<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87</id>
	<title>ویکی‌ادبیات - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wikiadabiat.net/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"/>
	<updated>2026-06-09T00:05:15Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.42.1</generator>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=32419</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=32419"/>
		<updated>2019-08-02T12:31:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: /* فروغ، اخوان، سوسور */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = محمدرضا شفیعی‌ کدکنی&lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر و پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] و [آیت‌الله] شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینهٔ نظم و هم در زمینهٔ نثر و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری دارد و در عرصهٔ ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده است و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شروع دلچسب===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۸ دوره‌ دکترای خود را در دانشگاه تهران به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد. در آن زمان مرحوم استاد [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] زیر برگه پیشنهاد استخدام وی نوشت: «احترامی‌ست به فضیلت او.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی، ۱۹مهرماه۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به‌جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. شفیعی کدکنی خواهر و برادری ندارد و تک‌فرزند خانواده‌اش است. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز بااینکه سواد نوشتاری نداشت به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و پسرش آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد شیخ هاشم قزوینی فراگرفت و پس از مرگ ایشان، تحصیلات خود را در این زمینه نزد [آیت‌الله] سید محمدهای میلانی ادامه داد. در آن دوران با [آیت الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن دوران، به پیشنهاد مرحوم [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. به‌گفتهٔ خودش آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی را در حوزه‌های علمیه آموخته‌ است. در سال۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و مقطع دکترای این رشته را در دانشگاه تهران ادامه  داد. در سال۱۳۴۸  به درخواست دانشگاه، استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی از جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شعر را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; آغاز و در سال۱۳۴۴ مجموعهٔ [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد؛ ولی پس از دیدار با [[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ٔ ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به‌طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ ثالث]] است و هرگز علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرد. در سال۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ٔ [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] شهرت یافت. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به‌سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌ است. شفیعی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد که تغییر سبکش را در مجموعه‌های &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039; و &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039; به‌وضوح می‌توان دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
کدکنی در ۳۰ سال اخیر به‌رغم اصرار شدید شاگردان و طرفدارانش هرگز در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده است. بعد از گذشت ۵۰ سال تدریس، تازگی آموزه‌ها و گیرایی کلامش، همواره علاقه‌مندان بی‌شماری از رشته‌های گوناگون بر سر کلاس‌هایش می‌کشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک انسان، چند جهان===&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های شخصیتی دکتر شفیعی این است که وی در محافل ادبی به ندرت ظاهر می‌شود و بیشتر در انزوای اهل ادب به سر می‌برد. برای درک دنیای شفیعی کدکنی و مواجهه او با جهان پیرامونش، باید به این نکته اشاره کرد که در درون ذهن وی، ساحت‌ها و اندیشه‌ها و تجارب مختلف به خوبی با هم گفت‌وگو کرده‌اند. محمدرضا شفیعی کدکنی در فرهنگ ایرانی نوعی گشودگی بین سنت و تجدد، شعر و سیاست و عناصر دیگری که به ظاهر جمع نقیضین هستند ایجاد کرد. وی معتقد است اگر کسی در ایران شعر را نشناسد، قادر به ایجاد ارتباط با جامعه و فرهنگ و تاریخ نخواهد بود، شخصیت اولیه شفیعی کدکنی، شخصیت شاعرانه اوست و از این مسیر است که به نقد اجتماع و پژوهش رفته است. باید گفت که شفیعی کدکنی جهانی است با جهان‌های بسیار درونش، همان‌گونه که شفیعی عاشق ایران است، همان پیچیدگی‌های ایران را در دنیای او می‌توان دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی مدتی را در بنیاد فرهنگ ایران و کتابخانه مجلس سنا مشغول بود و سپس استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته سبک‌شناسی و نقد ادبی شد. شفیعی همچنین پیرو دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا مدتی به تدریس و تحقیق در آن دانشگاه‌ها پرداخت. وی در شعر و شاعری نیز جایگاه مطرحی دارد و صاحب سبک و شیوهٔ خاصی است؛ به‌طوری‌که او را در شمار شاعری پیش‌رو می‌شناسند. شفیعی کدکنی، در عرصه تألیف، تصحیح، ترجمه، نقد و تحقیق، بی‌هیچ تردیدی، از چهره‌های ممتاز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
===از نگاه [[علی دهباشی]]===&lt;br /&gt;
«کدکنی نتیجه و محصول و به عبارتی بازمانده‌ از نسلی‌ست بی‌تکرار».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آینه‌ای برابر خود و آثارش===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|م.سرشک با‌اینکه در اشعار خود به‌شدت اجتماع‌گرا و نوع‌دوست است؛ ولی هرگز شعر و تحقیق را ابزاری برای اثبات و اظهار تمایلات سیاسی و حزبی نکرد. خودش دربارهٔ این موضوع چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;هرگز جذب هیچ‌یک از این سازمان‌ها نشدم. بعد از انقلاب هم که سیاسی‌شدن مد روز شده بود و هرکسی که از اصل سیاسی و حزبی دورمانده بود، روزگار وصل خود را می‌جست، من به هیچ سازمان و دسته‌ای دل‌بستگی پیدا نکردم. ضمن‌اینکه بسیاری از شعرهای من دربارهٔ قهرمانانی است که از درون همان حزب‌ها و سازمان‌ها و تشکیلات برخاسته‌اند. از همان سال‌ها چهرهٔ مصدق برای من عزیز بود و یکی از اولین شعرهایی که از دوران کودکی و نوجوانی خود دارم مربوط به ماه‌های بعد از ۲۸مرداد است.&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[محمود دولت‌آبادی]] از شفیعی می‌گوید===&lt;br /&gt;
«...شفيعى پلى ميان گذشته و آينده» است». در جای دیگری اضافه می‌کند: «توجه خاص شفيعى به فرهنگ و ادب عرفانى با دقتى تمام كه از يك دانشور اين زمان انتظار مى‌رود، يعنى پژوهش و ريزنگرى در شناخت خرد و كلان مقولات حقيقت تحقيق از متن واقعيات با گواهان تاريخى كه جز دانش و خرد لازم، نيازمند حوصله، بردبارى و عشق مدام به زبان وپديدآورندگان پيشين آن است، همراه است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===آخرین شعر===&lt;br /&gt;
آخرین اثر شعر م.سرشک مجموعه‌ &amp;quot;هزاره‌ دوم آهوی کوهی&amp;quot; در سال ۱۳۶۷ می‌باشد. در این مجموعه ساخت و صورت اشعارش مستحکم‌تر و موسیقیایی‌تر و زبانش پیچیده‌تر و فلسفی‌تر شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سفرها===&lt;br /&gt;
دکتر شفیعی مدتی پس از تدریس در دانشگاه تهران بنا به دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا به عنوان استاد به تدریس و تحقیق اشتغال داشت. سفر دوم او به آمریکا در روز  پنجشنبه 5 شهریور 1388 اتفاق افتاد.این سفر بازتاب وسیعی درمطبوعات ایران داشت. او برای استفاده از یک فرصت مطالعاتی به موسسه مطالعات پیشرفته پرینستون رفت تا در باب تاریخ و تطور فرقه کرامیه تحقیق کند و پس از 9 ماه دوری از وطن به ایران بازگشت و پس از بازگشت به ایران بر سر کرسی تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی را باید در زمره شاعران اجتماعی دانست که در اشعار خود تصویری از جامعه‌ و وضعیت ایران در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ را نشان می‌دهد و با رمز و کنایه آن دوران را به خواننده نمایانده، دلبستگی و گرایش فراوان به آیین و فرهنگ ایرانی و بخصوص خراسان را نشان می‌‌دهد همچنین به واسطه‌ روحیه‌ نوجویی‌ و حقیقت‌طلبی‌اش سبک شعرهای خود را عوض کرد و سعی کرد به قلمروهای تازه‌تری از هنر دست پیدا کند. وی در عرصه‌ی تألیف، تصحیح، ترجمه و نقد و تحقیق بی‌شک چهره‌ای مؤثر و ممتاز در ادبیات ایران محسوب می‌شود. آثار او را می‌توان به ۳ دسته‌ انتقادی، نظری و مجموعه‌ اشعار وی تقسیم‌بندی کرد. در میان آثار نظری او کتاب &amp;quot;موسیقی شعر&amp;quot; جایگاه ویژه‌ای دارد و در میان اشعار وی &amp;quot;در کوچه‌باغ‌های نیشابور&amp;quot; از اهمیت بیشتری برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ فعالیت‌ها===&lt;br /&gt;
====نثرها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;موسیقی شعر&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعر آینه‌ها&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفلس کیمیا فروش&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تازیانه‌های سلوک&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبور پارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شعر معاصر عرب&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعری در هجوم منتقدان&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قلندریه در تاریخ&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;الأدب الفارسی&#039;&#039;، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما&#039;&#039;، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;با چراغ و آینه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رستاخیز کلمات&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبان شعر در نثر صوفیه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;درویش ستیهنده&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در هرگز و همیشه انسان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ یادداشت‌ها و نکته‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ جمال‌شناسی و جهان شعری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه‌ها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه&#039;&#039;، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر آثار====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابوسعید&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صور خیال در شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در اقلیم روشنایی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آیینه‌ای برای صداها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هزارۀ دوّم آهوی کوهی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;گزینهٔ اشعار&#039;&#039;، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادوار شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرموزات اسدی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مختارنامه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزلیات شمس تبریز&#039;&#039;، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارنامه عطار نیشابوری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در آیینه رود&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زمزمه‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ستاره دنباله‌دار&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در ستایش کبوترها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کوچه باغ‌های نیشابور&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بوی جوی مولیان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در عشق زنده‌بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علی‌نامه&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزل برای گل آفتابگردان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرثیه‌های سرو کاشمر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مثل درخت در شب باران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;دیوان قائمیات&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و مقامات م.امید&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات ابوعلی قومسانی&#039;&#039;، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مقالات چاپ‌شده در نشریات بین‌المللی و داخلی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشابه الاخیله بین الشعر الفارسی و العربی&#039;&#039;، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اثر تیمارهای شیمیایی حرارتی و مرحله برداشت در طول عمر و گل میخک&#039;&#039;، مجله علوم کشاورزی ایران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شطح و عرفان در شطح‌های بایزید&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع ادبی و شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیمرغ&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در بازخوانی سنت‌ها&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علم شاعری و القاب&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقدمه‌ای کوتاه بر مسائل طویل بلاغت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روابط شیخ جام با کرامیان عصر خویش&#039;&#039;، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قرن مولوی&#039;&#039;، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نکته‌های نویافته در مورد خاقانی&#039;&#039;، ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از مسائل کتاب‌پردازی در قرن هشتم&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات کهن و نویافته ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگاهی به طرازالاخبار&#039;&#039;، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روان‌شناسی اجتماعی شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اختلاف در نسخه‌های حافظ&#039;&#039;، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مشکل هجویری در طبقه‌بندی طبقات صوفیه&#039;&#039;، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سخنان نویافته دیگر از محمد‌بن‌کرام&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابوالعباس زوزنی&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یاد و سیره استاد ما ادیب&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فروزانفر و شعر&#039;&#039;، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ویژگی‌های عروضی دیوان سلطان ولد&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک متن کرامی کمرنگ شده&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیر هری&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;راه‌های انتشار یک شعر در قدیم&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نقش تاریخی و خلاقیت فردی&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ظرفیت و ظرافت یک انسان&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکاتبات خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالدین قونوی&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک ساختار دیگر مبالغه در زبان فارسی کهن&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چند نکته دربارهٔ شعر حافظ&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در سلسله شد دجله&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حمد یا حمَدالله مستوفی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فخرالدین مطرزی و کمال‌الدین اصفهانی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتابی از خراسان قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها در چشم‌اندازی دیگر&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یکی از مآخذ تمثیلات مثنوی&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابن‌سینا و ماهیت عشق&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
کتاب [[ترجمان صبح]]، نوشته [[بشیر علوی]] با نگاهی به اشعار محمدرضا شفیعی کدکنی براساس نقد عاطفه و همسویی آن با صور خیال از سوی انتشارات پژوهش روزگار منتشر شده است. هدف اصلی از تألیف این کتاب، معرفی نوعی نقد و تعریف خوانشی دیگر از متون معاصر است که با رویکرد به شعر محمدرضا شفیعی کدکنی صورت گرفته است. این کتاب بعد از مقدمه، به پنج فصل و یک نتیجه تقسیم شده است. فصل اول زندگی‌نامه شفیعی کدکنی و فصل دوم بررسی عاطفه و محورهای آن است. چگونگی نگاه شفیعی در اشعارش به عاطفه که اصلی‌ترین پیام و رکن اصلی شعر است، گویای حرکت و تفکر شعری وی است.نویسنده در فصل سوم صور خیال و بن‌مایه‌ها را مورد بررسی قرار داده، تشبیه، استعاره، تشخیص، نماد و... از جمله صنایع ادبی است که در این فصل مورد بررسی قرار گرفته است. فصل چهارم  به بررسی صورخیال و گونه‌های آن در شعر شفیعی کدکنی می‌پردازد. بومی‌گرایی ایماژها، نوع فعل و کارکرد آن در پویایی تصاویر، نوع ایماژ و پویایی و ایستایی شعر و اغراق در شعر شفیعی کدکنی. فصل نهایی کتاب نیز به میزان همسویی محورهای عاطفه اختصاص دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی دو اثر جنجال‌برانگیز===&lt;br /&gt;
در آغاز سال 1391 دو تألیف‌، یکی مفصل و دیگری مختصر،‌ درباره جوانبی از شعر معاصر ایران به قلم شفیعی کدکنی چاپ شد و در دسترس علاقه‌مندآن قرار گرفت:  با چراغ و آینه (در جست‌وجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران) و حالات و مقامات م .امید. &lt;br /&gt;
===با چراغ و آینه===&lt;br /&gt;
موضوع کتاب «با چراغ و آینه» شعر و ادب فارسی در دوره‌های قاجار (بیداری، ‌مشروطه) و پهلوی است. مؤلف در بخش اول‌، شماری از موضوع‌های پراهمیت در قلمرو اجتماع‌، سیاست و فرهنگ ایران در دوره نخست و بخشی از دوره دوم را با توجه به بازتاب آن‌ها در شعر و ادب این دوره‌ها‌، و در بخش دوم،‌ آرا و آثار ادبی و فرهنگی پنج تن از تجددخواهان دوره قاجار را شناسانده و تحلیل کرده است. بخش‌های سوم و چهارم کتاب‌، شناسایی و تحلیل نمونه‌هایی از ترجمه شعر فرنگی یا بیگانه به فارسی‌ و تأثیر آن‌ها بر شعر شاعران اواخر دوره قاجار تا نیمه دوره پهلوی و چندین موضوع مرتبط با آن است. بخش پنجم عبارت است از تحلیل اجمالی آثار 29 تن از شاعران ایران از مشروطه تا دهه 1340؛ یعنی از ادیب پیشاوری تا فروغ فرخزاد. چند مقاله هم درباره جوانبی از شعر معاصر ایران در ضمیمه کتاب آمده است. این تألیف را می‌توان مجموعه‌ای دانست از رساله‌ها و مقاله‌های چاپ‌شده یا نشده استاد شفیعی کدکنی در موضوع مورد بحث که در دهه‌های 1340 تا 1380 تألیف یا تکمیل شده است.&lt;br /&gt;
===فروغ، اخوان، سوسور===&lt;br /&gt;
جایی از کتاب «با چراغ و آینه» برای مقایسه زبان شعر فروغ با شعر اخوان از نظریه سوسور کمک گرفته شده که این امر موجب انتقاد شدید عیسی امن خانی، عضو هیأت علمی دانشگاه گلستان، شده است: «دکتر شفیعی در جایی که می‌خواهد از زبان صحبت کند و زبان شعر اخوان و فروغ را با هم مقایسه کند، از نظریه سوسور استفاده می‌کند و با استفاده از مفاهیم هم‌زبانی و درزبانی نتیجه می‌گیرد که زبان شعر اخوان به فروغ برتری دارد. اما نظریه سوسور این نیست، چون او فاقد نگاه تاریخی است.»&lt;br /&gt;
===جای منابع وطنی خالی===&lt;br /&gt;
مریم حسینی، عضو هیأت علمی دانشگاه الزهرا(س)، در ارتباط با بخش فهرست منابع کتاب «با چراغ و آینه» این‌چنین اظهار نظر می‌کند: &lt;br /&gt;
«بخش فهرست منابع از بخش‌های مهم کتاب است. در این‌جا به منابع و کتاب‌های پژوهشی وطنی توجه نشده و فقط از آثار و ادبیات خارجی مثل ادبیات فرانسه صحبت شده است. اما آثار فارسی خوبی در زمینه تحول شعر معاصر فارسی مثل کتاب [[شمس لنگرودی]] (تاریخ تحلیلی شعر نو) وجود داشته که در این‌جا درباره آن صحبتی نشده است. من فکر می‌کنم این کتاب محصول اندیشه استاد شفیعی کدکنی در سال‌های اخیر نیست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حالات و مقامات م.امید===&lt;br /&gt;
بخش نخست کتاب «حالات و مقامات م. امید» درباره زندگی و زیست اخوان ثالث است؛‌ از خانواده و اقوامش‌، از دوستان و آشنایانش،‌ از آرا و آگاهی‌هایش‌، از خودآموختگی‌ها و مطالعاتش‌، از قهر و آشتی‌هایش با دیگران،‌ از رنج‌ها و ملال‌هایش‌، از شغل‌ها و بی‌کاری‌هایش‌، از تحصیلات و آموزگارانش‌، از بدبینی‌ها و تکیه‌هایش بر نظریه توطئه،‌ از سفرها و حضرهایش و از بسیاری نکته‌های دیگر.‌ در بخش‌های دوم تا چهارم کتاب، مؤلف به تحلیل شعرهای گوینده «از این اوستا» پرداخته است. یکی از فصل‌های این کتاب‌، که مرتبط است با شاملو، ‌نقد و رنجش دوستداران این شاعر برجسته را برانگیخته است؛ شفیعی کدکنی در این فصل‌، در ضمن مقایسه اخوان ثالث با شاملو،‌ از این شاعر انتقاد کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=32416</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=32416"/>
		<updated>2019-08-02T12:24:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: /* با چراغ و آینه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = محمدرضا شفیعی‌ کدکنی&lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر و پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] و [آیت‌الله] شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینهٔ نظم و هم در زمینهٔ نثر و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری دارد و در عرصهٔ ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده است و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شروع دلچسب===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۸ دوره‌ دکترای خود را در دانشگاه تهران به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد. در آن زمان مرحوم استاد [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] زیر برگه پیشنهاد استخدام وی نوشت: «احترامی‌ست به فضیلت او.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی، ۱۹مهرماه۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به‌جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. شفیعی کدکنی خواهر و برادری ندارد و تک‌فرزند خانواده‌اش است. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز بااینکه سواد نوشتاری نداشت به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و پسرش آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد شیخ هاشم قزوینی فراگرفت و پس از مرگ ایشان، تحصیلات خود را در این زمینه نزد [آیت‌الله] سید محمدهای میلانی ادامه داد. در آن دوران با [آیت الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن دوران، به پیشنهاد مرحوم [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. به‌گفتهٔ خودش آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی را در حوزه‌های علمیه آموخته‌ است. در سال۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و مقطع دکترای این رشته را در دانشگاه تهران ادامه  داد. در سال۱۳۴۸  به درخواست دانشگاه، استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی از جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شعر را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; آغاز و در سال۱۳۴۴ مجموعهٔ [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد؛ ولی پس از دیدار با [[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ٔ ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به‌طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ ثالث]] است و هرگز علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرد. در سال۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ٔ [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] شهرت یافت. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به‌سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌ است. شفیعی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد که تغییر سبکش را در مجموعه‌های &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039; و &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039; به‌وضوح می‌توان دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
کدکنی در ۳۰ سال اخیر به‌رغم اصرار شدید شاگردان و طرفدارانش هرگز در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده است. بعد از گذشت ۵۰ سال تدریس، تازگی آموزه‌ها و گیرایی کلامش، همواره علاقه‌مندان بی‌شماری از رشته‌های گوناگون بر سر کلاس‌هایش می‌کشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک انسان، چند جهان===&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های شخصیتی دکتر شفیعی این است که وی در محافل ادبی به ندرت ظاهر می‌شود و بیشتر در انزوای اهل ادب به سر می‌برد. برای درک دنیای شفیعی کدکنی و مواجهه او با جهان پیرامونش، باید به این نکته اشاره کرد که در درون ذهن وی، ساحت‌ها و اندیشه‌ها و تجارب مختلف به خوبی با هم گفت‌وگو کرده‌اند. محمدرضا شفیعی کدکنی در فرهنگ ایرانی نوعی گشودگی بین سنت و تجدد، شعر و سیاست و عناصر دیگری که به ظاهر جمع نقیضین هستند ایجاد کرد. وی معتقد است اگر کسی در ایران شعر را نشناسد، قادر به ایجاد ارتباط با جامعه و فرهنگ و تاریخ نخواهد بود، شخصیت اولیه شفیعی کدکنی، شخصیت شاعرانه اوست و از این مسیر است که به نقد اجتماع و پژوهش رفته است. باید گفت که شفیعی کدکنی جهانی است با جهان‌های بسیار درونش، همان‌گونه که شفیعی عاشق ایران است، همان پیچیدگی‌های ایران را در دنیای او می‌توان دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی مدتی را در بنیاد فرهنگ ایران و کتابخانه مجلس سنا مشغول بود و سپس استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته سبک‌شناسی و نقد ادبی شد. شفیعی همچنین پیرو دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا مدتی به تدریس و تحقیق در آن دانشگاه‌ها پرداخت. وی در شعر و شاعری نیز جایگاه مطرحی دارد و صاحب سبک و شیوهٔ خاصی است؛ به‌طوری‌که او را در شمار شاعری پیش‌رو می‌شناسند. شفیعی کدکنی، در عرصه تألیف، تصحیح، ترجمه، نقد و تحقیق، بی‌هیچ تردیدی، از چهره‌های ممتاز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
===از نگاه [[علی دهباشی]]===&lt;br /&gt;
«کدکنی نتیجه و محصول و به عبارتی بازمانده‌ از نسلی‌ست بی‌تکرار».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آینه‌ای برابر خود و آثارش===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|م.سرشک با‌اینکه در اشعار خود به‌شدت اجتماع‌گرا و نوع‌دوست است؛ ولی هرگز شعر و تحقیق را ابزاری برای اثبات و اظهار تمایلات سیاسی و حزبی نکرد. خودش دربارهٔ این موضوع چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;هرگز جذب هیچ‌یک از این سازمان‌ها نشدم. بعد از انقلاب هم که سیاسی‌شدن مد روز شده بود و هرکسی که از اصل سیاسی و حزبی دورمانده بود، روزگار وصل خود را می‌جست، من به هیچ سازمان و دسته‌ای دل‌بستگی پیدا نکردم. ضمن‌اینکه بسیاری از شعرهای من دربارهٔ قهرمانانی است که از درون همان حزب‌ها و سازمان‌ها و تشکیلات برخاسته‌اند. از همان سال‌ها چهرهٔ مصدق برای من عزیز بود و یکی از اولین شعرهایی که از دوران کودکی و نوجوانی خود دارم مربوط به ماه‌های بعد از ۲۸مرداد است.&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[محمود دولت‌آبادی]] از شفیعی می‌گوید===&lt;br /&gt;
«...شفيعى پلى ميان گذشته و آينده» است». در جای دیگری اضافه می‌کند: «توجه خاص شفيعى به فرهنگ و ادب عرفانى با دقتى تمام كه از يك دانشور اين زمان انتظار مى‌رود، يعنى پژوهش و ريزنگرى در شناخت خرد و كلان مقولات حقيقت تحقيق از متن واقعيات با گواهان تاريخى كه جز دانش و خرد لازم، نيازمند حوصله، بردبارى و عشق مدام به زبان وپديدآورندگان پيشين آن است، همراه است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===آخرین شعر===&lt;br /&gt;
آخرین اثر شعر م.سرشک مجموعه‌ &amp;quot;هزاره‌ دوم آهوی کوهی&amp;quot; در سال ۱۳۶۷ می‌باشد. در این مجموعه ساخت و صورت اشعارش مستحکم‌تر و موسیقیایی‌تر و زبانش پیچیده‌تر و فلسفی‌تر شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سفرها===&lt;br /&gt;
دکتر شفیعی مدتی پس از تدریس در دانشگاه تهران بنا به دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا به عنوان استاد به تدریس و تحقیق اشتغال داشت. سفر دوم او به آمریکا در روز  پنجشنبه 5 شهریور 1388 اتفاق افتاد.این سفر بازتاب وسیعی درمطبوعات ایران داشت. او برای استفاده از یک فرصت مطالعاتی به موسسه مطالعات پیشرفته پرینستون رفت تا در باب تاریخ و تطور فرقه کرامیه تحقیق کند و پس از 9 ماه دوری از وطن به ایران بازگشت و پس از بازگشت به ایران بر سر کرسی تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی را باید در زمره شاعران اجتماعی دانست که در اشعار خود تصویری از جامعه‌ و وضعیت ایران در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ را نشان می‌دهد و با رمز و کنایه آن دوران را به خواننده نمایانده، دلبستگی و گرایش فراوان به آیین و فرهنگ ایرانی و بخصوص خراسان را نشان می‌‌دهد همچنین به واسطه‌ روحیه‌ نوجویی‌ و حقیقت‌طلبی‌اش سبک شعرهای خود را عوض کرد و سعی کرد به قلمروهای تازه‌تری از هنر دست پیدا کند. وی در عرصه‌ی تألیف، تصحیح، ترجمه و نقد و تحقیق بی‌شک چهره‌ای مؤثر و ممتاز در ادبیات ایران محسوب می‌شود. آثار او را می‌توان به ۳ دسته‌ انتقادی، نظری و مجموعه‌ اشعار وی تقسیم‌بندی کرد. در میان آثار نظری او کتاب &amp;quot;موسیقی شعر&amp;quot; جایگاه ویژه‌ای دارد و در میان اشعار وی &amp;quot;در کوچه‌باغ‌های نیشابور&amp;quot; از اهمیت بیشتری برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ فعالیت‌ها===&lt;br /&gt;
====نثرها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;موسیقی شعر&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعر آینه‌ها&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفلس کیمیا فروش&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تازیانه‌های سلوک&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبور پارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شعر معاصر عرب&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعری در هجوم منتقدان&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قلندریه در تاریخ&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;الأدب الفارسی&#039;&#039;، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما&#039;&#039;، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;با چراغ و آینه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رستاخیز کلمات&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبان شعر در نثر صوفیه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;درویش ستیهنده&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در هرگز و همیشه انسان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ یادداشت‌ها و نکته‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ جمال‌شناسی و جهان شعری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه‌ها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه&#039;&#039;، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر آثار====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابوسعید&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صور خیال در شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در اقلیم روشنایی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آیینه‌ای برای صداها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هزارۀ دوّم آهوی کوهی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;گزینهٔ اشعار&#039;&#039;، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادوار شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرموزات اسدی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مختارنامه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزلیات شمس تبریز&#039;&#039;، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارنامه عطار نیشابوری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در آیینه رود&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زمزمه‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ستاره دنباله‌دار&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در ستایش کبوترها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کوچه باغ‌های نیشابور&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بوی جوی مولیان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در عشق زنده‌بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علی‌نامه&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزل برای گل آفتابگردان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرثیه‌های سرو کاشمر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مثل درخت در شب باران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;دیوان قائمیات&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و مقامات م.امید&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات ابوعلی قومسانی&#039;&#039;، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مقالات چاپ‌شده در نشریات بین‌المللی و داخلی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشابه الاخیله بین الشعر الفارسی و العربی&#039;&#039;، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اثر تیمارهای شیمیایی حرارتی و مرحله برداشت در طول عمر و گل میخک&#039;&#039;، مجله علوم کشاورزی ایران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شطح و عرفان در شطح‌های بایزید&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع ادبی و شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیمرغ&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در بازخوانی سنت‌ها&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علم شاعری و القاب&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقدمه‌ای کوتاه بر مسائل طویل بلاغت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روابط شیخ جام با کرامیان عصر خویش&#039;&#039;، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قرن مولوی&#039;&#039;، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نکته‌های نویافته در مورد خاقانی&#039;&#039;، ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از مسائل کتاب‌پردازی در قرن هشتم&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات کهن و نویافته ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگاهی به طرازالاخبار&#039;&#039;، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روان‌شناسی اجتماعی شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اختلاف در نسخه‌های حافظ&#039;&#039;، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مشکل هجویری در طبقه‌بندی طبقات صوفیه&#039;&#039;، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سخنان نویافته دیگر از محمد‌بن‌کرام&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابوالعباس زوزنی&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یاد و سیره استاد ما ادیب&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فروزانفر و شعر&#039;&#039;، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ویژگی‌های عروضی دیوان سلطان ولد&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک متن کرامی کمرنگ شده&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیر هری&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;راه‌های انتشار یک شعر در قدیم&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نقش تاریخی و خلاقیت فردی&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ظرفیت و ظرافت یک انسان&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکاتبات خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالدین قونوی&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک ساختار دیگر مبالغه در زبان فارسی کهن&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چند نکته دربارهٔ شعر حافظ&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در سلسله شد دجله&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حمد یا حمَدالله مستوفی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فخرالدین مطرزی و کمال‌الدین اصفهانی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتابی از خراسان قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها در چشم‌اندازی دیگر&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یکی از مآخذ تمثیلات مثنوی&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابن‌سینا و ماهیت عشق&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
کتاب [[ترجمان صبح]]، نوشته [[بشیر علوی]] با نگاهی به اشعار محمدرضا شفیعی کدکنی براساس نقد عاطفه و همسویی آن با صور خیال از سوی انتشارات پژوهش روزگار منتشر شده است. هدف اصلی از تألیف این کتاب، معرفی نوعی نقد و تعریف خوانشی دیگر از متون معاصر است که با رویکرد به شعر محمدرضا شفیعی کدکنی صورت گرفته است. این کتاب بعد از مقدمه، به پنج فصل و یک نتیجه تقسیم شده است. فصل اول زندگی‌نامه شفیعی کدکنی و فصل دوم بررسی عاطفه و محورهای آن است. چگونگی نگاه شفیعی در اشعارش به عاطفه که اصلی‌ترین پیام و رکن اصلی شعر است، گویای حرکت و تفکر شعری وی است.نویسنده در فصل سوم صور خیال و بن‌مایه‌ها را مورد بررسی قرار داده، تشبیه، استعاره، تشخیص، نماد و... از جمله صنایع ادبی است که در این فصل مورد بررسی قرار گرفته است. فصل چهارم  به بررسی صورخیال و گونه‌های آن در شعر شفیعی کدکنی می‌پردازد. بومی‌گرایی ایماژها، نوع فعل و کارکرد آن در پویایی تصاویر، نوع ایماژ و پویایی و ایستایی شعر و اغراق در شعر شفیعی کدکنی. فصل نهایی کتاب نیز به میزان همسویی محورهای عاطفه اختصاص دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی دو اثر جنجال‌برانگیز===&lt;br /&gt;
در آغاز سال 1391 دو تألیف‌، یکی مفصل و دیگری مختصر،‌ درباره جوانبی از شعر معاصر ایران به قلم شفیعی کدکنی چاپ شد و در دسترس علاقه‌مندآن قرار گرفت:  با چراغ و آینه (در جست‌وجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران) و حالات و مقامات م .امید. &lt;br /&gt;
===با چراغ و آینه===&lt;br /&gt;
موضوع کتاب «با چراغ و آینه» شعر و ادب فارسی در دوره‌های قاجار (بیداری، ‌مشروطه) و پهلوی است. مؤلف در بخش اول‌، شماری از موضوع‌های پراهمیت در قلمرو اجتماع‌، سیاست و فرهنگ ایران در دوره نخست و بخشی از دوره دوم را با توجه به بازتاب آن‌ها در شعر و ادب این دوره‌ها‌، و در بخش دوم،‌ آرا و آثار ادبی و فرهنگی پنج تن از تجددخواهان دوره قاجار را شناسانده و تحلیل کرده است. بخش‌های سوم و چهارم کتاب‌، شناسایی و تحلیل نمونه‌هایی از ترجمه شعر فرنگی یا بیگانه به فارسی‌ و تأثیر آن‌ها بر شعر شاعران اواخر دوره قاجار تا نیمه دوره پهلوی و چندین موضوع مرتبط با آن است. بخش پنجم عبارت است از تحلیل اجمالی آثار 29 تن از شاعران ایران از مشروطه تا دهه 1340؛ یعنی از ادیب پیشاوری تا فروغ فرخزاد. چند مقاله هم درباره جوانبی از شعر معاصر ایران در ضمیمه کتاب آمده است. این تألیف را می‌توان مجموعه‌ای دانست از رساله‌ها و مقاله‌های چاپ‌شده یا نشده استاد شفیعی کدکنی در موضوع مورد بحث که در دهه‌های 1340 تا 1380 تألیف یا تکمیل شده است.&lt;br /&gt;
===فروغ، اخوان، سوسور===&lt;br /&gt;
جایی از کتاب «با چراغ و آینه» برای مقایسه زبان شعر فروغ با شعر اخوان از نظریه سوسور کمک گرفته شده که این امر موجب انتقاد شدید عیسی امن خانی، عضو هیأت علمی دانشگاه گلستان، شده است: «دکتر شفیعی در جایی که می‌خواهد از زبان صحبت کند و زبان شعر اخوان و فروغ را با هم مقایسه کند، از نظریه سوسور استفاده می‌کند و با استفاده از مفاهیم هم‌زبانی و درزبانی نتیجه می‌گیرد که زبان شعر اخوان به فروغ برتری دارد. اما نظریه سوسور این نیست، چون او فاقد نگاه تاریخی است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حالات و مقامات م.امید===&lt;br /&gt;
بخش نخست کتاب «حالات و مقامات م. امید» درباره زندگی و زیست اخوان ثالث است؛‌ از خانواده و اقوامش‌، از دوستان و آشنایانش،‌ از آرا و آگاهی‌هایش‌، از خودآموختگی‌ها و مطالعاتش‌، از قهر و آشتی‌هایش با دیگران،‌ از رنج‌ها و ملال‌هایش‌، از شغل‌ها و بی‌کاری‌هایش‌، از تحصیلات و آموزگارانش‌، از بدبینی‌ها و تکیه‌هایش بر نظریه توطئه،‌ از سفرها و حضرهایش و از بسیاری نکته‌های دیگر.‌ در بخش‌های دوم تا چهارم کتاب، مؤلف به تحلیل شعرهای گوینده «از این اوستا» پرداخته است. یکی از فصل‌های این کتاب‌، که مرتبط است با شاملو، ‌نقد و رنجش دوستداران این شاعر برجسته را برانگیخته است؛ شفیعی کدکنی در این فصل‌، در ضمن مقایسه اخوان ثالث با شاملو،‌ از این شاعر انتقاد کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=31063</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=31063"/>
		<updated>2019-07-14T10:12:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: /* منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است) */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] و [آیت‌الله] شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینهٔ نظم و هم در زمینهٔ نثر و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری دارد و در عرصهٔ ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده است و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شروع دلچسب===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۸ دوره‌ دکترای خود را در دانشگاه تهران به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد. در آن زمان مرحوم استاد [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] زیر برگه پیشنهاد استخدام وی نوشت: «احترامی‌ست به فضیلت او.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی، ۱۹مهرماه۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به‌جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. شفیعی کدکنی خواهر و برادری ندارد و تک‌فرزند خانواده‌اش است. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز بااینکه سواد نوشتاری نداشت به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و پسرش آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد شیخ هاشم قزوینی فراگرفت و پس از مرگ ایشان، تحصیلات خود را در این زمینه نزد [آیت‌الله] سید محمدهای میلانی ادامه داد. در آن دوران با [آیت الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن دوران، به پیشنهاد مرحوم [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. به‌گفتهٔ خودش آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی را در حوزه‌های علمیه آموخته‌ است. در سال۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و مقطع دکترای این رشته را در دانشگاه تهران ادامه  داد. در سال۱۳۴۸  به درخواست دانشگاه، استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی از جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شعر را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; آغاز و در سال۱۳۴۴ مجموعهٔ [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد؛ ولی پس از دیدار با [[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ٔ ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به‌طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ ثالث]] است و هرگز علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرد. در سال۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ٔ [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] شهرت یافت. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به‌سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌ است. شفیعی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد که تغییر سبکش را در مجموعه‌های &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039; و &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039; به‌وضوح می‌توان دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
کدکنی در ۳۰ سال اخیر به‌رغم اصرار شدید شاگردان و طرفدارانش هرگز در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده است. بعد از گذشت ۵۰ سال تدریس، تازگی آموزه‌ها و گیرایی کلامش، همواره علاقه‌مندان بی‌شماری از رشته‌های گوناگون بر سر کلاس‌هایش می‌کشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک انسان، چند جهان===&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های شخصیتی دکتر شفیعی این است که وی در محافل ادبی به ندرت ظاهر می‌شود و بیشتر در انزوای اهل ادب به سر می‌برد. برای درک دنیای شفیعی کدکنی و مواجهه او با جهان پیرامونش، باید به این نکته اشاره کرد که در درون ذهن وی، ساحت‌ها و اندیشه‌ها و تجارب مختلف به خوبی با هم گفت‌وگو کرده‌اند. محمدرضا شفیعی کدکنی در فرهنگ ایرانی نوعی گشودگی بین سنت و تجدد، شعر و سیاست و عناصر دیگری که به ظاهر جمع نقیضین هستند ایجاد کرد. وی معتقد است اگر کسی در ایران شعر را نشناسد، قادر به ایجاد ارتباط با جامعه و فرهنگ و تاریخ نخواهد بود، شخصیت اولیه شفیعی کدکنی، شخصیت شاعرانه اوست و از این مسیر است که به نقد اجتماع و پژوهش رفته است. باید گفت که شفیعی کدکنی جهانی است با جهان‌های بسیار درونش، همان‌گونه که شفیعی عاشق ایران است، همان پیچیدگی‌های ایران را در دنیای او می‌توان دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی مدتی را در بنیاد فرهنگ ایران و کتابخانه مجلس سنا مشغول بود و سپس استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته سبک‌شناسی و نقد ادبی شد. شفیعی همچنین پیرو دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا مدتی به تدریس و تحقیق در آن دانشگاه‌ها پرداخت. وی در شعر و شاعری نیز جایگاه مطرحی دارد و صاحب سبک و شیوهٔ خاصی است؛ به‌طوری‌که او را در شمار شاعری پیش‌رو می‌شناسند. شفیعی کدکنی، در عرصه تألیف، تصحیح، ترجمه، نقد و تحقیق، بی‌هیچ تردیدی، از چهره‌های ممتاز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
===از نگاه [[علی دهباشی]]===&lt;br /&gt;
«کدکنی نتیجه و محصول و به عبارتی بازمانده‌ از نسلی‌ست بی‌تکرار».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آینه‌ای برابر خود و آثارش===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|م.سرشک با‌اینکه در اشعار خود به‌شدت اجتماع‌گرا و نوع‌دوست است؛ ولی هرگز شعر و تحقیق را ابزاری برای اثبات و اظهار تمایلات سیاسی و حزبی نکرد. خودش دربارهٔ این موضوع چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;هرگز جذب هیچ‌یک از این سازمان‌ها نشدم. بعد از انقلاب هم که سیاسی‌شدن مد روز شده بود و هرکسی که از اصل سیاسی و حزبی دورمانده بود، روزگار وصل خود را می‌جست، من به هیچ سازمان و دسته‌ای دل‌بستگی پیدا نکردم. ضمن‌اینکه بسیاری از شعرهای من دربارهٔ قهرمانانی است که از درون همان حزب‌ها و سازمان‌ها و تشکیلات برخاسته‌اند. از همان سال‌ها چهرهٔ مصدق برای من عزیز بود و یکی از اولین شعرهایی که از دوران کودکی و نوجوانی خود دارم مربوط به ماه‌های بعد از ۲۸مرداد است.&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[محمود دولت‌آبادی]] از شفیعی می‌گوید===&lt;br /&gt;
«...شفيعى پلى ميان گذشته و آينده» است». در جای دیگری اضافه می‌کند: «توجه خاص شفيعى به فرهنگ و ادب عرفانى با دقتى تمام كه از يك دانشور اين زمان انتظار مى‌رود، يعنى پژوهش و ريزنگرى در شناخت خرد و كلان مقولات حقيقت تحقيق از متن واقعيات با گواهان تاريخى كه جز دانش و خرد لازم، نيازمند حوصله، بردبارى و عشق مدام به زبان وپديدآورندگان پيشين آن است، همراه است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===آخرین شعر===&lt;br /&gt;
آخرین اثر شعر م.سرشک مجموعه‌ &amp;quot;هزاره‌ دوم آهوی کوهی&amp;quot; در سال ۱۳۶۷ می‌باشد. در این مجموعه ساخت و صورت اشعارش مستحکم‌تر و موسیقیایی‌تر و زبانش پیچیده‌تر و فلسفی‌تر شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سفرها===&lt;br /&gt;
دکتر شفیعی مدتی پس از تدریس در دانشگاه تهران بنا به دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا به عنوان استاد به تدریس و تحقیق اشتغال داشت. سفر دوم او به آمریکا در روز  پنجشنبه 5 شهریور 1388 اتفاق افتاد.این سفر بازتاب وسیعی درمطبوعات ایران داشت. او برای استفاده از یک فرصت مطالعاتی به موسسه مطالعات پیشرفته پرینستون رفت تا در باب تاریخ و تطور فرقه کرامیه تحقیق کند و پس از 9 ماه دوری از وطن به ایران بازگشت و پس از بازگشت به ایران بر سر کرسی تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی را باید در زمره شاعران اجتماعی دانست که در اشعار خود تصویری از جامعه‌ و وضعیت ایران در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ را نشان می‌دهد و با رمز و کنایه آن دوران را به خواننده نمایانده، دلبستگی و گرایش فراوان به آیین و فرهنگ ایرانی و بخصوص خراسان را نشان می‌‌دهد همچنین به واسطه‌ روحیه‌ نوجویی‌ و حقیقت‌طلبی‌اش سبک شعرهای خود را عوض کرد و سعی کرد به قلمروهای تازه‌تری از هنر دست پیدا کند. وی در عرصه‌ی تألیف، تصحیح، ترجمه و نقد و تحقیق بی‌شک چهره‌ای مؤثر و ممتاز در ادبیات ایران محسوب می‌شود. آثار او را می‌توان به ۳ دسته‌ انتقادی، نظری و مجموعه‌ اشعار وی تقسیم‌بندی کرد. در میان آثار نظری او کتاب &amp;quot;موسیقی شعر&amp;quot; جایگاه ویژه‌ای دارد و در میان اشعار وی &amp;quot;در کوچه‌باغ‌های نیشابور&amp;quot; از اهمیت بیشتری برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ فعالیت‌ها===&lt;br /&gt;
====نثرها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;موسیقی شعر&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعر آینه‌ها&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفلس کیمیا فروش&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تازیانه‌های سلوک&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبور پارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شعر معاصر عرب&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعری در هجوم منتقدان&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قلندریه در تاریخ&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;الأدب الفارسی&#039;&#039;، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما&#039;&#039;، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;با چراغ و آینه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رستاخیز کلمات&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبان شعر در نثر صوفیه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;درویش ستیهنده&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در هرگز و همیشه انسان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ یادداشت‌ها و نکته‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ جمال‌شناسی و جهان شعری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه‌ها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه&#039;&#039;، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر آثار====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابوسعید&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صور خیال در شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در اقلیم روشنایی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آیینه‌ای برای صداها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هزارۀ دوّم آهوی کوهی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;گزینهٔ اشعار&#039;&#039;، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادوار شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرموزات اسدی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مختارنامه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزلیات شمس تبریز&#039;&#039;، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارنامه عطار نیشابوری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در آیینه رود&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زمزمه‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ستاره دنباله‌دار&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در ستایش کبوترها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کوچه باغ‌های نیشابور&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بوی جوی مولیان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در عشق زنده‌بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علی‌نامه&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزل برای گل آفتابگردان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرثیه‌های سرو کاشمر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مثل درخت در شب باران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;دیوان قائمیات&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و مقامات م.امید&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات ابوعلی قومسانی&#039;&#039;، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مقالات چاپ‌شده در نشریات بین‌المللی و داخلی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشابه الاخیله بین الشعر الفارسی و العربی&#039;&#039;، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اثر تیمارهای شیمیایی حرارتی و مرحله برداشت در طول عمر و گل میخک&#039;&#039;، مجله علوم کشاورزی ایران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شطح و عرفان در شطح‌های بایزید&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع ادبی و شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیمرغ&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در بازخوانی سنت‌ها&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علم شاعری و القاب&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقدمه‌ای کوتاه بر مسائل طویل بلاغت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روابط شیخ جام با کرامیان عصر خویش&#039;&#039;، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قرن مولوی&#039;&#039;، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نکته‌های نویافته در مورد خاقانی&#039;&#039;، ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از مسائل کتاب‌پردازی در قرن هشتم&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات کهن و نویافته ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگاهی به طرازالاخبار&#039;&#039;، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روان‌شناسی اجتماعی شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اختلاف در نسخه‌های حافظ&#039;&#039;، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مشکل هجویری در طبقه‌بندی طبقات صوفیه&#039;&#039;، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سخنان نویافته دیگر از محمد‌بن‌کرام&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابوالعباس زوزنی&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یاد و سیره استاد ما ادیب&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فروزانفر و شعر&#039;&#039;، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ویژگی‌های عروضی دیوان سلطان ولد&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک متن کرامی کمرنگ شده&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیر هری&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;راه‌های انتشار یک شعر در قدیم&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نقش تاریخی و خلاقیت فردی&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ظرفیت و ظرافت یک انسان&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکاتبات خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالدین قونوی&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک ساختار دیگر مبالغه در زبان فارسی کهن&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چند نکته دربارهٔ شعر حافظ&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در سلسله شد دجله&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حمد یا حمَدالله مستوفی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فخرالدین مطرزی و کمال‌الدین اصفهانی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتابی از خراسان قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها در چشم‌اندازی دیگر&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یکی از مآخذ تمثیلات مثنوی&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابن‌سینا و ماهیت عشق&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
کتاب [[ترجمان صبح]]، نوشته [[بشیر علوی]] با نگاهی به اشعار محمدرضا شفیعی کدکنی براساس نقد عاطفه و همسویی آن با صور خیال از سوی انتشارات پژوهش روزگار منتشر شده است. هدف اصلی از تألیف این کتاب، معرفی نوعی نقد و تعریف خوانشی دیگر از متون معاصر است که با رویکرد به شعر محمدرضا شفیعی کدکنی صورت گرفته است. این کتاب بعد از مقدمه، به پنج فصل و یک نتیجه تقسیم شده است. فصل اول زندگی‌نامه شفیعی کدکنی و فصل دوم بررسی عاطفه و محورهای آن است. چگونگی نگاه شفیعی در اشعارش به عاطفه که اصلی‌ترین پیام و رکن اصلی شعر است، گویای حرکت و تفکر شعری وی است.نویسنده در فصل سوم صور خیال و بن‌مایه‌ها را مورد بررسی قرار داده، تشبیه، استعاره، تشخیص، نماد و... از جمله صنایع ادبی است که در این فصل مورد بررسی قرار گرفته است. فصل چهارم  به بررسی صورخیال و گونه‌های آن در شعر شفیعی کدکنی می‌پردازد. بومی‌گرایی ایماژها، نوع فعل و کارکرد آن در پویایی تصاویر، نوع ایماژ و پویایی و ایستایی شعر و اغراق در شعر شفیعی کدکنی. فصل نهایی کتاب نیز به میزان همسویی محورهای عاطفه اختصاص دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی دو اثر جنجال‌برانگیز===&lt;br /&gt;
در آغاز سال 1391 دو تألیف‌، یکی مفصل و دیگری مختصر،‌ درباره جوانبی از شعر معاصر ایران به قلم شفیعی کدکنی چاپ شد و در دسترس علاقه‌مندآن قرار گرفت:  با چراغ و آینه (در جست‌وجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران) و حالات و مقامات م .امید. &lt;br /&gt;
===با چراغ و آینه===&lt;br /&gt;
موضوع کتاب «با چراغ و آینه» شعر و ادب فارسی در دوره‌های قاجار (بیداری، ‌مشروطه) و پهلوی است. مؤلف در بخش اول‌، شماری از موضوع‌های پراهمیت در قلمرو اجتماع‌، سیاست و فرهنگ ایران در دوره نخست و بخشی از دوره دوم را با توجه به بازتاب آن‌ها در شعر و ادب این دوره‌ها‌، و در بخش دوم،‌ آرا و آثار ادبی و فرهنگی پنج تن از تجددخواهان دوره قاجار را شناسانده و تحلیل کرده است. بخش‌های سوم و چهارم کتاب‌، شناسایی و تحلیل نمونه‌هایی از ترجمه شعر فرنگی یا بیگانه به فارسی‌ و تأثیر آن‌ها بر شعر شاعران اواخر دوره قاجار تا نیمه دوره پهلوی و چندین موضوع مرتبط با آن است. بخش پنجم عبارت است از تحلیل اجمالی آثار 29 تن از شاعران ایران از مشروطه تا دهه 1340؛ یعنی از ادیب پیشاوری تا فروغ فرخزاد. چند مقاله هم درباره جوانبی از شعر معاصر ایران در ضمیمه کتاب آمده است. این تألیف را می‌توان مجموعه‌ای دانست از رساله‌ها و مقاله‌های چاپ‌شده یا نشده استاد شفیعی کدکنی در موضوع مورد بحث که در دهه‌های 1340 تا 1380 تألیف یا تکمیل شده است. &lt;br /&gt;
===حالات و مقامات م.امید===&lt;br /&gt;
بخش نخست کتاب «حالات و مقامات م. امید» درباره زندگی و زیست اخوان ثالث است؛‌ از خانواده و اقوامش‌، از دوستان و آشنایانش،‌ از آرا و آگاهی‌هایش‌، از خودآموختگی‌ها و مطالعاتش‌، از قهر و آشتی‌هایش با دیگران،‌ از رنج‌ها و ملال‌هایش‌، از شغل‌ها و بی‌کاری‌هایش‌، از تحصیلات و آموزگارانش‌، از بدبینی‌ها و تکیه‌هایش بر نظریه توطئه،‌ از سفرها و حضرهایش و از بسیاری نکته‌های دیگر.‌ در بخش‌های دوم تا چهارم کتاب، مؤلف به تحلیل شعرهای گوینده «از این اوستا» پرداخته است. یکی از فصل‌های این کتاب‌، که مرتبط است با شاملو، ‌نقد و رنجش دوستداران این شاعر برجسته را برانگیخته است؛ شفیعی کدکنی در این فصل‌، در ضمن مقایسه اخوان ثالث با شاملو،‌ از این شاعر انتقاد کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=31062</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=31062"/>
		<updated>2019-07-14T09:53:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: /* بررسی چند اثر */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] و [آیت‌الله] شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینهٔ نظم و هم در زمینهٔ نثر و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری دارد و در عرصهٔ ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده است و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شروع دلچسب===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۸ دوره‌ دکترای خود را در دانشگاه تهران به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد. در آن زمان مرحوم استاد [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] زیر برگه پیشنهاد استخدام وی نوشت: «احترامی‌ست به فضیلت او.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی، ۱۹مهرماه۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به‌جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. شفیعی کدکنی خواهر و برادری ندارد و تک‌فرزند خانواده‌اش است. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز بااینکه سواد نوشتاری نداشت به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و پسرش آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد شیخ هاشم قزوینی فراگرفت و پس از مرگ ایشان، تحصیلات خود را در این زمینه نزد [آیت‌الله] سید محمدهای میلانی ادامه داد. در آن دوران با [آیت الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن دوران، به پیشنهاد مرحوم [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. به‌گفتهٔ خودش آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی را در حوزه‌های علمیه آموخته‌ است. در سال۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و مقطع دکترای این رشته را در دانشگاه تهران ادامه  داد. در سال۱۳۴۸  به درخواست دانشگاه، استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی از جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شعر را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; آغاز و در سال۱۳۴۴ مجموعهٔ [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد؛ ولی پس از دیدار با [[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ٔ ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به‌طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ ثالث]] است و هرگز علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرد. در سال۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ٔ [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] شهرت یافت. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به‌سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌ است. شفیعی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد که تغییر سبکش را در مجموعه‌های &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039; و &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039; به‌وضوح می‌توان دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
کدکنی در ۳۰ سال اخیر به‌رغم اصرار شدید شاگردان و طرفدارانش هرگز در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده است. بعد از گذشت ۵۰ سال تدریس، تازگی آموزه‌ها و گیرایی کلامش، همواره علاقه‌مندان بی‌شماری از رشته‌های گوناگون بر سر کلاس‌هایش می‌کشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک انسان، چند جهان===&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های شخصیتی دکتر شفیعی این است که وی در محافل ادبی به ندرت ظاهر می‌شود و بیشتر در انزوای اهل ادب به سر می‌برد. برای درک دنیای شفیعی کدکنی و مواجهه او با جهان پیرامونش، باید به این نکته اشاره کرد که در درون ذهن وی، ساحت‌ها و اندیشه‌ها و تجارب مختلف به خوبی با هم گفت‌وگو کرده‌اند. محمدرضا شفیعی کدکنی در فرهنگ ایرانی نوعی گشودگی بین سنت و تجدد، شعر و سیاست و عناصر دیگری که به ظاهر جمع نقیضین هستند ایجاد کرد. وی معتقد است اگر کسی در ایران شعر را نشناسد، قادر به ایجاد ارتباط با جامعه و فرهنگ و تاریخ نخواهد بود، شخصیت اولیه شفیعی کدکنی، شخصیت شاعرانه اوست و از این مسیر است که به نقد اجتماع و پژوهش رفته است. باید گفت که شفیعی کدکنی جهانی است با جهان‌های بسیار درونش، همان‌گونه که شفیعی عاشق ایران است، همان پیچیدگی‌های ایران را در دنیای او می‌توان دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی مدتی را در بنیاد فرهنگ ایران و کتابخانه مجلس سنا مشغول بود و سپس استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته سبک‌شناسی و نقد ادبی شد. شفیعی همچنین پیرو دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا مدتی به تدریس و تحقیق در آن دانشگاه‌ها پرداخت. وی در شعر و شاعری نیز جایگاه مطرحی دارد و صاحب سبک و شیوهٔ خاصی است؛ به‌طوری‌که او را در شمار شاعری پیش‌رو می‌شناسند. شفیعی کدکنی، در عرصه تألیف، تصحیح، ترجمه، نقد و تحقیق، بی‌هیچ تردیدی، از چهره‌های ممتاز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
===از نگاه [[علی دهباشی]]===&lt;br /&gt;
«کدکنی نتیجه و محصول و به عبارتی بازمانده‌ از نسلی‌ست بی‌تکرار».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آینه‌ای برابر خود و آثارش===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|م.سرشک با‌اینکه در اشعار خود به‌شدت اجتماع‌گرا و نوع‌دوست است؛ ولی هرگز شعر و تحقیق را ابزاری برای اثبات و اظهار تمایلات سیاسی و حزبی نکرد. خودش دربارهٔ این موضوع چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;هرگز جذب هیچ‌یک از این سازمان‌ها نشدم. بعد از انقلاب هم که سیاسی‌شدن مد روز شده بود و هرکسی که از اصل سیاسی و حزبی دورمانده بود، روزگار وصل خود را می‌جست، من به هیچ سازمان و دسته‌ای دل‌بستگی پیدا نکردم. ضمن‌اینکه بسیاری از شعرهای من دربارهٔ قهرمانانی است که از درون همان حزب‌ها و سازمان‌ها و تشکیلات برخاسته‌اند. از همان سال‌ها چهرهٔ مصدق برای من عزیز بود و یکی از اولین شعرهایی که از دوران کودکی و نوجوانی خود دارم مربوط به ماه‌های بعد از ۲۸مرداد است.&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[محمود دولت‌آبادی]] از شفیعی می‌گوید===&lt;br /&gt;
«...شفيعى پلى ميان گذشته و آينده» است». در جای دیگری اضافه می‌کند: «توجه خاص شفيعى به فرهنگ و ادب عرفانى با دقتى تمام كه از يك دانشور اين زمان انتظار مى‌رود، يعنى پژوهش و ريزنگرى در شناخت خرد و كلان مقولات حقيقت تحقيق از متن واقعيات با گواهان تاريخى كه جز دانش و خرد لازم، نيازمند حوصله، بردبارى و عشق مدام به زبان وپديدآورندگان پيشين آن است، همراه است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===آخرین شعر===&lt;br /&gt;
آخرین اثر شعر م.سرشک مجموعه‌ &amp;quot;هزاره‌ دوم آهوی کوهی&amp;quot; در سال ۱۳۶۷ می‌باشد. در این مجموعه ساخت و صورت اشعارش مستحکم‌تر و موسیقیایی‌تر و زبانش پیچیده‌تر و فلسفی‌تر شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سفرها===&lt;br /&gt;
دکتر شفیعی مدتی پس از تدریس در دانشگاه تهران بنا به دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا به عنوان استاد به تدریس و تحقیق اشتغال داشت. سفر دوم او به آمریکا در روز  پنجشنبه 5 شهریور 1388 اتفاق افتاد.این سفر بازتاب وسیعی درمطبوعات ایران داشت. او برای استفاده از یک فرصت مطالعاتی به موسسه مطالعات پیشرفته پرینستون رفت تا در باب تاریخ و تطور فرقه کرامیه تحقیق کند و پس از 9 ماه دوری از وطن به ایران بازگشت و پس از بازگشت به ایران بر سر کرسی تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی را باید در زمره شاعران اجتماعی دانست که در اشعار خود تصویری از جامعه‌ و وضعیت ایران در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ را نشان می‌دهد و با رمز و کنایه آن دوران را به خواننده نمایانده، دلبستگی و گرایش فراوان به آیین و فرهنگ ایرانی و بخصوص خراسان را نشان می‌‌دهد همچنین به واسطه‌ روحیه‌ نوجویی‌ و حقیقت‌طلبی‌اش سبک شعرهای خود را عوض کرد و سعی کرد به قلمروهای تازه‌تری از هنر دست پیدا کند. وی در عرصه‌ی تألیف، تصحیح، ترجمه و نقد و تحقیق بی‌شک چهره‌ای مؤثر و ممتاز در ادبیات ایران محسوب می‌شود. آثار او را می‌توان به ۳ دسته‌ انتقادی، نظری و مجموعه‌ اشعار وی تقسیم‌بندی کرد. در میان آثار نظری او کتاب &amp;quot;موسیقی شعر&amp;quot; جایگاه ویژه‌ای دارد و در میان اشعار وی &amp;quot;در کوچه‌باغ‌های نیشابور&amp;quot; از اهمیت بیشتری برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ فعالیت‌ها===&lt;br /&gt;
====نثرها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;موسیقی شعر&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعر آینه‌ها&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفلس کیمیا فروش&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تازیانه‌های سلوک&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبور پارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شعر معاصر عرب&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعری در هجوم منتقدان&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قلندریه در تاریخ&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;الأدب الفارسی&#039;&#039;، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما&#039;&#039;، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;با چراغ و آینه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رستاخیز کلمات&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبان شعر در نثر صوفیه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;درویش ستیهنده&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در هرگز و همیشه انسان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ یادداشت‌ها و نکته‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ جمال‌شناسی و جهان شعری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه‌ها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه&#039;&#039;، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر آثار====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابوسعید&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صور خیال در شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در اقلیم روشنایی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آیینه‌ای برای صداها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هزارۀ دوّم آهوی کوهی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;گزینهٔ اشعار&#039;&#039;، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادوار شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرموزات اسدی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مختارنامه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزلیات شمس تبریز&#039;&#039;، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارنامه عطار نیشابوری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در آیینه رود&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زمزمه‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ستاره دنباله‌دار&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در ستایش کبوترها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کوچه باغ‌های نیشابور&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بوی جوی مولیان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در عشق زنده‌بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علی‌نامه&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزل برای گل آفتابگردان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرثیه‌های سرو کاشمر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مثل درخت در شب باران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;دیوان قائمیات&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و مقامات م.امید&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات ابوعلی قومسانی&#039;&#039;، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مقالات چاپ‌شده در نشریات بین‌المللی و داخلی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشابه الاخیله بین الشعر الفارسی و العربی&#039;&#039;، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اثر تیمارهای شیمیایی حرارتی و مرحله برداشت در طول عمر و گل میخک&#039;&#039;، مجله علوم کشاورزی ایران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شطح و عرفان در شطح‌های بایزید&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع ادبی و شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیمرغ&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در بازخوانی سنت‌ها&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علم شاعری و القاب&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقدمه‌ای کوتاه بر مسائل طویل بلاغت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روابط شیخ جام با کرامیان عصر خویش&#039;&#039;، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قرن مولوی&#039;&#039;، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نکته‌های نویافته در مورد خاقانی&#039;&#039;، ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از مسائل کتاب‌پردازی در قرن هشتم&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات کهن و نویافته ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگاهی به طرازالاخبار&#039;&#039;، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روان‌شناسی اجتماعی شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اختلاف در نسخه‌های حافظ&#039;&#039;، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مشکل هجویری در طبقه‌بندی طبقات صوفیه&#039;&#039;، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سخنان نویافته دیگر از محمد‌بن‌کرام&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابوالعباس زوزنی&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یاد و سیره استاد ما ادیب&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فروزانفر و شعر&#039;&#039;، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ویژگی‌های عروضی دیوان سلطان ولد&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک متن کرامی کمرنگ شده&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیر هری&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;راه‌های انتشار یک شعر در قدیم&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نقش تاریخی و خلاقیت فردی&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ظرفیت و ظرافت یک انسان&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکاتبات خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالدین قونوی&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک ساختار دیگر مبالغه در زبان فارسی کهن&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چند نکته دربارهٔ شعر حافظ&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در سلسله شد دجله&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حمد یا حمَدالله مستوفی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فخرالدین مطرزی و کمال‌الدین اصفهانی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتابی از خراسان قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها در چشم‌اندازی دیگر&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یکی از مآخذ تمثیلات مثنوی&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابن‌سینا و ماهیت عشق&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی دو اثر جنجال‌برانگیز===&lt;br /&gt;
در آغاز سال 1391 دو تألیف‌، یکی مفصل و دیگری مختصر،‌ درباره جوانبی از شعر معاصر ایران به قلم شفیعی کدکنی چاپ شد و در دسترس علاقه‌مندآن قرار گرفت:  با چراغ و آینه (در جست‌وجوی ریشه‌های تحول شعر معاصر ایران) و حالات و مقامات م .امید. &lt;br /&gt;
===با چراغ و آینه===&lt;br /&gt;
موضوع کتاب «با چراغ و آینه» شعر و ادب فارسی در دوره‌های قاجار (بیداری، ‌مشروطه) و پهلوی است. مؤلف در بخش اول‌، شماری از موضوع‌های پراهمیت در قلمرو اجتماع‌، سیاست و فرهنگ ایران در دوره نخست و بخشی از دوره دوم را با توجه به بازتاب آن‌ها در شعر و ادب این دوره‌ها‌، و در بخش دوم،‌ آرا و آثار ادبی و فرهنگی پنج تن از تجددخواهان دوره قاجار را شناسانده و تحلیل کرده است. بخش‌های سوم و چهارم کتاب‌، شناسایی و تحلیل نمونه‌هایی از ترجمه شعر فرنگی یا بیگانه به فارسی‌ و تأثیر آن‌ها بر شعر شاعران اواخر دوره قاجار تا نیمه دوره پهلوی و چندین موضوع مرتبط با آن است. بخش پنجم عبارت است از تحلیل اجمالی آثار 29 تن از شاعران ایران از مشروطه تا دهه 1340؛ یعنی از ادیب پیشاوری تا فروغ فرخزاد. چند مقاله هم درباره جوانبی از شعر معاصر ایران در ضمیمه کتاب آمده است. این تألیف را می‌توان مجموعه‌ای دانست از رساله‌ها و مقاله‌های چاپ‌شده یا نشده استاد شفیعی کدکنی در موضوع مورد بحث که در دهه‌های 1340 تا 1380 تألیف یا تکمیل شده است. &lt;br /&gt;
===حالات و مقامات م.امید===&lt;br /&gt;
بخش نخست کتاب «حالات و مقامات م. امید» درباره زندگی و زیست اخوان ثالث است؛‌ از خانواده و اقوامش‌، از دوستان و آشنایانش،‌ از آرا و آگاهی‌هایش‌، از خودآموختگی‌ها و مطالعاتش‌، از قهر و آشتی‌هایش با دیگران،‌ از رنج‌ها و ملال‌هایش‌، از شغل‌ها و بی‌کاری‌هایش‌، از تحصیلات و آموزگارانش‌، از بدبینی‌ها و تکیه‌هایش بر نظریه توطئه،‌ از سفرها و حضرهایش و از بسیاری نکته‌های دیگر.‌ در بخش‌های دوم تا چهارم کتاب، مؤلف به تحلیل شعرهای گوینده «از این اوستا» پرداخته است. یکی از فصل‌های این کتاب‌، که مرتبط است با شاملو، ‌نقد و رنجش دوستداران این شاعر برجسته را برانگیخته است؛ شفیعی کدکنی در این فصل‌، در ضمن مقایسه اخوان ثالث با شاملو،‌ از این شاعر انتقاد کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30965</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30965"/>
		<updated>2019-07-13T11:39:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: /* سبک و لحن و ویژگی آثار */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] و [آیت‌الله] شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینهٔ نظم و هم در زمینهٔ نثر و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری دارد و در عرصهٔ ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده است و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شروع دلچسب===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۸ دوره‌ دکترای خود را در دانشگاه تهران به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد. در آن زمان مرحوم استاد [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] زیر برگه پیشنهاد استخدام وی نوشت: «احترامی‌ست به فضیلت او.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی، ۱۹مهرماه۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به‌جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. شفیعی کدکنی خواهر و برادری ندارد و تک‌فرزند خانواده‌اش است. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز بااینکه سواد نوشتاری نداشت به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و پسرش آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد شیخ هاشم قزوینی فراگرفت و پس از مرگ ایشان، تحصیلات خود را در این زمینه نزد [آیت‌الله] سید محمدهای میلانی ادامه داد. در آن دوران با [آیت الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن دوران، به پیشنهاد مرحوم [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. به‌گفتهٔ خودش آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی را در حوزه‌های علمیه آموخته‌ است. در سال۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و مقطع دکترای این رشته را در دانشگاه تهران ادامه  داد. در سال۱۳۴۸  به درخواست دانشگاه، استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی از جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شعر را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; آغاز و در سال۱۳۴۴ مجموعهٔ [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد؛ ولی پس از دیدار با [[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ٔ ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به‌طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ ثالث]] است و هرگز علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرد. در سال۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ٔ [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] شهرت یافت. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به‌سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌ است. شفیعی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد که تغییر سبکش را در مجموعه‌های &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039; و &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039; به‌وضوح می‌توان دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
کدکنی در ۳۰ سال اخیر به‌رغم اصرار شدید شاگردان و طرفدارانش هرگز در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده است. بعد از گذشت ۵۰ سال تدریس، تازگی آموزه‌ها و گیرایی کلامش، همواره علاقه‌مندان بی‌شماری از رشته‌های گوناگون بر سر کلاس‌هایش می‌کشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک انسان، چند جهان===&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های شخصیتی دکتر شفیعی این است که وی در محافل ادبی به ندرت ظاهر می‌شود و بیشتر در انزوای اهل ادب به سر می‌برد. برای درک دنیای شفیعی کدکنی و مواجهه او با جهان پیرامونش، باید به این نکته اشاره کرد که در درون ذهن وی، ساحت‌ها و اندیشه‌ها و تجارب مختلف به خوبی با هم گفت‌وگو کرده‌اند. محمدرضا شفیعی کدکنی در فرهنگ ایرانی نوعی گشودگی بین سنت و تجدد، شعر و سیاست و عناصر دیگری که به ظاهر جمع نقیضین هستند ایجاد کرد. وی معتقد است اگر کسی در ایران شعر را نشناسد، قادر به ایجاد ارتباط با جامعه و فرهنگ و تاریخ نخواهد بود، شخصیت اولیه شفیعی کدکنی، شخصیت شاعرانه اوست و از این مسیر است که به نقد اجتماع و پژوهش رفته است. باید گفت که شفیعی کدکنی جهانی است با جهان‌های بسیار درونش، همان‌گونه که شفیعی عاشق ایران است، همان پیچیدگی‌های ایران را در دنیای او می‌توان دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی مدتی را در بنیاد فرهنگ ایران و کتابخانه مجلس سنا مشغول بود و سپس استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته سبک‌شناسی و نقد ادبی شد. شفیعی همچنین پیرو دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا مدتی به تدریس و تحقیق در آن دانشگاه‌ها پرداخت. وی در شعر و شاعری نیز جایگاه مطرحی دارد و صاحب سبک و شیوهٔ خاصی است؛ به‌طوری‌که او را در شمار شاعری پیش‌رو می‌شناسند. شفیعی کدکنی، در عرصه تألیف، تصحیح، ترجمه، نقد و تحقیق، بی‌هیچ تردیدی، از چهره‌های ممتاز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
===از نگاه [[علی دهباشی]]===&lt;br /&gt;
«کدکنی نتیجه و محصول و به عبارتی بازمانده‌ از نسلی‌ست بی‌تکرار».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آینه‌ای برابر خود و آثارش===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|م.سرشک با‌اینکه در اشعار خود به‌شدت اجتماع‌گرا و نوع‌دوست است؛ ولی هرگز شعر و تحقیق را ابزاری برای اثبات و اظهار تمایلات سیاسی و حزبی نکرد. خودش دربارهٔ این موضوع چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;هرگز جذب هیچ‌یک از این سازمان‌ها نشدم. بعد از انقلاب هم که سیاسی‌شدن مد روز شده بود و هرکسی که از اصل سیاسی و حزبی دورمانده بود، روزگار وصل خود را می‌جست، من به هیچ سازمان و دسته‌ای دل‌بستگی پیدا نکردم. ضمن‌اینکه بسیاری از شعرهای من دربارهٔ قهرمانانی است که از درون همان حزب‌ها و سازمان‌ها و تشکیلات برخاسته‌اند. از همان سال‌ها چهرهٔ مصدق برای من عزیز بود و یکی از اولین شعرهایی که از دوران کودکی و نوجوانی خود دارم مربوط به ماه‌های بعد از ۲۸مرداد است.&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[محمود دولت‌آبادی]] از شفیعی می‌گوید===&lt;br /&gt;
«...شفيعى پلى ميان گذشته و آينده» است». در جای دیگری اضافه می‌کند: «توجه خاص شفيعى به فرهنگ و ادب عرفانى با دقتى تمام كه از يك دانشور اين زمان انتظار مى‌رود، يعنى پژوهش و ريزنگرى در شناخت خرد و كلان مقولات حقيقت تحقيق از متن واقعيات با گواهان تاريخى كه جز دانش و خرد لازم، نيازمند حوصله، بردبارى و عشق مدام به زبان وپديدآورندگان پيشين آن است، همراه است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===آخرین شعر===&lt;br /&gt;
آخرین اثر شعر م.سرشک مجموعه‌ &amp;quot;هزاره‌ دوم آهوی کوهی&amp;quot; در سال ۱۳۶۷ می‌باشد. در این مجموعه ساخت و صورت اشعارش مستحکم‌تر و موسیقیایی‌تر و زبانش پیچیده‌تر و فلسفی‌تر شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سفرها===&lt;br /&gt;
دکتر شفیعی مدتی پس از تدریس در دانشگاه تهران بنا به دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا به عنوان استاد به تدریس و تحقیق اشتغال داشت. سفر دوم او به آمریکا در روز  پنجشنبه 5 شهریور 1388 اتفاق افتاد.این سفر بازتاب وسیعی درمطبوعات ایران داشت. او برای استفاده از یک فرصت مطالعاتی به موسسه مطالعات پیشرفته پرینستون رفت تا در باب تاریخ و تطور فرقه کرامیه تحقیق کند و پس از 9 ماه دوری از وطن به ایران بازگشت و پس از بازگشت به ایران بر سر کرسی تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی را باید در زمره شاعران اجتماعی دانست که در اشعار خود تصویری از جامعه‌ و وضعیت ایران در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ را نشان می‌دهد و با رمز و کنایه آن دوران را به خواننده نمایانده، دلبستگی و گرایش فراوان به آیین و فرهنگ ایرانی و بخصوص خراسان را نشان می‌‌دهد همچنین به واسطه‌ روحیه‌ نوجویی‌ و حقیقت‌طلبی‌اش سبک شعرهای خود را عوض کرد و سعی کرد به قلمروهای تازه‌تری از هنر دست پیدا کند. وی در عرصه‌ی تألیف، تصحیح، ترجمه و نقد و تحقیق بی‌شک چهره‌ای مؤثر و ممتاز در ادبیات ایران محسوب می‌شود. آثار او را می‌توان به ۳ دسته‌ انتقادی، نظری و مجموعه‌ اشعار وی تقسیم‌بندی کرد. در میان آثار نظری او کتاب &amp;quot;موسیقی شعر&amp;quot; جایگاه ویژه‌ای دارد و در میان اشعار وی &amp;quot;در کوچه‌باغ‌های نیشابور&amp;quot; از اهمیت بیشتری برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ فعالیت‌ها===&lt;br /&gt;
