مهدی یزدانی‌خرم: تفاوت بین نسخه‌ها

از ویکی‌ادبیات
پرش به: ناوبری، جست‌وجو
سطر ۶۸: سطر ۶۸:
 
:«اتفاق‌های تاریخی، تماشا کردن عکس‌های قدیمی، دیدن انسان‌های بی‌نام و نشان که عکس‌هایشان در روزنامه‌های٧٠، ٨٠ سال پیش به‌چشمم می‌خورد و ... همه‌ٔ این مسائل مرا قلقلک می‌دهد تا برایشان قصه طراحی کنم.»<ref>{{یادکرد وب|نشانی =https://www.yjc.ir/fa/news/5401693/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%B4%D8%B1%D9%91-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%D8%B5%DB%8C-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF|عنوان=عکس‌ها و قصه‌ها }}</ref>
 
:«اتفاق‌های تاریخی، تماشا کردن عکس‌های قدیمی، دیدن انسان‌های بی‌نام و نشان که عکس‌هایشان در روزنامه‌های٧٠، ٨٠ سال پیش به‌چشمم می‌خورد و ... همه‌ٔ این مسائل مرا قلقلک می‌دهد تا برایشان قصه طراحی کنم.»<ref>{{یادکرد وب|نشانی =https://www.yjc.ir/fa/news/5401693/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%B4%D8%B1%D9%91-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%D8%B5%DB%8C-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF|عنوان=عکس‌ها و قصه‌ها }}</ref>
  
 
+
=== پیرهن‌زرشکی‌ِ [[صادق چوبک|چوبک]] یقه‌ام را گرفت===
 
 
=== پیرهن‌زرشکی‌ِ [[صادق چوبک|چوبک]] یقه‌‌ام را گرفت===
 
 
:«اما داستانِ من و صادق چوبک بازمی‌گردد به عصری زمستانی و سرد در دفتر مجله‌ شباب درچهارده‌سالگی. در جمعِ داستان‌خوانی بودم و مهمان آن هفته [[محمد بهارلو|محمد بهارلو]] بود و با کتاب تازه درآمده‌اش که یک آنتولوژی درجه اول از نویسندگان ایرانی است؛ آمده بود. چوبک در آن سال به گمانم هفتاد و سه ساله می‌شد و هنوز در جهان بود. [[مجله گردون|گردون]] نوشته بود سوی چشمانش را از دست داده و در آمریکاست. محمد بهارلو در آن غروب پنج‌شنبه پیشنهاد کرد یک داستان از کتابش بخواند و خواند، داستانِ «پیراهن زرشکی» را خواند که تا امروز هیچ داستان کوتاهی در ادبیات ایران نتوانسته چنین جان و روح من را متلاطم کند. وقتی محمد بهارلو خواندنِ داستان را تمام‌ کرد من در حیرت کامل فرورفته بودم. حیرتی که تا امروز و هربار که این داستانِ چوبک را می‌خوانم یقه‌ٔ جانم را می‌گیرد.»<ref>{{یادکرد وب|نشانی =https://www.instagram.com/p/BzTVoRshQa7/|عنوان=پیرهن زرشکی چوبک }}</ref>
 
:«اما داستانِ من و صادق چوبک بازمی‌گردد به عصری زمستانی و سرد در دفتر مجله‌ شباب درچهارده‌سالگی. در جمعِ داستان‌خوانی بودم و مهمان آن هفته [[محمد بهارلو|محمد بهارلو]] بود و با کتاب تازه درآمده‌اش که یک آنتولوژی درجه اول از نویسندگان ایرانی است؛ آمده بود. چوبک در آن سال به گمانم هفتاد و سه ساله می‌شد و هنوز در جهان بود. [[مجله گردون|گردون]] نوشته بود سوی چشمانش را از دست داده و در آمریکاست. محمد بهارلو در آن غروب پنج‌شنبه پیشنهاد کرد یک داستان از کتابش بخواند و خواند، داستانِ «پیراهن زرشکی» را خواند که تا امروز هیچ داستان کوتاهی در ادبیات ایران نتوانسته چنین جان و روح من را متلاطم کند. وقتی محمد بهارلو خواندنِ داستان را تمام‌ کرد من در حیرت کامل فرورفته بودم. حیرتی که تا امروز و هربار که این داستانِ چوبک را می‌خوانم یقه‌ٔ جانم را می‌گیرد.»<ref>{{یادکرد وب|نشانی =https://www.instagram.com/p/BzTVoRshQa7/|عنوان=پیرهن زرشکی چوبک }}</ref>
  
 
=== آن‌قدر نوشتم تا چاپ شد===  
 
=== آن‌قدر نوشتم تا چاپ شد===  
 
:«من همه‌جا گفته‌ام، سخت‌گيری عجيب‌وغريب‌ احمد غلامی، روی من خیلی تأثیر داشت. من داستان‌های بسیاری نوشتم و او رد کرد و در «مجله‌ شباب» چاپ نشد. وقتی كه روزنامه‌های دوم خرداد به‌وجود آمدند بيست‌ و دو...سه مطلب از من رد شده بود تا بلاخره یک مطلب تأیید شد و چاپ شد. من برای نویسندگی و روزنامه‌نگاری به‌شدت تلاش کردم.»<ref name=''مهدی یزدانی‌خرم''>{{یادکرد وب|نشانی=http://shahinkarkhane.blogfa.com/post/197/%DA%AF%D9%81%D8%AA%E2%80%8C%D9%88%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%AE%D8%B1%D9%85|عنوان=مهدی یزدانی‌خرم }}</ref>
 
:«من همه‌جا گفته‌ام، سخت‌گيری عجيب‌وغريب‌ احمد غلامی، روی من خیلی تأثیر داشت. من داستان‌های بسیاری نوشتم و او رد کرد و در «مجله‌ شباب» چاپ نشد. وقتی كه روزنامه‌های دوم خرداد به‌وجود آمدند بيست‌ و دو...سه مطلب از من رد شده بود تا بلاخره یک مطلب تأیید شد و چاپ شد. من برای نویسندگی و روزنامه‌نگاری به‌شدت تلاش کردم.»<ref name=''مهدی یزدانی‌خرم''>{{یادکرد وب|نشانی=http://shahinkarkhane.blogfa.com/post/197/%DA%AF%D9%81%D8%AA%E2%80%8C%D9%88%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%AE%D8%B1%D9%85|عنوان=مهدی یزدانی‌خرم }}</ref>
 +
 +
===پدربزرگم قلب طهران قدیم===
 +
:«پدربزرگم نجاری داشت نزدیک حسن‌آباد. زیرزمینی بزرگ که ورودی‌اش تهِ یک پاساژ بود. سال‌های دهه‌ٔ شصت بود و هنوز آن تکه را نکوبیده بودند. پدربزرگم مرد قوی‌هیکلی بود. شیفته‌ٔ بدنِ چوب‌ها. هر وقت به حسن‌آباد نزدیک می‌شدیم و گنبدها خود را نشان می‌دادند بوی خاک‌اره می‌پیچید در ذهنم. مردِ جدی‌ای بود. از آن پدربزرگ‌ها نبود که یله شوی توی آغوش‌شان. اما گاهی دمِ غروب، من را بعدِ کار قلم‌دوش می‌کرد و می‌برد سمت حسن‌آباد. موهایش پُر و سفید بود و تکه‌های ریز چوب را می‌دیدم توی‌شان. زیر نور برق می‌زدند. مثل گنبدهای حسن‌آباد. از آن روزها خیلی می‌گذرد... آن راسته تخریب شد و میدان حسن‌آباد برای من شد قصه‌ٔ گنبدها و پدربزرگی که وقتی قلم‌دوشم می‌کرد از فرط اقتدارش تکان نمی‌خوردم آن بالا.»<ref>{{یادکرد وب|نشانی=https://t.me/mehdiyazdanikhorram|عنوان=پدربزرگ }}</ref>.
 +
یزدانی‌خرم کتاب  «من منچستریونایتد را دوست دارم» به پدربزرگش تقدیم کرده است.<ref>{{پک|یزدانی‌خرم|۱۳۹١|ک= من منچستریونایتد را دوست دارم|ص=۵}}</ref>
 +
 +
===[[هوشنگ گلشیری|گلشیری]] خواندنم اخراجم کرد===
 +
:«من در [[دبیرستان فرهنگ]] درس خوانده‌ام. دبیرستان مثلاً نخبه‌گان علوم انسانی. مدرسه‌ای خاص که در زمان ما شصت نفر بیشتر دانش‌آموز نداشت و [[حدادعادل]]، مدیرش بود. [[صادق هدایت|هدایت]] می‌خواندیم و [[اخوان]] و کافکا...هرچند به‌سبب گلشیری خواندن، اخراجی موقت شدم اما باز بازگشتم و این قصه‌ٔ دیگری‌ست... <ref>{{یادکرد وب|نشانی=http://www.iranart.ir/بخش-اخبار-آزاد-16/5538-روایت-عاشقی-پسر-حسن-روحانی-از-زبان-همکلاسش-عامل-مرگ-محمد-چه-بود-عکس-خانواده-روحانی|عنوان=دبیرستان فرهنگ }}</ref> آن‌جا من و دوستانم مجله "نسیم" را در می‌آوردیم. [[محسن آزرم]] همكلاسی‌ام بود، روزبه صدرآرا بود، هادی حيدری و خیلی‌ها که در رشته‌های دیگر مطرح شدند. آن دوره را دوره‌ٔ طلاييِ دبیرستان فرهنگ می‌گویند. در تمامِ آن سال‌ها کار ما  نوشتن و خواندن و جدّی گرفتنِ خود بود. اين‌كه آدمی خودش را جدّی بگیرد خیلی راه‌گشاست. »<ref name=''مهدی یزدانی‌خرم''></ref>
 +
 +
===نویسنده‌ای به رنگ آبی===
 +
یزدانی‌خرم از هواداران جدی و سرسخت باشگاه استقلال است و در یادداشتی به‌نام «ناخدای من برخیز» از شکست‌ها و تلخ‌کامی‌های تیم استقلال گفته است.<ref>{{یادکرد وب|نشانی=http://isport.ir/fa/content/a55a2cfb2add|عنوان=ناخدای من برخیز }}</ref>او در رابطه با تیم محبوبش می گوید: «من نویسنده‌ای هستم که در اعماقِ روح و ذهنم تاریخِ این باشگاه را مرور می‌کنم و خبرها را می‌خوانم.» یزدانی‌خرم برای نوشتنِ رمان «سرخِ سفید» و طراحی یک بازیکن استقلال که با رسیدن انقلاب وضعیتش نامشخص شده؛ تحقیقات زیادی کرده است .او در نوجوانی مدتی در باشگاهِ نوجوانان «عقاب» بازی كرده بود و بنا به گفته‌هایش صادق ورمرزيار بازیکن موردعلاقه‌اش بوده است وهمیشه پیراهن شماره سه می‌پوشید و قصد داشت تا برای پست هافبك در تیم استقلال تست بدهد که نویسندگی مسیر زندگی‌اش را تغییر داد.
 +
 +
==== ردپای كيوكوشين در رمان‌هایش‎====
 +
یزدانی‌خرم که از نوجوانی ورزش رزمی، کار کرده است در «كيوكوشين» مقامِ استانی داشته است و کمربند قهوه‌ای گرفته است. شخصیت اصلی‌ در رمان ''سرخ‌سفید'' یک مبارز  کیوکوشین کای سی‌وسه‌ساله است.<ref name=''مهدی یزدانی‌خرم''></ref>
 +
 +
===دانشگاه تهران و آن چهار روز===
 +
:«سَر درِ دانشگاه که بین ما به «پنجاه تومَنی» مشهور بود دروازه‌ٔ بهشت بود انگار. وقتی هجدهم تیر اول صبح فهمیدیم چه گذشته بر بچه‌های خوابگاه، خود را به دروازه‌مان رساندیم. آن چند روز تأثیری جدی در ذهن من گذاشت. تأثیری که برای بسیاری دیگر نیز بود. موتورها، هَروله، صداها، دودها، اشک‌ها و‌ گاهی لبخندها. تکه‌هایی که در اولین رمانم که تجربه‌ٔ جوانیم بود ثبت شد. هجده‌تیر مسیر منِ نوزده ساله را عوض کرد. تجربه‌ٔ آن چهار روز، بسیار پُر بار بود. این‌که رفتار سیاسی باید در اعماق کلمات و تاریخ نمود یابد نه عکس دو یا سه‌نفره با قبور شاعران و نویسندگان. این‌که اگر از کارکرد برخی روشن‌فکرانِ سال‌های قبل، پرسش کنی ممکن است دشنام‌آجین شوی و این‌که خون و خشم و حسرت بچه‌های هجدهم تیر باید تبدیل شود به روایت‌هایی برای تمام تاریخ... نویسنده‌ٔ سیاسی به‌زعم من به نهادهای مختلف قدرت می‌نگرد و در تاریخ و قصه می‌سازد برایشان وگرنه همین سردر سیمانی را می‌توان صد جور تصور کرد. مهم سردر نبود که دروازه بود. دروازه‌ای که هُل داد بسیاری از ما را به‌سوی سیاسی‌شدن. دروازه‌ٔ دوزخ با کلی دود و خون و ارواحِ‌ شَر...»<ref>{{یادکرد وب|نشانی =https://www.instagram.com/p/BztLkPVh5EP/|عنوان= حوادث کوی دانشگاه٧٨}}</ref>
  
