صادق هدایت: تفاوت بین نسخه‌ها

از ویکی‌ادبیات
پرش به: ناوبری، جست‌وجو
سطر ۸۷: سطر ۸۷:
  
 
===نخستین اقدام===
 
===نخستین اقدام===
 +
[[پرونده:HedayatAfterFirstSuicide.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''تصویری که پس از اولین خودکشی صادق هدایت از او گرفته‌ شده‌است.'''</center>]]
 
صادق هدایت، در اوایل خرداد۱۳۰۷، برای نخستین‌بار اقدام به خودکشی کرد. به‌نقل از تقی رضوی:
 
صادق هدایت، در اوایل خرداد۱۳۰۷، برای نخستین‌بار اقدام به خودکشی کرد. به‌نقل از تقی رضوی:
 
{{گفتاورد تزیینی|صبح آن روز هدایت را توی یک کافه در مرکز پاریس دیدم. خیلی گرفته به‌نظر می‌رسید. زیاد حرف نزد و بیشتر از معمول نوشید. موقع خداحافظی، چند کاغذ بهم داد تا برای دوست و اقوامش در تهران پست کنم. این بیشتر نگرانم کرد و خواستم تعقیبش کنم؛ اما توی شلوغی مترو او را گم کردم. آخرش رفتم پیش نصرالله انتظام، دبیر دوم سفارت در پاریس، که بعداً اولین رئیس مجمع عمومی سازمان ملل شد، و گفتم که رفتار هدایت نگرانم کرده. بعد دوتایی یک‌راست رفتیم [محل زندگی هدایت] تا او را ببینیم که خانه نبود؛ اما اثاثیه‌اش را بسته‌ بود. روز بعد از تلاش ناموفق او برای خودکشی باخبر شدیم.}}
 
{{گفتاورد تزیینی|صبح آن روز هدایت را توی یک کافه در مرکز پاریس دیدم. خیلی گرفته به‌نظر می‌رسید. زیاد حرف نزد و بیشتر از معمول نوشید. موقع خداحافظی، چند کاغذ بهم داد تا برای دوست و اقوامش در تهران پست کنم. این بیشتر نگرانم کرد و خواستم تعقیبش کنم؛ اما توی شلوغی مترو او را گم کردم. آخرش رفتم پیش نصرالله انتظام، دبیر دوم سفارت در پاریس، که بعداً اولین رئیس مجمع عمومی سازمان ملل شد، و گفتم که رفتار هدایت نگرانم کرده. بعد دوتایی یک‌راست رفتیم [محل زندگی هدایت] تا او را ببینیم که خانه نبود؛ اما اثاثیه‌اش را بسته‌ بود. روز بعد از تلاش ناموفق او برای خودکشی باخبر شدیم.}}
سطر ۹۴: سطر ۹۵:
 
===عینک سیاه آقای نویسنده===
 
===عینک سیاه آقای نویسنده===
 
عیسی هدایت، برادر صادق که در زمان تحصیل هدایت در فرانسه، در همان کشور درس نظامی می‌خواند، پس از خودکشی نخستین هدایت، از تلاش سفارت ایران برای درمان مشکلات روحی صادق، از طریق استخدام یک دکتر مغز و اعصاب، می‌گوید:
 
عیسی هدایت، برادر صادق که در زمان تحصیل هدایت در فرانسه، در همان کشور درس نظامی می‌خواند، پس از خودکشی نخستین هدایت، از تلاش سفارت ایران برای درمان مشکلات روحی صادق، از طریق استخدام یک دکتر مغز و اعصاب، می‌گوید:
 +
[[پرونده:HedayatDansBalmasce.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''صادق هدایت در جشن بالماسکه، سال ۱۳۰۹، تهران'''</center>]]
 
{{گفتاورد تزیینی|سفارت ایران، هدایت را به یک پروفسور مغز و اعصاب معرفی کردند و پروفسور برای انجام معاینه و اظهار تشخیص خود هشت روز وقت خواست. در این هشت روز، از دور و نزدیک دربارهٔ او تحقیق کرد. نُووِل‌هایی را که او به‌ زبان فرانسه نوشته‌ بود، مطالعه کرد. حتی یک‌‌بار از من خواست که او را بی‌خبر از اتاقش بیرون ببرم تا او مخفیانه همهٔ اثاثیه و آثارش را به‌ دقت بررسی کند و این کار را هم کردیم. به کمک مترجم اکثر آثار، نامه‌ها و یادداشت‌هایی را که به‌زبان فرانسه نوشته شده‌‌بود، مطالعه کرد. کتاب‌هایی را که او مطالعه می‌کرد، بررسی کرد. دست‌آخر با خود او به گفت‌وگو نشست و او را به‌دقت معاینه کرد. بعد در حضور همهٔ اعضای سفارت، لبخندی زد و دست روی شانهٔ او گذاشت و گفت: «آقایان! این نویسندهٔ جوان شما از همهٔ ما سالم‌تر است و فقط یک عیب دارد. عیب او این است که دنیا را از پشت عینک سیاه تماشا می‌کند. سعی کنید این عینک را از جلوی چشم او بردارید!<ref>{{پک|اتحاد|۱۳۸۲|ک= پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت (ج.۶)|ص=۲۹۳و۲۹۴}}</ref>}}
 
{{گفتاورد تزیینی|سفارت ایران، هدایت را به یک پروفسور مغز و اعصاب معرفی کردند و پروفسور برای انجام معاینه و اظهار تشخیص خود هشت روز وقت خواست. در این هشت روز، از دور و نزدیک دربارهٔ او تحقیق کرد. نُووِل‌هایی را که او به‌ زبان فرانسه نوشته‌ بود، مطالعه کرد. حتی یک‌‌بار از من خواست که او را بی‌خبر از اتاقش بیرون ببرم تا او مخفیانه همهٔ اثاثیه و آثارش را به‌ دقت بررسی کند و این کار را هم کردیم. به کمک مترجم اکثر آثار، نامه‌ها و یادداشت‌هایی را که به‌زبان فرانسه نوشته شده‌‌بود، مطالعه کرد. کتاب‌هایی را که او مطالعه می‌کرد، بررسی کرد. دست‌آخر با خود او به گفت‌وگو نشست و او را به‌دقت معاینه کرد. بعد در حضور همهٔ اعضای سفارت، لبخندی زد و دست روی شانهٔ او گذاشت و گفت: «آقایان! این نویسندهٔ جوان شما از همهٔ ما سالم‌تر است و فقط یک عیب دارد. عیب او این است که دنیا را از پشت عینک سیاه تماشا می‌کند. سعی کنید این عینک را از جلوی چشم او بردارید!<ref>{{پک|اتحاد|۱۳۸۲|ک= پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت (ج.۶)|ص=۲۹۳و۲۹۴}}</ref>}}
  
سطر ۱۰۵: سطر ۱۰۷:
 