====نثرها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;موسیقی شعر&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعر آینه‌ها&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفلس کیمیا فروش&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تازیانه‌های سلوک&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبور پارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شعر معاصر عرب&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعری در هجوم منتقدان&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قلندریه در تاریخ&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;الأدب الفارسی&#039;&#039;، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما&#039;&#039;، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;با چراغ و آینه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رستاخیز کلمات&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبان شعر در نثر صوفیه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;درویش ستیهنده&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در هرگز و همیشه انسان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ یادداشت‌ها و نکته‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ جمال‌شناسی و جهان شعری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه‌ها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه&#039;&#039;، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر آثار====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابوسعید&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صور خیال در شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در اقلیم روشنایی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آیینه‌ای برای صداها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هزارۀ دوّم آهوی کوهی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;گزینهٔ اشعار&#039;&#039;، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادوار شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرموزات اسدی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مختارنامه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزلیات شمس تبریز&#039;&#039;، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارنامه عطار نیشابوری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در آیینه رود&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زمزمه‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ستاره دنباله‌دار&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در ستایش کبوترها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کوچه باغ‌های نیشابور&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بوی جوی مولیان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در عشق زنده‌بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علی‌نامه&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزل برای گل آفتابگردان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرثیه‌های سرو کاشمر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مثل درخت در شب باران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;دیوان قائمیات&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و مقامات م.امید&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات ابوعلی قومسانی&#039;&#039;، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مقالات چاپ‌شده در نشریات بین‌المللی و داخلی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشابه الاخیله بین الشعر الفارسی و العربی&#039;&#039;، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اثر تیمارهای شیمیایی حرارتی و مرحله برداشت در طول عمر و گل میخک&#039;&#039;، مجله علوم کشاورزی ایران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شطح و عرفان در شطح‌های بایزید&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع ادبی و شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیمرغ&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در بازخوانی سنت‌ها&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علم شاعری و القاب&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقدمه‌ای کوتاه بر مسائل طویل بلاغت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روابط شیخ جام با کرامیان عصر خویش&#039;&#039;، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قرن مولوی&#039;&#039;، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نکته‌های نویافته در مورد خاقانی&#039;&#039;، ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از مسائل کتاب‌پردازی در قرن هشتم&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات کهن و نویافته ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگاهی به طرازالاخبار&#039;&#039;، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روان‌شناسی اجتماعی شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اختلاف در نسخه‌های حافظ&#039;&#039;، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مشکل هجویری در طبقه‌بندی طبقات صوفیه&#039;&#039;، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سخنان نویافته دیگر از محمد‌بن‌کرام&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابوالعباس زوزنی&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یاد و سیره استاد ما ادیب&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فروزانفر و شعر&#039;&#039;، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ویژگی‌های عروضی دیوان سلطان ولد&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک متن کرامی کمرنگ شده&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیر هری&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;راه‌های انتشار یک شعر در قدیم&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نقش تاریخی و خلاقیت فردی&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ظرفیت و ظرافت یک انسان&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکاتبات خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالدین قونوی&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک ساختار دیگر مبالغه در زبان فارسی کهن&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چند نکته دربارهٔ شعر حافظ&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در سلسله شد دجله&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حمد یا حمَدالله مستوفی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فخرالدین مطرزی و کمال‌الدین اصفهانی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتابی از خراسان قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها در چشم‌اندازی دیگر&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یکی از مآخذ تمثیلات مثنوی&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابن‌سینا و ماهیت عشق&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30964</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30964"/>
		<updated>2019-07-13T11:35:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: /* از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی) */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] و [آیت‌الله] شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینهٔ نظم و هم در زمینهٔ نثر و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری دارد و در عرصهٔ ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده است و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شروع دلچسب===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۸ دوره‌ دکترای خود را در دانشگاه تهران به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد. در آن زمان مرحوم استاد [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] زیر برگه پیشنهاد استخدام وی نوشت: «احترامی‌ست به فضیلت او.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی، ۱۹مهرماه۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به‌جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. شفیعی کدکنی خواهر و برادری ندارد و تک‌فرزند خانواده‌اش است. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز بااینکه سواد نوشتاری نداشت به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و پسرش آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد شیخ هاشم قزوینی فراگرفت و پس از مرگ ایشان، تحصیلات خود را در این زمینه نزد [آیت‌الله] سید محمدهای میلانی ادامه داد. در آن دوران با [آیت الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن دوران، به پیشنهاد مرحوم [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. به‌گفتهٔ خودش آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی را در حوزه‌های علمیه آموخته‌ است. در سال۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و مقطع دکترای این رشته را در دانشگاه تهران ادامه  داد. در سال۱۳۴۸  به درخواست دانشگاه، استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی از جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شعر را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; آغاز و در سال۱۳۴۴ مجموعهٔ [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد؛ ولی پس از دیدار با [[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ٔ ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به‌طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ ثالث]] است و هرگز علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرد. در سال۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ٔ [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] شهرت یافت. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به‌سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌ است. شفیعی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد که تغییر سبکش را در مجموعه‌های &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039; و &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039; به‌وضوح می‌توان دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
کدکنی در ۳۰ سال اخیر به‌رغم اصرار شدید شاگردان و طرفدارانش هرگز در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده است. بعد از گذشت ۵۰ سال تدریس، تازگی آموزه‌ها و گیرایی کلامش، همواره علاقه‌مندان بی‌شماری از رشته‌های گوناگون بر سر کلاس‌هایش می‌کشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک انسان، چند جهان===&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های شخصیتی دکتر شفیعی این است که وی در محافل ادبی به ندرت ظاهر می‌شود و بیشتر در انزوای اهل ادب به سر می‌برد. برای درک دنیای شفیعی کدکنی و مواجهه او با جهان پیرامونش، باید به این نکته اشاره کرد که در درون ذهن وی، ساحت‌ها و اندیشه‌ها و تجارب مختلف به خوبی با هم گفت‌وگو کرده‌اند. محمدرضا شفیعی کدکنی در فرهنگ ایرانی نوعی گشودگی بین سنت و تجدد، شعر و سیاست و عناصر دیگری که به ظاهر جمع نقیضین هستند ایجاد کرد. وی معتقد است اگر کسی در ایران شعر را نشناسد، قادر به ایجاد ارتباط با جامعه و فرهنگ و تاریخ نخواهد بود، شخصیت اولیه شفیعی کدکنی، شخصیت شاعرانه اوست و از این مسیر است که به نقد اجتماع و پژوهش رفته است. باید گفت که شفیعی کدکنی جهانی است با جهان‌های بسیار درونش، همان‌گونه که شفیعی عاشق ایران است، همان پیچیدگی‌های ایران را در دنیای او می‌توان دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی مدتی را در بنیاد فرهنگ ایران و کتابخانه مجلس سنا مشغول بود و سپس استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته سبک‌شناسی و نقد ادبی شد. شفیعی همچنین پیرو دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا مدتی به تدریس و تحقیق در آن دانشگاه‌ها پرداخت. وی در شعر و شاعری نیز جایگاه مطرحی دارد و صاحب سبک و شیوهٔ خاصی است؛ به‌طوری‌که او را در شمار شاعری پیش‌رو می‌شناسند. شفیعی کدکنی، در عرصه تألیف، تصحیح، ترجمه، نقد و تحقیق، بی‌هیچ تردیدی، از چهره‌های ممتاز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
===از نگاه [[علی دهباشی]]===&lt;br /&gt;
«کدکنی نتیجه و محصول و به عبارتی بازمانده‌ از نسلی‌ست بی‌تکرار».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آینه‌ای برابر خود و آثارش===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|م.سرشک با‌اینکه در اشعار خود به‌شدت اجتماع‌گرا و نوع‌دوست است؛ ولی هرگز شعر و تحقیق را ابزاری برای اثبات و اظهار تمایلات سیاسی و حزبی نکرد. خودش دربارهٔ این موضوع چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;هرگز جذب هیچ‌یک از این سازمان‌ها نشدم. بعد از انقلاب هم که سیاسی‌شدن مد روز شده بود و هرکسی که از اصل سیاسی و حزبی دورمانده بود، روزگار وصل خود را می‌جست، من به هیچ سازمان و دسته‌ای دل‌بستگی پیدا نکردم. ضمن‌اینکه بسیاری از شعرهای من دربارهٔ قهرمانانی است که از درون همان حزب‌ها و سازمان‌ها و تشکیلات برخاسته‌اند. از همان سال‌ها چهرهٔ مصدق برای من عزیز بود و یکی از اولین شعرهایی که از دوران کودکی و نوجوانی خود دارم مربوط به ماه‌های بعد از ۲۸مرداد است.&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[محمود دولت‌آبادی]] از شفیعی می‌گوید===&lt;br /&gt;
«...شفيعى پلى ميان گذشته و آينده» است». در جای دیگری اضافه می‌کند: «توجه خاص شفيعى به فرهنگ و ادب عرفانى با دقتى تمام كه از يك دانشور اين زمان انتظار مى‌رود، يعنى پژوهش و ريزنگرى در شناخت خرد و كلان مقولات حقيقت تحقيق از متن واقعيات با گواهان تاريخى كه جز دانش و خرد لازم، نيازمند حوصله، بردبارى و عشق مدام به زبان وپديدآورندگان پيشين آن است، همراه است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===آخرین شعر===&lt;br /&gt;
آخرین اثر شعر م.سرشک مجموعه‌ &amp;quot;هزاره‌ دوم آهوی کوهی&amp;quot; در سال ۱۳۶۷ می‌باشد. در این مجموعه ساخت و صورت اشعارش مستحکم‌تر و موسیقیایی‌تر و زبانش پیچیده‌تر و فلسفی‌تر شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سفرها===&lt;br /&gt;
دکتر شفیعی مدتی پس از تدریس در دانشگاه تهران بنا به دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا به عنوان استاد به تدریس و تحقیق اشتغال داشت. سفر دوم او به آمریکا در روز  پنجشنبه 5 شهریور 1388 اتفاق افتاد.این سفر بازتاب وسیعی درمطبوعات ایران داشت. او برای استفاده از یک فرصت مطالعاتی به موسسه مطالعات پیشرفته پرینستون رفت تا در باب تاریخ و تطور فرقه کرامیه تحقیق کند و پس از 9 ماه دوری از وطن به ایران بازگشت و پس از بازگشت به ایران بر سر کرسی تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
کدکنی در اشعار خود تصویری از جامعه‌ و وضعیت ایران در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ را نشان می‌دهد و به واسطه‌ روحیه‌ نوجویی‌ و حقیقت‌طلبی‌اش سبک شعرهای خود را عوض کرد و سعی کرد به قلمروهای تازه‌تری از هنر دست پیدا کند. وی در عرصه‌ی تألیف، تصحیح، ترجمه و نقد و تحقیق بی‌شک چهره‌ای مؤثر و ممتاز در ادبیات ایران محسوب می‌شود. آثار او را می‌توان به ۳ دسته‌ انتقادی، نظری و مجموعه‌ اشعار وی تقسیم‌بندی کرد. در میان آثار نظری او کتاب &amp;quot;موسیقی شعر&amp;quot; جایگاه ویژه‌ای دارد و در میان اشعار وی &amp;quot;در کوچه‌باغ‌های نیشابور&amp;quot; از اهمیت بیشتری برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ فعالیت‌ها===&lt;br /&gt;
====نثرها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;موسیقی شعر&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعر آینه‌ها&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفلس کیمیا فروش&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تازیانه‌های سلوک&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبور پارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شعر معاصر عرب&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعری در هجوم منتقدان&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قلندریه در تاریخ&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;الأدب الفارسی&#039;&#039;، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما&#039;&#039;، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;با چراغ و آینه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رستاخیز کلمات&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبان شعر در نثر صوفیه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;درویش ستیهنده&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در هرگز و همیشه انسان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ یادداشت‌ها و نکته‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ جمال‌شناسی و جهان شعری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه‌ها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه&#039;&#039;، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر آثار====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابوسعید&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صور خیال در شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در اقلیم روشنایی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آیینه‌ای برای صداها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هزارۀ دوّم آهوی کوهی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;گزینهٔ اشعار&#039;&#039;، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادوار شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرموزات اسدی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مختارنامه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزلیات شمس تبریز&#039;&#039;، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارنامه عطار نیشابوری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در آیینه رود&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زمزمه‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ستاره دنباله‌دار&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در ستایش کبوترها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کوچه باغ‌های نیشابور&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بوی جوی مولیان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در عشق زنده‌بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علی‌نامه&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزل برای گل آفتابگردان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرثیه‌های سرو کاشمر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مثل درخت در شب باران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;دیوان قائمیات&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و مقامات م.امید&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات ابوعلی قومسانی&#039;&#039;، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مقالات چاپ‌شده در نشریات بین‌المللی و داخلی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشابه الاخیله بین الشعر الفارسی و العربی&#039;&#039;، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اثر تیمارهای شیمیایی حرارتی و مرحله برداشت در طول عمر و گل میخک&#039;&#039;، مجله علوم کشاورزی ایران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شطح و عرفان در شطح‌های بایزید&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع ادبی و شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیمرغ&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در بازخوانی سنت‌ها&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علم شاعری و القاب&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقدمه‌ای کوتاه بر مسائل طویل بلاغت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روابط شیخ جام با کرامیان عصر خویش&#039;&#039;، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قرن مولوی&#039;&#039;، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نکته‌های نویافته در مورد خاقانی&#039;&#039;، ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از مسائل کتاب‌پردازی در قرن هشتم&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات کهن و نویافته ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگاهی به طرازالاخبار&#039;&#039;، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روان‌شناسی اجتماعی شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اختلاف در نسخه‌های حافظ&#039;&#039;، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مشکل هجویری در طبقه‌بندی طبقات صوفیه&#039;&#039;، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سخنان نویافته دیگر از محمد‌بن‌کرام&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابوالعباس زوزنی&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یاد و سیره استاد ما ادیب&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فروزانفر و شعر&#039;&#039;، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ویژگی‌های عروضی دیوان سلطان ولد&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک متن کرامی کمرنگ شده&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیر هری&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;راه‌های انتشار یک شعر در قدیم&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نقش تاریخی و خلاقیت فردی&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ظرفیت و ظرافت یک انسان&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکاتبات خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالدین قونوی&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک ساختار دیگر مبالغه در زبان فارسی کهن&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چند نکته دربارهٔ شعر حافظ&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در سلسله شد دجله&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حمد یا حمَدالله مستوفی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فخرالدین مطرزی و کمال‌الدین اصفهانی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتابی از خراسان قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها در چشم‌اندازی دیگر&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یکی از مآخذ تمثیلات مثنوی&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابن‌سینا و ماهیت عشق&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30963</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30963"/>
		<updated>2019-07-13T11:32:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: /* سبک و لحن و ویژگی آثار */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] و [آیت‌الله] شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینهٔ نظم و هم در زمینهٔ نثر و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری دارد و در عرصهٔ ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده است و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شروع دلچسب===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۸ دوره‌ دکترای خود را در دانشگاه تهران به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد. در آن زمان مرحوم استاد [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] زیر برگه پیشنهاد استخدام وی نوشت: «احترامی‌ست به فضیلت او.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی، ۱۹مهرماه۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به‌جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. شفیعی کدکنی خواهر و برادری ندارد و تک‌فرزند خانواده‌اش است. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز بااینکه سواد نوشتاری نداشت به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و پسرش آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد شیخ هاشم قزوینی فراگرفت و پس از مرگ ایشان، تحصیلات خود را در این زمینه نزد [آیت‌الله] سید محمدهای میلانی ادامه داد. در آن دوران با [آیت الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن دوران، به پیشنهاد مرحوم [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. به‌گفتهٔ خودش آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی را در حوزه‌های علمیه آموخته‌ است. در سال۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و مقطع دکترای این رشته را در دانشگاه تهران ادامه  داد. در سال۱۳۴۸  به درخواست دانشگاه، استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی از جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شعر را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; آغاز و در سال۱۳۴۴ مجموعهٔ [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد؛ ولی پس از دیدار با [[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ٔ ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به‌طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ ثالث]] است و هرگز علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرد. در سال۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ٔ [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] شهرت یافت. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به‌سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌ است. شفیعی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد که تغییر سبکش را در مجموعه‌های &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039; و &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039; به‌وضوح می‌توان دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
کدکنی در ۳۰ سال اخیر به‌رغم اصرار شدید شاگردان و طرفدارانش هرگز در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده است. بعد از گذشت ۵۰ سال تدریس، تازگی آموزه‌ها و گیرایی کلامش، همواره علاقه‌مندان بی‌شماری از رشته‌های گوناگون بر سر کلاس‌هایش می‌کشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک انسان، چند جهان===&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های شخصیتی دکتر شفیعی این است که وی در محافل ادبی به ندرت ظاهر می‌شود و بیشتر در انزوای اهل ادب به سر می‌برد. برای درک دنیای شفیعی کدکنی و مواجهه او با جهان پیرامونش، باید به این نکته اشاره کرد که در درون ذهن وی، ساحت‌ها و اندیشه‌ها و تجارب مختلف به خوبی با هم گفت‌وگو کرده‌اند. محمدرضا شفیعی کدکنی در فرهنگ ایرانی نوعی گشودگی بین سنت و تجدد، شعر و سیاست و عناصر دیگری که به ظاهر جمع نقیضین هستند ایجاد کرد. وی معتقد است اگر کسی در ایران شعر را نشناسد، قادر به ایجاد ارتباط با جامعه و فرهنگ و تاریخ نخواهد بود، شخصیت اولیه شفیعی کدکنی، شخصیت شاعرانه اوست و از این مسیر است که به نقد اجتماع و پژوهش رفته است. باید گفت که شفیعی کدکنی جهانی است با جهان‌های بسیار درونش، همان‌گونه که شفیعی عاشق ایران است، همان پیچیدگی‌های ایران را در دنیای او می‌توان دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی مدتی را در بنیاد فرهنگ ایران و کتابخانه مجلس سنا مشغول بود و سپس استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته سبک‌شناسی و نقد ادبی شد. شفیعی همچنین پیرو دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا مدتی به تدریس و تحقیق در آن دانشگاه‌ها پرداخت. وی در شعر و شاعری نیز جایگاه مطرحی دارد و صاحب سبک و شیوهٔ خاصی است؛ به‌طوری‌که او را در شمار شاعری پیش‌رو می‌شناسند. شفیعی کدکنی، در عرصه تألیف، تصحیح، ترجمه، نقد و تحقیق، بی‌هیچ تردیدی، از چهره‌های ممتاز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آینه‌ای برابر خود و آثارش===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|م.سرشک با‌اینکه در اشعار خود به‌شدت اجتماع‌گرا و نوع‌دوست است؛ ولی هرگز شعر و تحقیق را ابزاری برای اثبات و اظهار تمایلات سیاسی و حزبی نکرد. خودش دربارهٔ این موضوع چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;هرگز جذب هیچ‌یک از این سازمان‌ها نشدم. بعد از انقلاب هم که سیاسی‌شدن مد روز شده بود و هرکسی که از اصل سیاسی و حزبی دورمانده بود، روزگار وصل خود را می‌جست، من به هیچ سازمان و دسته‌ای دل‌بستگی پیدا نکردم. ضمن‌اینکه بسیاری از شعرهای من دربارهٔ قهرمانانی است که از درون همان حزب‌ها و سازمان‌ها و تشکیلات برخاسته‌اند. از همان سال‌ها چهرهٔ مصدق برای من عزیز بود و یکی از اولین شعرهایی که از دوران کودکی و نوجوانی خود دارم مربوط به ماه‌های بعد از ۲۸مرداد است.&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[محمود دولت‌آبادی]] از شفیعی می‌گوید===&lt;br /&gt;
«...شفيعى پلى ميان گذشته و آينده» است». در جای دیگری اضافه می‌کند: «توجه خاص شفيعى به فرهنگ و ادب عرفانى با دقتى تمام كه از يك دانشور اين زمان انتظار مى‌رود، يعنى پژوهش و ريزنگرى در شناخت خرد و كلان مقولات حقيقت تحقيق از متن واقعيات با گواهان تاريخى كه جز دانش و خرد لازم، نيازمند حوصله، بردبارى و عشق مدام به زبان وپديدآورندگان پيشين آن است، همراه است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===آخرین شعر===&lt;br /&gt;
آخرین اثر شعر م.سرشک مجموعه‌ &amp;quot;هزاره‌ دوم آهوی کوهی&amp;quot; در سال ۱۳۶۷ می‌باشد. در این مجموعه ساخت و صورت اشعارش مستحکم‌تر و موسیقیایی‌تر و زبانش پیچیده‌تر و فلسفی‌تر شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سفرها===&lt;br /&gt;
دکتر شفیعی مدتی پس از تدریس در دانشگاه تهران بنا به دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا به عنوان استاد به تدریس و تحقیق اشتغال داشت. سفر دوم او به آمریکا در روز  پنجشنبه 5 شهریور 1388 اتفاق افتاد.این سفر بازتاب وسیعی درمطبوعات ایران داشت. او برای استفاده از یک فرصت مطالعاتی به موسسه مطالعات پیشرفته پرینستون رفت تا در باب تاریخ و تطور فرقه کرامیه تحقیق کند و پس از 9 ماه دوری از وطن به ایران بازگشت و پس از بازگشت به ایران بر سر کرسی تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
کدکنی در اشعار خود تصویری از جامعه‌ و وضعیت ایران در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ را نشان می‌دهد و به واسطه‌ روحیه‌ نوجویی‌ و حقیقت‌طلبی‌اش سبک شعرهای خود را عوض کرد و سعی کرد به قلمروهای تازه‌تری از هنر دست پیدا کند. وی در عرصه‌ی تألیف، تصحیح، ترجمه و نقد و تحقیق بی‌شک چهره‌ای مؤثر و ممتاز در ادبیات ایران محسوب می‌شود. آثار او را می‌توان به ۳ دسته‌ انتقادی، نظری و مجموعه‌ اشعار وی تقسیم‌بندی کرد. در میان آثار نظری او کتاب &amp;quot;موسیقی شعر&amp;quot; جایگاه ویژه‌ای دارد و در میان اشعار وی &amp;quot;در کوچه‌باغ‌های نیشابور&amp;quot; از اهمیت بیشتری برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ فعالیت‌ها===&lt;br /&gt;
====نثرها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;موسیقی شعر&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعر آینه‌ها&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفلس کیمیا فروش&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تازیانه‌های سلوک&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبور پارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شعر معاصر عرب&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعری در هجوم منتقدان&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قلندریه در تاریخ&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;الأدب الفارسی&#039;&#039;، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما&#039;&#039;، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;با چراغ و آینه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رستاخیز کلمات&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبان شعر در نثر صوفیه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;درویش ستیهنده&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در هرگز و همیشه انسان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ یادداشت‌ها و نکته‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ جمال‌شناسی و جهان شعری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه‌ها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه&#039;&#039;، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر آثار====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابوسعید&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صور خیال در شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در اقلیم روشنایی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آیینه‌ای برای صداها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هزارۀ دوّم آهوی کوهی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;گزینهٔ اشعار&#039;&#039;، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادوار شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرموزات اسدی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مختارنامه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزلیات شمس تبریز&#039;&#039;، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارنامه عطار نیشابوری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در آیینه رود&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زمزمه‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ستاره دنباله‌دار&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در ستایش کبوترها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کوچه باغ‌های نیشابور&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بوی جوی مولیان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در عشق زنده‌بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علی‌نامه&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزل برای گل آفتابگردان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرثیه‌های سرو کاشمر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مثل درخت در شب باران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;دیوان قائمیات&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و مقامات م.امید&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات ابوعلی قومسانی&#039;&#039;، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مقالات چاپ‌شده در نشریات بین‌المللی و داخلی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشابه الاخیله بین الشعر الفارسی و العربی&#039;&#039;، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اثر تیمارهای شیمیایی حرارتی و مرحله برداشت در طول عمر و گل میخک&#039;&#039;، مجله علوم کشاورزی ایران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شطح و عرفان در شطح‌های بایزید&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع ادبی و شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیمرغ&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در بازخوانی سنت‌ها&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علم شاعری و القاب&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقدمه‌ای کوتاه بر مسائل طویل بلاغت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روابط شیخ جام با کرامیان عصر خویش&#039;&#039;، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قرن مولوی&#039;&#039;، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نکته‌های نویافته در مورد خاقانی&#039;&#039;، ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از مسائل کتاب‌پردازی در قرن هشتم&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات کهن و نویافته ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگاهی به طرازالاخبار&#039;&#039;، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روان‌شناسی اجتماعی شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اختلاف در نسخه‌های حافظ&#039;&#039;، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مشکل هجویری در طبقه‌بندی طبقات صوفیه&#039;&#039;، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سخنان نویافته دیگر از محمد‌بن‌کرام&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابوالعباس زوزنی&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یاد و سیره استاد ما ادیب&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فروزانفر و شعر&#039;&#039;، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ویژگی‌های عروضی دیوان سلطان ولد&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک متن کرامی کمرنگ شده&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیر هری&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;راه‌های انتشار یک شعر در قدیم&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نقش تاریخی و خلاقیت فردی&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ظرفیت و ظرافت یک انسان&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکاتبات خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالدین قونوی&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک ساختار دیگر مبالغه در زبان فارسی کهن&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چند نکته دربارهٔ شعر حافظ&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در سلسله شد دجله&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حمد یا حمَدالله مستوفی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فخرالدین مطرزی و کمال‌الدین اصفهانی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتابی از خراسان قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها در چشم‌اندازی دیگر&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یکی از مآخذ تمثیلات مثنوی&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابن‌سینا و ماهیت عشق&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30962</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30962"/>
		<updated>2019-07-13T11:27:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: /* جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] و [آیت‌الله] شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینهٔ نظم و هم در زمینهٔ نثر و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری دارد و در عرصهٔ ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده است و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شروع دلچسب===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۸ دوره‌ دکترای خود را در دانشگاه تهران به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد. در آن زمان مرحوم استاد [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] زیر برگه پیشنهاد استخدام وی نوشت: «احترامی‌ست به فضیلت او.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی، ۱۹مهرماه۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به‌جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. شفیعی کدکنی خواهر و برادری ندارد و تک‌فرزند خانواده‌اش است. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز بااینکه سواد نوشتاری نداشت به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و پسرش آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد شیخ هاشم قزوینی فراگرفت و پس از مرگ ایشان، تحصیلات خود را در این زمینه نزد [آیت‌الله] سید محمدهای میلانی ادامه داد. در آن دوران با [آیت الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن دوران، به پیشنهاد مرحوم [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. به‌گفتهٔ خودش آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی را در حوزه‌های علمیه آموخته‌ است. در سال۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و مقطع دکترای این رشته را در دانشگاه تهران ادامه  داد. در سال۱۳۴۸  به درخواست دانشگاه، استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی از جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شعر را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; آغاز و در سال۱۳۴۴ مجموعهٔ [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد؛ ولی پس از دیدار با [[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ٔ ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به‌طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ ثالث]] است و هرگز علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرد. در سال۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ٔ [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] شهرت یافت. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به‌سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌ است. شفیعی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد که تغییر سبکش را در مجموعه‌های &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039; و &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039; به‌وضوح می‌توان دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
کدکنی در ۳۰ سال اخیر به‌رغم اصرار شدید شاگردان و طرفدارانش هرگز در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده است. بعد از گذشت ۵۰ سال تدریس، تازگی آموزه‌ها و گیرایی کلامش، همواره علاقه‌مندان بی‌شماری از رشته‌های گوناگون بر سر کلاس‌هایش می‌کشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک انسان، چند جهان===&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های شخصیتی دکتر شفیعی این است که وی در محافل ادبی به ندرت ظاهر می‌شود و بیشتر در انزوای اهل ادب به سر می‌برد. برای درک دنیای شفیعی کدکنی و مواجهه او با جهان پیرامونش، باید به این نکته اشاره کرد که در درون ذهن وی، ساحت‌ها و اندیشه‌ها و تجارب مختلف به خوبی با هم گفت‌وگو کرده‌اند. محمدرضا شفیعی کدکنی در فرهنگ ایرانی نوعی گشودگی بین سنت و تجدد، شعر و سیاست و عناصر دیگری که به ظاهر جمع نقیضین هستند ایجاد کرد. وی معتقد است اگر کسی در ایران شعر را نشناسد، قادر به ایجاد ارتباط با جامعه و فرهنگ و تاریخ نخواهد بود، شخصیت اولیه شفیعی کدکنی، شخصیت شاعرانه اوست و از این مسیر است که به نقد اجتماع و پژوهش رفته است. باید گفت که شفیعی کدکنی جهانی است با جهان‌های بسیار درونش، همان‌گونه که شفیعی عاشق ایران است، همان پیچیدگی‌های ایران را در دنیای او می‌توان دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی مدتی را در بنیاد فرهنگ ایران و کتابخانه مجلس سنا مشغول بود و سپس استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته سبک‌شناسی و نقد ادبی شد. شفیعی همچنین پیرو دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا مدتی به تدریس و تحقیق در آن دانشگاه‌ها پرداخت. وی در شعر و شاعری نیز جایگاه مطرحی دارد و صاحب سبک و شیوهٔ خاصی است؛ به‌طوری‌که او را در شمار شاعری پیش‌رو می‌شناسند. شفیعی کدکنی، در عرصه تألیف، تصحیح، ترجمه، نقد و تحقیق، بی‌هیچ تردیدی، از چهره‌های ممتاز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آینه‌ای برابر خود و آثارش===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|م.سرشک با‌اینکه در اشعار خود به‌شدت اجتماع‌گرا و نوع‌دوست است؛ ولی هرگز شعر و تحقیق را ابزاری برای اثبات و اظهار تمایلات سیاسی و حزبی نکرد. خودش دربارهٔ این موضوع چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;هرگز جذب هیچ‌یک از این سازمان‌ها نشدم. بعد از انقلاب هم که سیاسی‌شدن مد روز شده بود و هرکسی که از اصل سیاسی و حزبی دورمانده بود، روزگار وصل خود را می‌جست، من به هیچ سازمان و دسته‌ای دل‌بستگی پیدا نکردم. ضمن‌اینکه بسیاری از شعرهای من دربارهٔ قهرمانانی است که از درون همان حزب‌ها و سازمان‌ها و تشکیلات برخاسته‌اند. از همان سال‌ها چهرهٔ مصدق برای من عزیز بود و یکی از اولین شعرهایی که از دوران کودکی و نوجوانی خود دارم مربوط به ماه‌های بعد از ۲۸مرداد است.&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[محمود دولت‌آبادی]] از شفیعی می‌گوید===&lt;br /&gt;
«...شفيعى پلى ميان گذشته و آينده» است». در جای دیگری اضافه می‌کند: «توجه خاص شفيعى به فرهنگ و ادب عرفانى با دقتى تمام كه از يك دانشور اين زمان انتظار مى‌رود، يعنى پژوهش و ريزنگرى در شناخت خرد و كلان مقولات حقيقت تحقيق از متن واقعيات با گواهان تاريخى كه جز دانش و خرد لازم، نيازمند حوصله، بردبارى و عشق مدام به زبان وپديدآورندگان پيشين آن است، همراه است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
===آخرین شعر===&lt;br /&gt;
آخرین اثر شعر م.سرشک مجموعه‌ &amp;quot;هزاره‌ دوم آهوی کوهی&amp;quot; در سال ۱۳۶۷ می‌باشد. در این مجموعه ساخت و صورت اشعارش مستحکم‌تر و موسیقیایی‌تر و زبانش پیچیده‌تر و فلسفی‌تر شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سفرها===&lt;br /&gt;
دکتر شفیعی مدتی پس از تدریس در دانشگاه تهران بنا به دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا به عنوان استاد به تدریس و تحقیق اشتغال داشت. سفر دوم او به آمریکا در روز  پنجشنبه 5 شهریور 1388 اتفاق افتاد.این سفر بازتاب وسیعی درمطبوعات ایران داشت. او برای استفاده از یک فرصت مطالعاتی به موسسه مطالعات پیشرفته پرینستون رفت تا در باب تاریخ و تطور فرقه کرامیه تحقیق کند و پس از 9 ماه دوری از وطن به ایران بازگشت و پس از بازگشت به ایران بر سر کرسی تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ فعالیت‌ها===&lt;br /&gt;
====نثرها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;موسیقی شعر&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعر آینه‌ها&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفلس کیمیا فروش&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تازیانه‌های سلوک&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبور پارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شعر معاصر عرب&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعری در هجوم منتقدان&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قلندریه در تاریخ&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;الأدب الفارسی&#039;&#039;، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما&#039;&#039;، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;با چراغ و آینه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رستاخیز کلمات&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبان شعر در نثر صوفیه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;درویش ستیهنده&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در هرگز و همیشه انسان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ یادداشت‌ها و نکته‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ جمال‌شناسی و جهان شعری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه‌ها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه&#039;&#039;، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر آثار====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابوسعید&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صور خیال در شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در اقلیم روشنایی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آیینه‌ای برای صداها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هزارۀ دوّم آهوی کوهی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;گزینهٔ اشعار&#039;&#039;، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادوار شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرموزات اسدی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مختارنامه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزلیات شمس تبریز&#039;&#039;، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارنامه عطار نیشابوری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در آیینه رود&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زمزمه‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ستاره دنباله‌دار&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در ستایش کبوترها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کوچه باغ‌های نیشابور&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بوی جوی مولیان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در عشق زنده‌بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علی‌نامه&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزل برای گل آفتابگردان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرثیه‌های سرو کاشمر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مثل درخت در شب باران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;دیوان قائمیات&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و مقامات م.امید&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات ابوعلی قومسانی&#039;&#039;، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مقالات چاپ‌شده در نشریات بین‌المللی و داخلی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشابه الاخیله بین الشعر الفارسی و العربی&#039;&#039;، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اثر تیمارهای شیمیایی حرارتی و مرحله برداشت در طول عمر و گل میخک&#039;&#039;، مجله علوم کشاورزی ایران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شطح و عرفان در شطح‌های بایزید&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع ادبی و شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیمرغ&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در بازخوانی سنت‌ها&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علم شاعری و القاب&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقدمه‌ای کوتاه بر مسائل طویل بلاغت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روابط شیخ جام با کرامیان عصر خویش&#039;&#039;، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قرن مولوی&#039;&#039;، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نکته‌های نویافته در مورد خاقانی&#039;&#039;، ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از مسائل کتاب‌پردازی در قرن هشتم&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات کهن و نویافته ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگاهی به طرازالاخبار&#039;&#039;، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روان‌شناسی اجتماعی شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اختلاف در نسخه‌های حافظ&#039;&#039;، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مشکل هجویری در طبقه‌بندی طبقات صوفیه&#039;&#039;، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سخنان نویافته دیگر از محمد‌بن‌کرام&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابوالعباس زوزنی&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یاد و سیره استاد ما ادیب&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فروزانفر و شعر&#039;&#039;، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ویژگی‌های عروضی دیوان سلطان ولد&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک متن کرامی کمرنگ شده&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیر هری&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;راه‌های انتشار یک شعر در قدیم&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نقش تاریخی و خلاقیت فردی&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ظرفیت و ظرافت یک انسان&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکاتبات خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالدین قونوی&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک ساختار دیگر مبالغه در زبان فارسی کهن&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چند نکته دربارهٔ شعر حافظ&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در سلسله شد دجله&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حمد یا حمَدالله مستوفی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فخرالدین مطرزی و کمال‌الدین اصفهانی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتابی از خراسان قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها در چشم‌اندازی دیگر&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یکی از مآخذ تمثیلات مثنوی&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابن‌سینا و ماهیت عشق&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30960</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30960"/>
		<updated>2019-07-13T11:19:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: /* کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] و [آیت‌الله] شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینهٔ نظم و هم در زمینهٔ نثر و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری دارد و در عرصهٔ ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده است و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شروع دلچسب===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۸ دوره‌ دکترای خود را در دانشگاه تهران به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد. در آن زمان مرحوم استاد [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] زیر برگه پیشنهاد استخدام وی نوشت: «احترامی‌ست به فضیلت او.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی، ۱۹مهرماه۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به‌جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. شفیعی کدکنی خواهر و برادری ندارد و تک‌فرزند خانواده‌اش است. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز بااینکه سواد نوشتاری نداشت به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و پسرش آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد شیخ هاشم قزوینی فراگرفت و پس از مرگ ایشان، تحصیلات خود را در این زمینه نزد [آیت‌الله] سید محمدهای میلانی ادامه داد. در آن دوران با [آیت الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن دوران، به پیشنهاد مرحوم [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. به‌گفتهٔ خودش آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی را در حوزه‌های علمیه آموخته‌ است. در سال۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و مقطع دکترای این رشته را در دانشگاه تهران ادامه  داد. در سال۱۳۴۸  به درخواست دانشگاه، استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی از جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شعر را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; آغاز و در سال۱۳۴۴ مجموعهٔ [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد؛ ولی پس از دیدار با [[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ٔ ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به‌طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ ثالث]] است و هرگز علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرد. در سال۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ٔ [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] شهرت یافت. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به‌سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌ است. شفیعی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد که تغییر سبکش را در مجموعه‌های &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039; و &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039; به‌وضوح می‌توان دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
کدکنی در ۳۰ سال اخیر به‌رغم اصرار شدید شاگردان و طرفدارانش هرگز در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده است. بعد از گذشت ۵۰ سال تدریس، تازگی آموزه‌ها و گیرایی کلامش، همواره علاقه‌مندان بی‌شماری از رشته‌های گوناگون بر سر کلاس‌هایش می‌کشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک انسان، چند جهان===&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های شخصیتی دکتر شفیعی این است که وی در محافل ادبی به ندرت ظاهر می‌شود و بیشتر در انزوای اهل ادب به سر می‌برد. برای درک دنیای شفیعی کدکنی و مواجهه او با جهان پیرامونش، باید به این نکته اشاره کرد که در درون ذهن وی، ساحت‌ها و اندیشه‌ها و تجارب مختلف به خوبی با هم گفت‌وگو کرده‌اند. محمدرضا شفیعی کدکنی در فرهنگ ایرانی نوعی گشودگی بین سنت و تجدد، شعر و سیاست و عناصر دیگری که به ظاهر جمع نقیضین هستند ایجاد کرد. وی معتقد است اگر کسی در ایران شعر را نشناسد، قادر به ایجاد ارتباط با جامعه و فرهنگ و تاریخ نخواهد بود، شخصیت اولیه شفیعی کدکنی، شخصیت شاعرانه اوست و از این مسیر است که به نقد اجتماع و پژوهش رفته است. باید گفت که شفیعی کدکنی جهانی است با جهان‌های بسیار درونش، همان‌گونه که شفیعی عاشق ایران است، همان پیچیدگی‌های ایران را در دنیای او می‌توان دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی مدتی را در بنیاد فرهنگ ایران و کتابخانه مجلس سنا مشغول بود و سپس استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته سبک‌شناسی و نقد ادبی شد. شفیعی همچنین پیرو دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا مدتی به تدریس و تحقیق در آن دانشگاه‌ها پرداخت. وی در شعر و شاعری نیز جایگاه مطرحی دارد و صاحب سبک و شیوهٔ خاصی است؛ به‌طوری‌که او را در شمار شاعری پیش‌رو می‌شناسند. شفیعی کدکنی، در عرصه تألیف، تصحیح، ترجمه، نقد و تحقیق، بی‌هیچ تردیدی، از چهره‌های ممتاز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آینه‌ای برابر خود و آثارش===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|م.سرشک با‌اینکه در اشعار خود به‌شدت اجتماع‌گرا و نوع‌دوست است؛ ولی هرگز شعر و تحقیق را ابزاری برای اثبات و اظهار تمایلات سیاسی و حزبی نکرد. خودش دربارهٔ این موضوع چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;هرگز جذب هیچ‌یک از این سازمان‌ها نشدم. بعد از انقلاب هم که سیاسی‌شدن مد روز شده بود و هرکسی که از اصل سیاسی و حزبی دورمانده بود، روزگار وصل خود را می‌جست، من به هیچ سازمان و دسته‌ای دل‌بستگی پیدا نکردم. ضمن‌اینکه بسیاری از شعرهای من دربارهٔ قهرمانانی است که از درون همان حزب‌ها و سازمان‌ها و تشکیلات برخاسته‌اند. از همان سال‌ها چهرهٔ مصدق برای من عزیز بود و یکی از اولین شعرهایی که از دوران کودکی و نوجوانی خود دارم مربوط به ماه‌های بعد از ۲۸مرداد است.&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[محمود دولت‌آبادی]] از شفیعی می‌گوید===&lt;br /&gt;
«...شفيعى پلى ميان گذشته و آينده» است». در جای دیگری اضافه می‌کند: «توجه خاص شفيعى به فرهنگ و ادب عرفانى با دقتى تمام كه از يك دانشور اين زمان انتظار مى‌رود، يعنى پژوهش و ريزنگرى در شناخت خرد و كلان مقولات حقيقت تحقيق از متن واقعيات با گواهان تاريخى كه جز دانش و خرد لازم، نيازمند حوصله، بردبارى و عشق مدام به زبان وپديدآورندگان پيشين آن است، همراه است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سفرها===&lt;br /&gt;
دکتر شفیعی مدتی پس از تدریس در دانشگاه تهران بنا به دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا به عنوان استاد به تدریس و تحقیق اشتغال داشت. سفر دوم او به آمریکا در روز  پنجشنبه 5 شهریور 1388 اتفاق افتاد.این سفر بازتاب وسیعی درمطبوعات ایران داشت. او برای استفاده از یک فرصت مطالعاتی به موسسه مطالعات پیشرفته پرینستون رفت تا در باب تاریخ و تطور فرقه کرامیه تحقیق کند و پس از 9 ماه دوری از وطن به ایران بازگشت و پس از بازگشت به ایران بر سر کرسی تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ فعالیت‌ها===&lt;br /&gt;
====نثرها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;موسیقی شعر&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعر آینه‌ها&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفلس کیمیا فروش&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تازیانه‌های سلوک&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبور پارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شعر معاصر عرب&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعری در هجوم منتقدان&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قلندریه در تاریخ&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;الأدب الفارسی&#039;&#039;، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما&#039;&#039;، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;با چراغ و آینه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رستاخیز کلمات&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبان شعر در نثر صوفیه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;درویش ستیهنده&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در هرگز و همیشه انسان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ یادداشت‌ها و نکته‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ جمال‌شناسی و جهان شعری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه‌ها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه&#039;&#039;، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر آثار====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابوسعید&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صور خیال در شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در اقلیم روشنایی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آیینه‌ای برای صداها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هزارۀ دوّم آهوی کوهی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;گزینهٔ اشعار&#039;&#039;، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادوار شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرموزات اسدی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مختارنامه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزلیات شمس تبریز&#039;&#039;، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارنامه عطار نیشابوری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در آیینه رود&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زمزمه‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ستاره دنباله‌دار&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در ستایش کبوترها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کوچه باغ‌های نیشابور&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بوی جوی مولیان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در عشق زنده‌بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علی‌نامه&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزل برای گل آفتابگردان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرثیه‌های سرو کاشمر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مثل درخت در شب باران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;دیوان قائمیات&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و مقامات م.امید&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات ابوعلی قومسانی&#039;&#039;، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مقالات چاپ‌شده در نشریات بین‌المللی و داخلی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشابه الاخیله بین الشعر الفارسی و العربی&#039;&#039;، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اثر تیمارهای شیمیایی حرارتی و مرحله برداشت در طول عمر و گل میخک&#039;&#039;، مجله علوم کشاورزی ایران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شطح و عرفان در شطح‌های بایزید&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع ادبی و شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیمرغ&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در بازخوانی سنت‌ها&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علم شاعری و القاب&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقدمه‌ای کوتاه بر مسائل طویل بلاغت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روابط شیخ جام با کرامیان عصر خویش&#039;&#039;، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قرن مولوی&#039;&#039;، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نکته‌های نویافته در مورد خاقانی&#039;&#039;، ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از مسائل کتاب‌پردازی در قرن هشتم&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات کهن و نویافته ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگاهی به طرازالاخبار&#039;&#039;، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روان‌شناسی اجتماعی شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اختلاف در نسخه‌های حافظ&#039;&#039;، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مشکل هجویری در طبقه‌بندی طبقات صوفیه&#039;&#039;، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سخنان نویافته دیگر از محمد‌بن‌کرام&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابوالعباس زوزنی&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یاد و سیره استاد ما ادیب&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فروزانفر و شعر&#039;&#039;، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ویژگی‌های عروضی دیوان سلطان ولد&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک متن کرامی کمرنگ شده&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیر هری&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;راه‌های انتشار یک شعر در قدیم&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نقش تاریخی و خلاقیت فردی&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ظرفیت و ظرافت یک انسان&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکاتبات خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالدین قونوی&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک ساختار دیگر مبالغه در زبان فارسی کهن&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چند نکته دربارهٔ شعر حافظ&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در سلسله شد دجله&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حمد یا حمَدالله مستوفی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فخرالدین مطرزی و کمال‌الدین اصفهانی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتابی از خراسان قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها در چشم‌اندازی دیگر&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یکی از مآخذ تمثیلات مثنوی&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابن‌سینا و ماهیت عشق&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30959</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30959"/>
		<updated>2019-07-13T11:18:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: /* داستانک استاد */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] و [آیت‌الله] شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینهٔ نظم و هم در زمینهٔ نثر و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری دارد و در عرصهٔ ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده است و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شروع دلچسب===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۸ دوره‌ دکترای خود را در دانشگاه تهران به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد. در آن زمان مرحوم استاد [[بدیع‌الزمان فروزانفر]] زیر برگه پیشنهاد استخدام وی نوشت: «احترامی‌ست به فضیلت او.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی، ۱۹مهرماه۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به‌جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. شفیعی کدکنی خواهر و برادری ندارد و تک‌فرزند خانواده‌اش است. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز بااینکه سواد نوشتاری نداشت به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و پسرش آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد شیخ هاشم قزوینی فراگرفت و پس از مرگ ایشان، تحصیلات خود را در این زمینه نزد [آیت‌الله] سید محمدهای میلانی ادامه داد. در آن دوران با [آیت الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن دوران، به پیشنهاد مرحوم [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. به‌گفتهٔ خودش آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی را در حوزه‌های علمیه آموخته‌ است. در سال۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و مقطع دکترای این رشته را در دانشگاه تهران ادامه  داد. در سال۱۳۴۸ نیز دوره‌ٔ دکتری را تمام کرد و از همان زمان به درخواست دانشگاه، استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی از جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شعر را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; آغاز و در سال۱۳۴۴ مجموعهٔ [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد؛ ولی پس از دیدار با [[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ٔ ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به‌طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ ثالث]] است و هرگز علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرد. در سال۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ٔ [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] شهرت یافت. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به‌سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌ است. شفیعی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد که تغییر سبکش را در مجموعه‌های &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039; و &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039; به‌وضوح می‌توان دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
کدکنی در ۳۰ سال اخیر به‌رغم اصرار شدید شاگردان و طرفدارانش هرگز در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده است. بعد از گذشت ۵۰ سال تدریس، تازگی آموزه‌ها و گیرایی کلامش، همواره علاقه‌مندان بی‌شماری از رشته‌های گوناگون بر سر کلاس‌هایش می‌کشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک انسان، چند جهان===&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های شخصیتی دکتر شفیعی این است که وی در محافل ادبی به ندرت ظاهر می‌شود و بیشتر در انزوای اهل ادب به سر می‌برد. برای درک دنیای شفیعی کدکنی و مواجهه او با جهان پیرامونش، باید به این نکته اشاره کرد که در درون ذهن وی، ساحت‌ها و اندیشه‌ها و تجارب مختلف به خوبی با هم گفت‌وگو کرده‌اند. محمدرضا شفیعی کدکنی در فرهنگ ایرانی نوعی گشودگی بین سنت و تجدد، شعر و سیاست و عناصر دیگری که به ظاهر جمع نقیضین هستند ایجاد کرد. وی معتقد است اگر کسی در ایران شعر را نشناسد، قادر به ایجاد ارتباط با جامعه و فرهنگ و تاریخ نخواهد بود، شخصیت اولیه شفیعی کدکنی، شخصیت شاعرانه اوست و از این مسیر است که به نقد اجتماع و پژوهش رفته است. باید گفت که شفیعی کدکنی جهانی است با جهان‌های بسیار درونش، همان‌گونه که شفیعی عاشق ایران است، همان پیچیدگی‌های ایران را در دنیای او می‌توان دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی مدتی را در بنیاد فرهنگ ایران و کتابخانه مجلس سنا مشغول بود و سپس استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته سبک‌شناسی و نقد ادبی شد. شفیعی همچنین پیرو دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا مدتی به تدریس و تحقیق در آن دانشگاه‌ها پرداخت. وی در شعر و شاعری نیز جایگاه مطرحی دارد و صاحب سبک و شیوهٔ خاصی است؛ به‌طوری‌که او را در شمار شاعری پیش‌رو می‌شناسند. شفیعی کدکنی، در عرصه تألیف، تصحیح، ترجمه، نقد و تحقیق، بی‌هیچ تردیدی، از چهره‌های ممتاز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آینه‌ای برابر خود و آثارش===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|م.سرشک با‌اینکه در اشعار خود به‌شدت اجتماع‌گرا و نوع‌دوست است؛ ولی هرگز شعر و تحقیق را ابزاری برای اثبات و اظهار تمایلات سیاسی و حزبی نکرد. خودش دربارهٔ این موضوع چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;هرگز جذب هیچ‌یک از این سازمان‌ها نشدم. بعد از انقلاب هم که سیاسی‌شدن مد روز شده بود و هرکسی که از اصل سیاسی و حزبی دورمانده بود، روزگار وصل خود را می‌جست، من به هیچ سازمان و دسته‌ای دل‌بستگی پیدا نکردم. ضمن‌اینکه بسیاری از شعرهای من دربارهٔ قهرمانانی است که از درون همان حزب‌ها و سازمان‌ها و تشکیلات برخاسته‌اند. از همان سال‌ها چهرهٔ مصدق برای من عزیز بود و یکی از اولین شعرهایی که از دوران کودکی و نوجوانی خود دارم مربوط به ماه‌های بعد از ۲۸مرداد است.&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[محمود دولت‌آبادی]] از شفیعی می‌گوید===&lt;br /&gt;
«...شفيعى پلى ميان گذشته و آينده» است». در جای دیگری اضافه می‌کند: «توجه خاص شفيعى به فرهنگ و ادب عرفانى با دقتى تمام كه از يك دانشور اين زمان انتظار مى‌رود، يعنى پژوهش و ريزنگرى در شناخت خرد و كلان مقولات حقيقت تحقيق از متن واقعيات با گواهان تاريخى كه جز دانش و خرد لازم، نيازمند حوصله، بردبارى و عشق مدام به زبان وپديدآورندگان پيشين آن است، همراه است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سفرها===&lt;br /&gt;
دکتر شفیعی مدتی پس از تدریس در دانشگاه تهران بنا به دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا به عنوان استاد به تدریس و تحقیق اشتغال داشت. سفر دوم او به آمریکا در روز  پنجشنبه 5 شهریور 1388 اتفاق افتاد.این سفر بازتاب وسیعی درمطبوعات ایران داشت. او برای استفاده از یک فرصت مطالعاتی به موسسه مطالعات پیشرفته پرینستون رفت تا در باب تاریخ و تطور فرقه کرامیه تحقیق کند و پس از 9 ماه دوری از وطن به ایران بازگشت و پس از بازگشت به ایران بر سر کرسی تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ فعالیت‌ها===&lt;br /&gt;
====نثرها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;موسیقی شعر&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعر آینه‌ها&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفلس کیمیا فروش&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تازیانه‌های سلوک&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبور پارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شعر معاصر عرب&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعری در هجوم منتقدان&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قلندریه در تاریخ&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;الأدب الفارسی&#039;&#039;، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما&#039;&#039;، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;با چراغ و آینه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رستاخیز کلمات&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبان شعر در نثر صوفیه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;درویش ستیهنده&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در هرگز و همیشه انسان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ یادداشت‌ها و نکته‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ جمال‌شناسی و جهان شعری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه‌ها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه&#039;&#039;، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر آثار====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابوسعید&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صور خیال در شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در اقلیم روشنایی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آیینه‌ای برای صداها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هزارۀ دوّم آهوی کوهی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;گزینهٔ اشعار&#039;&#039;، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادوار شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرموزات اسدی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مختارنامه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزلیات شمس تبریز&#039;&#039;، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارنامه عطار نیشابوری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در آیینه رود&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زمزمه‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ستاره دنباله‌دار&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در ستایش کبوترها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کوچه باغ‌های نیشابور&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بوی جوی مولیان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در عشق زنده‌بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علی‌نامه&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزل برای گل آفتابگردان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرثیه‌های سرو کاشمر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مثل درخت در شب باران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;دیوان قائمیات&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و مقامات م.امید&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات ابوعلی قومسانی&#039;&#039;، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مقالات چاپ‌شده در نشریات بین‌المللی و داخلی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشابه الاخیله بین الشعر الفارسی و العربی&#039;&#039;، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اثر تیمارهای شیمیایی حرارتی و مرحله برداشت در طول عمر و گل میخک&#039;&#039;، مجله علوم کشاورزی ایران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شطح و عرفان در شطح‌های بایزید&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع ادبی و شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیمرغ&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در بازخوانی سنت‌ها&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علم شاعری و القاب&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقدمه‌ای کوتاه بر مسائل طویل بلاغت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روابط شیخ جام با کرامیان عصر خویش&#039;&#039;، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قرن مولوی&#039;&#039;، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نکته‌های نویافته در مورد خاقانی&#039;&#039;، ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از مسائل کتاب‌پردازی در قرن هشتم&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات کهن و نویافته ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگاهی به طرازالاخبار&#039;&#039;، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روان‌شناسی اجتماعی شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اختلاف در نسخه‌های حافظ&#039;&#039;، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مشکل هجویری در طبقه‌بندی طبقات صوفیه&#039;&#039;، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سخنان نویافته دیگر از محمد‌بن‌کرام&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابوالعباس زوزنی&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یاد و سیره استاد ما ادیب&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فروزانفر و شعر&#039;&#039;، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ویژگی‌های عروضی دیوان سلطان ولد&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک متن کرامی کمرنگ شده&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیر هری&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;راه‌های انتشار یک شعر در قدیم&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نقش تاریخی و خلاقیت فردی&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ظرفیت و ظرافت یک انسان&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکاتبات خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالدین قونوی&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک ساختار دیگر مبالغه در زبان فارسی کهن&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چند نکته دربارهٔ شعر حافظ&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در سلسله شد دجله&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حمد یا حمَدالله مستوفی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فخرالدین مطرزی و کمال‌الدین اصفهانی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتابی از خراسان قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها در چشم‌اندازی دیگر&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یکی از مآخذ تمثیلات مثنوی&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابن‌سینا و ماهیت عشق&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30489</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30489"/>
		<updated>2019-06-29T20:23:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: /* آینه‌ای برابر خود و آثارش */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] و [آیت‌الله] شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینهٔ نظم و هم در زمینهٔ نثر و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری دارد و در عرصهٔ ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده است و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی، ۱۹مهرماه۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به‌جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. شفیعی کدکنی خواهر و برادری ندارد و تک‌فرزند خانواده‌اش است. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز بااینکه سواد نوشتاری نداشت به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و پسرش آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد شیخ هاشم قزوینی فراگرفت و پس از مرگ ایشان، تحصیلات خود را در این زمینه نزد [آیت‌الله] سید محمدهای میلانی ادامه داد. در آن دوران با [آیت الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن دوران، به پیشنهاد مرحوم [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. به‌گفتهٔ خودش آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی را در حوزه‌های علمیه آموخته‌ است. در سال۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و مقطع دکترای این رشته را در دانشگاه تهران ادامه  داد. در سال۱۳۴۸ نیز دوره‌ٔ دکتری را تمام کرد و از همان زمان به درخواست دانشگاه، استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی از جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شعر را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; آغاز و در سال۱۳۴۴ مجموعهٔ [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد؛ ولی پس از دیدار با [[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ٔ ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به‌طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ ثالث]] است و هرگز علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرد. در سال۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ٔ [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] شهرت یافت. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به‌سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌ است. شفیعی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد که تغییر سبکش را در مجموعه‌های &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039; و &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039; به‌وضوح می‌توان دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
کدکنی در ۳۰ سال اخیر به‌رغم اصرار شدید شاگردان و طرفدارانش هرگز در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده است. بعد از گذشت ۵۰ سال تدریس، تازگی آموزه‌ها و گیرایی کلامش، همواره علاقه‌مندان بی‌شماری از رشته‌های گوناگون بر سر کلاس‌هایش می‌کشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک انسان، چند جهان===&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های شخصیتی دکتر شفیعی این است که وی در محافل ادبی به ندرت ظاهر می‌شود و بیشتر در انزوای اهل ادب به سر می‌برد. برای درک دنیای شفیعی کدکنی و مواجهه او با جهان پیرامونش، باید به این نکته اشاره کرد که در درون ذهن وی، ساحت‌ها و اندیشه‌ها و تجارب مختلف به خوبی با هم گفت‌وگو کرده‌اند. محمدرضا شفیعی کدکنی در فرهنگ ایرانی نوعی گشودگی بین سنت و تجدد، شعر و سیاست و عناصر دیگری که به ظاهر جمع نقیضین هستند ایجاد کرد. وی معتقد است اگر کسی در ایران شعر را نشناسد، قادر به ایجاد ارتباط با جامعه و فرهنگ و تاریخ نخواهد بود، شخصیت اولیه شفیعی کدکنی، شخصیت شاعرانه اوست و از این مسیر است که به نقد اجتماع و پژوهش رفته است. باید گفت که شفیعی کدکنی جهانی است با جهان‌های بسیار درونش، همان‌گونه که شفیعی عاشق ایران است، همان پیچیدگی‌های ایران را در دنیای او می‌توان دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی مدتی را در بنیاد فرهنگ ایران و کتابخانه مجلس سنا مشغول بود و سپس استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته سبک‌شناسی و نقد ادبی شد. شفیعی همچنین پیرو دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا مدتی به تدریس و تحقیق در آن دانشگاه‌ها پرداخت. وی در شعر و شاعری نیز جایگاه مطرحی دارد و صاحب سبک و شیوهٔ خاصی است؛ به‌طوری‌که او را در شمار شاعری پیش‌رو می‌شناسند. شفیعی کدکنی، در عرصه تألیف، تصحیح، ترجمه، نقد و تحقیق، بی‌هیچ تردیدی، از چهره‌های ممتاز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آینه‌ای برابر خود و آثارش===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|م.سرشک با‌اینکه در اشعار خود به‌شدت اجتماع‌گرا و نوع‌دوست است؛ ولی هرگز شعر و تحقیق را ابزاری برای اثبات و اظهار تمایلات سیاسی و حزبی نکرد. خودش دربارهٔ این موضوع چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;هرگز جذب هیچ‌یک از این سازمان‌ها نشدم. بعد از انقلاب هم که سیاسی‌شدن مد روز شده بود و هرکسی که از اصل سیاسی و حزبی دورمانده بود، روزگار وصل خود را می‌جست، من به هیچ سازمان و دسته‌ای دل‌بستگی پیدا نکردم. ضمن‌اینکه بسیاری از شعرهای من دربارهٔ قهرمانانی است که از درون همان حزب‌ها و سازمان‌ها و تشکیلات برخاسته‌اند. از همان سال‌ها چهرهٔ مصدق برای من عزیز بود و یکی از اولین شعرهایی که از دوران کودکی و نوجوانی خود دارم مربوط به ماه‌های بعد از ۲۸مرداد است.&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[محمود دولت‌آبادی]] از شفیعی می‌گوید===&lt;br /&gt;