  
سطر ۹۷: سطر ۱۱۱:
 
* ١٣٩۵: برنده جایزه [[انجمن ادبی چهل]]
 
* ١٣٩۵: برنده جایزه [[انجمن ادبی چهل]]
 
*١٣٩٧ : انتشار رمان‌ «'''خون‌خورده'''» یا «'''سرخِ سیاه'''»
 
*١٣٩٧ : انتشار رمان‌ «'''خون‌خورده'''» یا «'''سرخِ سیاه'''»
 
 
 
===پدربزرگم قلب طهران قدیم===
 
:«پدربزرگم نجاری داشت نزدیک حسن‌آباد. زیرزمینی بزرگ که ورودی‌اش تهِ یک پاساژ بود. سال‌های دهه‌ٔ شصت بود و هنوز آن تکه را نکوبیده بودند. پدربزرگم مرد قوی‌هیکلی بود. شیفته‌ٔ بدنِ چوب‌ها. هر وقت به حسن‌آباد نزدیک می‌شدیم و گنبدها خود را نشان می‌دادند بوی خاک‌اره می‌پیچید در ذهنم. مردِ جدی‌ای بود. از آن پدربزرگ‌ها نبود که یله شوی توی آغوش‌شان. اما گاهی دمِ غروب، من را بعدِ کار قلم‌دوش می‌کرد و می‌برد سمت حسن‌آباد. موهایش پُر و سفید بود و تکه‌های ریز چوب را می‌دیدم توی‌شان. زیر نور برق می‌زدند. مثل گنبدهای حسن‌آباد. از آن روزها خیلی می‌گذرد... آن راسته تخریب شد و میدان حسن‌آباد برای من شد قصه‌ٔ گنبدها و پدربزرگی که وقتی قلم‌دوشم می‌کرد از فرط اقتدارش تکان نمی‌خوردم آن بالا.»<ref>{{یادکرد وب|نشانی=https://t.me/mehdiyazdanikhorram|عنوان=پدربزرگ }}</ref>.
 
یزدانی‌خرم کتاب  «من منچستریونایتد را دوست دارم» به پدربزرگش تقدیم کرده است.<ref>{{پک|یزدانی‌خرم|۱۳۹١|ک= من منچستریونایتد را دوست دارم|ص=۵}}</ref>
 
 
 
 
===[[هوشنگ گلشیری|گلشیری]] خواندنم اخراجم کرد===
 
:«من در [[دبیرستان فرهنگ]] درس خوانده‌ام. دبیرستان مثلاً نخبه‌گان علوم انسانی. مدرسه‌ای خاص که در زمان ما شصت نفر بیشتر دانش‌آموز نداشت و [[حدادعادل]]، مدیرش بود. [[صادق هدایت|هدایت]] می‌خواندیم و [[اخوان]] و کافکا...هرچند به‌سبب گلشیری خواندن، اخراجی موقت شدم اما باز بازگشتم و این قصه‌ٔ دیگری‌ست... <ref>{{یادکرد وب|نشانی=http://www.iranart.ir/بخش-اخبار-آزاد-16/5538-روایت-عاشقی-پسر-حسن-روحانی-از-زبان-همکلاسش-عامل-مرگ-محمد-چه-بود-عکس-خانواده-روحانی|عنوان=دبیرستان فرهنگ }}</ref> آن‌جا من و دوستانم مجله "نسیم" را در می‌آوردیم. [[محسن آزرم]] همكلاسی‌ام بود، روزبه صدرآرا بود، هادی حيدری و خیلی‌ها که در رشته‌های دیگر مطرح شدند. آن دوره را دوره‌ٔ طلاييِ دبیرستان فرهنگ می‌گویند. در تمامِ آن سال‌ها کار ما  نوشتن و خواندن و جدّی گرفتنِ خود بود. اين‌كه آدمی خودش را جدّی بگیرد خیلی راه‌گشاست. »<ref name=''مهدی یزدانی‌خرم''></ref>
 
 
 
 
===به فوتبال و كيوكوشين علاقه داشتم===
 
مهدی یزدانی‌خرم در باشگاهِ نوجوانان «عقاب» بازی كرده بود و بنا به گفته‌هایش صادق ورمرزيار بازیکن موردعلاقه‌اش بوده است. او همیشه پیراهن شماره سه می‌پوشید و قصد داشت تا برای پست هافبك در تیم استقلال تست بدهد که نویسندگی مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. او در ورزش رزمی «كيوكوشين» مقامِ استانی داشته است و کمربند قهوه‌ای گرفته است.<ref name=''مهدی یزدانی‌خرم''></ref>
 
 
 
 
==== از منچستریونایتد تا كيوكوشين کای سی‌وسه ساله‎====
 
یزدانی‌خرم از هواداران جدی و سرسخت باشگاه استقلال است و در رابطه با تیم محبوبش می گوید: «من نویسنده‌ای هستم که در اعماقِ روح و ذهنم تاریخِ این باشگاه را مرور می‌کنم و خبرها را می‌خوانم.» او برای نوشتنِ رمان «سرخِ سفید» و برای طراحی یک بازیکن استقلال که با رسیدن انقلاب وضعیتش نامشخص شده؛ تحقیقات زیادی کرده است. او در یادداشتی به‌نام «ناخدای من برخیز» از شکست‌ها و تلخ‌کامی‌های تیم استقلال گفته است.  <ref>{{یادکرد وب|نشانی=http://isport.ir/fa/content/a55a2cfb2add|عنوان=ناخدای من برخیز }}</ref>. عنوان دومین کتابش «من منچستریونایتد را دوست دارم» برگرفته از، دیگر تیم محبوبش است. او که سال‌ها ورزش رزمی کار کرده است  قهرمان اصلی‌اش در رمان ''سرخ‌سفید'' یک مبارز رزمی‌کار است.
 
 
 
 
===دانشگاه تهران و آن چهار روز===
 
:«سَر درِ دانشگاه که بین ما به «پنجاه تومَنی» مشهور بود دروازه‌ٔ بهشت بود انگار. وقتی هجدهم تیر اول صبح فهمیدیم چه گذشته بر بچه‌های خوابگاه، خود را به دروازه‌مان رساندیم. آن چند روز تأثیری جدی در ذهن من گذاشت. تأثیری که برای بسیاری دیگر نیز بود. موتورها، هَروله، صداها، دودها، اشک‌ها و‌ گاهی لبخندها. تکه‌هایی که در اولین رمانم که تجربه‌ٔ جوانیم بود ثبت شد. هجده‌تیر مسیر منِ نوزده ساله را عوض کرد. تجربه‌ٔ آن چهار روز، بسیار پُر بار بود. این‌که رفتار سیاسی باید در اعماق کلمات و تاریخ نمود یابد نه عکس دو یا سه نفره با قبور شاعران و نویسندگان. این‌که اگر از کارکرد برخی روشن‌فکرانِ سال‌های قبل، پرسش کنی ممکن است دشنام‌آجین شوی و این‌که خون و خشم و حسرت بچه‌های هجدهم تیر باید تبدیل شود به روایت‌هایی برای تمام تاریخ... نویسنده‌ٔ سیاسی به‌زعم من به نهادهای مختلف قدرت می‌نگرد و در تاریخ و قصه می‌سازد برایشان وگرنه همین سردر سیمانی را می‌توان صد جور تصور کرد. مهم سردر نبود که دروازه بود. دروازه‌ای که هُل داد بسیاری از ما را به‌سوی سیاسی‌شدن. دروازه‌ٔ دوزخ با کلی دود و خون و ارواحِ‌ شَر...»<ref>{{یادکرد وب|نشانی =https://www.instagram.com/p/BztLkPVh5EP/|عنوان= حوادث کوی دانشگاه٧٨}}</ref>
 
  
  

نسخهٔ ‏۲۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۵

مهدی یزدانی‌خرم
Mehdi.jpg
نویسنده تنهاترین تکه‌ٔ تاریخ است[۱]
زمینهٔ کاری روزنامه‌نگاری
رمان ‌نویسی
مقاله نویسی
نقدادبی
ویراستاری
جستارنویسی
زادروز ٢شهریور ١٣۵٨
تهران
ملیت ایرانی
سبک نوشتاری تاریخ معاصر ایران
کتاب‌ها به گزارش اداره هواشناسی: فردا این خورشیدلعنتی
من منچستریونایتد را دوست دارم
سرخ‌ِسفید
خون‌خورده
همسر(ها) مریم حسینیان
فرزندان امیرحسین
مدرک تحصیلی کارشناسی ادبیات‌ فارسی
دانشگاه دانشگاه تهران
اثرپذیرفته از ابراهیم گلستان و رضا براهنی و سلین و زولا
امضا
مهدی یزدانی‌خرم در انجمن ادبی چهل
رمانی که دوازده سال توقیف بود
برندهٔ جوایز ادبی

مهدی یزدانی‌خرم روزنامه‌نگار، داستان‌نویس، منتقد، برندهٔ جوایز ادبی در چند دوره است که انجمن ادبی چهل از او به‌عنوان یکی از پنج امید ادبیات داستانی تجلیل کرده است.[۲]

* * * * *

نام مهدی یزدانی‌خرم با رسانه‌های مکتوب گره خورده است؛ او نویسنده و روزنامه‌نگار است و در حوزه‌ٔ فرهنگ، هنر و ادبیات منتقد و تحلیل‌گر به‌شمار می‌آید. عمده‌ٔ شهرتش در این حوزه به نقدهای ادبی او بازمی‌گردد. وی از نوجوانی به نویسندگی و روزنامه‌نگاری علاقه‌مند شد و چهارده سال بیشتر نداشت که در کلاس‌ نویسندگی احمد غلامی که در «مجله‌ٔ شباب» برگزار می‌شد، شرکت کرد. هجده ساله بود که اولین یادداشت ادبی‌اش که مضمونی فلسفی داشت در روزنامه به چاپ رسید. سپس با روزنامه‌های خرداد، فتح، همشهری، هم‌میهن، شرق، اعتماد، کارگزاران، اعتماد ملی، سازندگی و نیز هفته‌نامه‌های «شهروند امروز»، «ایران دخت»، «هفته‌نامه آسمان»، «هفته‌نامه صدا» و «مجله نافه» همکاری کرده‌ است. یزدانی‌خرم دبیر سرویس ادبیات مجلهٔ «مهرنامه» و عضو شورای دبیران مجلهٔ «تجربه» است که به‌صورت ماهنامه در تهران منتشر می‌شوند. او مسئول انتخاب داستان در نشر چشمه و مشاور اصلی بخش ادبیات این انتشارات به‌شمار می‌آید. او اکنون در حوالی چهل‌سالگی، چهار رمان در کارنامه‌اش دارد. مقاله‌ها و یادداشت‌های بسیار در نشریه‌‌های متعدد نگاشته است و تقریباً صفحه مجازی خود را مدام به‌روز می‌کند. کتاب‌های گوناگونی را می‌خواند و در نشریات کاغذی یا فضای مجازی معرفی می‌کند. زمانی را هم صرف نوشتن داستان‌هایش می‌کند هم‌چنین داستان‌ها و رمان‌های منتشر نشده در نشر چشمه را برای چاپ، می‌خواند.


