ه‍.ا.سایه: تفاوت بین نسخه‌ها

از ویکی‌ادبیات
پرش به: ناوبری، جست‌وجو
 
سطر ۴۰: سطر ۴۰:
 
|علت شهرت              =  
 
|علت شهرت              =  
 
|تأثیرگذاشته بر        =  
 
|تأثیرگذاشته بر        =  
|تأثیرپذیرفته از        = [[شهریار]] و [[نیما یوشیج|نیما]]
+
|تأثیرپذیرفته از        = [[شهریار]] و [[نیما]]
 
|وب‌گاه                  =  
 
|وب‌گاه                  =  
 
|imdb_id                =  
 
|imdb_id                =  
سطر ۴۸: سطر ۴۸:
 
|امضا                  = Emza.Sayeh.png
 
|امضا                  = Emza.Sayeh.png
 
}}
 
}}
 
+
'''امیرهوشنگ ابتهاج''' معروف به '''هوشنگ ابتهاج'''، ملقب به '''سایه''' و  متخلص به '''ه‍.ا.سایه''' غزل‌سرا، مصحح دیوان حافظ و موسیقی‌پژوه است و آثارش نشان از ارادت هم‌زمان به شعر [[نیما یوشیج]] و غزل [[محمدحسین شهریار]] دارد.
 +
<center>* * * * *</center>
 +
هوشنگ ابتهاج شعر را از نوجوانی آغاز کرد و پس از گام‌های آغازین خود، به تجربه‌های [[فریدون تولَّلی]] و نیما گروید و البته هرگز از سرودن غزل غافل نشد. تلاش‌هایش در مسیر اعتلابخشی به غزل فارسی است و در شعر نو از پیشگامان سرشناس و در غزل‌سرایی از گزیده‌گویان و پاکیزه‌سخنان عصر خویش است، به‌گونه‌ای که سِحر کلامش همواره مخاطبان را به‌سمت خود می‌رباید.<ref name=پیش‌سخن>{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۷تا۱۰}}</ref>
 +
{{سخ}}ابتهاج مدتی را در سمت مدیرکل شرکت دولتی سیمان تهران مشغول به‌کار شد<ref name="گالیا">{{یادکرد وب|نشانی= https://www.sarpoosh.com/biography/poets-thinkers/biography-hushangebtehaj970120.html|عنوان= گفت‌وگوی جدید با سایه در آلمان؟!}}</ref>
 +
که آن زمان برمی‌گردد به دوران فعالیت‌های اجرایی عموهای ناتنی‌اش. سه برادری که در سال‌های دههٔ سی و چهل خورشیدی، زمام برخی از امور مهم جامعهٔ درحال‌گذار ایران را به‌دست داشتند. ابوالحسن ابتهاج (رئیس سازمان برنامه‌وبودجه)، غلام‌حسین ابتهاج (شهردار تهران) و احمدعلی ابتهاج (مدیر کارخانه سیمان).{{سخ}}
 +
سایه شش سالِ نخست دههٔ پنجاه را نیز در رادیو گذراند. پس از کناره‌گیریِ داوود پیرنیا سرپرست برنامهٔ گل‌ها بود و برنامهٔ موسیقیِ ''گلچین هفته'' را پایه گذاشت.<ref name="گالیا"/> وی در دههٔ هفتاد به آمریکا و اروپا سفر کرد و به شعرخوانی و سخنرانی دربارهٔ دیوان حافظ در شهرهای برکلی، لوس‌آنجلس، دالاس، نیویورک، فیلادلفیا، سان‌دیه‌گو و سیاتل پرداخت.<ref name="گالیا"/>
 
[[پرونده:Amirhoushang ebtehaj.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''سایه و خاطرات رادیو'''</center>]]
 
[[پرونده:Amirhoushang ebtehaj.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''سایه و خاطرات رادیو'''</center>]]
 
[[پرونده:Sayeh&Alma.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''۱۰مهر، سالگرد ازدواج'''</center>]]
 
[[پرونده:Sayeh&Alma.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''۱۰مهر، سالگرد ازدواج'''</center>]]
سطر ۵۷: سطر ۶۲:
 
[[پرونده:H.A.Sayeh2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''نشود فاشِ کسی{{سخ}}آنچه میان من و توست'''</center>]]
 
[[پرونده:H.A.Sayeh2.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''نشود فاشِ کسی{{سخ}}آنچه میان من و توست'''</center>]]
 
[[پرونده:Sayeh&shahriyar.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''سایه و [[شهریار]] جداشدنی نبودند'''</center>]]
 
[[پرونده:Sayeh&shahriyar.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''سایه و [[شهریار]] جداشدنی نبودند'''</center>]]
 
'''امیرهوشنگ ابتهاج''' معروف به '''هوشنگ ابتهاج'''، ملقب به '''سایه''' و  متخلص به '''ه‍.ا.سایه''' غزل‌سرا، مصحح دیوان حافظ و موسیقی‌پژوه است و آثارش نشان از ارادت هم‌زمان به شعر [[نیما یوشیج]] و غزل [[محمدحسین شهریار]] دارد.
 
<center>* * * * *</center>
 
هوشنگ ابتهاج شعر را از نوجوانی آغاز کرد و پس از گام‌های آغازین خود، به تجربه‌های [[فریدون تولَّلی]] و نیما گروید و البته هرگز از سرودن غزل غافل نشد. تلاش‌هایش در مسیر اعتلابخشی به غزل فارسی است و در شعر نو از پیشگامان سرشناس و در غزل‌سرایی از گزیده‌گویان و پاکیزه‌سخنان عصر خویش است، به‌گونه‌ای که سِحر کلامش همواره مخاطبان را به‌سمت خود می‌رباید.<ref name=پیش‌سخن>{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۷تا۱۰}}</ref>
 
{{سخ}}ابتهاج مدتی را در سمت مدیرکل شرکت دولتی سیمان تهران مشغول به‌کار شد<ref name="گالیا">{{یادکرد وب|نشانی= https://www.sarpoosh.com/biography/poets-thinkers/biography-hushangebtehaj970120.html|عنوان= گفت‌وگوی جدید با سایه در آلمان؟!}}</ref>
 
که آن زمان برمی‌گردد به دوران فعالیت‌های اجرایی عموهای ناتنی‌اش. سه برادری که در سال‌های دههٔ سی و چهل خورشیدی، زمام برخی از امور مهم جامعهٔ درحال‌گذار ایران را به‌دست داشتند. ابوالحسن ابتهاج (رئیس سازمان برنامه‌وبودجه)، غلام‌حسین ابتهاج (شهردار تهران) و احمدعلی ابتهاج (مدیر کارخانه سیمان).{{سخ}}
 
سایه شش سالِ نخست دههٔ پنجاه را نیز در رادیو گذراند. پس از کناره‌گیریِ داوود پیرنیا سرپرست برنامهٔ گل‌ها بود و برنامهٔ موسیقیِ ''گلچین هفته'' را پایه گذاشت.<ref name="گالیا"/> وی در دههٔ هفتاد به آمریکا و اروپا سفر کرد و به شعرخوانی و سخنرانی دربارهٔ دیوان حافظ در شهرهای برکلی، لوس‌آنجلس، دالاس، نیویورک، فیلادلفیا، سان‌دیه‌گو و سیاتل پرداخت.<ref name="گالیا"/>
 
 
 
==از میان یادها==
 
==از میان یادها==
 
===شیطنت دوران کودکی===
 
===شیطنت دوران کودکی===
 
امیرهوشنگ، تک‌پسر آقاخان و فاطمه‌خانم، از کودکیش چنین یاد می‌کند:
 
امیرهوشنگ، تک‌پسر آقاخان و فاطمه‌خانم، از کودکیش چنین یاد می‌کند:
:بعد از من، سه دختر به‌دنیا آمدند و یک پسر هم قبل از من بود که نیامده، رفت. خیلی عزیزکرده، خودسر، لوس و از خودراضی بار آمدم! خیلی اذیت‌کننده بودم و آزارگر. یک بچهٔ کم‌سال‌تر از خودم را با طناب می‌بستم و از درخت آویزان می‌کردم.<ref name= ''کودکیم''>{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۱۸}}</ref>
+
:بعد از من، سه دختر به‌دنیا آمدند و یک پسر هم قبل از من بود که نیامده، رفت. خیلی عزیزکرده، خودسر، لوس و از خودراضی بار آمدم! خیلی اذیت‌کننده بودم و آزارگر. یک بچهٔ کم‌سال‌تر از خودم را با طناب می‌بستم و از درخت آویزان می‌کردم.<ref name= ''کودکیم''>{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۱۸}}</ref>
  
 
===مدرسه‌ پشت مدرسه عوض می‌کرد!===
 
===مدرسه‌ پشت مدرسه عوض می‌کرد!===
سطر ۷۹: سطر ۷۶:
 
===کُشتی و وزنه‌برداری تفریحی، بیلیارد حرفه‌ای===
 
===کُشتی و وزنه‌برداری تفریحی، بیلیارد حرفه‌ای===
 
{{گفتاورد تزیینی|کُشتی و وزنه‌برداری دو رشتهٔ محبوب ابتهاج در همان دوران کودکی و نوجوانی است و البته خودش می‌گوید که بیلیارد برایش دنیایی دیگری است:
 
{{گفتاورد تزیینی|کُشتی و وزنه‌برداری دو رشتهٔ محبوب ابتهاج در همان دوران کودکی و نوجوانی است و البته خودش می‌گوید که بیلیارد برایش دنیایی دیگری است:
:«اساساً چند چیز بود که من هر مصیبتی رو با اون‌ها می‌تونستم تحمل و فراموش کنم: یکی پیش [[محمدحسین شهریار|شهریار]] می‌رفتم و یکی بیلیارد بازی می‌کردم. گاهی روزی چهارده ساعت بیلیارد بازی می‌کردم. توی بازی بیلیارد می‌تونستم مرگ مادرم رو فراموش کنم. هر ناکامی رو فراموش کنم. وقتی بیلیارد بازی می‌کردم انگار که مسخ شده بودم. انگار که ذهن و حافظهٔ من، از من گرفته شده بود، فقط بازی می‌کردم.<ref name="بیلیارد">  
+
:«اساساً چند چیز بود که من هر مصیبتی رو با اون‌ها می‌تونستم تحمل و فراموش کنم: یکی پیش [[شهریار]] می‌رفتم و یکی بیلیارد بازی می‌کردم. گاهی روزی چهارده ساعت بیلیارد بازی می‌کردم. توی بازی بیلیارد می‌تونستم مرگ مادرم رو فراموش کنم. هر ناکامی رو فراموش کنم. وقتی بیلیارد بازی می‌کردم انگار که مسخ شده بودم. انگار که ذهن و حافظهٔ من، از من گرفته شده بود، فقط بازی می‌کردم.<ref name="بیلیارد">  
 
{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج=۱}}</ref><ref name="ماجرای دلخوری">{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/458670/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%88-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C|عنوان= سایه از شهریار چرا رنجید؟!}}</ref>}}
 
{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج=۱}}</ref><ref name="ماجرای دلخوری">{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/458670/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%88-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C|عنوان= سایه از شهریار چرا رنجید؟!}}</ref>}}
  
سطر ۸۹: سطر ۸۶:
 
=====سایه از گلایه همسرش می‌گوید:=====
 
=====سایه از گلایه همسرش می‌گوید:=====
 
:''یکی از گلایه‌های همیشگی آلما اینه که من تاحالا نگفتم: «دوستت دارم.» برای‌اینکه گفتن این جمله برام بوی حقه‌بازی می‌ده... به من می‌گفت: «بمیر»، می‌مُردم؛ یعنی فراتر از دوست‌داشتن... حالا چه اهمیتی داره که به زبون بیارم. موضوع غرور و تفرعن نیست به‌ خدا... من طوری نشون می‌دم که اصلاً هیچم. اصلاً چه نیازی داره که آدم این جملات توخالیِ مضحک رو بگه.''<ref name=آلما>{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج=۱|ص=۳۲۹}}</ref>
 
:''یکی از گلایه‌های همیشگی آلما اینه که من تاحالا نگفتم: «دوستت دارم.» برای‌اینکه گفتن این جمله برام بوی حقه‌بازی می‌ده... به من می‌گفت: «بمیر»، می‌مُردم؛ یعنی فراتر از دوست‌داشتن... حالا چه اهمیتی داره که به زبون بیارم. موضوع غرور و تفرعن نیست به‌ خدا... من طوری نشون می‌دم که اصلاً هیچم. اصلاً چه نیازی داره که آدم این جملات توخالیِ مضحک رو بگه.''<ref name=آلما>{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج=۱|ص=۳۲۹}}</ref>
 +
 +
=====زندان و آلما و غزل=====
 +
  
 
=====زندان و آلما و غزل=====
 
=====زندان و آلما و غزل=====
سطر ۱۰۸: سطر ۱۰۸:
 
:''چایی می‌خوردیم، پنج زار. پول چایی رو نداشتیم. کسرایی رو می‌نشوندیم توی کافه و می‌رفتیم توی خیابون. داد می‌زدیم: کمیتهٔ نجاتِ شاعرِ مردم، سیاوش کسرایی! کمیتهٔ نجاتِ کسرایی! می‌گفتن: چی شده؟ کسرایی رو گرفتن؟ می‌گفتیم: نه! پول چایی رو ندادیم اون رو گرو گذاشتیم. دو تومن جمع می‌شد. هم کسرایی نجات پیدا می‌کرد و هم دو تا چایی دیگه می‌خوردیم. هر چی پول داشتیم خرج می‌کردیم. فردا هم خدا بزرگه!''<ref name=خاطرات>{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج=۱|ص=۱۷۱}}</ref>
 
:''چایی می‌خوردیم، پنج زار. پول چایی رو نداشتیم. کسرایی رو می‌نشوندیم توی کافه و می‌رفتیم توی خیابون. داد می‌زدیم: کمیتهٔ نجاتِ شاعرِ مردم، سیاوش کسرایی! کمیتهٔ نجاتِ کسرایی! می‌گفتن: چی شده؟ کسرایی رو گرفتن؟ می‌گفتیم: نه! پول چایی رو ندادیم اون رو گرو گذاشتیم. دو تومن جمع می‌شد. هم کسرایی نجات پیدا می‌کرد و هم دو تا چایی دیگه می‌خوردیم. هر چی پول داشتیم خرج می‌کردیم. فردا هم خدا بزرگه!''<ref name=خاطرات>{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج=۱|ص=۱۷۱}}</ref>
  
====[[نیما یوشیج|نیما]]ی ظریف با صدایی شاهکار====
+
====[[نیما]]ی ظریف با صدایی شاهکار====
 
روزی با [[سیاوش کسرایی|سیاوش]] و [[مرتضی کیوان|کیوان]] نیما را از اداره برداشتیم و بردیم به ساختمان شش‌هفت طبقهٔ سیمانی خاکستری‌رنگ نزدیکی مخبرالدوله که آن زمان، آسمان‌خراش تهران بود. کنارش دکه‌ای بود. نیما چیزی نوشید و نطق و خطابه‌ای ایراد کرد. از فیزیک گفت و فلسفه. تازه، شعر '''[[مرغ آمین]]''' را گفته بود. شروع کرد به خواندن. گویی انبوهی زن و مرد ایستاده‌اند و دارد آن را می‌خواند. آمین! آمین!<ref name= ''آمین''>{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۳۵و۳۶}}</ref>{{سخ}}
 
روزی با [[سیاوش کسرایی|سیاوش]] و [[مرتضی کیوان|کیوان]] نیما را از اداره برداشتیم و بردیم به ساختمان شش‌هفت طبقهٔ سیمانی خاکستری‌رنگ نزدیکی مخبرالدوله که آن زمان، آسمان‌خراش تهران بود. کنارش دکه‌ای بود. نیما چیزی نوشید و نطق و خطابه‌ای ایراد کرد. از فیزیک گفت و فلسفه. تازه، شعر '''[[مرغ آمین]]''' را گفته بود. شروع کرد به خواندن. گویی انبوهی زن و مرد ایستاده‌اند و دارد آن را می‌خواند. آمین! آمین!<ref name= ''آمین''>{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۳۵و۳۶}}</ref>{{سخ}}
 
خیلی لاغر و استخوانی و کوتاه بود. جثهٔ کوچکی داشت. صدایی که موقع‌خواندن این شعر از او می‌شنیدیم، گویی جمعیت کثیری دارند او را همراهی می‌کنند. آن روز اگر ضبط صوتی بود و می‌شد ضبط کرد، واقعاً شاهکاری بود!<ref name= ''آمین''/>
 
خیلی لاغر و استخوانی و کوتاه بود. جثهٔ کوچکی داشت. صدایی که موقع‌خواندن این شعر از او می‌شنیدیم، گویی جمعیت کثیری دارند او را همراهی می‌کنند. آن روز اگر ضبط صوتی بود و می‌شد ضبط کرد، واقعاً شاهکاری بود!<ref name= ''آمین''/>
سطر ۲۰۴: سطر ۲۰۴:
 
* '''۱۳۲۵''' انتشار اولین نغمه‌ها در مهروماه؛ مهاجرت به تهران؛ آشنایی با [[مهدی حمیدی شیرازی]] و [[فریدون تولَّلی]].
 
* '''۱۳۲۵''' انتشار اولین نغمه‌ها در مهروماه؛ مهاجرت به تهران؛ آشنایی با [[مهدی حمیدی شیرازی]] و [[فریدون تولَّلی]].
 
* '''۱۳۲۶''' درگذشت مادر.
 
* '''۱۳۲۶''' درگذشت مادر.
* '''۱۳۲۷''' آشنایی با محمدحسین بهجت تبریزی ([[محمدحسین شهریار|شهریار]])، ابوالحسن صبا، حسین تهرانی،‌ احمد عبادی و... .
+
* '''۱۳۲۷''' آشنایی با محمدحسین بهجت تبریزی ([[شهریار]])، ابوالحسن صبا، حسین تهرانی،‌ احمد عبادی و... .
 
* '''۱۳۲۸''' آشنایی با [[نادر نادرپور]].
 
* '''۱۳۲۸''' آشنایی با [[نادر نادرپور]].
 
* '''۱۳۳۰''' انتشار ''سراب'' در فروردین؛ آشنایی با [[مرتضی کیوان]]، [[نیما یوشیج]]، [[احمد شاملو]]، [[مهدی اخوان ثالث]]، [[سیاوش کسرایی]]، [[منوچهر شیبانی]]، [[اسماعیل شاهرودی]]، [[فریدون مشیری]]، [[فروغ فرخزاد]] و [[سهراب سپهری]].
 