در دورانی که هدایت پس از انصراف از تحصیل به ایران بازگشته‌ بود، «آژانس پارس»، یک بنگاه مطبوعاتی دولتی وابسته به وزارت خارجه بود. سال‌ها بعد، این بنگاه به آژانس خبری غول‌پیکر پارس تبدیل شد که بعد از انقلاب اسلامی هم نام آن به ایرنا تغییر یافت. در این زمان، [[محمدعلی جمال‌زاده]] و [[محمد مقدم]]، هر دو هدایت را به نصرالله انتظام، رئیس این بنگاه معرفی کردند و او در آن‌جا مشغول به‌کار شد. اصلی‌ترین وظیفهٔ هدایت، ترجمهٔ مقالات مطبوعات خارجی بود؛ اما او فقط چند ماهی آنجا دوام آورد. مدتی پس از استعفای هدایت از آزانس پارس، وقتی جمال‌زاده، نصرالله انتظام را در ژنو دید، از او چگونگی و دلیل استعفای هدایت را جویا شد و انتظام توضیح داد:
 
در دورانی که هدایت پس از انصراف از تحصیل به ایران بازگشته‌ بود، «آژانس پارس»، یک بنگاه مطبوعاتی دولتی وابسته به وزارت خارجه بود. سال‌ها بعد، این بنگاه به آژانس خبری غول‌پیکر پارس تبدیل شد که بعد از انقلاب اسلامی هم نام آن به ایرنا تغییر یافت. در این زمان، [[محمدعلی جمال‌زاده]] و [[محمد مقدم]]، هر دو هدایت را به نصرالله انتظام، رئیس این بنگاه معرفی کردند و او در آن‌جا مشغول به‌کار شد. اصلی‌ترین وظیفهٔ هدایت، ترجمهٔ مقالات مطبوعات خارجی بود؛ اما او فقط چند ماهی آنجا دوام آورد. مدتی پس از استعفای هدایت از آزانس پارس، وقتی جمال‌زاده، نصرالله انتظام را در ژنو دید، از او چگونگی و دلیل استعفای هدایت را جویا شد و انتظام توضیح داد:
 
{{گفتاورد تزیینی|پس از چندی متوجه شدم هدایت، هنگام ترجمه، همهٔ فعل‌ها را در وجه شرطی صرف می‌کند. وقتی دلیل این‌ کار را پرسیدم، او پاسخ داد که بعدازظهرها هیچ وجه دیگری به فکرش نمی‌رسد! من گفتم که بنابراین بهتر است صبح‌ها ترجمه کنی. هدایت پاسخ داد که اصلاً ممکن نیست! چون صبح‌ها به‌هیچ‌وجه حال ترجمه ندارم!<ref>{{پک|اتحاد|۱۳۸۲|ک= پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت(ج.۶)|ص= ۳۰۸}}</ref>}}
 
{{گفتاورد تزیینی|پس از چندی متوجه شدم هدایت، هنگام ترجمه، همهٔ فعل‌ها را در وجه شرطی صرف می‌کند. وقتی دلیل این‌ کار را پرسیدم، او پاسخ داد که بعدازظهرها هیچ وجه دیگری به فکرش نمی‌رسد! من گفتم که بنابراین بهتر است صبح‌ها ترجمه کنی. هدایت پاسخ داد که اصلاً ممکن نیست! چون صبح‌ها به‌هیچ‌وجه حال ترجمه ندارم!<ref>{{پک|اتحاد|۱۳۸۲|ک= پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت(ج.۶)|ص= ۳۰۸}}</ref>}}
 
+
[[پرونده:HedayatDarGholhak.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''در قلهک، سال ۱۳۰۹'''</center>]]
 
===توهین نژادپرستانه===
 
===توهین نژادپرستانه===
 
در جریان برگزاری جشن هزاره‌ٔ فردوسی در سال۱۳۱۳ در تهران، علی مقدم و صادق هدایت جزوه‌ای منتشر کردند که‌ مجموعه‌ٔ آن، یعنی شعر مقدم و کاریکاتورهای هدایت، ریشخند و اهانتی بود به‌ یکی از مهمانان مراسم، «جمیل صدقی زهاوی» که‌ نماینده‌ٔ کشور عراق بود و در جشن حضور داشت و بر سر مزار فردوسی شعری به‌ فارسی در ستایش او خواند‌ه‌‌ بود. جزوه‌ٔ مزبور، اندکی پس از برگزاری مراسم هزاره‌ٔ فردوسی منتشر شد و عنوان آن بود «پیشکش‌آوردن اعرابی به‌ بارگاه‌ ایران» که از طنزی تلخ در تحقیر شخصیت شاعر و توهین به اعراب و به‌سخره‌‌گرفتن شعری که در ستایش فردوسی سروده‌ بود، مایه داشت. در مقدمه‌ٔ کتاب «وغ‌وغ ساهاب»، چاپ فرانسه، آمده‌‌ است:
 
در جریان برگزاری جشن هزاره‌ٔ فردوسی در سال۱۳۱۳ در تهران، علی مقدم و صادق هدایت جزوه‌ای منتشر کردند که‌ مجموعه‌ٔ آن، یعنی شعر مقدم و کاریکاتورهای هدایت، ریشخند و اهانتی بود به‌ یکی از مهمانان مراسم، «جمیل صدقی زهاوی» که‌ نماینده‌ٔ کشور عراق بود و در جشن حضور داشت و بر سر مزار فردوسی شعری به‌ فارسی در ستایش او خواند‌ه‌‌ بود. جزوه‌ٔ مزبور، اندکی پس از برگزاری مراسم هزاره‌ٔ فردوسی منتشر شد و عنوان آن بود «پیشکش‌آوردن اعرابی به‌ بارگاه‌ ایران» که از طنزی تلخ در تحقیر شخصیت شاعر و توهین به اعراب و به‌سخره‌‌گرفتن شعری که در ستایش فردوسی سروده‌ بود، مایه داشت. در مقدمه‌ٔ کتاب «وغ‌وغ ساهاب»، چاپ فرانسه، آمده‌‌ است:
سطر ۱۵۶: سطر ۱۵۸:
 
[[پرونده:KhaandaanHedayat.jpeg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''از راست: انتوان‌خان، محمدخان، اسدالله‌خان، حاجی‌مشیرخان، لطف‌الله‌خان، میرزاعبدالوهاب‌خان، رضا‌قلی‌خان (جد صادق هدایت)، شعاع‌السلطنه، محمدعلی‌خان فراش‌باشی'''</center>]]
 
[[پرونده:KhaandaanHedayat.jpeg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''از راست: انتوان‌خان، محمدخان، اسدالله‌خان، حاجی‌مشیرخان، لطف‌الله‌خان، میرزاعبدالوهاب‌خان، رضا‌قلی‌خان (جد صادق هدایت)، شعاع‌السلطنه، محمدعلی‌خان فراش‌باشی'''</center>]]
 