محتویات

داستانک‌ها

عکس‌‌ها به داستان‌هایم جان می‌دهند

«اتفاق‌های تاریخی، تماشا کردن عکس‌های قدیمی، دیدن انسان‌های بی‌نام و نشان که عکس‌هایشان در روزنامه‌های٧٠، ٨٠ سال پیش به‌چشمم می‌خورد و ... همه‌ٔ این مسائل مرا قلقلک می‌دهد تا برایشان قصه طراحی کنم.»[۳]

پیرهن‌زرشکی‌ِ چوبک یقه‌ام را گرفت

«اما داستانِ من و صادق چوبک بازمی‌گردد به عصری زمستانی و سرد در دفتر مجله‌ شباب درچهارده‌سالگی. در جمعِ داستان‌خوانی بودم و مهمان آن هفته محمد بهارلو بود و با کتاب تازه درآمده‌اش که یک آنتولوژی درجه اول از نویسندگان ایرانی است؛ آمده بود. چوبک در آن سال به گمانم هفتاد و سه ساله می‌شد و هنوز در جهان بود. گردون نوشته بود سوی چشمانش را از دست داده و در آمریکاست. محمد بهارلو در آن غروب پنج‌شنبه پیشنهاد کرد یک داستان از کتابش بخواند و خواند، داستانِ «پیراهن زرشکی» را خواند که تا امروز هیچ داستان کوتاهی در ادبیات ایران نتوانسته چنین جان و روح من را متلاطم کند. وقتی محمد بهارلو خواندنِ داستان را تمام‌ کرد من در حیرت کامل فرورفته بودم. حیرتی که تا امروز و هربار که این داستانِ چوبک را می‌خوانم یقه‌ٔ جانم را می‌گیرد.»[۴]

آن‌قدر نوشتم تا چاپ شد

«من همه‌جا گفته‌ام، سخت‌گيری عجيب‌وغريب‌ احمد غلامی، روی من خیلی تأثیر داشت. من داستان‌های بسیاری نوشتم و او رد کرد و در «مجله‌ شباب» چاپ نشد. وقتی كه روزنامه‌های دوم خرداد به‌وجود آمدند بيست‌ و دو...سه مطلب از من رد شده بود تا بلاخره یک مطلب تأیید شد و چاپ شد. من برای نویسندگی و روزنامه‌نگاری به‌شدت تلاش کردم.»[۵]

پدربزرگم قلب طهران قدیم

«پدربزرگم نجاری داشت نزدیک حسن‌آباد. زیرزمینی بزرگ که ورودی‌اش تهِ یک پاساژ بود. سال‌های دهه‌ٔ شصت بود و هنوز آن تکه را نکوبیده بودند. پدربزرگم مرد قوی‌هیکلی بود. شیفته‌ٔ بدنِ چوب‌ها. هر وقت به حسن‌آباد نزدیک می‌شدیم و گنبدها خود را نشان می‌دادند بوی خاک‌اره می‌پیچید در ذهنم. مردِ جدی‌ای بود. از آن پدربزرگ‌ها نبود که یله شوی توی آغوش‌شان. اما گاهی دمِ غروب، من را بعدِ کار قلم‌دوش می‌کرد و می‌برد سمت حسن‌آباد. موهایش پُر و سفید بود و تکه‌های ریز چوب را می‌دیدم توی‌شان. زیر نور برق می‌زدند. مثل گنبدهای حسن‌آباد. از آن روزها خیلی می‌گذرد... آن راسته تخریب شد و میدان حسن‌آباد برای من شد قصه‌ٔ گنبدها و پدربزرگی که وقتی قلم‌دوشم می‌کرد از فرط اقتدارش تکان نمی‌خوردم آن بالا.»[۶].

یزدانی‌خرم کتاب «من منچستریونایتد را دوست دارم» به پدربزرگش تقدیم کرده است.[۷]

گلشیری خواندنم اخراجم کرد

«من در دبیرستان فرهنگ درس خوانده‌ام. دبیرستان مثلاً نخبه‌گان علوم انسانی. مدرسه‌ای خاص که در زمان ما شصت نفر بیشتر دانش‌آموز نداشت و حدادعادل، مدیرش بود. هدایت می‌خواندیم و اخوان و کافکا...هرچند به‌سبب گلشیری خواندن، اخراجی موقت شدم اما باز بازگشتم و این قصه‌ٔ دیگری‌ست... [۸] آن‌جا من و دوستانم مجله "نسیم" را در می‌آوردیم. محسن آزرم همكلاسی‌ام بود، روزبه صدرآرا بود، هادی حيدری و خیلی‌ها که در رشته‌های دیگر مطرح شدند. آن دوره را دوره‌ٔ طلاييِ دبیرستان فرهنگ می‌گویند. در تمامِ آن سال‌ها کار ما نوشتن و خواندن و جدّی گرفتنِ خود بود. اين‌كه آدمی خودش را جدّی بگیرد خیلی راه‌گشاست. »[۵]

نویسنده‌ای به رنگ آبی

یزدانی‌خرم از هواداران جدی و سرسخت باشگاه استقلال است و در یادداشتی به‌نام «ناخدای من برخیز» از شکست‌ها و تلخ‌کامی‌های تیم استقلال گفته است.[۹]او در رابطه با تیم محبوبش می گوید: «من نویسنده‌ای هستم که در اعماقِ روح و ذهنم تاریخِ این باشگاه را مرور می‌کنم و خبرها را می‌خوانم.» یزدانی‌خرم برای نوشتنِ رمان «سرخِ سفید» و طراحی یک بازیکن استقلال که با رسیدن انقلاب وضعیتش نامشخص شده؛ تحقیقات زیادی کرده است .او در نوجوانی مدتی در باشگاهِ نوجوانان «عقاب» بازی كرده بود و بنا به گفته‌هایش صادق ورمرزيار بازیکن موردعلاقه‌اش بوده است وهمیشه پیراهن شماره سه می‌پوشید و قصد داشت تا برای پست هافبك در تیم استقلال تست بدهد که نویسندگی مسیر زندگی‌اش را تغییر داد.

ردپای كيوكوشين در رمان‌هایش‎

یزدانی‌خرم که از نوجوانی ورزش رزمی، کار کرده است در «كيوكوشين» مقامِ استانی داشته است و کمربند قهوه‌ای گرفته است. شخصیت اصلی‌ در رمان سرخ‌سفید یک مبارز کیوکوشین کای سی‌وسه‌ساله است.[۵]

دانشگاه تهران و آن چهار روز

«سَر درِ دانشگاه که بین ما به «پنجاه تومَنی» مشهور بود دروازه‌ٔ بهشت بود انگار. وقتی هجدهم تیر اول صبح فهمیدیم چه گذشته بر بچه‌های خوابگاه، خود را به دروازه‌مان رساندیم. آن چند روز تأثیری جدی در ذهن من گذاشت. تأثیری که برای بسیاری دیگر نیز بود. موتورها، هَروله، صداها، دودها، اشک‌ها و‌ گاهی لبخندها. تکه‌هایی که در اولین رمانم که تجربه‌ٔ جوانیم بود ثبت شد. هجده‌تیر مسیر منِ نوزده ساله را عوض کرد. تجربه‌ٔ آن چهار روز، بسیار پُر بار بود. این‌که رفتار سیاسی باید در اعماق کلمات و تاریخ نمود یابد نه عکس دو یا سه‌نفره با قبور شاعران و نویسندگان. این‌که اگر از کارکرد برخی روشن‌فکرانِ سال‌های قبل، پرسش کنی ممکن است دشنام‌آجین شوی و این‌که خون و خشم و حسرت بچه‌های هجدهم تیر باید تبدیل شود به روایت‌هایی برای تمام تاریخ... نویسنده‌ٔ سیاسی به‌زعم من به نهادهای مختلف قدرت می‌نگرد و در تاریخ و قصه می‌سازد برایشان وگرنه همین سردر سیمانی را می‌توان صد جور تصور کرد. مهم سردر نبود که دروازه بود. دروازه‌ای که هُل داد بسیاری از ما را به‌سوی سیاسی‌شدن. دروازه‌ٔ دوزخ با کلی دود و خون و ارواحِ‌ شَر...»[۱۰]


زندگی و تراث

نوجوانی
نویسنده باید از دیوار زمان رد شود[۱۱]
مهدی یزدانی‌خرم، مریم حسینیان و پسرشان امیرحسین
رونمایی از خون‌خورده

سال‌شمار زندگی یزدانی‌خرم

  • ۱۳۵٨: تولد در محله توپخانه تهران
  • ١٣٧٢: شرکت در کلاس‌های نویسندگی احمد غلامی
  • ١٣۷٣: ورود به دبیرستان فرهنگ
  • ١٣٧۴: نویسندگی در مجله‌ٔ مدرسه که به مجله‌ٔ «نسیم» معروف بود.
  • ١٣٧۶: ورود به دانشگاه تهران و تحصیل در رشته‌ٔ زبان و ادبیات فارسی
  • ١٣٧٧: نویسندگی در روزنامه‌های دوم خرداد
  • ١٣٨۴: انتشار کتاب «به گزارش اداره‌ٔ هواشناسی: این خورشید لعنتی»، دبیر داستان‌های ایرانی در نشر چشمه
  • ١٣٨۵: برنده جایزه‌ٔ ادبی واو برای رمان «به گزارش اداره‌ٔ هواشناسی: این خورشید لعنتی»، توقیف رمان «به گزارش اداره‌ٔ هواشناسی: این خورشید لعنتی»
  • ١٣٩٠: ازدواج با خانم مریم حسینیان نویسنده رمان تحسین شده «بهار برایم کاموا بیاور»
  • ١٣٩١: انتشار کتاب «من منچستریونایتد را دوست دارم»
  • ١٣٩٢: تولد اولین فرزند؛ امیرحسین، برنده جایزه هفت اقلیم و جایزه ادبی بوشهر برای رمان «من منچستریونایتد را دوست دارم»
  • ١٣٩۴: انتشار رمان «سرخ‌سفید»، دبیر داستان‌های خارجی در نشر چشمه
  • ١٣٩۵: برنده جایزه انجمن ادبی چهل
  • ١٣٩٧ : انتشار رمان‌ «خون‌خورده» یا «سرخِ سیاه»


ازدواج با خانم نویسنده

یزدانی‌خرم در سال١٣٩٠ با مریم حسینیان نویسنده‌ٔ کتاب «بهار برایم کاموا بیاور» و «مااین‌جا داریم می‌میریم» ازدواج کرد. حسینیان از فعالان انجمن ادبیات داستانی خراسان است که مسئول برگزاری کارگاه‌های داستان بوده‌ است و سال‌ها با مطبوعات کشور همکاری داشته‌ است. وی هم‌اکنون کارشناس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است.
یزدانی‌خرم رمان «سرخ‌سفید» را به همسرش تقدیم کرده است. در پیشانی‌نوشت این رمان آمده است:[۱۲]«رمانی برای مریم؛ که در آن تیرماه داغ سال٩٠ من را از نو زنده کرد و در تیرماه سال٩٢ تنهایم نگذاشت...» یک پسر به‌نام امیرحسین، حاصل این ازدواج است.
یزدانی‌خرم در یادداشتی که در مجله نافه چاپ شد رمان «بهار برایم کاموا بیاور» را نقد کرد.[۱۳] این رمان که برای نخستین‏ بار در سالِ ١٣٨٩ چاپ شد نامزدِ جایزه‌ٔ بنیادهوشنگِ گلشیری شد و نمونه‌‏ای «گوتیک» در ادبیات داستانی ایران است.[۱۴]


شخصیت و اندیشه

یزدانی‌خرم از اهالی هنر و ادبیات می گوید

یزدانی‌خرم یادداشت‌های بسیاری از اهالی هنر، ادبیات و فرهنگ قلم زده است که در روزنامه‌ها به‌چاپ رسیده است.