* '''۱۳۳۰''' انتشار ''سراب'' در فروردین؛ آشنایی با [[مرتضی کیوان]]، [[نیما یوشیج]]، [[احمد شاملو]]، [[مهدی اخوان ثالث]]، [[سیاوش کسرایی]]، [[منوچهر شیبانی]]، [[اسماعیل شاهرودی]]، [[فریدون مشیری]]، [[فروغ فرخزاد]] و [[سهراب سپهری]].
سطر ۲۴۵: سطر ۲۴۵:
 
کنار تمام آنچه در ششم‌اسفند۱۳۰۶ ارزش ثبت یافت، تولد امیرهوشنگ ابتهاج نیز اضافه شد؛ رشت، نزدیک «سبز‌میدان»، خانهٔ مادری. خاندانش دیرزمانی بود که از تفرش به گیلان کوچ کرده و به کار در دیوان مشغول بودند. گوهر دختری که پدربرزگ پدریِ امیرهوشنگ، ابتهاج‌الملک، شیفتهٔ او شده بود به دست یکی از کشاورزانش در روستای دگور گیلان به‌قتل می‌رسد. به‌گفته سایه، جد پدریش دو همسر و هفت فرزند داشت:
 
کنار تمام آنچه در ششم‌اسفند۱۳۰۶ ارزش ثبت یافت، تولد امیرهوشنگ ابتهاج نیز اضافه شد؛ رشت، نزدیک «سبز‌میدان»، خانهٔ مادری. خاندانش دیرزمانی بود که از تفرش به گیلان کوچ کرده و به کار در دیوان مشغول بودند. گوهر دختری که پدربرزگ پدریِ امیرهوشنگ، ابتهاج‌الملک، شیفتهٔ او شده بود به دست یکی از کشاورزانش در روستای دگور گیلان به‌قتل می‌رسد. به‌گفته سایه، جد پدریش دو همسر و هفت فرزند داشت:
 
:«مادربزرگ من زن اولش بود که فقط پدرم را از او داشت. وقتی زن دیگری گرفته، مادربزرگم طلاقش را می‌گیرد و از آن زن هم سه پسر و سه دختر به‌دنیا می‌آورد.»<ref name= ''کودکی سایه''>{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۱۷تا۱۹}}</ref>{{سخ}}
 
:«مادربزرگ من زن اولش بود که فقط پدرم را از او داشت. وقتی زن دیگری گرفته، مادربزرگم طلاقش را می‌گیرد و از آن زن هم سه پسر و سه دختر به‌دنیا می‌آورد.»<ref name= ''کودکی سایه''>{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۱۷تا۱۹}}</ref>{{سخ}}
به‌هیچ‌روی در درس و مدرسه کوشا نیست. ابتدایی را تمام می‌کند؛ اما بعد از قبول‌نشدن در متوسطه، برای همیشه درس را رها می‌کند. درعوض کنار علاقه و پشتکاری که به هنرهای دستی و البته ورزش نشان می‌دهد، در همان دوران نوجوانی یعنی ۱۳۱۸ با موسیقی و شعر آشنا می‌شود.<ref name= ''کودکی سایه''/> سایه در آغاز، همچون [[محمدحسین شهریار|شهریار]]، چندی کوشید تا به راه [[نیما یوشیج|نیما]] برود؛ اما نگرش مدرن و اجتماعی شعر نیما به‌ویژه پس از [[ققنوس]]، با طبع او که اساساً شاعری غزل‌سرا بود، هم‌خوانی نداشت. پس، راه خود را که همانا غزل بود، دنبال کرد؛ ضمن‌آنکه در مجموعه‌آثارش، اشعار نو درون‌مایه‌ای تازه و ابتکاری دارد و چون فصاحت زبان و قوت بیانش با این درون‌مایهٔ ابتکاری همگام است، حاصل تجربیاتش دلنشین می‌نماید.<ref name="گالیا"/>{{سخ}}
+
به‌هیچ‌روی در درس و مدرسه کوشا نیست. ابتدایی را تمام می‌کند؛ اما بعد از قبول‌نشدن در متوسطه، برای همیشه درس را رها می‌کند. درعوض کنار علاقه و پشتکاری که به هنرهای دستی و البته ورزش نشان می‌دهد، در همان دوران نوجوانی یعنی ۱۳۱۸ با موسیقی و شعر آشنا می‌شود.<ref name= ''کودکی سایه''/> سایه در آغاز، همچون [[شهریار]]، چندی کوشید تا به راه [[نیما]] برود؛ اما نگرش مدرن و اجتماعی شعر نیما به‌ویژه پس از [[ققنوس]]، با طبع او که اساساً شاعری غزل‌سرا بود، هم‌خوانی نداشت. پس، راه خود را که همانا غزل بود، دنبال کرد؛ ضمن‌آنکه در مجموعه‌آثارش، اشعار نو درون‌مایه‌ای تازه و ابتکاری دارد و چون فصاحت زبان و قوت بیانش با این درون‌مایهٔ ابتکاری همگام است، حاصل تجربیاتش دلنشین می‌نماید.<ref name="گالیا"/>{{سخ}}
 
عزیمتش به تهران در نیمهٔ‌ دوم دهه۱۳۲۰، درست زمانی است که سایه در رشت به شهرتی رسیده و دیگر خیال ماندن در زادگاه را ندارد. در تهران با [[مهدی حمیدی شیرازی]] آشنا می‌شود و در قطار تهران‌اهواز با [[فریدون تولَّلی]]. سال۱۳۲۵ دفتری از شعرهای دوران نوجوانی‌اش می‌نویسد که خود کتابی می‌شود به نام «اولین نغمه‌ها». کتاب‌فروشی طاعتی در چاپخانهٔ جاوید رشت، دفترش را چاپ می‌کند.{{سخ}}
 
عزیمتش به تهران در نیمهٔ‌ دوم دهه۱۳۲۰، درست زمانی است که سایه در رشت به شهرتی رسیده و دیگر خیال ماندن در زادگاه را ندارد. در تهران با [[مهدی حمیدی شیرازی]] آشنا می‌شود و در قطار تهران‌اهواز با [[فریدون تولَّلی]]. سال۱۳۲۵ دفتری از شعرهای دوران نوجوانی‌اش می‌نویسد که خود کتابی می‌شود به نام «اولین نغمه‌ها». کتاب‌فروشی طاعتی در چاپخانهٔ جاوید رشت، دفترش را چاپ می‌کند.{{سخ}}
 
سکونتش در تهران به‌خواست خود و خلاف رأی مادر و پدرش بود و فقط یک سال بعد، مادر را از دست می‌دهد، درحالی‌که فرصت حضور بر بالین مادر را نمی‌یابد. بازهم به‌اصرار سایه، پدرش با سه خواهر وی به تهران می‌آید و به‌دلیل اوضاع نابسامان مالی دوام نمی‌آورد. استاندار گیلان که از دوستان پدر است او را با خود به رشت برمی‌گرداند و پدر رئیس بیمارستان پورسینای رشت می‌شود.{{سخ}}
 
سکونتش در تهران به‌خواست خود و خلاف رأی مادر و پدرش بود و فقط یک سال بعد، مادر را از دست می‌دهد، درحالی‌که فرصت حضور بر بالین مادر را نمی‌یابد. بازهم به‌اصرار سایه، پدرش با سه خواهر وی به تهران می‌آید و به‌دلیل اوضاع نابسامان مالی دوام نمی‌آورد. استاندار گیلان که از دوستان پدر است او را با خود به رشت برمی‌گرداند و پدر رئیس بیمارستان پورسینای رشت می‌شود.{{سخ}}
سطر ۲۶۵: سطر ۲۶۵:
 
[[پرونده:H.A.Sayeh.khaneh pedari.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''جان خانهٔ مادری نجات می‌یابد؟!'''</center>]]
 
[[پرونده:H.A.Sayeh.khaneh pedari.jpg|200px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''جان خانهٔ مادری نجات می‌یابد؟!'''</center>]]
 
===از خبر ثبت ملی تا گزارش تخریب===
 
===از خبر ثبت ملی تا گزارش تخریب===
در آستانهٔ ۹۰سالگیِ امیرهوشنگ ابتهاج، با رأی قاطع اعضای شورای شهر رشت دو فوریت تصویب شد با مضمون الزام شهرداری رشت به خرید خانهٔ مادری ابتهاج، جایی که وی چشم و زبان گشود، و نیز تبدیل آن خانه به «بنیاد شعر و ادب سایه». این خبر گویی آبی بود بر آتش جان همشهریانش که زین‌پس دل‌نگران تخریب منزل بزرگِ شهرشان نباشند. یلدا ابتهاج، دختر سایه، برای تقدیر از تمام پیگیران، چنین پیام می‌فرستد:
+
در آستانهٔ ۹۰سالگیِ امیرهوشنگ ابتهاج، با رأی قاطع اعضای شورای شهر رشت، الزام شهرداری آن شهر به خرید خانهٔ مادری ابتهاج، جایی که امیرهوشنگ چشم و زبان گشود، و نیز تبدیل آن خانه به «بنیاد شعر و ادب سایه» با دو فوریت تصویب شد. این خبر گویی آبی بود بر آتش جان همشهریانش که زین‌پس دل‌نگران تخریب منزل بزرگِ شهرشان نباشند. یلدا ابتهاج، دختر سایه، برای تقدیر از تمام پیگیران، چنین پیام فرستاد:
<span style="color:green">'''«اگر طالب گنجید، به ویرانه بگردید.»'''<ref name=''خانهٔ مادری''>{{یادکرد وب|نشانی=http://www.ion.ir/news/438416/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC|عنوان = میراث ملی شد، خانهٔ کودکیش!}}</ref></span><noinclude>
+
<span style="color:green">'''«اگر طالب گنجید، به ویرانه بگردید.»'''<ref name=''خانهٔ مادری''>{{یادکرد وب|نشانی=http://www.ion.ir/news/438416/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC|عنوان= میراث ملی شد، خانهٔ کودکیش!}}</ref></span><noinclude>
{{سخ}} سایه اما خود نیز طرفدارانش را این گونه پیام داد:
+
{{سخ}} سایه نیز طرفدارانش را این گونه پیام داد:
 
:«این خانه، خانهٔ مادری من بود. مادرِ مادربزرگم صاحب این خانه بود که بعد این خانه به دخترش رسید و از دخترش که مادربزرگ من حساب می‌شد به مادر من رسید. این خانه بعد از فوت مادرم در سال۱۳۲۶، به من و سه خواهرم رسید که ما به پدرم وکالت دادیم تا بفروشد. پدرم سال۱۳۲۷ این خانه را فروخت. یک نفر، دو نفر دیگر هم این خانه را خریدند. شنیدم یکی از صاحب‌خانه‌ها ساکن آمریکاست. با او هم گفت‌وگو کردند. به من گفتند در شهرداری رشت تصویب شده این خانه را بخرند تا به یک مرکز فرهنگی تبدیل شود. اخیراً هم شنیدم که حکمی صادر شده که این خانه را خراب کنند و ساختمان چندطبقه بسازند. این خانهٔ مادر من است. من تا ۱۹سالگی همیشه آنجا بودم. من تمام گوشه‌وکنار این‌ خانه را می‌توانم نقاشی کنم. چرا شهرداری گفته من باید دو خط بنویسم که ثابت شود خانهٔ من است؟ این خانه، سند دارد، با اسم و جزئیات که از امضای دوخطیِ من بیشتر اهمیت دارد. به نظرم این‌ها همه، بهانه است.<ref name=''واکنش ابتهاج''>{{یادکرد وب|نشانی= https://www.asriran.com/fa/news/648562/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C|عنوان= بنویسم کاخ سلطنتی در فلان کشور دنیا برای من است، کافی است؟!}}</ref>{{سخ}}
 
:«این خانه، خانهٔ مادری من بود. مادرِ مادربزرگم صاحب این خانه بود که بعد این خانه به دخترش رسید و از دخترش که مادربزرگ من حساب می‌شد به مادر من رسید. این خانه بعد از فوت مادرم در سال۱۳۲۶، به من و سه خواهرم رسید که ما به پدرم وکالت دادیم تا بفروشد. پدرم سال۱۳۲۷ این خانه را فروخت. یک نفر، دو نفر دیگر هم این خانه را خریدند. شنیدم یکی از صاحب‌خانه‌ها ساکن آمریکاست. با او هم گفت‌وگو کردند. به من گفتند در شهرداری رشت تصویب شده این خانه را بخرند تا به یک مرکز فرهنگی تبدیل شود. اخیراً هم شنیدم که حکمی صادر شده که این خانه را خراب کنند و ساختمان چندطبقه بسازند. این خانهٔ مادر من است. من تا ۱۹سالگی همیشه آنجا بودم. من تمام گوشه‌وکنار این‌ خانه را می‌توانم نقاشی کنم. چرا شهرداری گفته من باید دو خط بنویسم که ثابت شود خانهٔ من است؟ این خانه، سند دارد، با اسم و جزئیات که از امضای دوخطیِ من بیشتر اهمیت دارد. به نظرم این‌ها همه، بهانه است.<ref name=''واکنش ابتهاج''>{{یادکرد وب|نشانی= https://www.asriran.com/fa/news/648562/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C|عنوان= بنویسم کاخ سلطنتی در فلان کشور دنیا برای من است، کافی است؟!}}</ref>{{سخ}}
 
آسوده‌خاطریِ همشهریانی که شنیده بودند خانه تخریب نخواهد شد، دیری نمی‌پاید و با انداختن بولدوزر به خشت و گلِ آن منزل کودکی، بنایی آوار می‌شود که قرار بود به یادگار بماند. به‌خاک کشیدن خانه‌ای که سایه در جوار قامتش، قد کشید، سرانجامِ دو سال جدال بین دو نهاد متولی است؛ شهرداری و میراث فرهنگی، آن‌هم درست وقتی که این سرای وفادار به مالکش، سیل پرآشوب سال۹۸ را تاب آورد و خم نشد؛ اما آنانکه نباید حرمتش را می‌شکستنش، کوبیدنش.<ref name=''تخریب کردند!''>{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/98012510585/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%B4%D8%AF|عنوان= ترسیدند خانهٔ سایه نباشد، کوبیدنش!}}</ref>
 
آسوده‌خاطریِ همشهریانی که شنیده بودند خانه تخریب نخواهد شد، دیری نمی‌پاید و با انداختن بولدوزر به خشت و گلِ آن منزل کودکی، بنایی آوار می‌شود که قرار بود به یادگار بماند. به‌خاک کشیدن خانه‌ای که سایه در جوار قامتش، قد کشید، سرانجامِ دو سال جدال بین دو نهاد متولی است؛ شهرداری و میراث فرهنگی، آن‌هم درست وقتی که این سرای وفادار به مالکش، سیل پرآشوب سال۹۸ را تاب آورد و خم نشد؛ اما آنانکه نباید حرمتش را می‌شکستنش، کوبیدنش.<ref name=''تخریب کردند!''>{{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/98012510585/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%B4%D8%AF|عنوان= ترسیدند خانهٔ سایه نباشد، کوبیدنش!}}</ref>
سطر ۲۷۹: سطر ۲۷۹:
  
 
===در آینهٔ آرا===
 
===در آینهٔ آرا===
====سایه در دفتر یادداشت‌های روزانهٔ [[نیما یوشیج|نیما]]====
+
====سایه در دفتر یادداشت‌های روزانهٔ [[نیما]]====
 
سایه را دیدم. در مغازهٔ داوود. سبیل گذاشته بود. بسیار فکری بود. مرا مهمان کرد. گفت اتاقم را با حصیر و نی ساخته‌ام. گفت عکس مرا دارد. می‌خواستم به او بگویم آنقدر فکری نباش. بسیار خواهد آمد که ما به اشتباه‌ها و ساده‌لوحی‌های خود برخورد کنیم و آنچه می‌دانستیم که چنان است، نه‌چنان است. می‌خواستیم به او بگویم که شاعر عموماً فکری ندارد؛ به‌استثنای شاعری فیلسوف و محقق و در چند رشته کارکرده. شاعر تقلیداً به فکرهای روزانه عقیده‌مند شده و موضوعات شعر خود را روی آن قرار می‌دهد و به نظرش می‌آيد؛ نه از روی تحقیق که این فکر، مفید برای زندگی او و دیگران است...؛ <font color=purple>'''ولی سایه بسیار فکری بود.'''</font> مرا مهمان کرد. بعد مختصر آذوقهٔ شام را خرید و رفت.<ref name="نیما سایه">{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۳۴}}</ref>
 
سایه را دیدم. در مغازهٔ داوود. سبیل گذاشته بود. بسیار فکری بود. مرا مهمان کرد. گفت اتاقم را با حصیر و نی ساخته‌ام. گفت عکس مرا دارد. می‌خواستم به او بگویم آنقدر فکری نباش. بسیار خواهد آمد که ما به اشتباه‌ها و ساده‌لوحی‌های خود برخورد کنیم و آنچه می‌دانستیم که چنان است، نه‌چنان است. می‌خواستیم به او بگویم که شاعر عموماً فکری ندارد؛ به‌استثنای شاعری فیلسوف و محقق و در چند رشته کارکرده. شاعر تقلیداً به فکرهای روزانه عقیده‌مند شده و موضوعات شعر خود را روی آن قرار می‌دهد و به نظرش می‌آيد؛ نه از روی تحقیق که این فکر، مفید برای زندگی او و دیگران است...؛ <font color=purple>'''ولی سایه بسیار فکری بود.'''</font> مرا مهمان کرد. بعد مختصر آذوقهٔ شام را خرید و رفت.<ref name="نیما سایه">{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۳۴}}</ref>
  
سطر ۲۸۹: سطر ۲۸۹:
 
سایه‌ که هم خود از نثرنویسی‌اش شاکی است هم شهریار در نوشتن تنبلش می‌خواند، فروردین۱۳۳۰ زمانی که مجموعهٔ [[سراب]] تازه منتشر شده بود، چنین مقدمه‌ای را خطاب به [[مرتضی کیوان]] برای آن کتاب نوشت:
 
سایه‌ که هم خود از نثرنویسی‌اش شاکی است هم شهریار در نوشتن تنبلش می‌خواند، فروردین۱۳۳۰ زمانی که مجموعهٔ [[سراب]] تازه منتشر شده بود، چنین مقدمه‌ای را خطاب به [[مرتضی کیوان]] برای آن کتاب نوشت:
 
::<span style="color:DarkBlue{{{1|}}};background:lime{{{2|}}}">'''به پیشگاه مردم: پیام و پیمان'''</span><noinclude>
 