صادق هدایت روز ۲۸بهمن۱۲۸۱، دو سال پیش از جنبش مشروطهٔ ایران، در تهران، خیابان کوشک به‌دنیا آمد.<ref name="tahbaazbistopanj">{{پک|طاهباز|۱۳۷۶|ک= بوف کور (دربارهٔ زندگی و هنر صادق هدایت)|ص=۲۵}}</ref> پدربزرگش رضاقلی‌خان هدایت از رجال دورهٔ ناصری و پدرش رضا‌قلی اعتضادالملک، رئیس مدرسهٔ نظام بود. مادر او زیورالملک، دختر مخبرالسلطنه بود. <ref name="dehbashihaft"/> دایی او نصرالملک هدایت بود که در دوران پهلوی ۱۴ بار وزیر و سناتور بود. مادر او، فردی تحصیل‌کرده بود و تمام روزنامه‌هایی را که منتشر می‌کردند، می‌خواند و مانند اکثر خانوادهٔ هدایت وابستهٔ به فرهنگ دورهٔ قاجار بود و از دوران پهلوی دل خوشی نداشت. همچنین گفته می‌شود که او از آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها نفرت داشت و همیشه می‌گفت: «آمریکا، آب زیر کاه.»<ref name="tahbaazbistopanj"/> به‌گفتهٔ [[بیژن جلالی]]، پسرخالهٔ صادق هدایت، هدایت «روحیهٔ طنز و تندیِ زبان و حدت ذهن و کج‌خلقی خود را از مادر به‌ارث برده‌ است.»<ref>{{پک|طاهباز|۱۳۷۶|ک= بوف کور (دربارهٔ زندگی و هنر صادق هدایت)|ص= ۲۵و۲۶}}</ref> نسبت صادق هدایت به رضاقلی‌خان هدایت، شاعر و مورخ قرن سیزدهم هجری قمری می‌رسد. مخبرالسلطنه، پدربزرگ مادری او نیز از همین خاندان بود. مخبرالسلطنهٔ هدایت، والی آذربایجان در هنگام قیام شیخ محمد خیابانی و شهادت او بود. او در سال‌های تحصیل صادق هدایت در فرانسه، نخست‌وزیر رضاشاه بود و بارها در اختلافات هدایت با سفارت ایران در فرانسه و مقامات فرهنگی از صادق، به‌ شکل غیرمستقیم حمایت می‌کرد.<ref>{{پک|طاهباز|۱۳۷۶|ک= بوف کور (دربارهٔ زندگی و هنر صادق هدایت)|ص=۲۶}}</ref>{{سخ}}
 
صادق هدایت روز ۲۸بهمن۱۲۸۱، دو سال پیش از جنبش مشروطهٔ ایران، در تهران، خیابان کوشک به‌دنیا آمد.<ref name="tahbaazbistopanj">{{پک|طاهباز|۱۳۷۶|ک= بوف کور (دربارهٔ زندگی و هنر صادق هدایت)|ص=۲۵}}</ref> پدربزرگش رضاقلی‌خان هدایت از رجال دورهٔ ناصری و پدرش رضا‌قلی اعتضادالملک، رئیس مدرسهٔ نظام بود. مادر او زیورالملک، دختر مخبرالسلطنه بود. <ref name="dehbashihaft"/> دایی او نصرالملک هدایت بود که در دوران پهلوی ۱۴ بار وزیر و سناتور بود. مادر او، فردی تحصیل‌کرده بود و تمام روزنامه‌هایی را که منتشر می‌کردند، می‌خواند و مانند اکثر خانوادهٔ هدایت وابستهٔ به فرهنگ دورهٔ قاجار بود و از دوران پهلوی دل خوشی نداشت. همچنین گفته می‌شود که او از آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها نفرت داشت و همیشه می‌گفت: «آمریکا، آب زیر کاه.»<ref name="tahbaazbistopanj"/> به‌گفتهٔ [[بیژن جلالی]]، پسرخالهٔ صادق هدایت، هدایت «روحیهٔ طنز و تندیِ زبان و حدت ذهن و کج‌خلقی خود را از مادر به‌ارث برده‌ است.»<ref>{{پک|طاهباز|۱۳۷۶|ک= بوف کور (دربارهٔ زندگی و هنر صادق هدایت)|ص= ۲۵و۲۶}}</ref> نسبت صادق هدایت به رضاقلی‌خان هدایت، شاعر و مورخ قرن سیزدهم هجری قمری می‌رسد. مخبرالسلطنه، پدربزرگ مادری او نیز از همین خاندان بود. مخبرالسلطنهٔ هدایت، والی آذربایجان در هنگام قیام شیخ محمد خیابانی و شهادت او بود. او در سال‌های تحصیل صادق هدایت در فرانسه، نخست‌وزیر رضاشاه بود و بارها در اختلافات هدایت با سفارت ایران در فرانسه و مقامات فرهنگی از صادق، به‌ شکل غیرمستقیم حمایت می‌کرد.<ref>{{پک|طاهباز|۱۳۷۶|ک= بوف کور (دربارهٔ زندگی و هنر صادق هدایت)|ص=۲۶}}</ref>{{سخ}}
 +
[[پرونده:WithBrothers.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''از راست، عیسی هدایت، صادق هدایت، محمود هدایت'''</center>]]
 
هرچند که خاندان هدایت، خاندانِ جاافتادهٔ قدیمی و در زمرهٔ اشراف آن زمان محسوب می‌شدند؛ اما پدر هدایت، از مقامات خیلی بالا و تمول چشمگیری بهره‌مند نبود.<ref>{{پک|فرزانه|۱۳۷۲|ک= آشنایی با صادق هدایت|ص=۳۲۳}}</ref> هدایت دو برادر و سه خواهر بزرگ‌تر از خود داشت.<ref name="dehbashihaft">{{پک|دهباشی|۱۳۸۰|ک=یاد صادق هدایت|ص=۷}}</ref> برادر بزرگ‌تر صادق، محمود، حقوق‌دان بود و سپس قاضی دیوان عالی کشور شد. او در زمان نخست‌وزیری سپهبد رزم‌آرا که شوهر‌خواهر هدایت بود؛ یعنی در سال‌های ۱۳۲۹تا۱۳۳۰، به‌ سمت معاونت نخست‌وزیر گماشته شد. برادر دیگر صادق، یعنی عیسی، به استخدام ارتش درآمد. او دورهٔ آموزش افسری توپخانه را در فرانسه گذراند.<ref>{{پک|کاتوزیان|۱۳۷۲|ک=صادق هدایت از افسانه تا واقعیت|ص=۲۷}}</ref>
 