«کلیدر» و «جای خالی سلوچ» در ذهن ایرانی‌ها
یزدانی‌خرم و دولت‌آبادی
«بدون شک محمود دولت‌آبادی یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان معاصر است که نامش برای هر گوشی آشناست. کلیدر را همه، حتی مخاطبان عام خواندند و جای خالی سلوچ را مخاطب خاص و سخت‌گیر می‌پسندد و خیلی‌ها بر این عقیده هستند که «جای خالی سلوچ» بهترین رمان ادبیات ایران است.»[۱۵]


اُمیدسازِ اعظم «شازده احتجاب»
«شازده‌احتجاب یکی از خوانده‌‏شده‌ترین کتاب‏‌های تاریخِ ادبیات ایران است. اغراق نیست اگر بگوییم بینِ سه کتابِ ادبیاتِ نخبه‏‌گرای ایران از حیثِ میزانِ خوانش قرار دارد. حداقل از دهه‌ٔ شصت به این طرف به‌ندرت نویسنده و مخاطب و منتقدی بوده که کارش را آغاز کرده باشد و این کتاب جزو نخستین خوانده‌هایش نباشد. در واقع جریانی از ادبیاتِ داستانی که تحتِ نامِ محفلی به نامِ «جُنگِ اصفهان» در دهه‌ٔ چهل تشکیل شده بود با مطرح‏ کردنِ نام‏‌هایی چون گلشیری و شازده‏ احتجاب، بهرامِ صادقی و سنگر و قمقمه‏ های خالی، یونس تراکمه و... جنسی از ادبیات را پیشنهاد داد که از تاریخِ ایران می‏‌آمد.»[۱۶]


علی اکبر دهخدا شمع‌ روشن ادبیات
«علی‌اکبر دهخدا برعکسِ بسیاری روشن‌فکران و نویسندگانی که در دورانِ مشروطه بالیدند و خود و نگاهشان را به عصرِ جدید و قرنِ تازه‌ خورشیدی که مصادف شد با به قدرت‌رسیدن رضاخان، رساندند، انزوایی فعال پیشه کرد. شاید کمتر کسی باور کند که مردِ تند و تیز و پر شوری که «چرندوپرند» را نوشته و آن یادداشت‌های شورانگیز را دربابِ آزادی چنین به گوشه‌ٔ عزلت برود و عملاً مردِ دانشگاه شود. دهخدا خیلی زودتر از برخی هم‌نسلانش دریافت که نگاه‌های انقلابی در این بافت و ساختار نه‌تنها به توفیقی دست نمی‌یابند بلکه باعثِ برخوردهای تندتر هم می‌شوند.»[۱۷]
یادداشت یزدانی‌خرم برای جلال آل‌احمد
روزنامه شرق، شماره۷۵۳، یک‌شنبه۱۷ اردیبهشت۱۳۸۵
پرونده:جلال آل‌احمد.pdf
افسانه‌ٔ نیما یوشیج
«افسانه‌ٔ‏ نیما کم‌کم در حالِ ظهور است. نیمایی که بعدِ مرگ‏ش به‌سرعت مومیایی شد و پیروان و منتقدانش فضای ادبیاتِ ایران را در دست گرفتند. اما حالا قصه جورِ دیگری در حالِ رقم‏‌خوردن است که می‌‏شود باظرافت آن را بازخوانی جدی فکرِ نیمایی دانست در بخشِ مهمی از جامعه‌ٔ ادبی جدید امروز ایران. این امر با توجه به شکلِ زندگی و منشِ هنری این شاعر ساخته شده است و بیش از آن‏که بحثی زیبایی‌‏شناسانه باشد، امری‏ست سیاسی و جامعه شناسانه. [۱۸]


همسایه‌ها ی احمد محمود
«ادبیات یعنی استعاره، نویسندگانی مانند احمد محمود نیز در آثار خود از استعاره استفاده می‌کنند؛ به‌عنوان مثال در «همسایه‌ها» یک جامعه کوچک را تشکیل داده است که آن‌ها گِردهم زندگی می‌کنند و هر کدام از آن‌ها به‌نوعی یک وابستگی دارند و تمام آن‌ها کنار هم، در جامعه نمادین نویسنده زندگی می‌کنند. ادبیات چیزی جز خوانش استعاره‌ای از واقعیت نیست.[۱۹]



دلداده‌ٔ داس و چکش؛ به‌آذین
«هرزمان که به او می‌اندیشم و حجمِ کاری که از خود باقی گذاشت، بی ‏اختیار احترامم دوچندان می‌شود اما این احترام نمی‌تواند نافیِ مسیر غلطی باشد که محموداعتمادزاده بر بودن در آن ممارست ورزید. نمونه‌ٔ انقلابی چپِ کامل که تا آخرین نفس برای آرمان‌هایش جنگید و هیچ انعطافی نداشت برای این رفتار.»[۲۰]


یزدانی‌خرم از خودش می‌گوید

«آدم پررویی هستم و دوست دارم نویسنده جاه‌طلبی باشم. ترجیح می‌دهم رمانی بنویسم و با سر به زمین بخورم، اما یک کار پاستوریزه انجام ندهم.[۲۱] بنده یک نویسنده فرمالیست هستم یعنی در ابتدا فرم داستان را مشخص کرده و در مراحل بعد قصه‌ها را به‌هم متصل می‌کنم؛ درواقع از آن دسته نویسندگانی نیستم که در ابتدا موضوع داشته باشم و شروع به نوشتن کنم و این شیوه فرم‌نویسی را مدیون ابراهیم گلستان [۱۹]هستم که این توصیه را به بنده کرد. جان دوس پاسوس و همچنین سلین و زولا خیلی روی من تأثیر گذاشته اند. در میان نویسندگان ایرانی نیز احمد محمود، رضا جولایی و تا حدود زیادی گلستان روی من اثر گذاشته اند.»[۱۱]



یزدانی‌خرم معتقد به رنج و غم در داستان است و می گوید: «ادبیاتی که خون نریزد، رنج و غم نسازد و بافت عاطفی مغز خواننده را تحریک نکند برای من ادبیات بی‌ارزشی است و بود و نبودش اهمیت ندارد. قبول دارم که هفتاد هشتاد درصد ادبیات، برای تفریح است ولی من نظرم همین است. من رمان نویسی را از براهنی و مدرس صادقی یاد گرفتم. این‌ها نویسنده‌هایی هستند که به مخاطب خود زخم می‌زنند و خارج از هر قضاوتی، ارواح داستان را احضار می‌کنند. من در فضایی پرآشوب بزرگ شده و کار کرده‌ام و مدام در حال تخیل درباره تاریخ ایران و خاورمیانه هستم. برای همین است که در نوشتن بی‌رحمم و تلاش می‌کنم مخاطبم را با این بی‌رحمی همراه کنم. رمانی که در آن گرمای خون و تصویر مرگ و تراژدی عشق را نبینم برای من ارزشی ندارد.» [۲۲]


توصیه یزدانی‌خرم به نوقلمان

به‌مناسبت سالروز تولد صادق هدایت
روزنامه شرق، شماره۶۹۹، پنج‌شنبه ٢٧بهمن١٣٨۴

«علاقه‌مندان به داستان‌نویسی، نوشتن را باید به‌صورت روش‌مند یاد بگیرند؛ زیرا نویسندگی یک فن است. تلفات غریزی‌نویسی زیاد است. نقطه‌ٔ عطف داستان‌نویسی یا برگ‌ برنده داستان‌نویسی در نوگرایی است و در این‌که نویسنده بداند از کنار ابتذال عبور کند، بدون آن‌که در دام نخبه‌گرایی ملا‌ل‌آور بیفتد. نویسنده سعی می‌کند، در مقابل شر دنیا بایستد تا جهان خود را عَِلَم کند و مرگ روحی خود را به تعویق بیاندازد.[۲۳]سال‌ها روزنامه‌نگاری من باعث شد در معرض خبر قرار بگیرم. این‌همه گسست در تاریخ، دو انقلاب، این‌همه تحولات اجتماعی اگر کمی نویسنده باشی، با دانستن تکنیک، نویسنده‌ٔ ایرانی می‌تواند بهترین نویسنده و درجه‌یک جهانی باشد.[۲۴]رمان‌نویسی حاصل یک پروژ‌ه‌ٔ تحقیقی و فکری است. حتی ذهنی‌ترین رمان‌ها و غیر تاریخی‌ترین رمان‌ها هم باید پشت آن تحقیق و مطالعه باشد.»


سیاست

یزدانی‌خرم معتقد است نویسنده سیاسی ترین موجود کل عالم بشریت است: «من مثل هر نویسنده دیگری حاصل تجربیات سیاسی خود هستم و معتقدم نویسنده غیرسیاسی وجود ندارد. نویسنده نمی تواند سیاسی نباشد.»[۱۱] او از منتقدان دولت نهم و دهم بوده است: «در هشت‌سال دولت‌های نهم و دهم یک افسردگی عمومی تمام ارکان ادبیات در ایران را فراگرفت. این امر به جوایز ادبی هم تسری پیدا کرد. با سیاست‌های مغرضانه به‌طور همه‌جانبه به این جوایز فشار آورد؛ فارغ از این‌که سعی می‌کرد برای جوایز ادبی و هیأت داوران پرونده‌سازی سیاسی کند، همکاری لازم را برای برگزاری مراسم اهدای جوایز در سالن‌ها و مؤسسه‌ها انجام نمی‌داد.»[۲۵] یزدانی‌خرم از لیست اصلاحات[۲۶] و دولت اعتدال [۲۷]حمایت کرد و به آن رأی داد. او از دوستان نزدیک محمد قوچانی است که در بسیاری از نشریات اصلاح‌طلب با وی همکاری داشته است.[۲۸] یزدانی‌خرم در پی استعفای محمدجواد ظریف از او با احترام یاد کرده بود.[۲۹]


ممیزی در کتاب

مناظره مهدی یزدانی‌خرم با احمد شاکری در نشست بررسی ممیزی در ادبیات داستانی

یزدانی‌خرم در نشستی که تحت عنوان «ممیزی و نظارت در ادبیات داستانی» در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات برگزار شده بود؛ گفت: «قرار شد در کشور ما نویسنده آزاد بیندیشد، بنویسد و زندگی کند. سیاست‌گذاری‌های ما در دهه‌ٔ۶۰ و اختلافات درونی که از همان زمان شکل گرفت نشان داد ادبیات فرمایشی نمی‌تواند محقق شود و اگر هم بشود، مخاطبی ندارد. سانسور باید از ساختار فکری کشور ما خارج شود چرا که چیزی جز هزینه برای ما نداشته است.»[۳۰]


افسردگی اهالی کتاب


کلاس‌های داستان‌نویسی

مهدی یزدانی‌خرم و مرتضی برزگر در جشنواره‌ٔ اختتامیه داستان کوتاه «موسسه بهاران خرد و اندیشه»

مهدی یزدانی‌خرم یکی از اساتید دوره‌ٔ آموزش داستان نویسی «آل جلال» بوده است که هم‌زمان با برگزاری هشتمین دوره‌ٔ جایزه ادبی جلال آل‌احمد، برگزار شد. او برای شرکت کنندگان از «لحن و آسیب‌شناسی لحن» در ساختار داستان سخن گفته بود.[۳۲]او مدتی در «موسسه بهاران خرد و اندیشه» کارگاه کوچک رمان نیز داشته است.[۳۳]


دبیر جشنواره‌ٔ «جایزه‌ٔ احمد محمود»