::<span style="color:DarkBlue{{{1|}}};background:lime{{{2|}}}">'''به پیشگاه مردم: پیام و پیمان'''</span><noinclude>
{{گفتاورد تزیینی|از نگاهی که در آن خشم و درد موج می‌زند ملامت تو را می‌شنوم و بی‌هیچ‌گونه بهانه و سخنی سر فرو می‌افکنم. در رزمی که تو هستیِ خود را بر سر آن گذاشته‌ای من خاموش مانده‌ام و هرگاه که لب به سخن گشوده‌ام آوازم، گناه خاموشیِ مرا گران‌تر و نابخشودنی‌تر نموده است.{{سخ}} به‌هنگامی که خروش خشم و فریاد درد در پردهٔ دل تو می‌آویزد، من برای دلم، برای عشق بیمارم آواز خوانده‌ام.{{سخ}} به‌هنگامی که نگاه آزادمردان کشور من از پشت میله‌های زندان شعله می‌کشد، من برای نگاهی شعر ساخته‌ام که در آن عشق و هوس ترانه می‌زند و می‌رقصد.{{سخ}} به‌هنگامی که چهر‌ه‌های زرد و شکستهٔ هم‌میهنانم به اشک و خون آغشته می‌شود، من برای گل‌های یاس، برای شب‌های مهتابی، برای خواب‌ها و رویاهای خودم سروده‌ام.{{سخ}} به‌هنگامی که گرگان خوناشام گروه‌گروه مردان و زنان و کودکان را به کشتارگاه‌های جنگ و ستیز می‌کشانند، من بر فراز عشق‌های خویش گریسته‌ام.{{سخ}} و به‌هنگامی که انسان‌های سرفراز همگام و هماهنگ صلای صلح و آزادی می‌زنند و این آواز و آرزو هر روز بلندتر و گسترده‌تر می‌شود، من در تنهایی اندوه‌بار خویش ناله سرداده‌ام.{{سخ}} شعر من همچون نالهٔ مرغ شب آواز اندوه و پریشانی و شکست شده است '''''و من دیگر نمی‌خواهم که چُنین باشم.'''''{{سخ}} من که سایه‌های تیرهٔ اوهام گذشته را که پناهگاه روحی شاعران قرون پیش بوده است، از گوشه‌های مغز خویش رانده‌ام، دریچهٔ قلبم را به‌روی آفتابی تازه و روشن می‌گشایم که هرگز غروب نکرده.{{سخ}} من دلی را که در انگشتان عشق‌های ناسپاس فشرده و خونین شده، به عشق مردم، به عشق وفادار مردم می‌سپارم و در این عشق بزرگ زنده می‌مانم.{{سخ}} من آواز خویش را در دل این شب تنگ سرخواهم داد و این آواز را که سرگذشت رنج و رزم پرشکوه انسان‌هاست از میان حصارهای ویران این شب خون‌آلود به گوش دورترین ستارهٔ بیدار آسمان خواهم رساند.{{سخ}} سال‌هاست که دل من هماهنگ تپش‌های قلب تو زده است و اندیشه‌های دورپرواز من با آرزوهای تابناک تو همراه گشته است.{{سخ}} سال‌هاست که من در دل خاموشی‌ام نالیده‌ام و روحم از خشم و درد آتش گرفته است. '''''دیگر بس است!'''''{{سخ}} من این خاموشیِ ننگ‌آلود را خواهم شکست و مرغ آوازم را از دل پیچیده و سیاه این جنگل سکوت پرواز خواهم داد. با این پیمان دستت را می‌فشارم. '''رشت فروردین‌۱۳۳۰'''}}
+
{{گفتاورد تزیینی|از نگاهی که در آن خشم و درد موج می‌زند ملامت تو را می‌شنوم و بی‌هیچ‌گونه بهانه و سخنی سر فرو می‌افکنم. در رزمی که تو هستیِ خود را بر سر آن گذاشته‌ای من خاموش مانده‌ام و هرگاه که لب به سخن گشوده‌ام آوازم، گناه خاموشیِ مرا گران‌تر و نابخشودنی‌تر نموده است.{{سخ}}به‌هنگامی که خروش خشم و فریاد درد در پردهٔ دل تو می‌آویزد، من برای دلم، برای عشق بیمارم آواز خوانده‌ام.{{سخ}} به‌هنگامی که نگاه آزادمردان کشور من از پشت میله‌های زندان شعله می‌کشد، من برای نگاهی شعر ساخته‌ام که در آن عشق و هوس ترانه می‌زند و می‌رقصد.{{سخ}}به‌هنگامی که چهر‌ه‌های زرد و شکستهٔ هم‌میهنانم به اشک و خون آغشته می‌شود، من برای گل‌های یاس، برای شب‌های مهتابی، برای خواب‌ها و رویاهای خودم سروده‌ام.{{سخ}}به‌هنگامی که گرگان خوناشام گروه‌گروه مردان و زنان و کودکان را به کشتارگاه‌های جنگ و ستیز می‌کشانند، من بر فراز عشق‌های خویش گریسته‌ام.{{سخ}}و به‌هنگامی که انسان‌های سرفراز همگام و هماهنگ صلای صلح و آزادی می‌زنند و این آواز و آرزو هر روز بلندتر و گسترده‌تر می‌شود، من در تنهایی اندوه‌بار خویش ناله سرداده‌ام.{{سخ}}شعر من همچون نالهٔ مرغ شب آواز اندوه و پریشانی و شکست شده است '''''و من دیگر نمی‌خواهم که چُنین باشم.'''''{{سخ}}من که سایه‌های تیرهٔ اوهام گذشته را که پناهگاه روحی شاعران قرون پیش بوده است، از گوشه‌های مغز خویش رانده‌ام، دریچهٔ قلبم را به‌روی آفتابی تازه و روشن می‌گشایم که هرگز غروب نکرده.{{سخ}}من دلی را که در انگشتان عشق‌های ناسپاس فشرده و خونین شده، به عشق مردم، به عشق وفادار مردم می‌سپارم و در این عشق بزرگ زنده می‌مانم.{{سخ}}من آواز خویش را در دل این شب تنگ سرخواهم داد و این آواز را که سرگذشت رنج و رزم پرشکوه انسان‌هاست از میان حصارهای ویران این شب خون‌آلود به گوش دورترین ستارهٔ بیدار آسمان خواهم رساند.{{سخ}}سال‌هاست که دل من هماهنگ تپش‌های قلب تو زده است و اندیشه‌های دورپرواز من با آرزوهای تابناک تو همراه گشته است.{{سخ}}سال‌هاست که من در دل خاموشی‌ام نالیده‌ام و روحم از خشم و درد آتش گرفته است. '''''دیگر بس است!'''''{{سخ}}من این خاموشیِ ننگ‌آلود را خواهم شکست و مرغ آوازم را از دل پیچیده و سیاه این جنگل سکوت پرواز خواهم داد. با این پیمان دستت را می‌فشارم. '''رشت فروردین‌۱۳۳۰'''}}
  
 
====اندر باب شعر====
 
====اندر باب شعر====
{{گفتاورد تزیینی دیگر|right|در فصل "اندر باب شعر" در کتاب [[پیر پرنیان‌اندیش]] که حاصل{{سخ}} شش سال گفت‌وگوی چهره‌به‌چهرهٔ [[میلاد عظیمی]]و عاطفه‌ طیه با{{سخ}} ابتهاج است، سایه چنین نظر می‌دهد:
+
{{گفتاورد تزیینی دیگر|right|در فصل "اندر باب شعر" در کتاب [[پیر پرنیان‌اندیش]] که حاصل{{سخ}}شش سال گفت‌وگوی چهره‌به‌چهرهٔ [[میلاد عظیمی]]و عاطفه‌ طیه با{{سخ}}ابتهاج است، سایه چنین نظر می‌دهد:
 
:«شعر رو باید در ایران گفت!...{{سخ}}در اون آب و خاک و برای اون مردم... .{{سخ}}در فضایی که اگر گرد و خاک هم بلند می‌شه،{{سخ}}انگار گرد و خاک زمان سعدی و حافظه!»<ref name = ''آفتاب''/>}}
 
:«شعر رو باید در ایران گفت!...{{سخ}}در اون آب و خاک و برای اون مردم... .{{سخ}}در فضایی که اگر گرد و خاک هم بلند می‌شه،{{سخ}}انگار گرد و خاک زمان سعدی و حافظه!»<ref name = ''آفتاب''/>}}
 
{{گفتاورد تزیینی دیگر|left|در محفلی، کسی در مقام تمجید و تحسین به سایه می‌گوید ما از شعر شما بیشتر از شعر حافظ لذت می‌بریم. سایه بلادرنگ پاسخ می‌هد:
 
{{گفتاورد تزیینی دیگر|left|در محفلی، کسی در مقام تمجید و تحسین به سایه می‌گوید ما از شعر شما بیشتر از شعر حافظ لذت می‌بریم. سایه بلادرنگ پاسخ می‌هد:
سطر ۳۱۸: سطر ۳۱۸:
 
{{پایان شعر}}
 
{{پایان شعر}}
  
====تخیل [[نیما یوشیج|نیما]]====
+
====تخیل [[نیما]]====
 
{{گفتاورد تزیینی|هیچ‌کدومِ ما تخیل نیما رو نداشتیم... تخیل خام [[سیاوش کسرایی|کسرایی]] خیلی خوب بود و حتی از نادرپور هم قوی‌تر بود؛ ولی خام بود. درصورتی‌که مثلاً به‌نسبت کسرایی، نادرپور و [[مهدی اخوان ثالث|اخوان]]، تخیل آراسته‌تری دارن و برای همین تخیلشون بیشتر جلوه می‌کنه؛ ولی با نیما قابل‌ِمقایسه نیستند.<ref name=نیما>{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج=۱|ص=۸۶۴}}</ref>{{سخ}}نیما محبوب همهٔ ما بود. در شعرش دریچه‌های تازه به‌روی دنیا و زندگی گشوده بود و ما بااحترام و اعجاب نگاهش می‌کردیم. می‌گفت چند گونی شعر دارم و به پستوی خانه اشاره می‌کرد! و ما خیال می‌کردیم که این شعرها را نوشته و تویِ گونی پُر کرده است! اخیراً که [[سیروس طاهباز]] کلیات شعر نیما را منتشر کرد، دیدیم تقریباً همه را دیده‌ایم. به‌غیر از یکی‌دو غزل، چیزی نبود که ندیده باشیم!‌ هنرپیشه‌ای بود. هیچ‌وقت از او جوابی درست‌وحسابی نمی‌شنیدی!‌ هرچه سؤال می‌کردید، می‌گفت: بله!بله! خیلی زیرک بود!<ref name="نیما سایه"/>}}
 
{{گفتاورد تزیینی|هیچ‌کدومِ ما تخیل نیما رو نداشتیم... تخیل خام [[سیاوش کسرایی|کسرایی]] خیلی خوب بود و حتی از نادرپور هم قوی‌تر بود؛ ولی خام بود. درصورتی‌که مثلاً به‌نسبت کسرایی، نادرپور و [[مهدی اخوان ثالث|اخوان]]، تخیل آراسته‌تری دارن و برای همین تخیلشون بیشتر جلوه می‌کنه؛ ولی با نیما قابل‌ِمقایسه نیستند.<ref name=نیما>{{پک|عظیمی و طیه|۱۳۹۰|ک= پیر پرنیان‌اندیش|ج=۱|ص=۸۶۴}}</ref>{{سخ}}نیما محبوب همهٔ ما بود. در شعرش دریچه‌های تازه به‌روی دنیا و زندگی گشوده بود و ما بااحترام و اعجاب نگاهش می‌کردیم. می‌گفت چند گونی شعر دارم و به پستوی خانه اشاره می‌کرد! و ما خیال می‌کردیم که این شعرها را نوشته و تویِ گونی پُر کرده است! اخیراً که [[سیروس طاهباز]] کلیات شعر نیما را منتشر کرد، دیدیم تقریباً همه را دیده‌ایم. به‌غیر از یکی‌دو غزل، چیزی نبود که ندیده باشیم!‌ هنرپیشه‌ای بود. هیچ‌وقت از او جوابی درست‌وحسابی نمی‌شنیدی!‌ هرچه سؤال می‌کردید، می‌گفت: بله!بله! خیلی زیرک بود!<ref name="نیما سایه"/>}}
  
سطر ۳۵۳: سطر ۳۵۳:
  
 
====وصف شهناز و لطفی====
 
====وصف شهناز و لطفی====
ساز شهناز: «آفرینندگی در لحظه داره و مضرابِش همیشه خوش صداست. جمله‌بندی‌هایش فوق‌العاده است. مال خودشه، ساز خودشه!
+
ساز شهناز: «آفرینندگی در لحظه داره و مضرابِش همیشه خوش صداست. جمله‌بندی‌هایش فوق‌العاده است. مال خودشه، ساز خودشه!{{سخ}}
{{سخ}} لطفی، به موسیقی احترام می‌گذاره. اون اجرای شور روی غزل ''هوای کوی تو دارم نمی‌گذارندم'' عالیه! باید موسیقی با درون شما کوک بشه. این کاریه که بعضی از کارهای لطفی با من می‌کنه. درواقع با صداهای درونیِ آدمی یکی می‌شه و اون‌قدر فشار این صداهای درونی زیاده که سینه رو می‌خواد بترکونه!»
+
لطفی، به موسیقی احترام می‌گذاره. اون اجرای شور روی غزل ''هوای کوی تو دارم نمی‌گذارندم'' عالیه! باید موسیقی با درون شما کوک بشه. این کاریه که بعضی از کارهای لطفی با من می‌کنه. درواقع با صداهای درونیِ آدمی یکی می‌شه و اون‌قدر فشار این صداهای درونی زیاده که سینه رو می‌خواد بترکونه!»
  
 
====در سوگ [[مرتضی کیوان|کیوان]] پاکباز و قلم‌زن نکته‌سنج====
 
====در سوگ [[مرتضی کیوان|کیوان]] پاکباز و قلم‌زن نکته‌سنج====
سطر ۳۶۳: سطر ۳۶۳:
 
===همراهی‌های سیاسی===
 
===همراهی‌های سیاسی===
 
* سایه به‌گفتهٔ خودش از نوجوانی چیزهایی در سرش می‌گذشته است.
 
* سایه به‌گفتهٔ خودش از نوجوانی چیزهایی در سرش می‌گذشته است.
[[پرونده:H.A.Sayeh&Antkhabat1.jpg|150px|thumb|بندانگشتی|راست|<center>'''همراه شد عزیز!'''<ref name= ''سایه آمد''>{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/513962/%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%87%D9%85-%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF|عنوان = ابتهاج هم رأی داد}}</ref></center>]]
+
[[پرونده:H.A.Sayeh&Antkhabat1.jpg|150px|thumb|بندانگشتی|راست|<center>'''همراه شد عزیز!'''<ref name= ''سایه آمد''>{{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/513962/%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%87%D9%85-%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF|عنوان= ابتهاج هم رأی داد}}</ref></center>]]
  
====اقدامی بی‌سابقه<ref name=>{{یادکرد وب|نشانی=http://www.ion.ir/news/219051/|عنوان=ابتهاج رأی خود را در صندوق انداخت}}</ref>====
+
====اقدامی بی‌سابقه<ref name=>{{یادکرد وب|نشانی= http://www.ion.ir/news/219051/|عنوان= ابتهاج رأی خود را در صندوق انداخت}}</ref>====
 
شاعر «ایران ای سرای امید» نیم‌روز ۷اسفند۱۳۹۴ با همراهی [[میلاد عظیمی]] در دبیرستان نرگس که ظاهراً از شعب اخذ رأی نزدیکِ منزلش است، حضور می‌یابد و به فهرست امید برای انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری رأی می‌دهد. سایه که آن روز با واکر به محل آرا رفته، نام ۳۰ نامزد را در برگه‌ٔ رأی مجلس شورای اسلامی و ۱۶ نامزد را در برگه‌ٔ رأی خبرگان رهبری نوشته است.<ref name= ''سایه آمد''/>
 
شاعر «ایران ای سرای امید» نیم‌روز ۷اسفند۱۳۹۴ با همراهی [[میلاد عظیمی]] در دبیرستان نرگس که ظاهراً از شعب اخذ رأی نزدیکِ منزلش است، حضور می‌یابد و به فهرست امید برای انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری رأی می‌دهد. سایه که آن روز با واکر به محل آرا رفته، نام ۳۰ نامزد را در برگه‌ٔ رأی مجلس شورای اسلامی و ۱۶ نامزد را در برگه‌ٔ رأی خبرگان رهبری نوشته است.<ref name= ''سایه آمد''/>
  
سطر ۴۱۰: سطر ۴۱۰:
 
* '''''هزار داستان با [[مسعود بهنود]]: هوشنگ ابتهاج (ه‍.ا.سایه)'''''، وصف‌هایی از تحلیل شخصی و نظرات دیگران دربارهٔ سایه<ref>{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/2XxU7/%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF%3A_%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC_%28%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87%29|عنوان= بهنود از سایه می‌گوید}}</ref>
 
* '''''هزار داستان با [[مسعود بهنود]]: هوشنگ ابتهاج (ه‍.ا.سایه)'''''، وصف‌هایی از تحلیل شخصی و نظرات دیگران دربارهٔ سایه<ref>{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/2XxU7/%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF%3A_%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC_%28%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87%29|عنوان= بهنود از سایه می‌گوید}}</ref>
 
* '''''قلم‌فرسایان'''''، به‌‌تحقیق و نگارش اردلان جنتی و تهیه‌کنندگی و کارگردانی داریوش سربلند <ref>{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/n7b2R/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D9%82%D9%84%D9%85_%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%8C_%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC|عنوان= آشنایی با سایه از زبان قلم‌فرسایان}}</ref>
 
* '''''قلم‌فرسایان'''''، به‌‌تحقیق و نگارش اردلان جنتی و تهیه‌کنندگی و کارگردانی داریوش سربلند <ref>{{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/n7b2R/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D9%82%D9%84%D9%85_%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%8C_%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC|عنوان= آشنایی با سایه از زبان قلم‌فرسایان}}</ref>
* '''''برای ۹۰سالگی سایه'''''، به‌طراحی و ساخت گروه اینترنتی چکامه و انتشار در روز یک‌شنبه ۶اسفند۱۳۹۰ <ref>{{یادکرد وب|نشانی=https://chakaame.com/mag/1167|عنوان= به‌بهانهٔ ۹۰سالگی سایه}}</ref>
+
* '''''برای ۹۰سالگی سایه'''''، به‌طراحی و ساخت گروه اینترنتی چکامه و انتشار در روز یک‌شنبه ۶اسفند۱۳۹۰ <ref>{{یادکرد وب|نشانی= https://chakaame.com/mag/1167|عنوان= به‌بهانهٔ ۹۰سالگی سایه}}</ref>
 
* '''''هوشنگ ابتهاج نودویک‌ساله شد'''''، به‌طراحی و ساخت گروه اینترنتی ایرنا۲۴ در ۶اسفند۱۳۹۷ <ref>{{یادکرد وب|نشانی=https://www.aparat.com/v/Z8HqE|عنوان= یک‌سال یک‌سال از سایه یاد می‌کنیم!}}</ref>
 
* '''''هوشنگ ابتهاج نودویک‌ساله شد'''''، به‌طراحی و ساخت گروه اینترنتی ایرنا۲۴ در ۶اسفند۱۳۹۷ <ref>{{یادکرد وب|نشانی=https://www.aparat.com/v/Z8HqE|عنوان= یک‌سال یک‌سال از سایه یاد می‌کنیم!}}</ref>
  
 
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===
 
===حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود===
* '''''گفت‌وگو با پیر پرنیان‌اندیش'''''، به‌کوشش مسعود بهنود در ۶اسفند۱۳۹۱.<ref>{{یادکرد وب|نشانی=https://www.youtube.com/watch?v=yQOes29YiD4&list=RDyQOes29YiD4&start_radio=1&t=0|عنوان= بهنود، پیر پرنیان‌اندیش را بازشناساند!}}</ref>
+
* '''''گفت‌وگو با پیر پرنیان‌اندیش'''''، به‌کوشش مسعود بهنود در ۶اسفند۱۳۹۱.<ref>{{یادکرد وب|نشانی= https://www.youtube.com/watch?v=yQOes29YiD4&list=RDyQOes29YiD4&start_radio=1&t=0|عنوان= بهنود، پیر پرنیان‌اندیش را بازشناساند!}}</ref>
 
* '''''گفت‌وگو با هوشنگ ابتهاج (ه‍.ا.سایه)'''''، ''غزل‌سرای معاصر ایرانی دربارهٔ شعر''، به‌کوشش شبکه تماشا به‌مناسبت ۹دهه فعالیت ادبی.<ref name= ''تماشای سایه''/>
 
* '''''گفت‌وگو با هوشنگ ابتهاج (ه‍.ا.سایه)'''''، ''غزل‌سرای معاصر ایرانی دربارهٔ شعر''، به‌کوشش شبکه تماشا به‌مناسبت ۹دهه فعالیت ادبی.<ref name= ''تماشای سایه''/>
  
سطر ۴۳۰: سطر ۴۳۰:
  
 
==آثار و کتاب‌شناسی==
 
==آثار و کتاب‌شناسی==
===سبک و لحن و ویژگی آثار<ref>{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۲۲۱تا۲۳۴}}</ref>===
+
===سبک و لحن و ویژگی آثار<ref>{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص= ۲۲۱تا۲۳۴}}</ref>===
 
{{بلی}} سایه شاعری است فصیح و بلیغ و حتی شاید بهتر است بگوییم بسیار فصیح و بلیغ. بخش اعظمی از این ویژگی را با توانایی و چابکی وصف‌ناپذیری متخص خودش، به‌واسطه بیرون‌کشیدن معیارهایی از درون پیشینهٔ ادبیات فارسی کسب کرده است.
 