«...شفيعى پلى ميان گذشته و آينده» است». در جای دیگری اضافه می‌کند: «توجه خاص شفيعى به فرهنگ و ادب عرفانى با دقتى تمام كه از يك دانشور اين زمان انتظار مى‌رود، يعنى پژوهش و ريزنگرى در شناخت خرد و كلان مقولات حقيقت تحقيق از متن واقعيات با گواهان تاريخى كه جز دانش و خرد لازم، نيازمند حوصله، بردبارى و عشق مدام به زبان وپديدآورندگان پيشين آن است، همراه است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سفرها===&lt;br /&gt;
دکتر شفیعی مدتی پس از تدریس در دانشگاه تهران بنا به دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا به عنوان استاد به تدریس و تحقیق اشتغال داشت. سفر دوم او به آمریکا در روز  پنجشنبه 5 شهریور 1388 اتفاق افتاد.این سفر بازتاب وسیعی درمطبوعات ایران داشت. او برای استفاده از یک فرصت مطالعاتی به موسسه مطالعات پیشرفته پرینستون رفت تا در باب تاریخ و تطور فرقه کرامیه تحقیق کند و پس از 9 ماه دوری از وطن به ایران بازگشت و پس از بازگشت به ایران بر سر کرسی تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ فعالیت‌ها===&lt;br /&gt;
====نثرها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;موسیقی شعر&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعر آینه‌ها&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفلس کیمیا فروش&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تازیانه‌های سلوک&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبور پارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شعر معاصر عرب&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعری در هجوم منتقدان&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قلندریه در تاریخ&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;الأدب الفارسی&#039;&#039;، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما&#039;&#039;، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;با چراغ و آینه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رستاخیز کلمات&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبان شعر در نثر صوفیه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;درویش ستیهنده&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در هرگز و همیشه انسان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ یادداشت‌ها و نکته‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ جمال‌شناسی و جهان شعری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه‌ها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه&#039;&#039;، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر آثار====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابوسعید&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صور خیال در شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در اقلیم روشنایی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آیینه‌ای برای صداها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هزارۀ دوّم آهوی کوهی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;گزینهٔ اشعار&#039;&#039;، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادوار شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرموزات اسدی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مختارنامه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزلیات شمس تبریز&#039;&#039;، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارنامه عطار نیشابوری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در آیینه رود&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زمزمه‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ستاره دنباله‌دار&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در ستایش کبوترها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کوچه باغ‌های نیشابور&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بوی جوی مولیان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در عشق زنده‌بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علی‌نامه&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزل برای گل آفتابگردان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرثیه‌های سرو کاشمر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مثل درخت در شب باران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;دیوان قائمیات&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و مقامات م.امید&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات ابوعلی قومسانی&#039;&#039;، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مقالات چاپ‌شده در نشریات بین‌المللی و داخلی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشابه الاخیله بین الشعر الفارسی و العربی&#039;&#039;، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اثر تیمارهای شیمیایی حرارتی و مرحله برداشت در طول عمر و گل میخک&#039;&#039;، مجله علوم کشاورزی ایران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شطح و عرفان در شطح‌های بایزید&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع ادبی و شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیمرغ&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در بازخوانی سنت‌ها&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علم شاعری و القاب&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقدمه‌ای کوتاه بر مسائل طویل بلاغت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روابط شیخ جام با کرامیان عصر خویش&#039;&#039;، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قرن مولوی&#039;&#039;، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نکته‌های نویافته در مورد خاقانی&#039;&#039;، ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از مسائل کتاب‌پردازی در قرن هشتم&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات کهن و نویافته ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگاهی به طرازالاخبار&#039;&#039;، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روان‌شناسی اجتماعی شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اختلاف در نسخه‌های حافظ&#039;&#039;، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مشکل هجویری در طبقه‌بندی طبقات صوفیه&#039;&#039;، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سخنان نویافته دیگر از محمد‌بن‌کرام&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابوالعباس زوزنی&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یاد و سیره استاد ما ادیب&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فروزانفر و شعر&#039;&#039;، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ویژگی‌های عروضی دیوان سلطان ولد&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک متن کرامی کمرنگ شده&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیر هری&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;راه‌های انتشار یک شعر در قدیم&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نقش تاریخی و خلاقیت فردی&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ظرفیت و ظرافت یک انسان&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکاتبات خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالدین قونوی&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک ساختار دیگر مبالغه در زبان فارسی کهن&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چند نکته دربارهٔ شعر حافظ&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در سلسله شد دجله&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حمد یا حمَدالله مستوفی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فخرالدین مطرزی و کمال‌الدین اصفهانی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتابی از خراسان قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها در چشم‌اندازی دیگر&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یکی از مآخذ تمثیلات مثنوی&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابن‌سینا و ماهیت عشق&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30488</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30488"/>
		<updated>2019-06-29T20:16:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: /* گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است) */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] و [آیت‌الله] شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینهٔ نظم و هم در زمینهٔ نثر و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری دارد و در عرصهٔ ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده است و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی، ۱۹مهرماه۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به‌جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. شفیعی کدکنی خواهر و برادری ندارد و تک‌فرزند خانواده‌اش است. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز بااینکه سواد نوشتاری نداشت به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و پسرش آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد شیخ هاشم قزوینی فراگرفت و پس از مرگ ایشان، تحصیلات خود را در این زمینه نزد [آیت‌الله] سید محمدهای میلانی ادامه داد. در آن دوران با [آیت الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن دوران، به پیشنهاد مرحوم [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. به‌گفتهٔ خودش آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی را در حوزه‌های علمیه آموخته‌ است. در سال۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و مقطع دکترای این رشته را در دانشگاه تهران ادامه  داد. در سال۱۳۴۸ نیز دوره‌ٔ دکتری را تمام کرد و از همان زمان به درخواست دانشگاه، استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی از جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شعر را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; آغاز و در سال۱۳۴۴ مجموعهٔ [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد؛ ولی پس از دیدار با [[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ٔ ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به‌طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ ثالث]] است و هرگز علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرد. در سال۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ٔ [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] شهرت یافت. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به‌سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌ است. شفیعی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد که تغییر سبکش را در مجموعه‌های &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039; و &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039; به‌وضوح می‌توان دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
کدکنی در ۳۰ سال اخیر به‌رغم اصرار شدید شاگردان و طرفدارانش هرگز در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده است. بعد از گذشت ۵۰ سال تدریس، تازگی آموزه‌ها و گیرایی کلامش، همواره علاقه‌مندان بی‌شماری از رشته‌های گوناگون بر سر کلاس‌هایش می‌کشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک انسان، چند جهان===&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های شخصیتی دکتر شفیعی این است که وی در محافل ادبی به ندرت ظاهر می‌شود و بیشتر در انزوای اهل ادب به سر می‌برد. برای درک دنیای شفیعی کدکنی و مواجهه او با جهان پیرامونش، باید به این نکته اشاره کرد که در درون ذهن وی، ساحت‌ها و اندیشه‌ها و تجارب مختلف به خوبی با هم گفت‌وگو کرده‌اند. محمدرضا شفیعی کدکنی در فرهنگ ایرانی نوعی گشودگی بین سنت و تجدد، شعر و سیاست و عناصر دیگری که به ظاهر جمع نقیضین هستند ایجاد کرد. وی معتقد است اگر کسی در ایران شعر را نشناسد، قادر به ایجاد ارتباط با جامعه و فرهنگ و تاریخ نخواهد بود، شخصیت اولیه شفیعی کدکنی، شخصیت شاعرانه اوست و از این مسیر است که به نقد اجتماع و پژوهش رفته است. باید گفت که شفیعی کدکنی جهانی است با جهان‌های بسیار درونش، همان‌گونه که شفیعی عاشق ایران است، همان پیچیدگی‌های ایران را در دنیای او می‌توان دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی مدتی را در بنیاد فرهنگ ایران و کتابخانه مجلس سنا مشغول بود و سپس استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته سبک‌شناسی و نقد ادبی شد. شفیعی همچنین پیرو دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا مدتی به تدریس و تحقیق در آن دانشگاه‌ها پرداخت. وی در شعر و شاعری نیز جایگاه مطرحی دارد و صاحب سبک و شیوهٔ خاصی است؛ به‌طوری‌که او را در شمار شاعری پیش‌رو می‌شناسند. شفیعی کدکنی، در عرصه تألیف، تصحیح، ترجمه، نقد و تحقیق، بی‌هیچ تردیدی، از چهره‌های ممتاز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آینه‌ای برابر خود و آثارش===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|م.سرشک با‌اینکه در اشعار خود به‌شدت اجتماع‌گرا و نوع‌دوست است؛ ولی هرگز شعر و تحقیق را ابزاری برای اثبات و اظهار تمایلات سیاسی و حزبی نکرد. خودش دربارهٔ این موضوع چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;هرگز جذب هیچ‌یک از این سازمان‌ها نشدم. بعد از انقلاب هم که سیاسی‌شدن مد روز شده بود و هرکسی که از اصل سیاسی و حزبی دورمانده بود، روزگار وصل خود را می‌جست، من به هیچ سازمان و دسته‌ای دل‌بستگی پیدا نکردم. ضمن‌اینکه بسیاری از شعرهای من دربارهٔ قهرمانانی است که از درون همان حزب‌ها و سازمان‌ها و تشکیلات برخاسته‌اند. از همان سال‌ها چهرهٔ مصدق برای من عزیز بود و یکی از اولین شعرهایی که از دوران کودکی و نوجوانی خود دارم مربوط به ماه‌های بعد از ۲۸مرداد است.&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سفرها===&lt;br /&gt;
دکتر شفیعی مدتی پس از تدریس در دانشگاه تهران بنا به دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا به عنوان استاد به تدریس و تحقیق اشتغال داشت. سفر دوم او به آمریکا در روز  پنجشنبه 5 شهریور 1388 اتفاق افتاد.این سفر بازتاب وسیعی درمطبوعات ایران داشت. او برای استفاده از یک فرصت مطالعاتی به موسسه مطالعات پیشرفته پرینستون رفت تا در باب تاریخ و تطور فرقه کرامیه تحقیق کند و پس از 9 ماه دوری از وطن به ایران بازگشت و پس از بازگشت به ایران بر سر کرسی تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ فعالیت‌ها===&lt;br /&gt;
====نثرها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;موسیقی شعر&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعر آینه‌ها&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفلس کیمیا فروش&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تازیانه‌های سلوک&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبور پارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شعر معاصر عرب&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعری در هجوم منتقدان&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قلندریه در تاریخ&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;الأدب الفارسی&#039;&#039;، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما&#039;&#039;، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;با چراغ و آینه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رستاخیز کلمات&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبان شعر در نثر صوفیه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;درویش ستیهنده&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در هرگز و همیشه انسان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ یادداشت‌ها و نکته‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ جمال‌شناسی و جهان شعری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه‌ها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه&#039;&#039;، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر آثار====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابوسعید&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صور خیال در شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در اقلیم روشنایی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آیینه‌ای برای صداها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هزارۀ دوّم آهوی کوهی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;گزینهٔ اشعار&#039;&#039;، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادوار شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرموزات اسدی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مختارنامه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزلیات شمس تبریز&#039;&#039;، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارنامه عطار نیشابوری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در آیینه رود&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زمزمه‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ستاره دنباله‌دار&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در ستایش کبوترها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کوچه باغ‌های نیشابور&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بوی جوی مولیان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در عشق زنده‌بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علی‌نامه&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزل برای گل آفتابگردان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرثیه‌های سرو کاشمر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مثل درخت در شب باران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;دیوان قائمیات&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و مقامات م.امید&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات ابوعلی قومسانی&#039;&#039;، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مقالات چاپ‌شده در نشریات بین‌المللی و داخلی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشابه الاخیله بین الشعر الفارسی و العربی&#039;&#039;، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اثر تیمارهای شیمیایی حرارتی و مرحله برداشت در طول عمر و گل میخک&#039;&#039;، مجله علوم کشاورزی ایران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شطح و عرفان در شطح‌های بایزید&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع ادبی و شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیمرغ&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در بازخوانی سنت‌ها&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علم شاعری و القاب&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقدمه‌ای کوتاه بر مسائل طویل بلاغت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روابط شیخ جام با کرامیان عصر خویش&#039;&#039;، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قرن مولوی&#039;&#039;، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نکته‌های نویافته در مورد خاقانی&#039;&#039;، ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از مسائل کتاب‌پردازی در قرن هشتم&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات کهن و نویافته ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگاهی به طرازالاخبار&#039;&#039;، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روان‌شناسی اجتماعی شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اختلاف در نسخه‌های حافظ&#039;&#039;، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مشکل هجویری در طبقه‌بندی طبقات صوفیه&#039;&#039;، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سخنان نویافته دیگر از محمد‌بن‌کرام&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابوالعباس زوزنی&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یاد و سیره استاد ما ادیب&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فروزانفر و شعر&#039;&#039;، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ویژگی‌های عروضی دیوان سلطان ولد&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک متن کرامی کمرنگ شده&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیر هری&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;راه‌های انتشار یک شعر در قدیم&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نقش تاریخی و خلاقیت فردی&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ظرفیت و ظرافت یک انسان&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکاتبات خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالدین قونوی&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک ساختار دیگر مبالغه در زبان فارسی کهن&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چند نکته دربارهٔ شعر حافظ&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در سلسله شد دجله&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حمد یا حمَدالله مستوفی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فخرالدین مطرزی و کمال‌الدین اصفهانی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتابی از خراسان قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها در چشم‌اندازی دیگر&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یکی از مآخذ تمثیلات مثنوی&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابن‌سینا و ماهیت عشق&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30487</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30487"/>
		<updated>2019-06-29T20:12:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: /* گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است) */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] و [آیت‌الله] شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینهٔ نظم و هم در زمینهٔ نثر و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری دارد و در عرصهٔ ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده است و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی، ۱۹مهرماه۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به‌جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. شفیعی کدکنی خواهر و برادری ندارد و تک‌فرزند خانواده‌اش است. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز بااینکه سواد نوشتاری نداشت به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و پسرش آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد شیخ هاشم قزوینی فراگرفت و پس از مرگ ایشان، تحصیلات خود را در این زمینه نزد [آیت‌الله] سید محمدهای میلانی ادامه داد. در آن دوران با [آیت الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن دوران، به پیشنهاد مرحوم [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. به‌گفتهٔ خودش آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی را در حوزه‌های علمیه آموخته‌ است. در سال۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و مقطع دکترای این رشته را در دانشگاه تهران ادامه  داد. در سال۱۳۴۸ نیز دوره‌ٔ دکتری را تمام کرد و از همان زمان به درخواست دانشگاه، استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی از جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شعر را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; آغاز و در سال۱۳۴۴ مجموعهٔ [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد؛ ولی پس از دیدار با [[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ٔ ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به‌طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ ثالث]] است و هرگز علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرد. در سال۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ٔ [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] شهرت یافت. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به‌سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌ است. شفیعی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد که تغییر سبکش را در مجموعه‌های &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039; و &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039; به‌وضوح می‌توان دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
کدکنی در ۳۰ سال اخیر به‌رغم اصرار شدید شاگردان و طرفدارانش هرگز در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده است. بعد از گذشت ۵۰ سال تدریس، تازگی آموزه‌ها و گیرایی کلامش، همواره علاقه‌مندان بی‌شماری از رشته‌های گوناگون بر سر کلاس‌هایش می‌کشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک انسان، چند جهان===&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های شخصیتی دکتر شفیعی این است که وی در محافل ادبی به ندرت ظاهر می‌شود و بیشتر در انزوای اهل ادب به سر می‌برد. برای درک دنیای شفیعی کدکنی و مواجهه او با جهان پیرامونش، باید به این نکته اشاره کرد که در درون ذهن وی، ساحت‌ها و اندیشه‌ها و تجارب مختلف به خوبی با هم گفت‌وگو کرده‌اند. محمدرضا شفیعی کدکنی در فرهنگ ایرانی نوعی گشودگی بین سنت و تجدد، شعر و سیاست و عناصر دیگری که به ظاهر جمع نقیضین هستند ایجاد کرد. وی معتقد است اگر کسی در ایران شعر را نشناسد، قادر به ایجاد ارتباط با جامعه و فرهنگ و تاریخ نخواهد بود، شخصیت اولیه شفیعی کدکنی، شخصیت شاعرانه اوست و از این مسیر است که به نقد اجتماع و پژوهش رفته است. باید گفت که شفیعی کدکنی جهانی است با جهان‌های بسیار درونش، همان‌گونه که شفیعی عاشق ایران است، همان پیچیدگی‌های ایران را در دنیای او می‌توان دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی مدتی را در بنیاد فرهنگ ایران و کتابخانه مجلس سنا مشغول بود و سپس استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته سبک‌شناسی و نقد ادبی شد. شفیعی همچنین پیرو دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا مدتی به تدریس و تحقیق در آن دانشگاه‌ها پرداخت. وی در شعر و شاعری نیز جایگاه مطرحی دارد و صاحب سبک و شیوهٔ خاصی است؛ به‌طوری‌که او را در شمار شاعری پیش‌رو می‌شناسند. شفیعی کدکنی، در عرصه تألیف، تصحیح، ترجمه، نقد و تحقیق، بی‌هیچ تردیدی، از چهره‌های ممتاز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آینه‌ای برابر خود و آثارش===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|م.سرشک با‌اینکه در اشعار خود به‌شدت اجتماع‌گرا و نوع‌دوست است؛ ولی هرگز شعر و تحقیق را ابزاری برای اثبات و اظهار تمایلات سیاسی و حزبی نکرد. خودش دربارهٔ این موضوع چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;هرگز جذب هیچ‌یک از این سازمان‌ها نشدم. بعد از انقلاب هم که سیاسی‌شدن مد روز شده بود و هرکسی که از اصل سیاسی و حزبی دورمانده بود، روزگار وصل خود را می‌جست، من به هیچ سازمان و دسته‌ای دل‌بستگی پیدا نکردم. ضمن‌اینکه بسیاری از شعرهای من دربارهٔ قهرمانانی است که از درون همان حزب‌ها و سازمان‌ها و تشکیلات برخاسته‌اند. از همان سال‌ها چهرهٔ مصدق برای من عزیز بود و یکی از اولین شعرهایی که از دوران کودکی و نوجوانی خود دارم مربوط به ماه‌های بعد از ۲۸مرداد است.&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ فعالیت‌ها===&lt;br /&gt;
====نثرها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;موسیقی شعر&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعر آینه‌ها&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفلس کیمیا فروش&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تازیانه‌های سلوک&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبور پارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شعر معاصر عرب&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعری در هجوم منتقدان&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قلندریه در تاریخ&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;الأدب الفارسی&#039;&#039;، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما&#039;&#039;، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;با چراغ و آینه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رستاخیز کلمات&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبان شعر در نثر صوفیه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;درویش ستیهنده&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در هرگز و همیشه انسان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ یادداشت‌ها و نکته‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ جمال‌شناسی و جهان شعری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه‌ها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه&#039;&#039;، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر آثار====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابوسعید&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صور خیال در شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در اقلیم روشنایی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آیینه‌ای برای صداها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هزارۀ دوّم آهوی کوهی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;گزینهٔ اشعار&#039;&#039;، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادوار شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرموزات اسدی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مختارنامه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزلیات شمس تبریز&#039;&#039;، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارنامه عطار نیشابوری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در آیینه رود&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زمزمه‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ستاره دنباله‌دار&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در ستایش کبوترها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کوچه باغ‌های نیشابور&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بوی جوی مولیان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در عشق زنده‌بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علی‌نامه&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزل برای گل آفتابگردان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرثیه‌های سرو کاشمر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مثل درخت در شب باران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;دیوان قائمیات&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و مقامات م.امید&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات ابوعلی قومسانی&#039;&#039;، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مقالات چاپ‌شده در نشریات بین‌المللی و داخلی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشابه الاخیله بین الشعر الفارسی و العربی&#039;&#039;، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اثر تیمارهای شیمیایی حرارتی و مرحله برداشت در طول عمر و گل میخک&#039;&#039;، مجله علوم کشاورزی ایران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شطح و عرفان در شطح‌های بایزید&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع ادبی و شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیمرغ&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در بازخوانی سنت‌ها&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علم شاعری و القاب&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقدمه‌ای کوتاه بر مسائل طویل بلاغت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روابط شیخ جام با کرامیان عصر خویش&#039;&#039;، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قرن مولوی&#039;&#039;، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نکته‌های نویافته در مورد خاقانی&#039;&#039;، ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از مسائل کتاب‌پردازی در قرن هشتم&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات کهن و نویافته ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگاهی به طرازالاخبار&#039;&#039;، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روان‌شناسی اجتماعی شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اختلاف در نسخه‌های حافظ&#039;&#039;، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مشکل هجویری در طبقه‌بندی طبقات صوفیه&#039;&#039;، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سخنان نویافته دیگر از محمد‌بن‌کرام&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابوالعباس زوزنی&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یاد و سیره استاد ما ادیب&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فروزانفر و شعر&#039;&#039;، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ویژگی‌های عروضی دیوان سلطان ولد&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک متن کرامی کمرنگ شده&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیر هری&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;راه‌های انتشار یک شعر در قدیم&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نقش تاریخی و خلاقیت فردی&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ظرفیت و ظرافت یک انسان&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکاتبات خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالدین قونوی&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک ساختار دیگر مبالغه در زبان فارسی کهن&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چند نکته دربارهٔ شعر حافظ&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در سلسله شد دجله&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حمد یا حمَدالله مستوفی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فخرالدین مطرزی و کمال‌الدین اصفهانی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتابی از خراسان قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها در چشم‌اندازی دیگر&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یکی از مآخذ تمثیلات مثنوی&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابن‌سینا و ماهیت عشق&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30486</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30486"/>
		<updated>2019-06-29T20:09:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: /* کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|مدفن                   = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
|سال‌های نویسندگی        = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم ساخته براساس اثر  = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] و [آیت‌الله] شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینهٔ نظم و هم در زمینهٔ نثر و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری دارد و در عرصهٔ ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده است و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی، ۱۹مهرماه۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به‌جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. شفیعی کدکنی خواهر و برادری ندارد و تک‌فرزند خانواده‌اش است. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز بااینکه سواد نوشتاری نداشت به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و پسرش آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد شیخ هاشم قزوینی فراگرفت و پس از مرگ ایشان، تحصیلات خود را در این زمینه نزد [آیت‌الله] سید محمدهای میلانی ادامه داد. در آن دوران با [آیت الله] [[سیدعلی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن دوران، به پیشنهاد مرحوم [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. به‌گفتهٔ خودش آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی را در حوزه‌های علمیه آموخته‌ است. در سال۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و مقطع دکترای این رشته را در دانشگاه تهران ادامه  داد. در سال۱۳۴۸ نیز دوره‌ٔ دکتری را تمام کرد و از همان زمان به درخواست دانشگاه، استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی از جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شعر را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; آغاز و در سال۱۳۴۴ مجموعهٔ [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد؛ ولی پس از دیدار با [[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ٔ ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به‌طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ ثالث]] است و هرگز علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرد. در سال۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ٔ [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] شهرت یافت. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به‌سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌ است. شفیعی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد که تغییر سبکش را در مجموعه‌های &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039; و &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039; به‌وضوح می‌توان دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
کدکنی در ۳۰ سال اخیر به‌رغم اصرار شدید شاگردان و طرفدارانش هرگز در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده است. وی در ۵شهریور۱۳۸۸   برای استفاده از فرصت مطالعاتی به دانشگاه پرینستون آمریکا رفت و درباره‌ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ و تطور فرقه‌ٔ کرامیه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تحقیق کرد. بعد از گذشت ۵۰ سال تدریس، تازگی آموزه‌ها و گیرایی کلامش، همواره علاقه‌مندان بی‌شماری از رشته‌های گوناگون بر سر کلاس‌هایش می‌کشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک انسان، چند جهان===&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های شخصیتی دکتر شفیعی این است که وی در محافل ادبی به ندرت ظاهر می‌شود و بیشتر در انزوای اهل ادب به سر می‌برد. برای درک دنیای شفیعی کدکنی و مواجهه او با جهان پیرامونش، باید به این نکته اشاره کرد که در درون ذهن وی، ساحت‌ها و اندیشه‌ها و تجارب مختلف به خوبی با هم گفت‌وگو کرده‌اند. محمدرضا شفیعی کدکنی در فرهنگ ایرانی نوعی گشودگی بین سنت و تجدد، شعر و سیاست و عناصر دیگری که به ظاهر جمع نقیضین هستند ایجاد کرد. وی معتقد است اگر کسی در ایران شعر را نشناسد، قادر به ایجاد ارتباط با جامعه و فرهنگ و تاریخ نخواهد بود، شخصیت اولیه شفیعی کدکنی، شخصیت شاعرانه اوست و از این مسیر است که به نقد اجتماع و پژوهش رفته است. باید گفت که شفیعی کدکنی جهانی است با جهان‌های بسیار درونش، همان‌گونه که شفیعی عاشق ایران است، همان پیچیدگی‌های ایران را در دنیای او می‌توان دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
شفیعی کدکنی مدتی را در بنیاد فرهنگ ایران و کتابخانه مجلس سنا مشغول بود و سپس استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در رشته سبک‌شناسی و نقد ادبی شد. شفیعی همچنین پیرو دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا مدتی به تدریس و تحقیق در آن دانشگاه‌ها پرداخت. وی در شعر و شاعری نیز جایگاه مطرحی دارد و صاحب سبک و شیوهٔ خاصی است؛ به‌طوری‌که او را در شمار شاعری پیش‌رو می‌شناسند. شفیعی کدکنی، در عرصه تألیف، تصحیح، ترجمه، نقد و تحقیق، بی‌هیچ تردیدی، از چهره‌های ممتاز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آینه‌ای برابر خود و آثارش===&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|م.سرشک با‌اینکه در اشعار خود به‌شدت اجتماع‌گرا و نوع‌دوست است؛ ولی هرگز شعر و تحقیق را ابزاری برای اثبات و اظهار تمایلات سیاسی و حزبی نکرد. خودش دربارهٔ این موضوع چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
:&#039;&#039;هرگز جذب هیچ‌یک از این سازمان‌ها نشدم. بعد از انقلاب هم که سیاسی‌شدن مد روز شده بود و هرکسی که از اصل سیاسی و حزبی دورمانده بود، روزگار وصل خود را می‌جست، من به هیچ سازمان و دسته‌ای دل‌بستگی پیدا نکردم. ضمن‌اینکه بسیاری از شعرهای من دربارهٔ قهرمانانی است که از درون همان حزب‌ها و سازمان‌ها و تشکیلات برخاسته‌اند. از همان سال‌ها چهرهٔ مصدق برای من عزیز بود و یکی از اولین شعرهایی که از دوران کودکی و نوجوانی خود دارم مربوط به ماه‌های بعد از ۲۸مرداد است.&#039;&#039;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامهٔ فعالیت‌ها===&lt;br /&gt;
====نثرها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;موسیقی شعر&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعر آینه‌ها&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفلس کیمیا فروش&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تازیانه‌های سلوک&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبور پارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شعر معاصر عرب&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شاعری در هجوم منتقدان&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قلندریه در تاریخ&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;الأدب الفارسی&#039;&#039;، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما&#039;&#039;، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;با چراغ و آینه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رستاخیز کلمات&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زبان شعر در نثر صوفیه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;درویش ستیهنده&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در هرگز و همیشه انسان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ یادداشت‌ها و نکته‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;این کیمیای هستی؛ جمال‌شناسی و جهان شعری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ترجمه‌ها====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه&#039;&#039;، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====دیگر آثار====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابوسعید&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;صور خیال در شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در اقلیم روشنایی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آیینه‌ای برای صداها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;هزارۀ دوّم آهوی کوهی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;گزینهٔ اشعار&#039;&#039;، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادوار شعر فارسی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرموزات اسدی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مختارنامه&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزلیات شمس تبریز&#039;&#039;، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اسرارنامه عطار نیشابوری&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در آیینه رود&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;زمزمه‌ها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از زبان برگ&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ستاره دنباله‌دار&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در ستایش کبوترها&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در کوچه باغ‌های نیشابور&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شب‌خوانی&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;بوی جوی مولیان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در عشق زنده‌بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس&#039;&#039;،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علی‌نامه&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;غزل برای گل آفتابگردان&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مرثیه‌های سرو کاشمر&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مثل درخت در شب باران&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;دیوان قائمیات&#039;&#039;، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حالات و مقامات م.امید&#039;&#039;، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات ابوعلی قومسانی&#039;&#039;، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مقالات چاپ‌شده در نشریات بین‌المللی و داخلی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشابه الاخیله بین الشعر الفارسی و العربی&#039;&#039;، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اثر تیمارهای شیمیایی حرارتی و مرحله برداشت در طول عمر و گل میخک&#039;&#039;، مجله علوم کشاورزی ایران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شطح و عرفان در شطح‌های بایزید&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع ادبی و شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیمرغ&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در بازخوانی سنت‌ها&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علم شاعری و القاب&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقدمه‌ای کوتاه بر مسائل طویل بلاغت&#039;&#039;، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روابط شیخ جام با کرامیان عصر خویش&#039;&#039;، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قرن مولوی&#039;&#039;، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نکته‌های نویافته در مورد خاقانی&#039;&#039;، ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از مسائل کتاب‌پردازی در قرن هشتم&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات کهن و نویافته ابوسعید ابوالخیر&#039;&#039;، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگاهی به طرازالاخبار&#039;&#039;، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روان‌شناسی اجتماعی شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اختلاف در نسخه‌های حافظ&#039;&#039;، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مشکل هجویری در طبقه‌بندی طبقات صوفیه&#039;&#039;، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سخنان نویافته دیگر از محمد‌بن‌کرام&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابوالعباس زوزنی&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یاد و سیره استاد ما ادیب&#039;&#039;، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فروزانفر و شعر&#039;&#039;، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ویژگی‌های عروضی دیوان سلطان ولد&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک متن کرامی کمرنگ شده&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم&#039;&#039;، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیر هری&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;راه‌های انتشار یک شعر در قدیم&#039;&#039;، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نقش تاریخی و خلاقیت فردی&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ظرفیت و ظرافت یک انسان&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکاتبات خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالدین قونوی&#039;&#039;، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک ساختار دیگر مبالغه در زبان فارسی کهن&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چند نکته دربارهٔ شعر حافظ&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در سلسله شد دجله&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حمد یا حمَدالله مستوفی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فخرالدین مطرزی و کمال‌الدین اصفهانی&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتابی از خراسان قرن پنجم&#039;&#039;، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها در چشم‌اندازی دیگر&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یکی از مآخذ تمثیلات مثنوی&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابن‌سینا و ماهیت عشق&#039;&#039;، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30442</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30442"/>
		<updated>2019-06-26T12:07:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: /* نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|محل خاکسپاری           = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی       = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]]، آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینه شعر و هم در زمینه کتاب و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری داشته و همچنین در زمینه ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی در ۱۹ مهرماه سال ۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. او خواهر و برادری نداشت و تک‌فرزند خانواده‌اش محسوب می‌شد. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر خود و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز با وجود نداشتن سواد نوشتاری به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و محمدرضا آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷ سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی فرا می‌گرفت و پس از مرگ ایشان تحصیلات خود را در این زمینه نزد[[آیت‌الله میلانی]] ادامه داد که در آن‌جا با [[آیت الله سید علی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن به پیشنهاد مرحوم دکتر [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور در آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. او معتقد است آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی خود را در حوزه‌های علمیه آموخته‌است. در سال ۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و ادامه تحصیل خود را در مقطع دکترا به دانشگاه تهران رفت و در سال ۱۳۴۸ دوره‌ی دکترای خود را در این دانشگاه به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ی استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در همان جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شاعری را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; شروع کرد و در سال ۱۳۴۴ مجموعه [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد. ولی پس از مدتی بعد از دیدار با دکتر[[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ی ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از جمله دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ثالث]] نیز به شمار می‌رفت و هیچگاه علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرده‌است. در سال ۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ی [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] صاحب شهرت بسیاری شد. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌اند. وی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد و این تغییر را در مجموعه‌های [[شبخوانی]] و [[از زبان برگ]] می‌توان به چشم دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در ۳۰ سال اخیر هیچگاه در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده، باوجوداین‌که بسیاری از شاگردان و طرفداران او به‌شدت به او اصرار داشتند. شفیعی کدکنی در ۵ شهریور سال ۱۳۸۸ تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد.او برای استفاده از فرصت مطالعاتی به دانشگاه پرینستون رفت و درباره‌ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ و تطور فرقه‌ی کرامیه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تحقیق کرد و پس از ۹ ماه بازگشت و در کلاس‌های تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد. کلاس‌های درس او در دانشگاه به‌شدت علاقه‌مند دارد به‌طوری که گیرایی کلاس‌های او دانشجویان رشته‌های دیگر را نیز به دانشکده‌ی ادبیات می‌کشاند و کلاس‌های او اکثر مواقع مملو از علاقه‌مندان است. وی همچنان استاد ممتاز دانشگاه تهران محسوب می‌شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
==داستانک=&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
====کتاب‌شناسی====&lt;br /&gt;
آثار محمدرضا شفیعی کدکنی را می‌توان به چند دسته کلی تقسیم بندی کرد: کتاب‌های تالیفی، کتاب‌های ترجمه شده، مجموعه مقالات چاپی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کتاب‌های تالیفی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[موسیقی شعر]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شاعر آینه ها]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مفلس کیمیا فروش]]، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[تازیانه های سلوک]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زبور پارسی]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شعر معاصر عرب]]، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابو الخیر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شاعری در هجوم منتقدان]]، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[قلندریه در تاریخ]]، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[الأدب الفارسی]]، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما]]، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[با چراغ و آینه]]، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[رستاخیز کلمات]]، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زبان شعر در نثر صوفیه]]، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[درویش ستیهنده]]، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در هرگز و همیشه انسان]]، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ یادداشت ها و نکته ها]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ جمال شناسی و جهان شعری]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کتاب‌های ترجمه شده====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
====آثار غیرتالیف و ترجمه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابوسعید]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[صور خیال در شعر فارسی]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در اقلیم روشنایی]]، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[آیینه ای برای صداها]]، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[هزارۀ دوّم آهوی کوهی]]، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[گزینه اشعار]]، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادوار شعر فارسی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مرموزات اسدی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مختارنامه]]، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غزلیات شمس تبریز]]، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اسرار نامه عطار نیشابوری]]، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در آیینه رود]]، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زمزمه‌ها]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[از زبان برگ]]،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ستاره دنباله‌دار]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در ستایش کبوترها]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در کوچه باغ‌های نیشابور]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شبخوانی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[بوی جوی مولیان]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در عشق زنده بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس]]،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[علی‌نامه]]، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غزل برای گل آفتابگردان]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مرثیه‌های سرو کاشمر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مثل درخت در شب باران]]، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[دیوان قائمیات]]، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[حالات و مقامات م. امید]]، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مقامات ابوعلی قومسانی]]، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
===مقالات چاپ شده در نشریات بین المللی و داخلی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشابه الاخیله بین الشعر الفارسی و العربی، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اثر تیمارهای شیمیائی حرارتی و مرحله برداشت در طول عمر و گل میخک، مجله علوم کشاورزی ایران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شطح و عرفان در شطح‌های بایزید، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع ادبی و شعر فارسی، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیمرغ، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در بازخوانی سنت‌ها، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علم شاعری و القاب، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقدمه‌ای کوتاه بر مسائل طویل بلاغت، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روابط شیخ جام با کرامیان عصر خویش، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قرن مولوی، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نکته‌های نویافته در مورد خاقانی، ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از مسائل کتاب‌پردازی در قرن هشتم، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات کهن و نویافته ابوسعید ابوالخیر، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگاهی به طرازالاخبار، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روانشناسی اجتماعی شعر فارسی، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اختلاف در نسخه‌های حافظ، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مشکل هجویری در طبقه‌بندی طبقات صوفیه، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سخنان نویافته دیگر از محمد‌بن‌کرام، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابو العباس زوزنی، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یاد و سیره استاد ما ادیب، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فروزانفر و شعر، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ویژگی‌های عروضی دیوان سلطان ولد، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک متن کرامی کمرنگ شده، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیر هری، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;راه‌های انتشار یک شعر در قدیم، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نقش تاریخی و خلاقیت فردی، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ظرفیت و ظرافت یک انسان، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکاتبات خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالدین قونوی، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک ساختار دیگر مبالغه در زبان فارسی کهن، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چند نکته درباره شعر حافظ، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در سلسله شد دجله، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حمد یا حمَدالله مستوفی، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فخرالدین مطرزی و کمال‌الدین اصفهانی، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتابی از خراسان قرن پنجم، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها در چشم‌اندازی دیگر، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یکی از مآخذ تمثیلات مثنوی، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابن‌سینا و ماهیت عشق، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک انسان، چند جهان===&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های شخصیتی دکتر شفیعی این است که وی در محافل ادبی به ندرت ظاهر می‌شود و بیشتر در انزوای اهل ادب به سر می‌برد. برای درک دنیای شفیعی کدکنی و مواجهه او با جهان پیرامونش، باید به این نکته اشاره کرد که در درون ذهن وی، ساحت‌ها و اندیشه‌ها و تجارب مختلف به خوبی با هم گفت‌وگو کرده‌اند. محمدرضا شفیعی کدکنی در فرهنگ ایرانی نوعی گشودگی بین سنت و تجدد، شعر و سیاست و عناصر دیگری که به ظاهر جمع نقیضین هستند ایجاد کرد. وی معتقد است اگر کسی در ایران شعر را نشناسد، قادر به ایجاد ارتباط با جامعه و فرهنگ و تاریخ نخواهد بود، شخصیت اولیه شفیعی کدکنی، شخصیت شاعرانه اوست و از این مسیر است که به نقد اجتماع و پژوهش رفته است. باید گفت که شفیعی کدکنی جهانی است با جهان‌های بسیار درونش، همان‌گونه که شفیعی عاشق ایران است، همان پیچیدگی‌های ایران را در دنیای او می‌توان دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
مدتی در بنیاد فرهنگ ایران و کتابخانه مجلس سنا به کار اشتغال ورزید و سپس به عنوان استاد دانشکده ادبیات تهران در رشته سبک شناسی و نقد ادبی به کار مشغول شد. دکتر شفیعی همچنین مدتی را بنا به دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا به عنوان استاد به تدریس و تحقیق اشتغال داشت. دکتر شفیعی از استادان بارز و متبحر ادبیات معاصر ایران و از محققین بزرگ به شمار می‌رود که در نقد شعر و ادب فارسی صاحب نظر است و در شعر و شاعری نیز مقام والایی دارد و صاحب سبک و شیوه خاصی است که او را به عنوان شاعری پیش‌رو می‌شناسند. دکتر شفیعی کدکنی، در عرصه تالیف و تصحیح و ترجمه و نقد و تحقیق، بی هیچ تردیدی، چهره‌ای ممتاز می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آینه‌ای برابر خود و آثارش===&lt;br /&gt;
م.سرشک با‌اینکه در اشعار خود شدیدا اجتماع‌گرا و نوع‌دوست هست ولی هرگز شعر و تحقیق را ابزاری برای اثبات و اظهار تمایلات سیاسی و حزبی نکرد. خودش درباره این موضوع چنین می‌گوید: «هیچ‌گاه جذب هیچ‌یک از این سازمان‌ها نشدم، بعد از انقلاب هم که سیاسی شدن مد روز شده بود و هرکسی که از اصل سیاسی و حزبی دورمانده بود، روزگار وصل خود را می‌جست، من به هیچ سازمان و دسته‌ای دل‌بستگی پیدا نکردم. ضمن اینکه بسیاری از شعرهای من درباره قهرمانانی است که از درون همان حزب‌ها و سازمان‌ها و تشکیلات برخاسته‌اند. از همان سال‌ها، چهره مصدق برای من عزیز بود و یکی از اولین شعرهایی که از دوران کودکی و نوجوانی خود دارم مربوط به ماه‌های بعد از 28 مرداد است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30441</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30441"/>
		<updated>2019-06-26T11:47:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: /* زمینهٔ فعالیت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|محل خاکسپاری           = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی       = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]]، آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینه شعر و هم در زمینه کتاب و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری داشته و همچنین در زمینه ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی در ۱۹ مهرماه سال ۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. او خواهر و برادری نداشت و تک‌فرزند خانواده‌اش محسوب می‌شد. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر خود و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز با وجود نداشتن سواد نوشتاری به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و محمدرضا آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷ سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی فرا می‌گرفت و پس از مرگ ایشان تحصیلات خود را در این زمینه نزد[[آیت‌الله میلانی]] ادامه داد که در آن‌جا با [[آیت الله سید علی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن به پیشنهاد مرحوم دکتر [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور در آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. او معتقد است آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی خود را در حوزه‌های علمیه آموخته‌است. در سال ۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و ادامه تحصیل خود را در مقطع دکترا به دانشگاه تهران رفت و در سال ۱۳۴۸ دوره‌ی دکترای خود را در این دانشگاه به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ی استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در همان جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شاعری را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; شروع کرد و در سال ۱۳۴۴ مجموعه [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد. ولی پس از مدتی بعد از دیدار با دکتر[[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ی ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از جمله دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ثالث]] نیز به شمار می‌رفت و هیچگاه علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرده‌است. در سال ۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ی [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] صاحب شهرت بسیاری شد. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌اند. وی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد و این تغییر را در مجموعه‌های [[شبخوانی]] و [[از زبان برگ]] می‌توان به چشم دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در ۳۰ سال اخیر هیچگاه در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده، باوجوداین‌که بسیاری از شاگردان و طرفداران او به‌شدت به او اصرار داشتند. شفیعی کدکنی در ۵ شهریور سال ۱۳۸۸ تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد.او برای استفاده از فرصت مطالعاتی به دانشگاه پرینستون رفت و درباره‌ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ و تطور فرقه‌ی کرامیه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تحقیق کرد و پس از ۹ ماه بازگشت و در کلاس‌های تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد. کلاس‌های درس او در دانشگاه به‌شدت علاقه‌مند دارد به‌طوری که گیرایی کلاس‌های او دانشجویان رشته‌های دیگر را نیز به دانشکده‌ی ادبیات می‌کشاند و کلاس‌های او اکثر مواقع مملو از علاقه‌مندان است. وی همچنان استاد ممتاز دانشگاه تهران محسوب می‌شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
==داستانک=&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
====کتاب‌شناسی====&lt;br /&gt;
آثار محمدرضا شفیعی کدکنی را می‌توان به چند دسته کلی تقسیم بندی کرد: کتاب‌های تالیفی، کتاب‌های ترجمه شده، مجموعه مقالات چاپی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کتاب‌های تالیفی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[موسیقی شعر]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شاعر آینه ها]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مفلس کیمیا فروش]]، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[تازیانه های سلوک]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زبور پارسی]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شعر معاصر عرب]]، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابو الخیر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شاعری در هجوم منتقدان]]، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[قلندریه در تاریخ]]، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[الأدب الفارسی]]، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما]]، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[با چراغ و آینه]]، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[رستاخیز کلمات]]، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زبان شعر در نثر صوفیه]]، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[درویش ستیهنده]]، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در هرگز و همیشه انسان]]، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ یادداشت ها و نکته ها]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ جمال شناسی و جهان شعری]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کتاب‌های ترجمه شده====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
====آثار غیرتالیف و ترجمه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابوسعید]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[صور خیال در شعر فارسی]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در اقلیم روشنایی]]، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[آیینه ای برای صداها]]، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[هزارۀ دوّم آهوی کوهی]]، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[گزینه اشعار]]، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادوار شعر فارسی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مرموزات اسدی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مختارنامه]]، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غزلیات شمس تبریز]]، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اسرار نامه عطار نیشابوری]]، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در آیینه رود]]، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زمزمه‌ها]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[از زبان برگ]]،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ستاره دنباله‌دار]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در ستایش کبوترها]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در کوچه باغ‌های نیشابور]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شبخوانی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[بوی جوی مولیان]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در عشق زنده بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس]]،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[علی‌نامه]]، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غزل برای گل آفتابگردان]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مرثیه‌های سرو کاشمر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مثل درخت در شب باران]]، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[دیوان قائمیات]]، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[حالات و مقامات م. امید]]، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مقامات ابوعلی قومسانی]]، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
===مقالات چاپ شده در نشریات بین المللی و داخلی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشابه الاخیله بین الشعر الفارسی و العربی، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اثر تیمارهای شیمیائی حرارتی و مرحله برداشت در طول عمر و گل میخک، مجله علوم کشاورزی ایران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شطح و عرفان در شطح‌های بایزید، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع ادبی و شعر فارسی، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیمرغ، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در بازخوانی سنت‌ها، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علم شاعری و القاب، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقدمه‌ای کوتاه بر مسائل طویل بلاغت، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روابط شیخ جام با کرامیان عصر خویش، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قرن مولوی، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نکته‌های نویافته در مورد خاقانی، ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از مسائل کتاب‌پردازی در قرن هشتم، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات کهن و نویافته ابوسعید ابوالخیر، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگاهی به طرازالاخبار، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روانشناسی اجتماعی شعر فارسی، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اختلاف در نسخه‌های حافظ، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مشکل هجویری در طبقه‌بندی طبقات صوفیه، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سخنان نویافته دیگر از محمد‌بن‌کرام، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابو العباس زوزنی، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یاد و سیره استاد ما ادیب، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فروزانفر و شعر، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ویژگی‌های عروضی دیوان سلطان ولد، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک متن کرامی کمرنگ شده، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیر هری، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;راه‌های انتشار یک شعر در قدیم، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نقش تاریخی و خلاقیت فردی، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ظرفیت و ظرافت یک انسان، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکاتبات خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالدین قونوی، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک ساختار دیگر مبالغه در زبان فارسی کهن، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چند نکته درباره شعر حافظ، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در سلسله شد دجله، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حمد یا حمَدالله مستوفی، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فخرالدین مطرزی و کمال‌الدین اصفهانی، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتابی از خراسان قرن پنجم، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها در چشم‌اندازی دیگر، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یکی از مآخذ تمثیلات مثنوی، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابن‌سینا و ماهیت عشق، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک انسان، چند جهان===&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های شخصیتی دکتر شفیعی این است که وی در محافل ادبی به ندرت ظاهر می‌شود و بیشتر در انزوای اهل ادب به سر می‌برد. برای درک دنیای شفیعی کدکنی و مواجهه او با جهان پیرامونش، باید به این نکته اشاره کرد که در درون ذهن وی، ساحت‌ها و اندیشه‌ها و تجارب مختلف به خوبی با هم گفت‌وگو کرده‌اند. محمدرضا شفیعی کدکنی در فرهنگ ایرانی نوعی گشودگی بین سنت و تجدد، شعر و سیاست و عناصر دیگری که به ظاهر جمع نقیضین هستند ایجاد کرد. وی معتقد است اگر کسی در ایران شعر را نشناسد، قادر به ایجاد ارتباط با جامعه و فرهنگ و تاریخ نخواهد بود، شخصیت اولیه شفیعی کدکنی، شخصیت شاعرانه اوست و از این مسیر است که به نقد اجتماع و پژوهش رفته است. باید گفت که شفیعی کدکنی جهانی است با جهان‌های بسیار درونش، همان‌گونه که شفیعی عاشق ایران است، همان پیچیدگی‌های ایران را در دنیای او می‌توان دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
مدتی در بنیاد فرهنگ ایران و کتابخانه مجلس سنا به کار اشتغال ورزید و سپس به عنوان استاد دانشکده ادبیات تهران در رشته سبک شناسی و نقد ادبی به کار مشغول شد. دکتر شفیعی همچنین مدتی را بنا به دعوت دانشگاه‌های آکسفورد انگلستان و پرینستون آمریکا به عنوان استاد به تدریس و تحقیق اشتغال داشت. دکتر شفیعی از استادان بارز و متبحر ادبیات معاصر ایران و از محققین بزرگ به شمار می‌رود که در نقد شعر و ادب فارسی صاحب نظر است و در شعر و شاعری نیز مقام والایی دارد و صاحب سبک و شیوه خاصی است که او را به عنوان شاعری پیش‌رو می‌شناسند. دکتر شفیعی کدکنی، در عرصه تالیف و تصحیح و ترجمه و نقد و تحقیق، بی هیچ تردیدی، چهره‌ای ممتاز می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30434</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30434"/>
		<updated>2019-06-26T11:18:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: /* شخصیت و اندیشه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|محل خاکسپاری           = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی       = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]]، آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینه شعر و هم در زمینه کتاب و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری داشته و همچنین در زمینه ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی در ۱۹ مهرماه سال ۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. او خواهر و برادری نداشت و تک‌فرزند خانواده‌اش محسوب می‌شد. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر خود و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز با وجود نداشتن سواد نوشتاری به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و محمدرضا آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷ سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی فرا می‌گرفت و پس از مرگ ایشان تحصیلات خود را در این زمینه نزد[[آیت‌الله میلانی]] ادامه داد که در آن‌جا با [[آیت الله سید علی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن به پیشنهاد مرحوم دکتر [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور در آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. او معتقد است آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی خود را در حوزه‌های علمیه آموخته‌است. در سال ۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و ادامه تحصیل خود را در مقطع دکترا به دانشگاه تهران رفت و در سال ۱۳۴۸ دوره‌ی دکترای خود را در این دانشگاه به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ی استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در همان جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شاعری را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; شروع کرد و در سال ۱۳۴۴ مجموعه [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد. ولی پس از مدتی بعد از دیدار با دکتر[[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ی ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از جمله دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ثالث]] نیز به شمار می‌رفت و هیچگاه علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرده‌است. در سال ۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ی [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] صاحب شهرت بسیاری شد. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌اند. وی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد و این تغییر را در مجموعه‌های [[شبخوانی]] و [[از زبان برگ]] می‌توان به چشم دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در ۳۰ سال اخیر هیچگاه در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده، باوجوداین‌که بسیاری از شاگردان و طرفداران او به‌شدت به او اصرار داشتند. شفیعی کدکنی در ۵ شهریور سال ۱۳۸۸ تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد.او برای استفاده از فرصت مطالعاتی به دانشگاه پرینستون رفت و درباره‌ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ و تطور فرقه‌ی کرامیه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تحقیق کرد و پس از ۹ ماه بازگشت و در کلاس‌های تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد. کلاس‌های درس او در دانشگاه به‌شدت علاقه‌مند دارد به‌طوری که گیرایی کلاس‌های او دانشجویان رشته‌های دیگر را نیز به دانشکده‌ی ادبیات می‌کشاند و کلاس‌های او اکثر مواقع مملو از علاقه‌مندان است. وی همچنان استاد ممتاز دانشگاه تهران محسوب می‌شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
==داستانک=&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
====کتاب‌شناسی====&lt;br /&gt;
آثار محمدرضا شفیعی کدکنی را می‌توان به چند دسته کلی تقسیم بندی کرد: کتاب‌های تالیفی، کتاب‌های ترجمه شده، مجموعه مقالات چاپی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کتاب‌های تالیفی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[موسیقی شعر]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شاعر آینه ها]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مفلس کیمیا فروش]]، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[تازیانه های سلوک]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زبور پارسی]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شعر معاصر عرب]]، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابو الخیر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شاعری در هجوم منتقدان]]، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[قلندریه در تاریخ]]، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[الأدب الفارسی]]، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما]]، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[با چراغ و آینه]]، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[رستاخیز کلمات]]، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زبان شعر در نثر صوفیه]]، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[درویش ستیهنده]]، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در هرگز و همیشه انسان]]، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ یادداشت ها و نکته ها]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ جمال شناسی و جهان شعری]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کتاب‌های ترجمه شده====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
====آثار غیرتالیف و ترجمه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابوسعید]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[صور خیال در شعر فارسی]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در اقلیم روشنایی]]، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[آیینه ای برای صداها]]، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[هزارۀ دوّم آهوی کوهی]]، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[گزینه اشعار]]، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادوار شعر فارسی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مرموزات اسدی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مختارنامه]]، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غزلیات شمس تبریز]]، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اسرار نامه عطار نیشابوری]]، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در آیینه رود]]، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زمزمه‌ها]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[از زبان برگ]]،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ستاره دنباله‌دار]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در ستایش کبوترها]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در کوچه باغ‌های نیشابور]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شبخوانی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[بوی جوی مولیان]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در عشق زنده بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس]]،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[علی‌نامه]]، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غزل برای گل آفتابگردان]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مرثیه‌های سرو کاشمر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مثل درخت در شب باران]]، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[دیوان قائمیات]]، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[حالات و مقامات م. امید]]، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مقامات ابوعلی قومسانی]]، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
===مقالات چاپ شده در نشریات بین المللی و داخلی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشابه الاخیله بین الشعر الفارسی و العربی، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اثر تیمارهای شیمیائی حرارتی و مرحله برداشت در طول عمر و گل میخک، مجله علوم کشاورزی ایران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شطح و عرفان در شطح‌های بایزید، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع ادبی و شعر فارسی، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیمرغ، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در بازخوانی سنت‌ها، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علم شاعری و القاب، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقدمه‌ای کوتاه بر مسائل طویل بلاغت، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روابط شیخ جام با کرامیان عصر خویش، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قرن مولوی، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نکته‌های نویافته در مورد خاقانی، ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از مسائل کتاب‌پردازی در قرن هشتم، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات کهن و نویافته ابوسعید ابوالخیر، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگاهی به طرازالاخبار، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روانشناسی اجتماعی شعر فارسی، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اختلاف در نسخه‌های حافظ، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مشکل هجویری در طبقه‌بندی طبقات صوفیه، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سخنان نویافته دیگر از محمد‌بن‌کرام، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابو العباس زوزنی، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یاد و سیره استاد ما ادیب، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فروزانفر و شعر، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ویژگی‌های عروضی دیوان سلطان ولد، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک متن کرامی کمرنگ شده، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیر هری، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;راه‌های انتشار یک شعر در قدیم، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نقش تاریخی و خلاقیت فردی، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ظرفیت و ظرافت یک انسان، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکاتبات خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالدین قونوی، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک ساختار دیگر مبالغه در زبان فارسی کهن، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چند نکته درباره شعر حافظ، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در سلسله شد دجله، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حمد یا حمَدالله مستوفی، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فخرالدین مطرزی و کمال‌الدین اصفهانی، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتابی از خراسان قرن پنجم، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها در چشم‌اندازی دیگر، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یکی از مآخذ تمثیلات مثنوی، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابن‌سینا و ماهیت عشق، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک انسان، چند جهان===&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های شخصیتی دکتر شفیعی این است که وی در محافل ادبی به ندرت ظاهر می‌شود و بیشتر در انزوای اهل ادب به سر می‌برد. برای درک دنیای شفیعی کدکنی و مواجهه او با جهان پیرامونش، باید به این نکته اشاره کرد که در درون ذهن وی، ساحت‌ها و اندیشه‌ها و تجارب مختلف به خوبی با هم گفت‌وگو کرده‌اند. محمدرضا شفیعی کدکنی در فرهنگ ایرانی نوعی گشودگی بین سنت و تجدد، شعر و سیاست و عناصر دیگری که به ظاهر جمع نقیضین هستند ایجاد کرد. وی معتقد است اگر کسی در ایران شعر را نشناسد، قادر به ایجاد ارتباط با جامعه و فرهنگ و تاریخ نخواهد بود، شخصیت اولیه شفیعی کدکنی، شخصیت شاعرانه اوست و از این مسیر است که به نقد اجتماع و پژوهش رفته است. باید گفت که شفیعی کدکنی جهانی است با جهان‌های بسیار درونش، همان‌گونه که شفیعی عاشق ایران است، همان پیچیدگی‌های ایران را در دنیای او می‌توان دید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30049</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30049"/>