دبیر دومین دوره‌ٔ جایزه‌ٔ ادبی احمد محمود

مهدی یزدانی‌خرم در اولین دوره‌ جشنواره‌ٔ «جایزه‌ٔ احمد محمود» یکی از داوران رمان و در دومین دوره‌، دبیر این جشنواره بوده است که حاشیه‌های فراوانی به‌همراه داشت. بیشتر اعتراض‌ها، حول‌و‌حوش حضور مهدی یزدانی‌خرم، مطرح شد. سال‌هاست که مهدی یزدانی‌خرم و دوستان نزدیک او به مافیای ادبی متهم می‌شوند که البته باعث نشده این تیم جوان دست از تکاپو بکشند و موفق شده‌اند دومین دوره‌ «جایزه‌ احمد محمود» را که جایزه‌ای «مستقل» می‌خوانند، برگزار کنند. یزدانی‌خرم در پاسخ به این حاشیه‌ها گفت: «وظیفه جایزه احمد محمود کشف استعدادهای گمنام نیست. من این مسئله را رد نمی‌کنم که ممکن است کتاب‌هایی باشند که در این داوری‌ها دیده نشوند و این مسئله کاملاً طبیعی است.»[۳۴]


حاشیه‌نگاری‌ از یک حرفه‌ای

ابراز دیدگاه‌های صریح مهدی یزدانی‌خرم در برخی مسائل مجادلات بسیاری را سبب شده است. مطرح‌کردن تعبیر «فاشیسم ادبی» و به‌کار بردن تعبیر «نویسنده مستبد» برای خودش که واکنش‌های کماوبیش تندی را برانگیخت. نمونه‌ای دیگر علاقه شدید یزدانی‌خرم به تیم فوتبال آبی‌پوش پایتخت است که در هنگام ابراز احساسات هوادارانه‌اش چنان حاشیه‌ساز شد که او ناگزیر از بستن صفحه شخصی‌اش در فیس‌بوک شد.[۳۵]
یزدانی‌خرم از سوی مخالفانش متهم است که با استفاده از قدرت نام‌گذاری، علی‌اشرف درویشیان را «نویسنده‌ٔ فراموش‌شده» می‌نامد. این نام‌گذاری از سوی هواداران علی‌اشرف درویشیان به توطئه‌ یزدانی‌خرم تعبیر می‌شود. هژیر پلاسچی در نوشته‌ای با عنوان «بارقه‌ٔ اتوپیایی درویشیان» به یزدانی خرم با تعبیر «ادبی‌نویس گنگ» می‌تازدو بر این باور است که «در واقع فراموش‌شدن علی‌اشرف درویشیان خواست و اراده‌ تیمی بود که یزدانی‌خرم برای آن‌ها و با آن‌ها از ادبیات می‌نوشت.» [۳۶]


یزدانی‌خرم و نشر چشمه

یزدانی‌خرم دبیر بخش داستانی نشر چشمه است. این تقابل‌ها از انتقاد به کتاب‌های داستانی که با نظارت و بررسی یزدانی‌خرم در نشر چشمه چاپ می‌شود، تا واکنش به برخی اظهارنظرهای او را دربرمی‌گیرد که کمابیش نمود عمده آن در فضای مجازی است.[۳۵]

یزدانی‌خرم در مصاحبه‌ای که با معین فرخی، نویسنده و منتقد انجام داد عنوان کرد: «ما در نشر چشمه از سال‌های٨٧ تا٩٢ افت زیادی در کیفیت کارهایمان داشته‌ایم، اما از این‌پس درصدد جبران آنیم.»[۳۷]

از دیگر حواشی که گریبان‌گیر نشر چشمه و یزدانی‌خرم شده است؛ ارسال فرم نظر سنجی به نویسندگان است. به عقیده بسیاری این فرم، فرم تفتیش عقاید است.[۳۸]


آثار و منابع

در آغاز من بودم ...
متاستاز خون بر تن تهران
اولش بخار بود و آخرش هم بخار است گرم و سفی د
اولش خون بود ...و آخرش آب...

سبک و لحن و ویژگی آثار

ترکیبِ جعل و تاریخ موتیفی‌‌‌‌‌‌ست که در رمان‌‌‌‌‌‌های مهدیِ یزدانی‌‌‌‌‌‌خرم تکرار می‌‌‌‌‌‌شود. او آگاهانه تکه‌‌‌‌‌‌های پراکنده‌ٔ عینی در تاریخ را مالِ خود می‌‌‌‌‌‌کند و قصه‌‌‌‌‌‌اش را در بستری فراهم، روایت می‌‌‌‌‌‌کند. نکته‌ٔ مهم دیگر آثارش، اهمیتِ خرده‌‌‌‌‌‌روایت‌‌‌‌‌‌هاست. نویسنده با انبوهِ خرده‌‌‌‌‌‌روایت‌‌‌‌‌‌های ریز و درشت وارد می‌‌‌‌‌‌شود، آن‌ها را جوری به بدنه‌ٔ روایتش وصل می‌‌‌‌‌‌کند که گویی همه‌‌‌‌‌‌چیزِ تاریخ از ابتدا چنین بوده است. او رمان‌‌‌‌‌‌نویسی‌‌‌‌‌‌ست که مخاطبش می‌‌‌‌‌‌داند قرار است با چه جنسی از روایت روبه‌‌‌‌‌‌رو شود و تاریخ و فردیتِ آدم‌‌‌‌‌‌ها چه جایگاهی در آن دارد.[۳۹] ویژگی‌ بارز دیگر، جوان‌مرگی قهرمان‌ِ رمان‌هایش است او در جواب این پرسش که چرا اکثر قهرمان‌های رمان‌هایش بی‌تاریخ و بی‌سرنوشت هستند؛ گفت: «تاریخ ایران تاریخ جوان‌مرگی است. ما تمام مرثیه‌هایمان از قاجار تا الان حتی در قالب سرودهای ملی و میهنی و حتی مارش‌های نظامی دوران دفاع‌ مقدس با این تم سروده شده‌اند. نوحه «ممد نبودی ببینی…» را مرور کنید. من به این‌ها نمی‌توانم بی‌تفاوت باشم.»[۲۲]


کارنامه فهرست و آثار

YesY رمان به گزارش اداره هواشناسی: فردا این خورشیدلعنتی

YesYرمان من منچستریونایتد را دوست دارم

YesYرمان سرخ‌ِسفید

YesYرمان خون‌خورده یا سرخ‌ِ سیاه

YesY گردآوری مجموعه داستانی زبان عاشقی که حاوی٩داستان کوتاه از نویسندگان ایرانی در خصوص امام خمینی (ره) و رهبری ایشان در نهضت انقلاب اسلامی ایران است.[۴۰]

YesY نقدهای داستانی، ادبی، سینمایی

YesY جستار نویسی

YesY مقاله‌ها

YesY مصاحبه‌ها

رمان‌ها

او رمان را قلب ادبیات می‌داند و چهار رمان در کارنامه‌اش دارد.[۴۱]


به گزارش اداره هواشناسی: فردا این خورشیدلعنتی

«به گزارش اداره هواشناسی...» اولین رمان یزدانی‌خرم است که در بیست‌وپنج‌ سالگی نوشت و انتشارات ققنوس آن را سال ۱۳۸۴ منتشر کرد. رمان در سال ۱۳۸۵ جایزه‌ٔ بهترین رمان متفاوت سال را از آنِ خود کرد اما تنها دو ماه روی پیشخوان کتاب فروشی‌ها بود و سپس توقیف شد. سرانجام پس از یازده سال ممنوع و نایاب بودن از نو منتشر شد. رمانی تجربی و آوانگارد که نقدها و بحث‌های بسیاری برانگیخت. داستان ساختاری درهم‌پیچیده و ضدزمان دارد و درباره احوالاتِ یک روزنامه‌نگار و نویسنده به نام احمد است که در زمان گم شده است و صورت‌ها و شکل‌های مختلف مرگ را در دهه‌های مختلف تجربه کرده است. احمدِگمشده‌ٔ زمان، گاهی به سال۶٠ برمی‌گردد و کودک می‌شود و گاهی مردی می‌شود که از جنگ برگشته است، او در روایت شاعرانه‌ٔ خود می‌کوشد کابوس‌ها و رؤیاهایش را لمس کند اما با مرگ ناگهانی همسر و دختر محبوبش کابوس‌هایش دوچندان می‌شود. رمان خط سیر زمانی منظمی ندارد و می‌کوشد با زبانی آهنگین به فرم‌های «رمان‌شعر» نزدیک شود. [۴۲]


من منچستریونایتد را دوست دارم

«منچستریونایتد» یک غم‌نامه‌ٔ کمدی‌ست که تهرانی اسیر در حلقه‌ٔ متفقان را در دهه‌ٔ٢٠ تا ٣٠خورشیدی روایت می‌کند. این رمان که در سال ١٣٩١ منتشر شد، تندیس بهترین رمان‌ِسال هفت‌اقلیم و جایزهٔ جشنوارهٔ ادبی بوشهر را برنده شد و با انتشار ۱۲۵۰۰ نسخه، در فهرست پرمخاطب‌ترین داستان‌های ایرانی دهه‌ٔ نود قرارگرفت.[۴۳] رمان «من منچستریونایتد را دوست دارم» به‌زبان ترکی استانبولی ترجمه شده است و در ترکیه بازخوردهای خوبی داشت.[۴۴]


سرخ‌ِسفید

رمان «سرخ‌سفید» سومین رمانِ مهدی یزدانی‌خرم است که پیش از این «خون» نام داشت. این رمان را نشر چشمه در بهار١٣٩۵ روانه بازار کرد. داستان در یک شب سرد دی ماه ۱۳۹۱ اتفاق می‌افتد. اما یک شب تاریخی؛ که از گذشته و آینده کش می‌آید. رزمی‌کار سی‌وسه ساله‌ای برای تبدیل کمربند قهوه‌ای‌ به سیاه‌دان‌یک قرار است با پانزده مبارز در مبارزه‌ای یک‌دقیقه‌ای شرکت کند. میان این مبارزها و در بحبوحه‌ٔ کمرگیری و لگد‌ها و ضربه‌ها، قصه‌ٔ آدم‌ها هم روایت می‌شود که نقطه عطف زندگی‌شان دی ماه۱۳۵۸ است. رمان این‌گونه نقش می‌بندد و پیش می‌رود تا در هر مبارزه‌ای قصه‌ای تعریف شود. [۴۵] رمان «سرخ‌سفید» ساختاری هزارویک شبی دارد. قصه‌هایی که از دل تاریخ بیرون کشیده شده‌اند. تاریخی که گویی بیشتر به بازنده‌ها نظر دارد تا برنده‌ها و این بار بازنده‌ها آن را نوشته‌اند نه فاتحان! بازنده‌هایی که در برنده‌شدن هم معنایی نمی‌بینند.[۴۶] از لحاظ ساختاری، یکی از مؤلفه های مهم در این اثر را باید، بیان قصه ها بر اساس تصادف دانست. این رمان سرشار از نوعی پارودی و هجو است و با آن که از اسامی و افراد مطرح در تاریخ استفاده می شود ولی باز هم می بینیم آن‌ها در حاشیه هستند.»[۴۷]