{{بلی}} سایه شاعری است فصیح و بلیغ و حتی شاید بهتر است بگوییم بسیار فصیح و بلیغ. بخش اعظمی از این ویژگی را با توانایی و چابکی وصف‌ناپذیری متخص خودش، به‌واسطه بیرون‌کشیدن معیارهایی از درون پیشینهٔ ادبیات فارسی کسب کرده است.
  
سطر ۴۳۷: سطر ۴۳۷:
 
{{بلی}} تردیدی نیست که شعر سایه، خالی از نوآوری‌های گسترده است و به‌لحاظ ادای معنی در زبان، گاه نوگرایی است همسو با سنت و گاه سنت‌گرایی است متمایل به نو.
 
{{بلی}} تردیدی نیست که شعر سایه، خالی از نوآوری‌های گسترده است و به‌لحاظ ادای معنی در زبان، گاه نوگرایی است همسو با سنت و گاه سنت‌گرایی است متمایل به نو.
  
{{بلی}} ابتهاج مطمئناً به شیوه‌های خراسانی و هندی تاحدزیادی بی‌توجه است و درعوض معیار زبان شعری‌اش، تنها سبک عراقی است و بس. درواقع چنان گرایشی به زبان معیار و اعتدال دارد که او را به سخن خدایان شعر ایران، '''''سعدی''''' و '''''حافظ''''' وابسته و پیوسته می‌دانند.{{سخ}}
+
{{بلی}} ابتهاج مطمئناً به شیوه‌های خراسانی و هندی تاحدزیادی بی‌توجه است و درعوض معیار زبان شعری‌اش، تنها سبک عراقی است و بس. درواقع چنان گرایشی به زبان معیار و اعتدال دارد که او را به سخن خدایان شعر ایران، '''''سعدی''''' و '''''حافظ''''' وابسته و پیوسته می‌دانند.
 
:نمونه‌ای از غلبه‌اش با زبانِ بی‌پیرایه، نااستعاری یا کمتر استعاریِ <font color=darkblue>'''''سعدی'''''</font>: [راهی و آهی،۲۳۴]
 
:نمونه‌ای از غلبه‌اش با زبانِ بی‌پیرایه، نااستعاری یا کمتر استعاریِ <font color=darkblue>'''''سعدی'''''</font>: [راهی و آهی،۲۳۴]
 
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkorange}}{{ب|'''من چه گویم که کسی را به سخن حاجت نیست'''|'''خفتگان را به سحرخوانیِ من حاجت نیست'''}}  
 
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkorange}}{{ب|'''من چه گویم که کسی را به سخن حاجت نیست'''|'''خفتگان را به سحرخوانیِ من حاجت نیست'''}}  
 
{{پایان شعر}}
 
{{پایان شعر}}
:و گواهی نیز برای غلبه با زبانِ تشبیه و استعاریِ <font color=darkgreen>'''''حافظ'''''</font>: [راهی و آهی،۲۱۸]
+
:و گواهی نیز برای غلبه با زبانِ تشبیه و استعاریِ <font color=darkgreen>'''''حافظ'''''</font>: [راهی و آهی، ۲۱۸]
 
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkmagenta}}{{ب|'''آن‌که آیینهٔ صبح و قدح لاله شکست'''|'''خاک شب در ذهن سوسن آزاد گرفت'''}}
 
{{شعر|نستعلیق|سبک=color:darkmagenta}}{{ب|'''آن‌که آیینهٔ صبح و قدح لاله شکست'''|'''خاک شب در ذهن سوسن آزاد گرفت'''}}
 
{{پایان شعر}}
 
{{پایان شعر}}
سطر ۴۵۷: سطر ۴۵۷:
 
{{پایان شعر}}
 
{{پایان شعر}}
 
<center><font color=gold>'''♦♦♦♦♦♦'''</font></center>
 
<center><font color=gold>'''♦♦♦♦♦♦'''</font></center>
{{بلی}} رومانتی‌سیسم فردی که پیش‌تر در شعر سایه، [[فریدون تولَّلی|تولَّلی]] و [[نادر نادرپور|نادرپور]] تا حدی یکسان مشاهده می‌شد، با روی‌آوردن ابتهاج به رومانتی‌سیسمِ سیاسی‌اجتماعی، گویی مسیر شعری‌اش را از دیگران سوا می‌کند و فضای بازتری را در ساختار شعریِ آثار وی پدیدار می‌سازد تا حدی که سایه را به مرزهای شعر آزاد می‌کشاند. شبه‌قافیه نمایان می‌شود و سایه از ''[[مکتب مجله سخن|مکتب سخن]]'' که [[پرویز ناتل خانلری|خانلری]] رهبری آن را به‌دست داشت، فاصله می‌گیرد و چپ‌گرای‌اش او را به [[شعر نیمایی|مکتب نیما]] می‌برد.{{سخ}}
+
{{بلی}} رومانتی‌سیسم فردی که پیش‌تر در شعر سایه، [[فریدون تولَّلی|تولَّلی]] و [[نادر نادرپور|نادرپور]] تا حدی یکسان مشاهده می‌شد، با روی‌آوردن ابتهاج به رومانتی‌سیسمِ سیاسی‌اجتماعی، گویی مسیر شعری‌اش را از دیگران سوا می‌کند و فضای بازتری را در ساختار شعریِ آثار وی پدیدار می‌سازد تا حدی که سایه را به مرزهای شعر آزاد می‌کشاند. شبه‌قافیه نمایان می‌شود و سایه از ''[[مکتب مجله سخن|مکتب سخن]]'' که [[پرویز ناتل خانلری|خانلری]] رهبری آن را به‌دست داشت، فاصله می‌گیرد و چپ‌گرای‌اش او را به [[شعر نیمایی|مکتب نیما]] می‌برد.
:قطعاً در این جهان‌بینی، شاعر از یادِ میهن، به بینش جهان‌ْوطنی می‌رسد:[راهی و آهی،۱۱۲]
+
:قطعاً در این جهان‌بینی، شاعر از یادِ میهن، به بینش جهان‌ْوطنی می‌رسد:[راهی و آهی، ۱۱۲]
 
<span style="color:darkcyan">'''''«ای مادر ای زمین'''''{{سخ}} '''''امروز، این منم که ستایشگر تواَم'''''{{سخ}}
 
<span style="color:darkcyan">'''''«ای مادر ای زمین'''''{{سخ}} '''''امروز، این منم که ستایشگر تواَم'''''{{سخ}}
 
'''''از توست ریشه و رگ و خون و خروشِ من'''''{{سخ}}'''''فرزند حق‌گزارِ تو و شاکر تواَم»'''''</span>
 
'''''از توست ریشه و رگ و خون و خروشِ من'''''{{سخ}}'''''فرزند حق‌گزارِ تو و شاکر تواَم»'''''</span>
سطر ۴۹۴: سطر ۴۹۴:
  
 
===جوایز و افتخارات===
 
===جوایز و افتخارات===
* ستارهٔ طلایی با روبانی آبی‌رنگ، شاید نخستین جایزهٔ سایه برای بهترین شعر با موضوع «صلح» باشد که در خانهٔ «سعید نفیسی» و در حضور [[نیما یوشیج|نیما]] می‌گیرد.<ref>{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۲۹}}</ref>
+
* ستارهٔ طلایی با روبانی آبی‌رنگ، شاید نخستین جایزهٔ سایه برای بهترین شعر با موضوع «صلح» باشد که در خانهٔ «سعید نفیسی» و در حضور [[نیما]] می‌گیرد.<ref>{{پک|عابدی|۱۳۹۰|ک= در زلالِ شعر|ص=۲۹}}</ref>
  
 
===بررسی چند اثر===
 
===بررسی چند اثر===
 
====[[بانگ نی]] و نظر [[میلاد عظیمی]]====
 
====[[بانگ نی]] و نظر [[میلاد عظیمی]]====
{{گفتاورد تزیینی| بارها از سایه شنیدم که ''«بانگ نی»'' از لحاظ فوت‌وفن شاعری، اوج کار اوست. می‌گوید در این کتاب توانسته به آن زبان ساده‌ٔ آراسته‌ای که مطلوب اوست، برسد. حق هم با اوست. «بانگ نی» منظومه‌ای است که برای سطرسطر و کلمه‌به‌کلمه‌اش فکر شده است. سایه مثل یک مجسمه‌ساز سختگیرِ زیبایی‌شناس اجزای آن را بارها و بارها ساخته و تخریب کرده و تغییر داده است. راستش را بخواهید هنوز هم کار این کتاب را تمام‌شده نمی‌داند. در این سخن اغراقی نیست. نمونه‌های مختلف ابیات این منظومه را که طی سال‌ها به‌تفاریق سروده‌شده دیده‌ام.  
+
{{گفتاورد تزیینی|بارها از سایه شنیدم که ''«بانگ نی»'' از لحاظ فوت‌وفن شاعری، اوج کار اوست. می‌گوید در این کتاب توانسته به آن زبان ساده‌ٔ آراسته‌ای که مطلوب اوست، برسد. حق هم با اوست. «بانگ نی» منظومه‌ای است که برای سطرسطر و کلمه‌به‌کلمه‌اش فکر شده است. سایه مثل یک مجسمه‌ساز سختگیرِ زیبایی‌شناس اجزای آن را بارها و بارها ساخته و تخریب کرده و تغییر داده است. راستش را بخواهید هنوز هم کار این کتاب را تمام‌شده نمی‌داند. در این سخن اغراقی نیست. نمونه‌های مختلف ابیات این منظومه را که طی سال‌ها به‌تفاریق سروده‌شده دیده‌ام.{{سخ}}
 
هر بخش بانگ نی در زمانی و به‌مناسبت موضوعی سروده شده است. فی‌المثل بخش «کرکسی خود را به سیمرغی گرفت» (صص ۷۱و۷۲) مربوط است به وقایع تشکیل حزب رستاخیز و تبختر «آن پادشاه» که گفت هرکس از وضع مملکت راضی نیست، برود. سایه غزلی هم برای این موضوع گفته است؛ غزل زیبای «در فتنه‌ٔ رستاخیز». پیداست تفرعن آن پادشاه، کامش را تلخ کرده بود. هنوز هم وقتی آن تفرعن‌های نابخردانه را به‌خاطر می‌آورد اوقاتش تلخ می‌شود. تاآنجاکه شنیدم یکی از دلایل توقیف چندساله‌ٔ کتاب، کژخوانیِ همین بخش بوده است.  
 
هر بخش بانگ نی در زمانی و به‌مناسبت موضوعی سروده شده است. فی‌المثل بخش «کرکسی خود را به سیمرغی گرفت» (صص ۷۱و۷۲) مربوط است به وقایع تشکیل حزب رستاخیز و تبختر «آن پادشاه» که گفت هرکس از وضع مملکت راضی نیست، برود. سایه غزلی هم برای این موضوع گفته است؛ غزل زیبای «در فتنه‌ٔ رستاخیز». پیداست تفرعن آن پادشاه، کامش را تلخ کرده بود. هنوز هم وقتی آن تفرعن‌های نابخردانه را به‌خاطر می‌آورد اوقاتش تلخ می‌شود. تاآنجاکه شنیدم یکی از دلایل توقیف چندساله‌ٔ کتاب، کژخوانیِ همین بخش بوده است.  
 
''بانگ نی'' با همه‌ٔ زبان ساده و عاطفه‌ٔ نافذ و بیان شیوایی که بیت‌ها و مصراع‌هایش را تا حد ضرب‌المثل‌شدن برمی‌کشد، البته «تأویل»پذیر است. تاریخ مصرف ندارد. آیینه‌ای است در برابر زمانه و ابنای آن و البته آیینه‌ای است که عبور سالیان سایه را از معبر زمان و زمانه بازتاب می‌دهد.
 
''بانگ نی'' با همه‌ٔ زبان ساده و عاطفه‌ٔ نافذ و بیان شیوایی که بیت‌ها و مصراع‌هایش را تا حد ضرب‌المثل‌شدن برمی‌کشد، البته «تأویل»پذیر است. تاریخ مصرف ندارد. آیینه‌ای است در برابر زمانه و ابنای آن و البته آیینه‌ای است که عبور سالیان سایه را از معبر زمان و زمانه بازتاب می‌دهد.
سطر ۵۴۳: سطر ۵۴۳:
  
 
== منابع ==
 
== منابع ==
* {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی = عابدی| نام = کامیار|عنوان =در زلالِ شعر؛ بررسی زندگی و شعر هوشنگ ابتهاج|سال = ۱۳۹۰| ناشر = ثالث |مکان = تهران|شابک = ۹۷۸-۹۶۴-۳۸۰-۲۶۱-۵|صفحه = ۶۳۲}}
+
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عابدی|نام= کامیار|عنوان= در زلالِ شعر؛ بررسی زندگی و شعر هوشنگ ابتهاج|سال= ۱۳۹۰|ناشر= ثالث |مکان= تهران|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۸۰-۲۶۱-۵}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی=دهباشی|نام=علی|عنوان=جشن‌نامهٔ سایه (گزارشی از شب سایه)|ژورنال=دو ماهنامه ادبی‌فرهنگی بخارا |مکان= تهران |دوره= |شماره=۹۵و۹۶|سال=۱۳۹۲|ص۲۸۹|تاریخ بازبینی=۱۳اسفند۱۳۹۷}}
+
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= دهباشی|نام= علی|عنوان= جشن‌نامهٔ سایه(گزارشی از شب سایه)|ژورنال= دو ماهنامه ادبی‌فرهنگی بخارا|مکان= تهران|شماره= ۹۵و۹۶|سال= ۱۳۹۲|تاریخ بازبینی= ۱۳اسفند۱۳۹۷}}
* {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی = عظیمی| نام = میلاد | نام خانوادگی۲ = طیه | نام۲ = عاطفه| عنوان =پیر پرنیان‌اندیش (۲جلدی)|جلد=اول|سال =۱۳۹۶|ناشر= سخن |مکان= تهران|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۵۹۸-۳|صفحه=۶۳۲}}
+
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عظیمی|نام= میلاد|نام خانوادگی۲= طیه|نام۲= عاطفه|عنوان= پیر پرنیان‌اندیش(۲جلدی)|جلد= اول|سال= ۱۳۹۶|ناشر= سخن|مکان= تهران|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۵۹۸-۳}}
* {{یادکرد کتاب | نام خانوادگی = عظیمی| نام = میلاد | نام خانوادگی۲ = طیه | نام۲ = عاطفه| عنوان =پیر پرنیان‌اندیش (۲جلدی)|جلد=دوم|سال =۱۳۹۶|ناشر= سخن |مکان= تهران|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۵۹۹-۰|صفحه=۸۶۰}}
+
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= عظیمی|نام= میلاد|نام خانوادگی۲= طیه|نام۲= عاطفه|عنوان= پیر پرنیان‌اندیش(۲جلدی)|جلد= دوم|سال= ۱۳۹۶|ناشر= سخن|مکان= تهران|شابک= ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۵۹۹-۰}}
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= طبری|نام=احسان|عنوان=سوگند|ژورنال= نشریه|مکان= تهران |دوره= دوم|شماره= ۹|سال=۱۳۵۸|صص ۳و۷}}
+
* {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی= طبری|نام= احسان|عنوان= سوگند|ژورنال= نشریه|مکان= تهران|دوره= دوم|شماره= ۹|سال= ۱۳۵۸}}
  