		<updated>2019-06-21T22:22:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: /* عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|محل خاکسپاری           = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی       = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]]، آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینه شعر و هم در زمینه کتاب و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری داشته و همچنین در زمینه ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی در ۱۹ مهرماه سال ۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. او خواهر و برادری نداشت و تک‌فرزند خانواده‌اش محسوب می‌شد. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر خود و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز با وجود نداشتن سواد نوشتاری به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و محمدرضا آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷ سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی فرا می‌گرفت و پس از مرگ ایشان تحصیلات خود را در این زمینه نزد[[آیت‌الله میلانی]] ادامه داد که در آن‌جا با [[آیت الله سید علی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن به پیشنهاد مرحوم دکتر [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور در آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. او معتقد است آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی خود را در حوزه‌های علمیه آموخته‌است. در سال ۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و ادامه تحصیل خود را در مقطع دکترا به دانشگاه تهران رفت و در سال ۱۳۴۸ دوره‌ی دکترای خود را در این دانشگاه به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ی استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در همان جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شاعری را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; شروع کرد و در سال ۱۳۴۴ مجموعه [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد. ولی پس از مدتی بعد از دیدار با دکتر[[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ی ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از جمله دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ثالث]] نیز به شمار می‌رفت و هیچگاه علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرده‌است. در سال ۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ی [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] صاحب شهرت بسیاری شد. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌اند. وی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد و این تغییر را در مجموعه‌های [[شبخوانی]] و [[از زبان برگ]] می‌توان به چشم دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در ۳۰ سال اخیر هیچگاه در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده، باوجوداین‌که بسیاری از شاگردان و طرفداران او به‌شدت به او اصرار داشتند. شفیعی کدکنی در ۵ شهریور سال ۱۳۸۸ تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد.او برای استفاده از فرصت مطالعاتی به دانشگاه پرینستون رفت و درباره‌ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ و تطور فرقه‌ی کرامیه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تحقیق کرد و پس از ۹ ماه بازگشت و در کلاس‌های تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد. کلاس‌های درس او در دانشگاه به‌شدت علاقه‌مند دارد به‌طوری که گیرایی کلاس‌های او دانشجویان رشته‌های دیگر را نیز به دانشکده‌ی ادبیات می‌کشاند و کلاس‌های او اکثر مواقع مملو از علاقه‌مندان است. وی همچنان استاد ممتاز دانشگاه تهران محسوب می‌شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
==داستانک=&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
====کتاب‌شناسی====&lt;br /&gt;
آثار محمدرضا شفیعی کدکنی را می‌توان به چند دسته کلی تقسیم بندی کرد: کتاب‌های تالیفی، کتاب‌های ترجمه شده، مجموعه مقالات چاپی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کتاب‌های تالیفی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[موسیقی شعر]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شاعر آینه ها]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مفلس کیمیا فروش]]، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[تازیانه های سلوک]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زبور پارسی]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شعر معاصر عرب]]، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابو الخیر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شاعری در هجوم منتقدان]]، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[قلندریه در تاریخ]]، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[الأدب الفارسی]]، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما]]، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[با چراغ و آینه]]، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[رستاخیز کلمات]]، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زبان شعر در نثر صوفیه]]، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[درویش ستیهنده]]، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در هرگز و همیشه انسان]]، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ یادداشت ها و نکته ها]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ جمال شناسی و جهان شعری]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کتاب‌های ترجمه شده====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
====آثار غیرتالیف و ترجمه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابوسعید]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[صور خیال در شعر فارسی]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در اقلیم روشنایی]]، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[آیینه ای برای صداها]]، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[هزارۀ دوّم آهوی کوهی]]، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[گزینه اشعار]]، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادوار شعر فارسی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مرموزات اسدی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مختارنامه]]، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غزلیات شمس تبریز]]، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اسرار نامه عطار نیشابوری]]، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در آیینه رود]]، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زمزمه‌ها]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[از زبان برگ]]،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ستاره دنباله‌دار]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در ستایش کبوترها]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در کوچه باغ‌های نیشابور]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شبخوانی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[بوی جوی مولیان]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در عشق زنده بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس]]،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[علی‌نامه]]، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غزل برای گل آفتابگردان]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مرثیه‌های سرو کاشمر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مثل درخت در شب باران]]، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[دیوان قائمیات]]، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[حالات و مقامات م. امید]]، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مقامات ابوعلی قومسانی]]، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
===مقالات چاپ شده در نشریات بین المللی و داخلی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشابه الاخیله بین الشعر الفارسی و العربی، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اثر تیمارهای شیمیائی حرارتی و مرحله برداشت در طول عمر و گل میخک، مجله علوم کشاورزی ایران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شطح و عرفان در شطح‌های بایزید، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع ادبی و شعر فارسی، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیمرغ، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در بازخوانی سنت‌ها، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علم شاعری و القاب، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقدمه‌ای کوتاه بر مسائل طویل بلاغت، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روابط شیخ جام با کرامیان عصر خویش، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قرن مولوی، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نکته‌های نویافته در مورد خاقانی، ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از مسائل کتاب‌پردازی در قرن هشتم، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات کهن و نویافته ابوسعید ابوالخیر، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگاهی به طرازالاخبار، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روانشناسی اجتماعی شعر فارسی، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اختلاف در نسخه‌های حافظ، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مشکل هجویری در طبقه‌بندی طبقات صوفیه، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سخنان نویافته دیگر از محمد‌بن‌کرام، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابو العباس زوزنی، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یاد و سیره استاد ما ادیب، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فروزانفر و شعر، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ویژگی‌های عروضی دیوان سلطان ولد، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک متن کرامی کمرنگ شده، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیر هری، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;راه‌های انتشار یک شعر در قدیم، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نقش تاریخی و خلاقیت فردی، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ظرفیت و ظرافت یک انسان، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکاتبات خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالدین قونوی، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک ساختار دیگر مبالغه در زبان فارسی کهن، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چند نکته درباره شعر حافظ، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در سلسله شد دجله، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حمد یا حمَدالله مستوفی، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فخرالدین مطرزی و کمال‌الدین اصفهانی، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتابی از خراسان قرن پنجم، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها در چشم‌اندازی دیگر، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یکی از مآخذ تمثیلات مثنوی، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابن‌سینا و ماهیت عشق، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30048</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30048"/>
		<updated>2019-06-21T22:21:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: /* کارنامه و فهرست آثار */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|محل خاکسپاری           = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی       = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]]، آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینه شعر و هم در زمینه کتاب و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری داشته و همچنین در زمینه ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی در ۱۹ مهرماه سال ۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. او خواهر و برادری نداشت و تک‌فرزند خانواده‌اش محسوب می‌شد. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر خود و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز با وجود نداشتن سواد نوشتاری به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و محمدرضا آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷ سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی فرا می‌گرفت و پس از مرگ ایشان تحصیلات خود را در این زمینه نزد[[آیت‌الله میلانی]] ادامه داد که در آن‌جا با [[آیت الله سید علی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن به پیشنهاد مرحوم دکتر [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور در آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. او معتقد است آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی خود را در حوزه‌های علمیه آموخته‌است. در سال ۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و ادامه تحصیل خود را در مقطع دکترا به دانشگاه تهران رفت و در سال ۱۳۴۸ دوره‌ی دکترای خود را در این دانشگاه به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ی استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در همان جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شاعری را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; شروع کرد و در سال ۱۳۴۴ مجموعه [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد. ولی پس از مدتی بعد از دیدار با دکتر[[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ی ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از جمله دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ثالث]] نیز به شمار می‌رفت و هیچگاه علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرده‌است. در سال ۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ی [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] صاحب شهرت بسیاری شد. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌اند. وی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد و این تغییر را در مجموعه‌های [[شبخوانی]] و [[از زبان برگ]] می‌توان به چشم دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در ۳۰ سال اخیر هیچگاه در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده، باوجوداین‌که بسیاری از شاگردان و طرفداران او به‌شدت به او اصرار داشتند. شفیعی کدکنی در ۵ شهریور سال ۱۳۸۸ تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد.او برای استفاده از فرصت مطالعاتی به دانشگاه پرینستون رفت و درباره‌ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ و تطور فرقه‌ی کرامیه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تحقیق کرد و پس از ۹ ماه بازگشت و در کلاس‌های تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد. کلاس‌های درس او در دانشگاه به‌شدت علاقه‌مند دارد به‌طوری که گیرایی کلاس‌های او دانشجویان رشته‌های دیگر را نیز به دانشکده‌ی ادبیات می‌کشاند و کلاس‌های او اکثر مواقع مملو از علاقه‌مندان است. وی همچنان استاد ممتاز دانشگاه تهران محسوب می‌شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
==داستانک=&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
====کتاب‌شناسی====&lt;br /&gt;
آثار محمدرضا شفیعی کدکنی را می‌توان به چند دسته کلی تقسیم بندی کرد: کتاب‌های تالیفی، کتاب‌های ترجمه شده، مجموعه مقالات چاپی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کتاب‌های تالیفی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[موسیقی شعر]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شاعر آینه ها]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مفلس کیمیا فروش]]، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[تازیانه های سلوک]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زبور پارسی]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شعر معاصر عرب]]، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابو الخیر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شاعری در هجوم منتقدان]]، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[قلندریه در تاریخ]]، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[الأدب الفارسی]]، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما]]، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[با چراغ و آینه]]، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[رستاخیز کلمات]]، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زبان شعر در نثر صوفیه]]، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[درویش ستیهنده]]، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در هرگز و همیشه انسان]]، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ یادداشت ها و نکته ها]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ جمال شناسی و جهان شعری]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کتاب‌های ترجمه شده====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
====آثار غیرتالیف و ترجمه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابوسعید]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[صور خیال در شعر فارسی]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در اقلیم روشنایی]]، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[آیینه ای برای صداها]]، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[هزارۀ دوّم آهوی کوهی]]، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[گزینه اشعار]]، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادوار شعر فارسی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مرموزات اسدی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مختارنامه]]، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غزلیات شمس تبریز]]، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اسرار نامه عطار نیشابوری]]، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در آیینه رود]]، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زمزمه‌ها]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[از زبان برگ]]،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ستاره دنباله‌دار]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در ستایش کبوترها]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در کوچه باغ‌های نیشابور]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شبخوانی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[بوی جوی مولیان]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در عشق زنده بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس]]،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[علی‌نامه]]، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غزل برای گل آفتابگردان]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مرثیه‌های سرو کاشمر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مثل درخت در شب باران]]، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[دیوان قائمیات]]، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[حالات و مقامات م. امید]]، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مقامات ابوعلی قومسانی]]، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
===مقالات چاپ شده در نشریات بین المللی و داخلی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشابه الاخیله بین الشعر الفارسی و العربی، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اثر تیمارهای شیمیائی حرارتی و مرحله برداشت در طول عمر و گل میخک، مجله علوم کشاورزی ایران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شطح و عرفان در شطح‌های بایزید، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع ادبی و شعر فارسی، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیمرغ، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در بازخوانی سنت‌ها، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علم شاعری و القاب، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقدمه‌ای کوتاه بر مسائل طویل بلاغت، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روابط شیخ جام با کرامیان عصر خویش، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قرن مولوی، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نکته‌های نویافته در مورد خاقانی، ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از مسائل کتاب‌پردازی در قرن هشتم، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات کهن و نویافته ابوسعید ابوالخیر، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگاهی به طرازالاخبار، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روانشناسی اجتماعی شعر فارسی، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اختلاف در نسخه‌های حافظ، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مشکل هجویری در طبقه‌بندی طبقات صوفیه، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سخنان نویافته دیگر از محمد‌بن‌کرام، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابو العباس زوزنی، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یاد و سیره استاد ما ادیب، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فروزانفر و شعر، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ویژگی‌های عروضی دیوان سلطان ولد، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک متن کرامی کمرنگ شده، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیر هری، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;راه‌های انتشار یک شعر در قدیم، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نقش تاریخی و خلاقیت فردی، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ظرفیت و ظرافت یک انسان، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکاتبات خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالدین قونوی، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک ساختار دیگر مبالغه در زبان فارسی کهن، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چند نکته درباره شعر حافظ، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در سلسله شد دجله، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حمد یا حمَدالله مستوفی، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فخرالدین مطرزی و کمال‌الدین اصفهانی، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتابی از خراسان قرن پنجم، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها در چشم‌اندازی دیگر، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یکی از مآخذ تمثیلات مثنوی، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابن‌سینا و ماهیت عشق، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30047</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30047"/>
		<updated>2019-06-21T22:20:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|محل خاکسپاری           = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی       = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]]، آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینه شعر و هم در زمینه کتاب و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری داشته و همچنین در زمینه ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی در ۱۹ مهرماه سال ۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. او خواهر و برادری نداشت و تک‌فرزند خانواده‌اش محسوب می‌شد. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر خود و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز با وجود نداشتن سواد نوشتاری به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و محمدرضا آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷ سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی فرا می‌گرفت و پس از مرگ ایشان تحصیلات خود را در این زمینه نزد[[آیت‌الله میلانی]] ادامه داد که در آن‌جا با [[آیت الله سید علی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن به پیشنهاد مرحوم دکتر [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور در آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. او معتقد است آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی خود را در حوزه‌های علمیه آموخته‌است. در سال ۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و ادامه تحصیل خود را در مقطع دکترا به دانشگاه تهران رفت و در سال ۱۳۴۸ دوره‌ی دکترای خود را در این دانشگاه به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ی استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در همان جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شاعری را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; شروع کرد و در سال ۱۳۴۴ مجموعه [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد. ولی پس از مدتی بعد از دیدار با دکتر[[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ی ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از جمله دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ثالث]] نیز به شمار می‌رفت و هیچگاه علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرده‌است. در سال ۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ی [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] صاحب شهرت بسیاری شد. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌اند. وی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد و این تغییر را در مجموعه‌های [[شبخوانی]] و [[از زبان برگ]] می‌توان به چشم دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در ۳۰ سال اخیر هیچگاه در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده، باوجوداین‌که بسیاری از شاگردان و طرفداران او به‌شدت به او اصرار داشتند. شفیعی کدکنی در ۵ شهریور سال ۱۳۸۸ تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد.او برای استفاده از فرصت مطالعاتی به دانشگاه پرینستون رفت و درباره‌ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ و تطور فرقه‌ی کرامیه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تحقیق کرد و پس از ۹ ماه بازگشت و در کلاس‌های تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد. کلاس‌های درس او در دانشگاه به‌شدت علاقه‌مند دارد به‌طوری که گیرایی کلاس‌های او دانشجویان رشته‌های دیگر را نیز به دانشکده‌ی ادبیات می‌کشاند و کلاس‌های او اکثر مواقع مملو از علاقه‌مندان است. وی همچنان استاد ممتاز دانشگاه تهران محسوب می‌شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
==داستانک=&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
====کتاب‌شناسی====&lt;br /&gt;
آثار محمدرضا شفیعی کدکنی را می‌توان به چند دسته کلی تقسیم بندی کرد: کتاب‌های تالیفی، کتاب‌های ترجمه شده، مجموعه مقالات چاپی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کتاب‌های تالیفی====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[موسیقی شعر]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شاعر آینه ها]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مفلس کیمیا فروش]]، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[تازیانه های سلوک]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زبور پارسی]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شعر معاصر عرب]]، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابو الخیر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شاعری در هجوم منتقدان]]، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[قلندریه در تاریخ]]، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[الأدب الفارسی]]، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما]]، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[با چراغ و آینه]]، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[رستاخیز کلمات]]، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زبان شعر در نثر صوفیه]]، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[درویش ستیهنده]]، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در هرگز و همیشه انسان]]، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ یادداشت ها و نکته ها]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ جمال شناسی و جهان شعری]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====کتاب‌های ترجمه شده====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
====آثار غیرتالیف و ترجمه====&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابوسعید]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[صور خیال در شعر فارسی]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در اقلیم روشنایی]]، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[آیینه ای برای صداها]]، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[هزارۀ دوّم آهوی کوهی]]، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[گزینه اشعار]]، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادوار شعر فارسی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مرموزات اسدی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مختارنامه]]، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غزلیات شمس تبریز]]، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اسرار نامه عطار نیشابوری]]، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در آیینه رود]]، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زمزمه‌ها]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[از زبان برگ]]،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ستاره دنباله‌دار]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در ستایش کبوترها]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در کوچه باغ‌های نیشابور]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شبخوانی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[بوی جوی مولیان]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در عشق زنده بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس]]،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[علی‌نامه]]، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غزل برای گل آفتابگردان]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مرثیه‌های سرو کاشمر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مثل درخت در شب باران]]، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[دیوان قائمیات]]، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[حالات و مقامات م. امید]]، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مقامات ابوعلی قومسانی]]، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
===مقالات چاپ شده در نشریات بین المللی و داخلی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشابه الاخیله بین الشعر الفارسی و العربی، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اثر تیمارهای شیمیائی حرارتی و مرحله برداشت در طول عمر و گل میخک، مجله علوم کشاورزی ایران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شطح و عرفان در شطح‌های بایزید، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع ادبی و شعر فارسی، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیمرغ، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در بازخوانی سنت‌ها، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علم شاعری و القاب، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقدمه‌ای کوتاه بر مسائل طویل بلاغت، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روابط شیخ جام با کرامیان عصر خویش، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قرن مولوی، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نکته‌های نویافته در مورد خاقانی، ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از مسائل کتاب‌پردازی در قرن هشتم، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات کهن و نویافته ابوسعید ابوالخیر، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگاهی به طرازالاخبار، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روانشناسی اجتماعی شعر فارسی، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اختلاف در نسخه‌های حافظ، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مشکل هجویری در طبقه‌بندی طبقات صوفیه، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سخنان نویافته دیگر از محمد‌بن‌کرام، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابو العباس زوزنی، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یاد و سیره استاد ما ادیب، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فروزانفر و شعر، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ویژگی‌های عروضی دیوان سلطان ولد، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک متن کرامی کمرنگ شده، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیر هری، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;راه‌های انتشار یک شعر در قدیم، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نقش تاریخی و خلاقیت فردی، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ظرفیت و ظرافت یک انسان، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکاتبات خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالدین قونوی، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک ساختار دیگر مبالغه در زبان فارسی کهن، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چند نکته درباره شعر حافظ، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در سلسله شد دجله، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حمد یا حمَدالله مستوفی، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فخرالدین مطرزی و کمال‌الدین اصفهانی، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتابی از خراسان قرن پنجم، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها در چشم‌اندازی دیگر، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یکی از مآخذ تمثیلات مثنوی، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابن‌سینا و ماهیت عشق، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30046</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30046"/>
		<updated>2019-06-21T22:17:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: /* کتاب‌شناسی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|محل خاکسپاری           = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی       = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]]، آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینه شعر و هم در زمینه کتاب و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری داشته و همچنین در زمینه ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی در ۱۹ مهرماه سال ۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. او خواهر و برادری نداشت و تک‌فرزند خانواده‌اش محسوب می‌شد. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر خود و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز با وجود نداشتن سواد نوشتاری به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و محمدرضا آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷ سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی فرا می‌گرفت و پس از مرگ ایشان تحصیلات خود را در این زمینه نزد[[آیت‌الله میلانی]] ادامه داد که در آن‌جا با [[آیت الله سید علی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن به پیشنهاد مرحوم دکتر [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور در آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. او معتقد است آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی خود را در حوزه‌های علمیه آموخته‌است. در سال ۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و ادامه تحصیل خود را در مقطع دکترا به دانشگاه تهران رفت و در سال ۱۳۴۸ دوره‌ی دکترای خود را در این دانشگاه به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ی استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در همان جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شاعری را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; شروع کرد و در سال ۱۳۴۴ مجموعه [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد. ولی پس از مدتی بعد از دیدار با دکتر[[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ی ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از جمله دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ثالث]] نیز به شمار می‌رفت و هیچگاه علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرده‌است. در سال ۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ی [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] صاحب شهرت بسیاری شد. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌اند. وی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد و این تغییر را در مجموعه‌های [[شبخوانی]] و [[از زبان برگ]] می‌توان به چشم دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در ۳۰ سال اخیر هیچگاه در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده، باوجوداین‌که بسیاری از شاگردان و طرفداران او به‌شدت به او اصرار داشتند. شفیعی کدکنی در ۵ شهریور سال ۱۳۸۸ تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد.او برای استفاده از فرصت مطالعاتی به دانشگاه پرینستون رفت و درباره‌ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ و تطور فرقه‌ی کرامیه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تحقیق کرد و پس از ۹ ماه بازگشت و در کلاس‌های تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد. کلاس‌های درس او در دانشگاه به‌شدت علاقه‌مند دارد به‌طوری که گیرایی کلاس‌های او دانشجویان رشته‌های دیگر را نیز به دانشکده‌ی ادبیات می‌کشاند و کلاس‌های او اکثر مواقع مملو از علاقه‌مندان است. وی همچنان استاد ممتاز دانشگاه تهران محسوب می‌شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
==داستانک=&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
====کتاب‌شناسی====&lt;br /&gt;
آثار محمدرضا شفیعی کدکنی را می‌توان به چند دسته کلی تقسیم بندی کرد: کتاب‌های تالیفی، کتاب‌های ترجمه شده، مجموعه مقالات چاپی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌های تالیفی==&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[موسیقی شعر]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شاعر آینه ها]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مفلس کیمیا فروش]]، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[تازیانه های سلوک]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زبور پارسی]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شعر معاصر عرب]]، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابو الخیر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شاعری در هجوم منتقدان]]، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[قلندریه در تاریخ]]، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[الأدب الفارسی]]، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما]]، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[با چراغ و آینه]]، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[رستاخیز کلمات]]، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زبان شعر در نثر صوفیه]]، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[درویش ستیهنده]]، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در هرگز و همیشه انسان]]، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ یادداشت ها و نکته ها]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ جمال شناسی و جهان شعری]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌های ترجمه شده==&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
==آثار غیرتالیف و ترجمه==&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابوسعید]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[صور خیال در شعر فارسی]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در اقلیم روشنایی]]، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[آیینه ای برای صداها]]، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[هزارۀ دوّم آهوی کوهی]]، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[گزینه اشعار]]، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادوار شعر فارسی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مرموزات اسدی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مختارنامه]]، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غزلیات شمس تبریز]]، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اسرار نامه عطار نیشابوری]]، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در آیینه رود]]، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زمزمه‌ها]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[از زبان برگ]]،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ستاره دنباله‌دار]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در ستایش کبوترها]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در کوچه باغ‌های نیشابور]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شبخوانی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[بوی جوی مولیان]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در عشق زنده بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس]]،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[علی‌نامه]]، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غزل برای گل آفتابگردان]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مرثیه‌های سرو کاشمر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مثل درخت در شب باران]]، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[دیوان قائمیات]]، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[حالات و مقامات م. امید]]، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مقامات ابوعلی قومسانی]]، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
==مقالات چاپ شده در نشریات بین المللی==&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شطح و عرفان در شطح‌های بایزید، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع ادبی و شعر فارسی، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
===مقالات چاپ شده در نشریات بین المللی و داخلی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشابه الاخیله بین الشعر الفارسی و العربی، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اثر تیمارهای شیمیائی حرارتی و مرحله برداشت در طول عمر و گل میخک، مجله علوم کشاورزی ایران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیمرغ، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در بازخوانی سنت‌ها، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علم شاعری و القاب، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقدمه‌ای کوتاه بر مسائل طویل بلاغت، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روابط شیخ جام با کرامیان عصر خویش، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قرن مولوی، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نکته‌های نویافته در مورد خاقانی، ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از مسائل کتاب‌پردازی در قرن هشتم، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات کهن و نویافته ابوسعید ابوالخیر، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگاهی به طرازالاخبار، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روانشناسی اجتماعی شعر فارسی، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اختلاف در نسخه‌های حافظ، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مشکل هجویری در طبقه‌بندی طبقات صوفیه، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سخنان نویافته دیگر از محمد‌بن‌کرام، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابو العباس زوزنی، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یاد و سیره استاد ما ادیب، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فروزانفر و شعر، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ویژگی‌های عروضی دیوان سلطان ولد، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک متن کرامی کمرنگ شده، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیر هری، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;راه‌های انتشار یک شعر در قدیم، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نقش تاریخی و خلاقیت فردی، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ظرفیت و ظرافت یک انسان، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکاتبات خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالدین قونوی، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک ساختار دیگر مبالغه در زبان فارسی کهن، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چند نکته درباره شعر حافظ، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در سلسله شد دجله، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حمد یا حمَدالله مستوفی، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فخرالدین مطرزی و کمال‌الدین اصفهانی، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتابی از خراسان قرن پنجم، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها در چشم‌اندازی دیگر، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یکی از مآخذ تمثیلات مثنوی، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابن‌سینا و ماهیت عشق، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30045</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30045"/>
		<updated>2019-06-21T22:15:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|محل خاکسپاری           = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی       = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]]، آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینه شعر و هم در زمینه کتاب و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری داشته و همچنین در زمینه ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی در ۱۹ مهرماه سال ۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. او خواهر و برادری نداشت و تک‌فرزند خانواده‌اش محسوب می‌شد. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر خود و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز با وجود نداشتن سواد نوشتاری به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و محمدرضا آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷ سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی فرا می‌گرفت و پس از مرگ ایشان تحصیلات خود را در این زمینه نزد[[آیت‌الله میلانی]] ادامه داد که در آن‌جا با [[آیت الله سید علی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن به پیشنهاد مرحوم دکتر [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور در آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. او معتقد است آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی خود را در حوزه‌های علمیه آموخته‌است. در سال ۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و ادامه تحصیل خود را در مقطع دکترا به دانشگاه تهران رفت و در سال ۱۳۴۸ دوره‌ی دکترای خود را در این دانشگاه به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ی استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در همان جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شاعری را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; شروع کرد و در سال ۱۳۴۴ مجموعه [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد. ولی پس از مدتی بعد از دیدار با دکتر[[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ی ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از جمله دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ثالث]] نیز به شمار می‌رفت و هیچگاه علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرده‌است. در سال ۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ی [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] صاحب شهرت بسیاری شد. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌اند. وی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد و این تغییر را در مجموعه‌های [[شبخوانی]] و [[از زبان برگ]] می‌توان به چشم دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در ۳۰ سال اخیر هیچگاه در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده، باوجوداین‌که بسیاری از شاگردان و طرفداران او به‌شدت به او اصرار داشتند. شفیعی کدکنی در ۵ شهریور سال ۱۳۸۸ تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد.او برای استفاده از فرصت مطالعاتی به دانشگاه پرینستون رفت و درباره‌ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ و تطور فرقه‌ی کرامیه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تحقیق کرد و پس از ۹ ماه بازگشت و در کلاس‌های تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد. کلاس‌های درس او در دانشگاه به‌شدت علاقه‌مند دارد به‌طوری که گیرایی کلاس‌های او دانشجویان رشته‌های دیگر را نیز به دانشکده‌ی ادبیات می‌کشاند و کلاس‌های او اکثر مواقع مملو از علاقه‌مندان است. وی همچنان استاد ممتاز دانشگاه تهران محسوب می‌شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
==داستانک=&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
آثار محمدرضا شفیعی کدکنی را می‌توان به چند دسته کلی تقسیم بندی کرد: کتاب‌های تالیفی، کتاب‌های ترجمه شده، مجموعه مقالات چاپی.  &lt;br /&gt;
==کتاب‌های تالیفی==&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[موسیقی شعر]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شاعر آینه ها]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مفلس کیمیا فروش]]، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[تازیانه های سلوک]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زبور پارسی]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شعر معاصر عرب]]، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابو الخیر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شاعری در هجوم منتقدان]]، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[قلندریه در تاریخ]]، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[الأدب الفارسی]]، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما]]، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[با چراغ و آینه]]، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[رستاخیز کلمات]]، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زبان شعر در نثر صوفیه]]، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[درویش ستیهنده]]، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در هرگز و همیشه انسان]]، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ یادداشت ها و نکته ها]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ جمال شناسی و جهان شعری]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌های ترجمه شده==&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
==آثار غیرتالیف و ترجمه==&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابوسعید]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[صور خیال در شعر فارسی]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در اقلیم روشنایی]]، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[آیینه ای برای صداها]]، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[هزارۀ دوّم آهوی کوهی]]، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[گزینه اشعار]]، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادوار شعر فارسی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مرموزات اسدی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مختارنامه]]، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غزلیات شمس تبریز]]، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اسرار نامه عطار نیشابوری]]، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در آیینه رود]]، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زمزمه‌ها]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[از زبان برگ]]،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ستاره دنباله‌دار]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در ستایش کبوترها]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در کوچه باغ‌های نیشابور]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شبخوانی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[بوی جوی مولیان]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در عشق زنده بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس]]،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[علی‌نامه]]، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غزل برای گل آفتابگردان]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مرثیه‌های سرو کاشمر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مثل درخت در شب باران]]، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[دیوان قائمیات]]، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[حالات و مقامات م. امید]]، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مقامات ابوعلی قومسانی]]، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
==مقالات چاپ شده در نشریات بین المللی==&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;شطح و عرفان در شطح‌های بایزید، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;انواع ادبی و شعر فارسی، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
===مقالات چاپ شده در نشریات بین المللی و داخلی===&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تشابه الاخیله بین الشعر الفارسی و العربی، ۱۳۵۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اثر تیمارهای شیمیائی حرارتی و مرحله برداشت در طول عمر و گل میخک، مجله علوم کشاورزی ایران.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ادیب نیشابوری در حاشیه شعر مشروطیت، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سیمرغ، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در بازخوانی سنت‌ها، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;علم شاعری و القاب، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقدمه‌ای کوتاه بر مسائل طویل بلاغت، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روابط شیخ جام با کرامیان عصر خویش، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;قرن مولوی، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نکته‌های نویافته در مورد خاقانی، ۱۳۷۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;از مسائل کتاب‌پردازی در قرن هشتم، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مقامات کهن و نویافته ابوسعید ابوالخیر، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نگاهی به طرازالاخبار، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;روانشناسی اجتماعی شعر فارسی، ۱۳۸۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;اختلاف در نسخه‌های حافظ، ۱۳۸۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مشکل هجویری در طبقه‌بندی طبقات صوفیه، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;سخنان نویافته دیگر از محمد‌بن‌کرام، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابو العباس زوزنی، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یاد و سیره استاد ما ادیب، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فروزانفر و شعر، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ویژگی‌های عروضی دیوان سلطان ولد، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک متن کرامی کمرنگ شده، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مفاهیم ساخت و صورت در نقد قرن بیستم، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;پیر هری، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کهن‌ترین نمونه‌های شعر فارسی، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;راه‌های انتشار یک شعر در قدیم، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;نقش تاریخی و خلاقیت فردی، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ظرفیت و ظرافت یک انسان، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;مکاتبات خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالدین قونوی، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یک ساختار دیگر مبالغه در زبان فارسی کهن، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;چند نکته درباره شعر حافظ، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;در سلسله شد دجله، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;حمد یا حمَدالله مستوفی، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;فخرالدین مطرزی و کمال‌الدین اصفهانی، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;کتابی از خراسان قرن پنجم، ۱۳۹۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ساختار ساختارها در چشم‌اندازی دیگر، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;یکی از مآخذ تمثیلات مثنوی، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;ابن‌سینا و ماهیت عشق، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30043</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30043"/>
		<updated>2019-06-21T21:40:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|محل خاکسپاری           = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی       = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]]، آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینه شعر و هم در زمینه کتاب و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری داشته و همچنین در زمینه ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی در ۱۹ مهرماه سال ۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. او خواهر و برادری نداشت و تک‌فرزند خانواده‌اش محسوب می‌شد. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر خود و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز با وجود نداشتن سواد نوشتاری به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و محمدرضا آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷ سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی فرا می‌گرفت و پس از مرگ ایشان تحصیلات خود را در این زمینه نزد[[آیت‌الله میلانی]] ادامه داد که در آن‌جا با [[آیت الله سید علی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن به پیشنهاد مرحوم دکتر [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور در آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. او معتقد است آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی خود را در حوزه‌های علمیه آموخته‌است. در سال ۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و ادامه تحصیل خود را در مقطع دکترا به دانشگاه تهران رفت و در سال ۱۳۴۸ دوره‌ی دکترای خود را در این دانشگاه به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ی استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در همان جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شاعری را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; شروع کرد و در سال ۱۳۴۴ مجموعه [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد. ولی پس از مدتی بعد از دیدار با دکتر[[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ی ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از جمله دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ثالث]] نیز به شمار می‌رفت و هیچگاه علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرده‌است. در سال ۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ی [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] صاحب شهرت بسیاری شد. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌اند. وی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد و این تغییر را در مجموعه‌های [[شبخوانی]] و [[از زبان برگ]] می‌توان به چشم دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در ۳۰ سال اخیر هیچگاه در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده، باوجوداین‌که بسیاری از شاگردان و طرفداران او به‌شدت به او اصرار داشتند. شفیعی کدکنی در ۵ شهریور سال ۱۳۸۸ تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد.او برای استفاده از فرصت مطالعاتی به دانشگاه پرینستون رفت و درباره‌ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ و تطور فرقه‌ی کرامیه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تحقیق کرد و پس از ۹ ماه بازگشت و در کلاس‌های تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد. کلاس‌های درس او در دانشگاه به‌شدت علاقه‌مند دارد به‌طوری که گیرایی کلاس‌های او دانشجویان رشته‌های دیگر را نیز به دانشکده‌ی ادبیات می‌کشاند و کلاس‌های او اکثر مواقع مملو از علاقه‌مندان است. وی همچنان استاد ممتاز دانشگاه تهران محسوب می‌شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
==داستانک=&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
آثار محمدرضا شفیعی کدکنی را می‌توان به چند دسته کلی تقسیم بندی کرد: کتاب‌های تالیفی، کتاب‌های ترجمه شده، مجموعه مقالات چاپی.  &lt;br /&gt;
==کتاب‌های تالیفی==&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[موسیقی شعر]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شاعر آینه ها]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مفلس کیمیا فروش]]، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[تازیانه های سلوک]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زبور پارسی]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شعر معاصر عرب]]، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابو الخیر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شاعری در هجوم منتقدان]]، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[قلندریه در تاریخ]]، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[الأدب الفارسی]]، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما]]، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[با چراغ و آینه]]، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[رستاخیز کلمات]]، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زبان شعر در نثر صوفیه]]، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[درویش ستیهنده]]، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در هرگز و همیشه انسان]]، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ یادداشت ها و نکته ها]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ جمال شناسی و جهان شعری]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌های ترجمه شده==&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
==آثار غیرتالیف و ترجمه==&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابوسعید]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[صور خیال در شعر فارسی]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در اقلیم روشنایی]]، تهران، سخن، ۱۳۷۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[آیینه ای برای صداها]]، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[هزارۀ دوّم آهوی کوهی]]، تهران، سخن، ۱۳۷۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[گزینه اشعار]]، تهران، مروارید، ۱۳۷۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادوار شعر فارسی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مرموزات اسدی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مختارنامه]]، تهران، سخن، ۱۳۸۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غزلیات شمس تبریز]]، ۲جلد، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[اسرار نامه عطار نیشابوری]]، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در آیینه رود]]، تهران، سخن، ۱۳۸۷.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زمزمه‌ها]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[از زبان برگ]]،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ستاره دنباله‌دار]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در ستایش کبوترها]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در کوچه باغ‌های نیشابور]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شبخوانی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[بوی جوی مولیان]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در عشق زنده بودن؛ گزیدۀ غزلیات شمس]]،  تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[علی‌نامه]]، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[غزل برای گل آفتابگردان]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مرثیه‌های سرو کاشمر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مثل درخت در شب باران]]، تهران، سخن، ۱۳۸۹.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[دیوان قائمیات]]، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[حالات و مقامات م. امید]]، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مقامات ابوعلی قومسانی]]، تبریز، ستوده، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30042</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30042"/>
		<updated>2019-06-21T20:49:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|محل خاکسپاری           = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی       = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]]، آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینه شعر و هم در زمینه کتاب و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری داشته و همچنین در زمینه ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی در ۱۹ مهرماه سال ۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. او خواهر و برادری نداشت و تک‌فرزند خانواده‌اش محسوب می‌شد. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر خود و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز با وجود نداشتن سواد نوشتاری به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و محمدرضا آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷ سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی فرا می‌گرفت و پس از مرگ ایشان تحصیلات خود را در این زمینه نزد[[آیت‌الله میلانی]] ادامه داد که در آن‌جا با [[آیت الله سید علی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن به پیشنهاد مرحوم دکتر [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور در آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. او معتقد است آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی خود را در حوزه‌های علمیه آموخته‌است. در سال ۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و ادامه تحصیل خود را در مقطع دکترا به دانشگاه تهران رفت و در سال ۱۳۴۸ دوره‌ی دکترای خود را در این دانشگاه به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ی استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در همان جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شاعری را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; شروع کرد و در سال ۱۳۴۴ مجموعه [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد. ولی پس از مدتی بعد از دیدار با دکتر[[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ی ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از جمله دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ثالث]] نیز به شمار می‌رفت و هیچگاه علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرده‌است. در سال ۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ی [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] صاحب شهرت بسیاری شد. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌اند. وی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد و این تغییر را در مجموعه‌های [[شبخوانی]] و [[از زبان برگ]] می‌توان به چشم دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در ۳۰ سال اخیر هیچگاه در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده، باوجوداین‌که بسیاری از شاگردان و طرفداران او به‌شدت به او اصرار داشتند. شفیعی کدکنی در ۵ شهریور سال ۱۳۸۸ تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد.او برای استفاده از فرصت مطالعاتی به دانشگاه پرینستون رفت و درباره‌ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ و تطور فرقه‌ی کرامیه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تحقیق کرد و پس از ۹ ماه بازگشت و در کلاس‌های تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد. کلاس‌های درس او در دانشگاه به‌شدت علاقه‌مند دارد به‌طوری که گیرایی کلاس‌های او دانشجویان رشته‌های دیگر را نیز به دانشکده‌ی ادبیات می‌کشاند و کلاس‌های او اکثر مواقع مملو از علاقه‌مندان است. وی همچنان استاد ممتاز دانشگاه تهران محسوب می‌شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
==داستانک=&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
آثار محمدرضا شفیعی کدکنی را می‌توان به چند دسته کلی تقسیم بندی کرد: کتاب‌های تالیفی، کتاب‌های ترجمه شده، مجموعه مقالات چاپی.  &lt;br /&gt;
==کتاب‌های تالیفی==&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[موسیقی شعر]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شاعر آینه ها]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مفلس کیمیا فروش]]، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[تازیانه های سلوک]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زبور پارسی]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شعر معاصر عرب]]، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابو الخیر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شاعری در هجوم منتقدان]]، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[قلندریه در تاریخ]]، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[الأدب الفارسی]]، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما]]، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[با چراغ و آینه]]، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[رستاخیز کلمات]]، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زبان شعر در نثر صوفیه]]، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[درویش ستیهنده]]، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در هرگز و همیشه انسان]]، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ یادداشت ها و نکته ها]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ جمال شناسی و جهان شعری]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌های ترجمه شده==&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;رسوم دارالخلافه، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا، تهران، سخن، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;آفرینش و تاریخ، تهران، آگاه، ۱۳۷۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;تاریخ نیشابور، تهران، آگاه، ۱۳۷۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30041</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30041"/>
		<updated>2019-06-21T20:41:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|محل خاکسپاری           = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی       = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]]، آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینه شعر و هم در زمینه کتاب و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری داشته و همچنین در زمینه ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی در ۱۹ مهرماه سال ۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. او خواهر و برادری نداشت و تک‌فرزند خانواده‌اش محسوب می‌شد. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر خود و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز با وجود نداشتن سواد نوشتاری به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و محمدرضا آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷ سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی فرا می‌گرفت و پس از مرگ ایشان تحصیلات خود را در این زمینه نزد[[آیت‌الله میلانی]] ادامه داد که در آن‌جا با [[آیت الله سید علی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن به پیشنهاد مرحوم دکتر [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور در آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. او معتقد است آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی خود را در حوزه‌های علمیه آموخته‌است. در سال ۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و ادامه تحصیل خود را در مقطع دکترا به دانشگاه تهران رفت و در سال ۱۳۴۸ دوره‌ی دکترای خود را در این دانشگاه به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ی استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در همان جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شاعری را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; شروع کرد و در سال ۱۳۴۴ مجموعه [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد. ولی پس از مدتی بعد از دیدار با دکتر[[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ی ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از جمله دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ثالث]] نیز به شمار می‌رفت و هیچگاه علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرده‌است. در سال ۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ی [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] صاحب شهرت بسیاری شد. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌اند. وی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد و این تغییر را در مجموعه‌های [[شبخوانی]] و [[از زبان برگ]] می‌توان به چشم دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در ۳۰ سال اخیر هیچگاه در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده، باوجوداین‌که بسیاری از شاگردان و طرفداران او به‌شدت به او اصرار داشتند. شفیعی کدکنی در ۵ شهریور سال ۱۳۸۸ تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد.او برای استفاده از فرصت مطالعاتی به دانشگاه پرینستون رفت و درباره‌ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ و تطور فرقه‌ی کرامیه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تحقیق کرد و پس از ۹ ماه بازگشت و در کلاس‌های تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد. کلاس‌های درس او در دانشگاه به‌شدت علاقه‌مند دارد به‌طوری که گیرایی کلاس‌های او دانشجویان رشته‌های دیگر را نیز به دانشکده‌ی ادبیات می‌کشاند و کلاس‌های او اکثر مواقع مملو از علاقه‌مندان است. وی همچنان استاد ممتاز دانشگاه تهران محسوب می‌شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
==داستانک=&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
آثار محمدرضا شفیعی کدکنی را می‌توان به چند دسته کلی تقسیم بندی کرد: کتاب‌های تالیفی، کتاب‌های ترجمه شده، مجموعه مقالات چاپی.  &lt;br /&gt;
==کتاب‌های تالیفی==&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[موسیقی شعر]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شاعر آینه ها]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[مفلس کیمیا فروش]]، تهران، سخن، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[تازیانه های سلوک]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زبور پارسی]]، تهران، آگاه، ۱۳۷۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شعر معاصر عرب]]، تهران، سخن، ۱۳۸۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[چشیدن طعم وقت از میراث عرفانی ابوسعید ابو الخیر]]، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[شاعری در هجوم منتقدان]]، تهران، آگاه، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی]]، تهران، سخن، ۱۳۸۵.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[قلندریه در تاریخ]]، تهران، سخن، ۱۳۸۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[الأدب الفارسی]]، کویت، انتشارات عطر المعرفه، ۱۳۸۸.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما]]، تهران، نی، ۱۳۸۸. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[با چراغ و آینه]]، تهران، سخن، ۱۳۹۰.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[رستاخیز کلمات]]، تهران، سخن، ۱۳۹۱.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[زبان شعر در نثر صوفیه]]، تهران، سخن، ۱۳۹۲.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[درویش ستیهنده]]، تهران، سخن، ۱۳۹۳.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[در هرگز و همیشه انسان]]، تهران، سخن، ۱۳۹۴.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ درس گفتارهای دانشگاه تهران]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ یادداشت ها و نکته ها]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;[[این کیمیای هستی؛ جمال شناسی و جهان شعری]]، تهران، سخن، ۱۳۹۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30037</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=30037"/>
		<updated>2019-06-21T20:11:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  = Kadkani.jpeg&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|محل خاکسپاری           = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی       = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]]، آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینه شعر و هم در زمینه کتاب و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری داشته و همچنین در زمینه ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی در ۱۹ مهرماه سال ۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. او خواهر و برادری نداشت و تک‌فرزند خانواده‌اش محسوب می‌شد. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر خود و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز با وجود نداشتن سواد نوشتاری به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و محمدرضا آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷ سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی فرا می‌گرفت و پس از مرگ ایشان تحصیلات خود را در این زمینه نزد[[آیت‌الله میلانی]] ادامه داد که در آن‌جا با [[آیت الله سید علی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن به پیشنهاد مرحوم دکتر [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور در آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. او معتقد است آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی خود را در حوزه‌های علمیه آموخته‌است. در سال ۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و ادامه تحصیل خود را در مقطع دکترا به دانشگاه تهران رفت و در سال ۱۳۴۸ دوره‌ی دکترای خود را در این دانشگاه به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ی استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در همان جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شاعری را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; شروع کرد و در سال ۱۳۴۴ مجموعه [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد. ولی پس از مدتی بعد از دیدار با دکتر[[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ی ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از جمله دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ثالث]] نیز به شمار می‌رفت و هیچگاه علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرده‌است. در سال ۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ی [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] صاحب شهرت بسیاری شد. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌اند. وی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد و این تغییر را در مجموعه‌های [[شبخوانی]] و [[از زبان برگ]] می‌توان به چشم دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در ۳۰ سال اخیر هیچگاه در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده، باوجوداین‌که بسیاری از شاگردان و طرفداران او به‌شدت به او اصرار داشتند. شفیعی کدکنی در ۵ شهریور سال ۱۳۸۸ تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد.او برای استفاده از فرصت مطالعاتی به دانشگاه پرینستون رفت و درباره‌ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ و تطور فرقه‌ی کرامیه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تحقیق کرد و پس از ۹ ماه بازگشت و در کلاس‌های تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد. کلاس‌های درس او در دانشگاه به‌شدت علاقه‌مند دارد به‌طوری که گیرایی کلاس‌های او دانشجویان رشته‌های دیگر را نیز به دانشکده‌ی ادبیات می‌کشاند و کلاس‌های او اکثر مواقع مملو از علاقه‌مندان است. وی همچنان استاد ممتاز دانشگاه تهران محسوب می‌شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
==داستانک=&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Kadkani.jpeg&amp;diff=30036</id>
		<title>پرونده:Kadkani.jpeg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Kadkani.jpeg&amp;diff=30036"/>
		<updated>2019-06-21T20:10:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=29998</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=29998"/>
		<updated>2019-06-21T11:09:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  =&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|محل خاکسپاری           = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی       = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]]، آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینه شعر و هم در زمینه کتاب و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری داشته و همچنین در زمینه ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی در ۱۹ مهرماه سال ۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. او خواهر و برادری نداشت و تک‌فرزند خانواده‌اش محسوب می‌شد. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر خود و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز با وجود نداشتن سواد نوشتاری به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و محمدرضا آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷ سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی فرا می‌گرفت و پس از مرگ ایشان تحصیلات خود را در این زمینه نزد[[آیت‌الله میلانی]] ادامه داد که در آن‌جا با [[آیت الله سید علی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن به پیشنهاد مرحوم دکتر [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور در آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. او معتقد است آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی خود را در حوزه‌های علمیه آموخته‌است. در سال ۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و ادامه تحصیل خود را در مقطع دکترا به دانشگاه تهران رفت و در سال ۱۳۴۸ دوره‌ی دکترای خود را در این دانشگاه به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ی استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در همان جوانی به شاعری پرداخت و نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.شرسک&#039;&#039;&#039; را برگزید. شاعری را با &#039;&#039;&#039;غزل&#039;&#039;&#039; شروع کرد و در سال ۱۳۴۴ مجموعه [[زمزمه‌ها]] را منتشر کرد. ولی پس از مدتی بعد از دیدار با دکتر[[علی شریعتی]] در انجمن پیکار دانشکده‌ی ادبیات با شعر &#039;&#039;&#039;نیمایی&#039;&#039;&#039; به طور حقیقی آشنا شد و به این سبک روی آورد. وی از جمله دوستان نزدیک [[مهدی اخوان‌ثالث]] نیز به شمار می‌رفت و هیچگاه علاقه‌ خود به اشعار او را پنهان نکرده‌است. در سال ۱۳۵۰ با انتشار مجموعه‌ی [[در کوچه‌باغ‌های نیشابور]] صاحب شهرت بسیاری شد. وی با انتشار این مجموعه نشان داد که اشعارش در مسیر تکامل به سر می‌برند و راه واقعی خود را یافته‌اند. وی پس از سبک نیمایی به شعر اجتماعی و حماسی جدید روی آورد و این تغییر را در مجموعه‌های [[شبخوانی]] و [[از زبان برگ]] می‌توان به چشم دید.{{سخ}}&lt;br /&gt;