خون‌خورده

این رمان که «سرخِ‌ سیاه» نیز نام دارد در اسفند ١٣٩٧ نخستین بار در نشرچشمه منتشر شد و مورد استقبال مخاطبان و منتقدان قرار گرفته است به‌طوری که کمتر از یک‌سال از انتشارش در ٨٠٠٠ نسخه به‌چاپ رسیده است. داستان قصه‌ٔ پنج برادر در سال‌‌های دهه‌ٔ شصتِ ایران است. قصه‌ٔ برادران سوخته که در لایه‌های تاریخ با آرزوهای‌ سوخته‌شان خاکستر شدند. ناصر سوخته، باستان‌شناس است، مسعود سوخته از نیروهای در خدمت شهید چمران بوده است که در شکست محاصره آبادان جنگیده است، منصور سوخته عکاس است و در پی شهرت و مقامی جهانی است، محمود سوخته مارکسیست شده است و عاشق دختری توده‌ای شده و طاهر سوخته که قربانی موشک‌باران تهران می‌شود. این قصه از تهران تا اصفهان، از بیروت تا آبادان و از مشهد تا کلیسایی کوچک در محله‌ٔ نارمَک که دو روح روی صلیبش نشسته‌‌اند؛ روایت می‌شود. رمان در یک بازه زمانی بین سالِ۱۳۶۰تا۱۳۶۷ در زمانِ گذشته و بخشی از آن در یکی دو سالِ اخیر رخ می‌دهد. [۴۸]
«خون‌‌‌‌‌‌خورده‌‌‌‌‌‌» از ذهنی پُرقصه و مهندسی‌‌‌‌‌‌شده برآمده است و به‌عقیده منتقدان تجربه‌ٔ موفقی است و از آن به‌عنوان یکی از جدی‌‌‌‌‌‌ترین و بهترین رمان‌‌‌‌‌‌های فارسیِ سال‌‌‌‌‌‌های اخیر نام برده‌اند. «خون‌‌‌‌‌‌خورده‌‌‌‌‌‌» اگرچه رمانی‌‌‌‌‌‌ است مجزا و برای خواندن و مرورِ آن نیازی به‌خواندنِ رمان‌‌‌‌‌‌های پیشین یزدانی‌خرم نیست اما روایتی‌‌‌‌‌‌ست در امتدادِ قصه‌‌‌‌‌‌ها و ساختارهای قبلی. این رمان را در کنار «من منچستر یونایتد را دوست دارم» و «سرخ‌سفید» می‌توان سه‌گانه تاریخی مهدی یزدانی‌خرم دانست.[۴۹] این رمان از دید زیبایی شناختی آثار هنری و تاریخی یادآور سبک نویسندگان شهیر ایتالیایی چون دانته آلگیری یا جاکومو لئوپاردی است و در خلال داستان هنگامی‌که سبک‌های معماری مختلف در کلیسا و مکان‌های مذهبی روایت می‌شود خواننده را به تحسین زیبایی مکانهای مذهبی وا می‌دارد. اگرچه این داستان استناد تاریخی ندارد ولی از لحاظ هنری کاملاً حساب شده روایت می‌شود.[۵۰] دعوت به‌خواندن "خون خورده" دعوت به مرور تلخی‌های تاریخ است که در چرخه‌ای بی‌انتها تکرار می‌شود و آدمی را از آن گریزی نیست....


نقد‌های داستانی

نقد و بررسی کتاب «ره‌ش» نوشته‌ٔ رضا امیرخانی با حضور مهدی یزدانی‌خرم
نشست بانویسندگان پیشکسوت با حضور رضا جولایی و مهدی یزدانی‌خرم

یزدانی‌خرم به‌عنوان منتقد در نشست های ادبی متعددی[۵۱] شرکت کرده است.[۵۲]


از جمله این نشست‌ها می‌توان به نشست نقد و بررسی کتاب «ره‌ش» نوشته رضا امیرخانی اشاره کرد. او در این نشست گفت: «ره‌ش، رمان عصبانی است و این عصبانیت از نحوه مدیریت کلان‌شهری در دوره‌های مختلف به‌خصوص در تصدی‌گری دوره پیشین است. نویسنده به‌سبب وابستگی‌های عاطفی‌ای که به تهران دارد، این شهر در همه رمان‌هایش حضور پررنگی دارد. اعتراض اصلی امیرخانی به ساخت تاریخ جعلی برای شهر است.» [۵۳]


یزدانی‌خرم در نشست با نویسندگان پیشکسوت که با حضور رضاجولایی برگزار شد؛ گفت: «سال٧۴ بود. رمان « سوقصد به‌ذات همایونی» را از كتاب‌فروشی پنجره خريدم. فروشنده گفتند: «رضا جولايی نويسنده مهمی است.» من كتاب را خواندم و با همان سن كمی كه داشتم از كتاب شوكه شدم. كار عجيبی بود؛ شخصاً به كتاب علاقمند شدم. با اين‌كه در آن سال‌ها پخش مناسبی نداشت. »[۵۴]



نقدهای سینمایی

نقد و بررسی فیلم مستند "بزم رزم" با حضور مهدی یزدانی‌خرم و کارگردان فیلم

یزدانی‌خرم در عرصه‌ٔ نقد فیلم هم فعالیت داشته است که در نقدهایش ساختارِ داستانی فیلم را بررسی کرده است.

  • مستند بزم رزم ساخته‌ٔ وحید حسینی: «در "بزم رزم" انبوهی صدا و فیلم قرار می‌گیرد از غلام کویتی پور، حسین علیزاده، صدای شجریان و مدیران فرهنگی وقت، گروه سرود آباده و... و این‌قدر این صداها متکثر هستند که آن خوانش صرفاً نوستالژیک را از بین می‌برد و فیلم را از این شکل روایت فراتر می‌برد؛ یعنی روایت‌کردن هنرمند در تجانس با قدرت. به اعتقاد من در این فیلم داستان انقلاب اتفاق می‌افتد. "بزم رزم" روایت ترحم نیست و کسانی که در فیلم هستند قطعات فاخر و اصولمند خود را تولید کرده‌اند.»


  • خشت و آیینه ساخته‌ٔ ابراهیم گلستان: «خط سیر داستانی‌ای که گلستان برای این اثر برگزیده است، حضور پرتعداد مردان است و هرچه به پایان اثر نزدیک می‌شویم این زنانه‌گی است که قدرت و سایه‌ٔ خود را می‌گستراند. نرینه‌های فیلم عمدتاً مردانی خسته، رها و در بسیاری موارد خوش هستند که برای زندگی مانیفست صادر می‌کنند. ابراهیم گلستان چه در مقام داستان‌نویس، چه در مقام فیلم‌ساز، از تردیدهایش به‌ زیستِ جامعه‌ٔ پادرهوای ایران می‌گوید. [۵۵]


  • رد خون ساخته‌ٔ محمدحسین مهدویان: «ردِ خون» خلاصه‌ایست شتاب‌زده از یکی از مهم‌ترین تکه‌های تاریخ در دهه‌ٔ شصت که انسجامِ خود را فدایِ جاه‌طلبیِ بی‌پشتوانه‌ای کرده که می‌خواهد تکلیفِ همه چیز و همه‌کس، حتی خودِ تاریخ را هم مشخص کند و چنین است که از فرطِ اطلاع‌رسانی ساختار فیلم منهدم می‌شود و آوارش در انتها بر سرِ مخاطبان فرود می‌آید.[۵۶]


  • شبی که ماه کامل شد، ساخته‌ٔ نرگسِ آبیار: تازه‌ترین فیلمِ نرگسِ آبیار روایتی‌ست دراماتیک از یک واقعیتِ تاریخی. خوانشِ من از این فیلم بر اساسِ همین نکته استوار شده است که چگونه امرِ تاریخی می‌تواند در تقابل از «واقعیت تاریخی» عمل کند و چگونه «کشتن» به‌عنوانِ یک امرِ باستانی در هیئتِ یک تفکرِ رادیکالِ دینی سر از خاک برآورده و به زبان و روایتی خاص دست یابد.[۵۷]


  • غلامرضا تختی ساخته‌ٔ بهرام توکلی: «تختی» فیلمِ بسیار مهمی‌ست چون با رندی و هوشمندی راویِ تنِ قهرمانی می‌شود که سریع تبدیل به شمایلِ دیواری و پوستر شده ولی از جامعه بیرون گذاشته می‌شود. فیلمی درباره‌ٔ بدنِ ازپادرآمده‌ٔ یک قهرمان که همه سهمِ خود را از آن می‏ خواهند، فیلمی علیه مفهومِ مردم...[۵۸]



نقدهای ادبی

به بهانه تولد مارکز
روزنامه شرق، شماره٧١۶،چهارشنبه١٧ اسفند١٣٨۴

عمده‌ٔ شهرت یزدانی‌خرم به نقدهای ادبی‌اش بازمی‌گردد:

  • در ستایش جنون خاقانی شروانی: «شعر خاقانی به‌دلیل استفاده از پیچیده‌ترین فرم‌های روایی و شعری و استعانت از جنبه‌های منحصربه‌فرد بلاغی دشوار، مهم و در عین‌حال باشکوه بوده است.»[۵۹]


  • مارسل پروست برای جوانان: «رمان در جست‌وجوی زمان از دست‌رفته شمایل‌نگاری یک دوران فکری، زیستی و طبقاتی است در تاریخ فرانسه، دورانی که با پس‌لرزه‌های سقوط ناپلئون سوم آغاز شده و با رسیدن به قرن جدید گنگ و به‌هم‌ریخته به‌نظر می‌رسد. مسئله مهم رمان «پروست» زمان است. اصلاً شرم‌آور نيست اگر بگوييم خواندن «پروست» سخت است.»[۶۰]


  • وسوسه‌ٔ مدامِ کشفِ چخوف :«درواقع جادوی چخوف بعدِ پایانِ داستان‏‌های او آغاز می‏‌شود. امری که تخیلِ مخاطب را تحریک کرده و او را مجبور می‌کند تا نسبت به سرنوشت شخصیت‏‌ها فکر کند و آن‏‌ها را ادامه دهد. این یکی از مهم‏‌ترین اتفاق‏‌هایی ا‏ست که برای مخاطبِ داستان‏‌های او می‏‌افتد.» [۶۱]


  • نگاهی به رمان مو قرمز نوشته اورهان پاموک: «اورهان پاموک همیشه مملو از ایده‌های روایی منحصربه‌فرد است. او بعدِ بردن جایزه‌ٔ ادبی نوبل حتی رمان‌های مهم‌تری نوشته که باعث شده‌اند تا مخاطبان ادبیات در جهان او را بیش‌ازپیش تعقیب کنند.»[۶۲]


  • درباره کتابِ هُنرِ مُردن: « کتابِ هُنرِ مُردن دو سخن‏رانی‏‌ست از پل موران نویسنده‏ فرانسوی درباره‌ٔ تصویرِ شکل‏‌های مُردن در ادبیات قرونِ وسطا و روایتِ خودکشی در جهانِ رمانتیست‏‌های مُدرن.»[۶۳]


جستار‌نویسی بر قاب عکاسان

یزدانی‌خرم دل‌بستگی ویژه‌ای به «عکس» دارد. این‌گونه می‌نماید که این دل‌بستگی برآمده از درک مناسب او از ضرورت «درست دیدن» برای نویسنده رمان و داستان است. بروز این دل‌بستگی، افزون بر نوشته‌های داستانی او، در جستارنویسی‌های اینستاگرامی‌اش بر قاب‌هایی از عکس‌های مطرح ایران و جهان دیده می‌شود.[۳۵]


«گور جمعی در بُستان» عکاس: ساسان مویدی

نمونه‌ای از این جستارنویسی که یزدانی‌خرم در صفحه شخصی‌اش منتشر کرد.[۶۴]


«این یک داستانِ واقعی‌ست. تنها دو عکس بی‌کیفیت از این قصه یافتم و دیگر هیچ. سقوط خرمشهر، سقوط شهرهای کوچک‌تر و زنانی که اسیر ارتش عراق می‌شوند... گور جمعی هفده یا به روایتی بیست زن و دختر ایرانی در نزدیکی شهر بُستان. مشهور به «خواهران غریب» یا «گمنام». ماه‌ها می‌گذرد، خرمشهر آزاد می‌شود. این ماجرا که در زمان خودش فشار روحی فراوانی بر جنگ‌جویان ایرانی آورده بوده یک تکاور ارتش را که گویا هنوز در قید حیات است وا می‌دارد به انتقام... اما این گورِ رهاشده فقط یکی از زخم‌هاست. و این‌که انتقام دردناک آن تکاور ارتش ایران چه می‌سازد بر ذهنِ ما. تمامِ اُبژه‌های این داستان بی‌نام‌ شده‌اند. تمام‌شان در خاکی گم شده‌اند که تن‌های خونین و رنج‌کشیده‌شان را به هم پیوند زد و پنهان‌شان کرد. و این‌که وضعیتی که بر این زنان رفت چه روایتی می‌تواند بسازد...تمامِ اجزای این داستان خاص‌اند و فرشته‌ٔ تاریخ را احضار می‌کنند.»