 
==پیوند به بیرون==
 
==پیوند به بیرون==
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/TpIOd/%D8%AD%D8%B1%D9%81_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87|عنوان = شناخت آدم ساده، ساده است.| ناشر=وبگاه آپارات| تاریخ انتشار=۱۱آبان۱۳۹۷|تاریخ بازبینی=۱۱اسفند۱۳۹۷}}
+
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/TpIOd/%D8%AD%D8%B1%D9%81_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87|عنوان= شناخت آدم ساده، ساده است.|ناشر= آپارات|تاریخ انتشار= ۱۱آبان۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۱۱اسفند۱۳۹۷}}
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.sarpoosh.com/biography/poets-thinkers/biography-hushangebtehaj970120.html|عنوان = گفت‌وگوی جدید با سایه در آلمان؟!| ناشر=شعر سرپوش| تاریخ انتشار=|تاریخ بازبینی=۱۸اسفند۱۳۹۷}}
+
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.sarpoosh.com/biography/poets-thinkers/biography-hushangebtehaj970120.html|عنوان= گفت‌وگوی جدید با سایه در آلمان؟!|ناشر= شعر سرپوش|تاریخ بازبینی= ۱۸اسفند۱۳۹۷}}
* {{یادکرد وب|نشانی=http://bukharamag.com/1392.08.4098.html|عنوان = گویی مرده‌ها زنده می‌شوند!| ناشر= بخارا، مجلهٔ فرهنگی و ادبی|تاریخ انتشار= ۶آبان۱۳۹۲|تاریخ بازبینی=۱۱اسفند۱۳۹۷}}
+
* {{یادکرد وب|نشانی= http://bukharamag.com/1392.08.4098.html|عنوان = گویی مرده‌ها زنده می‌شوند!| ناشر= بخارا، مجلهٔ فرهنگی و ادبی|تاریخ انتشار= ۶آبان۱۳۹۲|تاریخ بازبینی= ۱۱اسفند۱۳۹۷}}
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.hamshahrionline.ir/news/96010/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%DB%B1%DB%B3%DB%B0%DB%B6|عنوان = کوتاه بشناسیم!| ناشر=همشهری آن‌لاین| تاریخ انتشار=۳آذر۱۳۸۸|تاریخ بازبینی=۱۳اسفند۱۳۹۷}}
+
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.hamshahrionline.ir/news/96010/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%DB%B1%DB%B3%DB%B0%DB%B6|عنوان= کوتاه بشناسیم!|ناشر= همشهری آن‌لاین|تاریخ انتشار= ۳آذر۱۳۸۸|تاریخ بازبینی= ۱۳اسفند۱۳۹۷}}
* {{یادکرد وب|نشانی = https://www.khabaronline.ir/news/513962/%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%87%D9%85-%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF|عنوان = ابتهاج هم رأی داد| ناشر = خبر آن‌لاین| تاریخ انتشار=۴اسفند۱۳۹۴|تاریخ بازبینی=۱۳اسفند۱۳۹۷}}
+
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/513962/%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%87%D9%85-%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF|عنوان= ابتهاج هم رأی داد| ناشر= خبر آن‌لاین| تاریخ انتشار= ۴اسفند۱۳۹۴|تاریخ بازبینی= ۱۳اسفند۱۳۹۷}}
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.ion.ir/news/219051/|عنوان = ابتهاج رأی خود را در صندوق انداخت| ناشر=ایران آن‌لاین به‌نقل از ایلنا| تاریخ انتشار=۲۹اردیبهشت۱۳۹۶|تاریخ بازبینی=۱۳اسفند۱۳۹۷}}
+
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ion.ir/news/219051/|عنوان= ابتهاج رأی خود را در صندوق انداخت| ناشر=ایران آن‌لاین به‌نقل از ایلنا| تاریخ انتشار= ۲۹اردیبهشت۱۳۹۶|تاریخ بازبینی= ۱۳اسفند۱۳۹۷}}
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/458670/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%88-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C|عنوان = سایه از شهریار چرا رنجید؟!| ناشر= خبر آن‌لاین| تاریخ انتشار= ۲۷شهریور۱۳۹۴|تاریخ بازبینی=۱۵اسفند۱۳۹۷}}
+
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.khabaronline.ir/news/458670/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D9%88-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C|عنوان = سایه از شهریار چرا رنجید؟!|ناشر= خبر آن‌لاین| تاریخ انتشار= ۲۷شهریور۱۳۹۴|تاریخ بازبینی= ۱۵اسفند۱۳۹۷}}
* {{یادکرد وب|نشانی = http://www.bbc.com/persian/arts/2013/04/130412_l41_book_sayeh_memoir_review|عنوان = آفتابی در سایه!| ناشر=بی‌بی‌سی| تاریخ انتشار= ۲۴فروردین۱۳۹۲(۱۳آوریل۲۰۱۳)|تاریخ بازبینی=۱۳اسفند۱۳۹۷}}
+
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.bbc.com/persian/arts/2013/04/130412_l41_book_sayeh_memoir_review|عنوان= آفتابی در سایه!|ناشر=بی‌بی‌سی| تاریخ انتشار= ۲۴فروردین۱۳۹۲(۱۳آوریل۲۰۱۳)|تاریخ بازبینی= ۱۳اسفند۱۳۹۷}}
* {{یادکرد وب|نشانی=http://music.iranseda.ir/detailsArtist/?VALID=TRUE&g=77382|عنوان = صدای سایه شنیده شد!| ناشر= ایران‌صدا (صدای جمهوری اسلامی ایران)، دبیر سرویس صدای موسیقی: علی جعفری فوتمی| تاریخ انتشار=|تاریخ بازبینی=۱۵اسفند۱۳۹۷}}
+
* {{یادکرد وب|نشانی= http://music.iranseda.ir/detailsArtist/?VALID=TRUE&g=77382|عنوان= صدای سایه شنیده شد!| ناشر= ایران‌صدا(صدای جمهوری اسلامی ایران)، دبیر سرویس صدای موسیقی: علی جعفری فوتمی|تاریخ بازبینی= ۱۵اسفند۱۳۹۷}}
* {{یادکرد وب|نشانی=@MilaadAzimi|عنوان = نور سیاه| ناشر= کانال تلگرامی یادداشت‌های ایران‌شناسیِ میلاد عظیمی| تاریخ انتشار= ۹اسفند۱۳۹۷|تاریخ بازبینی=۱۲اسفند۱۳۹۷}}
+
* {{یادکرد وب|نشانی= @MilaadAzimi|عنوان = نور سیاه|ناشر= کانال تلگرامی یادداشت‌های ایران‌شناسیِ میلاد عظیمی|تاریخ انتشار= ۹اسفند۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۱۲اسفند۱۳۹۷}}
* {{یادکرد وب|نشانی=http://www.ion.ir/news/438416/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC|عنوان = میراث ملی شد، خانهٔ کودکیش!| ناشر=ایران‌آن‌لاین| تاریخ انتشار= ۱۴دی۱۳۹۷|تاریخ بازبینی=۱۱اسفند۱۳۹۷}}
+
* {{یادکرد وب|نشانی= http://www.ion.ir/news/438416/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC|عنوان= میراث ملی شد، خانهٔ کودکیش!|ناشر= ایران‌آن‌لاین|تاریخ انتشار= ۱۴دی۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۱۱اسفند۱۳۹۷}}
* {{یادکرد وب|نشانی=https://www.aparat.com/v/2XxU7/%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF%3A_%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC_%28%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87%29|عنوان = بهنود از سایه می‌گوید| ناشر=آپارات| تاریخ انتشار= |تاریخ بازبینی=۲۳فروردین۱۳۹۸}}
+
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/2XxU7/%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF%3A_%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC_%28%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87%29|عنوان= بهنود از سایه می‌گوید|ناشر= آپارات|تاریخ بازبینی= ۲۳فروردین۱۳۹۸}}
* {{یادکرد وب|نشانی=https://www.aparat.com/v/gnPZK|عنوان = گفت‌وگو با سایه| ناشر=آپارات به‌تلاش شبکهٔ تماشا| تاریخ انتشار= ۱۳۹۵|تاریخ بازبینی=۲۳فروردین۱۳۹۸}}
+
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/gnPZK|عنوان= گفت‌وگو با سایه|ناشر= آپارات به‌تلاش شبکهٔ تماشا|تاریخ انتشار= ۱۳۹۵|تاریخ بازبینی= ۲۳فروردین۱۳۹۸}}
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/n7b2R/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D9%82%D9%84%D9%85_%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%8C_%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC|عنوان = آشنایی با سایه از زبان قلم‌فرسایان| ناشر=آپارات به‌کوشش داریوش سربلند و اردلان جنتی| تاریخ انتشار= ۱۳۹۶|تاریخ بازبینی=۲۳فروردین۱۳۹۸}}
+
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/n7b2R/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D9%82%D9%84%D9%85_%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%8C_%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC|عنوان= آشنایی با سایه از زبان قلم‌فرسایان|ناشر= آپارات به‌کوشش داریوش سربلند و اردلان جنتی|تاریخ انتشار= ۱۳۹۶|تاریخ بازبینی= ۲۳فروردین۱۳۹۸}}
* {{یادکرد وب|نشانی=https://chakaame.com/mag/1167|عنوان = به‌بهانهٔ ۹۰سالگی سایه| ناشر=چکامه| تاریخ انتشار= ۶اسفند۱۳۹۶|تاریخ بازبینی=۲۳فروردین۱۳۹۸}}
+
* {{یادکرد وب|نشانی= https://chakaame.com/mag/1167|عنوان= به‌بهانهٔ ۹۰سالگی سایه| ناشر=چکامه|تاریخ انتشار= ۶اسفند۱۳۹۶|تاریخ بازبینی= ۲۳فروردین۱۳۹۸}}
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/Z8HqE|عنوان = یک‌سال یک‌سال از سایه یاد می‌کنیم!| ناشر=آپارات به‌کوشش سایت ایرنا۲۴ |تاریخ انتشار= ۶اسفند۱۳۹۷|تاریخ بازبینی=۲۳فروردین۱۳۹۸}}
+
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.aparat.com/v/Z8HqE|عنوان= یک‌سال یک‌سال از سایه یاد می‌کنیم!| ناشر=آپارات به‌کوشش سایت ایرنا۲۴|تاریخ انتشار= ۶اسفند۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۲۳فروردین۱۳۹۸}}
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.youtube.com/watch?v=yQOes29YiD4&list=RDyQOes29YiD4&start_radio=1&t=0|عنوان = بهنود، پیر پرنیان‌اندیش را بازشناساند!| ناشر= وبگاه یوتویوب|تاریخ انتشار= ۶اسفند۱۳۹۱|تاریخ بازبینی=۱۰اسفند۱۳۹۷}}
+
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.youtube.com/watch?v=yQOes29YiD4&list=RDyQOes29YiD4&start_radio=1&t=0|عنوان= بهنود، پیر پرنیان‌اندیش را بازشناساند!| ناشر= یوتویوب|تاریخ انتشار= ۶اسفند۱۳۹۱|تاریخ بازبینی= ۱۰اسفند۱۳۹۷}}
* {{یادکرد وب|نشانی=https://www.asriran.com/fa/news/648562/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C|عنوان = بنویسم کاخ سلطنتی در فلان کشور دنیا برای من است، کافی است؟!| ناشر=عصر ایران به‌نقل از ایسنا| تاریخ انتشار= ۱۸دی۱۳۹۷|تاریخ بازبینی=۲۵فروردین۱۳۹۸}}
+
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.asriran.com/fa/news/648562/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C|عنوان= بنویسم کاخ سلطنتی در فلان کشور دنیا برای من است، کافی است؟!|ناشر= عصر ایران به‌نقل از ایسنا| تاریخ انتشار= ۱۸دی۱۳۹۷|تاریخ بازبینی ۲۵فروردین۱۳۹۸}}
* {{یادکرد وب|نشانی=https://www.isna.ir/news/98012510585/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%B4%D8%AF|عنوان = ترسیدند خانهٔ سایه نباشد، کوبیدنش!| ناشر= ایسنا| تاریخ انتشار= ۱۸دی۱۳۹۷|تاریخ بازبینی=۲۵فروردین۱۳۹۸}}
+
* {{یادکرد وب|نشانی= https://www.isna.ir/news/98012510585/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%B4%D8%AF|عنوان= ترسیدند خانهٔ سایه نباشد، کوبیدنش!|ناشر= ایسنا| تاریخ انتشار= ۱۸دی۱۳۹۷|تاریخ بازبینی= ۲۵فروردین۱۳۹۸}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۶ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۳

هوشنگ ابتهاج
HushangEbtehaj.jpg
آدمی که از پشت کوه آمده.[۱][۲]
نام اصلی امیرهوشنگ ابتهاج سمیعی گیلانی[۳]
زمینهٔ کاری سرایش و تصحیح و پژوهش
زادروز ۶اسفند۱۳۰۶[۴][۵]
رشت
پدر و مادر میرزاآقاخان ابتهاج و فاطمه رفعت
محل زندگی رشت، تهران و کلنِ آلمان
پیشه شاعر و مصحح و پژوهشگر
کتاب‌ها نخستین نغمه‌ها، سیاه‌مشق(۱، ۲، ۳، ۴ و شعر نو)، شبگیر، چند برگ از یلدا، تا صبح شب یلدا و...
تخلص ه‍.ا.سایه و سایه
همسر(ها) آلما مایکیال (۱۳۳۷ تاکنون)
فرزندان یلدا، کیوان، آسیا و کاوه
اثرپذیرفته از شهریار و نیما
امضا

امیرهوشنگ ابتهاج معروف به هوشنگ ابتهاج، ملقب به سایه و متخلص به ه‍.ا.سایه غزل‌سرا، مصحح دیوان حافظ و موسیقی‌پژوه است و آثارش نشان از ارادت هم‌زمان به شعر نیما یوشیج و غزل محمدحسین شهریار دارد.

* * * * *

هوشنگ ابتهاج شعر را از نوجوانی آغاز کرد و پس از گام‌های آغازین خود، به تجربه‌های فریدون تولَّلی و نیما گروید و البته هرگز از سرودن غزل غافل نشد. تلاش‌هایش در مسیر اعتلابخشی به غزل فارسی است و در شعر نو از پیشگامان سرشناس و در غزل‌سرایی از گزیده‌گویان و پاکیزه‌سخنان عصر خویش است، به‌گونه‌ای که سِحر کلامش همواره مخاطبان را به‌سمت خود می‌رباید.[۶]
ابتهاج مدتی را در سمت مدیرکل شرکت دولتی سیمان تهران مشغول به‌کار شد[۷] که آن زمان برمی‌گردد به دوران فعالیت‌های اجرایی عموهای ناتنی‌اش. سه برادری که در سال‌های دههٔ سی و چهل خورشیدی، زمام برخی از امور مهم جامعهٔ درحال‌گذار ایران را به‌دست داشتند. ابوالحسن ابتهاج (رئیس سازمان برنامه‌وبودجه)، غلام‌حسین ابتهاج (شهردار تهران) و احمدعلی ابتهاج (مدیر کارخانه سیمان).
سایه شش سالِ نخست دههٔ پنجاه را نیز در رادیو گذراند. پس از کناره‌گیریِ داوود پیرنیا سرپرست برنامهٔ گل‌ها بود و برنامهٔ موسیقیِ گلچین هفته را پایه گذاشت.[۷] وی در دههٔ هفتاد به آمریکا و اروپا سفر کرد و به شعرخوانی و سخنرانی دربارهٔ دیوان حافظ در شهرهای برکلی، لوس‌آنجلس، دالاس، نیویورک، فیلادلفیا، سان‌دیه‌گو و سیاتل پرداخت.[۷]

سایه و خاطرات رادیو
۱۰مهر، سالگرد ازدواج
تورق گذشته برای ثبتش
لحظه‌های ناب خواندن اثر
سایه و لطفی در حیاط رادیو
کاروان شعر و موسیقی
نشود فاشِ کسی
آنچه میان من و توست
سایه و شهریار جداشدنی نبودند

محتویات

از میان یادها

شیطنت دوران کودکی

امیرهوشنگ، تک‌پسر آقاخان و فاطمه‌خانم، از کودکیش چنین یاد می‌کند:

بعد از من، سه دختر به‌دنیا آمدند و یک پسر هم قبل از من بود که نیامده، رفت. خیلی عزیزکرده، خودسر، لوس و از خودراضی بار آمدم! خیلی اذیت‌کننده بودم و آزارگر. یک بچهٔ کم‌سال‌تر از خودم را با طناب می‌بستم و از درخت آویزان می‌کردم.[۸]

مدرسه‌ پشت مدرسه عوض می‌کرد!

کلاس اول و دوم ابتدایی را در مدرسهٔ عنصری، سوم تا پایان هفتم را در مدرسهٔ قاآنی، کلاس هشتم را در مدرسهٔ لقمان و چهارم و پنجم متوسطه را در مدرسهٔ شاپور رشت گذراند تا بالاخره ابتدایی و متوسطه تمام شود و سرانجام نیز دورهٔ متوسطه را به‌پایان نرسانده، رهسپار تهران شد؛ اما آنجا نیز در مدرسهٔ تمدن دو سال کلاس پنجم متوسطه را رد شد و بعد هم دیگر هرگز مدرسه نرفت و درس‌خواندن را رها کرد.[۹]

از آشپزی تا موسیقی

امیرهوشنگ نوجوان گرچه در درس و مدرسه کوشا نبود، شیفتهٔ مهارت‌آموزی شد و در کنار نقاشی و مجسه‌سازی، به دیگر هنرها نیز علاقه‌مند بود. به‌گفتهٔ خودش:

«در همان هشت تا ده‌سالگی برای غذاپختن حرص می‌زدم. یک بار هم سه ماهِ تابستان مرا فرستادند پیشِ یک خانم خیاط. شاید چون در خانه شلوغ می‌کردم. گلدوزی و دِسْمِه‌دوزی هم از او یاد گرفتم. مدت کوتاهی هم پیش «موسیو یرواندی» پدر «جرج مارتیرسیان» نوازندهٔ ارکسر سمفونی تهران، مشق ویلون کردم.»[۱۰]

کُشتی و وزنه‌برداری تفریحی، بیلیارد حرفه‌ای

عشق و دو بار حضور عمیقش در زندگیِ سایه

برای معشوقه‌اش گالیا

امیرهوشنگ جوان، دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا ساکن رشت بود و این عشقِ دوران جوانی دست‌مایه‌ای شد برای سرودن اشعار عاشقانه‌ٔ آن ایام. بعدها نیز که ایران غرق خون‌ریزی و جنگ و بحران شد، شعری با اشاره به همان روابط عاشقانه‌اش با گالیا سرود.[۷]

عاشقانه‌های آلما

سایه از گلایه همسرش می‌گوید:
یکی از گلایه‌های همیشگی آلما اینه که من تاحالا نگفتم: «دوستت دارم.» برای‌اینکه گفتن این جمله برام بوی حقه‌بازی می‌ده... به من می‌گفت: «بمیر»، می‌مُردم؛ یعنی فراتر از دوست‌داشتن... حالا چه اهمیتی داره که به زبون بیارم. موضوع غرور و تفرعن نیست به‌ خدا... من طوری نشون می‌دم که اصلاً هیچم. اصلاً چه نیازی داره که آدم این جملات توخالیِ مضحک رو بگه.[۱۳]
زندان و آلما و غزل
زندان و آلما و غزل
ٰ
بود که بار دگر بشنوم صدای تو را؟ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را؟!
مباد روزی چشم من ای چراغ امیدکه خالی از تو ببینم شبی سرای تو را
دل گرفتهٔ من کی چو غنچه باز شودمگر صبا برساند به من هوای تو را
چنان تو در دل من جا گرفته‌‌ای ای جانکه هیچ‌کس نتواند گرفت جای تو را
به پایداری آن عشق سربلند قسمکه سایه‌ٔ تو به‌سر می‌برد وفای تو را

سایه شدم چرا؟!