وی در ۳۰ سال اخیر هیچگاه در هیچ محفل و مراسم اجتماعی حاضر نشده، باوجوداین‌که بسیاری از شاگردان و طرفداران او به‌شدت به او اصرار داشتند. شفیعی کدکنی در ۵ شهریور سال ۱۳۸۸ تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد.او برای استفاده از فرصت مطالعاتی به دانشگاه پرینستون رفت و درباره‌ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ و تطور فرقه‌ی کرامیه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تحقیق کرد و پس از ۹ ماه بازگشت و در کلاس‌های تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد. کلاس‌های درس او در دانشگاه به‌شدت علاقه‌مند دارد به‌طوری که گیرایی کلاس‌های او دانشجویان رشته‌های دیگر را نیز به دانشکده‌ی ادبیات می‌کشاند و کلاس‌های او اکثر مواقع مملو از علاقه‌مندان است. وی همچنان استاد ممتاز دانشگاه تهران محسوب می‌شود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
==داستانک=&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=29997</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=29997"/>
		<updated>2019-06-21T10:50:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  =&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|محل خاکسپاری           = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی       = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]]، آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینه شعر و هم در زمینه کتاب و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری داشته و همچنین در زمینه ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی در ۱۹ مهرماه سال ۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. او خواهر و برادری نداشت و تک‌فرزند خانواده‌اش محسوب می‌شد. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر خود و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز با وجود نداشتن سواد نوشتاری به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و محمدرضا آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷ سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی فرا می‌گرفت و پس از مرگ ایشان تحصیلات خود را در این زمینه نزد[[آیت‌الله میلانی]] ادامه داد که در آن‌جا با [[آیت الله سید علی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
پس از آن به پیشنهاد مرحوم دکتر [[علی‌اکبر فیاض]] در کنکور شرکت کرد و نفر اول کنکور در آن سال شد و به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد رفت. شفیعی هم‌زمان در حوزه‌های علمیه خراسان نیز سرگرم فراگیری بود. او معتقد است آموزش فکری فلسفی و زیباشناختی خود را در حوزه‌های علمیه آموخته‌است. در سال ۱۳۴۴ از دانشکده ادبیات فردوسی فارغ‌التحصیل شد و ادامه تحصیل خود را در مقطع دکترا به دانشگاه تهران رفت و در سال ۱۳۴۸ دوره‌ی دکترای خود را در این دانشگاه به پایان رساند و از همان زمان به درخواست دانشگاه، حرفه‌ی استادی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران آغاز کرد.{{سخ}}&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=29996</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=29996"/>
		<updated>2019-06-21T10:42:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  =&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|محل خاکسپاری           = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی       = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]]، آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینه شعر و هم در زمینه کتاب و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری داشته و همچنین در زمینه ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محمدرضا شفیعی‌ کدکنی در ۱۹ مهرماه سال ۱۳۱۹ در خانواده‌ای روحانی چشم به جهان گشود. از همان دوران کودکی‌اش با تشویق پدر به حفظ و یادگیری اشعار و آثار ادبی مشغول شد. او خواهر و برادری نداشت و تک‌فرزند خانواده‌اش محسوب می‌شد. در نظام آموزشی قدیم به دبستان و دبیرستان نرفت و نزد پدر خود و [[محمدتقی ادیب نیشابوری]] به فراگیری زبان و ادبیات عربی پرداخت. مادرش نیز با وجود نداشتن سواد نوشتاری به زبان‌های فارسی و عربی اشعار زیبایی می‌سرود و محمدرضا آن‌ها را برای مادرش می‌نوشت. محمدرضا در ۷ سالگی تمام &amp;quot;الفیه ابن مالک&amp;quot; را حفظ بود و فقه و کلام و اصول را در نزد آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی فرا می‌گرفت و پس از مرگ ایشان تحصیلات خود را در این زمینه نزد[[آیت‌الله میلانی]] ادامه داد که در آن‌جا با [[آیت الله سید علی خامنه‌ای]] هم‌کلاس بود.{{سخ}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=29993</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=29993"/>
		<updated>2019-06-21T10:24:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  =&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|محل خاکسپاری           = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی       = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]]، آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمدرضا شفیعی کدکنی&#039;&#039;&#039; با نام مستعار &#039;&#039;&#039;م.سرشک&#039;&#039;&#039; نویسنده، شاعر معاصر و استاد دانشگاه تهران که هم در زمینه شعر و هم در زمینه کتاب و آثار نظری و انتقادی، ترجمه و تصحیح، فعالیت‌های بسیاری داشته و همچنین در زمینه ادبیات تلاش‌های ویژه‌ای انجام داده و از صاحب‌‌نظران ادبیات در دنیا محسوب می‌شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=29174</id>
		<title>عزاداران بیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=29174"/>
		<updated>2019-06-10T19:24:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
| عنوان           = عزاداران بَیَل&lt;br /&gt;
| تصویر           = Azadaranjeld.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر     = &lt;br /&gt;
| زیرنویس تصویر   = &lt;br /&gt;
| نویسنده         = [[غلام‌حسین ساعدی]]&lt;br /&gt;
| تصویرگر         = &lt;br /&gt;
| طراح جلد        = سعید زاشکانی&lt;br /&gt;
| زبان            = فارسی&lt;br /&gt;
| مجموعه          =&lt;br /&gt;
| موضوع           = &lt;br /&gt;
| سبک             = &lt;br /&gt;
| ناشر            = موسسه انتشارات نگاه &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ساعدی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان=عزاداران بَیَل|صفحه=پشت جلد،۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| ناشر فارسی      =&lt;br /&gt;
| محل انتشارات    = تهران&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر       = ۱۳۹۱&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر فارسی =&lt;br /&gt;
| محل ناشر فارسی  =&lt;br /&gt;
| نوع رسانه       = کتاب&lt;br /&gt;
| صفحه            = ۲۰۸&lt;br /&gt;
| شابک            = ۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۴۱۸-۱ &lt;br /&gt;
| پس از           = &lt;br /&gt;
| پیش از          = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عزاداران بَیَل&#039;&#039;&#039; مجموعه هشت داستان به‌هم‌پیوسته است که همهٔ اتفاقات آن در روستایی به نام «بَیَل» می‌گذرد. «گاو» یکی از به یادماندنی‌ترین آثار سینمای ایران، براساس یکی از داستان‌های عزاداران بیل ساخته شده است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ساعدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«عزاداران بیل» یک مرثیه است در رثای آدم‌هایی که از زمین کنده می‌شوند و به شهر هم که می‌آیند جایشان در کنام دارالمجانین است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;آل‌احمد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/280713 |عنوان=یاد و یادبودها: عزاداری گوهرمراد برای اهل بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۳ منتشر می‌شود. دو سال پس از اصلاحات ارضی. کتاب، مجموعه‌ای از هشت قصه مستقل ولی به‌هم‌پیوسته است. چند تا از منتقدان بر این باورند که این کتاب در حکم رمان است. هر داستان در خودش جمع‌وجور است و آغاز و حادثه و پایان خودش را دارد. مکان، یعنی بَیَل و چند تا از آدم‌ها در این مجموعه ثابت‌اند؛ ولی پیش نمی‌آید که قصه‌ای را قصه‌ای دیگر کامل کند، اما جهان بیل را در کل می‌توان جهان رمان دانست زیرا مکانی است که به‌مرور گسترده می‌شود و باز می‌شود و از قالب داستان کوتاه بیرون می‌زند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= شناخت‌نامه غلام‌حسین ساعدی|صفحه=،۳۳،۳۴،۳۵،۳۶،۳۰،۳۱،۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خاتون‌آباد===&lt;br /&gt;
نویسنده از دهی به نام «خاتون آباد» نام برده که بیلی‌ها برای گرفتن آذوقه بدانجا می‌روند. اگر «خاتون آباد» را همین پاکدشت کنونی تصور کنیم، باتوجه به مسیر نه‌چندان دور بیل تا شهر، «بیل» باید روستایی نزدیک به تهران قدیم باشد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب ===&lt;br /&gt;
بیل، جغرافیایی است از بلاهت و نیاز و هراس. روستا یکی از مکان‌های مورد علاقه ساعدی است. مکانی درخور مضامین هول‌آور. ساعدی در عزاداران بیل سرزمینی هرز را به نمایش می‌گذارد. روستایی سترون با آدم‌هایی به غایت ساده. ساده تا نزدیک بلاهت. آدم‌هایی حراف و تر سو، نشسته در انتظار فرج یا فاجعه. کوچک‌ترین تغییری در جهان این آدم‌ها هول و هراس بار می‌آورد. در بیل نه از جوانی و طراوت خبری هست و نه از تولد. بیل پوسیده است؛ متروک و در آستانه فساد و تجزیه. روستا زیر آوار مرگ و حادثه و غارت است و همین‌طور خانه است که درش گل گرفته می‌شود و صاحبش به سفر می‌رود که یا مرگ است و یا شهر. &lt;br /&gt;
در این مکان تغییری قرار نیست رخ دهد، تغییر به معنی رشد و پیشرفت، چیزی که رخ می‌دهد بیشتر شبیه فساد است و فرو رفتن و انحطاط.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بیل هیچ‌کسی به دنیا نمی‌آید. بوی تند مرگ و بوی اجساد مرده‌ها در تمام فضای کتاب عزاداران بیل گسترده است. مرگ با بی‌صورتی و رویت ناپذیری خود بیلی‌ها را همه‌جا با صدای زنگی دنبال می‌کند. بیل مرگ‌گاه است و در آن‌جا از تولد خبری نیست و یا تولد محسوس نیست.بیل عقیم است. در این روستای کوچک هیچ‌کس با مرگ در نمی‌افتد. همان‌طور که با کهنگی، قحطی، مرض و جنون. امید بیلی‌ها به دعاست و اشک ریختن. این صفت بیلی‌هاست که فقط ناظر باشند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
ساعدی به تدریج و در طول قصه‌ها امیدهای خواننده را به یک سرانجام مطبوع از میان می‌برد. اگر در قصه‌های نخستین، خواننده به امید اینست که در نهایت، وقایع آن‌طور شکل بگیرند که دریچه‌ای در آن‌ها باز بماند رفته‌رفته انسان حس می‌کند که ناگزیر تمام راه‌ها به بی‌ثمری محض خواهد رسید و تسلیم این فکر می‌شود که کلاف قصه هرطور که بافته شود سرانجام چیزی جز روکشی برای مرده‌ها نیست. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= شناختنامه ساعدی|صفحه=۵۲۹،۲۵۳،۵۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
ساعدی نه قضاوت می‌کند نه گلایه و نه خوب و بد را تفکیک می‌کند. نه در قصه‌هایش خداوند است که بدکاران را مجازات کند، نه پیام‌آور است که رهبری کند و انسان است که اعتراض کننده باشد. او یک بیلی تمام عیار است و فقط نگاه می‌کند. فلسفه او بازگردان این سخن است که «وقتی شیطان در ستایش روز شعر می‌گوید من از شب سخن خواهم گفت.» و این شب در تمام بیل گسترده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
ساعدی قدرت غریبی دارد در نشان دادن چیزهایی که نخستین‌بار است به چشم می‌آیند. در سرزمین داستان‌های ساعدی شناخت و آگاهی وجود ندارد یعنی دو وجهی که لازمه نام نهادن بر چیزها هستند. ساعدی این قدرت را دارد که بدیهی‌ترین چیزهای جهان را جوری وصف کند که انگار اولین‌بار است که در هستی دارند رخ می‌نمایند. وحشت جهان ساعدی مدیون این جنبه از کار اوست. آدم‌های او نمی‌دانند بر این آدم یا این واقعه غریب که دارد پیش چشمشان می‌گذرد چه نامی بگذارند و چون نمی‌شناسندش راحت گرفتارش می‌شوند و گرفتاری خصیصه آدم‌های ساعدی است و این گرفتاری آغاز یک سلسله حادثه است که سرزمین هرز و هول ساعدی را ویران می‌سازد و ویران می‌کنند. می‌شود گفت که عزاداران بیل کلیدی‌ترین کار ساعدی است. تمام آثار بعدی ساعدی به گونه‌ای دنباله عزاداران بیل است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Azadaranjeldnext.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اولین طرح روی جلد عزاداران بیل، انتشارات نگاه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصه‌ای از هشت داستان عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
====داستان اول====&lt;br /&gt;
زن کدخدا و مادر «رمضون» در مریضخانه موحشی در شهر جان می‌سپرد. کدخدا، به دروغ به رمضان می‌گوید که مادر را برای مداوا باید به بیمارستان بسپارند. رمضان بی‌قراری کرده نزد دربان بیمارستان می‌ماند. کدخدا به بیل باز می‌گردد. در بیل و چند روستای اطراف، مردم یکی یکی می‌میرند. برای تسلای خاطر به رمضان، بی‌حضور او، «اسلام» ترتیب خواستگاری او را از دختر «مشدی بابا» می‌دهد. اما رمضان هیچگاه باز نمی‌گردد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان دوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: مرگ آقای ده،عزاداران را بر آن می‌دارد تا از «سیدآباد»، «حاج شیخ» را بیاورند تا بر آقا نماز بخواند، حاج شیخ که از غم فرار پسرش با دختر «مشد امت» بیمار و خانه نشین بوده، بعد از عزاداری برای «آقا» در بیل می‌میرد و باز «اسلام و عباس رفتند طرف گودال تا سنگ سیاه مرده شوری را بیاورند بیرون...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان سوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: «ننه فاطمه» باد سیاه چرکینی را می‌بیند که «چیز سفیدی» را با خود می‌آورد. بوی تند و مشمئز کننده‌ای همراه باد تمام بیل را فرا می‌گیرد. ننه فاطمه و «ننه خانم» سیاهی‌ای را می‌بینند که «مرغ کشته‌ای» را به «مشد ریحان» می‌دهد، او «حسنی» پسر ننه فاطمه است. مردها برای فرار از گرسنگی، تنها موفق می‌شوند کمی سیب زمینی از «خاتون آباد» بیاورند. «مشدی جبار» و حسنی به «پوروس» می‌روند «تا مال دزدی از دستشان در آورند.» در بازگشت ارتباط حسنی و مشد ریحان خواهر «مشدی جبار» بر او فاش می‌شود. آن دو از بیل گریخته و به شهر می‌روند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان چهارم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: گاو «مشدی حسن» می‌میرد. مشدی حسن به گاوش وابستگی بیمارگونه‌ای دارد: «اگه مشدی حسن برگرده و ببینه که گاوش مرده، جا‌به‌جا می‌افته و سکته می‌کنه.» مشدی حسن بر می‌گردد. مدتی سکوت می‌کند و بر اثر شوک ناشی از مرگ گاو در خود فرو می‌رود. سپس مجنون شده، علف می‌خورد و همچون گاوی نعره می‌زند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان پنجم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: سگ «حمزه» از اهالی خاتون آباد «زخمی که شد و دیگه نتونست خوب بدوه» توسط صاحبش رها می‌شود به دنبال عباس راه می‌افتد و به بیل می‌آید. «پاپاخ» سگ کدخدا و دیگر سگ‌های ده حضور این تازه وارد را بر نمی‌تابند، مردم نیز. با وجود مخالفت تنگ نظرانه و بی‌دلیل بیلی‌ها عباس نمی‌تواند از سگ بگذرد، خاله عباس هم خاتون آبادی را نمی‌پذیرد و می‌گوید: «من میدونم کی این کارو کرده، میدونم کی کمر این زبون بسته رو شیکسته، حالا تلافیشو می‌کنم، کمرشو می‌شکنم.» با کلنگ در جستجوی پسر مشدی صفر به «هه زه وان» می‌رود. اما او «نرفته هه زه وان، تو بیل تو خونه خودشونه.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان ششم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: شیء عجیبی وسط جاده افتاده، بیلی‌ها به راهنمایی پیرزنان بیل آن را چیز مقدس می‌پندارند. همچون امامزاده‌ای دورش را دیوار می‌کشند و با علم و شمایل می‌آرایند. چندی بعد آمریکایی‌ها سر می‌رسند. دیوارها را خراب می‌کنند و صندوق را با کامیون می‌برند. «بیلی‌ها های‌های گریه می‌کنند.»{{سخ}} [[پرونده:Azadaranposhtjeld.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اولین طرح پشت جلد، انتشارات نگاه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان هفتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: «موسرخه» به مرض جوع مبتلا می‌شود. ترفند بیلی‌ها برای اسیر کردن و یا دور کردنش ثمر نمی‌بخشد، بیلی‌ها، سیدآبادی‌ها و حسن‌آبادی‌ها، همه او را می‌رانند: «گدا خانم میگه نذارین بیاد تو ده بیرونش بکنین بلاس نذارین بیاد توی سید آباد»{{سخ}}&lt;br /&gt;
«پیرزن‌ها جلو موسرخه زانو زدند و التماس کردند: بیا به خاطر خدا و رسول از اینجا برو. بیاد از حسن اباد برو.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
همه از او می‌ترسند موسرخه دوباره به بیل باز می‌گردد. با پیشرفت بیماری، رفته رفته تبدیل به یک حیوان می‌شود.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان هشتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: دو جوان سید آبادی به دنبال اسلام می‌آیند تا در مجلس عروسی پسر «شاه تقی» ساز بزند. عروس نزد زنی متمول به نام «مشدی رقیه» زندگی می‌کرده است. شوهر مشدی رقیه مرده و فرزندی هم ندارد. مشدی رقیه با اسلام از اسبش حرف می‌زند که «دهنش واز مونده و خون از لب و لوچه ش میریزه، غیر از آب هیچ چیز دیگه هم نمیتونه بخوره.». در تاریکی شب اسلام به اصرار مشدی رقیه به طویله می‌رود و اسب را درمان می‌کند. سه سایه که آنها را می‌پایند قاه قاه می‌خندند (پسر مشدی صفر قاتل سگ خاتون آبادی و دو سید آبادی) در بیل هو می‌افتد که اسلام و مشدی رقیه را در آغوش هم دیده‌اند. شایعات اوج می‌گیرد. غریبه‌ای به اسلام توصیه می‌کند تا از بیل برود. اسلام بار تهمت را تاب نمی‌آورد، خانه‌اش را گل می‌گیرد و به شهر می‌رود.{{سخ}} &lt;br /&gt;
سه روز بعد مشد رقیه به دنبال اسلام به بیل می‌آید تا او را برای معالجه اسبانش ببرد اما اسلام در شهر مجنون شده، کارش به تیمارستان می‌کشد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
«و بدین سان داستانی که با مرگ آغاز شده با جنون به پایان می‌رسد.» &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/275718/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84?q=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;amp;score=217.14767&amp;amp;rownumber=2|عنوان=نقد عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چگونه نطفه عزاداران بیل بسته شد===&lt;br /&gt;
داستان‌های ساعدی به میزان قابل توجهی واقع‌گرایانه است، چه کسی می‌تواند انکار کند که مشاهدات ساعدی از دورافتاده‌ترین و محروم‌ترین نقاط کشور، چنانچه در «اهل هوا» (۱۳۴۵) و «خیاو یا مشکین شهر» (۱۳۴۴) می‌بینیم، در خلق این کتاب بی‌تاثیر بوده است. اما عینکی که وی از ورای آن به واقعیت‌های جامعه می‌نگرد، تیرگی تند یک بدبینی را دارد، به‌طوری‌که بیماری و مرگ‌و‌میر و جنون و فقر پایان بیش از نیمی از داستان‌های او را در برگرفته است و این نگرشی است که ریشه‌های آن را باید در زندگی خصوصی و حرفه ساعدی جستجو نمود و اینکه او بسیاری از تیپ‌های داستانش را از بیمارانش الهام گرفته است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است)===&lt;br /&gt;
نخستین‌بار در سال ۱۹۷۴ میلادی برابر با ۱۳۴۳ هجری شمسی به چاپ رسید.انتشارات نیل تهران در ۲۴۵ صفحه وظیفه نشر را به عهده گرفت.هم‌چنین برای اولین مرتبه در سال ۱۳۵۴ توسط [[شمس‌الدین بدیع]] تحت عنوان ت‍رائ‍ور و ب‍ای‍ال‍ه‌ در مسکو به روسی ترجمه و توسط نشر نائوکا، شعبه ادبیات شرق، در دسترس قرار گرفت. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;گودرید&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.goodreads.com/review/show/21077516|عنوان= عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Azadaranvoice.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کتاب گویا، انتشارات نگاه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
در کتاب عزادران بیل با وجود رگه‌هایی از رئالیسم و حتی سورئالیسم به شیوه خاصی از ادبیات می‌رسیم که «ادبیات سیاه» نامیده می‌شود. دو جنگ جهانی اول و دوم و کارکرد مارکسیسم که باعث گرویدن بسیاری از نمایشنامه‌نویسان به سیاه‌نویسی شد، نفوذ روزافزون این مکتب را به ایران و نویسنده مورد بحث ما نیز کشانید. فضای مبهم و تاریک قصه‌ها، شخصیت‌های سایه‌وار داستان، لحن غمگین راوی، زمینه توهم‌آمیز و خرافات و آفرینش‌های غیر حقیقی، یکایک از ویژگی‌های ادبیات سیاه است که در این کتاب رخ نمایانده است. روشنفکر ایرانی در پی عقیم ماندن تلاش‌هایش به منظور ساختن جامعه آرمانی (مدینه فاضله) در دوره رضاشاهی، به ذهنیت خود پناه می‌برد و در سال‌های پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، قهرمانی خلق می‌کند که بدبین است و گوشه گیر و غربت زده و تنها و سرخورده. &lt;br /&gt;
ساعدی حتی در جهت نفی ارزش‌های الهی و انسانی که از ویژگی‌های ادبیات سیاه است. دو پیرزن دلسوز بیل را جاهل و خرافاتی نشان می‌دهد و تا آنجا پیش می‌رود که زنگوله مرگ در گوش انسان بدبین و سرخورده و تنهای امروزی به طنین ساز جنون (ساز زدن اسلام) بدل می‌شود و «اسلام» (ساعدی، انسان امروز) در تضاد با جامعه و نظام سرمایه داری، تنها می‌ماند، تنهای تنها.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===لحن کتاب===&lt;br /&gt;
گفتگوهای شخصیت‌ها بسیار طبیعی و غیرتصنعی و برگرفته از روزمرگی هایند؛ به‌علاوه اطناب و گفتگوهای مکرر قهرمانان روشنی صحنه را بیشتر می‌کند.«دستغیب» تکرار را یکی از نقص‌های نوشته‌های ساعدی می‌داند در‌حالی‌ که وقتی بنا می‌شود که جامعه آنچنان که هست سخن بگوید، این تکرارها اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. &lt;br /&gt;
سعی ساعدی بر این بود که پرسوناژها به زبان تیپ و طبقه خودشان به سخن درآیند. زبان، زبان عامیانه طبقات پایین روستایی است. کاربرد افعال و توصیفات برای حیوانات هم مثل آدم‌هاست. «گربه هم آنجا بود که تا آنها را دید بلند شد، خودش را تکان می‌داد و دور شد.» &lt;br /&gt;
عزاداران بیل سرشار از تصاویر واقعی از اقشار محروم جامعه است که در اطراف و اکناف این مرز و بوم زندگی می‌کنند. ساعدی در بیان روان‌شناسانه و روان‌کاوی تیپ‌های گوناگون قلم کاوشگری دارد. وی از توصیف محیط خارج از بیل به نمادها و نشانه‌ایی دست می‌یابد مثل صدای زنگوله که ناقوس مرگ است؛ وی واقعیت‌های برونی را در هاله‌ای از واقعیت‌های درونی و روانی می‌بیند. گاو شدن «مشدی حسن» که یک وهم روانی و درواقع نوعی گریز از قید و بندهای اجتماعی است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
در بیل همه دارند راه می‌روند. نگاه می‌کنند. بهت زده می‌شوند و آخر سر می‌گریزند و به جایی و کسی پناه می‌برند. این جایی که آن‌ها به آن گریز می‌زنند یا مسجد بیل است با علم‌هاش یا شهر است با بیمارستان ‌ای فاسدش و آن‌کس هم یا «اسلام» است یا فلان آقای بیل یا هر جای دیگر. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Azadaranjeldold.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;نام انتشارات مشخص نیست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
جنبه‌های جهان هول‌آور ساعدی را بدیهیاتی می‌سازند مثل مواجهه آدم‌های ساده از هر نظر فقیر یا چیزی ناشناخته که چون آواری ناگاه بر سرشان فرو می‌ریزد. تمام داستان‌های ساعدی روایت رودررویی با ناشناخته‌هاست. روستاهای او روستاهایی داستانی هستند با آدم‌های داستانی. الگوی واقعی آدم‌هایش شاید همان دهقانان ناآشنا با ماشین باشد. ماشینی که شاه برد به روستا تا انقلاب سفیدش را شخم بزند ولی وحشت از خاک بیرون کشید. اما ساعدی باهوش تر از آن است که خود و جهانش را محدود به این چیزها کند هرچند آثاری دارد که پاسخ به واقعیت‌های روزمره است ولی روی هم رفته ساعدی با خلق جهانی خاص خودش از واقعیت فرا می‌رود و آدم‌های خودش را خلق می‌کند؛ آدم‌هایی که سال‌ها بعد، از کتاب‌های او بیرون می‌آیند و همه چیز را به هم می‌ریزند تا برگردند به قبل و بر هم می‌گردند و خالقشان را هم فراری می‌دهند و این آدم‌ها همان آدم‌های بی‌پناه نیازمند بودند، نیازمند قهرمان، قهرمانی که در جهان ساعدی نبود و او از آدم‌هایش دریغ کرده بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شخصیت‌ها در مجموعه داستان عزاداران بیل، گاهی به صورت فراگیر و گاهی نیز به صورت نمادین به کار رفته است؛ فراگیر از آن جهت که بر درون مایه این مجموعه اثر نهاده است. نمادین از آن جهت که گاهی خواستار معنایی فراواقعی است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
آدم‌های تنها و اسیر دست حوادث ناخواسته و ناشناس همیشه به دنبال پشت و پناهند. این بی‌پناهی آن‌ها را وامی‌دارد تا به دنبال کسی یا پناهگاهی بگردند این پناهگاه گاه مسجد وَرَزیل می‌تواند باشد و آنکس همان «اسلام» عزاداران بیل که نمی‌خواهد جامه قهرمانی این قوم را بر تن کند و دست آخر از «بیل» می‌رود یا به عبارتی می‌گریزد و کتاب بیل با رفتن او به پایان می‌رسد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Azadaranjelds.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;طراحی جلدی دیگر، نام انتشارات مشخص نیست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===پر‌رنگ ترین شخصیت===&lt;br /&gt;
تنها شخصیت کارساز و اندکی روشنفکر داستان که در هر هشت قصه حضوری پررنگ دارد، «اسلام» است. تاکید نویسنده بر چاره‌گری وی را از زبان کدخدا می‌خوانیم: «مشدی اسلام بهتر می‌دونه»{{سخ}}&lt;br /&gt;
او ساز می‌زند و یا با گاری اهالی را به این‌طرف و آن‌طرف می‌برد. او نمادیست از روشنفکران و تحصیل‌کردگانی که در ایران جهالت‌زده آن روز در زندان عوام در بندند و سرانجام هم اوست که از دشنه تیز تهمت تاب نمی‌آورد. در خانه‌اش را گل می‌گیرد و به شهر می‌گریزد، در‌واقع او ناامید از کسانی که با او همخوانی ندارند در برابر قیود اجتماعی و فرهنگی بیل تاب نمی‌آورد و به ذهنیت خود پناه می‌برد. از واقعیت می‌گریزد (سایکوتیک) و مردم را از یاد می‌برد: &lt;br /&gt;
«سه روز بود طرف‌های غروب که هوا ابری و تیره بود اسلام کاسه بزرگ سازش را زیر بغل گرفته بود و پای پیاده در پیاده‌روهای شهر می‌گشت، ساز می‌زد و آواز می‌خواند... مشدی اسلام ساز می‌زد و جماعت می‌خندیدند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
«اسلام» مطبوع‌ترین کاراکتر قصه‌های بیل دیر یا زود گرفتار همان پیش‌آمدهای غیر‌منتظر خواهد شد که در کمین همه بیلی‌هاست. سگ بیگانه‌ای که «عباس» به آن دل می‌بندد کشته خواهد شد و به هر‌صورت اگر دو نفر در یک مساله عقیده واحدی دارند و آن انتقام گرفتن از پوروسی‌هاست و سرکشیدن در چاه‌های آن‌ها و دزدیدن چیزی که گرسنگی را تمام کند، این وجه اشتراک با تجاوز یکی به خواهر دیگری از میان می‌رود. «اسلام» آچار فرانسه بیل است و آخر سر تبدیل می‌شود به قهرمان بیل که باید تمام مسئولیت‌های آن‌ها را به دوش بکشد و چنین آدمی آرزوی اهالی بیل است که نمی‌خواهند مسئولیت چیزی را مستقیم بپذیرند و اصلاً نمی‌دانند مسئولیت چیست و بیشتر دوست دارند قربانی و گناه‌کار مشخصی باشد تا در وقت مقتضی جای همه کیفر ببیند ولی اسلام دست آخر می‌گریزد و با گریزش کتاب چرخی می‌زند و به آغازش باز می‌گردد و باز زنگ زنگوله که شنیده می‌شود تا بیل را با آدم‌های به بدویت بازگشته‌اش دوره کند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
اسلام که بیل را ترک می‌کند سرگردان شهر می‌شود. شهری که مکمل روستا. شهری که موازی با بیل، مکانی است فقیر و مرگبار. از تمام شهر، ما فقط بیمارستان را می‌شناسیم و باهاش آشناییم، انگار بیمارستان خلاصه شهر است. جای تلف شده‌ها و مجانین و گداهاست و گدا یکی از شخصیت‌های کلیدی جهان ساعدی است که بعدها نقشش مدام پررنگ تر و پررنگ تر می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تبدیل حادثه به شخصیت===&lt;br /&gt;
حادثه در داستان‌های ساعدی اهمیت بسیاری دارد. تا جایی که می‌شود گفت گاه حادثه خودش تبدیل می‌شود به شخصیت اصلی داستان. حادثه همان اهمیتی را دارد که قصه‌های قدیم‌مان داشته. وصف در داستان‌های ساعدی اهمیتش در همین جاست در برجسته کردن حادثه. اما تفاوت اساسی این داستان‌ها با قصه‌های قدیم در عملکرد این حادثه است. در داستان‌های ساعدی نه‌تنها قهرمانی نداریم بلکه پس از حادثه و درگیر شدن آدم‌ها با آن و سپس گسترش آن و عبور دادنش از میان شبکه‌ای از آدم‌ها ناگهان متوجه می‌شویم که گرفتاری یک نفر مبدل به گرفتاری گروه می‌شود و سپس آدم‌ها مقهور و شکست خورده و گیج برجا می‌مانند. یعنی حادثه همچنان برجاست. تفاوت دیگر اینکه چنین برخوردی با حادثه در داستان‌های ساعدی آگاهانه است. دلیلش هم یکی مشغله ساعدی است و دیگر تکنیک اثر یعنی شیوه پرداخت داستان به گونه‌ای که تمام عناصر آن در ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر باشند. که چنین نگاهی در قصه‌های قدیم نیست و آن‌جا هر حادثه‌ای مجزا و بی‌مقدمه و دلیلی رخ می‌دهد و پایان می‌پذیرد. به عبارت دیگر هدف ساعدی از ایجاد شباهت و تقابل این است تا سرزمینی هرز و هراس‌آور و تهی از قهرمان بیافریند. او از جهان نه فقط آشنایی‌زدایی که قهرمان‌زدایی هم می‌کند تا داستان گروهی را بگوید که گله وار و تهی از هر چیز راهی نمی‌یابند مگر دریدن یکدیگر. و ساعدی، داستان به داستان، سرگرم کار ساختن و پرداختن و به کمال رساندن این جهان گرسنه از هم گسیخته بی‌رحم می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
آنچه از آغاز هم در قصه‌های عزاداران بیل توجه را جلب می‌کند همان عوامل فراتر از مرز واقعیات قصه‌هاست. در داستان قحطی، بادی که به تصرف بیل می‌آید و خمیره‌ای آنچنان غیر عینی دارد که هراس انگیز است، بادی که با خودش مقدار زیادی کهنه می‌آورد و توی تمام کوچه‌های بیل ولو می‌کند و به درخت‌ها می‌آویزد و در همین قصه مادری که پسرش را نمی‌شناسد و پسرش یک‌ پارچه سیاهی است که از حاشیه دیوار پاورچین پاورچین می‌رود و قوز می‌کند، قیافه «پیرمرد خنزرپنزری» [[صادق هدایت]] را به خودش می‌گیرد و همان‌طور بدون‌ِعلت قاه قاه می‌خندد و در همین قصه قضیه چاه پوروسی‌ها و صدای گوسفندی که در انتهای چاه می‌پیچد از همان قبیل تصویر سازی‌هاست. در پایان قصه گاو، جایی که ظاهرا دیگر حرفی برای زدن نمانده است و مشهدی حسن و گاوش هر دو از بین رفته‌اند «نعره درماند گاوی از درون طویله» یک‌باره جو واقعی داستان را عوض می‌کند و درد را سنگین‌تر و فضا را تیره‌تر.{{سخ}} &lt;br /&gt;
درمجموع می‌شود گفت این راهیست که ساعدی می‌تواند در آن پیش برود. زمینه خاص کارهای اوست. آن چیزی است که به قصه‌های ساعدی ویژگی می‌دهد و آن را از قصه‌های فراوان متشابه جدا می‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Gavfajr.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پوستر جشنواره‌ای فیلم گاو در جشنواره فیلم فجر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم سبک کتاب===&lt;br /&gt;
صحنه‌های مشمئز‌کننده و وهم‌انگیز داستان، مثل غذا خوردن «موسرخه»، گاری بی‌صاحب، صدای شکستن استخوان‌های موش‌ها با گذشتن چرخ گاری از رویشان، اسب‌های «مشد رقیه» با دهان‌های خون‌آلود و از این قبیل صحنه‌های مهوع، نه‌تنها خواننده را بر نمی‌انگیزد، بلکه با توصیف چهره کریه زندگی بیلی‌ها، نگاه نه‌چندان خوش‌بینانه ساعدی به آدم‌ها را نشان می‌دهد. آدم‌هایی که عاری از هرگونه حرکت و شور و التهاب و آرمان‌خواهی به تصویر کشیده می‌شوند و اگر هم حرکتی می‌کنند یا در جهت یافتن غذاست و یا به خاک سپردن مردگان.{{سخ}} &lt;br /&gt;
مرگ‌اندیشی و انزوا طلبی و تاکید بر تنهایی انسان از دیگر ویژگی‌های این داستان‌ها و نویسنده توانای آن‌هاست. ما در بیل خانواده واقعی و کامل نداریم؛ خواهر و برادری مثل مشدریحان و مشدجبار و خواهر زاده‌ای: ختله و آقا میرنصیر، پدر و پسری مثل: حاج شیخ و پسر فراری‌اش.{{سخ}}&lt;br /&gt;
تنها خانواده کامل ده یعنی خانواده کدخدا با مرگ همسر و سپس فرزندش «رمضان» از هم می‌پاشد. پس از تجربه جنگ‌های ناپلئونی بیشتر فیلسوفان پست‌مدرن به مانند فرهنگ شرف، گریزی به مرگ‌اندیشی دارند اما در فرهنگ شرق اصولا مرگ‌اندیشی غلبه دارد. تحت سیطره چنین تفکری است که قهرمان یا دست به عصیان می‌زند (عباس) و یا سر در لاک خویش فرو می‌برد (اسلام). &amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===علت ماندگاری و تاثیر عمیق عزاداران بیل بر مخاطبان===&lt;br /&gt;
عزاداران بیل توانسته است بر تفاوت نسل‌ها، دیدگاه‌ها، ذوق‌ها و در یک کلام بر تفاوت در روح دوران‌ها پل بزند و تاثیر زیبایی‌شناختی خود را به فراسوی مرزهای روزمرگی و پسندهای گذرای دست‌کم دو دوره گسترش دهد. عزاداران بیل یکی از معدود آثار شاخص دهه طلایی چهل است. در سال ۱۳۴۳ هنوز صدسال تنهایی به ایران نرسیده بود، هنوز مرشد و مارگریتا نامی ناآشنا بود، هنوز معیارهای زیبایی‌شناختی برای ارزیابی آثار از کلیشه‌های فرمایشی ژدانف، الگوبرداری می‌کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فتاح&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
===ارتباط رویا وخواب با عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
هنگامی که انسان در زندگی خود بسیاری از انگاره‌ها را از نیروی عاطفیشان تهی می‌کند و در برابر آن‌ها هیچ کنش، احساس و عاطفه‌ای نشان نمی‌دهد، رویاها با نیروی نهفته خود بر رفتار و کردارمان تأثیر می‌نهند و آن‌ها را دگرگون می‌کنند همچنین رویا و نمادهایش گاهی ما را به سوی هدف اصلی و انگاره‌های درست سوق می‌دهند. در داستان نخست، رویای پسرک نیرویی در درون او زنده می‌کند تا از این رنج‌های درونی قالب تهی کند و به آنچه پیش از رویا در اشتیاقش بوده (دیدن دوباره مادر) در عالم رویا برسد و رویای او بازمانده کشتی روانی است که جدای از خود‌آگاهی، در خواب پدیدار می‌شود. این رخداد بنا به عقیده رادستوک «هنگامی محقق می‌گردد که کسانی که دچار دردها و گم‌گشتگی روانی می‌شوند، رویا چیزی به آن‌ها می‌دهد که واقعیت از آن‌ها پنهان می‌کرد و آن سعادت و سلامت روانی است.» از سوی دیگر رویای پسرک نمودی از رهایی او از حالت بیداری که تنها رنج و درد را برای او در برداشته است، می‌باشد. بنابراین با غوطه‌ور شدن در عالم رویا به‌گونه‌ای بی‌واسطه درپی فراهم‌آوردن جهانی آرمانی و فرهمن است تا امیال و خود واقعیش را از سرگشتگی نجات دهد. رویاها از نظر فروید «ناشی از هیجانات خاص آدمی‌اند و متعلق به تمام نوع بشر که فروید آن‌ها را رویای نوعی نامیده است. در داستان دوم نیز رویای دختر به‌گونه‌ای با ناخودآگاه جمعی در ارتباط است که از صور نوعی آن سرچشمه می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1190445/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%80-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%88-%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84-%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AF%DB%8C|عنوان=نقد روانکاوانه باورها و کنش های عامیانه در مجموعه داستان عزاداران بیل غلام‌حسین ساعدی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقده اودیپ در اولین داستان عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
ساعدی در این داستان به‌گونه‌ای «عقده اودیپ» فروید را باز آفرینی کرده است. وی در این داستان تعدیلی در عقده اودیپ انجام داده و آن را به‌صورت «عقده مادر» و نیاز به محبت او ارائه داده است. وی با تکیه بر این عقده، علاقه و محبت پسرک را به مادرش حتی پس از مرگش (مادر) نشان می‌دهد که پسرک در اثر این محبت افراطی می‌میرد. در این داستان پسر، دنیا و مردمانش را که سبب مرگ مادر شده‌اند به‌صورت پدری ستمگر می‌بیند که مادر او را در کام خود فرو برده و سبب محروم شدن او از مادری دلسورز و مهربان شده است. نکته‌ای که باید به آن اشاره کرد، رویای پسرک است که پس از مرگ مادر به مرگ او می‌انجامد. رویا همواره از رازناک‌ترین مفاهیم و مسائلی است که آدمی از دوران کهن با آن برخورد کرده است. از طریق همین رویاها بود که روان‌شناسانی چون فروید و یونگ به بخش‌های متفاوت روان انسان و جنبه‌های ناآگاه آن پی بردند و برای انسان قاپل به ناخودآگاه فردی و جمعی شدند؛ بنابراین رویا نه‌تنها به شناخت روان فردی شخص کمک می‌کند. بلکه از لایه‌های ژرف رویاهای انسان‌های نخستین پرده برمی‌دارد. این رویاها همچنین در اساطیر نیز نمود یافته‌اند و پیوندی ناگسستنی با آن‌ها دارند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رویای نوعی پسرک، یادآور تعالی یافتن و عروج پس از مرگ است. او با این رویا به عمق هیجان و درد روانی خود و درمان آن که رسیدن به مادر است پی می‌برد. از سوی دیگر با سیر در عالم خواب و رویا به جهان رمز و زبان رمزی روی می‌آورد. «سیر قهقهرایی روان یا نفس در عالم خواب (از رویه خودآگاهی به پستوی تاریک ناخودآگاهی) در حکم بازگشت به‌نحوه اندیشگی رمزی است که نحوه اندیشگی‌ای بدوی از لحاظ صورت فکر است و نیز نحوه اندیشگی دوران کودکی که خود به عوالم بشریت ابتدایی نزدیک است». زبان رمزی رویای پسرک چون میراثی کهن یادآور اعتقاد ادیان کهن به مادر اعظم و ارجمندی اوست. «مادر اعظم به گونه‌ای مادر ارباب انواع است و برجسته‌ترین سیرتش مادری جهان است» که ریشه‌دارترین اندیشه‌های انسانی را در نوع بشر دوانده است. بنابر اندیشه پسرک، مادر او نمودی از مادر اعظم (مادر نوعی) است که رسیدن به او چه در این جهان و چه در آن جهان کمال و فره‌مندی را برای او به‌ارمغان می‌آورد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====عزاداران بیل از نگاه [[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[غلام‌حسین ساعدی]] کنار گود زندگی آدم‌های یک ده نشسته و گرچه نه به کمک ضبط‌صوت و دیگر ابزار تحقیق، دست دل مرا روی آتش داغ جدال بی‌نام ایشان با فقر و بیماری نگه داشته. مرا با چشم هوش به کنار استخر ده می‌برد و می‌بینم که آنجا با حضرات بیلی نشسته دارد گپ می‌زند. می‌خواهد از آن‌ها باشد اما از آن‌ها نیست. غریبه است. همان کنار گود ایشان نشسته. اما دست‌کم اگر در شهرها مجال مکالمه بریده است یا تنگ است، ساعدی می‌گوید که در دهات هنوز فرصت مکالمه باقی است و او خود یک گفتگو کننده با ایشان اما فقط یک گفت‌وگوکننده.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آدم‌های بیل حرف‌های ساده می‌زنند و از مسائل بسیار ساده. از دزدی شبانه «پوروسی»‌ها، از بیماری عمومی ده مجاور، از عشق ساده یک زن، از کشت و کار،... اما مشکلات اصلی مملکت را با همین حرف‌های ساده طرح می‌کنند. عراداران بیل سفره دل یک روشنفکر درمانده نیست که روی بساط کتاب‌فروشی‌ها باز شده باشد. اداواطوار ندارد. لاهوت و ناسوت نیست. صحبت از آب می‌کند و از گاو و از بدوی‌ترین وسایل زندگی ده یعنب اساسی‌ترین مشکل مملکت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
اما این آدم‌ها حرف که می‌زنند جالب است. یکی چیزی می‌گوید. دومی همان را به صورت سوال می‌پرسد و سومی باز همان گفته را به تایید یا به شک به نفر اول بازمی‌گرداند. و به‌همین‌سادگی که «واقعه» پیش می‌آید. یعنی مسئله طرح می‌شود. در فوت و فنی که ساعدی به‌کار برده اگر سادگی دهاتی گاهی به حماقت می‌زند و گاهی کلافه‌ات می‌کند یا سخت اغراق‌آمیز می‌نماید به همان علت است که ساعدی با ایشان فقط نشسته.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آل احمد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Gavfilm.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;عزت‌الله انتظامی در فیلم گاو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اقتباس از اعزادارن بیل===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۸ بر‌اساس یکی از قصه‌های عزاداران بیل ساعدی فیلمنامه «گاو» را نوشت و داریوش مهرجویی از آن فیلمی ساخت که خود یکی از آثار شاخص سینمای نوین ایران و بلکه طلایه دار این جنبش است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;فتاح&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/339053/%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84?q=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;amp;score=228.27994&amp;amp;rownumber=1|عنوان=عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فهرست اماکن نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Azadaranjeldold.jpg&amp;diff=29173</id>
		<title>پرونده:Azadaranjeldold.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Azadaranjeldold.jpg&amp;diff=29173"/>
		<updated>2019-06-10T19:21:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=29172</id>
		<title>عزاداران بیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=29172"/>
		<updated>2019-06-10T19:21:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
| عنوان           = عزاداران بَیَل&lt;br /&gt;
| تصویر           = Azadaranjeld.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر     = &lt;br /&gt;
| زیرنویس تصویر   = &lt;br /&gt;
| نویسنده         = [[غلام‌حسین ساعدی]]&lt;br /&gt;
| تصویرگر         = &lt;br /&gt;
| طراح جلد        = سعید زاشکانی&lt;br /&gt;
| زبان            = فارسی&lt;br /&gt;
| مجموعه          =&lt;br /&gt;
| موضوع           = &lt;br /&gt;
| سبک             = &lt;br /&gt;
| ناشر            = موسسه انتشارات نگاه &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ساعدی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان=عزاداران بَیَل|صفحه=پشت جلد،۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| ناشر فارسی      =&lt;br /&gt;
| محل انتشارات    = تهران&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر       = ۱۳۹۱&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر فارسی =&lt;br /&gt;
| محل ناشر فارسی  =&lt;br /&gt;
| نوع رسانه       = کتاب&lt;br /&gt;
| صفحه            = ۲۰۸&lt;br /&gt;
| شابک            = ۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۴۱۸-۱ &lt;br /&gt;
| پس از           = &lt;br /&gt;
| پیش از          = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عزاداران بَیَل&#039;&#039;&#039; مجموعه هشت داستان به‌هم‌پیوسته است که همهٔ اتفاقات آن در روستایی به نام «بَیَل» می‌گذرد. «گاو» یکی از به یادماندنی‌ترین آثار سینمای ایران، براساس یکی از داستان‌های عزاداران بیل ساخته شده است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ساعدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«عزاداران بیل» یک مرثیه است در رثای آدم‌هایی که از زمین کنده می‌شوند و به شهر هم که می‌آیند جایشان در کنام دارالمجانین است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;آل‌احمد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/280713 |عنوان=یاد و یادبودها: عزاداری گوهرمراد برای اهل بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۳ منتشر می‌شود. دو سال پس از اصلاحات ارضی. کتاب، مجموعه‌ای از هشت قصه مستقل ولی به‌هم‌پیوسته است. چند تا از منتقدان بر این باورند که این کتاب در حکم رمان است. هر داستان در خودش جمع‌وجور است و آغاز و حادثه و پایان خودش را دارد. مکان، یعنی بَیَل و چند تا از آدم‌ها در این مجموعه ثابت‌اند؛ ولی پیش نمی‌آید که قصه‌ای را قصه‌ای دیگر کامل کند، اما جهان بیل را در کل می‌توان جهان رمان دانست زیرا مکانی است که به‌مرور گسترده می‌شود و باز می‌شود و از قالب داستان کوتاه بیرون می‌زند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= شناخت‌نامه غلام‌حسین ساعدی|صفحه=،۳۳،۳۴،۳۵،۳۶،۳۰،۳۱،۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خاتون‌آباد===&lt;br /&gt;
نویسنده از دهی به نام «خاتون آباد» نام برده که بیلی‌ها برای گرفتن آذوقه بدانجا می‌روند. اگر «خاتون آباد» را همین پاکدشت کنونی تصور کنیم، باتوجه به مسیر نه‌چندان دور بیل تا شهر، «بیل» باید روستایی نزدیک به تهران قدیم باشد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب ===&lt;br /&gt;
بیل، جغرافیایی است از بلاهت و نیاز و هراس. روستا یکی از مکان‌های مورد علاقه ساعدی است. مکانی درخور مضامین هول‌آور. ساعدی در عزاداران بیل سرزمینی هرز را به نمایش می‌گذارد. روستایی سترون با آدم‌هایی به غایت ساده. ساده تا نزدیک بلاهت. آدم‌هایی حراف و تر سو، نشسته در انتظار فرج یا فاجعه. کوچک‌ترین تغییری در جهان این آدم‌ها هول و هراس بار می‌آورد. در بیل نه از جوانی و طراوت خبری هست و نه از تولد. بیل پوسیده است؛ متروک و در آستانه فساد و تجزیه. روستا زیر آوار مرگ و حادثه و غارت است و همین‌طور خانه است که درش گل گرفته می‌شود و صاحبش به سفر می‌رود که یا مرگ است و یا شهر. &lt;br /&gt;
در این مکان تغییری قرار نیست رخ دهد، تغییر به معنی رشد و پیشرفت، چیزی که رخ می‌دهد بیشتر شبیه فساد است و فرو رفتن و انحطاط.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بیل هیچ‌کسی به دنیا نمی‌آید. بوی تند مرگ و بوی اجساد مرده‌ها در تمام فضای کتاب عزاداران بیل گسترده است. مرگ با بی‌صورتی و رویت ناپذیری خود بیلی‌ها را همه‌جا با صدای زنگی دنبال می‌کند. بیل مرگ‌گاه است و در آن‌جا از تولد خبری نیست و یا تولد محسوس نیست.بیل عقیم است. در این روستای کوچک هیچ‌کس با مرگ در نمی‌افتد. همان‌طور که با کهنگی، قحطی، مرض و جنون. امید بیلی‌ها به دعاست و اشک ریختن. این صفت بیلی‌هاست که فقط ناظر باشند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
ساعدی به تدریج و در طول قصه‌ها امیدهای خواننده را به یک سرانجام مطبوع از میان می‌برد. اگر در قصه‌های نخستین، خواننده به امید اینست که در نهایت، وقایع آن‌طور شکل بگیرند که دریچه‌ای در آن‌ها باز بماند رفته‌رفته انسان حس می‌کند که ناگزیر تمام راه‌ها به بی‌ثمری محض خواهد رسید و تسلیم این فکر می‌شود که کلاف قصه هرطور که بافته شود سرانجام چیزی جز روکشی برای مرده‌ها نیست. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= شناختنامه ساعدی|صفحه=۵۲۹،۲۵۳،۵۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
ساعدی نه قضاوت می‌کند نه گلایه و نه خوب و بد را تفکیک می‌کند. نه در قصه‌هایش خداوند است که بدکاران را مجازات کند، نه پیام‌آور است که رهبری کند و انسان است که اعتراض کننده باشد. او یک بیلی تمام عیار است و فقط نگاه می‌کند. فلسفه او بازگردان این سخن است که «وقتی شیطان در ستایش روز شعر می‌گوید من از شب سخن خواهم گفت.» و این شب در تمام بیل گسترده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
ساعدی قدرت غریبی دارد در نشان دادن چیزهایی که نخستین‌بار است به چشم می‌آیند. در سرزمین داستان‌های ساعدی شناخت و آگاهی وجود ندارد یعنی دو وجهی که لازمه نام نهادن بر چیزها هستند. ساعدی این قدرت را دارد که بدیهی‌ترین چیزهای جهان را جوری وصف کند که انگار اولین‌بار است که در هستی دارند رخ می‌نمایند. وحشت جهان ساعدی مدیون این جنبه از کار اوست. آدم‌های او نمی‌دانند بر این آدم یا این واقعه غریب که دارد پیش چشمشان می‌گذرد چه نامی بگذارند و چون نمی‌شناسندش راحت گرفتارش می‌شوند و گرفتاری خصیصه آدم‌های ساعدی است و این گرفتاری آغاز یک سلسله حادثه است که سرزمین هرز و هول ساعدی را ویران می‌سازد و ویران می‌کنند. می‌شود گفت که عزاداران بیل کلیدی‌ترین کار ساعدی است. تمام آثار بعدی ساعدی به گونه‌ای دنباله عزاداران بیل است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Azadaranjeldnext.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اولین طرح روی جلد عزاداران بیل، انتشارات نگاه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصه‌ای از هشت داستان عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
====داستان اول====&lt;br /&gt;
زن کدخدا و مادر «رمضون» در مریضخانه موحشی در شهر جان می‌سپرد. کدخدا، به دروغ به رمضان می‌گوید که مادر را برای مداوا باید به بیمارستان بسپارند. رمضان بی‌قراری کرده نزد دربان بیمارستان می‌ماند. کدخدا به بیل باز می‌گردد. در بیل و چند روستای اطراف، مردم یکی یکی می‌میرند. برای تسلای خاطر به رمضان، بی‌حضور او، «اسلام» ترتیب خواستگاری او را از دختر «مشدی بابا» می‌دهد. اما رمضان هیچگاه باز نمی‌گردد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان دوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: مرگ آقای ده،عزاداران را بر آن می‌دارد تا از «سیدآباد»، «حاج شیخ» را بیاورند تا بر آقا نماز بخواند، حاج شیخ که از غم فرار پسرش با دختر «مشد امت» بیمار و خانه نشین بوده، بعد از عزاداری برای «آقا» در بیل می‌میرد و باز «اسلام و عباس رفتند طرف گودال تا سنگ سیاه مرده شوری را بیاورند بیرون...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان سوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: «ننه فاطمه» باد سیاه چرکینی را می‌بیند که «چیز سفیدی» را با خود می‌آورد. بوی تند و مشمئز کننده‌ای همراه باد تمام بیل را فرا می‌گیرد. ننه فاطمه و «ننه خانم» سیاهی‌ای را می‌بینند که «مرغ کشته‌ای» را به «مشد ریحان» می‌دهد، او «حسنی» پسر ننه فاطمه است. مردها برای فرار از گرسنگی، تنها موفق می‌شوند کمی سیب زمینی از «خاتون آباد» بیاورند. «مشدی جبار» و حسنی به «پوروس» می‌روند «تا مال دزدی از دستشان در آورند.» در بازگشت ارتباط حسنی و مشد ریحان خواهر «مشدی جبار» بر او فاش می‌شود. آن دو از بیل گریخته و به شهر می‌روند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان چهارم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: گاو «مشدی حسن» می‌میرد. مشدی حسن به گاوش وابستگی بیمارگونه‌ای دارد: «اگه مشدی حسن برگرده و ببینه که گاوش مرده، جا‌به‌جا می‌افته و سکته می‌کنه.» مشدی حسن بر می‌گردد. مدتی سکوت می‌کند و بر اثر شوک ناشی از مرگ گاو در خود فرو می‌رود. سپس مجنون شده، علف می‌خورد و همچون گاوی نعره می‌زند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان پنجم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: سگ «حمزه» از اهالی خاتون آباد «زخمی که شد و دیگه نتونست خوب بدوه» توسط صاحبش رها می‌شود به دنبال عباس راه می‌افتد و به بیل می‌آید. «پاپاخ» سگ کدخدا و دیگر سگ‌های ده حضور این تازه وارد را بر نمی‌تابند، مردم نیز. با وجود مخالفت تنگ نظرانه و بی‌دلیل بیلی‌ها عباس نمی‌تواند از سگ بگذرد، خاله عباس هم خاتون آبادی را نمی‌پذیرد و می‌گوید: «من میدونم کی این کارو کرده، میدونم کی کمر این زبون بسته رو شیکسته، حالا تلافیشو می‌کنم، کمرشو می‌شکنم.» با کلنگ در جستجوی پسر مشدی صفر به «هه زه وان» می‌رود. اما او «نرفته هه زه وان، تو بیل تو خونه خودشونه.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان ششم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: شیء عجیبی وسط جاده افتاده، بیلی‌ها به راهنمایی پیرزنان بیل آن را چیز مقدس می‌پندارند. همچون امامزاده‌ای دورش را دیوار می‌کشند و با علم و شمایل می‌آرایند. چندی بعد آمریکایی‌ها سر می‌رسند. دیوارها را خراب می‌کنند و صندوق را با کامیون می‌برند. «بیلی‌ها های‌های گریه می‌کنند.»{{سخ}} [[پرونده:Azadaranposhtjeld.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اولین طرح پشت جلد، انتشارات نگاه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان هفتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: «موسرخه» به مرض جوع مبتلا می‌شود. ترفند بیلی‌ها برای اسیر کردن و یا دور کردنش ثمر نمی‌بخشد، بیلی‌ها، سیدآبادی‌ها و حسن‌آبادی‌ها، همه او را می‌رانند: «گدا خانم میگه نذارین بیاد تو ده بیرونش بکنین بلاس نذارین بیاد توی سید آباد»{{سخ}}&lt;br /&gt;
«پیرزن‌ها جلو موسرخه زانو زدند و التماس کردند: بیا به خاطر خدا و رسول از اینجا برو. بیاد از حسن اباد برو.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
همه از او می‌ترسند موسرخه دوباره به بیل باز می‌گردد. با پیشرفت بیماری، رفته رفته تبدیل به یک حیوان می‌شود.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان هشتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: دو جوان سید آبادی به دنبال اسلام می‌آیند تا در مجلس عروسی پسر «شاه تقی» ساز بزند. عروس نزد زنی متمول به نام «مشدی رقیه» زندگی می‌کرده است. شوهر مشدی رقیه مرده و فرزندی هم ندارد. مشدی رقیه با اسلام از اسبش حرف می‌زند که «دهنش واز مونده و خون از لب و لوچه ش میریزه، غیر از آب هیچ چیز دیگه هم نمیتونه بخوره.». در تاریکی شب اسلام به اصرار مشدی رقیه به طویله می‌رود و اسب را درمان می‌کند. سه سایه که آنها را می‌پایند قاه قاه می‌خندند (پسر مشدی صفر قاتل سگ خاتون آبادی و دو سید آبادی) در بیل هو می‌افتد که اسلام و مشدی رقیه را در آغوش هم دیده‌اند. شایعات اوج می‌گیرد. غریبه‌ای به اسلام توصیه می‌کند تا از بیل برود. اسلام بار تهمت را تاب نمی‌آورد، خانه‌اش را گل می‌گیرد و به شهر می‌رود.{{سخ}} &lt;br /&gt;
سه روز بعد مشد رقیه به دنبال اسلام به بیل می‌آید تا او را برای معالجه اسبانش ببرد اما اسلام در شهر مجنون شده، کارش به تیمارستان می‌کشد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
«و بدین سان داستانی که با مرگ آغاز شده با جنون به پایان می‌رسد.» &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/275718/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84?q=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;amp;score=217.14767&amp;amp;rownumber=2|عنوان=نقد عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چگونه نطفه عزاداران بیل بسته شد===&lt;br /&gt;
داستان‌های ساعدی به میزان قابل توجهی واقع‌گرایانه است، چه کسی می‌تواند انکار کند که مشاهدات ساعدی از دورافتاده‌ترین و محروم‌ترین نقاط کشور، چنانچه در «اهل هوا» (۱۳۴۵) و «خیاو یا مشکین شهر» (۱۳۴۴) می‌بینیم، در خلق این کتاب بی‌تاثیر بوده است. اما عینکی که وی از ورای آن به واقعیت‌های جامعه می‌نگرد، تیرگی تند یک بدبینی را دارد، به‌طوری‌که بیماری و مرگ‌و‌میر و جنون و فقر پایان بیش از نیمی از داستان‌های او را در برگرفته است و این نگرشی است که ریشه‌های آن را باید در زندگی خصوصی و حرفه ساعدی جستجو نمود و اینکه او بسیاری از تیپ‌های داستانش را از بیمارانش الهام گرفته است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است)===&lt;br /&gt;
نخستین‌بار در سال ۱۹۷۴ میلادی برابر با ۱۳۴۳ هجری شمسی به چاپ رسید.انتشارات نیل تهران در ۲۴۵ صفحه وظیفه نشر را به عهده گرفت.هم‌چنین برای اولین مرتبه در سال ۱۳۵۴ توسط [[شمس‌الدین بدیع]] تحت عنوان ت‍رائ‍ور و ب‍ای‍ال‍ه‌ در مسکو به روسی ترجمه و توسط نشر نائوکا، شعبه ادبیات شرق، در دسترس قرار گرفت. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;گودرید&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.goodreads.com/review/show/21077516|عنوان= عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Azadaranvoice.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کتاب گویا، انتشارات نگاه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
در کتاب عزادران بیل با وجود رگه‌هایی از رئالیسم و حتی سورئالیسم به شیوه خاصی از ادبیات می‌رسیم که «ادبیات سیاه» نامیده می‌شود. دو جنگ جهانی اول و دوم و کارکرد مارکسیسم که باعث گرویدن بسیاری از نمایشنامه‌نویسان به سیاه‌نویسی شد، نفوذ روزافزون این مکتب را به ایران و نویسنده مورد بحث ما نیز کشانید. فضای مبهم و تاریک قصه‌ها، شخصیت‌های سایه‌وار داستان، لحن غمگین راوی، زمینه توهم‌آمیز و خرافات و آفرینش‌های غیر حقیقی، یکایک از ویژگی‌های ادبیات سیاه است که در این کتاب رخ نمایانده است. روشنفکر ایرانی در پی عقیم ماندن تلاش‌هایش به منظور ساختن جامعه آرمانی (مدینه فاضله) در دوره رضاشاهی، به ذهنیت خود پناه می‌برد و در سال‌های پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، قهرمانی خلق می‌کند که بدبین است و گوشه گیر و غربت زده و تنها و سرخورده. &lt;br /&gt;
ساعدی حتی در جهت نفی ارزش‌های الهی و انسانی که از ویژگی‌های ادبیات سیاه است. دو پیرزن دلسوز بیل را جاهل و خرافاتی نشان می‌دهد و تا آنجا پیش می‌رود که زنگوله مرگ در گوش انسان بدبین و سرخورده و تنهای امروزی به طنین ساز جنون (ساز زدن اسلام) بدل می‌شود و «اسلام» (ساعدی، انسان امروز) در تضاد با جامعه و نظام سرمایه داری، تنها می‌ماند، تنهای تنها.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===لحن کتاب===&lt;br /&gt;
گفتگوهای شخصیت‌ها بسیار طبیعی و غیرتصنعی و برگرفته از روزمرگی هایند؛ به‌علاوه اطناب و گفتگوهای مکرر قهرمانان روشنی صحنه را بیشتر می‌کند.«دستغیب» تکرار را یکی از نقص‌های نوشته‌های ساعدی می‌داند در‌حالی‌ که وقتی بنا می‌شود که جامعه آنچنان که هست سخن بگوید، این تکرارها اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. &lt;br /&gt;
سعی ساعدی بر این بود که پرسوناژها به زبان تیپ و طبقه خودشان به سخن درآیند. زبان، زبان عامیانه طبقات پایین روستایی است. کاربرد افعال و توصیفات برای حیوانات هم مثل آدم‌هاست. «گربه هم آنجا بود که تا آنها را دید بلند شد، خودش را تکان می‌داد و دور شد.» &lt;br /&gt;
عزاداران بیل سرشار از تصاویر واقعی از اقشار محروم جامعه است که در اطراف و اکناف این مرز و بوم زندگی می‌کنند. ساعدی در بیان روان‌شناسانه و روان‌کاوی تیپ‌های گوناگون قلم کاوشگری دارد. وی از توصیف محیط خارج از بیل به نمادها و نشانه‌ایی دست می‌یابد مثل صدای زنگوله که ناقوس مرگ است؛ وی واقعیت‌های برونی را در هاله‌ای از واقعیت‌های درونی و روانی می‌بیند. گاو شدن «مشدی حسن» که یک وهم روانی و درواقع نوعی گریز از قید و بندهای اجتماعی است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
در بیل همه دارند راه می‌روند. نگاه می‌کنند. بهت زده می‌شوند و آخر سر می‌گریزند و به جایی و کسی پناه می‌برند. این جایی که آن‌ها به آن گریز می‌زنند یا مسجد بیل است با علم‌هاش یا شهر است با بیمارستان ‌ای فاسدش و آن‌کس هم یا «اسلام» است یا فلان آقای بیل یا هر جای دیگر. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
جنبه‌های جهان هول‌آور ساعدی را بدیهیاتی می‌سازند مثل مواجهه آدم‌های ساده از هر نظر فقیر یا چیزی ناشناخته که چون آواری ناگاه بر سرشان فرو می‌ریزد. تمام داستان‌های ساعدی روایت رودررویی با ناشناخته‌هاست. روستاهای او روستاهایی داستانی هستند با آدم‌های داستانی. الگوی واقعی آدم‌هایش شاید همان دهقانان ناآشنا با ماشین باشد. ماشینی که شاه برد به روستا تا انقلاب سفیدش را شخم بزند ولی وحشت از خاک بیرون کشید. اما ساعدی باهوش تر از آن است که خود و جهانش را محدود به این چیزها کند هرچند آثاری دارد که پاسخ به واقعیت‌های روزمره است ولی روی هم رفته ساعدی با خلق جهانی خاص خودش از واقعیت فرا می‌رود و آدم‌های خودش را خلق می‌کند؛ آدم‌هایی که سال‌ها بعد، از کتاب‌های او بیرون می‌آیند و همه چیز را به هم می‌ریزند تا برگردند به قبل و بر هم می‌گردند و خالقشان را هم فراری می‌دهند و این آدم‌ها همان آدم‌های بی‌پناه نیازمند بودند، نیازمند قهرمان، قهرمانی که در جهان ساعدی نبود و او از آدم‌هایش دریغ کرده بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شخصیت‌ها در مجموعه داستان عزاداران بیل، گاهی به صورت فراگیر و گاهی نیز به صورت نمادین به کار رفته است؛ فراگیر از آن جهت که بر درون مایه این مجموعه اثر نهاده است. نمادین از آن جهت که گاهی خواستار معنایی فراواقعی است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
آدم‌های تنها و اسیر دست حوادث ناخواسته و ناشناس همیشه به دنبال پشت و پناهند. این بی‌پناهی آن‌ها را وامی‌دارد تا به دنبال کسی یا پناهگاهی بگردند این پناهگاه گاه مسجد وَرَزیل می‌تواند باشد و آنکس همان «اسلام» عزاداران بیل که نمی‌خواهد جامه قهرمانی این قوم را بر تن کند و دست آخر از «بیل» می‌رود یا به عبارتی می‌گریزد و کتاب بیل با رفتن او به پایان می‌رسد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Azadaranjelds.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;طراحی جلدی دیگر، نام انتشارات مشخص نیست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===پر‌رنگ ترین شخصیت===&lt;br /&gt;
تنها شخصیت کارساز و اندکی روشنفکر داستان که در هر هشت قصه حضوری پررنگ دارد، «اسلام» است. تاکید نویسنده بر چاره‌گری وی را از زبان کدخدا می‌خوانیم: «مشدی اسلام بهتر می‌دونه»{{سخ}}&lt;br /&gt;
او ساز می‌زند و یا با گاری اهالی را به این‌طرف و آن‌طرف می‌برد. او نمادیست از روشنفکران و تحصیل‌کردگانی که در ایران جهالت‌زده آن روز در زندان عوام در بندند و سرانجام هم اوست که از دشنه تیز تهمت تاب نمی‌آورد. در خانه‌اش را گل می‌گیرد و به شهر می‌گریزد، در‌واقع او ناامید از کسانی که با او همخوانی ندارند در برابر قیود اجتماعی و فرهنگی بیل تاب نمی‌آورد و به ذهنیت خود پناه می‌برد. از واقعیت می‌گریزد (سایکوتیک) و مردم را از یاد می‌برد: &lt;br /&gt;
«سه روز بود طرف‌های غروب که هوا ابری و تیره بود اسلام کاسه بزرگ سازش را زیر بغل گرفته بود و پای پیاده در پیاده‌روهای شهر می‌گشت، ساز می‌زد و آواز می‌خواند... مشدی اسلام ساز می‌زد و جماعت می‌خندیدند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
«اسلام» مطبوع‌ترین کاراکتر قصه‌های بیل دیر یا زود گرفتار همان پیش‌آمدهای غیر‌منتظر خواهد شد که در کمین همه بیلی‌هاست. سگ بیگانه‌ای که «عباس» به آن دل می‌بندد کشته خواهد شد و به هر‌صورت اگر دو نفر در یک مساله عقیده واحدی دارند و آن انتقام گرفتن از پوروسی‌هاست و سرکشیدن در چاه‌های آن‌ها و دزدیدن چیزی که گرسنگی را تمام کند، این وجه اشتراک با تجاوز یکی به خواهر دیگری از میان می‌رود. «اسلام» آچار فرانسه بیل است و آخر سر تبدیل می‌شود به قهرمان بیل که باید تمام مسئولیت‌های آن‌ها را به دوش بکشد و چنین آدمی آرزوی اهالی بیل است که نمی‌خواهند مسئولیت چیزی را مستقیم بپذیرند و اصلاً نمی‌دانند مسئولیت چیست و بیشتر دوست دارند قربانی و گناه‌کار مشخصی باشد تا در وقت مقتضی جای همه کیفر ببیند ولی اسلام دست آخر می‌گریزد و با گریزش کتاب چرخی می‌زند و به آغازش باز می‌گردد و باز زنگ زنگوله که شنیده می‌شود تا بیل را با آدم‌های به بدویت بازگشته‌اش دوره کند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
اسلام که بیل را ترک می‌کند سرگردان شهر می‌شود. شهری که مکمل روستا. شهری که موازی با بیل، مکانی است فقیر و مرگبار. از تمام شهر، ما فقط بیمارستان را می‌شناسیم و باهاش آشناییم، انگار بیمارستان خلاصه شهر است. جای تلف شده‌ها و مجانین و گداهاست و گدا یکی از شخصیت‌های کلیدی جهان ساعدی است که بعدها نقشش مدام پررنگ تر و پررنگ تر می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تبدیل حادثه به شخصیت===&lt;br /&gt;
حادثه در داستان‌های ساعدی اهمیت بسیاری دارد. تا جایی که می‌شود گفت گاه حادثه خودش تبدیل می‌شود به شخصیت اصلی داستان. حادثه همان اهمیتی را دارد که قصه‌های قدیم‌مان داشته. وصف در داستان‌های ساعدی اهمیتش در همین جاست در برجسته کردن حادثه. اما تفاوت اساسی این داستان‌ها با قصه‌های قدیم در عملکرد این حادثه است. در داستان‌های ساعدی نه‌تنها قهرمانی نداریم بلکه پس از حادثه و درگیر شدن آدم‌ها با آن و سپس گسترش آن و عبور دادنش از میان شبکه‌ای از آدم‌ها ناگهان متوجه می‌شویم که گرفتاری یک نفر مبدل به گرفتاری گروه می‌شود و سپس آدم‌ها مقهور و شکست خورده و گیج برجا می‌مانند. یعنی حادثه همچنان برجاست. تفاوت دیگر اینکه چنین برخوردی با حادثه در داستان‌های ساعدی آگاهانه است. دلیلش هم یکی مشغله ساعدی است و دیگر تکنیک اثر یعنی شیوه پرداخت داستان به گونه‌ای که تمام عناصر آن در ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر باشند. که چنین نگاهی در قصه‌های قدیم نیست و آن‌جا هر حادثه‌ای مجزا و بی‌مقدمه و دلیلی رخ می‌دهد و پایان می‌پذیرد. به عبارت دیگر هدف ساعدی از ایجاد شباهت و تقابل این است تا سرزمینی هرز و هراس‌آور و تهی از قهرمان بیافریند. او از جهان نه فقط آشنایی‌زدایی که قهرمان‌زدایی هم می‌کند تا داستان گروهی را بگوید که گله وار و تهی از هر چیز راهی نمی‌یابند مگر دریدن یکدیگر. و ساعدی، داستان به داستان، سرگرم کار ساختن و پرداختن و به کمال رساندن این جهان گرسنه از هم گسیخته بی‌رحم می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
آنچه از آغاز هم در قصه‌های عزاداران بیل توجه را جلب می‌کند همان عوامل فراتر از مرز واقعیات قصه‌هاست. در داستان قحطی، بادی که به تصرف بیل می‌آید و خمیره‌ای آنچنان غیر عینی دارد که هراس انگیز است، بادی که با خودش مقدار زیادی کهنه می‌آورد و توی تمام کوچه‌های بیل ولو می‌کند و به درخت‌ها می‌آویزد و در همین قصه مادری که پسرش را نمی‌شناسد و پسرش یک‌ پارچه سیاهی است که از حاشیه دیوار پاورچین پاورچین می‌رود و قوز می‌کند، قیافه «پیرمرد خنزرپنزری» [[صادق هدایت]] را به خودش می‌گیرد و همان‌طور بدون‌ِعلت قاه قاه می‌خندد و در همین قصه قضیه چاه پوروسی‌ها و صدای گوسفندی که در انتهای چاه می‌پیچد از همان قبیل تصویر سازی‌هاست. در پایان قصه گاو، جایی که ظاهرا دیگر حرفی برای زدن نمانده است و مشهدی حسن و گاوش هر دو از بین رفته‌اند «نعره درماند گاوی از درون طویله» یک‌باره جو واقعی داستان را عوض می‌کند و درد را سنگین‌تر و فضا را تیره‌تر.{{سخ}} &lt;br /&gt;
درمجموع می‌شود گفت این راهیست که ساعدی می‌تواند در آن پیش برود. زمینه خاص کارهای اوست. آن چیزی است که به قصه‌های ساعدی ویژگی می‌دهد و آن را از قصه‌های فراوان متشابه جدا می‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Gavfajr.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;پوستر جشنواره‌ای فیلم گاو در جشنواره فیلم فجر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم سبک کتاب===&lt;br /&gt;
صحنه‌های مشمئز‌کننده و وهم‌انگیز داستان، مثل غذا خوردن «موسرخه»، گاری بی‌صاحب، صدای شکستن استخوان‌های موش‌ها با گذشتن چرخ گاری از رویشان، اسب‌های «مشد رقیه» با دهان‌های خون‌آلود و از این قبیل صحنه‌های مهوع، نه‌تنها خواننده را بر نمی‌انگیزد، بلکه با توصیف چهره کریه زندگی بیلی‌ها، نگاه نه‌چندان خوش‌بینانه ساعدی به آدم‌ها را نشان می‌دهد. آدم‌هایی که عاری از هرگونه حرکت و شور و التهاب و آرمان‌خواهی به تصویر کشیده می‌شوند و اگر هم حرکتی می‌کنند یا در جهت یافتن غذاست و یا به خاک سپردن مردگان.{{سخ}} &lt;br /&gt;
مرگ‌اندیشی و انزوا طلبی و تاکید بر تنهایی انسان از دیگر ویژگی‌های این داستان‌ها و نویسنده توانای آن‌هاست. ما در بیل خانواده واقعی و کامل نداریم؛ خواهر و برادری مثل مشدریحان و مشدجبار و خواهر زاده‌ای: ختله و آقا میرنصیر، پدر و پسری مثل: حاج شیخ و پسر فراری‌اش.{{سخ}}&lt;br /&gt;
تنها خانواده کامل ده یعنی خانواده کدخدا با مرگ همسر و سپس فرزندش «رمضان» از هم می‌پاشد. پس از تجربه جنگ‌های ناپلئونی بیشتر فیلسوفان پست‌مدرن به مانند فرهنگ شرف، گریزی به مرگ‌اندیشی دارند اما در فرهنگ شرق اصولا مرگ‌اندیشی غلبه دارد. تحت سیطره چنین تفکری است که قهرمان یا دست به عصیان می‌زند (عباس) و یا سر در لاک خویش فرو می‌برد (اسلام). &amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===علت ماندگاری و تاثیر عمیق عزاداران بیل بر مخاطبان===&lt;br /&gt;
عزاداران بیل توانسته است بر تفاوت نسل‌ها، دیدگاه‌ها، ذوق‌ها و در یک کلام بر تفاوت در روح دوران‌ها پل بزند و تاثیر زیبایی‌شناختی خود را به فراسوی مرزهای روزمرگی و پسندهای گذرای دست‌کم دو دوره گسترش دهد. عزاداران بیل یکی از معدود آثار شاخص دهه طلایی چهل است. در سال ۱۳۴۳ هنوز صدسال تنهایی به ایران نرسیده بود، هنوز مرشد و مارگریتا نامی ناآشنا بود، هنوز معیارهای زیبایی‌شناختی برای ارزیابی آثار از کلیشه‌های فرمایشی ژدانف، الگوبرداری می‌کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فتاح&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
===ارتباط رویا وخواب با عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
هنگامی که انسان در زندگی خود بسیاری از انگاره‌ها را از نیروی عاطفیشان تهی می‌کند و در برابر آن‌ها هیچ کنش، احساس و عاطفه‌ای نشان نمی‌دهد، رویاها با نیروی نهفته خود بر رفتار و کردارمان تأثیر می‌نهند و آن‌ها را دگرگون می‌کنند همچنین رویا و نمادهایش گاهی ما را به سوی هدف اصلی و انگاره‌های درست سوق می‌دهند. در داستان نخست، رویای پسرک نیرویی در درون او زنده می‌کند تا از این رنج‌های درونی قالب تهی کند و به آنچه پیش از رویا در اشتیاقش بوده (دیدن دوباره مادر) در عالم رویا برسد و رویای او بازمانده کشتی روانی است که جدای از خود‌آگاهی، در خواب پدیدار می‌شود. این رخداد بنا به عقیده رادستوک «هنگامی محقق می‌گردد که کسانی که دچار دردها و گم‌گشتگی روانی می‌شوند، رویا چیزی به آن‌ها می‌دهد که واقعیت از آن‌ها پنهان می‌کرد و آن سعادت و سلامت روانی است.» از سوی دیگر رویای پسرک نمودی از رهایی او از حالت بیداری که تنها رنج و درد را برای او در برداشته است، می‌باشد. بنابراین با غوطه‌ور شدن در عالم رویا به‌گونه‌ای بی‌واسطه درپی فراهم‌آوردن جهانی آرمانی و فرهمن است تا امیال و خود واقعیش را از سرگشتگی نجات دهد. رویاها از نظر فروید «ناشی از هیجانات خاص آدمی‌اند و متعلق به تمام نوع بشر که فروید آن‌ها را رویای نوعی نامیده است. در داستان دوم نیز رویای دختر به‌گونه‌ای با ناخودآگاه جمعی در ارتباط است که از صور نوعی آن سرچشمه می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1190445/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%80-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%88-%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84-%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AF%DB%8C|عنوان=نقد روانکاوانه باورها و کنش های عامیانه در مجموعه داستان عزاداران بیل غلام‌حسین ساعدی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقده اودیپ در اولین داستان عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
ساعدی در این داستان به‌گونه‌ای «عقده اودیپ» فروید را باز آفرینی کرده است. وی در این داستان تعدیلی در عقده اودیپ انجام داده و آن را به‌صورت «عقده مادر» و نیاز به محبت او ارائه داده است. وی با تکیه بر این عقده، علاقه و محبت پسرک را به مادرش حتی پس از مرگش (مادر) نشان می‌دهد که پسرک در اثر این محبت افراطی می‌میرد. در این داستان پسر، دنیا و مردمانش را که سبب مرگ مادر شده‌اند به‌صورت پدری ستمگر می‌بیند که مادر او را در کام خود فرو برده و سبب محروم شدن او از مادری دلسورز و مهربان شده است. نکته‌ای که باید به آن اشاره کرد، رویای پسرک است که پس از مرگ مادر به مرگ او می‌انجامد. رویا همواره از رازناک‌ترین مفاهیم و مسائلی است که آدمی از دوران کهن با آن برخورد کرده است. از طریق همین رویاها بود که روان‌شناسانی چون فروید و یونگ به بخش‌های متفاوت روان انسان و جنبه‌های ناآگاه آن پی بردند و برای انسان قاپل به ناخودآگاه فردی و جمعی شدند؛ بنابراین رویا نه‌تنها به شناخت روان فردی شخص کمک می‌کند. بلکه از لایه‌های ژرف رویاهای انسان‌های نخستین پرده برمی‌دارد. این رویاها همچنین در اساطیر نیز نمود یافته‌اند و پیوندی ناگسستنی با آن‌ها دارند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رویای نوعی پسرک، یادآور تعالی یافتن و عروج پس از مرگ است. او با این رویا به عمق هیجان و درد روانی خود و درمان آن که رسیدن به مادر است پی می‌برد. از سوی دیگر با سیر در عالم خواب و رویا به جهان رمز و زبان رمزی روی می‌آورد. «سیر قهقهرایی روان یا نفس در عالم خواب (از رویه خودآگاهی به پستوی تاریک ناخودآگاهی) در حکم بازگشت به‌نحوه اندیشگی رمزی است که نحوه اندیشگی‌ای بدوی از لحاظ صورت فکر است و نیز نحوه اندیشگی دوران کودکی که خود به عوالم بشریت ابتدایی نزدیک است». زبان رمزی رویای پسرک چون میراثی کهن یادآور اعتقاد ادیان کهن به مادر اعظم و ارجمندی اوست. «مادر اعظم به گونه‌ای مادر ارباب انواع است و برجسته‌ترین سیرتش مادری جهان است» که ریشه‌دارترین اندیشه‌های انسانی را در نوع بشر دوانده است. بنابر اندیشه پسرک، مادر او نمودی از مادر اعظم (مادر نوعی) است که رسیدن به او چه در این جهان و چه در آن جهان کمال و فره‌مندی را برای او به‌ارمغان می‌آورد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====عزاداران بیل از نگاه [[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[غلام‌حسین ساعدی]] کنار گود زندگی آدم‌های یک ده نشسته و گرچه نه به کمک ضبط‌صوت و دیگر ابزار تحقیق، دست دل مرا روی آتش داغ جدال بی‌نام ایشان با فقر و بیماری نگه داشته. مرا با چشم هوش به کنار استخر ده می‌برد و می‌بینم که آنجا با حضرات بیلی نشسته دارد گپ می‌زند. می‌خواهد از آن‌ها باشد اما از آن‌ها نیست. غریبه است. همان کنار گود ایشان نشسته. اما دست‌کم اگر در شهرها مجال مکالمه بریده است یا تنگ است، ساعدی می‌گوید که در دهات هنوز فرصت مکالمه باقی است و او خود یک گفتگو کننده با ایشان اما فقط یک گفت‌وگوکننده.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آدم‌های بیل حرف‌های ساده می‌زنند و از مسائل بسیار ساده. از دزدی شبانه «پوروسی»‌ها، از بیماری عمومی ده مجاور، از عشق ساده یک زن، از کشت و کار،... اما مشکلات اصلی مملکت را با همین حرف‌های ساده طرح می‌کنند. عراداران بیل سفره دل یک روشنفکر درمانده نیست که روی بساط کتاب‌فروشی‌ها باز شده باشد. اداواطوار ندارد. لاهوت و ناسوت نیست. صحبت از آب می‌کند و از گاو و از بدوی‌ترین وسایل زندگی ده یعنب اساسی‌ترین مشکل مملکت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
اما این آدم‌ها حرف که می‌زنند جالب است. یکی چیزی می‌گوید. دومی همان را به صورت سوال می‌پرسد و سومی باز همان گفته را به تایید یا به شک به نفر اول بازمی‌گرداند. و به‌همین‌سادگی که «واقعه» پیش می‌آید. یعنی مسئله طرح می‌شود. در فوت و فنی که ساعدی به‌کار برده اگر سادگی دهاتی گاهی به حماقت می‌زند و گاهی کلافه‌ات می‌کند یا سخت اغراق‌آمیز می‌نماید به همان علت است که ساعدی با ایشان فقط نشسته.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آل احمد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Gavfilm.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;عزت‌الله انتظامی در فیلم گاو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اقتباس از اعزادارن بیل===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۸ بر‌اساس یکی از قصه‌های عزاداران بیل ساعدی فیلمنامه «گاو» را نوشت و داریوش مهرجویی از آن فیلمی ساخت که خود یکی از آثار شاخص سینمای نوین ایران و بلکه طلایه دار این جنبش است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;فتاح&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/339053/%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84?q=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;amp;score=228.27994&amp;amp;rownumber=1|عنوان=عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فهرست اماکن نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Gavfajr.jpg&amp;diff=29171</id>
		<title>پرونده:Gavfajr.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Gavfajr.jpg&amp;diff=29171"/>
		<updated>2019-06-10T19:18:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=29170</id>
		<title>عزاداران بیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=29170"/>
		<updated>2019-06-10T19:18:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
| عنوان           = عزاداران بَیَل&lt;br /&gt;
| تصویر           = Azadaranjeld.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر     = &lt;br /&gt;
| زیرنویس تصویر   = &lt;br /&gt;
| نویسنده         = [[غلام‌حسین ساعدی]]&lt;br /&gt;
| تصویرگر         = &lt;br /&gt;
| طراح جلد        = سعید زاشکانی&lt;br /&gt;
| زبان            = فارسی&lt;br /&gt;
| مجموعه          =&lt;br /&gt;
| موضوع           = &lt;br /&gt;
| سبک             = &lt;br /&gt;
| ناشر            = موسسه انتشارات نگاه &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ساعدی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان=عزاداران بَیَل|صفحه=پشت جلد،۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| ناشر فارسی      =&lt;br /&gt;
| محل انتشارات    = تهران&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر       = ۱۳۹۱&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر فارسی =&lt;br /&gt;
| محل ناشر فارسی  =&lt;br /&gt;
| نوع رسانه       = کتاب&lt;br /&gt;
| صفحه            = ۲۰۸&lt;br /&gt;
| شابک            = ۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۴۱۸-۱ &lt;br /&gt;
| پس از           = &lt;br /&gt;
| پیش از          = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عزاداران بَیَل&#039;&#039;&#039; مجموعه هشت داستان به‌هم‌پیوسته است که همهٔ اتفاقات آن در روستایی به نام «بَیَل» می‌گذرد. «گاو» یکی از به یادماندنی‌ترین آثار سینمای ایران، براساس یکی از داستان‌های عزاداران بیل ساخته شده است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ساعدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«عزاداران بیل» یک مرثیه است در رثای آدم‌هایی که از زمین کنده می‌شوند و به شهر هم که می‌آیند جایشان در کنام دارالمجانین است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;آل‌احمد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/280713 |عنوان=یاد و یادبودها: عزاداری گوهرمراد برای اهل بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۳ منتشر می‌شود. دو سال پس از اصلاحات ارضی. کتاب، مجموعه‌ای از هشت قصه مستقل ولی به‌هم‌پیوسته است. چند تا از منتقدان بر این باورند که این کتاب در حکم رمان است. هر داستان در خودش جمع‌وجور است و آغاز و حادثه و پایان خودش را دارد. مکان، یعنی بَیَل و چند تا از آدم‌ها در این مجموعه ثابت‌اند؛ ولی پیش نمی‌آید که قصه‌ای را قصه‌ای دیگر کامل کند، اما جهان بیل را در کل می‌توان جهان رمان دانست زیرا مکانی است که به‌مرور گسترده می‌شود و باز می‌شود و از قالب داستان کوتاه بیرون می‌زند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= شناخت‌نامه غلام‌حسین ساعدی|صفحه=،۳۳،۳۴،۳۵،۳۶،۳۰،۳۱،۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خاتون‌آباد===&lt;br /&gt;
نویسنده از دهی به نام «خاتون آباد» نام برده که بیلی‌ها برای گرفتن آذوقه بدانجا می‌روند. اگر «خاتون آباد» را همین پاکدشت کنونی تصور کنیم، باتوجه به مسیر نه‌چندان دور بیل تا شهر، «بیل» باید روستایی نزدیک به تهران قدیم باشد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب ===&lt;br /&gt;
بیل، جغرافیایی است از بلاهت و نیاز و هراس. روستا یکی از مکان‌های مورد علاقه ساعدی است. مکانی درخور مضامین هول‌آور. ساعدی در عزاداران بیل سرزمینی هرز را به نمایش می‌گذارد. روستایی سترون با آدم‌هایی به غایت ساده. ساده تا نزدیک بلاهت. آدم‌هایی حراف و تر سو، نشسته در انتظار فرج یا فاجعه. کوچک‌ترین تغییری در جهان این آدم‌ها هول و هراس بار می‌آورد. در بیل نه از جوانی و طراوت خبری هست و نه از تولد. بیل پوسیده است؛ متروک و در آستانه فساد و تجزیه. روستا زیر آوار مرگ و حادثه و غارت است و همین‌طور خانه است که درش گل گرفته می‌شود و صاحبش به سفر می‌رود که یا مرگ است و یا شهر. &lt;br /&gt;
در این مکان تغییری قرار نیست رخ دهد، تغییر به معنی رشد و پیشرفت، چیزی که رخ می‌دهد بیشتر شبیه فساد است و فرو رفتن و انحطاط.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بیل هیچ‌کسی به دنیا نمی‌آید. بوی تند مرگ و بوی اجساد مرده‌ها در تمام فضای کتاب عزاداران بیل گسترده است. مرگ با بی‌صورتی و رویت ناپذیری خود بیلی‌ها را همه‌جا با صدای زنگی دنبال می‌کند. بیل مرگ‌گاه است و در آن‌جا از تولد خبری نیست و یا تولد محسوس نیست.بیل عقیم است. در این روستای کوچک هیچ‌کس با مرگ در نمی‌افتد. همان‌طور که با کهنگی، قحطی، مرض و جنون. امید بیلی‌ها به دعاست و اشک ریختن. این صفت بیلی‌هاست که فقط ناظر باشند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
ساعدی به تدریج و در طول قصه‌ها امیدهای خواننده را به یک سرانجام مطبوع از میان می‌برد. اگر در قصه‌های نخستین، خواننده به امید اینست که در نهایت، وقایع آن‌طور شکل بگیرند که دریچه‌ای در آن‌ها باز بماند رفته‌رفته انسان حس می‌کند که ناگزیر تمام راه‌ها به بی‌ثمری محض خواهد رسید و تسلیم این فکر می‌شود که کلاف قصه هرطور که بافته شود سرانجام چیزی جز روکشی برای مرده‌ها نیست. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= شناختنامه ساعدی|صفحه=۵۲۹،۲۵۳،۵۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
ساعدی نه قضاوت می‌کند نه گلایه و نه خوب و بد را تفکیک می‌کند. نه در قصه‌هایش خداوند است که بدکاران را مجازات کند، نه پیام‌آور است که رهبری کند و انسان است که اعتراض کننده باشد. او یک بیلی تمام عیار است و فقط نگاه می‌کند. فلسفه او بازگردان این سخن است که «وقتی شیطان در ستایش روز شعر می‌گوید من از شب سخن خواهم گفت.» و این شب در تمام بیل گسترده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
ساعدی قدرت غریبی دارد در نشان دادن چیزهایی که نخستین‌بار است به چشم می‌آیند. در سرزمین داستان‌های ساعدی شناخت و آگاهی وجود ندارد یعنی دو وجهی که لازمه نام نهادن بر چیزها هستند. ساعدی این قدرت را دارد که بدیهی‌ترین چیزهای جهان را جوری وصف کند که انگار اولین‌بار است که در هستی دارند رخ می‌نمایند. وحشت جهان ساعدی مدیون این جنبه از کار اوست. آدم‌های او نمی‌دانند بر این آدم یا این واقعه غریب که دارد پیش چشمشان می‌گذرد چه نامی بگذارند و چون نمی‌شناسندش راحت گرفتارش می‌شوند و گرفتاری خصیصه آدم‌های ساعدی است و این گرفتاری آغاز یک سلسله حادثه است که سرزمین هرز و هول ساعدی را ویران می‌سازد و ویران می‌کنند. می‌شود گفت که عزاداران بیل کلیدی‌ترین کار ساعدی است. تمام آثار بعدی ساعدی به گونه‌ای دنباله عزاداران بیل است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Azadaranjeldnext.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اولین طرح روی جلد عزاداران بیل، انتشارات نگاه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصه‌ای از هشت داستان عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
====داستان اول====&lt;br /&gt;
زن کدخدا و مادر «رمضون» در مریضخانه موحشی در شهر جان می‌سپرد. کدخدا، به دروغ به رمضان می‌گوید که مادر را برای مداوا باید به بیمارستان بسپارند. رمضان بی‌قراری کرده نزد دربان بیمارستان می‌ماند. کدخدا به بیل باز می‌گردد. در بیل و چند روستای اطراف، مردم یکی یکی می‌میرند. برای تسلای خاطر به رمضان، بی‌حضور او، «اسلام» ترتیب خواستگاری او را از دختر «مشدی بابا» می‌دهد. اما رمضان هیچگاه باز نمی‌گردد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان دوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: مرگ آقای ده،عزاداران را بر آن می‌دارد تا از «سیدآباد»، «حاج شیخ» را بیاورند تا بر آقا نماز بخواند، حاج شیخ که از غم فرار پسرش با دختر «مشد امت» بیمار و خانه نشین بوده، بعد از عزاداری برای «آقا» در بیل می‌میرد و باز «اسلام و عباس رفتند طرف گودال تا سنگ سیاه مرده شوری را بیاورند بیرون...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان سوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: «ننه فاطمه» باد سیاه چرکینی را می‌بیند که «چیز سفیدی» را با خود می‌آورد. بوی تند و مشمئز کننده‌ای همراه باد تمام بیل را فرا می‌گیرد. ننه فاطمه و «ننه خانم» سیاهی‌ای را می‌بینند که «مرغ کشته‌ای» را به «مشد ریحان» می‌دهد، او «حسنی» پسر ننه فاطمه است. مردها برای فرار از گرسنگی، تنها موفق می‌شوند کمی سیب زمینی از «خاتون آباد» بیاورند. «مشدی جبار» و حسنی به «پوروس» می‌روند «تا مال دزدی از دستشان در آورند.» در بازگشت ارتباط حسنی و مشد ریحان خواهر «مشدی جبار» بر او فاش می‌شود. آن دو از بیل گریخته و به شهر می‌روند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان چهارم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: گاو «مشدی حسن» می‌میرد. مشدی حسن به گاوش وابستگی بیمارگونه‌ای دارد: «اگه مشدی حسن برگرده و ببینه که گاوش مرده، جا‌به‌جا می‌افته و سکته می‌کنه.» مشدی حسن بر می‌گردد. مدتی سکوت می‌کند و بر اثر شوک ناشی از مرگ گاو در خود فرو می‌رود. سپس مجنون شده، علف می‌خورد و همچون گاوی نعره می‌زند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان پنجم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: سگ «حمزه» از اهالی خاتون آباد «زخمی که شد و دیگه نتونست خوب بدوه» توسط صاحبش رها می‌شود به دنبال عباس راه می‌افتد و به بیل می‌آید. «پاپاخ» سگ کدخدا و دیگر سگ‌های ده حضور این تازه وارد را بر نمی‌تابند، مردم نیز. با وجود مخالفت تنگ نظرانه و بی‌دلیل بیلی‌ها عباس نمی‌تواند از سگ بگذرد، خاله عباس هم خاتون آبادی را نمی‌پذیرد و می‌گوید: «من میدونم کی این کارو کرده، میدونم کی کمر این زبون بسته رو شیکسته، حالا تلافیشو می‌کنم، کمرشو می‌شکنم.» با کلنگ در جستجوی پسر مشدی صفر به «هه زه وان» می‌رود. اما او «نرفته هه زه وان، تو بیل تو خونه خودشونه.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان ششم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: شیء عجیبی وسط جاده افتاده، بیلی‌ها به راهنمایی پیرزنان بیل آن را چیز مقدس می‌پندارند. همچون امامزاده‌ای دورش را دیوار می‌کشند و با علم و شمایل می‌آرایند. چندی بعد آمریکایی‌ها سر می‌رسند. دیوارها را خراب می‌کنند و صندوق را با کامیون می‌برند. «بیلی‌ها های‌های گریه می‌کنند.»{{سخ}} [[پرونده:Azadaranposhtjeld.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اولین طرح پشت جلد، انتشارات نگاه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان هفتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: «موسرخه» به مرض جوع مبتلا می‌شود. ترفند بیلی‌ها برای اسیر کردن و یا دور کردنش ثمر نمی‌بخشد، بیلی‌ها، سیدآبادی‌ها و حسن‌آبادی‌ها، همه او را می‌رانند: «گدا خانم میگه نذارین بیاد تو ده بیرونش بکنین بلاس نذارین بیاد توی سید آباد»{{سخ}}&lt;br /&gt;
«پیرزن‌ها جلو موسرخه زانو زدند و التماس کردند: بیا به خاطر خدا و رسول از اینجا برو. بیاد از حسن اباد برو.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
همه از او می‌ترسند موسرخه دوباره به بیل باز می‌گردد. با پیشرفت بیماری، رفته رفته تبدیل به یک حیوان می‌شود.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان هشتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: دو جوان سید آبادی به دنبال اسلام می‌آیند تا در مجلس عروسی پسر «شاه تقی» ساز بزند. عروس نزد زنی متمول به نام «مشدی رقیه» زندگی می‌کرده است. شوهر مشدی رقیه مرده و فرزندی هم ندارد. مشدی رقیه با اسلام از اسبش حرف می‌زند که «دهنش واز مونده و خون از لب و لوچه ش میریزه، غیر از آب هیچ چیز دیگه هم نمیتونه بخوره.». در تاریکی شب اسلام به اصرار مشدی رقیه به طویله می‌رود و اسب را درمان می‌کند. سه سایه که آنها را می‌پایند قاه قاه می‌خندند (پسر مشدی صفر قاتل سگ خاتون آبادی و دو سید آبادی) در بیل هو می‌افتد که اسلام و مشدی رقیه را در آغوش هم دیده‌اند. شایعات اوج می‌گیرد. غریبه‌ای به اسلام توصیه می‌کند تا از بیل برود. اسلام بار تهمت را تاب نمی‌آورد، خانه‌اش را گل می‌گیرد و به شهر می‌رود.{{سخ}} &lt;br /&gt;
سه روز بعد مشد رقیه به دنبال اسلام به بیل می‌آید تا او را برای معالجه اسبانش ببرد اما اسلام در شهر مجنون شده، کارش به تیمارستان می‌کشد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
«و بدین سان داستانی که با مرگ آغاز شده با جنون به پایان می‌رسد.» &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/275718/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84?q=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;amp;score=217.14767&amp;amp;rownumber=2|عنوان=نقد عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چگونه نطفه عزاداران بیل بسته شد===&lt;br /&gt;