مقاله‌ها

نگاهی به مقاله سلین نوشته یزدانی‌خرم

یزدانی‌خرم مقاله‌های متعددی از تاریخ، فلسفه، جنگ و دیگر حوزه‌ها قلم زده است که به برخی اشاره می کنیم.[۶۵]


  • « نویسنده مستقل»روزنامه شرق در شماره۷۴۹ اردیبهشت١٣٨۵ منتشر کرد.پرونده:نویسنده مستقل.pdf
  • «  اسطوره‌زدایی از احمد شاملو» روزنامه سازندگی در شماره۲۴۹ که۲۸آذر۹۷ منتشر کرد.[۶۶]
  • « پشت خاکریز» روزنامه شهروند در شماره۶۹ آبان۱۳۸۷ منتشر کرد.[۶۵]
  • « گتسبی بزرگ درگذشت» مجله بخارا در شماره۴٢خرداد و تیر١٣٨۴ منتشر کرد.[۶۷]
  • « پشت خاکریز» روزنامه شهروند در شماره۶۹ آبان۱۳۸۷ منتشر کرد.[۶۵]
  • « یک نکته در باب ادبیات جنگ» روزنامه شهروند شماره۶۴ شهریور۱۳۸۷ منتشر کرد.[۶۵]
  • « حاشیه‌ای در باب مفهوم ابلیس در جهان روایی فئودور داستایفسکی» روزنامه شهروند درشماره٢٢ آبان۱۳۸۶ منتشر کرد.[۶۵]
  • « نگاهی به جهان داستانی لویی فردینان سلین» بخارا در شماره۵١ خرداد۱۳۸۵ منتشر کرد.[۶۵]
  • « سقوط لندن» روزنامه شهروند در شماره۵٧ مرداد۱۳۸٧ منتشر کرد.[۶۵]
  • « باد در پرچمِ فاتح» روزنامه سازندگی در شماره۲۸۲ سه‌شنبه۲ بهمن۱۳۹۷ منتشر کرد.[۶۸]
  • « درباره رمانِ شوایک، طنزی سیاه علیهِ آرمان ‏گرایی اروپایی جنگِ جهانی اول» روزنامه سازندگی در شماره١٢۴ چهارشنبه۳ مرداد۱۳۹۷ منتشر کرد.[۶۹]
  • « جنون خوانش و رب گری یه» مجله سروش‌اندیشه در شماره٢ بهار۱۳٨١ منتشر کرد.[۶۷]
  • « درگذشت کاپوشینسکی بزرگ» مجله بخارا در شماره۵۷ آذر و دی۱۳۸۵ منتشر کرد.[۶۷]
  • « کتاب‌ها در صف ارشاد» روزنامه شهروند در شماره۵۵ تیر١٣٨٧ منتشر کرد.[۶۵]
  • «  دعوت به مراسم کافکاخوانی» روزنامه شهروند در شماره۴۵ اردیبهشت١٣٨٧ منتشر کرد.[۶۵]
  • «  دیدار در صبح یک‌شنبه» روزنامه شهروند در شماره۴٩ خرداد١٣٨٧ منتشر کرد.[۶۵]
  • «  فاصله‌ای میان مردن و نمردن» بیدار در شماره٢٢ مهر١٣٨٢ منتشر کرد.[۶۵]
  • «  قهرمان‌ها و گورها» روزنامه سازندگی در شماره١٧٣ سه شنبه۲۷ شهریور منتشر کرد.[۷۰]


مصاحبه‌ها

مصاحبه با سحابی مترجم رمان مرگ‌قسطی

یزدانی‌خرم با برخی از اهالی فرهنگ و هنر مصاحبه کرده است.

YesY از جنجالی‌ترین مصاحبه‌هایش می‌توان به مصاحبه او با ابراهیم گلستان اشاره کرد. یزدانی‌خرم در این مصاحبه‌ٔ مفصل (۳۰ صفحه) به گفت‌گوی رودررو با گلستان نشسته است و گلستان نیز دست به افشاگری‌های بسیاری زده است و ناگفته‌های بسیاری از خودش، خانواده‌اش و وضعیت فرهنگ و هنر در زمان پهلوی و افراد فعال در آن‌زمان بیان کرده است. گلستان انتقادهای تندی به چهره‌هایی چون احمد شاملو و جلال آل‌احمد وارد کرده است. این مصاحبه در ویژه‌نامه‌ای به‌نام « ضدخاطرات» در روزنامه همشهری به‌چاپ رسیده است.

YesY از دیگر مصاحبه‌های یزدانی‌خرم، گفت‌گوی او با رضا امیرخانی است که به مناسبت چاپ کتاب "نفحات نفت" در مجله نافه تحت عنوان «مجبورم فرياد بزنم» منتشر شد.[۷۱] هم‌چنین گفت‌گوی مفصلی با امیر‌خانی در رابطه با زندگی ادبی‌سیاسی این نویسنده انجام داده است که در روزنامه شرق چاپ شد. [۷۲] [۷۳]


YesY مصاحبه‌ای با احمد غلامی به‌نام «ماندن در وضعیت آخر» در بیدار شماره٢٢ در مهر١٣٨٢ منتشر کرده است.[۶۵]

YesY مصاحبه‌ای با مهدی سحابی مترجم رمان «مرگ قسطی» نوشته‌ٔ سلین انجام داده است که در مجله بخارا به‌نام « مردی که کاری با آسمان نداشت» چاپ شده است.[۶۵]


جوایز


نوا، نما و نگاه

صدای نویسنده

برگی از خون‌خورده

یزدانی‌خرم از خون‌خورده می خواند...






بخشی از صحبت‌های یزدانی‌خرم در دوره «دوره آموزشی داستان‌نویسی جلال آل‌احمد»






سرخِ‌سفید را بشنویم و خون‌خورده را ببینیم

کتاب صوتی «سرخِ‌سفید» با صدای میرطاهر مظلومی از «نوین کتاب گویا» قابل دسترسی است.[۷۵]

پانویس

  1. یزدانی‌خرم، سرخِ سفید، ١١۴.
  2. «برگزیدگان انجمن ادبی «چهل»». 
  3. «عکس‌ها و قصه‌ها». 
  4. «پیرهن زرشکی چوبک». 
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ «مهدی یزدانی‌خرم». 
  6. «پدربزرگ». 
  7. یزدانی‌خرم، من منچستریونایتد را دوست دارم، ۵.
  8. «دبیرستان فرهنگ». 
  9. «ناخدای من برخیز». 
  10. «حوادث کوی دانشگاه٧٨». 
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ ۱۱٫۲ «دیوار زمان». 
  12. یزدانی‌خرم، سرخِ سفید، ۵.
  13. «یادداشت‌های مریم حسینیان». 
  14. «بهار برایم کاموا بیاور». 
  15. «دولت‌آبادی». 
  16. «هوشنگ گلشیری». 
  17. «علی‌اکبر دهخدا». 
  18. «نیما یوشیج». 
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ «شکست نویسنده». 
  20. «محموداعتمادزاده». 
  21. «نویسنده پررویی هستم». 
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱ «حماسه». 
  23. «آداب نوشتن». 
  24. «رمان‌نویس بدون تحقیق ممکن نیست». 
  25. «فشار بر جوایز ادبی». 
  26. «لیست اصلاحات». 
  27. «دولت اعتدال». 
  28. «محمدقوچانی». 
  29. «محمد جواد ظریف». 
  30. «سانسور». 
  31. «تضمین می‌دهم داستان نویسی در بهترین زمانش است». 
  32. «داستان نویسی «آل جلال»». 
  33. «کارگاه رمان». 
  34. «جشنواره احمدمحمود». 
  35. ۳۵٫۰ ۳۵٫۱ ۳۵٫۲ «حاشیه نگاری». 
  36. «حواشی یزدانی‌خرم». 
  37. «گفتگو و داستان خوانی یزدانی‌خرم با معین فرخی». 
  38. «نشر چشمه». 
  39. «روایت تاریخ». 
  40. «مجموعه داستان زبان عاشقی». 
  41. «رمان قلب ادبیات». 
  42. «به گزارش اداره هواشناسی: فردا این خورشیدلعنتی». 
  43. «پرمخاطب‌ترین داستان‌های دههٔ٩٠». 
  44. «منچستریونایتد در بازار کتاب ترکیه». 
  45. «سرخ‌سفید». 
  46. «جدال با تاریخ». 
  47. «نقد سرخ‌سفید». 
  48. «خون‌خورده». 
  49. «خون‌خورده،متاستاز خون بر تاریخ». 
  50. «در ستایش هنر». 
  51. «نشست نقد کتاب کبوتران انگلیسی». 
  52. «نشست نقد کتاب تب خواب». 
  53. «نقد کتاب «ره‌ش»». 
  54. «سوقصد». 
  55. «فیلم خشت و آیینه». 
  56. «فیلم رد خون». 
  57. «ریگ روان برماه». 
  58. «زیبایی‏ شناسیِ زهر». 
  59. «خاقانی». 
  60. «مارسل پروست». 
  61. «آنتوان چخوف». 
  62. «اورهان پاموک». 
  63. «هنر مردن». 
  64. «گور جمعی در بستان». 
  65. ۶۵٫۰۰ ۶۵٫۰۱ ۶۵٫۰۲ ۶۵٫۰۳ ۶۵٫۰۴ ۶۵٫۰۵ ۶۵٫۰۶ ۶۵٫۰۷ ۶۵٫۰۸ ۶۵٫۰۹ ۶۵٫۱۰ ۶۵٫۱۱ ۶۵٫۱۲ «مقاله‌های یزدانی‌خرم». 
  66. «اسطوره‌زدایی از شاملو». 
  67. ۶۷٫۰ ۶۷٫۱ ۶۷٫۲ «مقاله‌ها». 
  68. «باد در پرچم فاتح». 
  69. «رمان شوایک». 
  70. «قهرمانان و گورها». 
  71. «مجبورم فریاد بزنم؛ مصاحبه با امیرخانی». 
  72. «مصاحبه یزدانی‌خرم با رضا امیرخانی قسمت اول». 
  73. «مصاحبه یزدانی‌خرم با رضا امیرخانی قسمت دوم». 
  74. «جوایز یزدانی‌خرم». 
  75. «کتاب صوتی سرخ‌سفید». 