هرچند که خاندان هدایت، خاندانِ جاافتادهٔ قدیمی و در زمرهٔ اشراف آن زمان محسوب می‌شدند؛ اما پدر هدایت، از مقامات خیلی بالا و تمول چشمگیری بهره‌مند نبود.<ref>{{پک|فرزانه|۱۳۷۲|ک= آشنایی با صادق هدایت|ص=۳۲۳}}</ref> هدایت دو برادر و سه خواهر بزرگ‌تر از خود داشت.<ref name="dehbashihaft">{{پک|دهباشی|۱۳۸۰|ک=یاد صادق هدایت|ص=۷}}</ref> برادر بزرگ‌تر صادق، محمود، حقوق‌دان بود و سپس قاضی دیوان عالی کشور شد. او در زمان نخست‌وزیری سپهبد رزم‌آرا که شوهر‌خواهر هدایت بود؛ یعنی در سال‌های ۱۳۲۹تا۱۳۳۰، به‌ سمت معاونت نخست‌وزیر گماشته شد. برادر دیگر صادق، یعنی عیسی، به استخدام ارتش درآمد. او دورهٔ آموزش افسری توپخانه را در فرانسه گذراند.<ref>{{پک|کاتوزیان|۱۳۷۲|ک=صادق هدایت از افسانه تا واقعیت|ص=۲۷}}</ref>
 
+
[[پرونده:HedayatMother.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''زیورالملوک، مادر صادق هدایت'''</center>]]
 
====اوان کودکی====
 
====اوان کودکی====
 
هدایت در شش‌سالگی به دبستان علمیه فرستاده شد و با پایان تحصیلات ابتدایی به مدرسهٔ دارالفنون رفت. او در سن ۱۵سالگی، چشم‌درد سختی گرفت و مجبور شد برای بهبود، شش ماه خواندن و نوشتن را کنار بگذارد. این امر باعث شد تا به‌مدت یک‌ سال از هم‌شاگردی‌هایش عقب افتد. در سال بعد یعنی ۱۲۹۸شمسی، هدایت به مدرسهٔ معتبر سن‌لویی فرستاده شد. در این مدرسه، درس‌ها هم به‌زبان فارسی و هم به‌فرانسوی تدریس می‌شد. هدایت در سال۱۳۰۴ از آن مدرسه فارغ‌التحصیل شد.<ref>{{پک|کاتوزیان|۱۳۷۲|ک=صادق هدایت از افسانه تا واقعیت|ص=۲۸}}</ref>{{سخ}}
 
هدایت در شش‌سالگی به دبستان علمیه فرستاده شد و با پایان تحصیلات ابتدایی به مدرسهٔ دارالفنون رفت. او در سن ۱۵سالگی، چشم‌درد سختی گرفت و مجبور شد برای بهبود، شش ماه خواندن و نوشتن را کنار بگذارد. این امر باعث شد تا به‌مدت یک‌ سال از هم‌شاگردی‌هایش عقب افتد. در سال بعد یعنی ۱۲۹۸شمسی، هدایت به مدرسهٔ معتبر سن‌لویی فرستاده شد. در این مدرسه، درس‌ها هم به‌زبان فارسی و هم به‌فرانسوی تدریس می‌شد. هدایت در سال۱۳۰۴ از آن مدرسه فارغ‌التحصیل شد.<ref>{{پک|کاتوزیان|۱۳۷۲|ک=صادق هدایت از افسانه تا واقعیت|ص=۲۸}}</ref>{{سخ}}
 +
[[پرونده:HedayatWithFather.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''صادق هدایت و پدرش'''</center>]]
 
از همان دوران مدرسه، متون ادبی فارسی و فرانسوی را با ولع می‌خواند و علاقهٔ خاصی نیز به «علوم خفیه» نشان می‌داد. ۱۵ یا۱۶‌ساله بود که مطالعهٔ کتاب‌های خاصی را آغاز کرد. هدایت با کتابخانه‌های مهم و معروف فرانسه مکاتبه می‌کرد و با هزینه‌های گزاف این کتاب‌ها را به‌دست می‌آورد. کتاب‌هایی که هدایت مطالعه می‌کرد، باعث حیرت خانواده می‌شد؛ زیرا همه این کتاب‌ها مربوط به علم جادوگری بود. او در ماه دو یا سه جلد از این کتاب‌ها را می‌گرفت و سپس گوشه‌ای می‌نشست و ساعت‌ها به مطالعهٔ آن‌ها می‌پرداخت. موضوعات این کتاب‌ها عموماً مسائلی در زمینه احضار روح، جادوگری، کیمیاگری، جفر، رمل، کف‌بینی و پیشگویی بود. هدایت گاه خود نیز کارهایی می‌کرد شبیه آن‌چه در کتاب خوانده بود. سرگرم این دست کتاب‌ها و کارها بود که ناگهان کتابی از پاریس به دستش رسید که او را از جا تکان داد. اسم این کتاب فرانسوی «شارلاتانیزم دو ووآله(charlatanisme de voile)» بود. این کتاب پرده از حقه‌بازی‌های جادوگران برداشته‌ بود و صادق را تحت‌تأثیر قرار داد و پس از آن، دست از مطالعهٔ کتاب‌های جادوگری برداشت.<ref>{{پک|اتحاد|۱۳۸۲|ک= پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت(ج.۶)|ص= ۲۸۰و۲۸۱}}</ref>
 
از همان دوران مدرسه، متون ادبی فارسی و فرانسوی را با ولع می‌خواند و علاقهٔ خاصی نیز به «علوم خفیه» نشان می‌داد. ۱۵ یا۱۶‌ساله بود که مطالعهٔ کتاب‌های خاصی را آغاز کرد. هدایت با کتابخانه‌های مهم و معروف فرانسه مکاتبه می‌کرد و با هزینه‌های گزاف این کتاب‌ها را به‌دست می‌آورد. کتاب‌هایی که هدایت مطالعه می‌کرد، باعث حیرت خانواده می‌شد؛ زیرا همه این کتاب‌ها مربوط به علم جادوگری بود. او در ماه دو یا سه جلد از این کتاب‌ها را می‌گرفت و سپس گوشه‌ای می‌نشست و ساعت‌ها به مطالعهٔ آن‌ها می‌پرداخت. موضوعات این کتاب‌ها عموماً مسائلی در زمینه احضار روح، جادوگری، کیمیاگری، جفر، رمل، کف‌بینی و پیشگویی بود. هدایت گاه خود نیز کارهایی می‌کرد شبیه آن‌چه در کتاب خوانده بود. سرگرم این دست کتاب‌ها و کارها بود که ناگهان کتابی از پاریس به دستش رسید که او را از جا تکان داد. اسم این کتاب فرانسوی «شارلاتانیزم دو ووآله(charlatanisme de voile)» بود. این کتاب پرده از حقه‌بازی‌های جادوگران برداشته‌ بود و صادق را تحت‌تأثیر قرار داد و پس از آن، دست از مطالعهٔ کتاب‌های جادوگری برداشت.<ref>{{پک|اتحاد|۱۳۸۲|ک= پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت(ج.۶)|ص= ۲۸۰و۲۸۱}}</ref>
 