داستان‌های ساعدی به میزان قابل توجهی واقع‌گرایانه است، چه کسی می‌تواند انکار کند که مشاهدات ساعدی از دورافتاده‌ترین و محروم‌ترین نقاط کشور، چنانچه در «اهل هوا» (۱۳۴۵) و «خیاو یا مشکین شهر» (۱۳۴۴) می‌بینیم، در خلق این کتاب بی‌تاثیر بوده است. اما عینکی که وی از ورای آن به واقعیت‌های جامعه می‌نگرد، تیرگی تند یک بدبینی را دارد، به‌طوری‌که بیماری و مرگ‌و‌میر و جنون و فقر پایان بیش از نیمی از داستان‌های او را در برگرفته است و این نگرشی است که ریشه‌های آن را باید در زندگی خصوصی و حرفه ساعدی جستجو نمود و اینکه او بسیاری از تیپ‌های داستانش را از بیمارانش الهام گرفته است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است)===&lt;br /&gt;
نخستین‌بار در سال ۱۹۷۴ میلادی برابر با ۱۳۴۳ هجری شمسی به چاپ رسید.انتشارات نیل تهران در ۲۴۵ صفحه وظیفه نشر را به عهده گرفت.هم‌چنین برای اولین مرتبه در سال ۱۳۵۴ توسط [[شمس‌الدین بدیع]] تحت عنوان ت‍رائ‍ور و ب‍ای‍ال‍ه‌ در مسکو به روسی ترجمه و توسط نشر نائوکا، شعبه ادبیات شرق، در دسترس قرار گرفت. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;گودرید&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.goodreads.com/review/show/21077516|عنوان= عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Azadaranvoice.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کتاب گویا، انتشارات نگاه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
در کتاب عزادران بیل با وجود رگه‌هایی از رئالیسم و حتی سورئالیسم به شیوه خاصی از ادبیات می‌رسیم که «ادبیات سیاه» نامیده می‌شود. دو جنگ جهانی اول و دوم و کارکرد مارکسیسم که باعث گرویدن بسیاری از نمایشنامه‌نویسان به سیاه‌نویسی شد، نفوذ روزافزون این مکتب را به ایران و نویسنده مورد بحث ما نیز کشانید. فضای مبهم و تاریک قصه‌ها، شخصیت‌های سایه‌وار داستان، لحن غمگین راوی، زمینه توهم‌آمیز و خرافات و آفرینش‌های غیر حقیقی، یکایک از ویژگی‌های ادبیات سیاه است که در این کتاب رخ نمایانده است. روشنفکر ایرانی در پی عقیم ماندن تلاش‌هایش به منظور ساختن جامعه آرمانی (مدینه فاضله) در دوره رضاشاهی، به ذهنیت خود پناه می‌برد و در سال‌های پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، قهرمانی خلق می‌کند که بدبین است و گوشه گیر و غربت زده و تنها و سرخورده. &lt;br /&gt;
ساعدی حتی در جهت نفی ارزش‌های الهی و انسانی که از ویژگی‌های ادبیات سیاه است. دو پیرزن دلسوز بیل را جاهل و خرافاتی نشان می‌دهد و تا آنجا پیش می‌رود که زنگوله مرگ در گوش انسان بدبین و سرخورده و تنهای امروزی به طنین ساز جنون (ساز زدن اسلام) بدل می‌شود و «اسلام» (ساعدی، انسان امروز) در تضاد با جامعه و نظام سرمایه داری، تنها می‌ماند، تنهای تنها.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===لحن کتاب===&lt;br /&gt;
گفتگوهای شخصیت‌ها بسیار طبیعی و غیرتصنعی و برگرفته از روزمرگی هایند؛ به‌علاوه اطناب و گفتگوهای مکرر قهرمانان روشنی صحنه را بیشتر می‌کند.«دستغیب» تکرار را یکی از نقص‌های نوشته‌های ساعدی می‌داند در‌حالی‌ که وقتی بنا می‌شود که جامعه آنچنان که هست سخن بگوید، این تکرارها اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. &lt;br /&gt;
سعی ساعدی بر این بود که پرسوناژها به زبان تیپ و طبقه خودشان به سخن درآیند. زبان، زبان عامیانه طبقات پایین روستایی است. کاربرد افعال و توصیفات برای حیوانات هم مثل آدم‌هاست. «گربه هم آنجا بود که تا آنها را دید بلند شد، خودش را تکان می‌داد و دور شد.» &lt;br /&gt;
عزاداران بیل سرشار از تصاویر واقعی از اقشار محروم جامعه است که در اطراف و اکناف این مرز و بوم زندگی می‌کنند. ساعدی در بیان روان‌شناسانه و روان‌کاوی تیپ‌های گوناگون قلم کاوشگری دارد. وی از توصیف محیط خارج از بیل به نمادها و نشانه‌ایی دست می‌یابد مثل صدای زنگوله که ناقوس مرگ است؛ وی واقعیت‌های برونی را در هاله‌ای از واقعیت‌های درونی و روانی می‌بیند. گاو شدن «مشدی حسن» که یک وهم روانی و درواقع نوعی گریز از قید و بندهای اجتماعی است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
در بیل همه دارند راه می‌روند. نگاه می‌کنند. بهت زده می‌شوند و آخر سر می‌گریزند و به جایی و کسی پناه می‌برند. این جایی که آن‌ها به آن گریز می‌زنند یا مسجد بیل است با علم‌هاش یا شهر است با بیمارستان ‌ای فاسدش و آن‌کس هم یا «اسلام» است یا فلان آقای بیل یا هر جای دیگر. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
جنبه‌های جهان هول‌آور ساعدی را بدیهیاتی می‌سازند مثل مواجهه آدم‌های ساده از هر نظر فقیر یا چیزی ناشناخته که چون آواری ناگاه بر سرشان فرو می‌ریزد. تمام داستان‌های ساعدی روایت رودررویی با ناشناخته‌هاست. روستاهای او روستاهایی داستانی هستند با آدم‌های داستانی. الگوی واقعی آدم‌هایش شاید همان دهقانان ناآشنا با ماشین باشد. ماشینی که شاه برد به روستا تا انقلاب سفیدش را شخم بزند ولی وحشت از خاک بیرون کشید. اما ساعدی باهوش تر از آن است که خود و جهانش را محدود به این چیزها کند هرچند آثاری دارد که پاسخ به واقعیت‌های روزمره است ولی روی هم رفته ساعدی با خلق جهانی خاص خودش از واقعیت فرا می‌رود و آدم‌های خودش را خلق می‌کند؛ آدم‌هایی که سال‌ها بعد، از کتاب‌های او بیرون می‌آیند و همه چیز را به هم می‌ریزند تا برگردند به قبل و بر هم می‌گردند و خالقشان را هم فراری می‌دهند و این آدم‌ها همان آدم‌های بی‌پناه نیازمند بودند، نیازمند قهرمان، قهرمانی که در جهان ساعدی نبود و او از آدم‌هایش دریغ کرده بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شخصیت‌ها در مجموعه داستان عزاداران بیل، گاهی به صورت فراگیر و گاهی نیز به صورت نمادین به کار رفته است؛ فراگیر از آن جهت که بر درون مایه این مجموعه اثر نهاده است. نمادین از آن جهت که گاهی خواستار معنایی فراواقعی است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
آدم‌های تنها و اسیر دست حوادث ناخواسته و ناشناس همیشه به دنبال پشت و پناهند. این بی‌پناهی آن‌ها را وامی‌دارد تا به دنبال کسی یا پناهگاهی بگردند این پناهگاه گاه مسجد وَرَزیل می‌تواند باشد و آنکس همان «اسلام» عزاداران بیل که نمی‌خواهد جامه قهرمانی این قوم را بر تن کند و دست آخر از «بیل» می‌رود یا به عبارتی می‌گریزد و کتاب بیل با رفتن او به پایان می‌رسد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Azadaranjelds.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;طراحی جلدی دیگر، نام انتشارات مشخص نیست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===پر‌رنگ ترین شخصیت===&lt;br /&gt;
تنها شخصیت کارساز و اندکی روشنفکر داستان که در هر هشت قصه حضوری پررنگ دارد، «اسلام» است. تاکید نویسنده بر چاره‌گری وی را از زبان کدخدا می‌خوانیم: «مشدی اسلام بهتر می‌دونه»{{سخ}}&lt;br /&gt;
او ساز می‌زند و یا با گاری اهالی را به این‌طرف و آن‌طرف می‌برد. او نمادیست از روشنفکران و تحصیل‌کردگانی که در ایران جهالت‌زده آن روز در زندان عوام در بندند و سرانجام هم اوست که از دشنه تیز تهمت تاب نمی‌آورد. در خانه‌اش را گل می‌گیرد و به شهر می‌گریزد، در‌واقع او ناامید از کسانی که با او همخوانی ندارند در برابر قیود اجتماعی و فرهنگی بیل تاب نمی‌آورد و به ذهنیت خود پناه می‌برد. از واقعیت می‌گریزد (سایکوتیک) و مردم را از یاد می‌برد: &lt;br /&gt;
«سه روز بود طرف‌های غروب که هوا ابری و تیره بود اسلام کاسه بزرگ سازش را زیر بغل گرفته بود و پای پیاده در پیاده‌روهای شهر می‌گشت، ساز می‌زد و آواز می‌خواند... مشدی اسلام ساز می‌زد و جماعت می‌خندیدند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
«اسلام» مطبوع‌ترین کاراکتر قصه‌های بیل دیر یا زود گرفتار همان پیش‌آمدهای غیر‌منتظر خواهد شد که در کمین همه بیلی‌هاست. سگ بیگانه‌ای که «عباس» به آن دل می‌بندد کشته خواهد شد و به هر‌صورت اگر دو نفر در یک مساله عقیده واحدی دارند و آن انتقام گرفتن از پوروسی‌هاست و سرکشیدن در چاه‌های آن‌ها و دزدیدن چیزی که گرسنگی را تمام کند، این وجه اشتراک با تجاوز یکی به خواهر دیگری از میان می‌رود. «اسلام» آچار فرانسه بیل است و آخر سر تبدیل می‌شود به قهرمان بیل که باید تمام مسئولیت‌های آن‌ها را به دوش بکشد و چنین آدمی آرزوی اهالی بیل است که نمی‌خواهند مسئولیت چیزی را مستقیم بپذیرند و اصلاً نمی‌دانند مسئولیت چیست و بیشتر دوست دارند قربانی و گناه‌کار مشخصی باشد تا در وقت مقتضی جای همه کیفر ببیند ولی اسلام دست آخر می‌گریزد و با گریزش کتاب چرخی می‌زند و به آغازش باز می‌گردد و باز زنگ زنگوله که شنیده می‌شود تا بیل را با آدم‌های به بدویت بازگشته‌اش دوره کند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
اسلام که بیل را ترک می‌کند سرگردان شهر می‌شود. شهری که مکمل روستا. شهری که موازی با بیل، مکانی است فقیر و مرگبار. از تمام شهر، ما فقط بیمارستان را می‌شناسیم و باهاش آشناییم، انگار بیمارستان خلاصه شهر است. جای تلف شده‌ها و مجانین و گداهاست و گدا یکی از شخصیت‌های کلیدی جهان ساعدی است که بعدها نقشش مدام پررنگ تر و پررنگ تر می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تبدیل حادثه به شخصیت===&lt;br /&gt;
حادثه در داستان‌های ساعدی اهمیت بسیاری دارد. تا جایی که می‌شود گفت گاه حادثه خودش تبدیل می‌شود به شخصیت اصلی داستان. حادثه همان اهمیتی را دارد که قصه‌های قدیم‌مان داشته. وصف در داستان‌های ساعدی اهمیتش در همین جاست در برجسته کردن حادثه. اما تفاوت اساسی این داستان‌ها با قصه‌های قدیم در عملکرد این حادثه است. در داستان‌های ساعدی نه‌تنها قهرمانی نداریم بلکه پس از حادثه و درگیر شدن آدم‌ها با آن و سپس گسترش آن و عبور دادنش از میان شبکه‌ای از آدم‌ها ناگهان متوجه می‌شویم که گرفتاری یک نفر مبدل به گرفتاری گروه می‌شود و سپس آدم‌ها مقهور و شکست خورده و گیج برجا می‌مانند. یعنی حادثه همچنان برجاست. تفاوت دیگر اینکه چنین برخوردی با حادثه در داستان‌های ساعدی آگاهانه است. دلیلش هم یکی مشغله ساعدی است و دیگر تکنیک اثر یعنی شیوه پرداخت داستان به گونه‌ای که تمام عناصر آن در ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر باشند. که چنین نگاهی در قصه‌های قدیم نیست و آن‌جا هر حادثه‌ای مجزا و بی‌مقدمه و دلیلی رخ می‌دهد و پایان می‌پذیرد. به عبارت دیگر هدف ساعدی از ایجاد شباهت و تقابل این است تا سرزمینی هرز و هراس‌آور و تهی از قهرمان بیافریند. او از جهان نه فقط آشنایی‌زدایی که قهرمان‌زدایی هم می‌کند تا داستان گروهی را بگوید که گله وار و تهی از هر چیز راهی نمی‌یابند مگر دریدن یکدیگر. و ساعدی، داستان به داستان، سرگرم کار ساختن و پرداختن و به کمال رساندن این جهان گرسنه از هم گسیخته بی‌رحم می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
آنچه از آغاز هم در قصه‌های عزاداران بیل توجه را جلب می‌کند همان عوامل فراتر از مرز واقعیات قصه‌هاست. در داستان قحطی، بادی که به تصرف بیل می‌آید و خمیره‌ای آنچنان غیر عینی دارد که هراس انگیز است، بادی که با خودش مقدار زیادی کهنه می‌آورد و توی تمام کوچه‌های بیل ولو می‌کند و به درخت‌ها می‌آویزد و در همین قصه مادری که پسرش را نمی‌شناسد و پسرش یک‌ پارچه سیاهی است که از حاشیه دیوار پاورچین پاورچین می‌رود و قوز می‌کند، قیافه «پیرمرد خنزرپنزری» [[صادق هدایت]] را به خودش می‌گیرد و همان‌طور بدون‌ِعلت قاه قاه می‌خندد و در همین قصه قضیه چاه پوروسی‌ها و صدای گوسفندی که در انتهای چاه می‌پیچد از همان قبیل تصویر سازی‌هاست. در پایان قصه گاو، جایی که ظاهرا دیگر حرفی برای زدن نمانده است و مشهدی حسن و گاوش هر دو از بین رفته‌اند «نعره درماند گاوی از درون طویله» یک‌باره جو واقعی داستان را عوض می‌کند و درد را سنگین‌تر و فضا را تیره‌تر.{{سخ}} &lt;br /&gt;
درمجموع می‌شود گفت این راهیست که ساعدی می‌تواند در آن پیش برود. زمینه خاص کارهای اوست. آن چیزی است که به قصه‌های ساعدی ویژگی می‌دهد و آن را از قصه‌های فراوان متشابه جدا می‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم سبک کتاب===&lt;br /&gt;
صحنه‌های مشمئز‌کننده و وهم‌انگیز داستان، مثل غذا خوردن «موسرخه»، گاری بی‌صاحب، صدای شکستن استخوان‌های موش‌ها با گذشتن چرخ گاری از رویشان، اسب‌های «مشد رقیه» با دهان‌های خون‌آلود و از این قبیل صحنه‌های مهوع، نه‌تنها خواننده را بر نمی‌انگیزد، بلکه با توصیف چهره کریه زندگی بیلی‌ها، نگاه نه‌چندان خوش‌بینانه ساعدی به آدم‌ها را نشان می‌دهد. آدم‌هایی که عاری از هرگونه حرکت و شور و التهاب و آرمان‌خواهی به تصویر کشیده می‌شوند و اگر هم حرکتی می‌کنند یا در جهت یافتن غذاست و یا به خاک سپردن مردگان.{{سخ}} &lt;br /&gt;
مرگ‌اندیشی و انزوا طلبی و تاکید بر تنهایی انسان از دیگر ویژگی‌های این داستان‌ها و نویسنده توانای آن‌هاست. ما در بیل خانواده واقعی و کامل نداریم؛ خواهر و برادری مثل مشدریحان و مشدجبار و خواهر زاده‌ای: ختله و آقا میرنصیر، پدر و پسری مثل: حاج شیخ و پسر فراری‌اش.{{سخ}}&lt;br /&gt;
تنها خانواده کامل ده یعنی خانواده کدخدا با مرگ همسر و سپس فرزندش «رمضان» از هم می‌پاشد. پس از تجربه جنگ‌های ناپلئونی بیشتر فیلسوفان پست‌مدرن به مانند فرهنگ شرف، گریزی به مرگ‌اندیشی دارند اما در فرهنگ شرق اصولا مرگ‌اندیشی غلبه دارد. تحت سیطره چنین تفکری است که قهرمان یا دست به عصیان می‌زند (عباس) و یا سر در لاک خویش فرو می‌برد (اسلام). &amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===علت ماندگاری و تاثیر عمیق عزاداران بیل بر مخاطبان===&lt;br /&gt;
عزاداران بیل توانسته است بر تفاوت نسل‌ها، دیدگاه‌ها، ذوق‌ها و در یک کلام بر تفاوت در روح دوران‌ها پل بزند و تاثیر زیبایی‌شناختی خود را به فراسوی مرزهای روزمرگی و پسندهای گذرای دست‌کم دو دوره گسترش دهد. عزاداران بیل یکی از معدود آثار شاخص دهه طلایی چهل است. در سال ۱۳۴۳ هنوز صدسال تنهایی به ایران نرسیده بود، هنوز مرشد و مارگریتا نامی ناآشنا بود، هنوز معیارهای زیبایی‌شناختی برای ارزیابی آثار از کلیشه‌های فرمایشی ژدانف، الگوبرداری می‌کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فتاح&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
===ارتباط رویا وخواب با عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
هنگامی که انسان در زندگی خود بسیاری از انگاره‌ها را از نیروی عاطفیشان تهی می‌کند و در برابر آن‌ها هیچ کنش، احساس و عاطفه‌ای نشان نمی‌دهد، رویاها با نیروی نهفته خود بر رفتار و کردارمان تأثیر می‌نهند و آن‌ها را دگرگون می‌کنند همچنین رویا و نمادهایش گاهی ما را به سوی هدف اصلی و انگاره‌های درست سوق می‌دهند. در داستان نخست، رویای پسرک نیرویی در درون او زنده می‌کند تا از این رنج‌های درونی قالب تهی کند و به آنچه پیش از رویا در اشتیاقش بوده (دیدن دوباره مادر) در عالم رویا برسد و رویای او بازمانده کشتی روانی است که جدای از خود‌آگاهی، در خواب پدیدار می‌شود. این رخداد بنا به عقیده رادستوک «هنگامی محقق می‌گردد که کسانی که دچار دردها و گم‌گشتگی روانی می‌شوند، رویا چیزی به آن‌ها می‌دهد که واقعیت از آن‌ها پنهان می‌کرد و آن سعادت و سلامت روانی است.» از سوی دیگر رویای پسرک نمودی از رهایی او از حالت بیداری که تنها رنج و درد را برای او در برداشته است، می‌باشد. بنابراین با غوطه‌ور شدن در عالم رویا به‌گونه‌ای بی‌واسطه درپی فراهم‌آوردن جهانی آرمانی و فرهمن است تا امیال و خود واقعیش را از سرگشتگی نجات دهد. رویاها از نظر فروید «ناشی از هیجانات خاص آدمی‌اند و متعلق به تمام نوع بشر که فروید آن‌ها را رویای نوعی نامیده است. در داستان دوم نیز رویای دختر به‌گونه‌ای با ناخودآگاه جمعی در ارتباط است که از صور نوعی آن سرچشمه می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1190445/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%80-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%88-%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84-%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AF%DB%8C|عنوان=نقد روانکاوانه باورها و کنش های عامیانه در مجموعه داستان عزاداران بیل غلام‌حسین ساعدی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقده اودیپ در اولین داستان عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
ساعدی در این داستان به‌گونه‌ای «عقده اودیپ» فروید را باز آفرینی کرده است. وی در این داستان تعدیلی در عقده اودیپ انجام داده و آن را به‌صورت «عقده مادر» و نیاز به محبت او ارائه داده است. وی با تکیه بر این عقده، علاقه و محبت پسرک را به مادرش حتی پس از مرگش (مادر) نشان می‌دهد که پسرک در اثر این محبت افراطی می‌میرد. در این داستان پسر، دنیا و مردمانش را که سبب مرگ مادر شده‌اند به‌صورت پدری ستمگر می‌بیند که مادر او را در کام خود فرو برده و سبب محروم شدن او از مادری دلسورز و مهربان شده است. نکته‌ای که باید به آن اشاره کرد، رویای پسرک است که پس از مرگ مادر به مرگ او می‌انجامد. رویا همواره از رازناک‌ترین مفاهیم و مسائلی است که آدمی از دوران کهن با آن برخورد کرده است. از طریق همین رویاها بود که روان‌شناسانی چون فروید و یونگ به بخش‌های متفاوت روان انسان و جنبه‌های ناآگاه آن پی بردند و برای انسان قاپل به ناخودآگاه فردی و جمعی شدند؛ بنابراین رویا نه‌تنها به شناخت روان فردی شخص کمک می‌کند. بلکه از لایه‌های ژرف رویاهای انسان‌های نخستین پرده برمی‌دارد. این رویاها همچنین در اساطیر نیز نمود یافته‌اند و پیوندی ناگسستنی با آن‌ها دارند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رویای نوعی پسرک، یادآور تعالی یافتن و عروج پس از مرگ است. او با این رویا به عمق هیجان و درد روانی خود و درمان آن که رسیدن به مادر است پی می‌برد. از سوی دیگر با سیر در عالم خواب و رویا به جهان رمز و زبان رمزی روی می‌آورد. «سیر قهقهرایی روان یا نفس در عالم خواب (از رویه خودآگاهی به پستوی تاریک ناخودآگاهی) در حکم بازگشت به‌نحوه اندیشگی رمزی است که نحوه اندیشگی‌ای بدوی از لحاظ صورت فکر است و نیز نحوه اندیشگی دوران کودکی که خود به عوالم بشریت ابتدایی نزدیک است». زبان رمزی رویای پسرک چون میراثی کهن یادآور اعتقاد ادیان کهن به مادر اعظم و ارجمندی اوست. «مادر اعظم به گونه‌ای مادر ارباب انواع است و برجسته‌ترین سیرتش مادری جهان است» که ریشه‌دارترین اندیشه‌های انسانی را در نوع بشر دوانده است. بنابر اندیشه پسرک، مادر او نمودی از مادر اعظم (مادر نوعی) است که رسیدن به او چه در این جهان و چه در آن جهان کمال و فره‌مندی را برای او به‌ارمغان می‌آورد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====عزاداران بیل از نگاه [[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[غلام‌حسین ساعدی]] کنار گود زندگی آدم‌های یک ده نشسته و گرچه نه به کمک ضبط‌صوت و دیگر ابزار تحقیق، دست دل مرا روی آتش داغ جدال بی‌نام ایشان با فقر و بیماری نگه داشته. مرا با چشم هوش به کنار استخر ده می‌برد و می‌بینم که آنجا با حضرات بیلی نشسته دارد گپ می‌زند. می‌خواهد از آن‌ها باشد اما از آن‌ها نیست. غریبه است. همان کنار گود ایشان نشسته. اما دست‌کم اگر در شهرها مجال مکالمه بریده است یا تنگ است، ساعدی می‌گوید که در دهات هنوز فرصت مکالمه باقی است و او خود یک گفتگو کننده با ایشان اما فقط یک گفت‌وگوکننده.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آدم‌های بیل حرف‌های ساده می‌زنند و از مسائل بسیار ساده. از دزدی شبانه «پوروسی»‌ها، از بیماری عمومی ده مجاور، از عشق ساده یک زن، از کشت و کار،... اما مشکلات اصلی مملکت را با همین حرف‌های ساده طرح می‌کنند. عراداران بیل سفره دل یک روشنفکر درمانده نیست که روی بساط کتاب‌فروشی‌ها باز شده باشد. اداواطوار ندارد. لاهوت و ناسوت نیست. صحبت از آب می‌کند و از گاو و از بدوی‌ترین وسایل زندگی ده یعنب اساسی‌ترین مشکل مملکت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
اما این آدم‌ها حرف که می‌زنند جالب است. یکی چیزی می‌گوید. دومی همان را به صورت سوال می‌پرسد و سومی باز همان گفته را به تایید یا به شک به نفر اول بازمی‌گرداند. و به‌همین‌سادگی که «واقعه» پیش می‌آید. یعنی مسئله طرح می‌شود. در فوت و فنی که ساعدی به‌کار برده اگر سادگی دهاتی گاهی به حماقت می‌زند و گاهی کلافه‌ات می‌کند یا سخت اغراق‌آمیز می‌نماید به همان علت است که ساعدی با ایشان فقط نشسته.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آل احمد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
[[پرونده:Gavfilm.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;عزت‌الله انتظامی در فیلم گاو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اقتباس از اعزادارن بیل===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۸ بر‌اساس یکی از قصه‌های عزاداران بیل ساعدی فیلمنامه «گاو» را نوشت و داریوش مهرجویی از آن فیلمی ساخت که خود یکی از آثار شاخص سینمای نوین ایران و بلکه طلایه دار این جنبش است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;فتاح&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/339053/%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84?q=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;amp;score=228.27994&amp;amp;rownumber=1|عنوان=عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فهرست اماکن نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Gavfilm.jpg&amp;diff=29168</id>
		<title>پرونده:Gavfilm.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Gavfilm.jpg&amp;diff=29168"/>
		<updated>2019-06-10T19:15:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=29167</id>
		<title>عزاداران بیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=29167"/>
		<updated>2019-06-10T19:14:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
| عنوان           = عزاداران بَیَل&lt;br /&gt;
| تصویر           = Azadaranjeld.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر     = &lt;br /&gt;
| زیرنویس تصویر   = &lt;br /&gt;
| نویسنده         = [[غلام‌حسین ساعدی]]&lt;br /&gt;
| تصویرگر         = &lt;br /&gt;
| طراح جلد        = سعید زاشکانی&lt;br /&gt;
| زبان            = فارسی&lt;br /&gt;
| مجموعه          =&lt;br /&gt;
| موضوع           = &lt;br /&gt;
| سبک             = &lt;br /&gt;
| ناشر            = موسسه انتشارات نگاه &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ساعدی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان=عزاداران بَیَل|صفحه=پشت جلد،۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| ناشر فارسی      =&lt;br /&gt;
| محل انتشارات    = تهران&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر       = ۱۳۹۱&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر فارسی =&lt;br /&gt;
| محل ناشر فارسی  =&lt;br /&gt;
| نوع رسانه       = کتاب&lt;br /&gt;
| صفحه            = ۲۰۸&lt;br /&gt;
| شابک            = ۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۴۱۸-۱ &lt;br /&gt;
| پس از           = &lt;br /&gt;
| پیش از          = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عزاداران بَیَل&#039;&#039;&#039; مجموعه هشت داستان به‌هم‌پیوسته است که همهٔ اتفاقات آن در روستایی به نام «بَیَل» می‌گذرد. «گاو» یکی از به یادماندنی‌ترین آثار سینمای ایران، براساس یکی از داستان‌های عزاداران بیل ساخته شده است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ساعدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«عزاداران بیل» یک مرثیه است در رثای آدم‌هایی که از زمین کنده می‌شوند و به شهر هم که می‌آیند جایشان در کنام دارالمجانین است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;آل‌احمد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/280713 |عنوان=یاد و یادبودها: عزاداری گوهرمراد برای اهل بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۳ منتشر می‌شود. دو سال پس از اصلاحات ارضی. کتاب، مجموعه‌ای از هشت قصه مستقل ولی به‌هم‌پیوسته است. چند تا از منتقدان بر این باورند که این کتاب در حکم رمان است. هر داستان در خودش جمع‌وجور است و آغاز و حادثه و پایان خودش را دارد. مکان، یعنی بَیَل و چند تا از آدم‌ها در این مجموعه ثابت‌اند؛ ولی پیش نمی‌آید که قصه‌ای را قصه‌ای دیگر کامل کند، اما جهان بیل را در کل می‌توان جهان رمان دانست زیرا مکانی است که به‌مرور گسترده می‌شود و باز می‌شود و از قالب داستان کوتاه بیرون می‌زند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= شناخت‌نامه غلام‌حسین ساعدی|صفحه=،۳۳،۳۴،۳۵،۳۶،۳۰،۳۱،۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خاتون‌آباد===&lt;br /&gt;
نویسنده از دهی به نام «خاتون آباد» نام برده که بیلی‌ها برای گرفتن آذوقه بدانجا می‌روند. اگر «خاتون آباد» را همین پاکدشت کنونی تصور کنیم، باتوجه به مسیر نه‌چندان دور بیل تا شهر، «بیل» باید روستایی نزدیک به تهران قدیم باشد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب ===&lt;br /&gt;
بیل، جغرافیایی است از بلاهت و نیاز و هراس. روستا یکی از مکان‌های مورد علاقه ساعدی است. مکانی درخور مضامین هول‌آور. ساعدی در عزاداران بیل سرزمینی هرز را به نمایش می‌گذارد. روستایی سترون با آدم‌هایی به غایت ساده. ساده تا نزدیک بلاهت. آدم‌هایی حراف و تر سو، نشسته در انتظار فرج یا فاجعه. کوچک‌ترین تغییری در جهان این آدم‌ها هول و هراس بار می‌آورد. در بیل نه از جوانی و طراوت خبری هست و نه از تولد. بیل پوسیده است؛ متروک و در آستانه فساد و تجزیه. روستا زیر آوار مرگ و حادثه و غارت است و همین‌طور خانه است که درش گل گرفته می‌شود و صاحبش به سفر می‌رود که یا مرگ است و یا شهر. &lt;br /&gt;
در این مکان تغییری قرار نیست رخ دهد، تغییر به معنی رشد و پیشرفت، چیزی که رخ می‌دهد بیشتر شبیه فساد است و فرو رفتن و انحطاط.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بیل هیچ‌کسی به دنیا نمی‌آید. بوی تند مرگ و بوی اجساد مرده‌ها در تمام فضای کتاب عزاداران بیل گسترده است. مرگ با بی‌صورتی و رویت ناپذیری خود بیلی‌ها را همه‌جا با صدای زنگی دنبال می‌کند. بیل مرگ‌گاه است و در آن‌جا از تولد خبری نیست و یا تولد محسوس نیست.بیل عقیم است. در این روستای کوچک هیچ‌کس با مرگ در نمی‌افتد. همان‌طور که با کهنگی، قحطی، مرض و جنون. امید بیلی‌ها به دعاست و اشک ریختن. این صفت بیلی‌هاست که فقط ناظر باشند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
ساعدی به تدریج و در طول قصه‌ها امیدهای خواننده را به یک سرانجام مطبوع از میان می‌برد. اگر در قصه‌های نخستین، خواننده به امید اینست که در نهایت، وقایع آن‌طور شکل بگیرند که دریچه‌ای در آن‌ها باز بماند رفته‌رفته انسان حس می‌کند که ناگزیر تمام راه‌ها به بی‌ثمری محض خواهد رسید و تسلیم این فکر می‌شود که کلاف قصه هرطور که بافته شود سرانجام چیزی جز روکشی برای مرده‌ها نیست. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= شناختنامه ساعدی|صفحه=۵۲۹،۲۵۳،۵۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
ساعدی نه قضاوت می‌کند نه گلایه و نه خوب و بد را تفکیک می‌کند. نه در قصه‌هایش خداوند است که بدکاران را مجازات کند، نه پیام‌آور است که رهبری کند و انسان است که اعتراض کننده باشد. او یک بیلی تمام عیار است و فقط نگاه می‌کند. فلسفه او بازگردان این سخن است که «وقتی شیطان در ستایش روز شعر می‌گوید من از شب سخن خواهم گفت.» و این شب در تمام بیل گسترده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
ساعدی قدرت غریبی دارد در نشان دادن چیزهایی که نخستین‌بار است به چشم می‌آیند. در سرزمین داستان‌های ساعدی شناخت و آگاهی وجود ندارد یعنی دو وجهی که لازمه نام نهادن بر چیزها هستند. ساعدی این قدرت را دارد که بدیهی‌ترین چیزهای جهان را جوری وصف کند که انگار اولین‌بار است که در هستی دارند رخ می‌نمایند. وحشت جهان ساعدی مدیون این جنبه از کار اوست. آدم‌های او نمی‌دانند بر این آدم یا این واقعه غریب که دارد پیش چشمشان می‌گذرد چه نامی بگذارند و چون نمی‌شناسندش راحت گرفتارش می‌شوند و گرفتاری خصیصه آدم‌های ساعدی است و این گرفتاری آغاز یک سلسله حادثه است که سرزمین هرز و هول ساعدی را ویران می‌سازد و ویران می‌کنند. می‌شود گفت که عزاداران بیل کلیدی‌ترین کار ساعدی است. تمام آثار بعدی ساعدی به گونه‌ای دنباله عزاداران بیل است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Azadaranjeldnext.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اولین طرح روی جلد عزاداران بیل، انتشارات نگاه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصه‌ای از هشت داستان عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
====داستان اول====&lt;br /&gt;
زن کدخدا و مادر «رمضون» در مریضخانه موحشی در شهر جان می‌سپرد. کدخدا، به دروغ به رمضان می‌گوید که مادر را برای مداوا باید به بیمارستان بسپارند. رمضان بی‌قراری کرده نزد دربان بیمارستان می‌ماند. کدخدا به بیل باز می‌گردد. در بیل و چند روستای اطراف، مردم یکی یکی می‌میرند. برای تسلای خاطر به رمضان، بی‌حضور او، «اسلام» ترتیب خواستگاری او را از دختر «مشدی بابا» می‌دهد. اما رمضان هیچگاه باز نمی‌گردد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان دوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: مرگ آقای ده،عزاداران را بر آن می‌دارد تا از «سیدآباد»، «حاج شیخ» را بیاورند تا بر آقا نماز بخواند، حاج شیخ که از غم فرار پسرش با دختر «مشد امت» بیمار و خانه نشین بوده، بعد از عزاداری برای «آقا» در بیل می‌میرد و باز «اسلام و عباس رفتند طرف گودال تا سنگ سیاه مرده شوری را بیاورند بیرون...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان سوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: «ننه فاطمه» باد سیاه چرکینی را می‌بیند که «چیز سفیدی» را با خود می‌آورد. بوی تند و مشمئز کننده‌ای همراه باد تمام بیل را فرا می‌گیرد. ننه فاطمه و «ننه خانم» سیاهی‌ای را می‌بینند که «مرغ کشته‌ای» را به «مشد ریحان» می‌دهد، او «حسنی» پسر ننه فاطمه است. مردها برای فرار از گرسنگی، تنها موفق می‌شوند کمی سیب زمینی از «خاتون آباد» بیاورند. «مشدی جبار» و حسنی به «پوروس» می‌روند «تا مال دزدی از دستشان در آورند.» در بازگشت ارتباط حسنی و مشد ریحان خواهر «مشدی جبار» بر او فاش می‌شود. آن دو از بیل گریخته و به شهر می‌روند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان چهارم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: گاو «مشدی حسن» می‌میرد. مشدی حسن به گاوش وابستگی بیمارگونه‌ای دارد: «اگه مشدی حسن برگرده و ببینه که گاوش مرده، جا‌به‌جا می‌افته و سکته می‌کنه.» مشدی حسن بر می‌گردد. مدتی سکوت می‌کند و بر اثر شوک ناشی از مرگ گاو در خود فرو می‌رود. سپس مجنون شده، علف می‌خورد و همچون گاوی نعره می‌زند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان پنجم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: سگ «حمزه» از اهالی خاتون آباد «زخمی که شد و دیگه نتونست خوب بدوه» توسط صاحبش رها می‌شود به دنبال عباس راه می‌افتد و به بیل می‌آید. «پاپاخ» سگ کدخدا و دیگر سگ‌های ده حضور این تازه وارد را بر نمی‌تابند، مردم نیز. با وجود مخالفت تنگ نظرانه و بی‌دلیل بیلی‌ها عباس نمی‌تواند از سگ بگذرد، خاله عباس هم خاتون آبادی را نمی‌پذیرد و می‌گوید: «من میدونم کی این کارو کرده، میدونم کی کمر این زبون بسته رو شیکسته، حالا تلافیشو می‌کنم، کمرشو می‌شکنم.» با کلنگ در جستجوی پسر مشدی صفر به «هه زه وان» می‌رود. اما او «نرفته هه زه وان، تو بیل تو خونه خودشونه.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان ششم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: شیء عجیبی وسط جاده افتاده، بیلی‌ها به راهنمایی پیرزنان بیل آن را چیز مقدس می‌پندارند. همچون امامزاده‌ای دورش را دیوار می‌کشند و با علم و شمایل می‌آرایند. چندی بعد آمریکایی‌ها سر می‌رسند. دیوارها را خراب می‌کنند و صندوق را با کامیون می‌برند. «بیلی‌ها های‌های گریه می‌کنند.»{{سخ}} [[پرونده:Azadaranposhtjeld.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اولین طرح پشت جلد، انتشارات نگاه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان هفتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: «موسرخه» به مرض جوع مبتلا می‌شود. ترفند بیلی‌ها برای اسیر کردن و یا دور کردنش ثمر نمی‌بخشد، بیلی‌ها، سیدآبادی‌ها و حسن‌آبادی‌ها، همه او را می‌رانند: «گدا خانم میگه نذارین بیاد تو ده بیرونش بکنین بلاس نذارین بیاد توی سید آباد»{{سخ}}&lt;br /&gt;
«پیرزن‌ها جلو موسرخه زانو زدند و التماس کردند: بیا به خاطر خدا و رسول از اینجا برو. بیاد از حسن اباد برو.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
همه از او می‌ترسند موسرخه دوباره به بیل باز می‌گردد. با پیشرفت بیماری، رفته رفته تبدیل به یک حیوان می‌شود.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان هشتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: دو جوان سید آبادی به دنبال اسلام می‌آیند تا در مجلس عروسی پسر «شاه تقی» ساز بزند. عروس نزد زنی متمول به نام «مشدی رقیه» زندگی می‌کرده است. شوهر مشدی رقیه مرده و فرزندی هم ندارد. مشدی رقیه با اسلام از اسبش حرف می‌زند که «دهنش واز مونده و خون از لب و لوچه ش میریزه، غیر از آب هیچ چیز دیگه هم نمیتونه بخوره.». در تاریکی شب اسلام به اصرار مشدی رقیه به طویله می‌رود و اسب را درمان می‌کند. سه سایه که آنها را می‌پایند قاه قاه می‌خندند (پسر مشدی صفر قاتل سگ خاتون آبادی و دو سید آبادی) در بیل هو می‌افتد که اسلام و مشدی رقیه را در آغوش هم دیده‌اند. شایعات اوج می‌گیرد. غریبه‌ای به اسلام توصیه می‌کند تا از بیل برود. اسلام بار تهمت را تاب نمی‌آورد، خانه‌اش را گل می‌گیرد و به شهر می‌رود.{{سخ}} &lt;br /&gt;
سه روز بعد مشد رقیه به دنبال اسلام به بیل می‌آید تا او را برای معالجه اسبانش ببرد اما اسلام در شهر مجنون شده، کارش به تیمارستان می‌کشد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
«و بدین سان داستانی که با مرگ آغاز شده با جنون به پایان می‌رسد.» &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/275718/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84?q=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;amp;score=217.14767&amp;amp;rownumber=2|عنوان=نقد عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چگونه نطفه عزاداران بیل بسته شد===&lt;br /&gt;
داستان‌های ساعدی به میزان قابل توجهی واقع‌گرایانه است، چه کسی می‌تواند انکار کند که مشاهدات ساعدی از دورافتاده‌ترین و محروم‌ترین نقاط کشور، چنانچه در «اهل هوا» (۱۳۴۵) و «خیاو یا مشکین شهر» (۱۳۴۴) می‌بینیم، در خلق این کتاب بی‌تاثیر بوده است. اما عینکی که وی از ورای آن به واقعیت‌های جامعه می‌نگرد، تیرگی تند یک بدبینی را دارد، به‌طوری‌که بیماری و مرگ‌و‌میر و جنون و فقر پایان بیش از نیمی از داستان‌های او را در برگرفته است و این نگرشی است که ریشه‌های آن را باید در زندگی خصوصی و حرفه ساعدی جستجو نمود و اینکه او بسیاری از تیپ‌های داستانش را از بیمارانش الهام گرفته است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است)===&lt;br /&gt;
نخستین‌بار در سال ۱۹۷۴ میلادی برابر با ۱۳۴۳ هجری شمسی به چاپ رسید.انتشارات نیل تهران در ۲۴۵ صفحه وظیفه نشر را به عهده گرفت.هم‌چنین برای اولین مرتبه در سال ۱۳۵۴ توسط [[شمس‌الدین بدیع]] تحت عنوان ت‍رائ‍ور و ب‍ای‍ال‍ه‌ در مسکو به روسی ترجمه و توسط نشر نائوکا، شعبه ادبیات شرق، در دسترس قرار گرفت. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;گودرید&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.goodreads.com/review/show/21077516|عنوان= عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Azadaranvoice.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کتاب گویا، انتشارات نگاه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
در کتاب عزادران بیل با وجود رگه‌هایی از رئالیسم و حتی سورئالیسم به شیوه خاصی از ادبیات می‌رسیم که «ادبیات سیاه» نامیده می‌شود. دو جنگ جهانی اول و دوم و کارکرد مارکسیسم که باعث گرویدن بسیاری از نمایشنامه‌نویسان به سیاه‌نویسی شد، نفوذ روزافزون این مکتب را به ایران و نویسنده مورد بحث ما نیز کشانید. فضای مبهم و تاریک قصه‌ها، شخصیت‌های سایه‌وار داستان، لحن غمگین راوی، زمینه توهم‌آمیز و خرافات و آفرینش‌های غیر حقیقی، یکایک از ویژگی‌های ادبیات سیاه است که در این کتاب رخ نمایانده است. روشنفکر ایرانی در پی عقیم ماندن تلاش‌هایش به منظور ساختن جامعه آرمانی (مدینه فاضله) در دوره رضاشاهی، به ذهنیت خود پناه می‌برد و در سال‌های پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، قهرمانی خلق می‌کند که بدبین است و گوشه گیر و غربت زده و تنها و سرخورده. &lt;br /&gt;
ساعدی حتی در جهت نفی ارزش‌های الهی و انسانی که از ویژگی‌های ادبیات سیاه است. دو پیرزن دلسوز بیل را جاهل و خرافاتی نشان می‌دهد و تا آنجا پیش می‌رود که زنگوله مرگ در گوش انسان بدبین و سرخورده و تنهای امروزی به طنین ساز جنون (ساز زدن اسلام) بدل می‌شود و «اسلام» (ساعدی، انسان امروز) در تضاد با جامعه و نظام سرمایه داری، تنها می‌ماند، تنهای تنها.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===لحن کتاب===&lt;br /&gt;
گفتگوهای شخصیت‌ها بسیار طبیعی و غیرتصنعی و برگرفته از روزمرگی هایند؛ به‌علاوه اطناب و گفتگوهای مکرر قهرمانان روشنی صحنه را بیشتر می‌کند.«دستغیب» تکرار را یکی از نقص‌های نوشته‌های ساعدی می‌داند در‌حالی‌ که وقتی بنا می‌شود که جامعه آنچنان که هست سخن بگوید، این تکرارها اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. &lt;br /&gt;
سعی ساعدی بر این بود که پرسوناژها به زبان تیپ و طبقه خودشان به سخن درآیند. زبان، زبان عامیانه طبقات پایین روستایی است. کاربرد افعال و توصیفات برای حیوانات هم مثل آدم‌هاست. «گربه هم آنجا بود که تا آنها را دید بلند شد، خودش را تکان می‌داد و دور شد.» &lt;br /&gt;
عزاداران بیل سرشار از تصاویر واقعی از اقشار محروم جامعه است که در اطراف و اکناف این مرز و بوم زندگی می‌کنند. ساعدی در بیان روان‌شناسانه و روان‌کاوی تیپ‌های گوناگون قلم کاوشگری دارد. وی از توصیف محیط خارج از بیل به نمادها و نشانه‌ایی دست می‌یابد مثل صدای زنگوله که ناقوس مرگ است؛ وی واقعیت‌های برونی را در هاله‌ای از واقعیت‌های درونی و روانی می‌بیند. گاو شدن «مشدی حسن» که یک وهم روانی و درواقع نوعی گریز از قید و بندهای اجتماعی است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
در بیل همه دارند راه می‌روند. نگاه می‌کنند. بهت زده می‌شوند و آخر سر می‌گریزند و به جایی و کسی پناه می‌برند. این جایی که آن‌ها به آن گریز می‌زنند یا مسجد بیل است با علم‌هاش یا شهر است با بیمارستان ‌ای فاسدش و آن‌کس هم یا «اسلام» است یا فلان آقای بیل یا هر جای دیگر. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
جنبه‌های جهان هول‌آور ساعدی را بدیهیاتی می‌سازند مثل مواجهه آدم‌های ساده از هر نظر فقیر یا چیزی ناشناخته که چون آواری ناگاه بر سرشان فرو می‌ریزد. تمام داستان‌های ساعدی روایت رودررویی با ناشناخته‌هاست. روستاهای او روستاهایی داستانی هستند با آدم‌های داستانی. الگوی واقعی آدم‌هایش شاید همان دهقانان ناآشنا با ماشین باشد. ماشینی که شاه برد به روستا تا انقلاب سفیدش را شخم بزند ولی وحشت از خاک بیرون کشید. اما ساعدی باهوش تر از آن است که خود و جهانش را محدود به این چیزها کند هرچند آثاری دارد که پاسخ به واقعیت‌های روزمره است ولی روی هم رفته ساعدی با خلق جهانی خاص خودش از واقعیت فرا می‌رود و آدم‌های خودش را خلق می‌کند؛ آدم‌هایی که سال‌ها بعد، از کتاب‌های او بیرون می‌آیند و همه چیز را به هم می‌ریزند تا برگردند به قبل و بر هم می‌گردند و خالقشان را هم فراری می‌دهند و این آدم‌ها همان آدم‌های بی‌پناه نیازمند بودند، نیازمند قهرمان، قهرمانی که در جهان ساعدی نبود و او از آدم‌هایش دریغ کرده بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شخصیت‌ها در مجموعه داستان عزاداران بیل، گاهی به صورت فراگیر و گاهی نیز به صورت نمادین به کار رفته است؛ فراگیر از آن جهت که بر درون مایه این مجموعه اثر نهاده است. نمادین از آن جهت که گاهی خواستار معنایی فراواقعی است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
آدم‌های تنها و اسیر دست حوادث ناخواسته و ناشناس همیشه به دنبال پشت و پناهند. این بی‌پناهی آن‌ها را وامی‌دارد تا به دنبال کسی یا پناهگاهی بگردند این پناهگاه گاه مسجد وَرَزیل می‌تواند باشد و آنکس همان «اسلام» عزاداران بیل که نمی‌خواهد جامه قهرمانی این قوم را بر تن کند و دست آخر از «بیل» می‌رود یا به عبارتی می‌گریزد و کتاب بیل با رفتن او به پایان می‌رسد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Azadaranjelds.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;طراحی جلدی دیگر، نام انتشارات مشخص نیست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===پر‌رنگ ترین شخصیت===&lt;br /&gt;
تنها شخصیت کارساز و اندکی روشنفکر داستان که در هر هشت قصه حضوری پررنگ دارد، «اسلام» است. تاکید نویسنده بر چاره‌گری وی را از زبان کدخدا می‌خوانیم: «مشدی اسلام بهتر می‌دونه»{{سخ}}&lt;br /&gt;
او ساز می‌زند و یا با گاری اهالی را به این‌طرف و آن‌طرف می‌برد. او نمادیست از روشنفکران و تحصیل‌کردگانی که در ایران جهالت‌زده آن روز در زندان عوام در بندند و سرانجام هم اوست که از دشنه تیز تهمت تاب نمی‌آورد. در خانه‌اش را گل می‌گیرد و به شهر می‌گریزد، در‌واقع او ناامید از کسانی که با او همخوانی ندارند در برابر قیود اجتماعی و فرهنگی بیل تاب نمی‌آورد و به ذهنیت خود پناه می‌برد. از واقعیت می‌گریزد (سایکوتیک) و مردم را از یاد می‌برد: &lt;br /&gt;
«سه روز بود طرف‌های غروب که هوا ابری و تیره بود اسلام کاسه بزرگ سازش را زیر بغل گرفته بود و پای پیاده در پیاده‌روهای شهر می‌گشت، ساز می‌زد و آواز می‌خواند... مشدی اسلام ساز می‌زد و جماعت می‌خندیدند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
«اسلام» مطبوع‌ترین کاراکتر قصه‌های بیل دیر یا زود گرفتار همان پیش‌آمدهای غیر‌منتظر خواهد شد که در کمین همه بیلی‌هاست. سگ بیگانه‌ای که «عباس» به آن دل می‌بندد کشته خواهد شد و به هر‌صورت اگر دو نفر در یک مساله عقیده واحدی دارند و آن انتقام گرفتن از پوروسی‌هاست و سرکشیدن در چاه‌های آن‌ها و دزدیدن چیزی که گرسنگی را تمام کند، این وجه اشتراک با تجاوز یکی به خواهر دیگری از میان می‌رود. «اسلام» آچار فرانسه بیل است و آخر سر تبدیل می‌شود به قهرمان بیل که باید تمام مسئولیت‌های آن‌ها را به دوش بکشد و چنین آدمی آرزوی اهالی بیل است که نمی‌خواهند مسئولیت چیزی را مستقیم بپذیرند و اصلاً نمی‌دانند مسئولیت چیست و بیشتر دوست دارند قربانی و گناه‌کار مشخصی باشد تا در وقت مقتضی جای همه کیفر ببیند ولی اسلام دست آخر می‌گریزد و با گریزش کتاب چرخی می‌زند و به آغازش باز می‌گردد و باز زنگ زنگوله که شنیده می‌شود تا بیل را با آدم‌های به بدویت بازگشته‌اش دوره کند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
اسلام که بیل را ترک می‌کند سرگردان شهر می‌شود. شهری که مکمل روستا. شهری که موازی با بیل، مکانی است فقیر و مرگبار. از تمام شهر، ما فقط بیمارستان را می‌شناسیم و باهاش آشناییم، انگار بیمارستان خلاصه شهر است. جای تلف شده‌ها و مجانین و گداهاست و گدا یکی از شخصیت‌های کلیدی جهان ساعدی است که بعدها نقشش مدام پررنگ تر و پررنگ تر می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تبدیل حادثه به شخصیت===&lt;br /&gt;
حادثه در داستان‌های ساعدی اهمیت بسیاری دارد. تا جایی که می‌شود گفت گاه حادثه خودش تبدیل می‌شود به شخصیت اصلی داستان. حادثه همان اهمیتی را دارد که قصه‌های قدیم‌مان داشته. وصف در داستان‌های ساعدی اهمیتش در همین جاست در برجسته کردن حادثه. اما تفاوت اساسی این داستان‌ها با قصه‌های قدیم در عملکرد این حادثه است. در داستان‌های ساعدی نه‌تنها قهرمانی نداریم بلکه پس از حادثه و درگیر شدن آدم‌ها با آن و سپس گسترش آن و عبور دادنش از میان شبکه‌ای از آدم‌ها ناگهان متوجه می‌شویم که گرفتاری یک نفر مبدل به گرفتاری گروه می‌شود و سپس آدم‌ها مقهور و شکست خورده و گیج برجا می‌مانند. یعنی حادثه همچنان برجاست. تفاوت دیگر اینکه چنین برخوردی با حادثه در داستان‌های ساعدی آگاهانه است. دلیلش هم یکی مشغله ساعدی است و دیگر تکنیک اثر یعنی شیوه پرداخت داستان به گونه‌ای که تمام عناصر آن در ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر باشند. که چنین نگاهی در قصه‌های قدیم نیست و آن‌جا هر حادثه‌ای مجزا و بی‌مقدمه و دلیلی رخ می‌دهد و پایان می‌پذیرد. به عبارت دیگر هدف ساعدی از ایجاد شباهت و تقابل این است تا سرزمینی هرز و هراس‌آور و تهی از قهرمان بیافریند. او از جهان نه فقط آشنایی‌زدایی که قهرمان‌زدایی هم می‌کند تا داستان گروهی را بگوید که گله وار و تهی از هر چیز راهی نمی‌یابند مگر دریدن یکدیگر. و ساعدی، داستان به داستان، سرگرم کار ساختن و پرداختن و به کمال رساندن این جهان گرسنه از هم گسیخته بی‌رحم می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
آنچه از آغاز هم در قصه‌های عزاداران بیل توجه را جلب می‌کند همان عوامل فراتر از مرز واقعیات قصه‌هاست. در داستان قحطی، بادی که به تصرف بیل می‌آید و خمیره‌ای آنچنان غیر عینی دارد که هراس انگیز است، بادی که با خودش مقدار زیادی کهنه می‌آورد و توی تمام کوچه‌های بیل ولو می‌کند و به درخت‌ها می‌آویزد و در همین قصه مادری که پسرش را نمی‌شناسد و پسرش یک‌ پارچه سیاهی است که از حاشیه دیوار پاورچین پاورچین می‌رود و قوز می‌کند، قیافه «پیرمرد خنزرپنزری» [[صادق هدایت]] را به خودش می‌گیرد و همان‌طور بدون‌ِعلت قاه قاه می‌خندد و در همین قصه قضیه چاه پوروسی‌ها و صدای گوسفندی که در انتهای چاه می‌پیچد از همان قبیل تصویر سازی‌هاست. در پایان قصه گاو، جایی که ظاهرا دیگر حرفی برای زدن نمانده است و مشهدی حسن و گاوش هر دو از بین رفته‌اند «نعره درماند گاوی از درون طویله» یک‌باره جو واقعی داستان را عوض می‌کند و درد را سنگین‌تر و فضا را تیره‌تر.{{سخ}} &lt;br /&gt;
درمجموع می‌شود گفت این راهیست که ساعدی می‌تواند در آن پیش برود. زمینه خاص کارهای اوست. آن چیزی است که به قصه‌های ساعدی ویژگی می‌دهد و آن را از قصه‌های فراوان متشابه جدا می‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم سبک کتاب===&lt;br /&gt;
صحنه‌های مشمئز‌کننده و وهم‌انگیز داستان، مثل غذا خوردن «موسرخه»، گاری بی‌صاحب، صدای شکستن استخوان‌های موش‌ها با گذشتن چرخ گاری از رویشان، اسب‌های «مشد رقیه» با دهان‌های خون‌آلود و از این قبیل صحنه‌های مهوع، نه‌تنها خواننده را بر نمی‌انگیزد، بلکه با توصیف چهره کریه زندگی بیلی‌ها، نگاه نه‌چندان خوش‌بینانه ساعدی به آدم‌ها را نشان می‌دهد. آدم‌هایی که عاری از هرگونه حرکت و شور و التهاب و آرمان‌خواهی به تصویر کشیده می‌شوند و اگر هم حرکتی می‌کنند یا در جهت یافتن غذاست و یا به خاک سپردن مردگان.{{سخ}} &lt;br /&gt;
مرگ‌اندیشی و انزوا طلبی و تاکید بر تنهایی انسان از دیگر ویژگی‌های این داستان‌ها و نویسنده توانای آن‌هاست. ما در بیل خانواده واقعی و کامل نداریم؛ خواهر و برادری مثل مشدریحان و مشدجبار و خواهر زاده‌ای: ختله و آقا میرنصیر، پدر و پسری مثل: حاج شیخ و پسر فراری‌اش.{{سخ}}&lt;br /&gt;
تنها خانواده کامل ده یعنی خانواده کدخدا با مرگ همسر و سپس فرزندش «رمضان» از هم می‌پاشد. پس از تجربه جنگ‌های ناپلئونی بیشتر فیلسوفان پست‌مدرن به مانند فرهنگ شرف، گریزی به مرگ‌اندیشی دارند اما در فرهنگ شرق اصولا مرگ‌اندیشی غلبه دارد. تحت سیطره چنین تفکری است که قهرمان یا دست به عصیان می‌زند (عباس) و یا سر در لاک خویش فرو می‌برد (اسلام). &amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===علت ماندگاری و تاثیر عمیق عزاداران بیل بر مخاطبان===&lt;br /&gt;
عزاداران بیل توانسته است بر تفاوت نسل‌ها، دیدگاه‌ها، ذوق‌ها و در یک کلام بر تفاوت در روح دوران‌ها پل بزند و تاثیر زیبایی‌شناختی خود را به فراسوی مرزهای روزمرگی و پسندهای گذرای دست‌کم دو دوره گسترش دهد. عزاداران بیل یکی از معدود آثار شاخص دهه طلایی چهل است. در سال ۱۳۴۳ هنوز صدسال تنهایی به ایران نرسیده بود، هنوز مرشد و مارگریتا نامی ناآشنا بود، هنوز معیارهای زیبایی‌شناختی برای ارزیابی آثار از کلیشه‌های فرمایشی ژدانف، الگوبرداری می‌کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فتاح&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
===ارتباط رویا وخواب با عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
هنگامی که انسان در زندگی خود بسیاری از انگاره‌ها را از نیروی عاطفیشان تهی می‌کند و در برابر آن‌ها هیچ کنش، احساس و عاطفه‌ای نشان نمی‌دهد، رویاها با نیروی نهفته خود بر رفتار و کردارمان تأثیر می‌نهند و آن‌ها را دگرگون می‌کنند همچنین رویا و نمادهایش گاهی ما را به سوی هدف اصلی و انگاره‌های درست سوق می‌دهند. در داستان نخست، رویای پسرک نیرویی در درون او زنده می‌کند تا از این رنج‌های درونی قالب تهی کند و به آنچه پیش از رویا در اشتیاقش بوده (دیدن دوباره مادر) در عالم رویا برسد و رویای او بازمانده کشتی روانی است که جدای از خود‌آگاهی، در خواب پدیدار می‌شود. این رخداد بنا به عقیده رادستوک «هنگامی محقق می‌گردد که کسانی که دچار دردها و گم‌گشتگی روانی می‌شوند، رویا چیزی به آن‌ها می‌دهد که واقعیت از آن‌ها پنهان می‌کرد و آن سعادت و سلامت روانی است.» از سوی دیگر رویای پسرک نمودی از رهایی او از حالت بیداری که تنها رنج و درد را برای او در برداشته است، می‌باشد. بنابراین با غوطه‌ور شدن در عالم رویا به‌گونه‌ای بی‌واسطه درپی فراهم‌آوردن جهانی آرمانی و فرهمن است تا امیال و خود واقعیش را از سرگشتگی نجات دهد. رویاها از نظر فروید «ناشی از هیجانات خاص آدمی‌اند و متعلق به تمام نوع بشر که فروید آن‌ها را رویای نوعی نامیده است. در داستان دوم نیز رویای دختر به‌گونه‌ای با ناخودآگاه جمعی در ارتباط است که از صور نوعی آن سرچشمه می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1190445/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%80-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%88-%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84-%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AF%DB%8C|عنوان=نقد روانکاوانه باورها و کنش های عامیانه در مجموعه داستان عزاداران بیل غلام‌حسین ساعدی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقده اودیپ در اولین داستان عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
ساعدی در این داستان به‌گونه‌ای «عقده اودیپ» فروید را باز آفرینی کرده است. وی در این داستان تعدیلی در عقده اودیپ انجام داده و آن را به‌صورت «عقده مادر» و نیاز به محبت او ارائه داده است. وی با تکیه بر این عقده، علاقه و محبت پسرک را به مادرش حتی پس از مرگش (مادر) نشان می‌دهد که پسرک در اثر این محبت افراطی می‌میرد. در این داستان پسر، دنیا و مردمانش را که سبب مرگ مادر شده‌اند به‌صورت پدری ستمگر می‌بیند که مادر او را در کام خود فرو برده و سبب محروم شدن او از مادری دلسورز و مهربان شده است. نکته‌ای که باید به آن اشاره کرد، رویای پسرک است که پس از مرگ مادر به مرگ او می‌انجامد. رویا همواره از رازناک‌ترین مفاهیم و مسائلی است که آدمی از دوران کهن با آن برخورد کرده است. از طریق همین رویاها بود که روان‌شناسانی چون فروید و یونگ به بخش‌های متفاوت روان انسان و جنبه‌های ناآگاه آن پی بردند و برای انسان قاپل به ناخودآگاه فردی و جمعی شدند؛ بنابراین رویا نه‌تنها به شناخت روان فردی شخص کمک می‌کند. بلکه از لایه‌های ژرف رویاهای انسان‌های نخستین پرده برمی‌دارد. این رویاها همچنین در اساطیر نیز نمود یافته‌اند و پیوندی ناگسستنی با آن‌ها دارند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رویای نوعی پسرک، یادآور تعالی یافتن و عروج پس از مرگ است. او با این رویا به عمق هیجان و درد روانی خود و درمان آن که رسیدن به مادر است پی می‌برد. از سوی دیگر با سیر در عالم خواب و رویا به جهان رمز و زبان رمزی روی می‌آورد. «سیر قهقهرایی روان یا نفس در عالم خواب (از رویه خودآگاهی به پستوی تاریک ناخودآگاهی) در حکم بازگشت به‌نحوه اندیشگی رمزی است که نحوه اندیشگی‌ای بدوی از لحاظ صورت فکر است و نیز نحوه اندیشگی دوران کودکی که خود به عوالم بشریت ابتدایی نزدیک است». زبان رمزی رویای پسرک چون میراثی کهن یادآور اعتقاد ادیان کهن به مادر اعظم و ارجمندی اوست. «مادر اعظم به گونه‌ای مادر ارباب انواع است و برجسته‌ترین سیرتش مادری جهان است» که ریشه‌دارترین اندیشه‌های انسانی را در نوع بشر دوانده است. بنابر اندیشه پسرک، مادر او نمودی از مادر اعظم (مادر نوعی) است که رسیدن به او چه در این جهان و چه در آن جهان کمال و فره‌مندی را برای او به‌ارمغان می‌آورد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====عزاداران بیل از نگاه [[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[غلام‌حسین ساعدی]] کنار گود زندگی آدم‌های یک ده نشسته و گرچه نه به کمک ضبط‌صوت و دیگر ابزار تحقیق، دست دل مرا روی آتش داغ جدال بی‌نام ایشان با فقر و بیماری نگه داشته. مرا با چشم هوش به کنار استخر ده می‌برد و می‌بینم که آنجا با حضرات بیلی نشسته دارد گپ می‌زند. می‌خواهد از آن‌ها باشد اما از آن‌ها نیست. غریبه است. همان کنار گود ایشان نشسته. اما دست‌کم اگر در شهرها مجال مکالمه بریده است یا تنگ است، ساعدی می‌گوید که در دهات هنوز فرصت مکالمه باقی است و او خود یک گفتگو کننده با ایشان اما فقط یک گفت‌وگوکننده.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آدم‌های بیل حرف‌های ساده می‌زنند و از مسائل بسیار ساده. از دزدی شبانه «پوروسی»‌ها، از بیماری عمومی ده مجاور، از عشق ساده یک زن، از کشت و کار،... اما مشکلات اصلی مملکت را با همین حرف‌های ساده طرح می‌کنند. عراداران بیل سفره دل یک روشنفکر درمانده نیست که روی بساط کتاب‌فروشی‌ها باز شده باشد. اداواطوار ندارد. لاهوت و ناسوت نیست. صحبت از آب می‌کند و از گاو و از بدوی‌ترین وسایل زندگی ده یعنب اساسی‌ترین مشکل مملکت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
اما این آدم‌ها حرف که می‌زنند جالب است. یکی چیزی می‌گوید. دومی همان را به صورت سوال می‌پرسد و سومی باز همان گفته را به تایید یا به شک به نفر اول بازمی‌گرداند. و به‌همین‌سادگی که «واقعه» پیش می‌آید. یعنی مسئله طرح می‌شود. در فوت و فنی که ساعدی به‌کار برده اگر سادگی دهاتی گاهی به حماقت می‌زند و گاهی کلافه‌ات می‌کند یا سخت اغراق‌آمیز می‌نماید به همان علت است که ساعدی با ایشان فقط نشسته.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آل احمد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اقتباس از اعزادارن بیل===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۸ بر‌اساس یکی از قصه‌های عزاداران بیل ساعدی فیلمنامه «گاو» را نوشت و داریوش مهرجویی از آن فیلمی ساخت که خود یکی از آثار شاخص سینمای نوین ایران و بلکه طلایه دار این جنبش است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;فتاح&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/339053/%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84?q=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;amp;score=228.27994&amp;amp;rownumber=1|عنوان=عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===فهرست اماکن نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Azadaranjelds.jpg&amp;diff=29166</id>
		<title>پرونده:Azadaranjelds.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Azadaranjelds.jpg&amp;diff=29166"/>
		<updated>2019-06-10T19:11:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=29165</id>
		<title>عزاداران بیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=29165"/>
		<updated>2019-06-10T19:09:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
| عنوان           = عزاداران بَیَل&lt;br /&gt;
| تصویر           = Azadaranjeld.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر     = &lt;br /&gt;
| زیرنویس تصویر   = &lt;br /&gt;
| نویسنده         = [[غلام‌حسین ساعدی]]&lt;br /&gt;
| تصویرگر         = &lt;br /&gt;
| طراح جلد        = سعید زاشکانی&lt;br /&gt;
| زبان            = فارسی&lt;br /&gt;
| مجموعه          =&lt;br /&gt;
| موضوع           = &lt;br /&gt;
| سبک             = &lt;br /&gt;
| ناشر            = موسسه انتشارات نگاه &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ساعدی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان=عزاداران بَیَل|صفحه=پشت جلد،۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| ناشر فارسی      =&lt;br /&gt;
| محل انتشارات    = تهران&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر       = ۱۳۹۱&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر فارسی =&lt;br /&gt;
| محل ناشر فارسی  =&lt;br /&gt;
| نوع رسانه       = کتاب&lt;br /&gt;
| صفحه            = ۲۰۸&lt;br /&gt;
| شابک            = ۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۴۱۸-۱ &lt;br /&gt;
| پس از           = &lt;br /&gt;
| پیش از          = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عزاداران بَیَل&#039;&#039;&#039; مجموعه هشت داستان به‌هم‌پیوسته است که همهٔ اتفاقات آن در روستایی به نام «بَیَل» می‌گذرد. «گاو» یکی از به یادماندنی‌ترین آثار سینمای ایران، براساس یکی از داستان‌های عزاداران بیل ساخته شده است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ساعدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«عزاداران بیل» یک مرثیه است در رثای آدم‌هایی که از زمین کنده می‌شوند و به شهر هم که می‌آیند جایشان در کنام دارالمجانین است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;آل‌احمد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/280713 |عنوان=یاد و یادبودها: عزاداری گوهرمراد برای اهل بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۳ منتشر می‌شود. دو سال پس از اصلاحات ارضی. کتاب، مجموعه‌ای از هشت قصه مستقل ولی به‌هم‌پیوسته است. چند تا از منتقدان بر این باورند که این کتاب در حکم رمان است. هر داستان در خودش جمع‌وجور است و آغاز و حادثه و پایان خودش را دارد. مکان، یعنی بَیَل و چند تا از آدم‌ها در این مجموعه ثابت‌اند؛ ولی پیش نمی‌آید که قصه‌ای را قصه‌ای دیگر کامل کند، اما جهان بیل را در کل می‌توان جهان رمان دانست زیرا مکانی است که به‌مرور گسترده می‌شود و باز می‌شود و از قالب داستان کوتاه بیرون می‌زند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= شناخت‌نامه غلام‌حسین ساعدی|صفحه=،۳۳،۳۴،۳۵،۳۶،۳۰،۳۱،۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خاتون‌آباد===&lt;br /&gt;
نویسنده از دهی به نام «خاتون آباد» نام برده که بیلی‌ها برای گرفتن آذوقه بدانجا می‌روند. اگر «خاتون آباد» را همین پاکدشت کنونی تصور کنیم، باتوجه به مسیر نه‌چندان دور بیل تا شهر، «بیل» باید روستایی نزدیک به تهران قدیم باشد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب ===&lt;br /&gt;
بیل، جغرافیایی است از بلاهت و نیاز و هراس. روستا یکی از مکان‌های مورد علاقه ساعدی است. مکانی درخور مضامین هول‌آور. ساعدی در عزاداران بیل سرزمینی هرز را به نمایش می‌گذارد. روستایی سترون با آدم‌هایی به غایت ساده. ساده تا نزدیک بلاهت. آدم‌هایی حراف و تر سو، نشسته در انتظار فرج یا فاجعه. کوچک‌ترین تغییری در جهان این آدم‌ها هول و هراس بار می‌آورد. در بیل نه از جوانی و طراوت خبری هست و نه از تولد. بیل پوسیده است؛ متروک و در آستانه فساد و تجزیه. روستا زیر آوار مرگ و حادثه و غارت است و همین‌طور خانه است که درش گل گرفته می‌شود و صاحبش به سفر می‌رود که یا مرگ است و یا شهر. &lt;br /&gt;
در این مکان تغییری قرار نیست رخ دهد، تغییر به معنی رشد و پیشرفت، چیزی که رخ می‌دهد بیشتر شبیه فساد است و فرو رفتن و انحطاط.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بیل هیچ‌کسی به دنیا نمی‌آید. بوی تند مرگ و بوی اجساد مرده‌ها در تمام فضای کتاب عزاداران بیل گسترده است. مرگ با بی‌صورتی و رویت ناپذیری خود بیلی‌ها را همه‌جا با صدای زنگی دنبال می‌کند. بیل مرگ‌گاه است و در آن‌جا از تولد خبری نیست و یا تولد محسوس نیست.بیل عقیم است. در این روستای کوچک هیچ‌کس با مرگ در نمی‌افتد. همان‌طور که با کهنگی، قحطی، مرض و جنون. امید بیلی‌ها به دعاست و اشک ریختن. این صفت بیلی‌هاست که فقط ناظر باشند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
ساعدی به تدریج و در طول قصه‌ها امیدهای خواننده را به یک سرانجام مطبوع از میان می‌برد. اگر در قصه‌های نخستین، خواننده به امید اینست که در نهایت، وقایع آن‌طور شکل بگیرند که دریچه‌ای در آن‌ها باز بماند رفته‌رفته انسان حس می‌کند که ناگزیر تمام راه‌ها به بی‌ثمری محض خواهد رسید و تسلیم این فکر می‌شود که کلاف قصه هرطور که بافته شود سرانجام چیزی جز روکشی برای مرده‌ها نیست. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= شناختنامه ساعدی|صفحه=۵۲۹،۲۵۳،۵۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
ساعدی نه قضاوت می‌کند نه گلایه و نه خوب و بد را تفکیک می‌کند. نه در قصه‌هایش خداوند است که بدکاران را مجازات کند، نه پیام‌آور است که رهبری کند و انسان است که اعتراض کننده باشد. او یک بیلی تمام عیار است و فقط نگاه می‌کند. فلسفه او بازگردان این سخن است که «وقتی شیطان در ستایش روز شعر می‌گوید من از شب سخن خواهم گفت.» و این شب در تمام بیل گسترده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
ساعدی قدرت غریبی دارد در نشان دادن چیزهایی که نخستین‌بار است به چشم می‌آیند. در سرزمین داستان‌های ساعدی شناخت و آگاهی وجود ندارد یعنی دو وجهی که لازمه نام نهادن بر چیزها هستند. ساعدی این قدرت را دارد که بدیهی‌ترین چیزهای جهان را جوری وصف کند که انگار اولین‌بار است که در هستی دارند رخ می‌نمایند. وحشت جهان ساعدی مدیون این جنبه از کار اوست. آدم‌های او نمی‌دانند بر این آدم یا این واقعه غریب که دارد پیش چشمشان می‌گذرد چه نامی بگذارند و چون نمی‌شناسندش راحت گرفتارش می‌شوند و گرفتاری خصیصه آدم‌های ساعدی است و این گرفتاری آغاز یک سلسله حادثه است که سرزمین هرز و هول ساعدی را ویران می‌سازد و ویران می‌کنند. می‌شود گفت که عزاداران بیل کلیدی‌ترین کار ساعدی است. تمام آثار بعدی ساعدی به گونه‌ای دنباله عزاداران بیل است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Azadaranjeldnext.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اولین طرح روی جلد عزاداران بیل، انتشارات نگاه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصه‌ای از هشت داستان عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
====داستان اول====&lt;br /&gt;
زن کدخدا و مادر «رمضون» در مریضخانه موحشی در شهر جان می‌سپرد. کدخدا، به دروغ به رمضان می‌گوید که مادر را برای مداوا باید به بیمارستان بسپارند. رمضان بی‌قراری کرده نزد دربان بیمارستان می‌ماند. کدخدا به بیل باز می‌گردد. در بیل و چند روستای اطراف، مردم یکی یکی می‌میرند. برای تسلای خاطر به رمضان، بی‌حضور او، «اسلام» ترتیب خواستگاری او را از دختر «مشدی بابا» می‌دهد. اما رمضان هیچگاه باز نمی‌گردد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان دوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: مرگ آقای ده،عزاداران را بر آن می‌دارد تا از «سیدآباد»، «حاج شیخ» را بیاورند تا بر آقا نماز بخواند، حاج شیخ که از غم فرار پسرش با دختر «مشد امت» بیمار و خانه نشین بوده، بعد از عزاداری برای «آقا» در بیل می‌میرد و باز «اسلام و عباس رفتند طرف گودال تا سنگ سیاه مرده شوری را بیاورند بیرون...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان سوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: «ننه فاطمه» باد سیاه چرکینی را می‌بیند که «چیز سفیدی» را با خود می‌آورد. بوی تند و مشمئز کننده‌ای همراه باد تمام بیل را فرا می‌گیرد. ننه فاطمه و «ننه خانم» سیاهی‌ای را می‌بینند که «مرغ کشته‌ای» را به «مشد ریحان» می‌دهد، او «حسنی» پسر ننه فاطمه است. مردها برای فرار از گرسنگی، تنها موفق می‌شوند کمی سیب زمینی از «خاتون آباد» بیاورند. «مشدی جبار» و حسنی به «پوروس» می‌روند «تا مال دزدی از دستشان در آورند.» در بازگشت ارتباط حسنی و مشد ریحان خواهر «مشدی جبار» بر او فاش می‌شود. آن دو از بیل گریخته و به شهر می‌روند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان چهارم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: گاو «مشدی حسن» می‌میرد. مشدی حسن به گاوش وابستگی بیمارگونه‌ای دارد: «اگه مشدی حسن برگرده و ببینه که گاوش مرده، جا‌به‌جا می‌افته و سکته می‌کنه.» مشدی حسن بر می‌گردد. مدتی سکوت می‌کند و بر اثر شوک ناشی از مرگ گاو در خود فرو می‌رود. سپس مجنون شده، علف می‌خورد و همچون گاوی نعره می‌زند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان پنجم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: سگ «حمزه» از اهالی خاتون آباد «زخمی که شد و دیگه نتونست خوب بدوه» توسط صاحبش رها می‌شود به دنبال عباس راه می‌افتد و به بیل می‌آید. «پاپاخ» سگ کدخدا و دیگر سگ‌های ده حضور این تازه وارد را بر نمی‌تابند، مردم نیز. با وجود مخالفت تنگ نظرانه و بی‌دلیل بیلی‌ها عباس نمی‌تواند از سگ بگذرد، خاله عباس هم خاتون آبادی را نمی‌پذیرد و می‌گوید: «من میدونم کی این کارو کرده، میدونم کی کمر این زبون بسته رو شیکسته، حالا تلافیشو می‌کنم، کمرشو می‌شکنم.» با کلنگ در جستجوی پسر مشدی صفر به «هه زه وان» می‌رود. اما او «نرفته هه زه وان، تو بیل تو خونه خودشونه.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان ششم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: شیء عجیبی وسط جاده افتاده، بیلی‌ها به راهنمایی پیرزنان بیل آن را چیز مقدس می‌پندارند. همچون امامزاده‌ای دورش را دیوار می‌کشند و با علم و شمایل می‌آرایند. چندی بعد آمریکایی‌ها سر می‌رسند. دیوارها را خراب می‌کنند و صندوق را با کامیون می‌برند. «بیلی‌ها های‌های گریه می‌کنند.»{{سخ}} [[پرونده:Azadaranposhtjeld.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اولین طرح پشت جلد، انتشارات نگاه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان هفتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: «موسرخه» به مرض جوع مبتلا می‌شود. ترفند بیلی‌ها برای اسیر کردن و یا دور کردنش ثمر نمی‌بخشد، بیلی‌ها، سیدآبادی‌ها و حسن‌آبادی‌ها، همه او را می‌رانند: «گدا خانم میگه نذارین بیاد تو ده بیرونش بکنین بلاس نذارین بیاد توی سید آباد»{{سخ}}&lt;br /&gt;
«پیرزن‌ها جلو موسرخه زانو زدند و التماس کردند: بیا به خاطر خدا و رسول از اینجا برو. بیاد از حسن اباد برو.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
همه از او می‌ترسند موسرخه دوباره به بیل باز می‌گردد. با پیشرفت بیماری، رفته رفته تبدیل به یک حیوان می‌شود.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان هشتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: دو جوان سید آبادی به دنبال اسلام می‌آیند تا در مجلس عروسی پسر «شاه تقی» ساز بزند. عروس نزد زنی متمول به نام «مشدی رقیه» زندگی می‌کرده است. شوهر مشدی رقیه مرده و فرزندی هم ندارد. مشدی رقیه با اسلام از اسبش حرف می‌زند که «دهنش واز مونده و خون از لب و لوچه ش میریزه، غیر از آب هیچ چیز دیگه هم نمیتونه بخوره.». در تاریکی شب اسلام به اصرار مشدی رقیه به طویله می‌رود و اسب را درمان می‌کند. سه سایه که آنها را می‌پایند قاه قاه می‌خندند (پسر مشدی صفر قاتل سگ خاتون آبادی و دو سید آبادی) در بیل هو می‌افتد که اسلام و مشدی رقیه را در آغوش هم دیده‌اند. شایعات اوج می‌گیرد. غریبه‌ای به اسلام توصیه می‌کند تا از بیل برود. اسلام بار تهمت را تاب نمی‌آورد، خانه‌اش را گل می‌گیرد و به شهر می‌رود.{{سخ}} &lt;br /&gt;
سه روز بعد مشد رقیه به دنبال اسلام به بیل می‌آید تا او را برای معالجه اسبانش ببرد اما اسلام در شهر مجنون شده، کارش به تیمارستان می‌کشد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
«و بدین سان داستانی که با مرگ آغاز شده با جنون به پایان می‌رسد.» &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/275718/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84?q=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;amp;score=217.14767&amp;amp;rownumber=2|عنوان=نقد عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چگونه نطفه عزاداران بیل بسته شد===&lt;br /&gt;
داستان‌های ساعدی به میزان قابل توجهی واقع‌گرایانه است، چه کسی می‌تواند انکار کند که مشاهدات ساعدی از دورافتاده‌ترین و محروم‌ترین نقاط کشور، چنانچه در «اهل هوا» (۱۳۴۵) و «خیاو یا مشکین شهر» (۱۳۴۴) می‌بینیم، در خلق این کتاب بی‌تاثیر بوده است. اما عینکی که وی از ورای آن به واقعیت‌های جامعه می‌نگرد، تیرگی تند یک بدبینی را دارد، به‌طوری‌که بیماری و مرگ‌و‌میر و جنون و فقر پایان بیش از نیمی از داستان‌های او را در برگرفته است و این نگرشی است که ریشه‌های آن را باید در زندگی خصوصی و حرفه ساعدی جستجو نمود و اینکه او بسیاری از تیپ‌های داستانش را از بیمارانش الهام گرفته است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است)===&lt;br /&gt;
نخستین‌بار در سال ۱۹۷۴ میلادی برابر با ۱۳۴۳ هجری شمسی به چاپ رسید.انتشارات نیل تهران در ۲۴۵ صفحه وظیفه نشر را به عهده گرفت.هم‌چنین برای اولین مرتبه در سال ۱۳۵۴ توسط [[شمس‌الدین بدیع]] تحت عنوان ت‍رائ‍ور و ب‍ای‍ال‍ه‌ در مسکو به روسی ترجمه و توسط نشر نائوکا، شعبه ادبیات شرق، در دسترس قرار گرفت. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;گودرید&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.goodreads.com/review/show/21077516|عنوان= عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Azadaranvoice.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;کتاب گویا، انتشارات نگاه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
در کتاب عزادران بیل با وجود رگه‌هایی از رئالیسم و حتی سورئالیسم به شیوه خاصی از ادبیات می‌رسیم که «ادبیات سیاه» نامیده می‌شود. دو جنگ جهانی اول و دوم و کارکرد مارکسیسم که باعث گرویدن بسیاری از نمایشنامه‌نویسان به سیاه‌نویسی شد، نفوذ روزافزون این مکتب را به ایران و نویسنده مورد بحث ما نیز کشانید. فضای مبهم و تاریک قصه‌ها، شخصیت‌های سایه‌وار داستان، لحن غمگین راوی، زمینه توهم‌آمیز و خرافات و آفرینش‌های غیر حقیقی، یکایک از ویژگی‌های ادبیات سیاه است که در این کتاب رخ نمایانده است. روشنفکر ایرانی در پی عقیم ماندن تلاش‌هایش به منظور ساختن جامعه آرمانی (مدینه فاضله) در دوره رضاشاهی، به ذهنیت خود پناه می‌برد و در سال‌های پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، قهرمانی خلق می‌کند که بدبین است و گوشه گیر و غربت زده و تنها و سرخورده. &lt;br /&gt;
ساعدی حتی در جهت نفی ارزش‌های الهی و انسانی که از ویژگی‌های ادبیات سیاه است. دو پیرزن دلسوز بیل را جاهل و خرافاتی نشان می‌دهد و تا آنجا پیش می‌رود که زنگوله مرگ در گوش انسان بدبین و سرخورده و تنهای امروزی به طنین ساز جنون (ساز زدن اسلام) بدل می‌شود و «اسلام» (ساعدی، انسان امروز) در تضاد با جامعه و نظام سرمایه داری، تنها می‌ماند، تنهای تنها.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===لحن کتاب===&lt;br /&gt;
گفتگوهای شخصیت‌ها بسیار طبیعی و غیرتصنعی و برگرفته از روزمرگی هایند؛ به‌علاوه اطناب و گفتگوهای مکرر قهرمانان روشنی صحنه را بیشتر می‌کند.«دستغیب» تکرار را یکی از نقص‌های نوشته‌های ساعدی می‌داند در‌حالی‌ که وقتی بنا می‌شود که جامعه آنچنان که هست سخن بگوید، این تکرارها اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. &lt;br /&gt;
سعی ساعدی بر این بود که پرسوناژها به زبان تیپ و طبقه خودشان به سخن درآیند. زبان، زبان عامیانه طبقات پایین روستایی است. کاربرد افعال و توصیفات برای حیوانات هم مثل آدم‌هاست. «گربه هم آنجا بود که تا آنها را دید بلند شد، خودش را تکان می‌داد و دور شد.» &lt;br /&gt;
عزاداران بیل سرشار از تصاویر واقعی از اقشار محروم جامعه است که در اطراف و اکناف این مرز و بوم زندگی می‌کنند. ساعدی در بیان روان‌شناسانه و روان‌کاوی تیپ‌های گوناگون قلم کاوشگری دارد. وی از توصیف محیط خارج از بیل به نمادها و نشانه‌ایی دست می‌یابد مثل صدای زنگوله که ناقوس مرگ است؛ وی واقعیت‌های برونی را در هاله‌ای از واقعیت‌های درونی و روانی می‌بیند. گاو شدن «مشدی حسن» که یک وهم روانی و درواقع نوعی گریز از قید و بندهای اجتماعی است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
در بیل همه دارند راه می‌روند. نگاه می‌کنند. بهت زده می‌شوند و آخر سر می‌گریزند و به جایی و کسی پناه می‌برند. این جایی که آن‌ها به آن گریز می‌زنند یا مسجد بیل است با علم‌هاش یا شهر است با بیمارستان ‌ای فاسدش و آن‌کس هم یا «اسلام» است یا فلان آقای بیل یا هر جای دیگر. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
جنبه‌های جهان هول‌آور ساعدی را بدیهیاتی می‌سازند مثل مواجهه آدم‌های ساده از هر نظر فقیر یا چیزی ناشناخته که چون آواری ناگاه بر سرشان فرو می‌ریزد. تمام داستان‌های ساعدی روایت رودررویی با ناشناخته‌هاست. روستاهای او روستاهایی داستانی هستند با آدم‌های داستانی. الگوی واقعی آدم‌هایش شاید همان دهقانان ناآشنا با ماشین باشد. ماشینی که شاه برد به روستا تا انقلاب سفیدش را شخم بزند ولی وحشت از خاک بیرون کشید. اما ساعدی باهوش تر از آن است که خود و جهانش را محدود به این چیزها کند هرچند آثاری دارد که پاسخ به واقعیت‌های روزمره است ولی روی هم رفته ساعدی با خلق جهانی خاص خودش از واقعیت فرا می‌رود و آدم‌های خودش را خلق می‌کند؛ آدم‌هایی که سال‌ها بعد، از کتاب‌های او بیرون می‌آیند و همه چیز را به هم می‌ریزند تا برگردند به قبل و بر هم می‌گردند و خالقشان را هم فراری می‌دهند و این آدم‌ها همان آدم‌های بی‌پناه نیازمند بودند، نیازمند قهرمان، قهرمانی که در جهان ساعدی نبود و او از آدم‌هایش دریغ کرده بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شخصیت‌ها در مجموعه داستان عزاداران بیل، گاهی به صورت فراگیر و گاهی نیز به صورت نمادین به کار رفته است؛ فراگیر از آن جهت که بر درون مایه این مجموعه اثر نهاده است. نمادین از آن جهت که گاهی خواستار معنایی فراواقعی است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
آدم‌های تنها و اسیر دست حوادث ناخواسته و ناشناس همیشه به دنبال پشت و پناهند. این بی‌پناهی آن‌ها را وامی‌دارد تا به دنبال کسی یا پناهگاهی بگردند این پناهگاه گاه مسجد وَرَزیل می‌تواند باشد و آنکس همان «اسلام» عزاداران بیل که نمی‌خواهد جامه قهرمانی این قوم را بر تن کند و دست آخر از «بیل» می‌رود یا به عبارتی می‌گریزد و کتاب بیل با رفتن او به پایان می‌رسد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پر‌رنگ ترین شخصیت===&lt;br /&gt;
تنها شخصیت کارساز و اندکی روشنفکر داستان که در هر هشت قصه حضوری پررنگ دارد، «اسلام» است. تاکید نویسنده بر چاره‌گری وی را از زبان کدخدا می‌خوانیم: «مشدی اسلام بهتر می‌دونه»{{سخ}}&lt;br /&gt;
او ساز می‌زند و یا با گاری اهالی را به این‌طرف و آن‌طرف می‌برد. او نمادیست از روشنفکران و تحصیل‌کردگانی که در ایران جهالت‌زده آن روز در زندان عوام در بندند و سرانجام هم اوست که از دشنه تیز تهمت تاب نمی‌آورد. در خانه‌اش را گل می‌گیرد و به شهر می‌گریزد، در‌واقع او ناامید از کسانی که با او همخوانی ندارند در برابر قیود اجتماعی و فرهنگی بیل تاب نمی‌آورد و به ذهنیت خود پناه می‌برد. از واقعیت می‌گریزد (سایکوتیک) و مردم را از یاد می‌برد: &lt;br /&gt;
«سه روز بود طرف‌های غروب که هوا ابری و تیره بود اسلام کاسه بزرگ سازش را زیر بغل گرفته بود و پای پیاده در پیاده‌روهای شهر می‌گشت، ساز می‌زد و آواز می‌خواند... مشدی اسلام ساز می‌زد و جماعت می‌خندیدند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
«اسلام» مطبوع‌ترین کاراکتر قصه‌های بیل دیر یا زود گرفتار همان پیش‌آمدهای غیر‌منتظر خواهد شد که در کمین همه بیلی‌هاست. سگ بیگانه‌ای که «عباس» به آن دل می‌بندد کشته خواهد شد و به هر‌صورت اگر دو نفر در یک مساله عقیده واحدی دارند و آن انتقام گرفتن از پوروسی‌هاست و سرکشیدن در چاه‌های آن‌ها و دزدیدن چیزی که گرسنگی را تمام کند، این وجه اشتراک با تجاوز یکی به خواهر دیگری از میان می‌رود. «اسلام» آچار فرانسه بیل است و آخر سر تبدیل می‌شود به قهرمان بیل که باید تمام مسئولیت‌های آن‌ها را به دوش بکشد و چنین آدمی آرزوی اهالی بیل است که نمی‌خواهند مسئولیت چیزی را مستقیم بپذیرند و اصلاً نمی‌دانند مسئولیت چیست و بیشتر دوست دارند قربانی و گناه‌کار مشخصی باشد تا در وقت مقتضی جای همه کیفر ببیند ولی اسلام دست آخر می‌گریزد و با گریزش کتاب چرخی می‌زند و به آغازش باز می‌گردد و باز زنگ زنگوله که شنیده می‌شود تا بیل را با آدم‌های به بدویت بازگشته‌اش دوره کند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
اسلام که بیل را ترک می‌کند سرگردان شهر می‌شود. شهری که مکمل روستا. شهری که موازی با بیل، مکانی است فقیر و مرگبار. از تمام شهر، ما فقط بیمارستان را می‌شناسیم و باهاش آشناییم، انگار بیمارستان خلاصه شهر است. جای تلف شده‌ها و مجانین و گداهاست و گدا یکی از شخصیت‌های کلیدی جهان ساعدی است که بعدها نقشش مدام پررنگ تر و پررنگ تر می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تبدیل حادثه به شخصیت===&lt;br /&gt;
حادثه در داستان‌های ساعدی اهمیت بسیاری دارد. تا جایی که می‌شود گفت گاه حادثه خودش تبدیل می‌شود به شخصیت اصلی داستان. حادثه همان اهمیتی را دارد که قصه‌های قدیم‌مان داشته. وصف در داستان‌های ساعدی اهمیتش در همین جاست در برجسته کردن حادثه. اما تفاوت اساسی این داستان‌ها با قصه‌های قدیم در عملکرد این حادثه است. در داستان‌های ساعدی نه‌تنها قهرمانی نداریم بلکه پس از حادثه و درگیر شدن آدم‌ها با آن و سپس گسترش آن و عبور دادنش از میان شبکه‌ای از آدم‌ها ناگهان متوجه می‌شویم که گرفتاری یک نفر مبدل به گرفتاری گروه می‌شود و سپس آدم‌ها مقهور و شکست خورده و گیج برجا می‌مانند. یعنی حادثه همچنان برجاست. تفاوت دیگر اینکه چنین برخوردی با حادثه در داستان‌های ساعدی آگاهانه است. دلیلش هم یکی مشغله ساعدی است و دیگر تکنیک اثر یعنی شیوه پرداخت داستان به گونه‌ای که تمام عناصر آن در ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر باشند. که چنین نگاهی در قصه‌های قدیم نیست و آن‌جا هر حادثه‌ای مجزا و بی‌مقدمه و دلیلی رخ می‌دهد و پایان می‌پذیرد. به عبارت دیگر هدف ساعدی از ایجاد شباهت و تقابل این است تا سرزمینی هرز و هراس‌آور و تهی از قهرمان بیافریند. او از جهان نه فقط آشنایی‌زدایی که قهرمان‌زدایی هم می‌کند تا داستان گروهی را بگوید که گله وار و تهی از هر چیز راهی نمی‌یابند مگر دریدن یکدیگر. و ساعدی، داستان به داستان، سرگرم کار ساختن و پرداختن و به کمال رساندن این جهان گرسنه از هم گسیخته بی‌رحم می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
آنچه از آغاز هم در قصه‌های عزاداران بیل توجه را جلب می‌کند همان عوامل فراتر از مرز واقعیات قصه‌هاست. در داستان قحطی، بادی که به تصرف بیل می‌آید و خمیره‌ای آنچنان غیر عینی دارد که هراس انگیز است، بادی که با خودش مقدار زیادی کهنه می‌آورد و توی تمام کوچه‌های بیل ولو می‌کند و به درخت‌ها می‌آویزد و در همین قصه مادری که پسرش را نمی‌شناسد و پسرش یک‌ پارچه سیاهی است که از حاشیه دیوار پاورچین پاورچین می‌رود و قوز می‌کند، قیافه «پیرمرد خنزرپنزری» [[صادق هدایت]] را به خودش می‌گیرد و همان‌طور بدون‌ِعلت قاه قاه می‌خندد و در همین قصه قضیه چاه پوروسی‌ها و صدای گوسفندی که در انتهای چاه می‌پیچد از همان قبیل تصویر سازی‌هاست. در پایان قصه گاو، جایی که ظاهرا دیگر حرفی برای زدن نمانده است و مشهدی حسن و گاوش هر دو از بین رفته‌اند «نعره درماند گاوی از درون طویله» یک‌باره جو واقعی داستان را عوض می‌کند و درد را سنگین‌تر و فضا را تیره‌تر.{{سخ}} &lt;br /&gt;
درمجموع می‌شود گفت این راهیست که ساعدی می‌تواند در آن پیش برود. زمینه خاص کارهای اوست. آن چیزی است که به قصه‌های ساعدی ویژگی می‌دهد و آن را از قصه‌های فراوان متشابه جدا می‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم سبک کتاب===&lt;br /&gt;
صحنه‌های مشمئز‌کننده و وهم‌انگیز داستان، مثل غذا خوردن «موسرخه»، گاری بی‌صاحب، صدای شکستن استخوان‌های موش‌ها با گذشتن چرخ گاری از رویشان، اسب‌های «مشد رقیه» با دهان‌های خون‌آلود و از این قبیل صحنه‌های مهوع، نه‌تنها خواننده را بر نمی‌انگیزد، بلکه با توصیف چهره کریه زندگی بیلی‌ها، نگاه نه‌چندان خوش‌بینانه ساعدی به آدم‌ها را نشان می‌دهد. آدم‌هایی که عاری از هرگونه حرکت و شور و التهاب و آرمان‌خواهی به تصویر کشیده می‌شوند و اگر هم حرکتی می‌کنند یا در جهت یافتن غذاست و یا به خاک سپردن مردگان.{{سخ}} &lt;br /&gt;
مرگ‌اندیشی و انزوا طلبی و تاکید بر تنهایی انسان از دیگر ویژگی‌های این داستان‌ها و نویسنده توانای آن‌هاست. ما در بیل خانواده واقعی و کامل نداریم؛ خواهر و برادری مثل مشدریحان و مشدجبار و خواهر زاده‌ای: ختله و آقا میرنصیر، پدر و پسری مثل: حاج شیخ و پسر فراری‌اش.{{سخ}}&lt;br /&gt;
تنها خانواده کامل ده یعنی خانواده کدخدا با مرگ همسر و سپس فرزندش «رمضان» از هم می‌پاشد. پس از تجربه جنگ‌های ناپلئونی بیشتر فیلسوفان پست‌مدرن به مانند فرهنگ شرف، گریزی به مرگ‌اندیشی دارند اما در فرهنگ شرق اصولا مرگ‌اندیشی غلبه دارد. تحت سیطره چنین تفکری است که قهرمان یا دست به عصیان می‌زند (عباس) و یا سر در لاک خویش فرو می‌برد (اسلام). &amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===علت ماندگاری و تاثیر عمیق عزاداران بیل بر مخاطبان===&lt;br /&gt;
عزاداران بیل توانسته است بر تفاوت نسل‌ها، دیدگاه‌ها، ذوق‌ها و در یک کلام بر تفاوت در روح دوران‌ها پل بزند و تاثیر زیبایی‌شناختی خود را به فراسوی مرزهای روزمرگی و پسندهای گذرای دست‌کم دو دوره گسترش دهد. عزاداران بیل یکی از معدود آثار شاخص دهه طلایی چهل است. در سال ۱۳۴۳ هنوز صدسال تنهایی به ایران نرسیده بود، هنوز مرشد و مارگریتا نامی ناآشنا بود، هنوز معیارهای زیبایی‌شناختی برای ارزیابی آثار از کلیشه‌های فرمایشی ژدانف، الگوبرداری می‌کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فتاح&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
===ارتباط رویا وخواب با عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
هنگامی که انسان در زندگی خود بسیاری از انگاره‌ها را از نیروی عاطفیشان تهی می‌کند و در برابر آن‌ها هیچ کنش، احساس و عاطفه‌ای نشان نمی‌دهد، رویاها با نیروی نهفته خود بر رفتار و کردارمان تأثیر می‌نهند و آن‌ها را دگرگون می‌کنند همچنین رویا و نمادهایش گاهی ما را به سوی هدف اصلی و انگاره‌های درست سوق می‌دهند. در داستان نخست، رویای پسرک نیرویی در درون او زنده می‌کند تا از این رنج‌های درونی قالب تهی کند و به آنچه پیش از رویا در اشتیاقش بوده (دیدن دوباره مادر) در عالم رویا برسد و رویای او بازمانده کشتی روانی است که جدای از خود‌آگاهی، در خواب پدیدار می‌شود. این رخداد بنا به عقیده رادستوک «هنگامی محقق می‌گردد که کسانی که دچار دردها و گم‌گشتگی روانی می‌شوند، رویا چیزی به آن‌ها می‌دهد که واقعیت از آن‌ها پنهان می‌کرد و آن سعادت و سلامت روانی است.» از سوی دیگر رویای پسرک نمودی از رهایی او از حالت بیداری که تنها رنج و درد را برای او در برداشته است، می‌باشد. بنابراین با غوطه‌ور شدن در عالم رویا به‌گونه‌ای بی‌واسطه درپی فراهم‌آوردن جهانی آرمانی و فرهمن است تا امیال و خود واقعیش را از سرگشتگی نجات دهد. رویاها از نظر فروید «ناشی از هیجانات خاص آدمی‌اند و متعلق به تمام نوع بشر که فروید آن‌ها را رویای نوعی نامیده است. در داستان دوم نیز رویای دختر به‌گونه‌ای با ناخودآگاه جمعی در ارتباط است که از صور نوعی آن سرچشمه می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1190445/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%80-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%88-%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84-%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AF%DB%8C|عنوان=نقد روانکاوانه باورها و کنش های عامیانه در مجموعه داستان عزاداران بیل غلام‌حسین ساعدی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقده اودیپ در اولین داستان عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
ساعدی در این داستان به‌گونه‌ای «عقده اودیپ» فروید را باز آفرینی کرده است. وی در این داستان تعدیلی در عقده اودیپ انجام داده و آن را به‌صورت «عقده مادر» و نیاز به محبت او ارائه داده است. وی با تکیه بر این عقده، علاقه و محبت پسرک را به مادرش حتی پس از مرگش (مادر) نشان می‌دهد که پسرک در اثر این محبت افراطی می‌میرد. در این داستان پسر، دنیا و مردمانش را که سبب مرگ مادر شده‌اند به‌صورت پدری ستمگر می‌بیند که مادر او را در کام خود فرو برده و سبب محروم شدن او از مادری دلسورز و مهربان شده است. نکته‌ای که باید به آن اشاره کرد، رویای پسرک است که پس از مرگ مادر به مرگ او می‌انجامد. رویا همواره از رازناک‌ترین مفاهیم و مسائلی است که آدمی از دوران کهن با آن برخورد کرده است. از طریق همین رویاها بود که روان‌شناسانی چون فروید و یونگ به بخش‌های متفاوت روان انسان و جنبه‌های ناآگاه آن پی بردند و برای انسان قاپل به ناخودآگاه فردی و جمعی شدند؛ بنابراین رویا نه‌تنها به شناخت روان فردی شخص کمک می‌کند. بلکه از لایه‌های ژرف رویاهای انسان‌های نخستین پرده برمی‌دارد. این رویاها همچنین در اساطیر نیز نمود یافته‌اند و پیوندی ناگسستنی با آن‌ها دارند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رویای نوعی پسرک، یادآور تعالی یافتن و عروج پس از مرگ است. او با این رویا به عمق هیجان و درد روانی خود و درمان آن که رسیدن به مادر است پی می‌برد. از سوی دیگر با سیر در عالم خواب و رویا به جهان رمز و زبان رمزی روی می‌آورد. «سیر قهقهرایی روان یا نفس در عالم خواب (از رویه خودآگاهی به پستوی تاریک ناخودآگاهی) در حکم بازگشت به‌نحوه اندیشگی رمزی است که نحوه اندیشگی‌ای بدوی از لحاظ صورت فکر است و نیز نحوه اندیشگی دوران کودکی که خود به عوالم بشریت ابتدایی نزدیک است». زبان رمزی رویای پسرک چون میراثی کهن یادآور اعتقاد ادیان کهن به مادر اعظم و ارجمندی اوست. «مادر اعظم به گونه‌ای مادر ارباب انواع است و برجسته‌ترین سیرتش مادری جهان است» که ریشه‌دارترین اندیشه‌های انسانی را در نوع بشر دوانده است. بنابر اندیشه پسرک، مادر او نمودی از مادر اعظم (مادر نوعی) است که رسیدن به او چه در این جهان و چه در آن جهان کمال و فره‌مندی را برای او به‌ارمغان می‌آورد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====عزاداران بیل از نگاه [[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[غلام‌حسین ساعدی]] کنار گود زندگی آدم‌های یک ده نشسته و گرچه نه به کمک ضبط‌صوت و دیگر ابزار تحقیق، دست دل مرا روی آتش داغ جدال بی‌نام ایشان با فقر و بیماری نگه داشته. مرا با چشم هوش به کنار استخر ده می‌برد و می‌بینم که آنجا با حضرات بیلی نشسته دارد گپ می‌زند. می‌خواهد از آن‌ها باشد اما از آن‌ها نیست. غریبه است. همان کنار گود ایشان نشسته. اما دست‌کم اگر در شهرها مجال مکالمه بریده است یا تنگ است، ساعدی می‌گوید که در دهات هنوز فرصت مکالمه باقی است و او خود یک گفتگو کننده با ایشان اما فقط یک گفت‌وگوکننده.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آدم‌های بیل حرف‌های ساده می‌زنند و از مسائل بسیار ساده. از دزدی شبانه «پوروسی»‌ها، از بیماری عمومی ده مجاور، از عشق ساده یک زن، از کشت و کار،... اما مشکلات اصلی مملکت را با همین حرف‌های ساده طرح می‌کنند. عراداران بیل سفره دل یک روشنفکر درمانده نیست که روی بساط کتاب‌فروشی‌ها باز شده باشد. اداواطوار ندارد. لاهوت و ناسوت نیست. صحبت از آب می‌کند و از گاو و از بدوی‌ترین وسایل زندگی ده یعنب اساسی‌ترین مشکل مملکت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