سایه در استدلال نام شاعری‌اش می‌گوید:

«حروف و کلمات برای من رنگ دارند: «ر» خاکستری، «گ» نارنجی و «ج» سیاه است. یا کلمات برایم سرد و گرم‌اند: سایه کلمه‌ای «سرد» است. گلابی کلمه‌ای «گرم» است. به‌گمانِ من در کلمهٔ سایه یه مقدار آرامش و خجالتی‌بودن و فروتنی و بی‌آزاربودن هست؛ این‌ها برای من جالب بود و با طبیعت من می‌ساخت.[۱۴]
خود کلمهٔ سایه از نظر حروف الفبا حروف نرمِ بدون‌ادعایی است. در آن نوعی افسوس است و ذات معنای این کلمه، نوعی افتادگی دارد، در مقابلِ خشونت و حتی می‌شود گفت وقاحت.»[۱۵]

خاطره‌گوییِ ابتهاج از دوستانش

کسرایی در گروِ چای‌خوردن

چایی می‌خوردیم، پنج زار. پول چایی رو نداشتیم. کسرایی رو می‌نشوندیم توی کافه و می‌رفتیم توی خیابون. داد می‌زدیم: کمیتهٔ نجاتِ شاعرِ مردم، سیاوش کسرایی! کمیتهٔ نجاتِ کسرایی! می‌گفتن: چی شده؟ کسرایی رو گرفتن؟ می‌گفتیم: نه! پول چایی رو ندادیم اون رو گرو گذاشتیم. دو تومن جمع می‌شد. هم کسرایی نجات پیدا می‌کرد و هم دو تا چایی دیگه می‌خوردیم. هر چی پول داشتیم خرج می‌کردیم. فردا هم خدا بزرگه![۱۶]

نیمای ظریف با صدایی شاهکار

روزی با سیاوش و کیوان نیما را از اداره برداشتیم و بردیم به ساختمان شش‌هفت طبقهٔ سیمانی خاکستری‌رنگ نزدیکی مخبرالدوله که آن زمان، آسمان‌خراش تهران بود. کنارش دکه‌ای بود. نیما چیزی نوشید و نطق و خطابه‌ای ایراد کرد. از فیزیک گفت و فلسفه. تازه، شعر مرغ آمین را گفته بود. شروع کرد به خواندن. گویی انبوهی زن و مرد ایستاده‌اند و دارد آن را می‌خواند. آمین! آمین![۱۷]
خیلی لاغر و استخوانی و کوتاه بود. جثهٔ کوچکی داشت. صدایی که موقع‌خواندن این شعر از او می‌شنیدیم، گویی جمعیت کثیری دارند او را همراهی می‌کنند. آن روز اگر ضبط صوتی بود و می‌شد ضبط کرد، واقعاً شاهکاری بود![۱۷]

ابتهاج، گیلکی حرف نمی‌زند

سایه گیلکی معترف است به دو دلیل، جمعاً ده دقیقه گیلکی حرف نزده است، از یک‌سو:[۸]

نسبت‌های مادری زادگاه نسبت‌های پدری
زادگاه
مادربزرگِ مادر
شیرازی
مادربزرگِ پدر
مازندرانی
مادرِ مادر
اصفهانی
مادرِ پدر و پدرِ پدر تهرانی و تفرشی
مادر
رشتی
پدر
رشتی

و از سوی دیگر به‌گفتهٔ سایه:

«پدر و مادرم با من و خواهرانم فارسی حرف می‌زدند. گرچه بچه‌های شهرستانی باهم به‌زبان محلی صحبت می‌کنند؛ همه با من فارسی حرف می‌زدند.»[۱۸]

پدرسوخته

ابتهاج می‌گوید که پدر و مادرش همواره باهم همدل و نیک‌رفتار بودند:

«مجموعاً در خانه فضای خوبی داشتیم. من هیچ‌وقت نشنیدم پدر و مادرم باهم دعوا کنند یا حتی با صدای بلند باهم حرف بزنند. در خانهٔ ما از هیچ‌کس فحش شنیده نمی‌شد. حرف خیلی بدی که از دهان بچه‌ها درمی‌آمد، پدرسوخته بود.»[۱۸]

شعر و افیون

وقتی دامنهٔ صحبت میلاد عظیمی با سایه، به رابطهٔ شعر و افیون می‌کشد، از او می‌پرسد که آیا تا این ثانیه از عمر، به سراغ افیون رفته است؟ پاسخ سایه، اما روشن است:

پیش اومده که با نادرپور و اخوان و تقی مدرسی به تریاک‌خانه‌ها هم رفتم؛ ولی لب نزدم. خب من رفیق حجره و گرمابه و گلستان بچه‌ها بودم. هر جا می‌رفتن باهاشون می‌رفتم.[۱۹]

مهاجرت برای شیپورزدن!

سایه، آواز و صدای...

یکی از هم‌شاگردی‌هایش در مدرسه تمدن نقل می‌کند که:

«هوشنگ به‌محض بیرون‌آمدن از دبیرستان، نفس عمیقی می‌کشید و شروع به خواندن می‌کرد و خلیل‌زاده یادش به‌خیر، قسمش می‌داد که بس کند! ناگفته نماند که گرچه خداوند در زمینهٔ ذوق ادبی و شناخت موسیقی و هنر دربارهٔ هوشنگ دست‌ودلباز بود؛ ولی در زمینهٔ صدا چندان لطفی به او نشان نداده بود.»[۲۰]
این در حالی است که سایه به‌گفتهٔ خودش، در اوقات فراغت به‌زمزمه، آواز هم می‌خوانده است. حتی یک بار آوازی در ماهور خوانده و ضبط کرده؛ هرچند بعدها پشیمان شده و همه را پاک کرده است![۱۹]

می‌ترسم در آن دنیا هم شعر بگویم

سایه از دلواپسی‌های شاعرانه‌‌اش، می‌گوید:

«من دوسه ساعت بیشتر نمی‌خوابم. صبحِ خیلی زود بیدار می‌شوم. خودم چای درست می‌کنم. صبحانه یک لیوان چای می‌خورم با کمی نان خشک تا ظهر. روزها می‌نشینم گاهی تلویزیون تماشا می‌کنم و می‌بینم که دنیا روزبه‌روز دیوانه‌تر می‌شود. بعد ناهار می‌خورم و دوباره دیوانگی دنیا را تماشا می‌کنم. برایم جالب است که بدانم آخر این دیوانگی دنیا تا به کجا خواهد کشید. بعد شب هم می‌روم و کمی می‌خوابم. همین! هیچ کار مهمی نمی‌کنم.
شعر هم که ویروسی است که از تن آدم نمی‌رود. ترسم این است که در آن دنیا هم دچار شعرگفتن شوم. شعرگفتن ایران و آلمان و ژاپن ندارد. گاهی چیزهایی به کله شما می‌آید و شما یاد گرفته‌اید که آنچه حس می‌کنید، بگویید؛ گاهی کمتر و گاهی بیشتر.»[۷]
سایه در نیمهٔ دوم دههٔ۱۳۲۰

انتساب دو مطلب جعلی به سایه

میلاد عظیمی لابه‌لای یادداشت‌هایش در صفحهٔ «نور سیاه» می‌نویسد: «جایی خواندم که دو مطلب را به سایه انتساب داده‌اند. بااینکه کذب‌بودن هر دو مطلب برایم مسجل بود؛ اما از خود سایه پرسیدم و او نیز هر دو را تکذیب کرد. مطالب این‌هاست:[۲۱]

  • پهنِ تر کف قبر مسلمان مستحب است!
به‌نقل از شفیعی کدکنی گفته‌اند که ابتهاج تعریف می‌کند در مراسم کفن‌ودفن کسی دیدم که شخصی یک وجب سرگین و فضولات تَر گوسفند، کف قبر می‌ریزد. از او پرسدیم این چه رسمی است که شما دارید؟! پاسخ داد در رساله نوشته که این کار مستحب است. چون برایم تعجب‌آور بود، به‌سرعت و البته به‌زحمت رساله‌ای یافتم و خواستم تا صفحهٔ مربوط به آن مطلب را نشان دهد. او نیز بخش آیین کفن‌ودفن میت را آورد و گفت بفرما. دیدم، نوشته: «کفِ قبر مسلمان، مستحب است یک وجب پهنِ تر باشد.»[۲۱]
  • سرودهٔ «مرگ بر آمریکا» اثری از سایه![۲۱]

آفت نوع بشر آمریکاست آمریکا
مرگ بر آمریکا
دشمن علم و هنر آمریکاست آمریکا
مرگ بر آمریکا
دشمن راه امام آمریکاست آمریکا
مرگ بر آمریکا
...

به حنّانه نگفتم پیانو بلد نیستی!

بانگ نی و انتشاری بدون‌ِ اطلاع مؤلف

نوروز۹۶، میلاد عظیمی در مجلهٔ اندیشه پویا چنین نوشت:

نشر «بانگ نی» مهم‌ترین اتفاق در حوزه‌ٔ شعر معاصر در سال۱۳۹۵ بود. کتابی که پس از سال‌ها توقیف بالاخره از سوی انتشارات کارنامه منتشر شد. یاد محمد زهرایی به‌خیر که با چه شور و شوقی اولین نسخه‌ای را که از چاپخانه درآمده بود، برای سایه آورد. چشمانش هم می‌خندید وقتی می‌دید کتابی چنین زیبا و آراسته تولید کرده است.

مرگ و آرزوی پس از آن

سایه به مسعود بهنود که طی گفت‌وگویی دوستانه‌ای از او پرسد، هیچ‌وقت به مرگ فکر کردی، این پاسخ را داد:

«نه، البته این اواخر چرا. دیگه حالا هر روز آدم بهش فکر می‌کنه؛ ولی چیز زشت و بدی نیست یا اینکه آدم بترسه یا حیفش بیاد؛ چون دیگه خب آدم می‌گه همهٔ کارام رو کردم.»

و وقتی بهنود پرسید که فکر می‌کنی چطور از سایه یاد کنند، ابتهاج آرزو کرد چنین از یاد او کنند:

«امیدوارم به این [یاد کنند] که هر چی می‌گفت با صداقت گفت و باور داشت.»

زندگی و یادگار

سایه در قاب زمان

امیرهوشنگ جوان
  • ۱۳۰۶ زاده‌ٔ ۶اسفند در رشت.
  • ۱۳۱۳ آغاز تحصیلات، مدارس عنصری، قاآنی، لقمان و شاپور در رشت و دبیرستان تمدن در تهران.
  • ۱۳۱۸ سرودن نخستین شعر و آشنایی با موسیقی.
  • ۱۳۲۵ انتشار اولین نغمه‌ها در مهروماه؛ مهاجرت به تهران؛ آشنایی با مهدی حمیدی شیرازی و فریدون تولَّلی.
  • ۱۳۲۶ درگذشت مادر.
  • ۱۳۲۷ آشنایی با محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)، ابوالحسن صبا، حسین تهرانی،‌ احمد عبادی و... .
  • ۱۳۲۸ آشنایی با نادر نادرپور.
  • ۱۳۳۰ انتشار سراب در فروردین؛ آشنایی با مرتضی کیوان، نیما یوشیج، احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، سیاوش کسرایی، منوچهر شیبانی، اسماعیل شاهرودی، فریدون مشیری، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری.
  • ۱۳۳۱ ورود به حزب توده.
  • ۱۳۳۲ انتشار سیاه‌مشق۱ با یاداشتی از مرتضی کیوان و مقدمهٔ شهریار از سوی انتشارات امیرکبیر؛ انتشار شبگیر در مردادماه؛ درگذشت پدر در آبان‌ماه؛ استخدام در شرکت ساختمان‌های کشوری و شرکت سیمان تهران.
  • ۱۳۳۳ تیرباران‌شدن مرتضی کیوان همرزم وی در حزب توده و از یاران بسیار محبوبش، در ۲۷مهرماه.
  • ۱۳۳۴ انتشار زمین در دی‌ماه از سوی انتشارات نیل.
  • ۱۳۳۷ ازدواج با آلما مایکیال؛ سفر به تبریز برای دیدار شهریار.
  • ۱۳۳۸ تولد «یلدا»، تک‌دخترش؛ شرکت در «شب شعر» انجمن ایران و آمریکا.
  • ۱۳۳۹ تولد «کیوان»، اولین پسرش.
  • ۱۳۴۰ تولد «آسیا»؛ انتشار ۲۴ قطعه شعر در مجموعهٔ غزلیات معاصر ایران به‌روسی با همت جهانگیر دُرّی و ورا کلاشتورنیا.
  • ۱۳۴۱ تولد «کاوه»، آخرین فرزند خانواده؛ نگارش مقدمه‌ای برای مجموعهٔ خون سیاوش کسرایی.
  • ۱۳۴۶ شرکت در آیین شعرخوانی بر مزار حافظ.
  • ۱۳۴۸ انتشار یادنامه ترجمهٔ شعر تومانیان شاعری ارمنی، با همکاری نادر نادرپور، گاموست خاننس و ر.بن در مهرماه.
  • ۱۳۵۱ آغاز فعالیت در رادیو ایران با سمت سرپرست موسیقی ایرانی در خردادماه و تهیه‌کنندگی دو برنامهٔ گل‌های تازه و گلچین هفته.
  • ۱۳۵۲ انتشار سیاه‌مشق۲؛ حضور در کنفرانس نویسندگان آسیا و آفریقا و آمریکای جنوبی در شهر آلماتای قزاقستان؛ شرکت در سمینار شعر آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین در شهر ایروان ارمنستان به‌همراه غلام‌علی رعدی آذرخشی و صادق چوبک.
  • ۱۳۵۳ راه‌اندازیِ گروه موسیقی «شیدا» با همکاری محمدرضا لطفی.
  • ۱۳۵۴ راه‌اندازیِ گروه موسیقی «عارف» با همکاری حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان؛ خروج از شرکت سیمان تهران.
  • ۱۳۵۷ استعفا از رادیو به‌اتفاق گروه «شیدا» و «عارف» در ۱۸شهریور.
  • ۱۳۵۸ بناکردن «کانون چاووش» با همکاری محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان، گروه شیدا و گروه عارف؛ مصاحبه با نشریه «آفتاب».
  • ۱۳۶۰ انتشار تا صبح شب یلدا همراه‌با دو کاست صدای شاعر؛ انتشار یادگار خون سرو تقدیمی به مرتضی کیوان در بهمن‌ماه
  • ۱۳۶۲ زندانی‌شدن در اردیبهشت‌ماه.
  • ۱۳۶۳ آزادی از زندان در اردیبهشت‌ماه با وساطت شهریار؛ تحقیق و تصحیح دیوان حافظ.
  • ۱۳۶۴ انتشار سیاه‌مشق۳ در فروردین‌ماه.
  • ۱۳۶۶ سفر به تبریز همراهِ محمدرضا شفیعی کدکنی برای آخرین دیدار با شهریار؛ سفر به آلمان و اقامت در شهر کلن.
  • ۱۳۶۷ برپایی شب شعر در آلمان، اتریش و دانمارک.
  • ۱۳۶۸ برپایی شب شعر در آلمان و دانمارک.
  • ۱۳۶۹ انتشار آینه در آینه گزیده‌ای از اشعار به‌انتخاب محمدرضا شفیعی کدکنی.
  • ۱۳۷۱ انتشار سیاه‌مشق۴؛ برپایی شب شعر در هلند.
  • ۱۳۷۲ انتشار دیوان حافظ به‌سعی سایه و پیشکش آن به آلما؛ برپایی شب شعر و سخنرانی دربارهٔ دیوان حافظ در بابل و لندن؛ برپایی شب شعر در سوئد، نروژ و دانمارک.
  • ۱۳۷۴ سفر به آمریکا و کانادا و شعرخوانی و سخنرانی دربارهٔ «دیوان حافظ» در شهرهای برکلی، لوس‌آنجلس، دالاس، نیویورک، فیلادلفیا، سان‌دیه‌گو، سیاتل، واشنگتن، بالتیمور، شیکاگو، سن‌خوزه و اُکلاهاماسیتی در آمریکا و تورنتو و ونکوو در کانادا؛ انتشار دفتر هنر «ویژه‌نامهٔ سایه» طی اسفندماه در نیوجرسی.
  • ۱۳۷۸ انتشار سیاه‌مشق (سیاه‌مشق۴،۳،۲،۱ و اشعار جدید).
  • ۱۳۸۵ انتشار تاسیان (مجموعه شعر نو از ۱۳۲۵تا۱۳۸۲).
  • ۱۳۸۶ انتشار ویژه‌نامهٔ سایه در مجلات «نگاه نو» و «بخارا»؛ چاپ شعر در مجلات و نشریات بسیاری چون: سخن، کاویان، صدف، مصلحت، جهان نو، جام‌جم، خروس جنگی، کبوتر صلح، فرهنگ نو، سپیدوسیاه، اندیشه‌وهنر، خوشه، پیام نوین، راهنمای کتاب، فردوسی، هیرمند، آرش و... .
  • ۱۳۸۷ ثبت ملیِ منزل او به نام «ارغوان»، از سوی سازمان میراث فرهنگی، خانه‌ای از منازل سازمانیِ شرکت سیمان تهران.
  • ۱۳۸۵تا۱۳۹۱ گفت‌وگوی شش‌ساله با میلاد عظیمی و عاطفه طیه برای تدوین کتاب پیر پرنیان‌اندیش ثبت خاطرات قریبِ ۹دهه، زندگی سایه.
  • ۱۳۹۸ تخریب خانهٔ مادری به دست شهرداری رشت، پس از دو سال تلاش هوادارن برای پیشگیری از آن.

از تولد تا به امروز

کنار تمام آنچه در ششم‌اسفند۱۳۰۶ ارزش ثبت یافت، تولد امیرهوشنگ ابتهاج نیز اضافه شد؛ رشت، نزدیک «سبز‌میدان»، خانهٔ مادری. خاندانش دیرزمانی بود که از تفرش به گیلان کوچ کرده و به کار در دیوان مشغول بودند. گوهر دختری که پدربرزگ پدریِ امیرهوشنگ، ابتهاج‌الملک، شیفتهٔ او شده بود به دست یکی از کشاورزانش در روستای دگور گیلان به‌قتل می‌رسد. به‌گفته سایه، جد پدریش دو همسر و هفت فرزند داشت:

«مادربزرگ من زن اولش بود که فقط پدرم را از او داشت. وقتی زن دیگری گرفته، مادربزرگم طلاقش را می‌گیرد و از آن زن هم سه پسر و سه دختر به‌دنیا می‌آورد.»[۲۳]

به‌هیچ‌روی در درس و مدرسه کوشا نیست. ابتدایی را تمام می‌کند؛ اما بعد از قبول‌نشدن در متوسطه، برای همیشه درس را رها می‌کند. درعوض کنار علاقه و پشتکاری که به هنرهای دستی و البته ورزش نشان می‌دهد، در همان دوران نوجوانی یعنی ۱۳۱۸ با موسیقی و شعر آشنا می‌شود.[۲۳] سایه در آغاز، همچون شهریار، چندی کوشید تا به راه نیما برود؛ اما نگرش مدرن و اجتماعی شعر نیما به‌ویژه پس از ققنوس، با طبع او که اساساً شاعری غزل‌سرا بود، هم‌خوانی نداشت. پس، راه خود را که همانا غزل بود، دنبال کرد؛ ضمن‌آنکه در مجموعه‌آثارش، اشعار نو درون‌مایه‌ای تازه و ابتکاری دارد و چون فصاحت زبان و قوت بیانش با این درون‌مایهٔ ابتکاری همگام است، حاصل تجربیاتش دلنشین می‌نماید.[۷]
عزیمتش به تهران در نیمهٔ‌ دوم دهه۱۳۲۰، درست زمانی است که سایه در رشت به شهرتی رسیده و دیگر خیال ماندن در زادگاه را ندارد. در تهران با مهدی حمیدی شیرازی آشنا می‌شود و در قطار تهران‌اهواز با فریدون تولَّلی. سال۱۳۲۵ دفتری از شعرهای دوران نوجوانی‌اش می‌نویسد که خود کتابی می‌شود به نام «اولین نغمه‌ها». کتاب‌فروشی طاعتی در چاپخانهٔ جاوید رشت، دفترش را چاپ می‌کند.
سکونتش در تهران به‌خواست خود و خلاف رأی مادر و پدرش بود و فقط یک سال بعد، مادر را از دست می‌دهد، درحالی‌که فرصت حضور بر بالین مادر را نمی‌یابد. بازهم به‌اصرار سایه، پدرش با سه خواهر وی به تهران می‌آید و به‌دلیل اوضاع نابسامان مالی دوام نمی‌آورد. استاندار گیلان که از دوستان پدر است او را با خود به رشت برمی‌گرداند و پدر رئیس بیمارستان پورسینای رشت می‌شود.
آشنایی و دوستی سایه طی این سال‌ها با شهریار و نیما تأثیراتی بر اشعارش می‌گذارد و کم‌کم با شاعران هم‌نسلش که بعدها هریک نام و آوازه‌ای می‌یابند، نشست‌وبرخاست‌های دوستانه دارد: نادر نادرپور، سیاوش کسرایی، احمد شاملو، منوچهر شیبانی، اسماعیل شاهرودی، فریدون مشیری، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری و مهدی اخوان ثالث.
تهران و دوستان جدیدش، بستری می‌شود برای گرایش بیشتر به حزب توده که البته کمتر رنگ و بوی سیاسی و حتی اجتماعی دارد و بیشتر وجههٔ ادبی‌ و فرهنگی. شعر و موسیقی، دو عرصهٔ اصلی و پرمایه‌ترِ فعالیت‌های سایه است. سایه از سرآمدان عرصهٔ اول و از شناسندگان عرصهٔ دوم به‌شمار می‌رود. شگفت‌آور آن که عشق و علاقه‌اش به دومی بیشتر از اولی است که میدان اصلی هنرنمایی اوست. به‌قول خودش، از موسیقی به شعر رسیده است.[۱۹]


شخصیت و اندیشه

زمینهٔ فعالیت

از درخشش شش‌ساله تا استعفای ابدی

ابتهاج از سال ۱۳۵۰تا۱۳۵۶ را در رادیوی ایران به کار موسیقی پرداخت و پس از کناره‌گیری داوود پیرنیا سرپرست برنامهٔ گل‌ها و پایه‌گذار برنامهٔ موسیقایی گلچین هفته شد؛ اما بعد از حادثه میدان ژاله در ۱۷شهریور۱۳۵۷، به نشانهٔ اعتراض به وضع موجود، همراه‌با محمدرضا لطفی و محمدرضا شجریان و حسین علیزاده، از رادیو استعفا داد.