+
[[پرونده:HedayatWithFamilyAndFather.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''صادق هدایت(ایستاده در راست تصویر)، در کنار برادران و پدرش'''</center>]]
 
====سال‌های نویسندگی====
 
====سال‌های نویسندگی====
 
هدایت در مدت ۲۲ سال فعالیت ادبی، بیش از یک‌صد اثر ادبی از خود به‌جا گذاشت. آثارش را در دوره باید دید:
 
هدایت در مدت ۲۲ سال فعالیت ادبی، بیش از یک‌صد اثر ادبی از خود به‌جا گذاشت. آثارش را در دوره باید دید:
سطر ۱۶۸: سطر ۱۷۲:
 
هدایت نوشتن را از همان دوران مدرسه آغاز کرد و در آن زمان دو جزوهٔ «رباعیات خیام» و «انسان و حیوان» را منتشر کرد؛ رباعیات خیام را در ۱۸سالگی به‌سال ۱۳۰۲<ref>{{پک|کاتوزیان|۱۳۷۲|ک= صادق هدایت از افسانه تا واقعیت|ص=۳۱}}</ref> و رسالهٔ «انسان و حیوان» را که پیش‌نویس شد برای اثری دربارهٔ فواید گیاه‌خواری، پنج‌ سال بعد در اروپا. دامنهٔ موضوع رسالهٔ دوم، به‌نسبت رسالهٔ اول، وسیع‌تر است و پی‌پروایی در طرح و اندیشه‌ها و تازگی‌ آن‌ها شناخت روشن‌تری از از ارزش‌ها و احساسات مؤلف جوان را میسر می‌سازد.<ref>{{پک|کاتوزیان|۱۳۷۲|ک=صادق هدایت از افسانه تا واقعیت|ص=۳۵}}</ref>{{سخ}}
 
هدایت نوشتن را از همان دوران مدرسه آغاز کرد و در آن زمان دو جزوهٔ «رباعیات خیام» و «انسان و حیوان» را منتشر کرد؛ رباعیات خیام را در ۱۸سالگی به‌سال ۱۳۰۲<ref>{{پک|کاتوزیان|۱۳۷۲|ک= صادق هدایت از افسانه تا واقعیت|ص=۳۱}}</ref> و رسالهٔ «انسان و حیوان» را که پیش‌نویس شد برای اثری دربارهٔ فواید گیاه‌خواری، پنج‌ سال بعد در اروپا. دامنهٔ موضوع رسالهٔ دوم، به‌نسبت رسالهٔ اول، وسیع‌تر است و پی‌پروایی در طرح و اندیشه‌ها و تازگی‌ آن‌ها شناخت روشن‌تری از از ارزش‌ها و احساسات مؤلف جوان را میسر می‌سازد.<ref>{{پک|کاتوزیان|۱۳۷۲|ک=صادق هدایت از افسانه تا واقعیت|ص=۳۵}}</ref>{{سخ}}
 
هدایت نخستین داستانش را در اواخر سال۱۹۲۹میلادی، یعنی سال۱۳۰۹شمسی در پاریس نوشت و عنوان «[[زنده‌به‌گور]]» را بر آن گذارد. در سال۱۹۳۱میلادی، یعنی ۱۳۱۰شمسی، هدایت داستان «سایهٔ مغول» در مجموعهٔ «[[انیران]]» و یک سال بعد یعنی، ۱۳۱۱شمسی، مجموعهٔ [[سه قطره خون]]، شمال یازده داستان را منتشر می‌کند.  در سال۱۹۳۳م برابر با ۱۳۱۲ش، هدایت داستان «علویه‌خانم» را که سرشار از توصیف‌ها و محاورهای محلی و معمولی است، چاپ می‌کند. در سال۱۹۳۴میلادی، مصادف با سال۱۳۱۳خورشیدی، در تهران، اثر نسبتاً‌ کوچکی با عنوان طنزآمیز «کتاب مستطاب وغ‌وغ ساهاب» منتشر شد که نویسنده نام خود را در آغاز آن ذکر نکرده‌ بود. باوجوداین، به‌زودی پی‌برده‌ شد که این هجو نیش‌دار دربارهٔ محققان، دانشمندان، مترجمان، هنرپیشگان، نویسندگان، ناشران و کتاب‌فروشان آن زمان، به‌قلم صادق هدایت و [[مسعود فرزاد]] بوده‌ است.<ref name= "dehbashilescotTroisCentQuinze">{{پک|دهباشی|۱۳۸۰|ک= یاد صادق هدایت|ص= ۳۱۵}}</ref>{{سخ}}
 
هدایت نخستین داستانش را در اواخر سال۱۹۲۹میلادی، یعنی سال۱۳۰۹شمسی در پاریس نوشت و عنوان «[[زنده‌به‌گور]]» را بر آن گذارد. در سال۱۹۳۱میلادی، یعنی ۱۳۱۰شمسی، هدایت داستان «سایهٔ مغول» در مجموعهٔ «[[انیران]]» و یک سال بعد یعنی، ۱۳۱۱شمسی، مجموعهٔ [[سه قطره خون]]، شمال یازده داستان را منتشر می‌کند.  در سال۱۹۳۳م برابر با ۱۳۱۲ش، هدایت داستان «علویه‌خانم» را که سرشار از توصیف‌ها و محاورهای محلی و معمولی است، چاپ می‌کند. در سال۱۹۳۴میلادی، مصادف با سال۱۳۱۳خورشیدی، در تهران، اثر نسبتاً‌ کوچکی با عنوان طنزآمیز «کتاب مستطاب وغ‌وغ ساهاب» منتشر شد که نویسنده نام خود را در آغاز آن ذکر نکرده‌ بود. باوجوداین، به‌زودی پی‌برده‌ شد که این هجو نیش‌دار دربارهٔ محققان، دانشمندان، مترجمان، هنرپیشگان، نویسندگان، ناشران و کتاب‌فروشان آن زمان، به‌قلم صادق هدایت و [[مسعود فرزاد]] بوده‌ است.<ref name= "dehbashilescotTroisCentQuinze">{{پک|دهباشی|۱۳۸۰|ک= یاد صادق هدایت|ص= ۳۱۵}}</ref>{{سخ}}
 +
[[پرونده:HedayatWithFamilyAndFather.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''صادق هدایت و خسرو هدایت(پسردایی او)، در شهر ''گان'' در بلژیک'''</center>]]
 
صادق هدایت، ظول مدت اقامت خود در بمبئی دو داستان به‌زبان فرانسوی با نام‌های Lunatique و Sampingue نوشته‌ است.<ref name= "dehbashilescotTroisCentQuinze"/> وی در تهران، طرح اولیهٔ رمان [[بوف کور]] را پایه‌ریزی کرد و نوشتن آن را در همان‌جا آغاز کرد. این داستان را در سال۱۳۱۵ش در بمبئی تکمیل کرد و در همان‌جا، به‌صورت محدود، به‌چاپ رساند.<ref>{{پک|دهباشی|۱۳۸۰|ک= یاد صادق هدایت|ص= ۳۱۸}}</ref>{{سخ}}
 