اما این آدم‌ها حرف که می‌زنند جالب است. یکی چیزی می‌گوید. دومی همان را به صورت سوال می‌پرسد و سومی باز همان گفته را به تایید یا به شک به نفر اول بازمی‌گرداند. و به‌همین‌سادگی که «واقعه» پیش می‌آید. یعنی مسئله طرح می‌شود. در فوت و فنی که ساعدی به‌کار برده اگر سادگی دهاتی گاهی به حماقت می‌زند و گاهی کلافه‌ات می‌کند یا سخت اغراق‌آمیز می‌نماید به همان علت است که ساعدی با ایشان فقط نشسته.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آل احمد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اقتباس از اعزادارن بیل===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۸ بر‌اساس یکی از قصه‌های عزاداران بیل ساعدی فیلمنامه «گاو» را نوشت و داریوش مهرجویی از آن فیلمی ساخت که خود یکی از آثار شاخص سینمای نوین ایران و بلکه طلایه دار این جنبش است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;فتاح&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/339053/%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84?q=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;amp;score=228.27994&amp;amp;rownumber=1|عنوان=عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===فهرست اماکن نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Azadaranvoice.jpg&amp;diff=29164</id>
		<title>پرونده:Azadaranvoice.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Azadaranvoice.jpg&amp;diff=29164"/>
		<updated>2019-06-10T19:07:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=29163</id>
		<title>عزاداران بیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=29163"/>
		<updated>2019-06-10T19:05:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
| عنوان           = عزاداران بَیَل&lt;br /&gt;
| تصویر           = Azadaranjeld.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر     = &lt;br /&gt;
| زیرنویس تصویر   = &lt;br /&gt;
| نویسنده         = [[غلام‌حسین ساعدی]]&lt;br /&gt;
| تصویرگر         = &lt;br /&gt;
| طراح جلد        = سعید زاشکانی&lt;br /&gt;
| زبان            = فارسی&lt;br /&gt;
| مجموعه          =&lt;br /&gt;
| موضوع           = &lt;br /&gt;
| سبک             = &lt;br /&gt;
| ناشر            = موسسه انتشارات نگاه &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ساعدی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان=عزاداران بَیَل|صفحه=پشت جلد،۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| ناشر فارسی      =&lt;br /&gt;
| محل انتشارات    = تهران&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر       = ۱۳۹۱&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر فارسی =&lt;br /&gt;
| محل ناشر فارسی  =&lt;br /&gt;
| نوع رسانه       = کتاب&lt;br /&gt;
| صفحه            = ۲۰۸&lt;br /&gt;
| شابک            = ۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۴۱۸-۱ &lt;br /&gt;
| پس از           = &lt;br /&gt;
| پیش از          = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عزاداران بَیَل&#039;&#039;&#039; مجموعه هشت داستان به‌هم‌پیوسته است که همهٔ اتفاقات آن در روستایی به نام «بَیَل» می‌گذرد. «گاو» یکی از به یادماندنی‌ترین آثار سینمای ایران، براساس یکی از داستان‌های عزاداران بیل ساخته شده است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ساعدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«عزاداران بیل» یک مرثیه است در رثای آدم‌هایی که از زمین کنده می‌شوند و به شهر هم که می‌آیند جایشان در کنام دارالمجانین است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;آل‌احمد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/280713 |عنوان=یاد و یادبودها: عزاداری گوهرمراد برای اهل بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۳ منتشر می‌شود. دو سال پس از اصلاحات ارضی. کتاب، مجموعه‌ای از هشت قصه مستقل ولی به‌هم‌پیوسته است. چند تا از منتقدان بر این باورند که این کتاب در حکم رمان است. هر داستان در خودش جمع‌وجور است و آغاز و حادثه و پایان خودش را دارد. مکان، یعنی بَیَل و چند تا از آدم‌ها در این مجموعه ثابت‌اند؛ ولی پیش نمی‌آید که قصه‌ای را قصه‌ای دیگر کامل کند، اما جهان بیل را در کل می‌توان جهان رمان دانست زیرا مکانی است که به‌مرور گسترده می‌شود و باز می‌شود و از قالب داستان کوتاه بیرون می‌زند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= شناخت‌نامه غلام‌حسین ساعدی|صفحه=،۳۳،۳۴،۳۵،۳۶،۳۰،۳۱،۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خاتون‌آباد===&lt;br /&gt;
نویسنده از دهی به نام «خاتون آباد» نام برده که بیلی‌ها برای گرفتن آذوقه بدانجا می‌روند. اگر «خاتون آباد» را همین پاکدشت کنونی تصور کنیم، باتوجه به مسیر نه‌چندان دور بیل تا شهر، «بیل» باید روستایی نزدیک به تهران قدیم باشد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب ===&lt;br /&gt;
بیل، جغرافیایی است از بلاهت و نیاز و هراس. روستا یکی از مکان‌های مورد علاقه ساعدی است. مکانی درخور مضامین هول‌آور. ساعدی در عزاداران بیل سرزمینی هرز را به نمایش می‌گذارد. روستایی سترون با آدم‌هایی به غایت ساده. ساده تا نزدیک بلاهت. آدم‌هایی حراف و تر سو، نشسته در انتظار فرج یا فاجعه. کوچک‌ترین تغییری در جهان این آدم‌ها هول و هراس بار می‌آورد. در بیل نه از جوانی و طراوت خبری هست و نه از تولد. بیل پوسیده است؛ متروک و در آستانه فساد و تجزیه. روستا زیر آوار مرگ و حادثه و غارت است و همین‌طور خانه است که درش گل گرفته می‌شود و صاحبش به سفر می‌رود که یا مرگ است و یا شهر. &lt;br /&gt;
در این مکان تغییری قرار نیست رخ دهد، تغییر به معنی رشد و پیشرفت، چیزی که رخ می‌دهد بیشتر شبیه فساد است و فرو رفتن و انحطاط.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بیل هیچ‌کسی به دنیا نمی‌آید. بوی تند مرگ و بوی اجساد مرده‌ها در تمام فضای کتاب عزاداران بیل گسترده است. مرگ با بی‌صورتی و رویت ناپذیری خود بیلی‌ها را همه‌جا با صدای زنگی دنبال می‌کند. بیل مرگ‌گاه است و در آن‌جا از تولد خبری نیست و یا تولد محسوس نیست.بیل عقیم است. در این روستای کوچک هیچ‌کس با مرگ در نمی‌افتد. همان‌طور که با کهنگی، قحطی، مرض و جنون. امید بیلی‌ها به دعاست و اشک ریختن. این صفت بیلی‌هاست که فقط ناظر باشند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
ساعدی به تدریج و در طول قصه‌ها امیدهای خواننده را به یک سرانجام مطبوع از میان می‌برد. اگر در قصه‌های نخستین، خواننده به امید اینست که در نهایت، وقایع آن‌طور شکل بگیرند که دریچه‌ای در آن‌ها باز بماند رفته‌رفته انسان حس می‌کند که ناگزیر تمام راه‌ها به بی‌ثمری محض خواهد رسید و تسلیم این فکر می‌شود که کلاف قصه هرطور که بافته شود سرانجام چیزی جز روکشی برای مرده‌ها نیست. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= شناختنامه ساعدی|صفحه=۵۲۹،۲۵۳،۵۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
ساعدی نه قضاوت می‌کند نه گلایه و نه خوب و بد را تفکیک می‌کند. نه در قصه‌هایش خداوند است که بدکاران را مجازات کند، نه پیام‌آور است که رهبری کند و انسان است که اعتراض کننده باشد. او یک بیلی تمام عیار است و فقط نگاه می‌کند. فلسفه او بازگردان این سخن است که «وقتی شیطان در ستایش روز شعر می‌گوید من از شب سخن خواهم گفت.» و این شب در تمام بیل گسترده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
ساعدی قدرت غریبی دارد در نشان دادن چیزهایی که نخستین‌بار است به چشم می‌آیند. در سرزمین داستان‌های ساعدی شناخت و آگاهی وجود ندارد یعنی دو وجهی که لازمه نام نهادن بر چیزها هستند. ساعدی این قدرت را دارد که بدیهی‌ترین چیزهای جهان را جوری وصف کند که انگار اولین‌بار است که در هستی دارند رخ می‌نمایند. وحشت جهان ساعدی مدیون این جنبه از کار اوست. آدم‌های او نمی‌دانند بر این آدم یا این واقعه غریب که دارد پیش چشمشان می‌گذرد چه نامی بگذارند و چون نمی‌شناسندش راحت گرفتارش می‌شوند و گرفتاری خصیصه آدم‌های ساعدی است و این گرفتاری آغاز یک سلسله حادثه است که سرزمین هرز و هول ساعدی را ویران می‌سازد و ویران می‌کنند. می‌شود گفت که عزاداران بیل کلیدی‌ترین کار ساعدی است. تمام آثار بعدی ساعدی به گونه‌ای دنباله عزاداران بیل است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Azadaranjeldnext.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اولین طرح روی جلد عزاداران بیل، انتشارات نگاه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصه‌ای از هشت داستان عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
====داستان اول====&lt;br /&gt;
زن کدخدا و مادر «رمضون» در مریضخانه موحشی در شهر جان می‌سپرد. کدخدا، به دروغ به رمضان می‌گوید که مادر را برای مداوا باید به بیمارستان بسپارند. رمضان بی‌قراری کرده نزد دربان بیمارستان می‌ماند. کدخدا به بیل باز می‌گردد. در بیل و چند روستای اطراف، مردم یکی یکی می‌میرند. برای تسلای خاطر به رمضان، بی‌حضور او، «اسلام» ترتیب خواستگاری او را از دختر «مشدی بابا» می‌دهد. اما رمضان هیچگاه باز نمی‌گردد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان دوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: مرگ آقای ده،عزاداران را بر آن می‌دارد تا از «سیدآباد»، «حاج شیخ» را بیاورند تا بر آقا نماز بخواند، حاج شیخ که از غم فرار پسرش با دختر «مشد امت» بیمار و خانه نشین بوده، بعد از عزاداری برای «آقا» در بیل می‌میرد و باز «اسلام و عباس رفتند طرف گودال تا سنگ سیاه مرده شوری را بیاورند بیرون...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان سوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: «ننه فاطمه» باد سیاه چرکینی را می‌بیند که «چیز سفیدی» را با خود می‌آورد. بوی تند و مشمئز کننده‌ای همراه باد تمام بیل را فرا می‌گیرد. ننه فاطمه و «ننه خانم» سیاهی‌ای را می‌بینند که «مرغ کشته‌ای» را به «مشد ریحان» می‌دهد، او «حسنی» پسر ننه فاطمه است. مردها برای فرار از گرسنگی، تنها موفق می‌شوند کمی سیب زمینی از «خاتون آباد» بیاورند. «مشدی جبار» و حسنی به «پوروس» می‌روند «تا مال دزدی از دستشان در آورند.» در بازگشت ارتباط حسنی و مشد ریحان خواهر «مشدی جبار» بر او فاش می‌شود. آن دو از بیل گریخته و به شهر می‌روند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان چهارم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: گاو «مشدی حسن» می‌میرد. مشدی حسن به گاوش وابستگی بیمارگونه‌ای دارد: «اگه مشدی حسن برگرده و ببینه که گاوش مرده، جا‌به‌جا می‌افته و سکته می‌کنه.» مشدی حسن بر می‌گردد. مدتی سکوت می‌کند و بر اثر شوک ناشی از مرگ گاو در خود فرو می‌رود. سپس مجنون شده، علف می‌خورد و همچون گاوی نعره می‌زند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان پنجم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: سگ «حمزه» از اهالی خاتون آباد «زخمی که شد و دیگه نتونست خوب بدوه» توسط صاحبش رها می‌شود به دنبال عباس راه می‌افتد و به بیل می‌آید. «پاپاخ» سگ کدخدا و دیگر سگ‌های ده حضور این تازه وارد را بر نمی‌تابند، مردم نیز. با وجود مخالفت تنگ نظرانه و بی‌دلیل بیلی‌ها عباس نمی‌تواند از سگ بگذرد، خاله عباس هم خاتون آبادی را نمی‌پذیرد و می‌گوید: «من میدونم کی این کارو کرده، میدونم کی کمر این زبون بسته رو شیکسته، حالا تلافیشو می‌کنم، کمرشو می‌شکنم.» با کلنگ در جستجوی پسر مشدی صفر به «هه زه وان» می‌رود. اما او «نرفته هه زه وان، تو بیل تو خونه خودشونه.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان ششم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: شیء عجیبی وسط جاده افتاده، بیلی‌ها به راهنمایی پیرزنان بیل آن را چیز مقدس می‌پندارند. همچون امامزاده‌ای دورش را دیوار می‌کشند و با علم و شمایل می‌آرایند. چندی بعد آمریکایی‌ها سر می‌رسند. دیوارها را خراب می‌کنند و صندوق را با کامیون می‌برند. «بیلی‌ها های‌های گریه می‌کنند.»{{سخ}} [[پرونده:Azadaranposhtjeld.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اولین طرح پشت جلد، انتشارات نگاه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان هفتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: «موسرخه» به مرض جوع مبتلا می‌شود. ترفند بیلی‌ها برای اسیر کردن و یا دور کردنش ثمر نمی‌بخشد، بیلی‌ها، سیدآبادی‌ها و حسن‌آبادی‌ها، همه او را می‌رانند: «گدا خانم میگه نذارین بیاد تو ده بیرونش بکنین بلاس نذارین بیاد توی سید آباد»{{سخ}}&lt;br /&gt;
«پیرزن‌ها جلو موسرخه زانو زدند و التماس کردند: بیا به خاطر خدا و رسول از اینجا برو. بیاد از حسن اباد برو.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
همه از او می‌ترسند موسرخه دوباره به بیل باز می‌گردد. با پیشرفت بیماری، رفته رفته تبدیل به یک حیوان می‌شود.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان هشتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: دو جوان سید آبادی به دنبال اسلام می‌آیند تا در مجلس عروسی پسر «شاه تقی» ساز بزند. عروس نزد زنی متمول به نام «مشدی رقیه» زندگی می‌کرده است. شوهر مشدی رقیه مرده و فرزندی هم ندارد. مشدی رقیه با اسلام از اسبش حرف می‌زند که «دهنش واز مونده و خون از لب و لوچه ش میریزه، غیر از آب هیچ چیز دیگه هم نمیتونه بخوره.». در تاریکی شب اسلام به اصرار مشدی رقیه به طویله می‌رود و اسب را درمان می‌کند. سه سایه که آنها را می‌پایند قاه قاه می‌خندند (پسر مشدی صفر قاتل سگ خاتون آبادی و دو سید آبادی) در بیل هو می‌افتد که اسلام و مشدی رقیه را در آغوش هم دیده‌اند. شایعات اوج می‌گیرد. غریبه‌ای به اسلام توصیه می‌کند تا از بیل برود. اسلام بار تهمت را تاب نمی‌آورد، خانه‌اش را گل می‌گیرد و به شهر می‌رود.{{سخ}} &lt;br /&gt;
سه روز بعد مشد رقیه به دنبال اسلام به بیل می‌آید تا او را برای معالجه اسبانش ببرد اما اسلام در شهر مجنون شده، کارش به تیمارستان می‌کشد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
«و بدین سان داستانی که با مرگ آغاز شده با جنون به پایان می‌رسد.» &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/275718/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84?q=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;amp;score=217.14767&amp;amp;rownumber=2|عنوان=نقد عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چگونه نطفه عزاداران بیل بسته شد===&lt;br /&gt;
داستان‌های ساعدی به میزان قابل توجهی واقع‌گرایانه است، چه کسی می‌تواند انکار کند که مشاهدات ساعدی از دورافتاده‌ترین و محروم‌ترین نقاط کشور، چنانچه در «اهل هوا» (۱۳۴۵) و «خیاو یا مشکین شهر» (۱۳۴۴) می‌بینیم، در خلق این کتاب بی‌تاثیر بوده است. اما عینکی که وی از ورای آن به واقعیت‌های جامعه می‌نگرد، تیرگی تند یک بدبینی را دارد، به‌طوری‌که بیماری و مرگ‌و‌میر و جنون و فقر پایان بیش از نیمی از داستان‌های او را در برگرفته است و این نگرشی است که ریشه‌های آن را باید در زندگی خصوصی و حرفه ساعدی جستجو نمود و اینکه او بسیاری از تیپ‌های داستانش را از بیمارانش الهام گرفته است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است)===&lt;br /&gt;
نخستین‌بار در سال ۱۹۷۴ میلادی برابر با ۱۳۴۳ هجری شمسی به چاپ رسید.انتشارات نیل تهران در ۲۴۵ صفحه وظیفه نشر را به عهده گرفت.هم‌چنین برای اولین مرتبه در سال ۱۳۵۴ توسط [[شمس‌الدین بدیع]] تحت عنوان ت‍رائ‍ور و ب‍ای‍ال‍ه‌ در مسکو به روسی ترجمه و توسط نشر نائوکا، شعبه ادبیات شرق، در دسترس قرار گرفت. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;گودرید&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.goodreads.com/review/show/21077516|عنوان= عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
در کتاب عزادران بیل با وجود رگه‌هایی از رئالیسم و حتی سورئالیسم به شیوه خاصی از ادبیات می‌رسیم که «ادبیات سیاه» نامیده می‌شود. دو جنگ جهانی اول و دوم و کارکرد مارکسیسم که باعث گرویدن بسیاری از نمایشنامه‌نویسان به سیاه‌نویسی شد، نفوذ روزافزون این مکتب را به ایران و نویسنده مورد بحث ما نیز کشانید. فضای مبهم و تاریک قصه‌ها، شخصیت‌های سایه‌وار داستان، لحن غمگین راوی، زمینه توهم‌آمیز و خرافات و آفرینش‌های غیر حقیقی، یکایک از ویژگی‌های ادبیات سیاه است که در این کتاب رخ نمایانده است. روشنفکر ایرانی در پی عقیم ماندن تلاش‌هایش به منظور ساختن جامعه آرمانی (مدینه فاضله) در دوره رضاشاهی، به ذهنیت خود پناه می‌برد و در سال‌های پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، قهرمانی خلق می‌کند که بدبین است و گوشه گیر و غربت زده و تنها و سرخورده. &lt;br /&gt;
ساعدی حتی در جهت نفی ارزش‌های الهی و انسانی که از ویژگی‌های ادبیات سیاه است. دو پیرزن دلسوز بیل را جاهل و خرافاتی نشان می‌دهد و تا آنجا پیش می‌رود که زنگوله مرگ در گوش انسان بدبین و سرخورده و تنهای امروزی به طنین ساز جنون (ساز زدن اسلام) بدل می‌شود و «اسلام» (ساعدی، انسان امروز) در تضاد با جامعه و نظام سرمایه داری، تنها می‌ماند، تنهای تنها.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===لحن کتاب===&lt;br /&gt;
گفتگوهای شخصیت‌ها بسیار طبیعی و غیرتصنعی و برگرفته از روزمرگی هایند؛ به‌علاوه اطناب و گفتگوهای مکرر قهرمانان روشنی صحنه را بیشتر می‌کند.«دستغیب» تکرار را یکی از نقص‌های نوشته‌های ساعدی می‌داند در‌حالی‌ که وقتی بنا می‌شود که جامعه آنچنان که هست سخن بگوید، این تکرارها اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. &lt;br /&gt;
سعی ساعدی بر این بود که پرسوناژها به زبان تیپ و طبقه خودشان به سخن درآیند. زبان، زبان عامیانه طبقات پایین روستایی است. کاربرد افعال و توصیفات برای حیوانات هم مثل آدم‌هاست. «گربه هم آنجا بود که تا آنها را دید بلند شد، خودش را تکان می‌داد و دور شد.» &lt;br /&gt;
عزاداران بیل سرشار از تصاویر واقعی از اقشار محروم جامعه است که در اطراف و اکناف این مرز و بوم زندگی می‌کنند. ساعدی در بیان روان‌شناسانه و روان‌کاوی تیپ‌های گوناگون قلم کاوشگری دارد. وی از توصیف محیط خارج از بیل به نمادها و نشانه‌ایی دست می‌یابد مثل صدای زنگوله که ناقوس مرگ است؛ وی واقعیت‌های برونی را در هاله‌ای از واقعیت‌های درونی و روانی می‌بیند. گاو شدن «مشدی حسن» که یک وهم روانی و درواقع نوعی گریز از قید و بندهای اجتماعی است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
در بیل همه دارند راه می‌روند. نگاه می‌کنند. بهت زده می‌شوند و آخر سر می‌گریزند و به جایی و کسی پناه می‌برند. این جایی که آن‌ها به آن گریز می‌زنند یا مسجد بیل است با علم‌هاش یا شهر است با بیمارستان ‌ای فاسدش و آن‌کس هم یا «اسلام» است یا فلان آقای بیل یا هر جای دیگر. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
جنبه‌های جهان هول‌آور ساعدی را بدیهیاتی می‌سازند مثل مواجهه آدم‌های ساده از هر نظر فقیر یا چیزی ناشناخته که چون آواری ناگاه بر سرشان فرو می‌ریزد. تمام داستان‌های ساعدی روایت رودررویی با ناشناخته‌هاست. روستاهای او روستاهایی داستانی هستند با آدم‌های داستانی. الگوی واقعی آدم‌هایش شاید همان دهقانان ناآشنا با ماشین باشد. ماشینی که شاه برد به روستا تا انقلاب سفیدش را شخم بزند ولی وحشت از خاک بیرون کشید. اما ساعدی باهوش تر از آن است که خود و جهانش را محدود به این چیزها کند هرچند آثاری دارد که پاسخ به واقعیت‌های روزمره است ولی روی هم رفته ساعدی با خلق جهانی خاص خودش از واقعیت فرا می‌رود و آدم‌های خودش را خلق می‌کند؛ آدم‌هایی که سال‌ها بعد، از کتاب‌های او بیرون می‌آیند و همه چیز را به هم می‌ریزند تا برگردند به قبل و بر هم می‌گردند و خالقشان را هم فراری می‌دهند و این آدم‌ها همان آدم‌های بی‌پناه نیازمند بودند، نیازمند قهرمان، قهرمانی که در جهان ساعدی نبود و او از آدم‌هایش دریغ کرده بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شخصیت‌ها در مجموعه داستان عزاداران بیل، گاهی به صورت فراگیر و گاهی نیز به صورت نمادین به کار رفته است؛ فراگیر از آن جهت که بر درون مایه این مجموعه اثر نهاده است. نمادین از آن جهت که گاهی خواستار معنایی فراواقعی است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
آدم‌های تنها و اسیر دست حوادث ناخواسته و ناشناس همیشه به دنبال پشت و پناهند. این بی‌پناهی آن‌ها را وامی‌دارد تا به دنبال کسی یا پناهگاهی بگردند این پناهگاه گاه مسجد وَرَزیل می‌تواند باشد و آنکس همان «اسلام» عزاداران بیل که نمی‌خواهد جامه قهرمانی این قوم را بر تن کند و دست آخر از «بیل» می‌رود یا به عبارتی می‌گریزد و کتاب بیل با رفتن او به پایان می‌رسد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پر‌رنگ ترین شخصیت===&lt;br /&gt;
تنها شخصیت کارساز و اندکی روشنفکر داستان که در هر هشت قصه حضوری پررنگ دارد، «اسلام» است. تاکید نویسنده بر چاره‌گری وی را از زبان کدخدا می‌خوانیم: «مشدی اسلام بهتر می‌دونه»{{سخ}}&lt;br /&gt;
او ساز می‌زند و یا با گاری اهالی را به این‌طرف و آن‌طرف می‌برد. او نمادیست از روشنفکران و تحصیل‌کردگانی که در ایران جهالت‌زده آن روز در زندان عوام در بندند و سرانجام هم اوست که از دشنه تیز تهمت تاب نمی‌آورد. در خانه‌اش را گل می‌گیرد و به شهر می‌گریزد، در‌واقع او ناامید از کسانی که با او همخوانی ندارند در برابر قیود اجتماعی و فرهنگی بیل تاب نمی‌آورد و به ذهنیت خود پناه می‌برد. از واقعیت می‌گریزد (سایکوتیک) و مردم را از یاد می‌برد: &lt;br /&gt;
«سه روز بود طرف‌های غروب که هوا ابری و تیره بود اسلام کاسه بزرگ سازش را زیر بغل گرفته بود و پای پیاده در پیاده‌روهای شهر می‌گشت، ساز می‌زد و آواز می‌خواند... مشدی اسلام ساز می‌زد و جماعت می‌خندیدند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
«اسلام» مطبوع‌ترین کاراکتر قصه‌های بیل دیر یا زود گرفتار همان پیش‌آمدهای غیر‌منتظر خواهد شد که در کمین همه بیلی‌هاست. سگ بیگانه‌ای که «عباس» به آن دل می‌بندد کشته خواهد شد و به هر‌صورت اگر دو نفر در یک مساله عقیده واحدی دارند و آن انتقام گرفتن از پوروسی‌هاست و سرکشیدن در چاه‌های آن‌ها و دزدیدن چیزی که گرسنگی را تمام کند، این وجه اشتراک با تجاوز یکی به خواهر دیگری از میان می‌رود. «اسلام» آچار فرانسه بیل است و آخر سر تبدیل می‌شود به قهرمان بیل که باید تمام مسئولیت‌های آن‌ها را به دوش بکشد و چنین آدمی آرزوی اهالی بیل است که نمی‌خواهند مسئولیت چیزی را مستقیم بپذیرند و اصلاً نمی‌دانند مسئولیت چیست و بیشتر دوست دارند قربانی و گناه‌کار مشخصی باشد تا در وقت مقتضی جای همه کیفر ببیند ولی اسلام دست آخر می‌گریزد و با گریزش کتاب چرخی می‌زند و به آغازش باز می‌گردد و باز زنگ زنگوله که شنیده می‌شود تا بیل را با آدم‌های به بدویت بازگشته‌اش دوره کند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
اسلام که بیل را ترک می‌کند سرگردان شهر می‌شود. شهری که مکمل روستا. شهری که موازی با بیل، مکانی است فقیر و مرگبار. از تمام شهر، ما فقط بیمارستان را می‌شناسیم و باهاش آشناییم، انگار بیمارستان خلاصه شهر است. جای تلف شده‌ها و مجانین و گداهاست و گدا یکی از شخصیت‌های کلیدی جهان ساعدی است که بعدها نقشش مدام پررنگ تر و پررنگ تر می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تبدیل حادثه به شخصیت===&lt;br /&gt;
حادثه در داستان‌های ساعدی اهمیت بسیاری دارد. تا جایی که می‌شود گفت گاه حادثه خودش تبدیل می‌شود به شخصیت اصلی داستان. حادثه همان اهمیتی را دارد که قصه‌های قدیم‌مان داشته. وصف در داستان‌های ساعدی اهمیتش در همین جاست در برجسته کردن حادثه. اما تفاوت اساسی این داستان‌ها با قصه‌های قدیم در عملکرد این حادثه است. در داستان‌های ساعدی نه‌تنها قهرمانی نداریم بلکه پس از حادثه و درگیر شدن آدم‌ها با آن و سپس گسترش آن و عبور دادنش از میان شبکه‌ای از آدم‌ها ناگهان متوجه می‌شویم که گرفتاری یک نفر مبدل به گرفتاری گروه می‌شود و سپس آدم‌ها مقهور و شکست خورده و گیج برجا می‌مانند. یعنی حادثه همچنان برجاست. تفاوت دیگر اینکه چنین برخوردی با حادثه در داستان‌های ساعدی آگاهانه است. دلیلش هم یکی مشغله ساعدی است و دیگر تکنیک اثر یعنی شیوه پرداخت داستان به گونه‌ای که تمام عناصر آن در ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر باشند. که چنین نگاهی در قصه‌های قدیم نیست و آن‌جا هر حادثه‌ای مجزا و بی‌مقدمه و دلیلی رخ می‌دهد و پایان می‌پذیرد. به عبارت دیگر هدف ساعدی از ایجاد شباهت و تقابل این است تا سرزمینی هرز و هراس‌آور و تهی از قهرمان بیافریند. او از جهان نه فقط آشنایی‌زدایی که قهرمان‌زدایی هم می‌کند تا داستان گروهی را بگوید که گله وار و تهی از هر چیز راهی نمی‌یابند مگر دریدن یکدیگر. و ساعدی، داستان به داستان، سرگرم کار ساختن و پرداختن و به کمال رساندن این جهان گرسنه از هم گسیخته بی‌رحم می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
آنچه از آغاز هم در قصه‌های عزاداران بیل توجه را جلب می‌کند همان عوامل فراتر از مرز واقعیات قصه‌هاست. در داستان قحطی، بادی که به تصرف بیل می‌آید و خمیره‌ای آنچنان غیر عینی دارد که هراس انگیز است، بادی که با خودش مقدار زیادی کهنه می‌آورد و توی تمام کوچه‌های بیل ولو می‌کند و به درخت‌ها می‌آویزد و در همین قصه مادری که پسرش را نمی‌شناسد و پسرش یک‌ پارچه سیاهی است که از حاشیه دیوار پاورچین پاورچین می‌رود و قوز می‌کند، قیافه «پیرمرد خنزرپنزری» [[صادق هدایت]] را به خودش می‌گیرد و همان‌طور بدون‌ِعلت قاه قاه می‌خندد و در همین قصه قضیه چاه پوروسی‌ها و صدای گوسفندی که در انتهای چاه می‌پیچد از همان قبیل تصویر سازی‌هاست. در پایان قصه گاو، جایی که ظاهرا دیگر حرفی برای زدن نمانده است و مشهدی حسن و گاوش هر دو از بین رفته‌اند «نعره درماند گاوی از درون طویله» یک‌باره جو واقعی داستان را عوض می‌کند و درد را سنگین‌تر و فضا را تیره‌تر.{{سخ}} &lt;br /&gt;
درمجموع می‌شود گفت این راهیست که ساعدی می‌تواند در آن پیش برود. زمینه خاص کارهای اوست. آن چیزی است که به قصه‌های ساعدی ویژگی می‌دهد و آن را از قصه‌های فراوان متشابه جدا می‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم سبک کتاب===&lt;br /&gt;
صحنه‌های مشمئز‌کننده و وهم‌انگیز داستان، مثل غذا خوردن «موسرخه»، گاری بی‌صاحب، صدای شکستن استخوان‌های موش‌ها با گذشتن چرخ گاری از رویشان، اسب‌های «مشد رقیه» با دهان‌های خون‌آلود و از این قبیل صحنه‌های مهوع، نه‌تنها خواننده را بر نمی‌انگیزد، بلکه با توصیف چهره کریه زندگی بیلی‌ها، نگاه نه‌چندان خوش‌بینانه ساعدی به آدم‌ها را نشان می‌دهد. آدم‌هایی که عاری از هرگونه حرکت و شور و التهاب و آرمان‌خواهی به تصویر کشیده می‌شوند و اگر هم حرکتی می‌کنند یا در جهت یافتن غذاست و یا به خاک سپردن مردگان.{{سخ}} &lt;br /&gt;
مرگ‌اندیشی و انزوا طلبی و تاکید بر تنهایی انسان از دیگر ویژگی‌های این داستان‌ها و نویسنده توانای آن‌هاست. ما در بیل خانواده واقعی و کامل نداریم؛ خواهر و برادری مثل مشدریحان و مشدجبار و خواهر زاده‌ای: ختله و آقا میرنصیر، پدر و پسری مثل: حاج شیخ و پسر فراری‌اش.{{سخ}}&lt;br /&gt;
تنها خانواده کامل ده یعنی خانواده کدخدا با مرگ همسر و سپس فرزندش «رمضان» از هم می‌پاشد. پس از تجربه جنگ‌های ناپلئونی بیشتر فیلسوفان پست‌مدرن به مانند فرهنگ شرف، گریزی به مرگ‌اندیشی دارند اما در فرهنگ شرق اصولا مرگ‌اندیشی غلبه دارد. تحت سیطره چنین تفکری است که قهرمان یا دست به عصیان می‌زند (عباس) و یا سر در لاک خویش فرو می‌برد (اسلام). &amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===علت ماندگاری و تاثیر عمیق عزاداران بیل بر مخاطبان===&lt;br /&gt;
عزاداران بیل توانسته است بر تفاوت نسل‌ها، دیدگاه‌ها، ذوق‌ها و در یک کلام بر تفاوت در روح دوران‌ها پل بزند و تاثیر زیبایی‌شناختی خود را به فراسوی مرزهای روزمرگی و پسندهای گذرای دست‌کم دو دوره گسترش دهد. عزاداران بیل یکی از معدود آثار شاخص دهه طلایی چهل است. در سال ۱۳۴۳ هنوز صدسال تنهایی به ایران نرسیده بود، هنوز مرشد و مارگریتا نامی ناآشنا بود، هنوز معیارهای زیبایی‌شناختی برای ارزیابی آثار از کلیشه‌های فرمایشی ژدانف، الگوبرداری می‌کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فتاح&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
===ارتباط رویا وخواب با عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
هنگامی که انسان در زندگی خود بسیاری از انگاره‌ها را از نیروی عاطفیشان تهی می‌کند و در برابر آن‌ها هیچ کنش، احساس و عاطفه‌ای نشان نمی‌دهد، رویاها با نیروی نهفته خود بر رفتار و کردارمان تأثیر می‌نهند و آن‌ها را دگرگون می‌کنند همچنین رویا و نمادهایش گاهی ما را به سوی هدف اصلی و انگاره‌های درست سوق می‌دهند. در داستان نخست، رویای پسرک نیرویی در درون او زنده می‌کند تا از این رنج‌های درونی قالب تهی کند و به آنچه پیش از رویا در اشتیاقش بوده (دیدن دوباره مادر) در عالم رویا برسد و رویای او بازمانده کشتی روانی است که جدای از خود‌آگاهی، در خواب پدیدار می‌شود. این رخداد بنا به عقیده رادستوک «هنگامی محقق می‌گردد که کسانی که دچار دردها و گم‌گشتگی روانی می‌شوند، رویا چیزی به آن‌ها می‌دهد که واقعیت از آن‌ها پنهان می‌کرد و آن سعادت و سلامت روانی است.» از سوی دیگر رویای پسرک نمودی از رهایی او از حالت بیداری که تنها رنج و درد را برای او در برداشته است، می‌باشد. بنابراین با غوطه‌ور شدن در عالم رویا به‌گونه‌ای بی‌واسطه درپی فراهم‌آوردن جهانی آرمانی و فرهمن است تا امیال و خود واقعیش را از سرگشتگی نجات دهد. رویاها از نظر فروید «ناشی از هیجانات خاص آدمی‌اند و متعلق به تمام نوع بشر که فروید آن‌ها را رویای نوعی نامیده است. در داستان دوم نیز رویای دختر به‌گونه‌ای با ناخودآگاه جمعی در ارتباط است که از صور نوعی آن سرچشمه می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1190445/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%80-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%88-%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84-%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AF%DB%8C|عنوان=نقد روانکاوانه باورها و کنش های عامیانه در مجموعه داستان عزاداران بیل غلام‌حسین ساعدی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقده اودیپ در اولین داستان عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
ساعدی در این داستان به‌گونه‌ای «عقده اودیپ» فروید را باز آفرینی کرده است. وی در این داستان تعدیلی در عقده اودیپ انجام داده و آن را به‌صورت «عقده مادر» و نیاز به محبت او ارائه داده است. وی با تکیه بر این عقده، علاقه و محبت پسرک را به مادرش حتی پس از مرگش (مادر) نشان می‌دهد که پسرک در اثر این محبت افراطی می‌میرد. در این داستان پسر، دنیا و مردمانش را که سبب مرگ مادر شده‌اند به‌صورت پدری ستمگر می‌بیند که مادر او را در کام خود فرو برده و سبب محروم شدن او از مادری دلسورز و مهربان شده است. نکته‌ای که باید به آن اشاره کرد، رویای پسرک است که پس از مرگ مادر به مرگ او می‌انجامد. رویا همواره از رازناک‌ترین مفاهیم و مسائلی است که آدمی از دوران کهن با آن برخورد کرده است. از طریق همین رویاها بود که روان‌شناسانی چون فروید و یونگ به بخش‌های متفاوت روان انسان و جنبه‌های ناآگاه آن پی بردند و برای انسان قاپل به ناخودآگاه فردی و جمعی شدند؛ بنابراین رویا نه‌تنها به شناخت روان فردی شخص کمک می‌کند. بلکه از لایه‌های ژرف رویاهای انسان‌های نخستین پرده برمی‌دارد. این رویاها همچنین در اساطیر نیز نمود یافته‌اند و پیوندی ناگسستنی با آن‌ها دارند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رویای نوعی پسرک، یادآور تعالی یافتن و عروج پس از مرگ است. او با این رویا به عمق هیجان و درد روانی خود و درمان آن که رسیدن به مادر است پی می‌برد. از سوی دیگر با سیر در عالم خواب و رویا به جهان رمز و زبان رمزی روی می‌آورد. «سیر قهقهرایی روان یا نفس در عالم خواب (از رویه خودآگاهی به پستوی تاریک ناخودآگاهی) در حکم بازگشت به‌نحوه اندیشگی رمزی است که نحوه اندیشگی‌ای بدوی از لحاظ صورت فکر است و نیز نحوه اندیشگی دوران کودکی که خود به عوالم بشریت ابتدایی نزدیک است». زبان رمزی رویای پسرک چون میراثی کهن یادآور اعتقاد ادیان کهن به مادر اعظم و ارجمندی اوست. «مادر اعظم به گونه‌ای مادر ارباب انواع است و برجسته‌ترین سیرتش مادری جهان است» که ریشه‌دارترین اندیشه‌های انسانی را در نوع بشر دوانده است. بنابر اندیشه پسرک، مادر او نمودی از مادر اعظم (مادر نوعی) است که رسیدن به او چه در این جهان و چه در آن جهان کمال و فره‌مندی را برای او به‌ارمغان می‌آورد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====عزاداران بیل از نگاه [[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[غلام‌حسین ساعدی]] کنار گود زندگی آدم‌های یک ده نشسته و گرچه نه به کمک ضبط‌صوت و دیگر ابزار تحقیق، دست دل مرا روی آتش داغ جدال بی‌نام ایشان با فقر و بیماری نگه داشته. مرا با چشم هوش به کنار استخر ده می‌برد و می‌بینم که آنجا با حضرات بیلی نشسته دارد گپ می‌زند. می‌خواهد از آن‌ها باشد اما از آن‌ها نیست. غریبه است. همان کنار گود ایشان نشسته. اما دست‌کم اگر در شهرها مجال مکالمه بریده است یا تنگ است، ساعدی می‌گوید که در دهات هنوز فرصت مکالمه باقی است و او خود یک گفتگو کننده با ایشان اما فقط یک گفت‌وگوکننده.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آدم‌های بیل حرف‌های ساده می‌زنند و از مسائل بسیار ساده. از دزدی شبانه «پوروسی»‌ها، از بیماری عمومی ده مجاور، از عشق ساده یک زن، از کشت و کار،... اما مشکلات اصلی مملکت را با همین حرف‌های ساده طرح می‌کنند. عراداران بیل سفره دل یک روشنفکر درمانده نیست که روی بساط کتاب‌فروشی‌ها باز شده باشد. اداواطوار ندارد. لاهوت و ناسوت نیست. صحبت از آب می‌کند و از گاو و از بدوی‌ترین وسایل زندگی ده یعنب اساسی‌ترین مشکل مملکت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
اما این آدم‌ها حرف که می‌زنند جالب است. یکی چیزی می‌گوید. دومی همان را به صورت سوال می‌پرسد و سومی باز همان گفته را به تایید یا به شک به نفر اول بازمی‌گرداند. و به‌همین‌سادگی که «واقعه» پیش می‌آید. یعنی مسئله طرح می‌شود. در فوت و فنی که ساعدی به‌کار برده اگر سادگی دهاتی گاهی به حماقت می‌زند و گاهی کلافه‌ات می‌کند یا سخت اغراق‌آمیز می‌نماید به همان علت است که ساعدی با ایشان فقط نشسته.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آل احمد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اقتباس از اعزادارن بیل===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۸ بر‌اساس یکی از قصه‌های عزاداران بیل ساعدی فیلمنامه «گاو» را نوشت و داریوش مهرجویی از آن فیلمی ساخت که خود یکی از آثار شاخص سینمای نوین ایران و بلکه طلایه دار این جنبش است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;فتاح&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/339053/%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84?q=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;amp;score=228.27994&amp;amp;rownumber=1|عنوان=عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===فهرست اماکن نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Azadaranposhtjeld.jpg&amp;diff=29162</id>
		<title>پرونده:Azadaranposhtjeld.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Azadaranposhtjeld.jpg&amp;diff=29162"/>
		<updated>2019-06-10T19:03:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=29161</id>
		<title>عزاداران بیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=29161"/>
		<updated>2019-06-10T19:01:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
| عنوان           = عزاداران بَیَل&lt;br /&gt;
| تصویر           = Azadaranjeld.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر     = &lt;br /&gt;
| زیرنویس تصویر   = &lt;br /&gt;
| نویسنده         = [[غلام‌حسین ساعدی]]&lt;br /&gt;
| تصویرگر         = &lt;br /&gt;
| طراح جلد        = سعید زاشکانی&lt;br /&gt;
| زبان            = فارسی&lt;br /&gt;
| مجموعه          =&lt;br /&gt;
| موضوع           = &lt;br /&gt;
| سبک             = &lt;br /&gt;
| ناشر            = موسسه انتشارات نگاه &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ساعدی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان=عزاداران بَیَل|صفحه=پشت جلد،۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| ناشر فارسی      =&lt;br /&gt;
| محل انتشارات    = تهران&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر       = ۱۳۹۱&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر فارسی =&lt;br /&gt;
| محل ناشر فارسی  =&lt;br /&gt;
| نوع رسانه       = کتاب&lt;br /&gt;
| صفحه            = ۲۰۸&lt;br /&gt;
| شابک            = ۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۴۱۸-۱ &lt;br /&gt;
| پس از           = &lt;br /&gt;
| پیش از          = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عزاداران بَیَل&#039;&#039;&#039; مجموعه هشت داستان به‌هم‌پیوسته است که همهٔ اتفاقات آن در روستایی به نام «بَیَل» می‌گذرد. «گاو» یکی از به یادماندنی‌ترین آثار سینمای ایران، براساس یکی از داستان‌های عزاداران بیل ساخته شده است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ساعدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«عزاداران بیل» یک مرثیه است در رثای آدم‌هایی که از زمین کنده می‌شوند و به شهر هم که می‌آیند جایشان در کنام دارالمجانین است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;آل‌احمد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/280713 |عنوان=یاد و یادبودها: عزاداری گوهرمراد برای اهل بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۳ منتشر می‌شود. دو سال پس از اصلاحات ارضی. کتاب، مجموعه‌ای از هشت قصه مستقل ولی به‌هم‌پیوسته است. چند تا از منتقدان بر این باورند که این کتاب در حکم رمان است. هر داستان در خودش جمع‌وجور است و آغاز و حادثه و پایان خودش را دارد. مکان، یعنی بَیَل و چند تا از آدم‌ها در این مجموعه ثابت‌اند؛ ولی پیش نمی‌آید که قصه‌ای را قصه‌ای دیگر کامل کند، اما جهان بیل را در کل می‌توان جهان رمان دانست زیرا مکانی است که به‌مرور گسترده می‌شود و باز می‌شود و از قالب داستان کوتاه بیرون می‌زند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= شناخت‌نامه غلام‌حسین ساعدی|صفحه=،۳۳،۳۴،۳۵،۳۶،۳۰،۳۱،۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خاتون‌آباد===&lt;br /&gt;
نویسنده از دهی به نام «خاتون آباد» نام برده که بیلی‌ها برای گرفتن آذوقه بدانجا می‌روند. اگر «خاتون آباد» را همین پاکدشت کنونی تصور کنیم، باتوجه به مسیر نه‌چندان دور بیل تا شهر، «بیل» باید روستایی نزدیک به تهران قدیم باشد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب ===&lt;br /&gt;
بیل، جغرافیایی است از بلاهت و نیاز و هراس. روستا یکی از مکان‌های مورد علاقه ساعدی است. مکانی درخور مضامین هول‌آور. ساعدی در عزاداران بیل سرزمینی هرز را به نمایش می‌گذارد. روستایی سترون با آدم‌هایی به غایت ساده. ساده تا نزدیک بلاهت. آدم‌هایی حراف و تر سو، نشسته در انتظار فرج یا فاجعه. کوچک‌ترین تغییری در جهان این آدم‌ها هول و هراس بار می‌آورد. در بیل نه از جوانی و طراوت خبری هست و نه از تولد. بیل پوسیده است؛ متروک و در آستانه فساد و تجزیه. روستا زیر آوار مرگ و حادثه و غارت است و همین‌طور خانه است که درش گل گرفته می‌شود و صاحبش به سفر می‌رود که یا مرگ است و یا شهر. &lt;br /&gt;
در این مکان تغییری قرار نیست رخ دهد، تغییر به معنی رشد و پیشرفت، چیزی که رخ می‌دهد بیشتر شبیه فساد است و فرو رفتن و انحطاط.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بیل هیچ‌کسی به دنیا نمی‌آید. بوی تند مرگ و بوی اجساد مرده‌ها در تمام فضای کتاب عزاداران بیل گسترده است. مرگ با بی‌صورتی و رویت ناپذیری خود بیلی‌ها را همه‌جا با صدای زنگی دنبال می‌کند. بیل مرگ‌گاه است و در آن‌جا از تولد خبری نیست و یا تولد محسوس نیست.بیل عقیم است. در این روستای کوچک هیچ‌کس با مرگ در نمی‌افتد. همان‌طور که با کهنگی، قحطی، مرض و جنون. امید بیلی‌ها به دعاست و اشک ریختن. این صفت بیلی‌هاست که فقط ناظر باشند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
ساعدی به تدریج و در طول قصه‌ها امیدهای خواننده را به یک سرانجام مطبوع از میان می‌برد. اگر در قصه‌های نخستین، خواننده به امید اینست که در نهایت، وقایع آن‌طور شکل بگیرند که دریچه‌ای در آن‌ها باز بماند رفته‌رفته انسان حس می‌کند که ناگزیر تمام راه‌ها به بی‌ثمری محض خواهد رسید و تسلیم این فکر می‌شود که کلاف قصه هرطور که بافته شود سرانجام چیزی جز روکشی برای مرده‌ها نیست. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= شناختنامه ساعدی|صفحه=۵۲۹،۲۵۳،۵۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
ساعدی نه قضاوت می‌کند نه گلایه و نه خوب و بد را تفکیک می‌کند. نه در قصه‌هایش خداوند است که بدکاران را مجازات کند، نه پیام‌آور است که رهبری کند و انسان است که اعتراض کننده باشد. او یک بیلی تمام عیار است و فقط نگاه می‌کند. فلسفه او بازگردان این سخن است که «وقتی شیطان در ستایش روز شعر می‌گوید من از شب سخن خواهم گفت.» و این شب در تمام بیل گسترده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
ساعدی قدرت غریبی دارد در نشان دادن چیزهایی که نخستین‌بار است به چشم می‌آیند. در سرزمین داستان‌های ساعدی شناخت و آگاهی وجود ندارد یعنی دو وجهی که لازمه نام نهادن بر چیزها هستند. ساعدی این قدرت را دارد که بدیهی‌ترین چیزهای جهان را جوری وصف کند که انگار اولین‌بار است که در هستی دارند رخ می‌نمایند. وحشت جهان ساعدی مدیون این جنبه از کار اوست. آدم‌های او نمی‌دانند بر این آدم یا این واقعه غریب که دارد پیش چشمشان می‌گذرد چه نامی بگذارند و چون نمی‌شناسندش راحت گرفتارش می‌شوند و گرفتاری خصیصه آدم‌های ساعدی است و این گرفتاری آغاز یک سلسله حادثه است که سرزمین هرز و هول ساعدی را ویران می‌سازد و ویران می‌کنند. می‌شود گفت که عزاداران بیل کلیدی‌ترین کار ساعدی است. تمام آثار بعدی ساعدی به گونه‌ای دنباله عزاداران بیل است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:Azadaranjeldnext.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|&amp;lt;center&amp;gt;&#039;&#039;&#039;اولین طرح روی جلد عزاداران بیل، انتشارات نگاه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/center&amp;gt;]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصه‌ای از هشت داستان عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
====داستان اول====&lt;br /&gt;
زن کدخدا و مادر «رمضون» در مریضخانه موحشی در شهر جان می‌سپرد. کدخدا، به دروغ به رمضان می‌گوید که مادر را برای مداوا باید به بیمارستان بسپارند. رمضان بی‌قراری کرده نزد دربان بیمارستان می‌ماند. کدخدا به بیل باز می‌گردد. در بیل و چند روستای اطراف، مردم یکی یکی می‌میرند. برای تسلای خاطر به رمضان، بی‌حضور او، «اسلام» ترتیب خواستگاری او را از دختر «مشدی بابا» می‌دهد. اما رمضان هیچگاه باز نمی‌گردد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان دوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: مرگ آقای ده،عزاداران را بر آن می‌دارد تا از «سیدآباد»، «حاج شیخ» را بیاورند تا بر آقا نماز بخواند، حاج شیخ که از غم فرار پسرش با دختر «مشد امت» بیمار و خانه نشین بوده، بعد از عزاداری برای «آقا» در بیل می‌میرد و باز «اسلام و عباس رفتند طرف گودال تا سنگ سیاه مرده شوری را بیاورند بیرون...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان سوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: «ننه فاطمه» باد سیاه چرکینی را می‌بیند که «چیز سفیدی» را با خود می‌آورد. بوی تند و مشمئز کننده‌ای همراه باد تمام بیل را فرا می‌گیرد. ننه فاطمه و «ننه خانم» سیاهی‌ای را می‌بینند که «مرغ کشته‌ای» را به «مشد ریحان» می‌دهد، او «حسنی» پسر ننه فاطمه است. مردها برای فرار از گرسنگی، تنها موفق می‌شوند کمی سیب زمینی از «خاتون آباد» بیاورند. «مشدی جبار» و حسنی به «پوروس» می‌روند «تا مال دزدی از دستشان در آورند.» در بازگشت ارتباط حسنی و مشد ریحان خواهر «مشدی جبار» بر او فاش می‌شود. آن دو از بیل گریخته و به شهر می‌روند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان چهارم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: گاو «مشدی حسن» می‌میرد. مشدی حسن به گاوش وابستگی بیمارگونه‌ای دارد: «اگه مشدی حسن برگرده و ببینه که گاوش مرده، جا‌به‌جا می‌افته و سکته می‌کنه.» مشدی حسن بر می‌گردد. مدتی سکوت می‌کند و بر اثر شوک ناشی از مرگ گاو در خود فرو می‌رود. سپس مجنون شده، علف می‌خورد و همچون گاوی نعره می‌زند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان پنجم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: سگ «حمزه» از اهالی خاتون آباد «زخمی که شد و دیگه نتونست خوب بدوه» توسط صاحبش رها می‌شود به دنبال عباس راه می‌افتد و به بیل می‌آید. «پاپاخ» سگ کدخدا و دیگر سگ‌های ده حضور این تازه وارد را بر نمی‌تابند، مردم نیز. با وجود مخالفت تنگ نظرانه و بی‌دلیل بیلی‌ها عباس نمی‌تواند از سگ بگذرد، خاله عباس هم خاتون آبادی را نمی‌پذیرد و می‌گوید: «من میدونم کی این کارو کرده، میدونم کی کمر این زبون بسته رو شیکسته، حالا تلافیشو می‌کنم، کمرشو می‌شکنم.» با کلنگ در جستجوی پسر مشدی صفر به «هه زه وان» می‌رود. اما او «نرفته هه زه وان، تو بیل تو خونه خودشونه.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان ششم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: شیء عجیبی وسط جاده افتاده، بیلی‌ها به راهنمایی پیرزنان بیل آن را چیز مقدس می‌پندارند. همچون امامزاده‌ای دورش را دیوار می‌کشند و با علم و شمایل می‌آرایند. چندی بعد آمریکایی‌ها سر می‌رسند. دیوارها را خراب می‌کنند و صندوق را با کامیون می‌برند. «بیلی‌ها های‌های گریه می‌کنند.»{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان هفتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: «موسرخه» به مرض جوع مبتلا می‌شود. ترفند بیلی‌ها برای اسیر کردن و یا دور کردنش ثمر نمی‌بخشد، بیلی‌ها، سیدآبادی‌ها و حسن‌آبادی‌ها، همه او را می‌رانند: «گدا خانم میگه نذارین بیاد تو ده بیرونش بکنین بلاس نذارین بیاد توی سید آباد»{{سخ}}&lt;br /&gt;
«پیرزن‌ها جلو موسرخه زانو زدند و التماس کردند: بیا به خاطر خدا و رسول از اینجا برو. بیاد از حسن اباد برو.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
همه از او می‌ترسند موسرخه دوباره به بیل باز می‌گردد. با پیشرفت بیماری، رفته رفته تبدیل به یک حیوان می‌شود.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان هشتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: دو جوان سید آبادی به دنبال اسلام می‌آیند تا در مجلس عروسی پسر «شاه تقی» ساز بزند. عروس نزد زنی متمول به نام «مشدی رقیه» زندگی می‌کرده است. شوهر مشدی رقیه مرده و فرزندی هم ندارد. مشدی رقیه با اسلام از اسبش حرف می‌زند که «دهنش واز مونده و خون از لب و لوچه ش میریزه، غیر از آب هیچ چیز دیگه هم نمیتونه بخوره.». در تاریکی شب اسلام به اصرار مشدی رقیه به طویله می‌رود و اسب را درمان می‌کند. سه سایه که آنها را می‌پایند قاه قاه می‌خندند (پسر مشدی صفر قاتل سگ خاتون آبادی و دو سید آبادی) در بیل هو می‌افتد که اسلام و مشدی رقیه را در آغوش هم دیده‌اند. شایعات اوج می‌گیرد. غریبه‌ای به اسلام توصیه می‌کند تا از بیل برود. اسلام بار تهمت را تاب نمی‌آورد، خانه‌اش را گل می‌گیرد و به شهر می‌رود.{{سخ}} &lt;br /&gt;
سه روز بعد مشد رقیه به دنبال اسلام به بیل می‌آید تا او را برای معالجه اسبانش ببرد اما اسلام در شهر مجنون شده، کارش به تیمارستان می‌کشد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
«و بدین سان داستانی که با مرگ آغاز شده با جنون به پایان می‌رسد.» &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/275718/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84?q=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;amp;score=217.14767&amp;amp;rownumber=2|عنوان=نقد عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چگونه نطفه عزاداران بیل بسته شد===&lt;br /&gt;
داستان‌های ساعدی به میزان قابل توجهی واقع‌گرایانه است، چه کسی می‌تواند انکار کند که مشاهدات ساعدی از دورافتاده‌ترین و محروم‌ترین نقاط کشور، چنانچه در «اهل هوا» (۱۳۴۵) و «خیاو یا مشکین شهر» (۱۳۴۴) می‌بینیم، در خلق این کتاب بی‌تاثیر بوده است. اما عینکی که وی از ورای آن به واقعیت‌های جامعه می‌نگرد، تیرگی تند یک بدبینی را دارد، به‌طوری‌که بیماری و مرگ‌و‌میر و جنون و فقر پایان بیش از نیمی از داستان‌های او را در برگرفته است و این نگرشی است که ریشه‌های آن را باید در زندگی خصوصی و حرفه ساعدی جستجو نمود و اینکه او بسیاری از تیپ‌های داستانش را از بیمارانش الهام گرفته است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است)===&lt;br /&gt;
نخستین‌بار در سال ۱۹۷۴ میلادی برابر با ۱۳۴۳ هجری شمسی به چاپ رسید.انتشارات نیل تهران در ۲۴۵ صفحه وظیفه نشر را به عهده گرفت.هم‌چنین برای اولین مرتبه در سال ۱۳۵۴ توسط [[شمس‌الدین بدیع]] تحت عنوان ت‍رائ‍ور و ب‍ای‍ال‍ه‌ در مسکو به روسی ترجمه و توسط نشر نائوکا، شعبه ادبیات شرق، در دسترس قرار گرفت. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;گودرید&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.goodreads.com/review/show/21077516|عنوان= عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
در کتاب عزادران بیل با وجود رگه‌هایی از رئالیسم و حتی سورئالیسم به شیوه خاصی از ادبیات می‌رسیم که «ادبیات سیاه» نامیده می‌شود. دو جنگ جهانی اول و دوم و کارکرد مارکسیسم که باعث گرویدن بسیاری از نمایشنامه‌نویسان به سیاه‌نویسی شد، نفوذ روزافزون این مکتب را به ایران و نویسنده مورد بحث ما نیز کشانید. فضای مبهم و تاریک قصه‌ها، شخصیت‌های سایه‌وار داستان، لحن غمگین راوی، زمینه توهم‌آمیز و خرافات و آفرینش‌های غیر حقیقی، یکایک از ویژگی‌های ادبیات سیاه است که در این کتاب رخ نمایانده است. روشنفکر ایرانی در پی عقیم ماندن تلاش‌هایش به منظور ساختن جامعه آرمانی (مدینه فاضله) در دوره رضاشاهی، به ذهنیت خود پناه می‌برد و در سال‌های پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، قهرمانی خلق می‌کند که بدبین است و گوشه گیر و غربت زده و تنها و سرخورده. &lt;br /&gt;
ساعدی حتی در جهت نفی ارزش‌های الهی و انسانی که از ویژگی‌های ادبیات سیاه است. دو پیرزن دلسوز بیل را جاهل و خرافاتی نشان می‌دهد و تا آنجا پیش می‌رود که زنگوله مرگ در گوش انسان بدبین و سرخورده و تنهای امروزی به طنین ساز جنون (ساز زدن اسلام) بدل می‌شود و «اسلام» (ساعدی، انسان امروز) در تضاد با جامعه و نظام سرمایه داری، تنها می‌ماند، تنهای تنها.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===لحن کتاب===&lt;br /&gt;
گفتگوهای شخصیت‌ها بسیار طبیعی و غیرتصنعی و برگرفته از روزمرگی هایند؛ به‌علاوه اطناب و گفتگوهای مکرر قهرمانان روشنی صحنه را بیشتر می‌کند.«دستغیب» تکرار را یکی از نقص‌های نوشته‌های ساعدی می‌داند در‌حالی‌ که وقتی بنا می‌شود که جامعه آنچنان که هست سخن بگوید، این تکرارها اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. &lt;br /&gt;
سعی ساعدی بر این بود که پرسوناژها به زبان تیپ و طبقه خودشان به سخن درآیند. زبان، زبان عامیانه طبقات پایین روستایی است. کاربرد افعال و توصیفات برای حیوانات هم مثل آدم‌هاست. «گربه هم آنجا بود که تا آنها را دید بلند شد، خودش را تکان می‌داد و دور شد.» &lt;br /&gt;
عزاداران بیل سرشار از تصاویر واقعی از اقشار محروم جامعه است که در اطراف و اکناف این مرز و بوم زندگی می‌کنند. ساعدی در بیان روان‌شناسانه و روان‌کاوی تیپ‌های گوناگون قلم کاوشگری دارد. وی از توصیف محیط خارج از بیل به نمادها و نشانه‌ایی دست می‌یابد مثل صدای زنگوله که ناقوس مرگ است؛ وی واقعیت‌های برونی را در هاله‌ای از واقعیت‌های درونی و روانی می‌بیند. گاو شدن «مشدی حسن» که یک وهم روانی و درواقع نوعی گریز از قید و بندهای اجتماعی است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
در بیل همه دارند راه می‌روند. نگاه می‌کنند. بهت زده می‌شوند و آخر سر می‌گریزند و به جایی و کسی پناه می‌برند. این جایی که آن‌ها به آن گریز می‌زنند یا مسجد بیل است با علم‌هاش یا شهر است با بیمارستان ‌ای فاسدش و آن‌کس هم یا «اسلام» است یا فلان آقای بیل یا هر جای دیگر. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
جنبه‌های جهان هول‌آور ساعدی را بدیهیاتی می‌سازند مثل مواجهه آدم‌های ساده از هر نظر فقیر یا چیزی ناشناخته که چون آواری ناگاه بر سرشان فرو می‌ریزد. تمام داستان‌های ساعدی روایت رودررویی با ناشناخته‌هاست. روستاهای او روستاهایی داستانی هستند با آدم‌های داستانی. الگوی واقعی آدم‌هایش شاید همان دهقانان ناآشنا با ماشین باشد. ماشینی که شاه برد به روستا تا انقلاب سفیدش را شخم بزند ولی وحشت از خاک بیرون کشید. اما ساعدی باهوش تر از آن است که خود و جهانش را محدود به این چیزها کند هرچند آثاری دارد که پاسخ به واقعیت‌های روزمره است ولی روی هم رفته ساعدی با خلق جهانی خاص خودش از واقعیت فرا می‌رود و آدم‌های خودش را خلق می‌کند؛ آدم‌هایی که سال‌ها بعد، از کتاب‌های او بیرون می‌آیند و همه چیز را به هم می‌ریزند تا برگردند به قبل و بر هم می‌گردند و خالقشان را هم فراری می‌دهند و این آدم‌ها همان آدم‌های بی‌پناه نیازمند بودند، نیازمند قهرمان، قهرمانی که در جهان ساعدی نبود و او از آدم‌هایش دریغ کرده بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شخصیت‌ها در مجموعه داستان عزاداران بیل، گاهی به صورت فراگیر و گاهی نیز به صورت نمادین به کار رفته است؛ فراگیر از آن جهت که بر درون مایه این مجموعه اثر نهاده است. نمادین از آن جهت که گاهی خواستار معنایی فراواقعی است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
آدم‌های تنها و اسیر دست حوادث ناخواسته و ناشناس همیشه به دنبال پشت و پناهند. این بی‌پناهی آن‌ها را وامی‌دارد تا به دنبال کسی یا پناهگاهی بگردند این پناهگاه گاه مسجد وَرَزیل می‌تواند باشد و آنکس همان «اسلام» عزاداران بیل که نمی‌خواهد جامه قهرمانی این قوم را بر تن کند و دست آخر از «بیل» می‌رود یا به عبارتی می‌گریزد و کتاب بیل با رفتن او به پایان می‌رسد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پر‌رنگ ترین شخصیت===&lt;br /&gt;
تنها شخصیت کارساز و اندکی روشنفکر داستان که در هر هشت قصه حضوری پررنگ دارد، «اسلام» است. تاکید نویسنده بر چاره‌گری وی را از زبان کدخدا می‌خوانیم: «مشدی اسلام بهتر می‌دونه»{{سخ}}&lt;br /&gt;
او ساز می‌زند و یا با گاری اهالی را به این‌طرف و آن‌طرف می‌برد. او نمادیست از روشنفکران و تحصیل‌کردگانی که در ایران جهالت‌زده آن روز در زندان عوام در بندند و سرانجام هم اوست که از دشنه تیز تهمت تاب نمی‌آورد. در خانه‌اش را گل می‌گیرد و به شهر می‌گریزد، در‌واقع او ناامید از کسانی که با او همخوانی ندارند در برابر قیود اجتماعی و فرهنگی بیل تاب نمی‌آورد و به ذهنیت خود پناه می‌برد. از واقعیت می‌گریزد (سایکوتیک) و مردم را از یاد می‌برد: &lt;br /&gt;
«سه روز بود طرف‌های غروب که هوا ابری و تیره بود اسلام کاسه بزرگ سازش را زیر بغل گرفته بود و پای پیاده در پیاده‌روهای شهر می‌گشت، ساز می‌زد و آواز می‌خواند... مشدی اسلام ساز می‌زد و جماعت می‌خندیدند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
«اسلام» مطبوع‌ترین کاراکتر قصه‌های بیل دیر یا زود گرفتار همان پیش‌آمدهای غیر‌منتظر خواهد شد که در کمین همه بیلی‌هاست. سگ بیگانه‌ای که «عباس» به آن دل می‌بندد کشته خواهد شد و به هر‌صورت اگر دو نفر در یک مساله عقیده واحدی دارند و آن انتقام گرفتن از پوروسی‌هاست و سرکشیدن در چاه‌های آن‌ها و دزدیدن چیزی که گرسنگی را تمام کند، این وجه اشتراک با تجاوز یکی به خواهر دیگری از میان می‌رود. «اسلام» آچار فرانسه بیل است و آخر سر تبدیل می‌شود به قهرمان بیل که باید تمام مسئولیت‌های آن‌ها را به دوش بکشد و چنین آدمی آرزوی اهالی بیل است که نمی‌خواهند مسئولیت چیزی را مستقیم بپذیرند و اصلاً نمی‌دانند مسئولیت چیست و بیشتر دوست دارند قربانی و گناه‌کار مشخصی باشد تا در وقت مقتضی جای همه کیفر ببیند ولی اسلام دست آخر می‌گریزد و با گریزش کتاب چرخی می‌زند و به آغازش باز می‌گردد و باز زنگ زنگوله که شنیده می‌شود تا بیل را با آدم‌های به بدویت بازگشته‌اش دوره کند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
اسلام که بیل را ترک می‌کند سرگردان شهر می‌شود. شهری که مکمل روستا. شهری که موازی با بیل، مکانی است فقیر و مرگبار. از تمام شهر، ما فقط بیمارستان را می‌شناسیم و باهاش آشناییم، انگار بیمارستان خلاصه شهر است. جای تلف شده‌ها و مجانین و گداهاست و گدا یکی از شخصیت‌های کلیدی جهان ساعدی است که بعدها نقشش مدام پررنگ تر و پررنگ تر می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تبدیل حادثه به شخصیت===&lt;br /&gt;
حادثه در داستان‌های ساعدی اهمیت بسیاری دارد. تا جایی که می‌شود گفت گاه حادثه خودش تبدیل می‌شود به شخصیت اصلی داستان. حادثه همان اهمیتی را دارد که قصه‌های قدیم‌مان داشته. وصف در داستان‌های ساعدی اهمیتش در همین جاست در برجسته کردن حادثه. اما تفاوت اساسی این داستان‌ها با قصه‌های قدیم در عملکرد این حادثه است. در داستان‌های ساعدی نه‌تنها قهرمانی نداریم بلکه پس از حادثه و درگیر شدن آدم‌ها با آن و سپس گسترش آن و عبور دادنش از میان شبکه‌ای از آدم‌ها ناگهان متوجه می‌شویم که گرفتاری یک نفر مبدل به گرفتاری گروه می‌شود و سپس آدم‌ها مقهور و شکست خورده و گیج برجا می‌مانند. یعنی حادثه همچنان برجاست. تفاوت دیگر اینکه چنین برخوردی با حادثه در داستان‌های ساعدی آگاهانه است. دلیلش هم یکی مشغله ساعدی است و دیگر تکنیک اثر یعنی شیوه پرداخت داستان به گونه‌ای که تمام عناصر آن در ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر باشند. که چنین نگاهی در قصه‌های قدیم نیست و آن‌جا هر حادثه‌ای مجزا و بی‌مقدمه و دلیلی رخ می‌دهد و پایان می‌پذیرد. به عبارت دیگر هدف ساعدی از ایجاد شباهت و تقابل این است تا سرزمینی هرز و هراس‌آور و تهی از قهرمان بیافریند. او از جهان نه فقط آشنایی‌زدایی که قهرمان‌زدایی هم می‌کند تا داستان گروهی را بگوید که گله وار و تهی از هر چیز راهی نمی‌یابند مگر دریدن یکدیگر. و ساعدی، داستان به داستان، سرگرم کار ساختن و پرداختن و به کمال رساندن این جهان گرسنه از هم گسیخته بی‌رحم می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
آنچه از آغاز هم در قصه‌های عزاداران بیل توجه را جلب می‌کند همان عوامل فراتر از مرز واقعیات قصه‌هاست. در داستان قحطی، بادی که به تصرف بیل می‌آید و خمیره‌ای آنچنان غیر عینی دارد که هراس انگیز است، بادی که با خودش مقدار زیادی کهنه می‌آورد و توی تمام کوچه‌های بیل ولو می‌کند و به درخت‌ها می‌آویزد و در همین قصه مادری که پسرش را نمی‌شناسد و پسرش یک‌ پارچه سیاهی است که از حاشیه دیوار پاورچین پاورچین می‌رود و قوز می‌کند، قیافه «پیرمرد خنزرپنزری» [[صادق هدایت]] را به خودش می‌گیرد و همان‌طور بدون‌ِعلت قاه قاه می‌خندد و در همین قصه قضیه چاه پوروسی‌ها و صدای گوسفندی که در انتهای چاه می‌پیچد از همان قبیل تصویر سازی‌هاست. در پایان قصه گاو، جایی که ظاهرا دیگر حرفی برای زدن نمانده است و مشهدی حسن و گاوش هر دو از بین رفته‌اند «نعره درماند گاوی از درون طویله» یک‌باره جو واقعی داستان را عوض می‌کند و درد را سنگین‌تر و فضا را تیره‌تر.{{سخ}} &lt;br /&gt;
درمجموع می‌شود گفت این راهیست که ساعدی می‌تواند در آن پیش برود. زمینه خاص کارهای اوست. آن چیزی است که به قصه‌های ساعدی ویژگی می‌دهد و آن را از قصه‌های فراوان متشابه جدا می‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم سبک کتاب===&lt;br /&gt;
صحنه‌های مشمئز‌کننده و وهم‌انگیز داستان، مثل غذا خوردن «موسرخه»، گاری بی‌صاحب، صدای شکستن استخوان‌های موش‌ها با گذشتن چرخ گاری از رویشان، اسب‌های «مشد رقیه» با دهان‌های خون‌آلود و از این قبیل صحنه‌های مهوع، نه‌تنها خواننده را بر نمی‌انگیزد، بلکه با توصیف چهره کریه زندگی بیلی‌ها، نگاه نه‌چندان خوش‌بینانه ساعدی به آدم‌ها را نشان می‌دهد. آدم‌هایی که عاری از هرگونه حرکت و شور و التهاب و آرمان‌خواهی به تصویر کشیده می‌شوند و اگر هم حرکتی می‌کنند یا در جهت یافتن غذاست و یا به خاک سپردن مردگان.{{سخ}} &lt;br /&gt;
مرگ‌اندیشی و انزوا طلبی و تاکید بر تنهایی انسان از دیگر ویژگی‌های این داستان‌ها و نویسنده توانای آن‌هاست. ما در بیل خانواده واقعی و کامل نداریم؛ خواهر و برادری مثل مشدریحان و مشدجبار و خواهر زاده‌ای: ختله و آقا میرنصیر، پدر و پسری مثل: حاج شیخ و پسر فراری‌اش.{{سخ}}&lt;br /&gt;
تنها خانواده کامل ده یعنی خانواده کدخدا با مرگ همسر و سپس فرزندش «رمضان» از هم می‌پاشد. پس از تجربه جنگ‌های ناپلئونی بیشتر فیلسوفان پست‌مدرن به مانند فرهنگ شرف، گریزی به مرگ‌اندیشی دارند اما در فرهنگ شرق اصولا مرگ‌اندیشی غلبه دارد. تحت سیطره چنین تفکری است که قهرمان یا دست به عصیان می‌زند (عباس) و یا سر در لاک خویش فرو می‌برد (اسلام). &amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===علت ماندگاری و تاثیر عمیق عزاداران بیل بر مخاطبان===&lt;br /&gt;
عزاداران بیل توانسته است بر تفاوت نسل‌ها، دیدگاه‌ها، ذوق‌ها و در یک کلام بر تفاوت در روح دوران‌ها پل بزند و تاثیر زیبایی‌شناختی خود را به فراسوی مرزهای روزمرگی و پسندهای گذرای دست‌کم دو دوره گسترش دهد. عزاداران بیل یکی از معدود آثار شاخص دهه طلایی چهل است. در سال ۱۳۴۳ هنوز صدسال تنهایی به ایران نرسیده بود، هنوز مرشد و مارگریتا نامی ناآشنا بود، هنوز معیارهای زیبایی‌شناختی برای ارزیابی آثار از کلیشه‌های فرمایشی ژدانف، الگوبرداری می‌کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فتاح&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
===ارتباط رویا وخواب با عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
هنگامی که انسان در زندگی خود بسیاری از انگاره‌ها را از نیروی عاطفیشان تهی می‌کند و در برابر آن‌ها هیچ کنش، احساس و عاطفه‌ای نشان نمی‌دهد، رویاها با نیروی نهفته خود بر رفتار و کردارمان تأثیر می‌نهند و آن‌ها را دگرگون می‌کنند همچنین رویا و نمادهایش گاهی ما را به سوی هدف اصلی و انگاره‌های درست سوق می‌دهند. در داستان نخست، رویای پسرک نیرویی در درون او زنده می‌کند تا از این رنج‌های درونی قالب تهی کند و به آنچه پیش از رویا در اشتیاقش بوده (دیدن دوباره مادر) در عالم رویا برسد و رویای او بازمانده کشتی روانی است که جدای از خود‌آگاهی، در خواب پدیدار می‌شود. این رخداد بنا به عقیده رادستوک «هنگامی محقق می‌گردد که کسانی که دچار دردها و گم‌گشتگی روانی می‌شوند، رویا چیزی به آن‌ها می‌دهد که واقعیت از آن‌ها پنهان می‌کرد و آن سعادت و سلامت روانی است.» از سوی دیگر رویای پسرک نمودی از رهایی او از حالت بیداری که تنها رنج و درد را برای او در برداشته است، می‌باشد. بنابراین با غوطه‌ور شدن در عالم رویا به‌گونه‌ای بی‌واسطه درپی فراهم‌آوردن جهانی آرمانی و فرهمن است تا امیال و خود واقعیش را از سرگشتگی نجات دهد. رویاها از نظر فروید «ناشی از هیجانات خاص آدمی‌اند و متعلق به تمام نوع بشر که فروید آن‌ها را رویای نوعی نامیده است. در داستان دوم نیز رویای دختر به‌گونه‌ای با ناخودآگاه جمعی در ارتباط است که از صور نوعی آن سرچشمه می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1190445/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%80-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%88-%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84-%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AF%DB%8C|عنوان=نقد روانکاوانه باورها و کنش های عامیانه در مجموعه داستان عزاداران بیل غلام‌حسین ساعدی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقده اودیپ در اولین داستان عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
ساعدی در این داستان به‌گونه‌ای «عقده اودیپ» فروید را باز آفرینی کرده است. وی در این داستان تعدیلی در عقده اودیپ انجام داده و آن را به‌صورت «عقده مادر» و نیاز به محبت او ارائه داده است. وی با تکیه بر این عقده، علاقه و محبت پسرک را به مادرش حتی پس از مرگش (مادر) نشان می‌دهد که پسرک در اثر این محبت افراطی می‌میرد. در این داستان پسر، دنیا و مردمانش را که سبب مرگ مادر شده‌اند به‌صورت پدری ستمگر می‌بیند که مادر او را در کام خود فرو برده و سبب محروم شدن او از مادری دلسورز و مهربان شده است. نکته‌ای که باید به آن اشاره کرد، رویای پسرک است که پس از مرگ مادر به مرگ او می‌انجامد. رویا همواره از رازناک‌ترین مفاهیم و مسائلی است که آدمی از دوران کهن با آن برخورد کرده است. از طریق همین رویاها بود که روان‌شناسانی چون فروید و یونگ به بخش‌های متفاوت روان انسان و جنبه‌های ناآگاه آن پی بردند و برای انسان قاپل به ناخودآگاه فردی و جمعی شدند؛ بنابراین رویا نه‌تنها به شناخت روان فردی شخص کمک می‌کند. بلکه از لایه‌های ژرف رویاهای انسان‌های نخستین پرده برمی‌دارد. این رویاها همچنین در اساطیر نیز نمود یافته‌اند و پیوندی ناگسستنی با آن‌ها دارند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رویای نوعی پسرک، یادآور تعالی یافتن و عروج پس از مرگ است. او با این رویا به عمق هیجان و درد روانی خود و درمان آن که رسیدن به مادر است پی می‌برد. از سوی دیگر با سیر در عالم خواب و رویا به جهان رمز و زبان رمزی روی می‌آورد. «سیر قهقهرایی روان یا نفس در عالم خواب (از رویه خودآگاهی به پستوی تاریک ناخودآگاهی) در حکم بازگشت به‌نحوه اندیشگی رمزی است که نحوه اندیشگی‌ای بدوی از لحاظ صورت فکر است و نیز نحوه اندیشگی دوران کودکی که خود به عوالم بشریت ابتدایی نزدیک است». زبان رمزی رویای پسرک چون میراثی کهن یادآور اعتقاد ادیان کهن به مادر اعظم و ارجمندی اوست. «مادر اعظم به گونه‌ای مادر ارباب انواع است و برجسته‌ترین سیرتش مادری جهان است» که ریشه‌دارترین اندیشه‌های انسانی را در نوع بشر دوانده است. بنابر اندیشه پسرک، مادر او نمودی از مادر اعظم (مادر نوعی) است که رسیدن به او چه در این جهان و چه در آن جهان کمال و فره‌مندی را برای او به‌ارمغان می‌آورد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====عزاداران بیل از نگاه [[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[غلام‌حسین ساعدی]] کنار گود زندگی آدم‌های یک ده نشسته و گرچه نه به کمک ضبط‌صوت و دیگر ابزار تحقیق، دست دل مرا روی آتش داغ جدال بی‌نام ایشان با فقر و بیماری نگه داشته. مرا با چشم هوش به کنار استخر ده می‌برد و می‌بینم که آنجا با حضرات بیلی نشسته دارد گپ می‌زند. می‌خواهد از آن‌ها باشد اما از آن‌ها نیست. غریبه است. همان کنار گود ایشان نشسته. اما دست‌کم اگر در شهرها مجال مکالمه بریده است یا تنگ است، ساعدی می‌گوید که در دهات هنوز فرصت مکالمه باقی است و او خود یک گفتگو کننده با ایشان اما فقط یک گفت‌وگوکننده.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آدم‌های بیل حرف‌های ساده می‌زنند و از مسائل بسیار ساده. از دزدی شبانه «پوروسی»‌ها، از بیماری عمومی ده مجاور، از عشق ساده یک زن، از کشت و کار،... اما مشکلات اصلی مملکت را با همین حرف‌های ساده طرح می‌کنند. عراداران بیل سفره دل یک روشنفکر درمانده نیست که روی بساط کتاب‌فروشی‌ها باز شده باشد. اداواطوار ندارد. لاهوت و ناسوت نیست. صحبت از آب می‌کند و از گاو و از بدوی‌ترین وسایل زندگی ده یعنب اساسی‌ترین مشکل مملکت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
اما این آدم‌ها حرف که می‌زنند جالب است. یکی چیزی می‌گوید. دومی همان را به صورت سوال می‌پرسد و سومی باز همان گفته را به تایید یا به شک به نفر اول بازمی‌گرداند. و به‌همین‌سادگی که «واقعه» پیش می‌آید. یعنی مسئله طرح می‌شود. در فوت و فنی که ساعدی به‌کار برده اگر سادگی دهاتی گاهی به حماقت می‌زند و گاهی کلافه‌ات می‌کند یا سخت اغراق‌آمیز می‌نماید به همان علت است که ساعدی با ایشان فقط نشسته.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آل احمد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اقتباس از اعزادارن بیل===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۸ بر‌اساس یکی از قصه‌های عزاداران بیل ساعدی فیلمنامه «گاو» را نوشت و داریوش مهرجویی از آن فیلمی ساخت که خود یکی از آثار شاخص سینمای نوین ایران و بلکه طلایه دار این جنبش است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;فتاح&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/339053/%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84?q=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;amp;score=228.27994&amp;amp;rownumber=1|عنوان=عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===فهرست اماکن نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Azadaranjeldnext.jpg&amp;diff=29160</id>
		<title>پرونده:Azadaranjeldnext.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Azadaranjeldnext.jpg&amp;diff=29160"/>
		<updated>2019-06-10T18:55:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=29159</id>
		<title>عزاداران بیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=29159"/>
		<updated>2019-06-10T18:52:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: /* داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است) */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
| عنوان           = عزاداران بَیَل&lt;br /&gt;
| تصویر           = Azadaranjeld.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر     = &lt;br /&gt;
| زیرنویس تصویر   = &lt;br /&gt;
| نویسنده         = [[غلام‌حسین ساعدی]]&lt;br /&gt;
| تصویرگر         = &lt;br /&gt;
| طراح جلد        = سعید زاشکانی&lt;br /&gt;
| زبان            = فارسی&lt;br /&gt;
| مجموعه          =&lt;br /&gt;
| موضوع           = &lt;br /&gt;
| سبک             = &lt;br /&gt;
| ناشر            = موسسه انتشارات نگاه &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ساعدی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان=عزاداران بَیَل|صفحه=پشت جلد،۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| ناشر فارسی      =&lt;br /&gt;
| محل انتشارات    = تهران&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر       = ۱۳۹۱&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر فارسی =&lt;br /&gt;
| محل ناشر فارسی  =&lt;br /&gt;
| نوع رسانه       = کتاب&lt;br /&gt;
| صفحه            = ۲۰۸&lt;br /&gt;
| شابک            = ۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۴۱۸-۱ &lt;br /&gt;
| پس از           = &lt;br /&gt;
| پیش از          = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عزاداران بَیَل&#039;&#039;&#039; مجموعه هشت داستان به‌هم‌پیوسته است که همهٔ اتفاقات آن در روستایی به نام «بَیَل» می‌گذرد. «گاو» یکی از به یادماندنی‌ترین آثار سینمای ایران، براساس یکی از داستان‌های عزاداران بیل ساخته شده است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ساعدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«عزاداران بیل» یک مرثیه است در رثای آدم‌هایی که از زمین کنده می‌شوند و به شهر هم که می‌آیند جایشان در کنام دارالمجانین است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;آل‌احمد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/280713 |عنوان=یاد و یادبودها: عزاداری گوهرمراد برای اهل بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۳ منتشر می‌شود. دو سال پس از اصلاحات ارضی. کتاب، مجموعه‌ای از هشت قصه مستقل ولی به‌هم‌پیوسته است. چند تا از منتقدان بر این باورند که این کتاب در حکم رمان است. هر داستان در خودش جمع‌وجور است و آغاز و حادثه و پایان خودش را دارد. مکان، یعنی بَیَل و چند تا از آدم‌ها در این مجموعه ثابت‌اند؛ ولی پیش نمی‌آید که قصه‌ای را قصه‌ای دیگر کامل کند، اما جهان بیل را در کل می‌توان جهان رمان دانست زیرا مکانی است که به‌مرور گسترده می‌شود و باز می‌شود و از قالب داستان کوتاه بیرون می‌زند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= شناخت‌نامه غلام‌حسین ساعدی|صفحه=،۳۳،۳۴،۳۵،۳۶،۳۰،۳۱،۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خاتون‌آباد===&lt;br /&gt;
نویسنده از دهی به نام «خاتون آباد» نام برده که بیلی‌ها برای گرفتن آذوقه بدانجا می‌روند. اگر «خاتون آباد» را همین پاکدشت کنونی تصور کنیم، باتوجه به مسیر نه‌چندان دور بیل تا شهر، «بیل» باید روستایی نزدیک به تهران قدیم باشد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب ===&lt;br /&gt;
بیل، جغرافیایی است از بلاهت و نیاز و هراس. روستا یکی از مکان‌های مورد علاقه ساعدی است. مکانی درخور مضامین هول‌آور. ساعدی در عزاداران بیل سرزمینی هرز را به نمایش می‌گذارد. روستایی سترون با آدم‌هایی به غایت ساده. ساده تا نزدیک بلاهت. آدم‌هایی حراف و تر سو، نشسته در انتظار فرج یا فاجعه. کوچک‌ترین تغییری در جهان این آدم‌ها هول و هراس بار می‌آورد. در بیل نه از جوانی و طراوت خبری هست و نه از تولد. بیل پوسیده است؛ متروک و در آستانه فساد و تجزیه. روستا زیر آوار مرگ و حادثه و غارت است و همین‌طور خانه است که درش گل گرفته می‌شود و صاحبش به سفر می‌رود که یا مرگ است و یا شهر. &lt;br /&gt;
در این مکان تغییری قرار نیست رخ دهد، تغییر به معنی رشد و پیشرفت، چیزی که رخ می‌دهد بیشتر شبیه فساد است و فرو رفتن و انحطاط.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بیل هیچ‌کسی به دنیا نمی‌آید. بوی تند مرگ و بوی اجساد مرده‌ها در تمام فضای کتاب عزاداران بیل گسترده است. مرگ با بی‌صورتی و رویت ناپذیری خود بیلی‌ها را همه‌جا با صدای زنگی دنبال می‌کند. بیل مرگ‌گاه است و در آن‌جا از تولد خبری نیست و یا تولد محسوس نیست.بیل عقیم است. در این روستای کوچک هیچ‌کس با مرگ در نمی‌افتد. همان‌طور که با کهنگی، قحطی، مرض و جنون. امید بیلی‌ها به دعاست و اشک ریختن. این صفت بیلی‌هاست که فقط ناظر باشند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
ساعدی به تدریج و در طول قصه‌ها امیدهای خواننده را به یک سرانجام مطبوع از میان می‌برد. اگر در قصه‌های نخستین، خواننده به امید اینست که در نهایت، وقایع آن‌طور شکل بگیرند که دریچه‌ای در آن‌ها باز بماند رفته‌رفته انسان حس می‌کند که ناگزیر تمام راه‌ها به بی‌ثمری محض خواهد رسید و تسلیم این فکر می‌شود که کلاف قصه هرطور که بافته شود سرانجام چیزی جز روکشی برای مرده‌ها نیست. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= شناختنامه ساعدی|صفحه=۵۲۹،۲۵۳،۵۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
ساعدی نه قضاوت می‌کند نه گلایه و نه خوب و بد را تفکیک می‌کند. نه در قصه‌هایش خداوند است که بدکاران را مجازات کند، نه پیام‌آور است که رهبری کند و انسان است که اعتراض کننده باشد. او یک بیلی تمام عیار است و فقط نگاه می‌کند. فلسفه او بازگردان این سخن است که «وقتی شیطان در ستایش روز شعر می‌گوید من از شب سخن خواهم گفت.» و این شب در تمام بیل گسترده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
ساعدی قدرت غریبی دارد در نشان دادن چیزهایی که نخستین‌بار است به چشم می‌آیند. در سرزمین داستان‌های ساعدی شناخت و آگاهی وجود ندارد یعنی دو وجهی که لازمه نام نهادن بر چیزها هستند. ساعدی این قدرت را دارد که بدیهی‌ترین چیزهای جهان را جوری وصف کند که انگار اولین‌بار است که در هستی دارند رخ می‌نمایند. وحشت جهان ساعدی مدیون این جنبه از کار اوست. آدم‌های او نمی‌دانند بر این آدم یا این واقعه غریب که دارد پیش چشمشان می‌گذرد چه نامی بگذارند و چون نمی‌شناسندش راحت گرفتارش می‌شوند و گرفتاری خصیصه آدم‌های ساعدی است و این گرفتاری آغاز یک سلسله حادثه است که سرزمین هرز و هول ساعدی را ویران می‌سازد و ویران می‌کنند. می‌شود گفت که عزاداران بیل کلیدی‌ترین کار ساعدی است. تمام آثار بعدی ساعدی به گونه‌ای دنباله عزاداران بیل است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصه‌ای از هشت داستان عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
====داستان اول====&lt;br /&gt;
زن کدخدا و مادر «رمضون» در مریضخانه موحشی در شهر جان می‌سپرد. کدخدا، به دروغ به رمضان می‌گوید که مادر را برای مداوا باید به بیمارستان بسپارند. رمضان بی‌قراری کرده نزد دربان بیمارستان می‌ماند. کدخدا به بیل باز می‌گردد. در بیل و چند روستای اطراف، مردم یکی یکی می‌میرند. برای تسلای خاطر به رمضان، بی‌حضور او، «اسلام» ترتیب خواستگاری او را از دختر «مشدی بابا» می‌دهد. اما رمضان هیچگاه باز نمی‌گردد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان دوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: مرگ آقای ده،عزاداران را بر آن می‌دارد تا از «سیدآباد»، «حاج شیخ» را بیاورند تا بر آقا نماز بخواند، حاج شیخ که از غم فرار پسرش با دختر «مشد امت» بیمار و خانه نشین بوده، بعد از عزاداری برای «آقا» در بیل می‌میرد و باز «اسلام و عباس رفتند طرف گودال تا سنگ سیاه مرده شوری را بیاورند بیرون...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان سوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: «ننه فاطمه» باد سیاه چرکینی را می‌بیند که «چیز سفیدی» را با خود می‌آورد. بوی تند و مشمئز کننده‌ای همراه باد تمام بیل را فرا می‌گیرد. ننه فاطمه و «ننه خانم» سیاهی‌ای را می‌بینند که «مرغ کشته‌ای» را به «مشد ریحان» می‌دهد، او «حسنی» پسر ننه فاطمه است. مردها برای فرار از گرسنگی، تنها موفق می‌شوند کمی سیب زمینی از «خاتون آباد» بیاورند. «مشدی جبار» و حسنی به «پوروس» می‌روند «تا مال دزدی از دستشان در آورند.» در بازگشت ارتباط حسنی و مشد ریحان خواهر «مشدی جبار» بر او فاش می‌شود. آن دو از بیل گریخته و به شهر می‌روند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان چهارم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: گاو «مشدی حسن» می‌میرد. مشدی حسن به گاوش وابستگی بیمارگونه‌ای دارد: «اگه مشدی حسن برگرده و ببینه که گاوش مرده، جا‌به‌جا می‌افته و سکته می‌کنه.» مشدی حسن بر می‌گردد. مدتی سکوت می‌کند و بر اثر شوک ناشی از مرگ گاو در خود فرو می‌رود. سپس مجنون شده، علف می‌خورد و همچون گاوی نعره می‌زند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان پنجم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: سگ «حمزه» از اهالی خاتون آباد «زخمی که شد و دیگه نتونست خوب بدوه» توسط صاحبش رها می‌شود به دنبال عباس راه می‌افتد و به بیل می‌آید. «پاپاخ» سگ کدخدا و دیگر سگ‌های ده حضور این تازه وارد را بر نمی‌تابند، مردم نیز. با وجود مخالفت تنگ نظرانه و بی‌دلیل بیلی‌ها عباس نمی‌تواند از سگ بگذرد، خاله عباس هم خاتون آبادی را نمی‌پذیرد و می‌گوید: «من میدونم کی این کارو کرده، میدونم کی کمر این زبون بسته رو شیکسته، حالا تلافیشو می‌کنم، کمرشو می‌شکنم.» با کلنگ در جستجوی پسر مشدی صفر به «هه زه وان» می‌رود. اما او «نرفته هه زه وان، تو بیل تو خونه خودشونه.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان ششم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: شیء عجیبی وسط جاده افتاده، بیلی‌ها به راهنمایی پیرزنان بیل آن را چیز مقدس می‌پندارند. همچون امامزاده‌ای دورش را دیوار می‌کشند و با علم و شمایل می‌آرایند. چندی بعد آمریکایی‌ها سر می‌رسند. دیوارها را خراب می‌کنند و صندوق را با کامیون می‌برند. «بیلی‌ها های‌های گریه می‌کنند.»{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان هفتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: «موسرخه» به مرض جوع مبتلا می‌شود. ترفند بیلی‌ها برای اسیر کردن و یا دور کردنش ثمر نمی‌بخشد، بیلی‌ها، سیدآبادی‌ها و حسن‌آبادی‌ها، همه او را می‌رانند: «گدا خانم میگه نذارین بیاد تو ده بیرونش بکنین بلاس نذارین بیاد توی سید آباد»{{سخ}}&lt;br /&gt;
«پیرزن‌ها جلو موسرخه زانو زدند و التماس کردند: بیا به خاطر خدا و رسول از اینجا برو. بیاد از حسن اباد برو.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
همه از او می‌ترسند موسرخه دوباره به بیل باز می‌گردد. با پیشرفت بیماری، رفته رفته تبدیل به یک حیوان می‌شود.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان هشتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: دو جوان سید آبادی به دنبال اسلام می‌آیند تا در مجلس عروسی پسر «شاه تقی» ساز بزند. عروس نزد زنی متمول به نام «مشدی رقیه» زندگی می‌کرده است. شوهر مشدی رقیه مرده و فرزندی هم ندارد. مشدی رقیه با اسلام از اسبش حرف می‌زند که «دهنش واز مونده و خون از لب و لوچه ش میریزه، غیر از آب هیچ چیز دیگه هم نمیتونه بخوره.». در تاریکی شب اسلام به اصرار مشدی رقیه به طویله می‌رود و اسب را درمان می‌کند. سه سایه که آنها را می‌پایند قاه قاه می‌خندند (پسر مشدی صفر قاتل سگ خاتون آبادی و دو سید آبادی) در بیل هو می‌افتد که اسلام و مشدی رقیه را در آغوش هم دیده‌اند. شایعات اوج می‌گیرد. غریبه‌ای به اسلام توصیه می‌کند تا از بیل برود. اسلام بار تهمت را تاب نمی‌آورد، خانه‌اش را گل می‌گیرد و به شهر می‌رود.{{سخ}} &lt;br /&gt;
سه روز بعد مشد رقیه به دنبال اسلام به بیل می‌آید تا او را برای معالجه اسبانش ببرد اما اسلام در شهر مجنون شده، کارش به تیمارستان می‌کشد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
«و بدین سان داستانی که با مرگ آغاز شده با جنون به پایان می‌رسد.» &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/275718/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84?q=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;amp;score=217.14767&amp;amp;rownumber=2|عنوان=نقد عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چگونه نطفه عزاداران بیل بسته شد===&lt;br /&gt;
داستان‌های ساعدی به میزان قابل توجهی واقع‌گرایانه است، چه کسی می‌تواند انکار کند که مشاهدات ساعدی از دورافتاده‌ترین و محروم‌ترین نقاط کشور، چنانچه در «اهل هوا» (۱۳۴۵) و «خیاو یا مشکین شهر» (۱۳۴۴) می‌بینیم، در خلق این کتاب بی‌تاثیر بوده است. اما عینکی که وی از ورای آن به واقعیت‌های جامعه می‌نگرد، تیرگی تند یک بدبینی را دارد، به‌طوری‌که بیماری و مرگ‌و‌میر و جنون و فقر پایان بیش از نیمی از داستان‌های او را در برگرفته است و این نگرشی است که ریشه‌های آن را باید در زندگی خصوصی و حرفه ساعدی جستجو نمود و اینکه او بسیاری از تیپ‌های داستانش را از بیمارانش الهام گرفته است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است)===&lt;br /&gt;
نخستین‌بار در سال ۱۹۷۴ میلادی برابر با ۱۳۴۳ هجری شمسی به چاپ رسید.انتشارات نیل تهران در ۲۴۵ صفحه وظیفه نشر را به عهده گرفت.هم‌چنین برای اولین مرتبه در سال ۱۳۵۴ توسط [[شمس‌الدین بدیع]] تحت عنوان ت‍رائ‍ور و ب‍ای‍ال‍ه‌ در مسکو به روسی ترجمه و توسط نشر نائوکا، شعبه ادبیات شرق، در دسترس قرار گرفت. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;گودرید&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.goodreads.com/review/show/21077516|عنوان= عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
در کتاب عزادران بیل با وجود رگه‌هایی از رئالیسم و حتی سورئالیسم به شیوه خاصی از ادبیات می‌رسیم که «ادبیات سیاه» نامیده می‌شود. دو جنگ جهانی اول و دوم و کارکرد مارکسیسم که باعث گرویدن بسیاری از نمایشنامه‌نویسان به سیاه‌نویسی شد، نفوذ روزافزون این مکتب را به ایران و نویسنده مورد بحث ما نیز کشانید. فضای مبهم و تاریک قصه‌ها، شخصیت‌های سایه‌وار داستان، لحن غمگین راوی، زمینه توهم‌آمیز و خرافات و آفرینش‌های غیر حقیقی، یکایک از ویژگی‌های ادبیات سیاه است که در این کتاب رخ نمایانده است. روشنفکر ایرانی در پی عقیم ماندن تلاش‌هایش به منظور ساختن جامعه آرمانی (مدینه فاضله) در دوره رضاشاهی، به ذهنیت خود پناه می‌برد و در سال‌های پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، قهرمانی خلق می‌کند که بدبین است و گوشه گیر و غربت زده و تنها و سرخورده. &lt;br /&gt;
ساعدی حتی در جهت نفی ارزش‌های الهی و انسانی که از ویژگی‌های ادبیات سیاه است. دو پیرزن دلسوز بیل را جاهل و خرافاتی نشان می‌دهد و تا آنجا پیش می‌رود که زنگوله مرگ در گوش انسان بدبین و سرخورده و تنهای امروزی به طنین ساز جنون (ساز زدن اسلام) بدل می‌شود و «اسلام» (ساعدی، انسان امروز) در تضاد با جامعه و نظام سرمایه داری، تنها می‌ماند، تنهای تنها.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===لحن کتاب===&lt;br /&gt;
گفتگوهای شخصیت‌ها بسیار طبیعی و غیرتصنعی و برگرفته از روزمرگی هایند؛ به‌علاوه اطناب و گفتگوهای مکرر قهرمانان روشنی صحنه را بیشتر می‌کند.«دستغیب» تکرار را یکی از نقص‌های نوشته‌های ساعدی می‌داند در‌حالی‌ که وقتی بنا می‌شود که جامعه آنچنان که هست سخن بگوید، این تکرارها اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. &lt;br /&gt;
سعی ساعدی بر این بود که پرسوناژها به زبان تیپ و طبقه خودشان به سخن درآیند. زبان، زبان عامیانه طبقات پایین روستایی است. کاربرد افعال و توصیفات برای حیوانات هم مثل آدم‌هاست. «گربه هم آنجا بود که تا آنها را دید بلند شد، خودش را تکان می‌داد و دور شد.» &lt;br /&gt;
عزاداران بیل سرشار از تصاویر واقعی از اقشار محروم جامعه است که در اطراف و اکناف این مرز و بوم زندگی می‌کنند. ساعدی در بیان روان‌شناسانه و روان‌کاوی تیپ‌های گوناگون قلم کاوشگری دارد. وی از توصیف محیط خارج از بیل به نمادها و نشانه‌ایی دست می‌یابد مثل صدای زنگوله که ناقوس مرگ است؛ وی واقعیت‌های برونی را در هاله‌ای از واقعیت‌های درونی و روانی می‌بیند. گاو شدن «مشدی حسن» که یک وهم روانی و درواقع نوعی گریز از قید و بندهای اجتماعی است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
در بیل همه دارند راه می‌روند. نگاه می‌کنند. بهت زده می‌شوند و آخر سر می‌گریزند و به جایی و کسی پناه می‌برند. این جایی که آن‌ها به آن گریز می‌زنند یا مسجد بیل است با علم‌هاش یا شهر است با بیمارستان ‌ای فاسدش و آن‌کس هم یا «اسلام» است یا فلان آقای بیل یا هر جای دیگر. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
جنبه‌های جهان هول‌آور ساعدی را بدیهیاتی می‌سازند مثل مواجهه آدم‌های ساده از هر نظر فقیر یا چیزی ناشناخته که چون آواری ناگاه بر سرشان فرو می‌ریزد. تمام داستان‌های ساعدی روایت رودررویی با ناشناخته‌هاست. روستاهای او روستاهایی داستانی هستند با آدم‌های داستانی. الگوی واقعی آدم‌هایش شاید همان دهقانان ناآشنا با ماشین باشد. ماشینی که شاه برد به روستا تا انقلاب سفیدش را شخم بزند ولی وحشت از خاک بیرون کشید. اما ساعدی باهوش تر از آن است که خود و جهانش را محدود به این چیزها کند هرچند آثاری دارد که پاسخ به واقعیت‌های روزمره است ولی روی هم رفته ساعدی با خلق جهانی خاص خودش از واقعیت فرا می‌رود و آدم‌های خودش را خلق می‌کند؛ آدم‌هایی که سال‌ها بعد، از کتاب‌های او بیرون می‌آیند و همه چیز را به هم می‌ریزند تا برگردند به قبل و بر هم می‌گردند و خالقشان را هم فراری می‌دهند و این آدم‌ها همان آدم‌های بی‌پناه نیازمند بودند، نیازمند قهرمان، قهرمانی که در جهان ساعدی نبود و او از آدم‌هایش دریغ کرده بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شخصیت‌ها در مجموعه داستان عزاداران بیل، گاهی به صورت فراگیر و گاهی نیز به صورت نمادین به کار رفته است؛ فراگیر از آن جهت که بر درون مایه این مجموعه اثر نهاده است. نمادین از آن جهت که گاهی خواستار معنایی فراواقعی است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
آدم‌های تنها و اسیر دست حوادث ناخواسته و ناشناس همیشه به دنبال پشت و پناهند. این بی‌پناهی آن‌ها را وامی‌دارد تا به دنبال کسی یا پناهگاهی بگردند این پناهگاه گاه مسجد وَرَزیل می‌تواند باشد و آنکس همان «اسلام» عزاداران بیل که نمی‌خواهد جامه قهرمانی این قوم را بر تن کند و دست آخر از «بیل» می‌رود یا به عبارتی می‌گریزد و کتاب بیل با رفتن او به پایان می‌رسد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پر‌رنگ ترین شخصیت===&lt;br /&gt;
تنها شخصیت کارساز و اندکی روشنفکر داستان که در هر هشت قصه حضوری پررنگ دارد، «اسلام» است. تاکید نویسنده بر چاره‌گری وی را از زبان کدخدا می‌خوانیم: «مشدی اسلام بهتر می‌دونه»{{سخ}}&lt;br /&gt;
او ساز می‌زند و یا با گاری اهالی را به این‌طرف و آن‌طرف می‌برد. او نمادیست از روشنفکران و تحصیل‌کردگانی که در ایران جهالت‌زده آن روز در زندان عوام در بندند و سرانجام هم اوست که از دشنه تیز تهمت تاب نمی‌آورد. در خانه‌اش را گل می‌گیرد و به شهر می‌گریزد، در‌واقع او ناامید از کسانی که با او همخوانی ندارند در برابر قیود اجتماعی و فرهنگی بیل تاب نمی‌آورد و به ذهنیت خود پناه می‌برد. از واقعیت می‌گریزد (سایکوتیک) و مردم را از یاد می‌برد: &lt;br /&gt;
«سه روز بود طرف‌های غروب که هوا ابری و تیره بود اسلام کاسه بزرگ سازش را زیر بغل گرفته بود و پای پیاده در پیاده‌روهای شهر می‌گشت، ساز می‌زد و آواز می‌خواند... مشدی اسلام ساز می‌زد و جماعت می‌خندیدند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