جان خانهٔ مادری نجات می‌یابد؟!

از خبر ثبت ملی تا گزارش تخریب

در آستانهٔ ۹۰سالگیِ امیرهوشنگ ابتهاج، با رأی قاطع اعضای شورای شهر رشت، الزام شهرداری آن شهر به خرید خانهٔ مادری ابتهاج، جایی که امیرهوشنگ چشم و زبان گشود، و نیز تبدیل آن خانه به «بنیاد شعر و ادب سایه» با دو فوریت تصویب شد. این خبر گویی آبی بود بر آتش جان همشهریانش که زین‌پس دل‌نگران تخریب منزل بزرگِ شهرشان نباشند. یلدا ابتهاج، دختر سایه، برای تقدیر از تمام پیگیران، چنین پیام فرستاد: «اگر طالب گنجید، به ویرانه بگردید.»[۲۴]
سایه نیز طرفدارانش را این گونه پیام داد:

«این خانه، خانهٔ مادری من بود. مادرِ مادربزرگم صاحب این خانه بود که بعد این خانه به دخترش رسید و از دخترش که مادربزرگ من حساب می‌شد به مادر من رسید. این خانه بعد از فوت مادرم در سال۱۳۲۶، به من و سه خواهرم رسید که ما به پدرم وکالت دادیم تا بفروشد. پدرم سال۱۳۲۷ این خانه را فروخت. یک نفر، دو نفر دیگر هم این خانه را خریدند. شنیدم یکی از صاحب‌خانه‌ها ساکن آمریکاست. با او هم گفت‌وگو کردند. به من گفتند در شهرداری رشت تصویب شده این خانه را بخرند تا به یک مرکز فرهنگی تبدیل شود. اخیراً هم شنیدم که حکمی صادر شده که این خانه را خراب کنند و ساختمان چندطبقه بسازند. این خانهٔ مادر من است. من تا ۱۹سالگی همیشه آنجا بودم. من تمام گوشه‌وکنار این‌ خانه را می‌توانم نقاشی کنم. چرا شهرداری گفته من باید دو خط بنویسم که ثابت شود خانهٔ من است؟ این خانه، سند دارد، با اسم و جزئیات که از امضای دوخطیِ من بیشتر اهمیت دارد. به نظرم این‌ها همه، بهانه است.[۲۵]

آسوده‌خاطریِ همشهریانی که شنیده بودند خانه تخریب نخواهد شد، دیری نمی‌پاید و با انداختن بولدوزر به خشت و گلِ آن منزل کودکی، بنایی آوار می‌شود که قرار بود به یادگار بماند. به‌خاک کشیدن خانه‌ای که سایه در جوار قامتش، قد کشید، سرانجامِ دو سال جدال بین دو نهاد متولی است؛ شهرداری و میراث فرهنگی، آن‌هم درست وقتی که این سرای وفادار به مالکش، سیل پرآشوب سال۹۸ را تاب آورد و خم نشد؛ اما آنانکه نباید حرمتش را می‌شکستنش، کوبیدنش.[۲۶]

شب سایه

در آینهٔ آرا

سایه در دفتر یادداشت‌های روزانهٔ نیما

سایه را دیدم. در مغازهٔ داوود. سبیل گذاشته بود. بسیار فکری بود. مرا مهمان کرد. گفت اتاقم را با حصیر و نی ساخته‌ام. گفت عکس مرا دارد. می‌خواستم به او بگویم آنقدر فکری نباش. بسیار خواهد آمد که ما به اشتباه‌ها و ساده‌لوحی‌های خود برخورد کنیم و آنچه می‌دانستیم که چنان است، نه‌چنان است. می‌خواستیم به او بگویم که شاعر عموماً فکری ندارد؛ به‌استثنای شاعری فیلسوف و محقق و در چند رشته کارکرده. شاعر تقلیداً به فکرهای روزانه عقیده‌مند شده و موضوعات شعر خود را روی آن قرار می‌دهد و به نظرش می‌آيد؛ نه از روی تحقیق که این فکر، مفید برای زندگی او و دیگران است...؛ ولی سایه بسیار فکری بود. مرا مهمان کرد. بعد مختصر آذوقهٔ شام را خرید و رفت.[۲۷]

غلام‌حسین یوسفی

در وادی غزل معاصر، شعرهای سایه، از آثار خوب و خواندنی است. مضامین گیرا و دلکش، تشبیهات و استعارات و صور خیال بدیع، زبان روان و موزون و خوش‌ترکیب و هماهنگ با غزل، از ویژگی‌های شعر اوست و نیز رنگ اجتماعی ظریف آن یادآور شیوهٔ دلپذیر حافظ است. دوزخ روح، شبیخون، خون‌بها، گریهٔ لیلی، چشمی کنار پنجرهٔ انتظار و نقش دیگر از غزل‌های برتر سایه است.[۷]

خودش را می‌گوید و آثارش را

دیگر نمی‌خواهم چُنین باشم

سایه‌ که هم خود از نثرنویسی‌اش شاکی است هم شهریار در نوشتن تنبلش می‌خواند، فروردین۱۳۳۰ زمانی که مجموعهٔ سراب تازه منتشر شده بود، چنین مقدمه‌ای را خطاب به مرتضی کیوان برای آن کتاب نوشت:

به پیشگاه مردم: پیام و پیمان

اندر باب شعر

در فصل "اندر باب شعر" در کتاب پیر پرنیان‌اندیش که حاصل
شش سال گفت‌وگوی چهره‌به‌چهرهٔ میلاد عظیمیو عاطفه‌ طیه با
ابتهاج است، سایه چنین نظر می‌دهد:
«شعر رو باید در ایران گفت!...
در اون آب و خاک و برای اون مردم... .
در فضایی که اگر گرد و خاک هم بلند می‌شه،
انگار گرد و خاک زمان سعدی و حافظه!»[۱۹]
در محفلی، کسی در مقام تمجید و تحسین به سایه می‌گوید ما از شعر شما بیشتر از شعر حافظ لذت می‌بریم. سایه بلادرنگ پاسخ می‌هد:

«حق دارین چون سطح شعر من از شعر حافظ خیلی پایین‌تره و در حد فهم شماهاست؛ درنتیجه از شعر من لذت می‌برین!... . من یک عمر در اقیانوس شعر فارسی غوطه زدم و غرق شدم حالا به این نتیجه رسیدم که:
«گر نبودم، چه ازو کم می‌شد ♦♦♦ باز بودم چه بر او افزودم؟!»[۱۹]

♦♦♦♦♦ «احساس» برای ویتنام نیست![۱۹]

بسترمන صدفِ خالی یک تنهایی است
و تو چون مرواریدන گردن‌آویز کسان دگری
به‌حضرت‌عباس من این قصد رو نداشتم که «احساس» رو برای ویتنام بگم!... وقتی من این شعر رو می‌گفتم، هنوز واقعهٔ ویتنام اتفاق نیفتاده بود. شعر من تاریخ داره: ۲۱دی۱۳۳۱، با کیوان و شاملو در کافه نشسته بودیم. من این شعر رو روی کاغذ سیگار نوشتم. شاملو قلم رو از من گرفت و بالای اون نوشت: احساس یه علامت تعجب هم جلوش گذاشت.

اولین کتابش را از خودش هم پنهان می‌کند!

نیش‌ و نوش‌های سایه

جلال آل‌احمد

شهریار در شعر سایه

ترانهٔ غزلِ دلکشم مگر نشنفتیکه رام من نشدی آخر ای غزال رمیده
خموش سایه که شعر تو را دگر نپسندمکه دوش، گوشِ دلم شعرِ شهریار شنیده

تخیل نیما

در رثای اخوان (امید)[۳۰]

رفت آن یار و داغ صدافسوسبر دل داغدار یار گذاشت
ما سپس‌ماندگان قافله‌ایماو به منزل رسید و بار گذاشت
در جوانی کنار هم بودیمچون جوانی، مرا کنار گذاشت
پی تیشه‌زدن به ریشهٔ خویشدست در دست روزگار گذاشت
او به پایان راه خویش رسیدهمراهان را درانتظار گذاشت
نام امید داشت؛ اما گامدر ره ناامیدوار گذاشت
مست هشیار بود و رندانهدست بر مست و هوشیار گذاشت
تا قیامت غم از خزانش نیستآن‌که این باغ پربهار گذاشت
سینهٔ سایه بین که داغ امیدبر سر داغ شهریار گذاشت
اشک خونین من ازین ره دورگل سرخی بر آن مزار گذاشت
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است، افسار نیست

♦ ♦ ♦ ♦ ♦
ای گربه تو را چه شد که ناگاه
رفتی و نیامدی دگربار

♦ ♦ ♦ ♦ ♦
هرکه باشی و ز هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
خاک در دیده بسی جان‌فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است

پروین اعتصامی در غوغا فراموش شد!

[پروین] خیلی خوب، خیلی خوب... و اعجوبه‌ای بود اصلاً؛ ولی حیف: اولاً بی‌موقع مُرد و ثانیاً مرگش مصادف شد با غوغای شعر نو که بیچاره پروین اصلاً درک نشد توی اون غوغا. اما بااین‌حال هنوز هم دیوان پروین یکی از پرتیراژترین کتاب‌های شعره. خیلی شاعر قوی‌ای بود. قطعه‌هاش جزو بهترین قطعه‌های زبان فارسیه... . اون مثنوی «مادر موسی» شاهکاره. انگار مولاناست که با زبان سعدی و حافظ داره شعر می‌گه. اوج زبانه واقعاً. یا اون قطعه‌ٔ «مست و هشیار» شاهکاره.
واقعاً مملکت عجیبیه ایران... گاهی یه استعدادهایی توش پیدا می‌شه... حتی شعرهای نرم‌تر و سبک‌تر پروین هم خیلی جالبه!
یه روز رادیو پاریس به من زنگ زد گفت امروز یه برنامه داریم راجع به پروین اعتصامی،‌ شما چند کلمه صحبت می‌کنین؟ من نمی‌دونم چرا گفتم آره. اونجا همین حرف رو گفتم که پروین تو غوغای شعر نو فراموش شد.[۳۱]

اقبال را سرگردان می‌داند

دربارهٔ اقبال لاهوری، سخن‌سرای فارسی‌گوی پاکستان، برگرفته از «پیر پرنیان‌اندیش»، جلد دوم، ص ۸۴۵:
شاعر بدی نیست؛ ولی بالا و پایین داره و سرگردانه. خیلی جاها زبانش سسته. خب اهل زبان نیست دیگه. بعضی وقت‌ها هم خیلی درخشان می‌شه مثلاً اون شعرِ «هستم اگر می‌روم» یا اون غزلِ «خودگری، خودشکنی، خودنگری»... خیلی غزل درخشانیه

نعره زد عشق که خونین‌جگری پیدا شدحسن لرزید که صاحب‌نظری پیدا شد
فطرت آشفت که از خاک جهان مجبورخودگری خودشکنی خودنگری پیدا شد
خبری رفت ز گردون به شبستان ازلحذر ای پردگیان پرده‌دری پیدا شد

وصف شهناز و لطفی

ساز شهناز: «آفرینندگی در لحظه داره و مضرابِش همیشه خوش صداست. جمله‌بندی‌هایش فوق‌العاده است. مال خودشه، ساز خودشه!
لطفی، به موسیقی احترام می‌گذاره. اون اجرای شور روی غزل هوای کوی تو دارم نمی‌گذارندم عالیه! باید موسیقی با درون شما کوک بشه. این کاریه که بعضی از کارهای لطفی با من می‌کنه. درواقع با صداهای درونیِ آدمی یکی می‌شه و اون‌قدر فشار این صداهای درونی زیاده که سینه رو می‌خواد بترکونه!»

در سوگ کیوان پاکباز و قلم‌زن نکته‌سنج

ای آتش افسردهٔ افروختنیای گنج هدرگشتهٔ اندوختنی
ما عشق و وفا را ز تو آموخته‌ایمای زندگی و مرگ تو آموختنی

همراهی‌های سیاسی

  • سایه به‌گفتهٔ خودش از نوجوانی چیزهایی در سرش می‌گذشته است.
همراه شد عزیز![۳۲]

اقدامی بی‌سابقه[۳۳]

شاعر «ایران ای سرای امید» نیم‌روز ۷اسفند۱۳۹۴ با همراهی میلاد عظیمی در دبیرستان نرگس که ظاهراً از شعب اخذ رأی نزدیکِ منزلش است، حضور می‌یابد و به فهرست امید برای انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری رأی می‌دهد. سایه که آن روز با واکر به محل آرا رفته، نام ۳۰ نامزد را در برگه‌ٔ رأی مجلس شورای اسلامی و ۱۶ نامزد را در برگه‌ٔ رأی خبرگان رهبری نوشته است.[۳۲]

مخالفت‌های سیاسی

نامه‌های سرگشاده

نام‌های دسته‌جمعی

بیانیه‌ها

جملهٔ موردعلاقه در کتاب‌هایش

جمله‌ای از ایشان

نحوهٔ پوشش

ما چند نفر جوان که همیشه در خیابان‌ها و کافه‌های شهر پُرشور حاضر می‌شدیم و همیشه هم بی‌پول بودیم، وقتی می‌گفتیم پول نداریم کسی باور نمی‌کرد؛ چون همگی کت و شلوار مرتب و شیک می‌پوشیدم با پیراهن یقه آهاردار و همیشه کروات‌زده بودیم.

تکیه‌کلام‌ها

خلقیات

به‌گفتهٔ هم‌کلاسی‌ها و دوستان، امیرهوشنگ جوانی محجوب، کم‌حرف، واقعاً دوست‌داشتنی و نزد بچه‌ها محترم است[۲۰] و به‌ضم پدر، پسرش بدونِ پشتکار است. وقتی به شعر روی می‌آورد پدر موافق نیست، مِلاک پدر، ملک‌الشعرا بود و می‌گفت: «ملک» هم از شاعری نان نخورده است. دلش نمی‌خواست که پسرش محتاج باشد؛ اما دلخوش بود که هوشنگ هر کاری را دوروزه رها می‌کند و امید داشت که شعر را هم رها کند.[۳۴]
سایه شاعری آرام و کناره‌جوست؛ اما در موضوع‌های شعری از پیرامون و جامعه، غافل نیست. در گوشه‌گیری ادبی‌اش نوعی سرافرازی و حتی غرور شاعرانه دیده می‌شود.[۳۵] در محافل ادب اجتماعی و سیاسی شاعران و دوستداران هنر و ادب، کمتر از سایهٔ خاموش، نشانی است و بیشتر از شعرهایش. سایه همیشه از جمع گریزان است و برخلاف یار و رفیق دیرینش، کسرایی، کم‌حرف است و کم‌جوش و خروش، گویی می‌داند ریگ ته جوی شعر معاصر است.[۳۶]

منزلی که در آن زندگی می‌کرد (باغ و ویلا)

گزارش جامعی از سفرها(نقشه همراه مکان‌هایی که به آن مسافرت کرده است)

برنامه‌های ادبی که در دیگر کشورها اجرا کرده است

ناشرانی که با او کار کرده‌اند

بنیان‌گذاری

استادان و شاگردان

علت شهرت

چون هم شعر نو می‌گفت و هم غزل، شهرتی دوجانبه داشت و همواره در هر مقطع زمانی اثری از وی، محور توجه گروه بسیاری از هواخواهانش قرار می‌گیرد. وقتی درصدد است که عشق فردی را کنار گذارد و به دردهای جامعه و جهان بیاندیشد، شبگیر را خلق می‌کند و آن زمان به فکر نشر برگزیدهٔ آثار سنت‌گرایانه‌اش می‌افتد، سیاه مشق را می‌سراید که طی چند مجلد به تکامل واقعی خود می‌رسد. دفتر «زمین» سمبلی است از سیر شعرهای نوی اجتماعی شاعر که وسعت بسیاری می‌یابد و آن هنگام که تصحیح حافظ به سعی سایه را دست می‌گیرید، آنچه طی یک دهه از زندگیش تقریر می‌کند، بسیار استقبال می‌شود و در سالیان متمادی با شمارگان چشمگیری به‌چاپ می‌رسد؛ چراکه جوششی است حاصل دانش خودآموخته و بینش خودیافته‌ای که محفلی می‌شود برای درس‌آموزیِ غزل‌پردازان و حافظ‌پژوهان. دوستداران حافظ در مواجهه با این متن منقَّح و آراسته از دیوان لسان‌الغیب، معترف‌اند که:

«سایه روش‌شناسی و دقت‌های یک محقق را با ذوق و حسن سلیقهٔ یک شاعر همراه کرده و دیوانی پدید آورده است که دردست‌گرفتن، ورق‌زدن و خواندن هر غزلِ آن، لذت‌بخش است.»[۳۷]

فیلم ساخته‌شده براساس

  • هزار داستان با مسعود بهنود: هوشنگ ابتهاج (ه‍.ا.سایه)، وصف‌هایی از تحلیل شخصی و نظرات دیگران دربارهٔ سایه[۳۸]
  • قلم‌فرسایان، به‌‌تحقیق و نگارش اردلان جنتی و تهیه‌کنندگی و کارگردانی داریوش سربلند [۳۹]
  • برای ۹۰سالگی سایه، به‌طراحی و ساخت گروه اینترنتی چکامه و انتشار در روز یک‌شنبه ۶اسفند۱۳۹۰ [۴۰]
  • هوشنگ ابتهاج نودویک‌ساله شد، به‌طراحی و ساخت گروه اینترنتی ایرنا۲۴ در ۶اسفند۱۳۹۷ [۴۱]

حضور در فیلم‌های مستند دربارهٔ خود

  • گفت‌وگو با پیر پرنیان‌اندیش، به‌کوشش مسعود بهنود در ۶اسفند۱۳۹۱.[۴۲]
  • گفت‌وگو با هوشنگ ابتهاج (ه‍.ا.سایه)، غزل‌سرای معاصر ایرانی دربارهٔ شعر، به‌کوشش شبکه تماشا به‌مناسبت ۹دهه فعالیت ادبی.[۱۵]

اتفاقات بعد از انتشار آثار

نام جاهایی که به اسم این فرد است

کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند

مجسمه و نگاره‌هایی که از او کشیده‌اند

ده تا بیست مطلب نقل‌شده از نمونه‌های فوق از مجلات آن دوره

برگه‌هایی از مصاحبه‌های فرد

آثار و کتاب‌شناسی

سبک و لحن و ویژگی آثار[۴۳]

YesY سایه شاعری است فصیح و بلیغ و حتی شاید بهتر است بگوییم بسیار فصیح و بلیغ. بخش اعظمی از این ویژگی را با توانایی و چابکی وصف‌ناپذیری متخص خودش، به‌واسطه بیرون‌کشیدن معیارهایی از درون پیشینهٔ ادبیات فارسی کسب کرده است.