صادق هدایت، ظول مدت اقامت خود در بمبئی دو داستان به‌زبان فرانسوی با نام‌های Lunatique و Sampingue نوشته‌ است.<ref name= "dehbashilescotTroisCentQuinze"/> وی در تهران، طرح اولیهٔ رمان [[بوف کور]] را پایه‌ریزی کرد و نوشتن آن را در همان‌جا آغاز کرد. این داستان را در سال۱۳۱۵ش در بمبئی تکمیل کرد و در همان‌جا، به‌صورت محدود، به‌چاپ رساند.<ref>{{پک|دهباشی|۱۳۸۰|ک= یاد صادق هدایت|ص= ۳۱۸}}</ref>{{سخ}}
 
تمایلات رئالیستی در نثر صادق هدایت، در دورهٔ دوم فعالیت ادبی او استحکام و توسعه پذیرفت که در این خصوص، تغییر وضع ایران، پس از شهریور۱۳۲۰ و برکناری رضاشاه از سلطنت، هدایت را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. در این دوره او دامنهٔ موضوعات و زمینه‌های آثارش را بسط می‌دهد. مسائل حاد اجتماعی و مبارزات مربوط به میهن و مردم در ردیف داستان‌ رئالیستی جالب آن زمان قرار گرفته بوده‌ است. سه مجموعه‌داستان «[[سگ ولگرد]]»، «[[ولنگاری]]» و «آب زندگی» را در همین دوره نوشتت. در سال۱۳۲۴، هدایت داستان «حاجی‌آقا» را می‌نویسد که از حیث حجم، بزرگ‌ترین اثر اوست.<ref name="DehbashiPageTroisCentDixNeuf">{{پک|دهباشی|۱۳۸۰|ک=یاد صادق هدایت|ص= ۳۱۹}}</ref>
 
تمایلات رئالیستی در نثر صادق هدایت، در دورهٔ دوم فعالیت ادبی او استحکام و توسعه پذیرفت که در این خصوص، تغییر وضع ایران، پس از شهریور۱۳۲۰ و برکناری رضاشاه از سلطنت، هدایت را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. در این دوره او دامنهٔ موضوعات و زمینه‌های آثارش را بسط می‌دهد. مسائل حاد اجتماعی و مبارزات مربوط به میهن و مردم در ردیف داستان‌ رئالیستی جالب آن زمان قرار گرفته بوده‌ است. سه مجموعه‌داستان «[[سگ ولگرد]]»، «[[ولنگاری]]» و «آب زندگی» را در همین دوره نوشتت. در سال۱۳۲۴، هدایت داستان «حاجی‌آقا» را می‌نویسد که از حیث حجم، بزرگ‌ترین اثر اوست.<ref name="DehbashiPageTroisCentDixNeuf">{{پک|دهباشی|۱۳۸۰|ک=یاد صادق هدایت|ص= ۳۱۹}}</ref>
 
+
[[پرونده:HedayatWithFamilyAndFather.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''صادق هدایت و برادر بزرگ‌ترش عیسی، در فرانسه'''</center>]]
 
====زندگی در سفر====
 
====زندگی در سفر====
 
[[پرونده:Hedayat Va Daneshjouha.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''صادق هدایت و عده‌ای از دانشجو‌ها، در پاریس'''</center>]]
 
[[پرونده:Hedayat Va Daneshjouha.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''صادق هدایت و عده‌ای از دانشجو‌ها، در پاریس'''</center>]]
سطر ۲۵۶: سطر ۲۶۱:
 
===یادمان و بزرگداشت‌ها===
 
===یادمان و بزرگداشت‌ها===
 
===شرحی بر سفرهای هدایت===
 
===شرحی بر سفرهای هدایت===
 +
[[پرونده:HedayatFantasyPicture.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''عکسی فانتزی از صادق هدایت، پاریس'''</center>]]
 
صادق هدایت چهار مسافرت به خارج از کشور، به اروپا، هند و ازبکستان و پنج مسافرت در داخل ایران به اصفهان، شیراز، گیلان، آذربایجان، مازندران و چند گردش کوتاه به قلهک و شهریار  داشته که اطلاعات مختصری دربارهٔ آن‌ها دردست‌است. به‌طور کلی مهم‌ترین سفر او همان سفر به اروپا و و اقامت چندساله در فرانسه می‌باشد که نحوهٔ تفکر و مطالعه و برقراری ارتباط و آگاهی از فرهنگ و تمدن غرب برای او بسیار مؤثر بوده‌ است. مسافرت به‌ هند نیز برای هدایت دستاورد پرمحتوایی داشته که آشنایی و مطالعهٔ فرهنگ هندی و بودایی و تکمیل «[[بوف کور]]» از آن جمله است. به‌جز سفری که صادق هدایت به اصفهان داشته و این مسافرت خود را در کتاب «[[اصفهان نصف جهان]]» به‌تفصیل آورده‌ است، دربارهٔ دیگر مسافرت‌های خود سفرنامه‌ای ندارد و در این باره بسیار مختصر در نامه‌هایی که به دوستان خود نوشته‌، این سفرها را مورد اشاره قرار داده‌ است و یا هم‌سفرهای او در یادداشت‌های خود، مسافرت با هدایت را شرح داده‌اند.<ref name= "safarbistoseh">{{یادکرد ژورنال|عنوان=سفرنامهٔ صادق هدایت|ص=۲۳}}</ref>
 
صادق هدایت چهار مسافرت به خارج از کشور، به اروپا، هند و ازبکستان و پنج مسافرت در داخل ایران به اصفهان، شیراز، گیلان، آذربایجان، مازندران و چند گردش کوتاه به قلهک و شهریار  داشته که اطلاعات مختصری دربارهٔ آن‌ها دردست‌است. به‌طور کلی مهم‌ترین سفر او همان سفر به اروپا و و اقامت چندساله در فرانسه می‌باشد که نحوهٔ تفکر و مطالعه و برقراری ارتباط و آگاهی از فرهنگ و تمدن غرب برای او بسیار مؤثر بوده‌ است. مسافرت به‌ هند نیز برای هدایت دستاورد پرمحتوایی داشته که آشنایی و مطالعهٔ فرهنگ هندی و بودایی و تکمیل «[[بوف کور]]» از آن جمله است. به‌جز سفری که صادق هدایت به اصفهان داشته و این مسافرت خود را در کتاب «[[اصفهان نصف جهان]]» به‌تفصیل آورده‌ است، دربارهٔ دیگر مسافرت‌های خود سفرنامه‌ای ندارد و در این باره بسیار مختصر در نامه‌هایی که به دوستان خود نوشته‌، این سفرها را مورد اشاره قرار داده‌ است و یا هم‌سفرهای او در یادداشت‌های خود، مسافرت با هدایت را شرح داده‌اند.<ref name= "safarbistoseh">{{یادکرد ژورنال|عنوان=سفرنامهٔ صادق هدایت|ص=۲۳}}</ref>
 