منابع

  1. یزدانی‌خرم، مهدی. «اُمیدسازِ اعظم؛ شازده احتجاب». سازندگی (تهران)، ش. ۶۴ (پنجشنبه ۲۷ اردیبهشت۱۳۹۷). 
  2. یزدانی‌خرم، مهدی. «ز شمع مرده یاد آر؛ جایگاه ادبی علی‏ اکبر دهخدا». سازندگی (تهران)، ش. ٣١۶ (جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷). 
  3. یزدانی‌خرم، مهدی. «محافظه‏ کارِ انقلابی؛ چرا نیما یکی از سیاسی‏ ترین شاعرانِ ایران است؟». سازندگی (تهران)، ش. ٢۴٠ (دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷). 
  4. یزدانی‌خرم، مهدی. «دل‏داده‏ داس و چکُش؛ به‏‌آذین تا دمِ مرگ بر آرمان‏گرایی‌اش پافشاری کرد». سازندگی (تهران)، ش. ٢٧٩ (شنبه ۲۹ دی ۱۳۹۷). 
  5. یزدانی‌خرم، مهدی. «ربنای شجریان نمادِ ماهِ رمضان است». سازندگی (تهران)، ش. ٣۶٢ (سه شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸). 
  6. یزدانی‌خرم، مهدی. «خونِ مُرده؛ جُستاری درباره‌ این‌که چرا ردِ خون فیلمِ بدی‌ است و از فرطِ بیان‌گری و روایت‌های بی‌دلیل از نفس افتاده است». سازندگی (تهران)، ش. ٣٠٠ (سه شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷). 
  7. یزدانی‌خرم، مهدی. «ریگِ روان؛ شبی که ماه کامل شد». سازندگی (تهران)، ش. ٢٩۶ (سه شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۷). 
  8. یزدانی‌خرم، مهدی. «زیبایی‏ شناسیِ زهر؛ درباره «غلامرضا تختی» فیلمی علیه مفهوم مردم». سازندگی (تهران)، ش. ٢٩۴ (یکشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۷). 
  9. یزدانی‌خرم، مهدی. «باد در پرچمِ فاتح». سازندگی (تهران)، ش. ٢٨٢ (سه شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷). 
  10. یزدانی‌خرم، مهدی. «درباره کتابِ هُنرِ مُردن، روایتِ خودکشی در جهانِ رمانتیست‏‌های مُدرن». سازندگی (تهران)، ش. ١٠٩ (یکشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۷). 
  11. یزدانی‌خرم، مهدی. «ضد خاطرات؛ مصاحبه ابراهیم گلستان با مهدی یزدانی‌خرم». شهروندامروز (تهران)، ش. ۶٣ (۱۳٨۶). 
  12. یزدانی‌خرم، مهدی (۱۳۹۱). من منچستریونایتد را دوست دارم. تهران: نشر چشمه. ص. ۲۲۵. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹۰-۱۹-۹.
  13. یزدانی‌خرم، مهدی (۱۳۹۴). سرخِ‌سفید. تهران: نشر چشمه. ص. ۲۶۶. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹-۵۳۶-۱.
  14. یزدانی‌خرم، مهدی (۱۳۹۷). خون‌خورده. تهران: نشر چشمه. ص. ۲۷۱. شابک ۹۷۸-۶۲۲-۰۱-۰۰۷۸-۲.

پیوند به بیرون

  1. «برگزیدگان انجمن ادبی چهل». ایسنا، ١١اردیبهشت۱۳۹۵. بازبینی‌شده در ٢٠شهریور۱۳۹٨. 
  2. «نویسنده در مقابل شر دنیا می ایستد». باشگاه خبرنگاران جوان، ١آذر۱۳۹۴. بازبینی‌شده در ٢٠شهریور۱۳۹٨. 
  3. «صادق چوبک». اینستاگرام مهدی یزدانی‌خرم، تیر۱۳۹٨. بازبینی‌شده در ٢٠شهریور۱۳۹٨. 
  4. «گفت‌وگو با مهدی یزدانی‌خرم». ژورنالیست جوان، ٣٠تیر۱۳۹١. بازبینی‌شده در ١۵شهریور۱۳۹٨. 
  5. «پدربزرگ». کانال تلگرامی مهدی یزدانی‌خرم، ۱۳۹٨. بازبینی‌شده در ١٨شهریور۱۳۹٨. 
  6. «دبیرستان فرهنگ». ایران آرت، ٢اردیبهشت١٣٩۶. بازبینی‌شده در ٢٠شهریور۱۳۹٨. 
  7. «ناخدای من برخیز». آی اسپرت، ٢٩شهریور١٣٩۶. بازبینی‌شده در ١۶شهریور۱۳۹٨. 
  8. «نقد مرد سختگیر داستان». داستان‌ها و دست‌نوشته‌های مریم حسینیان، ۶فروردین١٣٩٠. بازبینی‌شده در ١۶شهریور۱۳۹٨. 
  9. «بهار برایم کاموا بیاور». نشرچشمه. بازبینی‌شده در ١۶شهریور۱۳۹٨. 
  10. «نویسنده جاه‌طلب». ایسنا، ۴آبان١٣٩١. بازبینی‌شده در ١۶شهریور۱۳۹٨. 
  11. «نویسندگانی که شکست می‌خورند». هفت، ١١اسفند١٣٩٧. بازبینی‌شده در ١۵شهریور۱۳۹٨. 
  12. «نوشتن آداب می‌خواهد». عصر ایران، ١آذر١٣٩۴. بازبینی‌شده در ١٧شهریور۱۳۹٨. 
  13. «مدال احمد محمود اهدا می‌شود». فرهنگ امروز، ١دی١٣٩٧. بازبینی‌شده در ١۶شهریور۱۳۹٨. 
  14. «محافظه‌کار انقلابی؛ چرا نیمایکی از سیاسی ترین شاعران ایران است». سازندگی، ١٩آذر١٣٩٧. بازبینی‌شده در ١۴شهریور۱۳۹٨. 
  15. «زشمع مرده یاد آر؛جایگاه ادبی علی اکبر دهخدا». سازندگی، ٢٣اسفند١٣٩٧. بازبینی‌شده در ١۴شهریور۱۳۹٨. 
  16. «امیدساز اعظم؛ شازده احتجاب». سازندگی، ٢٧آذر١٣٩٧. بازبینی‌شده در ٢٠شهریور۱۳۹٨. 
  17. «یک شب، یک نویسنده». انتشارات جویا، ٢٨اردیبهشت١٣٩٧. بازبینی‌شده در ١۴شهریور۱۳۹٨. 
  18. «دلداده‌ٔ داس و چکش؛به‌آذین». سازندگی، ٢٩دی١٣٩٧. بازبینی‌شده در ١۴شهریور۱۳۹٨. 
  19. «ربنای شجریان نمادِ ماهِ رمضان است». سازندگی، ١٧اردیبهشت١٣٩٨. بازبینی‌شده در ٢٠شهریور۱۳۹٨. 
  20. «استادکهنه‌کار را به دانشگاه راه نداند». سازندگی، ١٣دی١٣٩٧. بازبینی‌شده در ٢٠شهریور۱۳۹٨. 
  21. «و تاریخ پر است از فرشته و خون». سازندگی، ٩اسفند١٣٩٧. بازبینی‌شده در ١٩شهریور۱۳۹٨. 
  22. «به گزارش اداره هواشناسی: این خورشید لعنتی». انتشارات ققنوس. بازبینی‌شده در ١٩شهریور۱۳۹٨. 
  23. «پرمخاطب‌ترین داستان‌های دهه‌ٔ نود ایران». اصفهان امروز آنلاین، ٢٢مرداد۱۳۹٧. بازبینی‌شده در ١٩شهریور۱۳۹٨. 
  24. «بررسی رابطه ادبیات ایران وترکیه». خبرگزاری آناتولی، ٢٢مرداد۱۳۹٧. بازبینی‌شده در ١٩شهریور۱۳۹٨. 
  25. «کتاب سرخ‌سفید». طاقچه. بازبینی‌شده در ١٩شهریور۱۳۹٨. 
  26. «جدال با تاریخ». فرهنگ امروز، ٢بهمن١٣٩٧. بازبینی‌شده در ١۴شهریور۱۳۹٨. 
  27. «کتاب خون‌خورده». طاقچه. بازبینی‌شده در ١۴شهریور۱۳۹٨. 
  28. «حماسه یعنی چگونه مردن نه زیستن». فرهنگ امروز، ١٨خرداد١٣٩٨. بازبینی‌شده در ١۴شهریور۱۳۹٨. 
  29. «تقدس‌زدایی خواست روشنفکران است». فرهنگ امروز، ١٢تیر١٣٩۵. بازبینی‌شده در ١٨شهریور۱۳۹٨. 
  30. «تاملی بر مفهوم فردگرایی و شاعری به نام خاقانی شروانی». روزنامه شرق، ٢٠فروردین١٣٨۵. بازبینی‌شده در ١٨شهریور۱۳۹٨. 
  31. «چرا باید "پروست" بخوانیم؟». خبرگزاری آریا، ١بهمن١٣٩۵. بازبینی‌شده در ١٨شهریور۱۳۹٨. 
  32. «خوانشی از فیلم «خشت و آینه» ساخته ابراهیم گلستان». روزنامه اعتماد، ١۴شهریور١٣٩٧. بازبینی‌شده در ١٨شهریور۱۳۹٨. 
  33. «خونِ مُرده؛جُستاری درباره‌ این‌که چرا ردِ خون فیلمِ بدی‌ است». روزنامه سازندگی، ٢٢بهمن١٣٩٧. بازبینی‌شده در ١٨شهریور۱۳۹٨. 
  34. «ریگِ روان؛ شبی که ماه کامل شد». روزنامه سازندگی، ١۶بهمن١٣٩٧. بازبینی‌شده در ١٨شهریور۱۳۹٨. 
  35. «زیبایی‏ شناسیِ زهر؛ درباره «غلامرضا تختی» فیلمی علیه مفهوم مردم». روزنامه سازندگی، ١۴بهمن١٣٩٧. بازبینی‌شده در ١٨شهریور۱۳۹٨. 
  36. «مجبورم فرياد بزنم!». ارمیا. بازبینی‌شده در ١٨شهریور۱۳۹٨. 
  37. «خون‌خورده، قصه هایی سوخته در آتش». خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران. بازبینی‌شده در ٢٠شهریور۱۳۹٨. 
  38. «مقاله‌های مهدی یزدانی‌خرم». پرتال جامع علوم انسانی. بازبینی‌شده در ٢١شهریور۱۳۹٨. 
  39. «گفت‌وگو و داستان‌خوانی با مهدی یزدانی‌خرم». ناملیک. بازبینی‌شده در ٢١شهریور۱۳۹٨. 
  40. «نویسنده باید از دیوار زمان رد شود». شهرآرانیوز، ٢مرداد١٣٩٨. بازبینی‌شده در ٢۴شهریور۱۳۹٨. 
  41. «حاشیه نگاری». شهرآرانیوز، ٢ مرداد١٣٩٨. بازبینی‌شده در ٢۴شهریور۱۳۹٨. 
  42. «وسوسه مدام چخوف». سازندگی، دوشنبه۱۶مهر۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ٢۴شهریور۱۳۹٨. 
  43. «کتاب هنر مردن». سازندگی، یکشنبه۱۷تیر۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ٢۴شهریور۱۳۹٨. 
  44. «باد در پرچمِ فاتح». سازندگی، سه شنبه۲بهمن۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ٢۴شهریور۱۳۹٨. 
  45. «مصاحبه امیرخانی قسمت اول». بانک اطلاعات نشریات کشور، یک‌شنبه۲۱اسفند۱۳۸۴. بازبینی‌شده در ٢۴شهریور۱۳۹٨. 
  46. «مصاحبه امیرخانی قسمت دوم». بانک اطلاعات نشریات کشور، دو‌شنبه۲۲اسفند۱۳۸۴. بازبینی‌شده در ٢۴شهریور۱۳۹٨. 
  47. «گورجمعی در بستان». اینستاگرام مهدی یزدانی‌خرم، شهریور۱۳۹٨. بازبینی‌شده در ٢٢شهریور۱۳۹٨. 
  48. «کتاب صوتی سرخ‌سفید». نوین کتاب گویا. بازبینی‌شده در ٢٢شهریور۱۳۹٨. 
  49. «مقاله‌ها یزدانی‌خرم». پایگاه مجلات تخصصی نور. بازبینی‌شده در ٢٧شهریور۱۳۹٨. 
  50. «دوره آموزش داستان نویسی «آل جلال»». خبرگزاری مهر، ۲۴آبان۱۳۹۴. بازبینی‌شده در ٣١شهریور۱۳۹٨. 
  51. «کارگاه رمان». موسسه آموزشی خرد و بهاران اندیشه. بازبینی‌شده در ٣١شهریور۱۳۹٨. 
  52. «نشست نقد کتاب تب خواب». خبرگزاری مهر، ۲۲مرداد۱۳۹۸. بازبینی‌شده در ٣١شهریور۱۳۹٨. 
  53. «نشست نقد کتاب کبوتران انگلیسی». خبرگزاری مهر، ۲۲مرداد ۱۳۹۸. بازبینی‌شده در ٣١شهریور۱۳۹٨. 
  54. «آلوده‌تر از هوای تهران». مجله ادبی الف یا، ۲۷آذر۱۳۹۶. بازبینی‌شده در ٣١شهریور۱۳۹٨.