YesY بی‌گمان ابتهاج اهل خطر یا مخاطرات تجربی در حوزهٔ زبان و شکل شعر نیست و علاوه‌بر دو ویژگی نخست، آثارش از طمأنیه و اعتدال کافی در برخورد با سنت‌های کلامی، بهره برده است و جالب‌آنکه، نه نوگرایی و نه سنت‌گرایی‌اش، نه‌تنها به دایرهٔ تقلید درنمی‌غلتد؛ بلکه به ابتکارهای خاص گوینده نیز می‌رسد.

YesY تردیدی نیست که شعر سایه، خالی از نوآوری‌های گسترده است و به‌لحاظ ادای معنی در زبان، گاه نوگرایی است همسو با سنت و گاه سنت‌گرایی است متمایل به نو.

YesY ابتهاج مطمئناً به شیوه‌های خراسانی و هندی تاحدزیادی بی‌توجه است و درعوض معیار زبان شعری‌اش، تنها سبک عراقی است و بس. درواقع چنان گرایشی به زبان معیار و اعتدال دارد که او را به سخن خدایان شعر ایران، سعدی و حافظ وابسته و پیوسته می‌دانند.

نمونه‌ای از غلبه‌اش با زبانِ بی‌پیرایه، نااستعاری یا کمتر استعاریِ سعدی: [راهی و آهی،۲۳۴]
من چه گویم که کسی را به سخن حاجت نیستخفتگان را به سحرخوانیِ من حاجت نیست
و گواهی نیز برای غلبه با زبانِ تشبیه و استعاریِ حافظ: [راهی و آهی، ۲۱۸]
آن‌که آیینهٔ صبح و قدح لاله شکستخاک شب در ذهن سوسن آزاد گرفت
♦♦♦♦♦♦

YesY خلاف قول مشهور، چهرهٔ زبانیِ سایه بیشتر مشابه سعدی است تا حافظ و صدالبته که درهرحال پیراستگیِ گستردهٔ زبان شعری سایه دو ویژگی سلامَت و سلاسَت زبان را به‌خوبی بازتاب می‌کند و اعتدال و هنجار سبک عراقی، نه‌فقط در غزل و مثنوی که در شعرهای آزاد سایه نیز هویداست.

YesY شعرهای ه‍.ا.سایه را در سه دسته قرار می‌دهند:

  • رمانتیک‌های نو سنت‌گرایانه
  • نوگرایی‌های آغشته به آرمان‌های سیاسی و اجتماعی
  • انواع سنتی و اغلب غزل

رومانتی‌سیست مختص به دههٔ ۲۰و۳۰ خورشیدی است که تعبیرهایی چون «زمزمهٔ حزن‌آلود»، «خندهٔ درد» و «مرغک اندوه‌پرست»، نشانه‌هایی از عشق و هجرِ مشهود در آن است و قالب شعر،‌ گاه ترکیب‌بند یا مسمط، گاه نوعی مستزاد و گاه چهارپاره است.
و باز، این گَردِ تاریخ است که چون بر تجربه‌های بی‌شمارِ نو سنت‌گرایانه شاعر می‌نشیند، نوع توزیعِ سنتی قافیه، تاحد زیادی برتری خود را بر تأثیر شعر فرنگی در شعر فارسی و شیوه‌های به‌کارگیری آن، به‌ویژه در نیمهٔ نخست سدهٔ بیستم میلادی، ثابت می‌کند:[راهی و آهی،۴۹]

می‌روی...، اما گریز چشمِ وحشی رنگ تورازِ این اندوهِ بی‌آرام نتواند نهفت
می‌روی خاموش و می‌پیچد به گوشِ خسته‌امآنچه با من لرزشِ لب‌های بی‌تابِ تو گفت
♦♦♦♦♦♦

YesY رومانتی‌سیسم فردی که پیش‌تر در شعر سایه، تولَّلی و نادرپور تا حدی یکسان مشاهده می‌شد، با روی‌آوردن ابتهاج به رومانتی‌سیسمِ سیاسی‌اجتماعی، گویی مسیر شعری‌اش را از دیگران سوا می‌کند و فضای بازتری را در ساختار شعریِ آثار وی پدیدار می‌سازد تا حدی که سایه را به مرزهای شعر آزاد می‌کشاند. شبه‌قافیه نمایان می‌شود و سایه از مکتب سخن که خانلری رهبری آن را به‌دست داشت، فاصله می‌گیرد و چپ‌گرای‌اش او را به مکتب نیما می‌برد.

قطعاً در این جهان‌بینی، شاعر از یادِ میهن، به بینش جهان‌ْوطنی می‌رسد:[راهی و آهی، ۱۱۲]

«ای مادر ای زمین
امروز، این منم که ستایشگر تواَم
از توست ریشه و رگ و خون و خروشِ من
فرزند حق‌گزارِ تو و شاکر تواَم»

YesY میراث ادبی و کلامی که سایه از نیمه سدهٔ بیستم تا آغاز سدهٔ بیست‌ویکم میلادی رقم می‌زند حاصل دو موقعیت تاریخ‌ادبیِ رومانتی‌سیسم فردی و رومانتی‌سیسم سیاسی‌اجتماعی‌ در سه بستر سنت‌گرایانه، نوسنت‌گرایانه و نوگرایانه است. و البته که او را بر مستند گویندگان کم‌گویی‌ و گزیده‌گوی‌ عصر حاضر می‌نشاند که از «اندکش» جهان سخن، «پُر» شده است.

قیاس نادرپور و ابتهاج[۴۴]

از شاعران هم‌نسل سایه که در سروده‌های خود همواره در جمع دلبستگان سبک عراقی می‌ماند، نادرپور است که به‌همین سبب، در مکتب رومانتی‌سیست نیز بیش از گلچین گیلانی، محمدعلی اسلامی نَدوشن و فریدون مشیریهمسو با گرایش زبانیِ سایه است. گرچه نادرپور از دو منظر زبردستی و پاکیزه‌سخنی با سایه پلو می‌زند، بی‌تردید بین این دو هم‌عصر، تفاوتی‌هایی آشکار است:

  • نادرپور خلاف سایه که بیشتر همّ و غمّش را در غزل صرف کرده، اغلب به چهارپاره و چندپاره و شعر آزاد پرداخته است؛
  • شاخصهٔ سبک عراقی، اعتدال است و تعادل، مشخصه‌ای که نادرپور دست‌کم در یکی از ویژگی‌های زبانی خود، اندکی از آن دوری می‌گزیند و کاربرد یک یا چند ترکیب اضافی و وصفی در اغلب سروده‌هایش دیده می‌شود:

«این عنکبوت زرد که خورشید نامِ اوست
دیگر میانِ زاویهٔ برگ‌های تو
تاری زِ روزهای طلایی نمی‌تنَد
دیگر نگین ماه بر انگشتِ شاخه‌هاست
سوسو نمی‌کند නනන چشمک نمی‌زند»

این درحالی‌است که سایه هرگز هنجارهای سعدی و حافظ را پشت‌سر نمی‌نهد؛ بلکه در توزیع ترکیب‌های اضافی و وصفی در مجموعهٔ زبان ادب و گفتار،‌ به زبان شعری، خویش می‌رسد.
  • نوآوری‌های زبانیِ نادرپور، گرچه بیشتر می‌نماید، درمقابل برقراری توازن میان سخنوری و طبیعت زبان سایه بیش از نادرپور است. نمونه‌ای برای اثبات این مدعا هرچند که کم‌شهره است در بین آثارش: [راهی و آهی،۱۴۶و۱۴۷]
ترسم ای دل‌نشینِ دیرینهسرگذشتِ تو هم زِ یاد رود
آرزومند را غمِ جان نیستآه اگر آرزو به باد رود

کارنامهٔ روشن سایه

  • نخستین نغمه‌ها، ۱۳۲۵، شعرهای پانزده تا هجده سالگی طی ۴ سال اول دههٔ بیست با مقدمه‌ای از مهدی حمیدی شیرازی و عبدالعلی طاعتی که در رشت انتشار یافت.
  • سراب، ۱۳۳۰
  • سیاه مشق، فروردین۱۳۳۲
  • شبگیر، مرداد۱۳۳۲
  • زمین، دی۱۳۳۴
  • چند برگ از یلدا، آبان۱۳۴۴
  • یادنامه، مهر۱۳۴۸ (ترجمه شعر تومانیان شاعر ارمنی، با همکاری نادرپور، گالوست خاننس و روبن)
  • تا صبح شب یلدا، مهر۱۳۶۰
  • یادگار خون سرو، بهمن۱۳۶۰
  • حافظ به‌سعی سایه (دیوان حافظ با تصحیح ابتهاج)
  • آینه در آینه (برگزیده شعر)، به‌اهتمام: محمدرضا شفیعی‌کدکنی، نشر چشمه، ۲۱۷ صفحه، چ.اول، ۱۳۶۹ و چ.سی‌وسوم، ۱۳۹۷، جمع تیراژ: حدودِ ۱۰۰هزار نسخه
  • تأسیان (اشعار ابتهاج در قالب نو)، نشر کارنامه، ۲۰۸ صفحه، چ.اول، ۱۳۸۵ و چ.پانزدهم، ۱۳۹۷، جمع تیراژ: بیش از ۶۰هزار نسخه
  • بانگ نی، نشر کارنامه، ۱۳۶ صفحه، چ.اول، ۱۳۹۵ و چ.دوم، ۱۳۹۷، جمع تیراژ: ۱۸۷۰۰ نسخه
  • حافظ، شمس‌الدین‌محمد حافظ؛ مصحح: هوشنگ ابتهاج، توس، ۷۱۶ صفحه، چ.اول، ۱۳۷۳
  • حافظ، بهاء‌الدین خرمشاهی؛ به‌اهتمام: هوشنگ ابتهاج، طرح نو، چ.اول

جوایز و افتخارات

  • ستارهٔ طلایی با روبانی آبی‌رنگ، شاید نخستین جایزهٔ سایه برای بهترین شعر با موضوع «صلح» باشد که در خانهٔ «سعید نفیسی» و در حضور نیما می‌گیرد.[۴۵]

بررسی چند اثر

بانگ نی و نظر میلاد عظیمی

روزگارا قصد ایمانم مکن...
«کژ» مکن از «راه» پیشاهنگ را...
«حب ذاتم» را مکن فرمانروا...
توبه کردی زآنچه گفتی ای حکیم...
سال‌ها شد تا برآمد نام مرد...
توبه‌فرما را فزون‌تر باد ننگ...
ما زیان دیدیم و او نابود شد...
من در این بازی چه بردم باختم...
من در این بازی چه بردم باختم...

بانگ نی روایت دردناک زندگی شوم‌بختان «باخته‌ای» است که در بن‌بست زندگی به جایی می‌رسند که آرزوی مرگ یاران می‌کنند... بانگ نی پاره‌های دل و جان شاعر زخم‌خورده‌ٔ بادبان‌شکسته‌ٔ آشیان برباد است. بارها و بارها گریه‌های هق‌هق‌گونه‌ٔ شاعر را وقتی که پاره‌هایی از این شعر را برایم می‌خواند، دیده‌ام...
نی حدیث راه پرخون می‌کند و... ᗙ ᗙ ᗙ در نفیرش مرد و زن نالیده‌اند...

ای که چون خورشید بودی باشکوهدر غروب تو چه غمگین است کوه
برگذشتی عمری از بالا و پستتا چنین پیرانه‌سر رفتی ز دست
کاشکی خود مرده بودی پیش از اینتا نمی‌مُردی چنین ای نازنین
شوم‌بختی بین خدایا این منمکآرزوی مرگِ یاران می‌کنم

ناشرانی که با او کار کرده‌اند

تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها

منبع‌شناسی

  • در زلال شعر: زندگی و شعر هوشنگ ابتهاج (ه‍.ا.سایه)، گردآوریِ کامیار عابدی، نشر ثالث، چ.اول، ۱۳۷۷؛ چ.دوم، ۱۳۸۶ و چ.سوم، ۱۳۹۰
  • در کوچه‌سار شب (صور خیال در شعر امیرهوشنگ ابتهاج، سایه)، نوشتهٔ رویا ربیع‌زاده، نشر نگار و نیما(نگیما)، چ.اول، ۱۳۹۱
  • پیر پرنیان‌اندیش، دوجلدی، نوشتهٔ میلاد عظیمی و عاطفه طیه، گردآوری خاطرات سایه، چ.اول، ۱۳۹۱ و چ.یازدهم، ۱۳۹۶، جمع تیراژ در هر جلد: ۱۷۱۰۰ نسخه
  • نگاهی مختصر به ابوشادی و ابتهاج، نوشتهٔ محمد برغمدی، نشر گیوا، چ.اول، ۱۳۹۴
  • به‌دنبال سایه، به‌اهتمام گیتی رحیمی، نشر یاس‌آرا، چ.اول، ۱۳۹۴
  • سایه در آفتاب (سنت و نوآوری در شعر هوشنگ ابتهاج)، نوشتهٔ نجمه نوروزی‌چگینی، پیام فروغی‌راد و محقق اردبیلی، چ.اول، ۱۳۹۵
  • نگاهی به عاشقانه‌های رهی معیری و هوشنگ ابتهاج، نوشتهٔ ماریه موسی‌نژاد، نشر فرهیختگان دانشگاه، چ.اول، ۱۳۹۶
  • جلوه‌های رمانتیسم در شعر هوشنگ ابتهاج، نوشتهٔ لیلی میرزایی، نشر ندای کارآفرین، چ.اول، ۱۳۹۶
  • موسیقی ایرانی در شعر سایه سرایشِ مهدی فیروزیان‌حاجی، چ.اول، ۱۳۹۶ و چ.دوم، ۱۳۹۷
  • بازتاب مسائل اجتماعی‌فرهنگی در شعر معاصر (با نگاهی به اشعار سه شاعر معاصر ابتهاج، بهبهانی و آذرخشی)، نوشتهٔ سمانه پاسبان‌وطن، نشر سنجش‌ودانش، چ.اول، ۱۳۹۷


نوا، نما، نگاه

پانویس

  1. «شناخت آدم ساده، ساده است.». 
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ «گویی مرده‌ها زنده می‌شوند!». 
  3. «کوتاه بشناسیم!». 
  4. عابدی، در زلالِ شعر، ۱۷.
  5. «گزارشی از شب سایه». بخارا(جشن‌نامهٔ سایه، ۱۳۹۲، ۲۸۹. 
  6. عابدی، در زلالِ شعر، ۷تا۱۰.
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ ۷٫۳ ۷٫۴ ۷٫۵ ۷٫۶ ۷٫۷ «گفت‌وگوی جدید با سایه در آلمان؟!». 
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ عابدی، در زلالِ شعر، ۱۸.
  9. عابدی، در زلالِ شعر، ۱۸، ۱۹، ۲۲و۲۶.
  10. عابدی، در زلالِ شعر، ۱۹.
  11. عظیمی و طیه، پیر پرنیان‌اندیش، ۱.
  12. «سایه از شهریار چرا رنجید؟!». 
  13. عظیمی و طیه، پیر پرنیان‌اندیش، ۱:‎ ۳۲۹.
  14. عابدی، در زلالِ شعر، ۵۸.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ «گفت‌وگو با سایه». 
  16. عظیمی و طیه، پیر پرنیان‌اندیش، ۱:‎ ۱۷۱.
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ عابدی، در زلالِ شعر، ۳۵و۳۶.
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ عابدی، در زلالِ شعر، ۲۲.
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ ۱۹٫۲ ۱۹٫۳ ۱۹٫۴ ۱۹٫۵ «آفتابی در سایه!». 
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ عابدی، در زلالِ شعر، ۲۶.
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ ۲۱٫۲ [@MilaadAzimi «نور سیاه»]. 
  22. عظیمی و طیه، پیر پرنیان‌اندیش، ۲:‎ ۱۲۵۹.
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ عابدی، در زلالِ شعر، ۱۷تا۱۹.
  24. «میراث ملی شد، خانهٔ کودکیش!». 
  25. «بنویسم کاخ سلطنتی در فلان کشور دنیا برای من است، کافی است؟!». 
  26. «ترسیدند خانهٔ سایه نباشد، کوبیدنش!». 
  27. ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ عابدی، در زلالِ شعر، ۳۴.
  28. عظیمی و طیه، پیر پرنیان‌اندیش، ۱:‎ ۴۲۱.
  29. عظیمی و طیه، پیر پرنیان‌اندیش، ۱:‎ ۸۶۴.
  30. عظیمی و طیه، پیر پرنیان‌اندیش، ۱:‎ ۹۳۹و۹۴۰.
  31. عظیمی و طیه، پیر پرنیان‌اندیش، ۱:‎ ۸۷۸و۸۷۹.
  32. ۳۲٫۰ ۳۲٫۱ «ابتهاج هم رأی داد». 
  33. «ابتهاج رأی خود را در صندوق انداخت». 
  34. عابدی، در زلالِ شعر، ۴۵.
  35. عابدی، در زلالِ شعر، ۵۱.
  36. عابدی، در زلالِ شعر، ۳۱.
  37. عابدی، در زلالِ شعر، ۲۹، ۳۰، ۶۲ و ۶۷.
  38. «بهنود از سایه می‌گوید». 
  39. «آشنایی با سایه از زبان قلم‌فرسایان». 
  40. «به‌بهانهٔ ۹۰سالگی سایه». 
  41. «یک‌سال یک‌سال از سایه یاد می‌کنیم!». 
  42. «بهنود، پیر پرنیان‌اندیش را بازشناساند!». 
  43. عابدی، در زلالِ شعر، ۲۲۱تا۲۳۴.
  44. عابدی، در زلالِ شعر، ۲۲۴و۲۲۵.
  45. عابدی، در زلالِ شعر، ۲۹.
  46. سوگند. ۱۳۵۸. 

منابع

  • عابدی، کامیار (۱۳۹۰). در زلالِ شعر؛ بررسی زندگی و شعر هوشنگ ابتهاج. تهران: ثالث. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۳۸۰-۲۶۱-۵.
  • دهباشی، علی. «جشن‌نامهٔ سایه(گزارشی از شب سایه)». دو ماهنامه ادبی‌فرهنگی بخارا (تهران)، ش. ۹۵و۹۶ (۱۳۹۲). 
  • عظیمی، میلاد؛ طیه، عاطفه (۱۳۹۶). پیر پرنیان‌اندیش(۲جلدی). اول. تهران: سخن. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۵۹۸-۳.
  • عظیمی، میلاد؛ طیه، عاطفه (۱۳۹۶). پیر پرنیان‌اندیش(۲جلدی). دوم. تهران: سخن. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲-۵۹۹-۰.
  • طبری، احسان. «سوگند». نشریه (تهران) دوم، ش. ۹ (۱۳۵۸). 

پیوند به بیرون