+
[[پرونده:SamoisHedayat.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''صادق هدایت در ساموا، پاریس'''</center>]]
 
====دستاوردهای سفر به اروپا====
 
====دستاوردهای سفر به اروپا====
 
[[پرونده:Hedayat Dar Paris.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''صادق هدایت در پاریس'''</center>]]
 
[[پرونده:Hedayat Dar Paris.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''صادق هدایت در پاریس'''</center>]]
سطر ۳۳۴: سطر ۳۴۰:
 
همچنین [[صادق چوبک]] نیز خاطره‌ای از این اتفاق به‌یاد دارد:
 
همچنین [[صادق چوبک]] نیز خاطره‌ای از این اتفاق به‌یاد دارد:
 
[[پرونده:HedayatVaChoobak.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''صادق هدایت و پشت سر او، [[صادق چوبک]]'''</center>]]
 
[[پرونده:HedayatVaChoobak.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''صادق هدایت و پشت سر او، [[صادق چوبک]]'''</center>]]
 +
[[پرونده:HedayatWithRouzbeh.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''صادق هدایت با فرزند [[صادق چوبک]]، روزبه چوبک'''</center>]]
 
{{نقل‌قول|هنگام انتخابات بود که دیدم یک آگهی یا این مضمون، با امضای «خاخام موشی حق‌نظر» در روزنامهٔ اطلاعات بیرون آمد: «از هم‌کیشان کلیمی و دوستان عزیز خواهشمندمم جناب آقای علی‌اصغر حکمت را به‌عنوان نمایندهٔ کلیمیان انتخاب فرمایند.» که البته این کار هدایت بود.<ref>{{پک|اتحاد|۱۳۸۲|ک= پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت(ج.۶)|ص=۳۲۴و۳۲۵}}</ref>}}   
 
{{نقل‌قول|هنگام انتخابات بود که دیدم یک آگهی یا این مضمون، با امضای «خاخام موشی حق‌نظر» در روزنامهٔ اطلاعات بیرون آمد: «از هم‌کیشان کلیمی و دوستان عزیز خواهشمندمم جناب آقای علی‌اصغر حکمت را به‌عنوان نمایندهٔ کلیمیان انتخاب فرمایند.» که البته این کار هدایت بود.<ref>{{پک|اتحاد|۱۳۸۲|ک= پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت(ج.۶)|ص=۳۲۴و۳۲۵}}</ref>}}   
 
===سیمای صادق هدایت===
 
===سیمای صادق هدایت===
سطر ۳۴۲: سطر ۳۴۹:
 
هدایت از زمان تولد تا آخرین سفرش به مقصد پاریس، هرگز خانه‌ای از خود نداشت و تمام عمر به‌استثنای زمانی که در سفر بود، در خانه پدری در اتاقی زندگی می‌کرد.<ref>{{پک|طاهر نوکنده|۱۳۹۶|ک= این شماره با تأخیر ۸|ص=۱۵۹}}</ref>
 
هدایت از زمان تولد تا آخرین سفرش به مقصد پاریس، هرگز خانه‌ای از خود نداشت و تمام عمر به‌استثنای زمانی که در سفر بود، در خانه پدری در اتاقی زندگی می‌کرد.<ref>{{پک|طاهر نوکنده|۱۳۹۶|ک= این شماره با تأخیر ۸|ص=۱۵۹}}</ref>
 
====خانهٔ اول: زادگاه صادق هدایت، خانهٔ جعفرقلی خان نیرالملک====
 
====خانهٔ اول: زادگاه صادق هدایت، خانهٔ جعفرقلی خان نیرالملک====
 +
[[پرونده:KhanehyePedariHedayat.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''خانهٔ پدری هدایت'''</center>]]
 
هدایت از ۲۷بهمن۱۲۸۱ تا سال۱۲۸۶ در این خانه می‌زیست. در خیابان لاله‌زار نو (مخبرالدوله سابق) تهران، خانه و باغ وسیعی متعلق به جعفرقلی‌خان نیرالملک، پدربزرگ صادق هدایت بود که امروزه بخشی از بنای آن در ضلع غربی خیابان لاله‌زار نو باقی مانده و در قسمت بزرگی از زمین آن ساختمان‌های جدید ساخته شده‌ است. صادق هدایت در این خانه زاده‌ شد. نیرالملک تا حدود سال۱۲۸۶ که این خانه را به حسن پیرنیا (مؤتمن‌الملک) فروخت و به خیابان خاقانی (کوشک بعدی) تغییر منزل داد، با خانواده‌اش در آن زندگی می‌کرد. پنج سال از دوران کودکی صادق هدایت در خانه سپری شد.<ref>{{پک|طاهر نوکنده|۱۳۹۶|ک= این شماره با تأخیر ۸|ص=۱۶۰و۱۶۱}}</ref>
 
هدایت از ۲۷بهمن۱۲۸۱ تا سال۱۲۸۶ در این خانه می‌زیست. در خیابان لاله‌زار نو (مخبرالدوله سابق) تهران، خانه و باغ وسیعی متعلق به جعفرقلی‌خان نیرالملک، پدربزرگ صادق هدایت بود که امروزه بخشی از بنای آن در ضلع غربی خیابان لاله‌زار نو باقی مانده و در قسمت بزرگی از زمین آن ساختمان‌های جدید ساخته شده‌ است. صادق هدایت در این خانه زاده‌ شد. نیرالملک تا حدود سال۱۲۸۶ که این خانه را به حسن پیرنیا (مؤتمن‌الملک) فروخت و به خیابان خاقانی (کوشک بعدی) تغییر منزل داد، با خانواده‌اش در آن زندگی می‌کرد. پنج سال از دوران کودکی صادق هدایت در خانه سپری شد.<ref>{{پک|طاهر نوکنده|۱۳۹۶|ک= این شماره با تأخیر ۸|ص=۱۶۰و۱۶۱}}</ref>
  
 
====خانهٔ دوم: خانهٔ پدری در خیابان کوشک====
 
====خانهٔ دوم: خانهٔ پدری در خیابان کوشک====
 +
[[پرونده:HedayatVaOtherFamilyMembers.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''صادق هدایت(نفر سوم از راست با پیراهنی سفید)، برادرانش و دیگر فرزندان خاندان هدایت، خانهٔ پدری هدایت'''</center>]]
 