«اسلام» مطبوع‌ترین کاراکتر قصه‌های بیل دیر یا زود گرفتار همان پیش‌آمدهای غیر‌منتظر خواهد شد که در کمین همه بیلی‌هاست. سگ بیگانه‌ای که «عباس» به آن دل می‌بندد کشته خواهد شد و به هر‌صورت اگر دو نفر در یک مساله عقیده واحدی دارند و آن انتقام گرفتن از پوروسی‌هاست و سرکشیدن در چاه‌های آن‌ها و دزدیدن چیزی که گرسنگی را تمام کند، این وجه اشتراک با تجاوز یکی به خواهر دیگری از میان می‌رود. «اسلام» آچار فرانسه بیل است و آخر سر تبدیل می‌شود به قهرمان بیل که باید تمام مسئولیت‌های آن‌ها را به دوش بکشد و چنین آدمی آرزوی اهالی بیل است که نمی‌خواهند مسئولیت چیزی را مستقیم بپذیرند و اصلاً نمی‌دانند مسئولیت چیست و بیشتر دوست دارند قربانی و گناه‌کار مشخصی باشد تا در وقت مقتضی جای همه کیفر ببیند ولی اسلام دست آخر می‌گریزد و با گریزش کتاب چرخی می‌زند و به آغازش باز می‌گردد و باز زنگ زنگوله که شنیده می‌شود تا بیل را با آدم‌های به بدویت بازگشته‌اش دوره کند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
اسلام که بیل را ترک می‌کند سرگردان شهر می‌شود. شهری که مکمل روستا. شهری که موازی با بیل، مکانی است فقیر و مرگبار. از تمام شهر، ما فقط بیمارستان را می‌شناسیم و باهاش آشناییم، انگار بیمارستان خلاصه شهر است. جای تلف شده‌ها و مجانین و گداهاست و گدا یکی از شخصیت‌های کلیدی جهان ساعدی است که بعدها نقشش مدام پررنگ تر و پررنگ تر می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تبدیل حادثه به شخصیت===&lt;br /&gt;
حادثه در داستان‌های ساعدی اهمیت بسیاری دارد. تا جایی که می‌شود گفت گاه حادثه خودش تبدیل می‌شود به شخصیت اصلی داستان. حادثه همان اهمیتی را دارد که قصه‌های قدیم‌مان داشته. وصف در داستان‌های ساعدی اهمیتش در همین جاست در برجسته کردن حادثه. اما تفاوت اساسی این داستان‌ها با قصه‌های قدیم در عملکرد این حادثه است. در داستان‌های ساعدی نه‌تنها قهرمانی نداریم بلکه پس از حادثه و درگیر شدن آدم‌ها با آن و سپس گسترش آن و عبور دادنش از میان شبکه‌ای از آدم‌ها ناگهان متوجه می‌شویم که گرفتاری یک نفر مبدل به گرفتاری گروه می‌شود و سپس آدم‌ها مقهور و شکست خورده و گیج برجا می‌مانند. یعنی حادثه همچنان برجاست. تفاوت دیگر اینکه چنین برخوردی با حادثه در داستان‌های ساعدی آگاهانه است. دلیلش هم یکی مشغله ساعدی است و دیگر تکنیک اثر یعنی شیوه پرداخت داستان به گونه‌ای که تمام عناصر آن در ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر باشند. که چنین نگاهی در قصه‌های قدیم نیست و آن‌جا هر حادثه‌ای مجزا و بی‌مقدمه و دلیلی رخ می‌دهد و پایان می‌پذیرد. به عبارت دیگر هدف ساعدی از ایجاد شباهت و تقابل این است تا سرزمینی هرز و هراس‌آور و تهی از قهرمان بیافریند. او از جهان نه فقط آشنایی‌زدایی که قهرمان‌زدایی هم می‌کند تا داستان گروهی را بگوید که گله وار و تهی از هر چیز راهی نمی‌یابند مگر دریدن یکدیگر. و ساعدی، داستان به داستان، سرگرم کار ساختن و پرداختن و به کمال رساندن این جهان گرسنه از هم گسیخته بی‌رحم می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
آنچه از آغاز هم در قصه‌های عزاداران بیل توجه را جلب می‌کند همان عوامل فراتر از مرز واقعیات قصه‌هاست. در داستان قحطی، بادی که به تصرف بیل می‌آید و خمیره‌ای آنچنان غیر عینی دارد که هراس انگیز است، بادی که با خودش مقدار زیادی کهنه می‌آورد و توی تمام کوچه‌های بیل ولو می‌کند و به درخت‌ها می‌آویزد و در همین قصه مادری که پسرش را نمی‌شناسد و پسرش یک‌ پارچه سیاهی است که از حاشیه دیوار پاورچین پاورچین می‌رود و قوز می‌کند، قیافه «پیرمرد خنزرپنزری» [[صادق هدایت]] را به خودش می‌گیرد و همان‌طور بدون‌ِعلت قاه قاه می‌خندد و در همین قصه قضیه چاه پوروسی‌ها و صدای گوسفندی که در انتهای چاه می‌پیچد از همان قبیل تصویر سازی‌هاست. در پایان قصه گاو، جایی که ظاهرا دیگر حرفی برای زدن نمانده است و مشهدی حسن و گاوش هر دو از بین رفته‌اند «نعره درماند گاوی از درون طویله» یک‌باره جو واقعی داستان را عوض می‌کند و درد را سنگین‌تر و فضا را تیره‌تر.{{سخ}} &lt;br /&gt;
درمجموع می‌شود گفت این راهیست که ساعدی می‌تواند در آن پیش برود. زمینه خاص کارهای اوست. آن چیزی است که به قصه‌های ساعدی ویژگی می‌دهد و آن را از قصه‌های فراوان متشابه جدا می‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم سبک کتاب===&lt;br /&gt;
صحنه‌های مشمئز‌کننده و وهم‌انگیز داستان، مثل غذا خوردن «موسرخه»، گاری بی‌صاحب، صدای شکستن استخوان‌های موش‌ها با گذشتن چرخ گاری از رویشان، اسب‌های «مشد رقیه» با دهان‌های خون‌آلود و از این قبیل صحنه‌های مهوع، نه‌تنها خواننده را بر نمی‌انگیزد، بلکه با توصیف چهره کریه زندگی بیلی‌ها، نگاه نه‌چندان خوش‌بینانه ساعدی به آدم‌ها را نشان می‌دهد. آدم‌هایی که عاری از هرگونه حرکت و شور و التهاب و آرمان‌خواهی به تصویر کشیده می‌شوند و اگر هم حرکتی می‌کنند یا در جهت یافتن غذاست و یا به خاک سپردن مردگان.{{سخ}} &lt;br /&gt;
مرگ‌اندیشی و انزوا طلبی و تاکید بر تنهایی انسان از دیگر ویژگی‌های این داستان‌ها و نویسنده توانای آن‌هاست. ما در بیل خانواده واقعی و کامل نداریم؛ خواهر و برادری مثل مشدریحان و مشدجبار و خواهر زاده‌ای: ختله و آقا میرنصیر، پدر و پسری مثل: حاج شیخ و پسر فراری‌اش.{{سخ}}&lt;br /&gt;
تنها خانواده کامل ده یعنی خانواده کدخدا با مرگ همسر و سپس فرزندش «رمضان» از هم می‌پاشد. پس از تجربه جنگ‌های ناپلئونی بیشتر فیلسوفان پست‌مدرن به مانند فرهنگ شرف، گریزی به مرگ‌اندیشی دارند اما در فرهنگ شرق اصولا مرگ‌اندیشی غلبه دارد. تحت سیطره چنین تفکری است که قهرمان یا دست به عصیان می‌زند (عباس) و یا سر در لاک خویش فرو می‌برد (اسلام). &amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===علت ماندگاری و تاثیر عمیق عزاداران بیل بر مخاطبان===&lt;br /&gt;
عزاداران بیل توانسته است بر تفاوت نسل‌ها، دیدگاه‌ها، ذوق‌ها و در یک کلام بر تفاوت در روح دوران‌ها پل بزند و تاثیر زیبایی‌شناختی خود را به فراسوی مرزهای روزمرگی و پسندهای گذرای دست‌کم دو دوره گسترش دهد. عزاداران بیل یکی از معدود آثار شاخص دهه طلایی چهل است. در سال ۱۳۴۳ هنوز صدسال تنهایی به ایران نرسیده بود، هنوز مرشد و مارگریتا نامی ناآشنا بود، هنوز معیارهای زیبایی‌شناختی برای ارزیابی آثار از کلیشه‌های فرمایشی ژدانف، الگوبرداری می‌کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فتاح&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
===ارتباط رویا وخواب با عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
هنگامی که انسان در زندگی خود بسیاری از انگاره‌ها را از نیروی عاطفیشان تهی می‌کند و در برابر آن‌ها هیچ کنش، احساس و عاطفه‌ای نشان نمی‌دهد، رویاها با نیروی نهفته خود بر رفتار و کردارمان تأثیر می‌نهند و آن‌ها را دگرگون می‌کنند همچنین رویا و نمادهایش گاهی ما را به سوی هدف اصلی و انگاره‌های درست سوق می‌دهند. در داستان نخست، رویای پسرک نیرویی در درون او زنده می‌کند تا از این رنج‌های درونی قالب تهی کند و به آنچه پیش از رویا در اشتیاقش بوده (دیدن دوباره مادر) در عالم رویا برسد و رویای او بازمانده کشتی روانی است که جدای از خود‌آگاهی، در خواب پدیدار می‌شود. این رخداد بنا به عقیده رادستوک «هنگامی محقق می‌گردد که کسانی که دچار دردها و گم‌گشتگی روانی می‌شوند، رویا چیزی به آن‌ها می‌دهد که واقعیت از آن‌ها پنهان می‌کرد و آن سعادت و سلامت روانی است.» از سوی دیگر رویای پسرک نمودی از رهایی او از حالت بیداری که تنها رنج و درد را برای او در برداشته است، می‌باشد. بنابراین با غوطه‌ور شدن در عالم رویا به‌گونه‌ای بی‌واسطه درپی فراهم‌آوردن جهانی آرمانی و فرهمن است تا امیال و خود واقعیش را از سرگشتگی نجات دهد. رویاها از نظر فروید «ناشی از هیجانات خاص آدمی‌اند و متعلق به تمام نوع بشر که فروید آن‌ها را رویای نوعی نامیده است. در داستان دوم نیز رویای دختر به‌گونه‌ای با ناخودآگاه جمعی در ارتباط است که از صور نوعی آن سرچشمه می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1190445/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%80-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%88-%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84-%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AF%DB%8C|عنوان=نقد روانکاوانه باورها و کنش های عامیانه در مجموعه داستان عزاداران بیل غلام‌حسین ساعدی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقده اودیپ در اولین داستان عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
ساعدی در این داستان به‌گونه‌ای «عقده اودیپ» فروید را باز آفرینی کرده است. وی در این داستان تعدیلی در عقده اودیپ انجام داده و آن را به‌صورت «عقده مادر» و نیاز به محبت او ارائه داده است. وی با تکیه بر این عقده، علاقه و محبت پسرک را به مادرش حتی پس از مرگش (مادر) نشان می‌دهد که پسرک در اثر این محبت افراطی می‌میرد. در این داستان پسر، دنیا و مردمانش را که سبب مرگ مادر شده‌اند به‌صورت پدری ستمگر می‌بیند که مادر او را در کام خود فرو برده و سبب محروم شدن او از مادری دلسورز و مهربان شده است. نکته‌ای که باید به آن اشاره کرد، رویای پسرک است که پس از مرگ مادر به مرگ او می‌انجامد. رویا همواره از رازناک‌ترین مفاهیم و مسائلی است که آدمی از دوران کهن با آن برخورد کرده است. از طریق همین رویاها بود که روان‌شناسانی چون فروید و یونگ به بخش‌های متفاوت روان انسان و جنبه‌های ناآگاه آن پی بردند و برای انسان قاپل به ناخودآگاه فردی و جمعی شدند؛ بنابراین رویا نه‌تنها به شناخت روان فردی شخص کمک می‌کند. بلکه از لایه‌های ژرف رویاهای انسان‌های نخستین پرده برمی‌دارد. این رویاها همچنین در اساطیر نیز نمود یافته‌اند و پیوندی ناگسستنی با آن‌ها دارند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رویای نوعی پسرک، یادآور تعالی یافتن و عروج پس از مرگ است. او با این رویا به عمق هیجان و درد روانی خود و درمان آن که رسیدن به مادر است پی می‌برد. از سوی دیگر با سیر در عالم خواب و رویا به جهان رمز و زبان رمزی روی می‌آورد. «سیر قهقهرایی روان یا نفس در عالم خواب (از رویه خودآگاهی به پستوی تاریک ناخودآگاهی) در حکم بازگشت به‌نحوه اندیشگی رمزی است که نحوه اندیشگی‌ای بدوی از لحاظ صورت فکر است و نیز نحوه اندیشگی دوران کودکی که خود به عوالم بشریت ابتدایی نزدیک است». زبان رمزی رویای پسرک چون میراثی کهن یادآور اعتقاد ادیان کهن به مادر اعظم و ارجمندی اوست. «مادر اعظم به گونه‌ای مادر ارباب انواع است و برجسته‌ترین سیرتش مادری جهان است» که ریشه‌دارترین اندیشه‌های انسانی را در نوع بشر دوانده است. بنابر اندیشه پسرک، مادر او نمودی از مادر اعظم (مادر نوعی) است که رسیدن به او چه در این جهان و چه در آن جهان کمال و فره‌مندی را برای او به‌ارمغان می‌آورد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====عزاداران بیل از نگاه [[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[غلام‌حسین ساعدی]] کنار گود زندگی آدم‌های یک ده نشسته و گرچه نه به کمک ضبط‌صوت و دیگر ابزار تحقیق، دست دل مرا روی آتش داغ جدال بی‌نام ایشان با فقر و بیماری نگه داشته. مرا با چشم هوش به کنار استخر ده می‌برد و می‌بینم که آنجا با حضرات بیلی نشسته دارد گپ می‌زند. می‌خواهد از آن‌ها باشد اما از آن‌ها نیست. غریبه است. همان کنار گود ایشان نشسته. اما دست‌کم اگر در شهرها مجال مکالمه بریده است یا تنگ است، ساعدی می‌گوید که در دهات هنوز فرصت مکالمه باقی است و او خود یک گفتگو کننده با ایشان اما فقط یک گفت‌وگوکننده.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آدم‌های بیل حرف‌های ساده می‌زنند و از مسائل بسیار ساده. از دزدی شبانه «پوروسی»‌ها، از بیماری عمومی ده مجاور، از عشق ساده یک زن، از کشت و کار،... اما مشکلات اصلی مملکت را با همین حرف‌های ساده طرح می‌کنند. عراداران بیل سفره دل یک روشنفکر درمانده نیست که روی بساط کتاب‌فروشی‌ها باز شده باشد. اداواطوار ندارد. لاهوت و ناسوت نیست. صحبت از آب می‌کند و از گاو و از بدوی‌ترین وسایل زندگی ده یعنب اساسی‌ترین مشکل مملکت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
اما این آدم‌ها حرف که می‌زنند جالب است. یکی چیزی می‌گوید. دومی همان را به صورت سوال می‌پرسد و سومی باز همان گفته را به تایید یا به شک به نفر اول بازمی‌گرداند. و به‌همین‌سادگی که «واقعه» پیش می‌آید. یعنی مسئله طرح می‌شود. در فوت و فنی که ساعدی به‌کار برده اگر سادگی دهاتی گاهی به حماقت می‌زند و گاهی کلافه‌ات می‌کند یا سخت اغراق‌آمیز می‌نماید به همان علت است که ساعدی با ایشان فقط نشسته.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آل احمد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اقتباس از اعزادارن بیل===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۸ بر‌اساس یکی از قصه‌های عزاداران بیل ساعدی فیلمنامه «گاو» را نوشت و داریوش مهرجویی از آن فیلمی ساخت که خود یکی از آثار شاخص سینمای نوین ایران و بلکه طلایه دار این جنبش است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;فتاح&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/339053/%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84?q=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;amp;score=228.27994&amp;amp;rownumber=1|عنوان=عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===فهرست اماکن نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=29158</id>
		<title>عزاداران بیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=29158"/>
		<updated>2019-06-10T18:46:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: /* داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است) */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
| عنوان           = عزاداران بَیَل&lt;br /&gt;
| تصویر           = Azadaranjeld.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر     = &lt;br /&gt;
| زیرنویس تصویر   = &lt;br /&gt;
| نویسنده         = [[غلام‌حسین ساعدی]]&lt;br /&gt;
| تصویرگر         = &lt;br /&gt;
| طراح جلد        = سعید زاشکانی&lt;br /&gt;
| زبان            = فارسی&lt;br /&gt;
| مجموعه          =&lt;br /&gt;
| موضوع           = &lt;br /&gt;
| سبک             = &lt;br /&gt;
| ناشر            = موسسه انتشارات نگاه &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ساعدی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان=عزاداران بَیَل|صفحه=پشت جلد،۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| ناشر فارسی      =&lt;br /&gt;
| محل انتشارات    = تهران&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر       = ۱۳۹۱&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر فارسی =&lt;br /&gt;
| محل ناشر فارسی  =&lt;br /&gt;
| نوع رسانه       = کتاب&lt;br /&gt;
| صفحه            = ۲۰۸&lt;br /&gt;
| شابک            = ۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۴۱۸-۱ &lt;br /&gt;
| پس از           = &lt;br /&gt;
| پیش از          = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عزاداران بَیَل&#039;&#039;&#039; مجموعه هشت داستان به‌هم‌پیوسته است که همهٔ اتفاقات آن در روستایی به نام «بَیَل» می‌گذرد. «گاو» یکی از به یادماندنی‌ترین آثار سینمای ایران، براساس یکی از داستان‌های عزاداران بیل ساخته شده است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ساعدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«عزاداران بیل» یک مرثیه است در رثای آدم‌هایی که از زمین کنده می‌شوند و به شهر هم که می‌آیند جایشان در کنام دارالمجانین است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;آل‌احمد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/280713 |عنوان=یاد و یادبودها: عزاداری گوهرمراد برای اهل بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۳ منتشر می‌شود. دو سال پس از اصلاحات ارضی. کتاب، مجموعه‌ای از هشت قصه مستقل ولی به‌هم‌پیوسته است. چند تا از منتقدان بر این باورند که این کتاب در حکم رمان است. هر داستان در خودش جمع‌وجور است و آغاز و حادثه و پایان خودش را دارد. مکان، یعنی بَیَل و چند تا از آدم‌ها در این مجموعه ثابت‌اند؛ ولی پیش نمی‌آید که قصه‌ای را قصه‌ای دیگر کامل کند، اما جهان بیل را در کل می‌توان جهان رمان دانست زیرا مکانی است که به‌مرور گسترده می‌شود و باز می‌شود و از قالب داستان کوتاه بیرون می‌زند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= شناخت‌نامه غلام‌حسین ساعدی|صفحه=،۳۳،۳۴،۳۵،۳۶،۳۰،۳۱،۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خاتون‌آباد===&lt;br /&gt;
نویسنده از دهی به نام «خاتون آباد» نام برده که بیلی‌ها برای گرفتن آذوقه بدانجا می‌روند. اگر «خاتون آباد» را همین پاکدشت کنونی تصور کنیم، باتوجه به مسیر نه‌چندان دور بیل تا شهر، «بیل» باید روستایی نزدیک به تهران قدیم باشد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب ===&lt;br /&gt;
بیل، جغرافیایی است از بلاهت و نیاز و هراس. روستا یکی از مکان‌های مورد علاقه ساعدی است. مکانی درخور مضامین هول‌آور. ساعدی در عزاداران بیل سرزمینی هرز را به نمایش می‌گذارد. روستایی سترون با آدم‌هایی به غایت ساده. ساده تا نزدیک بلاهت. آدم‌هایی حراف و تر سو، نشسته در انتظار فرج یا فاجعه. کوچک‌ترین تغییری در جهان این آدم‌ها هول و هراس بار می‌آورد. در بیل نه از جوانی و طراوت خبری هست و نه از تولد. بیل پوسیده است؛ متروک و در آستانه فساد و تجزیه. روستا زیر آوار مرگ و حادثه و غارت است و همین‌طور خانه است که درش گل گرفته می‌شود و صاحبش به سفر می‌رود که یا مرگ است و یا شهر. &lt;br /&gt;
در این مکان تغییری قرار نیست رخ دهد، تغییر به معنی رشد و پیشرفت، چیزی که رخ می‌دهد بیشتر شبیه فساد است و فرو رفتن و انحطاط.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بیل هیچ‌کسی به دنیا نمی‌آید. بوی تند مرگ و بوی اجساد مرده‌ها در تمام فضای کتاب عزاداران بیل گسترده است. مرگ با بی‌صورتی و رویت ناپذیری خود بیلی‌ها را همه‌جا با صدای زنگی دنبال می‌کند. بیل مرگ‌گاه است و در آن‌جا از تولد خبری نیست و یا تولد محسوس نیست.بیل عقیم است. در این روستای کوچک هیچ‌کس با مرگ در نمی‌افتد. همان‌طور که با کهنگی، قحطی، مرض و جنون. امید بیلی‌ها به دعاست و اشک ریختن. این صفت بیلی‌هاست که فقط ناظر باشند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
ساعدی به تدریج و در طول قصه‌ها امیدهای خواننده را به یک سرانجام مطبوع از میان می‌برد. اگر در قصه‌های نخستین، خواننده به امید اینست که در نهایت، وقایع آن‌طور شکل بگیرند که دریچه‌ای در آن‌ها باز بماند رفته‌رفته انسان حس می‌کند که ناگزیر تمام راه‌ها به بی‌ثمری محض خواهد رسید و تسلیم این فکر می‌شود که کلاف قصه هرطور که بافته شود سرانجام چیزی جز روکشی برای مرده‌ها نیست. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= شناختنامه ساعدی|صفحه=۵۲۹،۲۵۳،۵۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
ساعدی نه قضاوت می‌کند نه گلایه و نه خوب و بد را تفکیک می‌کند. نه در قصه‌هایش خداوند است که بدکاران را مجازات کند، نه پیام‌آور است که رهبری کند و انسان است که اعتراض کننده باشد. او یک بیلی تمام عیار است و فقط نگاه می‌کند. فلسفه او بازگردان این سخن است که «وقتی شیطان در ستایش روز شعر می‌گوید من از شب سخن خواهم گفت.» و این شب در تمام بیل گسترده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
ساعدی قدرت غریبی دارد در نشان دادن چیزهایی که نخستین‌بار است به چشم می‌آیند. در سرزمین داستان‌های ساعدی شناخت و آگاهی وجود ندارد یعنی دو وجهی که لازمه نام نهادن بر چیزها هستند. ساعدی این قدرت را دارد که بدیهی‌ترین چیزهای جهان را جوری وصف کند که انگار اولین‌بار است که در هستی دارند رخ می‌نمایند. وحشت جهان ساعدی مدیون این جنبه از کار اوست. آدم‌های او نمی‌دانند بر این آدم یا این واقعه غریب که دارد پیش چشمشان می‌گذرد چه نامی بگذارند و چون نمی‌شناسندش راحت گرفتارش می‌شوند و گرفتاری خصیصه آدم‌های ساعدی است و این گرفتاری آغاز یک سلسله حادثه است که سرزمین هرز و هول ساعدی را ویران می‌سازد و ویران می‌کنند. می‌شود گفت که عزاداران بیل کلیدی‌ترین کار ساعدی است. تمام آثار بعدی ساعدی به گونه‌ای دنباله عزاداران بیل است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصه‌ای از هشت داستان عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
====داستان اول====&lt;br /&gt;
زن کدخدا و مادر «رمضون» در مریضخانه موحشی در شهر جان می‌سپرد. کدخدا، به دروغ به رمضان می‌گوید که مادر را برای مداوا باید به بیمارستان بسپارند. رمضان بی‌قراری کرده نزد دربان بیمارستان می‌ماند. کدخدا به بیل باز می‌گردد. در بیل و چند روستای اطراف، مردم یکی یکی می‌میرند. برای تسلای خاطر به رمضان، بی‌حضور او، «اسلام» ترتیب خواستگاری او را از دختر «مشدی بابا» می‌دهد. اما رمضان هیچگاه باز نمی‌گردد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان دوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: مرگ آقای ده،عزاداران را بر آن می‌دارد تا از «سیدآباد»، «حاج شیخ» را بیاورند تا بر آقا نماز بخواند، حاج شیخ که از غم فرار پسرش با دختر «مشد امت» بیمار و خانه نشین بوده، بعد از عزاداری برای «آقا» در بیل می‌میرد و باز «اسلام و عباس رفتند طرف گودال تا سنگ سیاه مرده شوری را بیاورند بیرون...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان سوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: «ننه فاطمه» باد سیاه چرکینی را می‌بیند که «چیز سفیدی» را با خود می‌آورد. بوی تند و مشمئز کننده‌ای همراه باد تمام بیل را فرا می‌گیرد. ننه فاطمه و «ننه خانم» سیاهی‌ای را می‌بینند که «مرغ کشته‌ای» را به «مشد ریحان» می‌دهد، او «حسنی» پسر ننه فاطمه است. مردها برای فرار از گرسنگی، تنها موفق می‌شوند کمی سیب زمینی از «خاتون آباد» بیاورند. «مشدی جبار» و حسنی به «پوروس» می‌روند «تا مال دزدی از دستشان در آورند.» در بازگشت ارتباط حسنی و مشد ریحان خواهر «مشدی جبار» بر او فاش می‌شود. آن دو از بیل گریخته و به شهر می‌روند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان چهارم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: گاو «مشدی حسن» می‌میرد. مشدی حسن به گاوش وابستگی بیمارگونه‌ای دارد: «اگه مشدی حسن برگرده و ببینه که گاوش مرده، جا‌به‌جا می‌افته و سکته می‌کنه.» مشدی حسن بر می‌گردد. مدتی سکوت می‌کند و بر اثر شوک ناشی از مرگ گاو در خود فرو می‌رود. سپس مجنون شده، علف می‌خورد و همچون گاوی نعره می‌زند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان پنجم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: سگ «حمزه» از اهالی خاتون آباد «زخمی که شد و دیگه نتونست خوب بدوه» توسط صاحبش رها می‌شود به دنبال عباس راه می‌افتد و به بیل می‌آید. «پاپاخ» سگ کدخدا و دیگر سگ‌های ده حضور این تازه وارد را بر نمی‌تابند، مردم نیز. با وجود مخالفت تنگ نظرانه و بی‌دلیل بیلی‌ها عباس نمی‌تواند از سگ بگذرد، خاله عباس هم خاتون آبادی را نمی‌پذیرد و می‌گوید: «من میدونم کی این کارو کرده، میدونم کی کمر این زبون بسته رو شیکسته، حالا تلافیشو می‌کنم، کمرشو می‌شکنم.» با کلنگ در جستجوی پسر مشدی صفر به «هه زه وان» می‌رود. اما او «نرفته هه زه وان، تو بیل تو خونه خودشونه.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان ششم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: شیء عجیبی وسط جاده افتاده، بیلی‌ها به راهنمایی پیرزنان بیل آن را چیز مقدس می‌پندارند. همچون امامزاده‌ای دورش را دیوار می‌کشند و با علم و شمایل می‌آرایند. چندی بعد آمریکایی‌ها سر می‌رسند. دیوارها را خراب می‌کنند و صندوق را با کامیون می‌برند. «بیلی‌ها های‌های گریه می‌کنند.»{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان هفتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: «موسرخه» به مرض جوع مبتلا می‌شود. ترفند بیلی‌ها برای اسیر کردن و یا دور کردنش ثمر نمی‌بخشد، بیلی‌ها، سیدآبادی‌ها و حسن‌آبادی‌ها، همه او را می‌رانند: «گدا خانم میگه نذارین بیاد تو ده بیرونش بکنین بلاس نذارین بیاد توی سید آباد»{{سخ}}&lt;br /&gt;
«پیرزن‌ها جلو موسرخه زانو زدند و التماس کردند: بیا به خاطر خدا و رسول از اینجا برو. بیاد از حسن اباد برو.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
همه از او می‌ترسند موسرخه دوباره به بیل باز می‌گردد. با پیشرفت بیماری، رفته رفته تبدیل به یک حیوان می‌شود.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان هشتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: دو جوان سید آبادی به دنبال اسلام می‌آیند تا در مجلس عروسی پسر «شاه تقی» ساز بزند. عروس نزد زنی متمول به نام «مشدی رقیه» زندگی می‌کرده است. شوهر مشدی رقیه مرده و فرزندی هم ندارد. مشدی رقیه با اسلام از اسبش حرف می‌زند که «دهنش واز مونده و خون از لب و لوچه ش میریزه، غیر از آب هیچ چیز دیگه هم نمیتونه بخوره.». در تاریکی شب اسلام به اصرار مشدی رقیه به طویله می‌رود و اسب را درمان می‌کند. سه سایه که آنها را می‌پایند قاه قاه می‌خندند (پسر مشدی صفر قاتل سگ خاتون آبادی و دو سید آبادی) در بیل هو می‌افتد که اسلام و مشدی رقیه را در آغوش هم دیده‌اند. شایعات اوج می‌گیرد. غریبه‌ای به اسلام توصیه می‌کند تا از بیل برود. اسلام بار تهمت را تاب نمی‌آورد، خانه‌اش را گل می‌گیرد و به شهر می‌رود.{{سخ}} &lt;br /&gt;
سه روز بعد مشد رقیه به دنبال اسلام به بیل می‌آید تا او را برای معالجه اسبانش ببرد اما اسلام در شهر مجنون شده، کارش به تیمارستان می‌کشد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
«و بدین سان داستانی که با مرگ آغاز شده با جنون به پایان می‌رسد.» &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/275718/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84?q=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;amp;score=217.14767&amp;amp;rownumber=2|عنوان=نقد عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چگونه نطفه عزاداران بیل بسته شد===&lt;br /&gt;
داستان‌های ساعدی به میزان قابل توجهی واقع‌گرایانه است، چه کسی می‌تواند انکار کند که مشاهدات ساعدی از دورافتاده‌ترین و محروم‌ترین نقاط کشور، چنانچه در «اهل هوا» (۱۳۴۵) و «خیاو یا مشکین شهر» (۱۳۴۴) می‌بینیم، در خلق این کتاب بی‌تاثیر بوده است. اما عینکی که وی از ورای آن به واقعیت‌های جامعه می‌نگرد، تیرگی تند یک بدبینی را دارد، به‌طوری‌که بیماری و مرگ‌و‌میر و جنون و فقر پایان بیش از نیمی از داستان‌های او را در برگرفته است و این نگرشی است که ریشه‌های آن را باید در زندگی خصوصی و حرفه ساعدی جستجو نمود و اینکه او بسیاری از تیپ‌های داستانش را از بیمارانش الهام گرفته است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است)===&lt;br /&gt;
نخستین‌بار در سال ۱۹۷۴ میلادی برابر با ۱۳۴۳ هجری شمسی به چاپ رسید.انتشارات نیل تهران در ۲۴۵ صفحه وظیفه نشر را به عهده گرفت.هم‌چنین برای اولین مرتبه در سال ۱۳۵۴ توسط [[شمس‌الدین بدیع]] تحت عنوان ت‍رائ‍ور و ب‍ای‍ال‍ه‌ در مسکو به روسی ترجمه و توسط نشر نائوکا، شعبه ادبیات شرق، در دسترس قرار گرفت.  {{یادکرد وب|نشانی = https://www.goodreads.com/review/show/21077516|عنوان=Ahmad Sharabiani&#039;s Reviews &amp;gt; عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
در کتاب عزادران بیل با وجود رگه‌هایی از رئالیسم و حتی سورئالیسم به شیوه خاصی از ادبیات می‌رسیم که «ادبیات سیاه» نامیده می‌شود. دو جنگ جهانی اول و دوم و کارکرد مارکسیسم که باعث گرویدن بسیاری از نمایشنامه‌نویسان به سیاه‌نویسی شد، نفوذ روزافزون این مکتب را به ایران و نویسنده مورد بحث ما نیز کشانید. فضای مبهم و تاریک قصه‌ها، شخصیت‌های سایه‌وار داستان، لحن غمگین راوی، زمینه توهم‌آمیز و خرافات و آفرینش‌های غیر حقیقی، یکایک از ویژگی‌های ادبیات سیاه است که در این کتاب رخ نمایانده است. روشنفکر ایرانی در پی عقیم ماندن تلاش‌هایش به منظور ساختن جامعه آرمانی (مدینه فاضله) در دوره رضاشاهی، به ذهنیت خود پناه می‌برد و در سال‌های پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، قهرمانی خلق می‌کند که بدبین است و گوشه گیر و غربت زده و تنها و سرخورده. &lt;br /&gt;
ساعدی حتی در جهت نفی ارزش‌های الهی و انسانی که از ویژگی‌های ادبیات سیاه است. دو پیرزن دلسوز بیل را جاهل و خرافاتی نشان می‌دهد و تا آنجا پیش می‌رود که زنگوله مرگ در گوش انسان بدبین و سرخورده و تنهای امروزی به طنین ساز جنون (ساز زدن اسلام) بدل می‌شود و «اسلام» (ساعدی، انسان امروز) در تضاد با جامعه و نظام سرمایه داری، تنها می‌ماند، تنهای تنها.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===لحن کتاب===&lt;br /&gt;
گفتگوهای شخصیت‌ها بسیار طبیعی و غیرتصنعی و برگرفته از روزمرگی هایند؛ به‌علاوه اطناب و گفتگوهای مکرر قهرمانان روشنی صحنه را بیشتر می‌کند.«دستغیب» تکرار را یکی از نقص‌های نوشته‌های ساعدی می‌داند در‌حالی‌ که وقتی بنا می‌شود که جامعه آنچنان که هست سخن بگوید، این تکرارها اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. &lt;br /&gt;
سعی ساعدی بر این بود که پرسوناژها به زبان تیپ و طبقه خودشان به سخن درآیند. زبان، زبان عامیانه طبقات پایین روستایی است. کاربرد افعال و توصیفات برای حیوانات هم مثل آدم‌هاست. «گربه هم آنجا بود که تا آنها را دید بلند شد، خودش را تکان می‌داد و دور شد.» &lt;br /&gt;
عزاداران بیل سرشار از تصاویر واقعی از اقشار محروم جامعه است که در اطراف و اکناف این مرز و بوم زندگی می‌کنند. ساعدی در بیان روان‌شناسانه و روان‌کاوی تیپ‌های گوناگون قلم کاوشگری دارد. وی از توصیف محیط خارج از بیل به نمادها و نشانه‌ایی دست می‌یابد مثل صدای زنگوله که ناقوس مرگ است؛ وی واقعیت‌های برونی را در هاله‌ای از واقعیت‌های درونی و روانی می‌بیند. گاو شدن «مشدی حسن» که یک وهم روانی و درواقع نوعی گریز از قید و بندهای اجتماعی است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
در بیل همه دارند راه می‌روند. نگاه می‌کنند. بهت زده می‌شوند و آخر سر می‌گریزند و به جایی و کسی پناه می‌برند. این جایی که آن‌ها به آن گریز می‌زنند یا مسجد بیل است با علم‌هاش یا شهر است با بیمارستان ‌ای فاسدش و آن‌کس هم یا «اسلام» است یا فلان آقای بیل یا هر جای دیگر. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
جنبه‌های جهان هول‌آور ساعدی را بدیهیاتی می‌سازند مثل مواجهه آدم‌های ساده از هر نظر فقیر یا چیزی ناشناخته که چون آواری ناگاه بر سرشان فرو می‌ریزد. تمام داستان‌های ساعدی روایت رودررویی با ناشناخته‌هاست. روستاهای او روستاهایی داستانی هستند با آدم‌های داستانی. الگوی واقعی آدم‌هایش شاید همان دهقانان ناآشنا با ماشین باشد. ماشینی که شاه برد به روستا تا انقلاب سفیدش را شخم بزند ولی وحشت از خاک بیرون کشید. اما ساعدی باهوش تر از آن است که خود و جهانش را محدود به این چیزها کند هرچند آثاری دارد که پاسخ به واقعیت‌های روزمره است ولی روی هم رفته ساعدی با خلق جهانی خاص خودش از واقعیت فرا می‌رود و آدم‌های خودش را خلق می‌کند؛ آدم‌هایی که سال‌ها بعد، از کتاب‌های او بیرون می‌آیند و همه چیز را به هم می‌ریزند تا برگردند به قبل و بر هم می‌گردند و خالقشان را هم فراری می‌دهند و این آدم‌ها همان آدم‌های بی‌پناه نیازمند بودند، نیازمند قهرمان، قهرمانی که در جهان ساعدی نبود و او از آدم‌هایش دریغ کرده بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شخصیت‌ها در مجموعه داستان عزاداران بیل، گاهی به صورت فراگیر و گاهی نیز به صورت نمادین به کار رفته است؛ فراگیر از آن جهت که بر درون مایه این مجموعه اثر نهاده است. نمادین از آن جهت که گاهی خواستار معنایی فراواقعی است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
آدم‌های تنها و اسیر دست حوادث ناخواسته و ناشناس همیشه به دنبال پشت و پناهند. این بی‌پناهی آن‌ها را وامی‌دارد تا به دنبال کسی یا پناهگاهی بگردند این پناهگاه گاه مسجد وَرَزیل می‌تواند باشد و آنکس همان «اسلام» عزاداران بیل که نمی‌خواهد جامه قهرمانی این قوم را بر تن کند و دست آخر از «بیل» می‌رود یا به عبارتی می‌گریزد و کتاب بیل با رفتن او به پایان می‌رسد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پر‌رنگ ترین شخصیت===&lt;br /&gt;
تنها شخصیت کارساز و اندکی روشنفکر داستان که در هر هشت قصه حضوری پررنگ دارد، «اسلام» است. تاکید نویسنده بر چاره‌گری وی را از زبان کدخدا می‌خوانیم: «مشدی اسلام بهتر می‌دونه»{{سخ}}&lt;br /&gt;
او ساز می‌زند و یا با گاری اهالی را به این‌طرف و آن‌طرف می‌برد. او نمادیست از روشنفکران و تحصیل‌کردگانی که در ایران جهالت‌زده آن روز در زندان عوام در بندند و سرانجام هم اوست که از دشنه تیز تهمت تاب نمی‌آورد. در خانه‌اش را گل می‌گیرد و به شهر می‌گریزد، در‌واقع او ناامید از کسانی که با او همخوانی ندارند در برابر قیود اجتماعی و فرهنگی بیل تاب نمی‌آورد و به ذهنیت خود پناه می‌برد. از واقعیت می‌گریزد (سایکوتیک) و مردم را از یاد می‌برد: &lt;br /&gt;
«سه روز بود طرف‌های غروب که هوا ابری و تیره بود اسلام کاسه بزرگ سازش را زیر بغل گرفته بود و پای پیاده در پیاده‌روهای شهر می‌گشت، ساز می‌زد و آواز می‌خواند... مشدی اسلام ساز می‌زد و جماعت می‌خندیدند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
«اسلام» مطبوع‌ترین کاراکتر قصه‌های بیل دیر یا زود گرفتار همان پیش‌آمدهای غیر‌منتظر خواهد شد که در کمین همه بیلی‌هاست. سگ بیگانه‌ای که «عباس» به آن دل می‌بندد کشته خواهد شد و به هر‌صورت اگر دو نفر در یک مساله عقیده واحدی دارند و آن انتقام گرفتن از پوروسی‌هاست و سرکشیدن در چاه‌های آن‌ها و دزدیدن چیزی که گرسنگی را تمام کند، این وجه اشتراک با تجاوز یکی به خواهر دیگری از میان می‌رود. «اسلام» آچار فرانسه بیل است و آخر سر تبدیل می‌شود به قهرمان بیل که باید تمام مسئولیت‌های آن‌ها را به دوش بکشد و چنین آدمی آرزوی اهالی بیل است که نمی‌خواهند مسئولیت چیزی را مستقیم بپذیرند و اصلاً نمی‌دانند مسئولیت چیست و بیشتر دوست دارند قربانی و گناه‌کار مشخصی باشد تا در وقت مقتضی جای همه کیفر ببیند ولی اسلام دست آخر می‌گریزد و با گریزش کتاب چرخی می‌زند و به آغازش باز می‌گردد و باز زنگ زنگوله که شنیده می‌شود تا بیل را با آدم‌های به بدویت بازگشته‌اش دوره کند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
اسلام که بیل را ترک می‌کند سرگردان شهر می‌شود. شهری که مکمل روستا. شهری که موازی با بیل، مکانی است فقیر و مرگبار. از تمام شهر، ما فقط بیمارستان را می‌شناسیم و باهاش آشناییم، انگار بیمارستان خلاصه شهر است. جای تلف شده‌ها و مجانین و گداهاست و گدا یکی از شخصیت‌های کلیدی جهان ساعدی است که بعدها نقشش مدام پررنگ تر و پررنگ تر می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تبدیل حادثه به شخصیت===&lt;br /&gt;
حادثه در داستان‌های ساعدی اهمیت بسیاری دارد. تا جایی که می‌شود گفت گاه حادثه خودش تبدیل می‌شود به شخصیت اصلی داستان. حادثه همان اهمیتی را دارد که قصه‌های قدیم‌مان داشته. وصف در داستان‌های ساعدی اهمیتش در همین جاست در برجسته کردن حادثه. اما تفاوت اساسی این داستان‌ها با قصه‌های قدیم در عملکرد این حادثه است. در داستان‌های ساعدی نه‌تنها قهرمانی نداریم بلکه پس از حادثه و درگیر شدن آدم‌ها با آن و سپس گسترش آن و عبور دادنش از میان شبکه‌ای از آدم‌ها ناگهان متوجه می‌شویم که گرفتاری یک نفر مبدل به گرفتاری گروه می‌شود و سپس آدم‌ها مقهور و شکست خورده و گیج برجا می‌مانند. یعنی حادثه همچنان برجاست. تفاوت دیگر اینکه چنین برخوردی با حادثه در داستان‌های ساعدی آگاهانه است. دلیلش هم یکی مشغله ساعدی است و دیگر تکنیک اثر یعنی شیوه پرداخت داستان به گونه‌ای که تمام عناصر آن در ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر باشند. که چنین نگاهی در قصه‌های قدیم نیست و آن‌جا هر حادثه‌ای مجزا و بی‌مقدمه و دلیلی رخ می‌دهد و پایان می‌پذیرد. به عبارت دیگر هدف ساعدی از ایجاد شباهت و تقابل این است تا سرزمینی هرز و هراس‌آور و تهی از قهرمان بیافریند. او از جهان نه فقط آشنایی‌زدایی که قهرمان‌زدایی هم می‌کند تا داستان گروهی را بگوید که گله وار و تهی از هر چیز راهی نمی‌یابند مگر دریدن یکدیگر. و ساعدی، داستان به داستان، سرگرم کار ساختن و پرداختن و به کمال رساندن این جهان گرسنه از هم گسیخته بی‌رحم می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
آنچه از آغاز هم در قصه‌های عزاداران بیل توجه را جلب می‌کند همان عوامل فراتر از مرز واقعیات قصه‌هاست. در داستان قحطی، بادی که به تصرف بیل می‌آید و خمیره‌ای آنچنان غیر عینی دارد که هراس انگیز است، بادی که با خودش مقدار زیادی کهنه می‌آورد و توی تمام کوچه‌های بیل ولو می‌کند و به درخت‌ها می‌آویزد و در همین قصه مادری که پسرش را نمی‌شناسد و پسرش یک‌ پارچه سیاهی است که از حاشیه دیوار پاورچین پاورچین می‌رود و قوز می‌کند، قیافه «پیرمرد خنزرپنزری» [[صادق هدایت]] را به خودش می‌گیرد و همان‌طور بدون‌ِعلت قاه قاه می‌خندد و در همین قصه قضیه چاه پوروسی‌ها و صدای گوسفندی که در انتهای چاه می‌پیچد از همان قبیل تصویر سازی‌هاست. در پایان قصه گاو، جایی که ظاهرا دیگر حرفی برای زدن نمانده است و مشهدی حسن و گاوش هر دو از بین رفته‌اند «نعره درماند گاوی از درون طویله» یک‌باره جو واقعی داستان را عوض می‌کند و درد را سنگین‌تر و فضا را تیره‌تر.{{سخ}} &lt;br /&gt;
درمجموع می‌شود گفت این راهیست که ساعدی می‌تواند در آن پیش برود. زمینه خاص کارهای اوست. آن چیزی است که به قصه‌های ساعدی ویژگی می‌دهد و آن را از قصه‌های فراوان متشابه جدا می‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم سبک کتاب===&lt;br /&gt;
صحنه‌های مشمئز‌کننده و وهم‌انگیز داستان، مثل غذا خوردن «موسرخه»، گاری بی‌صاحب، صدای شکستن استخوان‌های موش‌ها با گذشتن چرخ گاری از رویشان، اسب‌های «مشد رقیه» با دهان‌های خون‌آلود و از این قبیل صحنه‌های مهوع، نه‌تنها خواننده را بر نمی‌انگیزد، بلکه با توصیف چهره کریه زندگی بیلی‌ها، نگاه نه‌چندان خوش‌بینانه ساعدی به آدم‌ها را نشان می‌دهد. آدم‌هایی که عاری از هرگونه حرکت و شور و التهاب و آرمان‌خواهی به تصویر کشیده می‌شوند و اگر هم حرکتی می‌کنند یا در جهت یافتن غذاست و یا به خاک سپردن مردگان.{{سخ}} &lt;br /&gt;
مرگ‌اندیشی و انزوا طلبی و تاکید بر تنهایی انسان از دیگر ویژگی‌های این داستان‌ها و نویسنده توانای آن‌هاست. ما در بیل خانواده واقعی و کامل نداریم؛ خواهر و برادری مثل مشدریحان و مشدجبار و خواهر زاده‌ای: ختله و آقا میرنصیر، پدر و پسری مثل: حاج شیخ و پسر فراری‌اش.{{سخ}}&lt;br /&gt;
تنها خانواده کامل ده یعنی خانواده کدخدا با مرگ همسر و سپس فرزندش «رمضان» از هم می‌پاشد. پس از تجربه جنگ‌های ناپلئونی بیشتر فیلسوفان پست‌مدرن به مانند فرهنگ شرف، گریزی به مرگ‌اندیشی دارند اما در فرهنگ شرق اصولا مرگ‌اندیشی غلبه دارد. تحت سیطره چنین تفکری است که قهرمان یا دست به عصیان می‌زند (عباس) و یا سر در لاک خویش فرو می‌برد (اسلام). &amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===علت ماندگاری و تاثیر عمیق عزاداران بیل بر مخاطبان===&lt;br /&gt;
عزاداران بیل توانسته است بر تفاوت نسل‌ها، دیدگاه‌ها، ذوق‌ها و در یک کلام بر تفاوت در روح دوران‌ها پل بزند و تاثیر زیبایی‌شناختی خود را به فراسوی مرزهای روزمرگی و پسندهای گذرای دست‌کم دو دوره گسترش دهد. عزاداران بیل یکی از معدود آثار شاخص دهه طلایی چهل است. در سال ۱۳۴۳ هنوز صدسال تنهایی به ایران نرسیده بود، هنوز مرشد و مارگریتا نامی ناآشنا بود، هنوز معیارهای زیبایی‌شناختی برای ارزیابی آثار از کلیشه‌های فرمایشی ژدانف، الگوبرداری می‌کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فتاح&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
===ارتباط رویا وخواب با عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
هنگامی که انسان در زندگی خود بسیاری از انگاره‌ها را از نیروی عاطفیشان تهی می‌کند و در برابر آن‌ها هیچ کنش، احساس و عاطفه‌ای نشان نمی‌دهد، رویاها با نیروی نهفته خود بر رفتار و کردارمان تأثیر می‌نهند و آن‌ها را دگرگون می‌کنند همچنین رویا و نمادهایش گاهی ما را به سوی هدف اصلی و انگاره‌های درست سوق می‌دهند. در داستان نخست، رویای پسرک نیرویی در درون او زنده می‌کند تا از این رنج‌های درونی قالب تهی کند و به آنچه پیش از رویا در اشتیاقش بوده (دیدن دوباره مادر) در عالم رویا برسد و رویای او بازمانده کشتی روانی است که جدای از خود‌آگاهی، در خواب پدیدار می‌شود. این رخداد بنا به عقیده رادستوک «هنگامی محقق می‌گردد که کسانی که دچار دردها و گم‌گشتگی روانی می‌شوند، رویا چیزی به آن‌ها می‌دهد که واقعیت از آن‌ها پنهان می‌کرد و آن سعادت و سلامت روانی است.» از سوی دیگر رویای پسرک نمودی از رهایی او از حالت بیداری که تنها رنج و درد را برای او در برداشته است، می‌باشد. بنابراین با غوطه‌ور شدن در عالم رویا به‌گونه‌ای بی‌واسطه درپی فراهم‌آوردن جهانی آرمانی و فرهمن است تا امیال و خود واقعیش را از سرگشتگی نجات دهد. رویاها از نظر فروید «ناشی از هیجانات خاص آدمی‌اند و متعلق به تمام نوع بشر که فروید آن‌ها را رویای نوعی نامیده است. در داستان دوم نیز رویای دختر به‌گونه‌ای با ناخودآگاه جمعی در ارتباط است که از صور نوعی آن سرچشمه می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1190445/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%80-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%88-%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84-%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AF%DB%8C|عنوان=نقد روانکاوانه باورها و کنش های عامیانه در مجموعه داستان عزاداران بیل غلام‌حسین ساعدی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقده اودیپ در اولین داستان عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
ساعدی در این داستان به‌گونه‌ای «عقده اودیپ» فروید را باز آفرینی کرده است. وی در این داستان تعدیلی در عقده اودیپ انجام داده و آن را به‌صورت «عقده مادر» و نیاز به محبت او ارائه داده است. وی با تکیه بر این عقده، علاقه و محبت پسرک را به مادرش حتی پس از مرگش (مادر) نشان می‌دهد که پسرک در اثر این محبت افراطی می‌میرد. در این داستان پسر، دنیا و مردمانش را که سبب مرگ مادر شده‌اند به‌صورت پدری ستمگر می‌بیند که مادر او را در کام خود فرو برده و سبب محروم شدن او از مادری دلسورز و مهربان شده است. نکته‌ای که باید به آن اشاره کرد، رویای پسرک است که پس از مرگ مادر به مرگ او می‌انجامد. رویا همواره از رازناک‌ترین مفاهیم و مسائلی است که آدمی از دوران کهن با آن برخورد کرده است. از طریق همین رویاها بود که روان‌شناسانی چون فروید و یونگ به بخش‌های متفاوت روان انسان و جنبه‌های ناآگاه آن پی بردند و برای انسان قاپل به ناخودآگاه فردی و جمعی شدند؛ بنابراین رویا نه‌تنها به شناخت روان فردی شخص کمک می‌کند. بلکه از لایه‌های ژرف رویاهای انسان‌های نخستین پرده برمی‌دارد. این رویاها همچنین در اساطیر نیز نمود یافته‌اند و پیوندی ناگسستنی با آن‌ها دارند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رویای نوعی پسرک، یادآور تعالی یافتن و عروج پس از مرگ است. او با این رویا به عمق هیجان و درد روانی خود و درمان آن که رسیدن به مادر است پی می‌برد. از سوی دیگر با سیر در عالم خواب و رویا به جهان رمز و زبان رمزی روی می‌آورد. «سیر قهقهرایی روان یا نفس در عالم خواب (از رویه خودآگاهی به پستوی تاریک ناخودآگاهی) در حکم بازگشت به‌نحوه اندیشگی رمزی است که نحوه اندیشگی‌ای بدوی از لحاظ صورت فکر است و نیز نحوه اندیشگی دوران کودکی که خود به عوالم بشریت ابتدایی نزدیک است». زبان رمزی رویای پسرک چون میراثی کهن یادآور اعتقاد ادیان کهن به مادر اعظم و ارجمندی اوست. «مادر اعظم به گونه‌ای مادر ارباب انواع است و برجسته‌ترین سیرتش مادری جهان است» که ریشه‌دارترین اندیشه‌های انسانی را در نوع بشر دوانده است. بنابر اندیشه پسرک، مادر او نمودی از مادر اعظم (مادر نوعی) است که رسیدن به او چه در این جهان و چه در آن جهان کمال و فره‌مندی را برای او به‌ارمغان می‌آورد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====عزاداران بیل از نگاه [[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[غلام‌حسین ساعدی]] کنار گود زندگی آدم‌های یک ده نشسته و گرچه نه به کمک ضبط‌صوت و دیگر ابزار تحقیق، دست دل مرا روی آتش داغ جدال بی‌نام ایشان با فقر و بیماری نگه داشته. مرا با چشم هوش به کنار استخر ده می‌برد و می‌بینم که آنجا با حضرات بیلی نشسته دارد گپ می‌زند. می‌خواهد از آن‌ها باشد اما از آن‌ها نیست. غریبه است. همان کنار گود ایشان نشسته. اما دست‌کم اگر در شهرها مجال مکالمه بریده است یا تنگ است، ساعدی می‌گوید که در دهات هنوز فرصت مکالمه باقی است و او خود یک گفتگو کننده با ایشان اما فقط یک گفت‌وگوکننده.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آدم‌های بیل حرف‌های ساده می‌زنند و از مسائل بسیار ساده. از دزدی شبانه «پوروسی»‌ها، از بیماری عمومی ده مجاور، از عشق ساده یک زن، از کشت و کار،... اما مشکلات اصلی مملکت را با همین حرف‌های ساده طرح می‌کنند. عراداران بیل سفره دل یک روشنفکر درمانده نیست که روی بساط کتاب‌فروشی‌ها باز شده باشد. اداواطوار ندارد. لاهوت و ناسوت نیست. صحبت از آب می‌کند و از گاو و از بدوی‌ترین وسایل زندگی ده یعنب اساسی‌ترین مشکل مملکت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
اما این آدم‌ها حرف که می‌زنند جالب است. یکی چیزی می‌گوید. دومی همان را به صورت سوال می‌پرسد و سومی باز همان گفته را به تایید یا به شک به نفر اول بازمی‌گرداند. و به‌همین‌سادگی که «واقعه» پیش می‌آید. یعنی مسئله طرح می‌شود. در فوت و فنی که ساعدی به‌کار برده اگر سادگی دهاتی گاهی به حماقت می‌زند و گاهی کلافه‌ات می‌کند یا سخت اغراق‌آمیز می‌نماید به همان علت است که ساعدی با ایشان فقط نشسته.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آل احمد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اقتباس از اعزادارن بیل===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۸ بر‌اساس یکی از قصه‌های عزاداران بیل ساعدی فیلمنامه «گاو» را نوشت و داریوش مهرجویی از آن فیلمی ساخت که خود یکی از آثار شاخص سینمای نوین ایران و بلکه طلایه دار این جنبش است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;فتاح&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/339053/%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84?q=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;amp;score=228.27994&amp;amp;rownumber=1|عنوان=عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===فهرست اماکن نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=29157</id>
		<title>عزاداران بیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;diff=29157"/>
		<updated>2019-06-10T18:30:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
| عنوان           = عزاداران بَیَل&lt;br /&gt;
| تصویر           = Azadaranjeld.jpg&lt;br /&gt;
|اندازه تصویر     = &lt;br /&gt;
| زیرنویس تصویر   = &lt;br /&gt;
| نویسنده         = [[غلام‌حسین ساعدی]]&lt;br /&gt;
| تصویرگر         = &lt;br /&gt;
| طراح جلد        = سعید زاشکانی&lt;br /&gt;
| زبان            = فارسی&lt;br /&gt;
| مجموعه          =&lt;br /&gt;
| موضوع           = &lt;br /&gt;
| سبک             = &lt;br /&gt;
| ناشر            = موسسه انتشارات نگاه &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ساعدی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان=عزاداران بَیَل|صفحه=پشت جلد،۶}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
| ناشر فارسی      =&lt;br /&gt;
| محل انتشارات    = تهران&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر       = ۱۳۹۱&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر فارسی =&lt;br /&gt;
| محل ناشر فارسی  =&lt;br /&gt;
| نوع رسانه       = کتاب&lt;br /&gt;
| صفحه            = ۲۰۸&lt;br /&gt;
| شابک            = ۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۴۱۸-۱ &lt;br /&gt;
| پس از           = &lt;br /&gt;
| پیش از          = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عزاداران بَیَل&#039;&#039;&#039; مجموعه هشت داستان به‌هم‌پیوسته است که همهٔ اتفاقات آن در روستایی به نام «بَیَل» می‌گذرد. «گاو» یکی از به یادماندنی‌ترین آثار سینمای ایران، براساس یکی از داستان‌های عزاداران بیل ساخته شده است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;ساعدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt;* * * * *&amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«عزاداران بیل» یک مرثیه است در رثای آدم‌هایی که از زمین کنده می‌شوند و به شهر هم که می‌آیند جایشان در کنام دارالمجانین است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;آل‌احمد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/280713 |عنوان=یاد و یادبودها: عزاداری گوهرمراد برای اهل بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۳ منتشر می‌شود. دو سال پس از اصلاحات ارضی. کتاب، مجموعه‌ای از هشت قصه مستقل ولی به‌هم‌پیوسته است. چند تا از منتقدان بر این باورند که این کتاب در حکم رمان است. هر داستان در خودش جمع‌وجور است و آغاز و حادثه و پایان خودش را دارد. مکان، یعنی بَیَل و چند تا از آدم‌ها در این مجموعه ثابت‌اند؛ ولی پیش نمی‌آید که قصه‌ای را قصه‌ای دیگر کامل کند، اما جهان بیل را در کل می‌توان جهان رمان دانست زیرا مکانی است که به‌مرور گسترده می‌شود و باز می‌شود و از قالب داستان کوتاه بیرون می‌زند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= شناخت‌نامه غلام‌حسین ساعدی|صفحه=،۳۳،۳۴،۳۵،۳۶،۳۰،۳۱،۳۲}}&amp;lt;/ref&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
==برای کسانی که کتاب را نخوانده‌اند==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خاتون‌آباد===&lt;br /&gt;
نویسنده از دهی به نام «خاتون آباد» نام برده که بیلی‌ها برای گرفتن آذوقه بدانجا می‌روند. اگر «خاتون آباد» را همین پاکدشت کنونی تصور کنیم، باتوجه به مسیر نه‌چندان دور بیل تا شهر، «بیل» باید روستایی نزدیک به تهران قدیم باشد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یک بند در معرفی خلاصهٔ کتاب ===&lt;br /&gt;
بیل، جغرافیایی است از بلاهت و نیاز و هراس. روستا یکی از مکان‌های مورد علاقه ساعدی است. مکانی درخور مضامین هول‌آور. ساعدی در عزاداران بیل سرزمینی هرز را به نمایش می‌گذارد. روستایی سترون با آدم‌هایی به غایت ساده. ساده تا نزدیک بلاهت. آدم‌هایی حراف و تر سو، نشسته در انتظار فرج یا فاجعه. کوچک‌ترین تغییری در جهان این آدم‌ها هول و هراس بار می‌آورد. در بیل نه از جوانی و طراوت خبری هست و نه از تولد. بیل پوسیده است؛ متروک و در آستانه فساد و تجزیه. روستا زیر آوار مرگ و حادثه و غارت است و همین‌طور خانه است که درش گل گرفته می‌شود و صاحبش به سفر می‌رود که یا مرگ است و یا شهر. &lt;br /&gt;
در این مکان تغییری قرار نیست رخ دهد، تغییر به معنی رشد و پیشرفت، چیزی که رخ می‌دهد بیشتر شبیه فساد است و فرو رفتن و انحطاط.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بیل هیچ‌کسی به دنیا نمی‌آید. بوی تند مرگ و بوی اجساد مرده‌ها در تمام فضای کتاب عزاداران بیل گسترده است. مرگ با بی‌صورتی و رویت ناپذیری خود بیلی‌ها را همه‌جا با صدای زنگی دنبال می‌کند. بیل مرگ‌گاه است و در آن‌جا از تولد خبری نیست و یا تولد محسوس نیست.بیل عقیم است. در این روستای کوچک هیچ‌کس با مرگ در نمی‌افتد. همان‌طور که با کهنگی، قحطی، مرض و جنون. امید بیلی‌ها به دعاست و اشک ریختن. این صفت بیلی‌هاست که فقط ناظر باشند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
ساعدی به تدریج و در طول قصه‌ها امیدهای خواننده را به یک سرانجام مطبوع از میان می‌برد. اگر در قصه‌های نخستین، خواننده به امید اینست که در نهایت، وقایع آن‌طور شکل بگیرند که دریچه‌ای در آن‌ها باز بماند رفته‌رفته انسان حس می‌کند که ناگزیر تمام راه‌ها به بی‌ثمری محض خواهد رسید و تسلیم این فکر می‌شود که کلاف قصه هرطور که بافته شود سرانجام چیزی جز روکشی برای مرده‌ها نیست. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد کتاب|عنوان= شناختنامه ساعدی|صفحه=۵۲۹،۲۵۳،۵۳۱}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دلیل شهرت===&lt;br /&gt;
ساعدی نه قضاوت می‌کند نه گلایه و نه خوب و بد را تفکیک می‌کند. نه در قصه‌هایش خداوند است که بدکاران را مجازات کند، نه پیام‌آور است که رهبری کند و انسان است که اعتراض کننده باشد. او یک بیلی تمام عیار است و فقط نگاه می‌کند. فلسفه او بازگردان این سخن است که «وقتی شیطان در ستایش روز شعر می‌گوید من از شب سخن خواهم گفت.» و این شب در تمام بیل گسترده است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===چرا باید این کتاب را خواند===&lt;br /&gt;
ساعدی قدرت غریبی دارد در نشان دادن چیزهایی که نخستین‌بار است به چشم می‌آیند. در سرزمین داستان‌های ساعدی شناخت و آگاهی وجود ندارد یعنی دو وجهی که لازمه نام نهادن بر چیزها هستند. ساعدی این قدرت را دارد که بدیهی‌ترین چیزهای جهان را جوری وصف کند که انگار اولین‌بار است که در هستی دارند رخ می‌نمایند. وحشت جهان ساعدی مدیون این جنبه از کار اوست. آدم‌های او نمی‌دانند بر این آدم یا این واقعه غریب که دارد پیش چشمشان می‌گذرد چه نامی بگذارند و چون نمی‌شناسندش راحت گرفتارش می‌شوند و گرفتاری خصیصه آدم‌های ساعدی است و این گرفتاری آغاز یک سلسله حادثه است که سرزمین هرز و هول ساعدی را ویران می‌سازد و ویران می‌کنند. می‌شود گفت که عزاداران بیل کلیدی‌ترین کار ساعدی است. تمام آثار بعدی ساعدی به گونه‌ای دنباله عزاداران بیل است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلاصه‌ای از هشت داستان عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
====داستان اول====&lt;br /&gt;
زن کدخدا و مادر «رمضون» در مریضخانه موحشی در شهر جان می‌سپرد. کدخدا، به دروغ به رمضان می‌گوید که مادر را برای مداوا باید به بیمارستان بسپارند. رمضان بی‌قراری کرده نزد دربان بیمارستان می‌ماند. کدخدا به بیل باز می‌گردد. در بیل و چند روستای اطراف، مردم یکی یکی می‌میرند. برای تسلای خاطر به رمضان، بی‌حضور او، «اسلام» ترتیب خواستگاری او را از دختر «مشدی بابا» می‌دهد. اما رمضان هیچگاه باز نمی‌گردد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان دوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: مرگ آقای ده،عزاداران را بر آن می‌دارد تا از «سیدآباد»، «حاج شیخ» را بیاورند تا بر آقا نماز بخواند، حاج شیخ که از غم فرار پسرش با دختر «مشد امت» بیمار و خانه نشین بوده، بعد از عزاداری برای «آقا» در بیل می‌میرد و باز «اسلام و عباس رفتند طرف گودال تا سنگ سیاه مرده شوری را بیاورند بیرون...»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان سوم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: «ننه فاطمه» باد سیاه چرکینی را می‌بیند که «چیز سفیدی» را با خود می‌آورد. بوی تند و مشمئز کننده‌ای همراه باد تمام بیل را فرا می‌گیرد. ننه فاطمه و «ننه خانم» سیاهی‌ای را می‌بینند که «مرغ کشته‌ای» را به «مشد ریحان» می‌دهد، او «حسنی» پسر ننه فاطمه است. مردها برای فرار از گرسنگی، تنها موفق می‌شوند کمی سیب زمینی از «خاتون آباد» بیاورند. «مشدی جبار» و حسنی به «پوروس» می‌روند «تا مال دزدی از دستشان در آورند.» در بازگشت ارتباط حسنی و مشد ریحان خواهر «مشدی جبار» بر او فاش می‌شود. آن دو از بیل گریخته و به شهر می‌روند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان چهارم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: گاو «مشدی حسن» می‌میرد. مشدی حسن به گاوش وابستگی بیمارگونه‌ای دارد: «اگه مشدی حسن برگرده و ببینه که گاوش مرده، جا‌به‌جا می‌افته و سکته می‌کنه.» مشدی حسن بر می‌گردد. مدتی سکوت می‌کند و بر اثر شوک ناشی از مرگ گاو در خود فرو می‌رود. سپس مجنون شده، علف می‌خورد و همچون گاوی نعره می‌زند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان پنجم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: سگ «حمزه» از اهالی خاتون آباد «زخمی که شد و دیگه نتونست خوب بدوه» توسط صاحبش رها می‌شود به دنبال عباس راه می‌افتد و به بیل می‌آید. «پاپاخ» سگ کدخدا و دیگر سگ‌های ده حضور این تازه وارد را بر نمی‌تابند، مردم نیز. با وجود مخالفت تنگ نظرانه و بی‌دلیل بیلی‌ها عباس نمی‌تواند از سگ بگذرد، خاله عباس هم خاتون آبادی را نمی‌پذیرد و می‌گوید: «من میدونم کی این کارو کرده، میدونم کی کمر این زبون بسته رو شیکسته، حالا تلافیشو می‌کنم، کمرشو می‌شکنم.» با کلنگ در جستجوی پسر مشدی صفر به «هه زه وان» می‌رود. اما او «نرفته هه زه وان، تو بیل تو خونه خودشونه.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان ششم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: شیء عجیبی وسط جاده افتاده، بیلی‌ها به راهنمایی پیرزنان بیل آن را چیز مقدس می‌پندارند. همچون امامزاده‌ای دورش را دیوار می‌کشند و با علم و شمایل می‌آرایند. چندی بعد آمریکایی‌ها سر می‌رسند. دیوارها را خراب می‌کنند و صندوق را با کامیون می‌برند. «بیلی‌ها های‌های گریه می‌کنند.»{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان هفتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: «موسرخه» به مرض جوع مبتلا می‌شود. ترفند بیلی‌ها برای اسیر کردن و یا دور کردنش ثمر نمی‌بخشد، بیلی‌ها، سیدآبادی‌ها و حسن‌آبادی‌ها، همه او را می‌رانند: «گدا خانم میگه نذارین بیاد تو ده بیرونش بکنین بلاس نذارین بیاد توی سید آباد»{{سخ}}&lt;br /&gt;
«پیرزن‌ها جلو موسرخه زانو زدند و التماس کردند: بیا به خاطر خدا و رسول از اینجا برو. بیاد از حسن اباد برو.»{{سخ}}&lt;br /&gt;
همه از او می‌ترسند موسرخه دوباره به بیل باز می‌گردد. با پیشرفت بیماری، رفته رفته تبدیل به یک حیوان می‌شود.{{سخ}} &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان هشتم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;: دو جوان سید آبادی به دنبال اسلام می‌آیند تا در مجلس عروسی پسر «شاه تقی» ساز بزند. عروس نزد زنی متمول به نام «مشدی رقیه» زندگی می‌کرده است. شوهر مشدی رقیه مرده و فرزندی هم ندارد. مشدی رقیه با اسلام از اسبش حرف می‌زند که «دهنش واز مونده و خون از لب و لوچه ش میریزه، غیر از آب هیچ چیز دیگه هم نمیتونه بخوره.». در تاریکی شب اسلام به اصرار مشدی رقیه به طویله می‌رود و اسب را درمان می‌کند. سه سایه که آنها را می‌پایند قاه قاه می‌خندند (پسر مشدی صفر قاتل سگ خاتون آبادی و دو سید آبادی) در بیل هو می‌افتد که اسلام و مشدی رقیه را در آغوش هم دیده‌اند. شایعات اوج می‌گیرد. غریبه‌ای به اسلام توصیه می‌کند تا از بیل برود. اسلام بار تهمت را تاب نمی‌آورد، خانه‌اش را گل می‌گیرد و به شهر می‌رود.{{سخ}} &lt;br /&gt;
سه روز بعد مشد رقیه به دنبال اسلام به بیل می‌آید تا او را برای معالجه اسبانش ببرد اما اسلام در شهر مجنون شده، کارش به تیمارستان می‌کشد.{{سخ}} &lt;br /&gt;
«و بدین سان داستانی که با مرگ آغاز شده با جنون به پایان می‌رسد.» &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/275718/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84?q=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;amp;score=217.14767&amp;amp;rownumber=2|عنوان=نقد عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===چگونه نطفه عزاداران بیل بسته شد===&lt;br /&gt;
داستان‌های ساعدی به میزان قابل توجهی واقع‌گرایانه است، چه کسی می‌تواند انکار کند که مشاهدات ساعدی از دورافتاده‌ترین و محروم‌ترین نقاط کشور، چنانچه در «اهل هوا» (۱۳۴۵) و «خیاو یا مشکین شهر» (۱۳۴۴) می‌بینیم، در خلق این کتاب بی‌تاثیر بوده است. اما عینکی که وی از ورای آن به واقعیت‌های جامعه می‌نگرد، تیرگی تند یک بدبینی را دارد، به‌طوری‌که بیماری و مرگ‌و‌میر و جنون و فقر پایان بیش از نیمی از داستان‌های او را در برگرفته است و این نگرشی است که ریشه‌های آن را باید در زندگی خصوصی و حرفه ساعدی جستجو نمود و اینکه او بسیاری از تیپ‌های داستانش را از بیمارانش الهام گرفته است. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===داستان انتشار کتاب (اوّلین بار در کجا و چگونه بوده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سبک کتاب===&lt;br /&gt;
در کتاب عزادران بیل با وجود رگه‌هایی از رئالیسم و حتی سورئالیسم به شیوه خاصی از ادبیات می‌رسیم که «ادبیات سیاه» نامیده می‌شود. دو جنگ جهانی اول و دوم و کارکرد مارکسیسم که باعث گرویدن بسیاری از نمایشنامه‌نویسان به سیاه‌نویسی شد، نفوذ روزافزون این مکتب را به ایران و نویسنده مورد بحث ما نیز کشانید. فضای مبهم و تاریک قصه‌ها، شخصیت‌های سایه‌وار داستان، لحن غمگین راوی، زمینه توهم‌آمیز و خرافات و آفرینش‌های غیر حقیقی، یکایک از ویژگی‌های ادبیات سیاه است که در این کتاب رخ نمایانده است. روشنفکر ایرانی در پی عقیم ماندن تلاش‌هایش به منظور ساختن جامعه آرمانی (مدینه فاضله) در دوره رضاشاهی، به ذهنیت خود پناه می‌برد و در سال‌های پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، قهرمانی خلق می‌کند که بدبین است و گوشه گیر و غربت زده و تنها و سرخورده. &lt;br /&gt;
ساعدی حتی در جهت نفی ارزش‌های الهی و انسانی که از ویژگی‌های ادبیات سیاه است. دو پیرزن دلسوز بیل را جاهل و خرافاتی نشان می‌دهد و تا آنجا پیش می‌رود که زنگوله مرگ در گوش انسان بدبین و سرخورده و تنهای امروزی به طنین ساز جنون (ساز زدن اسلام) بدل می‌شود و «اسلام» (ساعدی، انسان امروز) در تضاد با جامعه و نظام سرمایه داری، تنها می‌ماند، تنهای تنها.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===لحن کتاب===&lt;br /&gt;
گفتگوهای شخصیت‌ها بسیار طبیعی و غیرتصنعی و برگرفته از روزمرگی هایند؛ به‌علاوه اطناب و گفتگوهای مکرر قهرمانان روشنی صحنه را بیشتر می‌کند.«دستغیب» تکرار را یکی از نقص‌های نوشته‌های ساعدی می‌داند در‌حالی‌ که وقتی بنا می‌شود که جامعه آنچنان که هست سخن بگوید، این تکرارها اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. &lt;br /&gt;
سعی ساعدی بر این بود که پرسوناژها به زبان تیپ و طبقه خودشان به سخن درآیند. زبان، زبان عامیانه طبقات پایین روستایی است. کاربرد افعال و توصیفات برای حیوانات هم مثل آدم‌هاست. «گربه هم آنجا بود که تا آنها را دید بلند شد، خودش را تکان می‌داد و دور شد.» &lt;br /&gt;
عزاداران بیل سرشار از تصاویر واقعی از اقشار محروم جامعه است که در اطراف و اکناف این مرز و بوم زندگی می‌کنند. ساعدی در بیان روان‌شناسانه و روان‌کاوی تیپ‌های گوناگون قلم کاوشگری دارد. وی از توصیف محیط خارج از بیل به نمادها و نشانه‌ایی دست می‌یابد مثل صدای زنگوله که ناقوس مرگ است؛ وی واقعیت‌های برونی را در هاله‌ای از واقعیت‌های درونی و روانی می‌بیند. گاو شدن «مشدی حسن» که یک وهم روانی و درواقع نوعی گریز از قید و بندهای اجتماعی است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پیشینهٔ کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیرنگ===&lt;br /&gt;
در بیل همه دارند راه می‌روند. نگاه می‌کنند. بهت زده می‌شوند و آخر سر می‌گریزند و به جایی و کسی پناه می‌برند. این جایی که آن‌ها به آن گریز می‌زنند یا مسجد بیل است با علم‌هاش یا شهر است با بیمارستان ‌ای فاسدش و آن‌کس هم یا «اسلام» است یا فلان آقای بیل یا هر جای دیگر. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شخصیت‌پردازی===&lt;br /&gt;
جنبه‌های جهان هول‌آور ساعدی را بدیهیاتی می‌سازند مثل مواجهه آدم‌های ساده از هر نظر فقیر یا چیزی ناشناخته که چون آواری ناگاه بر سرشان فرو می‌ریزد. تمام داستان‌های ساعدی روایت رودررویی با ناشناخته‌هاست. روستاهای او روستاهایی داستانی هستند با آدم‌های داستانی. الگوی واقعی آدم‌هایش شاید همان دهقانان ناآشنا با ماشین باشد. ماشینی که شاه برد به روستا تا انقلاب سفیدش را شخم بزند ولی وحشت از خاک بیرون کشید. اما ساعدی باهوش تر از آن است که خود و جهانش را محدود به این چیزها کند هرچند آثاری دارد که پاسخ به واقعیت‌های روزمره است ولی روی هم رفته ساعدی با خلق جهانی خاص خودش از واقعیت فرا می‌رود و آدم‌های خودش را خلق می‌کند؛ آدم‌هایی که سال‌ها بعد، از کتاب‌های او بیرون می‌آیند و همه چیز را به هم می‌ریزند تا برگردند به قبل و بر هم می‌گردند و خالقشان را هم فراری می‌دهند و این آدم‌ها همان آدم‌های بی‌پناه نیازمند بودند، نیازمند قهرمان، قهرمانی که در جهان ساعدی نبود و او از آدم‌هایش دریغ کرده بود.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
شخصیت‌ها در مجموعه داستان عزاداران بیل، گاهی به صورت فراگیر و گاهی نیز به صورت نمادین به کار رفته است؛ فراگیر از آن جهت که بر درون مایه این مجموعه اثر نهاده است. نمادین از آن جهت که گاهی خواستار معنایی فراواقعی است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
آدم‌های تنها و اسیر دست حوادث ناخواسته و ناشناس همیشه به دنبال پشت و پناهند. این بی‌پناهی آن‌ها را وامی‌دارد تا به دنبال کسی یا پناهگاهی بگردند این پناهگاه گاه مسجد وَرَزیل می‌تواند باشد و آنکس همان «اسلام» عزاداران بیل که نمی‌خواهد جامه قهرمانی این قوم را بر تن کند و دست آخر از «بیل» می‌رود یا به عبارتی می‌گریزد و کتاب بیل با رفتن او به پایان می‌رسد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پر‌رنگ ترین شخصیت===&lt;br /&gt;
تنها شخصیت کارساز و اندکی روشنفکر داستان که در هر هشت قصه حضوری پررنگ دارد، «اسلام» است. تاکید نویسنده بر چاره‌گری وی را از زبان کدخدا می‌خوانیم: «مشدی اسلام بهتر می‌دونه»{{سخ}}&lt;br /&gt;
او ساز می‌زند و یا با گاری اهالی را به این‌طرف و آن‌طرف می‌برد. او نمادیست از روشنفکران و تحصیل‌کردگانی که در ایران جهالت‌زده آن روز در زندان عوام در بندند و سرانجام هم اوست که از دشنه تیز تهمت تاب نمی‌آورد. در خانه‌اش را گل می‌گیرد و به شهر می‌گریزد، در‌واقع او ناامید از کسانی که با او همخوانی ندارند در برابر قیود اجتماعی و فرهنگی بیل تاب نمی‌آورد و به ذهنیت خود پناه می‌برد. از واقعیت می‌گریزد (سایکوتیک) و مردم را از یاد می‌برد: &lt;br /&gt;
«سه روز بود طرف‌های غروب که هوا ابری و تیره بود اسلام کاسه بزرگ سازش را زیر بغل گرفته بود و پای پیاده در پیاده‌روهای شهر می‌گشت، ساز می‌زد و آواز می‌خواند... مشدی اسلام ساز می‌زد و جماعت می‌خندیدند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;{{سخ}}&lt;br /&gt;
«اسلام» مطبوع‌ترین کاراکتر قصه‌های بیل دیر یا زود گرفتار همان پیش‌آمدهای غیر‌منتظر خواهد شد که در کمین همه بیلی‌هاست. سگ بیگانه‌ای که «عباس» به آن دل می‌بندد کشته خواهد شد و به هر‌صورت اگر دو نفر در یک مساله عقیده واحدی دارند و آن انتقام گرفتن از پوروسی‌هاست و سرکشیدن در چاه‌های آن‌ها و دزدیدن چیزی که گرسنگی را تمام کند، این وجه اشتراک با تجاوز یکی به خواهر دیگری از میان می‌رود. «اسلام» آچار فرانسه بیل است و آخر سر تبدیل می‌شود به قهرمان بیل که باید تمام مسئولیت‌های آن‌ها را به دوش بکشد و چنین آدمی آرزوی اهالی بیل است که نمی‌خواهند مسئولیت چیزی را مستقیم بپذیرند و اصلاً نمی‌دانند مسئولیت چیست و بیشتر دوست دارند قربانی و گناه‌کار مشخصی باشد تا در وقت مقتضی جای همه کیفر ببیند ولی اسلام دست آخر می‌گریزد و با گریزش کتاب چرخی می‌زند و به آغازش باز می‌گردد و باز زنگ زنگوله که شنیده می‌شود تا بیل را با آدم‌های به بدویت بازگشته‌اش دوره کند.{{سخ}} &lt;br /&gt;
اسلام که بیل را ترک می‌کند سرگردان شهر می‌شود. شهری که مکمل روستا. شهری که موازی با بیل، مکانی است فقیر و مرگبار. از تمام شهر، ما فقط بیمارستان را می‌شناسیم و باهاش آشناییم، انگار بیمارستان خلاصه شهر است. جای تلف شده‌ها و مجانین و گداهاست و گدا یکی از شخصیت‌های کلیدی جهان ساعدی است که بعدها نقشش مدام پررنگ تر و پررنگ تر می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تبدیل حادثه به شخصیت===&lt;br /&gt;
حادثه در داستان‌های ساعدی اهمیت بسیاری دارد. تا جایی که می‌شود گفت گاه حادثه خودش تبدیل می‌شود به شخصیت اصلی داستان. حادثه همان اهمیتی را دارد که قصه‌های قدیم‌مان داشته. وصف در داستان‌های ساعدی اهمیتش در همین جاست در برجسته کردن حادثه. اما تفاوت اساسی این داستان‌ها با قصه‌های قدیم در عملکرد این حادثه است. در داستان‌های ساعدی نه‌تنها قهرمانی نداریم بلکه پس از حادثه و درگیر شدن آدم‌ها با آن و سپس گسترش آن و عبور دادنش از میان شبکه‌ای از آدم‌ها ناگهان متوجه می‌شویم که گرفتاری یک نفر مبدل به گرفتاری گروه می‌شود و سپس آدم‌ها مقهور و شکست خورده و گیج برجا می‌مانند. یعنی حادثه همچنان برجاست. تفاوت دیگر اینکه چنین برخوردی با حادثه در داستان‌های ساعدی آگاهانه است. دلیلش هم یکی مشغله ساعدی است و دیگر تکنیک اثر یعنی شیوه پرداخت داستان به گونه‌ای که تمام عناصر آن در ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر باشند. که چنین نگاهی در قصه‌های قدیم نیست و آن‌جا هر حادثه‌ای مجزا و بی‌مقدمه و دلیلی رخ می‌دهد و پایان می‌پذیرد. به عبارت دیگر هدف ساعدی از ایجاد شباهت و تقابل این است تا سرزمینی هرز و هراس‌آور و تهی از قهرمان بیافریند. او از جهان نه فقط آشنایی‌زدایی که قهرمان‌زدایی هم می‌کند تا داستان گروهی را بگوید که گله وار و تهی از هر چیز راهی نمی‌یابند مگر دریدن یکدیگر. و ساعدی، داستان به داستان، سرگرم کار ساختن و پرداختن و به کمال رساندن این جهان گرسنه از هم گسیخته بی‌رحم می‌شود. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;اسدی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===طراحی جلد و تصویرسازی===&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم کتاب===&lt;br /&gt;
آنچه از آغاز هم در قصه‌های عزاداران بیل توجه را جلب می‌کند همان عوامل فراتر از مرز واقعیات قصه‌هاست. در داستان قحطی، بادی که به تصرف بیل می‌آید و خمیره‌ای آنچنان غیر عینی دارد که هراس انگیز است، بادی که با خودش مقدار زیادی کهنه می‌آورد و توی تمام کوچه‌های بیل ولو می‌کند و به درخت‌ها می‌آویزد و در همین قصه مادری که پسرش را نمی‌شناسد و پسرش یک‌ پارچه سیاهی است که از حاشیه دیوار پاورچین پاورچین می‌رود و قوز می‌کند، قیافه «پیرمرد خنزرپنزری» [[صادق هدایت]] را به خودش می‌گیرد و همان‌طور بدون‌ِعلت قاه قاه می‌خندد و در همین قصه قضیه چاه پوروسی‌ها و صدای گوسفندی که در انتهای چاه می‌پیچد از همان قبیل تصویر سازی‌هاست. در پایان قصه گاو، جایی که ظاهرا دیگر حرفی برای زدن نمانده است و مشهدی حسن و گاوش هر دو از بین رفته‌اند «نعره درماند گاوی از درون طویله» یک‌باره جو واقعی داستان را عوض می‌کند و درد را سنگین‌تر و فضا را تیره‌تر.{{سخ}} &lt;br /&gt;
درمجموع می‌شود گفت این راهیست که ساعدی می‌تواند در آن پیش برود. زمینه خاص کارهای اوست. آن چیزی است که به قصه‌های ساعدی ویژگی می‌دهد و آن را از قصه‌های فراوان متشابه جدا می‌کند.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;مجابی&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===ویژگی‌های مهم سبک کتاب===&lt;br /&gt;
صحنه‌های مشمئز‌کننده و وهم‌انگیز داستان، مثل غذا خوردن «موسرخه»، گاری بی‌صاحب، صدای شکستن استخوان‌های موش‌ها با گذشتن چرخ گاری از رویشان، اسب‌های «مشد رقیه» با دهان‌های خون‌آلود و از این قبیل صحنه‌های مهوع، نه‌تنها خواننده را بر نمی‌انگیزد، بلکه با توصیف چهره کریه زندگی بیلی‌ها، نگاه نه‌چندان خوش‌بینانه ساعدی به آدم‌ها را نشان می‌دهد. آدم‌هایی که عاری از هرگونه حرکت و شور و التهاب و آرمان‌خواهی به تصویر کشیده می‌شوند و اگر هم حرکتی می‌کنند یا در جهت یافتن غذاست و یا به خاک سپردن مردگان.{{سخ}} &lt;br /&gt;
مرگ‌اندیشی و انزوا طلبی و تاکید بر تنهایی انسان از دیگر ویژگی‌های این داستان‌ها و نویسنده توانای آن‌هاست. ما در بیل خانواده واقعی و کامل نداریم؛ خواهر و برادری مثل مشدریحان و مشدجبار و خواهر زاده‌ای: ختله و آقا میرنصیر، پدر و پسری مثل: حاج شیخ و پسر فراری‌اش.{{سخ}}&lt;br /&gt;
تنها خانواده کامل ده یعنی خانواده کدخدا با مرگ همسر و سپس فرزندش «رمضان» از هم می‌پاشد. پس از تجربه جنگ‌های ناپلئونی بیشتر فیلسوفان پست‌مدرن به مانند فرهنگ شرف، گریزی به مرگ‌اندیشی دارند اما در فرهنگ شرق اصولا مرگ‌اندیشی غلبه دارد. تحت سیطره چنین تفکری است که قهرمان یا دست به عصیان می‌زند (عباس) و یا سر در لاک خویش فرو می‌برد (اسلام). &amp;lt;ref name=&#039;&#039;شهرزاد&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
===علت ماندگاری و تاثیر عمیق عزاداران بیل بر مخاطبان===&lt;br /&gt;
عزاداران بیل توانسته است بر تفاوت نسل‌ها، دیدگاه‌ها، ذوق‌ها و در یک کلام بر تفاوت در روح دوران‌ها پل بزند و تاثیر زیبایی‌شناختی خود را به فراسوی مرزهای روزمرگی و پسندهای گذرای دست‌کم دو دوره گسترش دهد. عزاداران بیل یکی از معدود آثار شاخص دهه طلایی چهل است. در سال ۱۳۴۳ هنوز صدسال تنهایی به ایران نرسیده بود، هنوز مرشد و مارگریتا نامی ناآشنا بود، هنوز معیارهای زیبایی‌شناختی برای ارزیابی آثار از کلیشه‌های فرمایشی ژدانف، الگوبرداری می‌کرد.&amp;lt;ref name=&#039;&#039;فتاح&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اظهارنظرها===&lt;br /&gt;
===ارتباط رویا وخواب با عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
هنگامی که انسان در زندگی خود بسیاری از انگاره‌ها را از نیروی عاطفیشان تهی می‌کند و در برابر آن‌ها هیچ کنش، احساس و عاطفه‌ای نشان نمی‌دهد، رویاها با نیروی نهفته خود بر رفتار و کردارمان تأثیر می‌نهند و آن‌ها را دگرگون می‌کنند همچنین رویا و نمادهایش گاهی ما را به سوی هدف اصلی و انگاره‌های درست سوق می‌دهند. در داستان نخست، رویای پسرک نیرویی در درون او زنده می‌کند تا از این رنج‌های درونی قالب تهی کند و به آنچه پیش از رویا در اشتیاقش بوده (دیدن دوباره مادر) در عالم رویا برسد و رویای او بازمانده کشتی روانی است که جدای از خود‌آگاهی، در خواب پدیدار می‌شود. این رخداد بنا به عقیده رادستوک «هنگامی محقق می‌گردد که کسانی که دچار دردها و گم‌گشتگی روانی می‌شوند، رویا چیزی به آن‌ها می‌دهد که واقعیت از آن‌ها پنهان می‌کرد و آن سعادت و سلامت روانی است.» از سوی دیگر رویای پسرک نمودی از رهایی او از حالت بیداری که تنها رنج و درد را برای او در برداشته است، می‌باشد. بنابراین با غوطه‌ور شدن در عالم رویا به‌گونه‌ای بی‌واسطه درپی فراهم‌آوردن جهانی آرمانی و فرهمن است تا امیال و خود واقعیش را از سرگشتگی نجات دهد. رویاها از نظر فروید «ناشی از هیجانات خاص آدمی‌اند و متعلق به تمام نوع بشر که فروید آن‌ها را رویای نوعی نامیده است. در داستان دوم نیز رویای دختر به‌گونه‌ای با ناخودآگاه جمعی در ارتباط است که از صور نوعی آن سرچشمه می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1190445/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%80-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%88-%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84-%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AF%DB%8C|عنوان=نقد روانکاوانه باورها و کنش های عامیانه در مجموعه داستان عزاداران بیل غلام‌حسین ساعدی}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عقده اودیپ در اولین داستان عزاداران بیل===&lt;br /&gt;
ساعدی در این داستان به‌گونه‌ای «عقده اودیپ» فروید را باز آفرینی کرده است. وی در این داستان تعدیلی در عقده اودیپ انجام داده و آن را به‌صورت «عقده مادر» و نیاز به محبت او ارائه داده است. وی با تکیه بر این عقده، علاقه و محبت پسرک را به مادرش حتی پس از مرگش (مادر) نشان می‌دهد که پسرک در اثر این محبت افراطی می‌میرد. در این داستان پسر، دنیا و مردمانش را که سبب مرگ مادر شده‌اند به‌صورت پدری ستمگر می‌بیند که مادر او را در کام خود فرو برده و سبب محروم شدن او از مادری دلسورز و مهربان شده است. نکته‌ای که باید به آن اشاره کرد، رویای پسرک است که پس از مرگ مادر به مرگ او می‌انجامد. رویا همواره از رازناک‌ترین مفاهیم و مسائلی است که آدمی از دوران کهن با آن برخورد کرده است. از طریق همین رویاها بود که روان‌شناسانی چون فروید و یونگ به بخش‌های متفاوت روان انسان و جنبه‌های ناآگاه آن پی بردند و برای انسان قاپل به ناخودآگاه فردی و جمعی شدند؛ بنابراین رویا نه‌تنها به شناخت روان فردی شخص کمک می‌کند. بلکه از لایه‌های ژرف رویاهای انسان‌های نخستین پرده برمی‌دارد. این رویاها همچنین در اساطیر نیز نمود یافته‌اند و پیوندی ناگسستنی با آن‌ها دارند.{{سخ}}&lt;br /&gt;
رویای نوعی پسرک، یادآور تعالی یافتن و عروج پس از مرگ است. او با این رویا به عمق هیجان و درد روانی خود و درمان آن که رسیدن به مادر است پی می‌برد. از سوی دیگر با سیر در عالم خواب و رویا به جهان رمز و زبان رمزی روی می‌آورد. «سیر قهقهرایی روان یا نفس در عالم خواب (از رویه خودآگاهی به پستوی تاریک ناخودآگاهی) در حکم بازگشت به‌نحوه اندیشگی رمزی است که نحوه اندیشگی‌ای بدوی از لحاظ صورت فکر است و نیز نحوه اندیشگی دوران کودکی که خود به عوالم بشریت ابتدایی نزدیک است». زبان رمزی رویای پسرک چون میراثی کهن یادآور اعتقاد ادیان کهن به مادر اعظم و ارجمندی اوست. «مادر اعظم به گونه‌ای مادر ارباب انواع است و برجسته‌ترین سیرتش مادری جهان است» که ریشه‌دارترین اندیشه‌های انسانی را در نوع بشر دوانده است. بنابر اندیشه پسرک، مادر او نمودی از مادر اعظم (مادر نوعی) است که رسیدن به او چه در این جهان و چه در آن جهان کمال و فره‌مندی را برای او به‌ارمغان می‌آورد. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;نسرین&#039;&#039;/&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اظهارنظر اهالی ادبیات و روشنفکران====&lt;br /&gt;
====عزاداران بیل از نگاه [[جلال آل‌احمد]]====&lt;br /&gt;
{{گفتاورد تزیینی|[[غلام‌حسین ساعدی]] کنار گود زندگی آدم‌های یک ده نشسته و گرچه نه به کمک ضبط‌صوت و دیگر ابزار تحقیق، دست دل مرا روی آتش داغ جدال بی‌نام ایشان با فقر و بیماری نگه داشته. مرا با چشم هوش به کنار استخر ده می‌برد و می‌بینم که آنجا با حضرات بیلی نشسته دارد گپ می‌زند. می‌خواهد از آن‌ها باشد اما از آن‌ها نیست. غریبه است. همان کنار گود ایشان نشسته. اما دست‌کم اگر در شهرها مجال مکالمه بریده است یا تنگ است، ساعدی می‌گوید که در دهات هنوز فرصت مکالمه باقی است و او خود یک گفتگو کننده با ایشان اما فقط یک گفت‌وگوکننده.{{سخ}}&lt;br /&gt;
آدم‌های بیل حرف‌های ساده می‌زنند و از مسائل بسیار ساده. از دزدی شبانه «پوروسی»‌ها، از بیماری عمومی ده مجاور، از عشق ساده یک زن، از کشت و کار،... اما مشکلات اصلی مملکت را با همین حرف‌های ساده طرح می‌کنند. عراداران بیل سفره دل یک روشنفکر درمانده نیست که روی بساط کتاب‌فروشی‌ها باز شده باشد. اداواطوار ندارد. لاهوت و ناسوت نیست. صحبت از آب می‌کند و از گاو و از بدوی‌ترین وسایل زندگی ده یعنب اساسی‌ترین مشکل مملکت.{{سخ}}&lt;br /&gt;
اما این آدم‌ها حرف که می‌زنند جالب است. یکی چیزی می‌گوید. دومی همان را به صورت سوال می‌پرسد و سومی باز همان گفته را به تایید یا به شک به نفر اول بازمی‌گرداند. و به‌همین‌سادگی که «واقعه» پیش می‌آید. یعنی مسئله طرح می‌شود. در فوت و فنی که ساعدی به‌کار برده اگر سادگی دهاتی گاهی به حماقت می‌زند و گاهی کلافه‌ات می‌کند یا سخت اغراق‌آمیز می‌نماید به همان علت است که ساعدی با ایشان فقط نشسته.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref name=&#039;&#039;آل احمد&#039;&#039;/&amp;gt;}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اقتباس از اعزادارن بیل===&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۴۸ بر‌اساس یکی از قصه‌های عزاداران بیل ساعدی فیلمنامه «گاو» را نوشت و داریوش مهرجویی از آن فیلمی ساخت که خود یکی از آثار شاخص سینمای نوین ایران و بلکه طلایه دار این جنبش است. &amp;lt;ref name=&#039;&#039;فتاح&#039;&#039;&amp;gt;{{یادکرد وب|نشانی = https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/339053/%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%84?q=%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%DB%8C%D9%84&amp;amp;score=228.27994&amp;amp;rownumber=1|عنوان=عزاداران بیل}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===فهرست اماکن نام‌گذاری‌شده از روی نام کتاب===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Azadaranjeld.jpg&amp;diff=29156</id>
		<title>پرونده:Azadaranjeld.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Azadaranjeld.jpg&amp;diff=29156"/>
		<updated>2019-06-10T18:29:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=29102</id>
		<title>محمدرضا شفیعی کدکنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikiadabiat.net/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C&amp;diff=29102"/>
		<updated>2019-06-10T07:10:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;آزاده: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده&lt;br /&gt;
|نام                    = محمدرضا شفیعی کَدکَنی&lt;br /&gt;
|تصویر                  =&lt;br /&gt;
|توضیح تصویر            = &lt;br /&gt;
|نام اصلی               = &lt;br /&gt;
|زمینه فعالیت           = نویسنده، شاعر، پژوهشگر&lt;br /&gt;
|ملیت                   = &lt;br /&gt;
|تاریخ تولد             = ۱۹مهرماه۱۳۱۸&lt;br /&gt;
|محل تولد               = کَدکَن(از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه)&lt;br /&gt;
|والدین                 = میرزااحمد شفیعی کدکنی&lt;br /&gt;
|تاریخ مرگ              = &lt;br /&gt;
|محل مرگ                = &lt;br /&gt;
|علت مرگ                = &lt;br /&gt;
|آخرین محل زندگی        = تهران&lt;br /&gt;
|مختصات محل زندگی       =&lt;br /&gt;
|محل خاکسپاری           = &lt;br /&gt;
|تقارن زندگی با نظام‌های سیاسی = &lt;br /&gt;
|اتفاقات مهم            = &lt;br /&gt;
|نام‌های دیگر            = &lt;br /&gt;
|لقب                    = م.سرشک&lt;br /&gt;
|بنیانگذار              = &lt;br /&gt;
|پیشه                   = &lt;br /&gt;
| سال‌های نویسندگی       = از ۱۳۴۴ تا کنون&lt;br /&gt;
|سبک نوشتاری            = اشعار به سبک نیمایی، اجتماعی و حماسی&lt;br /&gt;
|کتاب‌ها                 = [[درکوچه باغ‌های نیشابور]]، [[صورخیال در شعر فارسی]]، [[موسیقی شعر]] و...&lt;br /&gt;
|مقاله‌ها                = [[انواع ادبی و شعر فارسی]]، [[شطح و عرفان در شطح‌های بایزید]]&lt;br /&gt;
|نمایشنامه‌ها            = &lt;br /&gt;
|فیلم‌نامه‌ها             = &lt;br /&gt;
|دیوان اشعار            = &lt;br /&gt;
|تخلص                   = &lt;br /&gt;
|فیلم(های) ساخته براساس اثر(ها) = &lt;br /&gt;
|همسر                   = &lt;br /&gt;
|شریک زندگی             =&lt;br /&gt;
|فرزندان                = &lt;br /&gt;
|تحصیلات                 = دکتری زبان و ادبیات فارسی &lt;br /&gt;
|دانشگاه                = تهران&lt;br /&gt;
|حوزه                   = &lt;br /&gt;
|شاگرد                  = [[محمدتقی ادیب نیشابوری]]، آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی&lt;br /&gt;
|استاد                  = &lt;br /&gt;
|علت شهرت               = &lt;br /&gt;
|تأثیرگذاشته بر         = &lt;br /&gt;
|تأثیرپذیرفته از        = [[نیما یوشیج]]&lt;br /&gt;
|وب‌گاه                  =&lt;br /&gt;
|imdb_id                =&lt;br /&gt;
|soure_id               =&lt;br /&gt;
|جوایز                  = &lt;br /&gt;
|گفتاورد                =&lt;br /&gt;
|امضا                   =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==داستانک==&lt;br /&gt;
===داستانک‌های انتشار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک عشق===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک استاد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شاگرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک مردم===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب از مجلات دورهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دشمنی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دوستی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های قهر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های آشتی‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نگرفتن جوایز===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک حرفی که در حین گرفتن جایزه زده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مذهب و ارتباط با خدا===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های عصبانیت، ترک مجلس، مهمانی‌ها، برنامه‌ها، استعفا و مشابه آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک نحوهٔ مرگ، بازتاب خبر مرگ در روزنامه‌ها و مجلات و نمونه‌هایی از آن===    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های دارایی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های زندگی شخصی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک برخی خاله‌زنکی‌های شیرین (اشک‌ها و لبخندها)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک شکایت‌هایی از دیگران کرده به محاکم و شکایت‌هایی که از او شده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مشهور ممیزی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستانک‌های مربوط به مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و حضور رادیو یا تلویزیون یا فضای مجازی همراه ارايه نمونه‌هایی از آن برای بخش شنیداری و تصویری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عکس سنگ‌قبر و داستانکی از تشییع جنازه و جزيیات آن===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===داستان‌های دیگر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی و تراث==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سوانح عمر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کودکی و نوجوانی، جوانی، پیری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شخصیت و اندیشه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمینهٔ فعالیت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===یادمان و بزرگداشت‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===از نگاه دیگران (چند دیدگاه مثبت و منفی)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نظرات فرد دربارهٔ خودش و آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تفسیر خود از آثارش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===همراهی‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مخالفت‌های سیاسی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نامه‌های سرگشاده===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام‌های دسته‌جمعی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیانیه‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جمله‌ای از ایشان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نحوهٔ پوشش===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تکیه‌کلام‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلقیات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنیان‌گذاری===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===استادان و شاگردان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت شهرت===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فیلم ساخته شده براساس===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اتفاقات بعد از انتشار آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نام جاهایی که به اسم این فرد است===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آثار و منبع‌شناسی==&lt;br /&gt;
===سبک و لحن و ویژگی آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تعهد، جایگزین میهن‌ دوستی====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کارنامه و فهرست آثار===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===جوایز و افتخارات===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منبع‌شناسی (منابعی که دربارهٔ آثار فرد نوشته شده است)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بررسی چند اثر===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ناشرانی که با او کار کرده‌اند===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نوا، نما، نگاه==&lt;br /&gt;
===خواندنی و شنیداری و تصویری و قطعاتی از کارهای وی (بدون محدودیت و براساس جذابیت نمونه‌های شنیداری و تصویری انتخاب شود)===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>آزاده</name></author>
	</entry>
</feed>