این خانه را اعتضاد‌الملک، پدر صادق هدایت، حدود سال۱۲۸۶ خریده‌ بود و در جوار آن، خانهٔ دیگری متعلق به برادر بزرگ او رضا‌قلی هدایت بود. پدر آن‌ها، جعفرقلی خان نیر الملک نیز در همان‌جا با آن‌ها می‌زیست. این دو خانه در ضلع شمالی خیابان کوشک قرار داشت و عرض‌ آن‌ها از سفارت دانمارک تا خیابان سعدی بود. اتاق صادق هدایت در غرب حیاط خلوت، مستقل و دور از حیاط مرکزی و اهل خانه، نزدیک اتاق مادرش بود که از حیاط چند پله می‌خورد و بالا می‌رفت و پس از ایوان کوچکی به اتاق او می‌رسید. این اتاق دو پنجره داشت: یکی رو به حیاط خلوت و دیگری رو به خیابان باز می‌شد. پنجره‌ٔ رو به خیابان برای هدایت این امتیاز را داشت که وقتی دوستی پیش او می‌آمد، دور از دید اهل خانه تلنگری به پنجره می‌زد و هدایت در را به روی او می‌گشود. این اتاق یک پستو هم داشت. دور تا دور اتاق و پستوی آن، مانند اتاق های دیگر خانه، تا کمر با اشکال گل و بوته کاشی کاری شده‌ بود. اتاق او همیشه مرتب بود و هر چیزی در جای خود قرار داشت. یک میز بزرگ سنگین چوبی، چند صندلی، یک تخت‌خواب که روزها به‌صورت کاناپه درمی‌آمد، یک گرامافون، تندیسی از بودا، مقداری کتاب و گنجهٔ معروف به «هزار بیشه» که هدایت در آن پول، مشروب و یادداشت‌هایش را می‌گذاشت. گنجهٔ معروف به «هزار بیشه» اکنون در موزه رضا عباسی در تهران نگهداری می‌شود. بر دیوارهای اتاقش هم چند طرح و نقاشی به‌قلم خودش و «آندره سوریوگین» و یک طرح آهو آویخته بود. اعتضادالملک این خانه را در سال۱۳۲۴ به‌علت کمبود درآمد و نابسامانی وضع مالی، فروخت. دولت پهلوی این خانه را در سال۱۳۵۴ برای برپایی موزه‌ای به نام صادق هدایت خرید. پس از بازسازی آن پاره‌ای از لوازم شخصی هدایت را از بازماندگانش گرفتند تا در این موزه نگهداری کنند. ولی پیروزی انقلاب اسلامی با دگرگونی‌های به‌وجود‌آمده در سیاست‌های فرهنگی، این تلاش را بی‌فرجام گذاشت و خانهٔ هدایت در اختیار دانشگاه علوم پزشکی تهران قرار گرفت. نخست مهدکودک کارکنان بیمارستان امیراعلم(مهد کودک صادقیه) تبدیل شد و اکنون از آن به‌عنوان کتابخانه استفاده می‌شود. ولی بیشتر قسمت‌های آن انبار بیمارستان امیراعلم است. این بنا در تاریخ ۲۶آبان۱۳۷۸ به‌شماره۲۴۹۱ در فهرست آثار ملی ایران به‌ثبت رسیده‌ است.<ref>{{پک|طاهر نوکنده|۱۳۹۶|ک= این شماره با تأخیر ۸|ص= ۱۶۷تا۱۷۰}}</ref>
 
این خانه را اعتضاد‌الملک، پدر صادق هدایت، حدود سال۱۲۸۶ خریده‌ بود و در جوار آن، خانهٔ دیگری متعلق به برادر بزرگ او رضا‌قلی هدایت بود. پدر آن‌ها، جعفرقلی خان نیر الملک نیز در همان‌جا با آن‌ها می‌زیست. این دو خانه در ضلع شمالی خیابان کوشک قرار داشت و عرض‌ آن‌ها از سفارت دانمارک تا خیابان سعدی بود. اتاق صادق هدایت در غرب حیاط خلوت، مستقل و دور از حیاط مرکزی و اهل خانه، نزدیک اتاق مادرش بود که از حیاط چند پله می‌خورد و بالا می‌رفت و پس از ایوان کوچکی به اتاق او می‌رسید. این اتاق دو پنجره داشت: یکی رو به حیاط خلوت و دیگری رو به خیابان باز می‌شد. پنجره‌ٔ رو به خیابان برای هدایت این امتیاز را داشت که وقتی دوستی پیش او می‌آمد، دور از دید اهل خانه تلنگری به پنجره می‌زد و هدایت در را به روی او می‌گشود. این اتاق یک پستو هم داشت. دور تا دور اتاق و پستوی آن، مانند اتاق های دیگر خانه، تا کمر با اشکال گل و بوته کاشی کاری شده‌ بود. اتاق او همیشه مرتب بود و هر چیزی در جای خود قرار داشت. یک میز بزرگ سنگین چوبی، چند صندلی، یک تخت‌خواب که روزها به‌صورت کاناپه درمی‌آمد، یک گرامافون، تندیسی از بودا، مقداری کتاب و گنجهٔ معروف به «هزار بیشه» که هدایت در آن پول، مشروب و یادداشت‌هایش را می‌گذاشت. گنجهٔ معروف به «هزار بیشه» اکنون در موزه رضا عباسی در تهران نگهداری می‌شود. بر دیوارهای اتاقش هم چند طرح و نقاشی به‌قلم خودش و «آندره سوریوگین» و یک طرح آهو آویخته بود. اعتضادالملک این خانه را در سال۱۳۲۴ به‌علت کمبود درآمد و نابسامانی وضع مالی، فروخت. دولت پهلوی این خانه را در سال۱۳۵۴ برای برپایی موزه‌ای به نام صادق هدایت خرید. پس از بازسازی آن پاره‌ای از لوازم شخصی هدایت را از بازماندگانش گرفتند تا در این موزه نگهداری کنند. ولی پیروزی انقلاب اسلامی با دگرگونی‌های به‌وجود‌آمده در سیاست‌های فرهنگی، این تلاش را بی‌فرجام گذاشت و خانهٔ هدایت در اختیار دانشگاه علوم پزشکی تهران قرار گرفت. نخست مهدکودک کارکنان بیمارستان امیراعلم(مهد کودک صادقیه) تبدیل شد و اکنون از آن به‌عنوان کتابخانه استفاده می‌شود. ولی بیشتر قسمت‌های آن انبار بیمارستان امیراعلم است. این بنا در تاریخ ۲۶آبان۱۳۷۸ به‌شماره۲۴۹۱ در فهرست آثار ملی ایران به‌ثبت رسیده‌ است.<ref>{{پک|طاهر نوکنده|۱۳۹۶|ک= این شماره با تأخیر ۸|ص= ۱۶۷تا۱۷۰}}</ref>
 
====خانهٔ سوم: خانهٔ اجاره‌ای در اطراف خیابان روزولت====
 
====خانهٔ سوم: خانهٔ اجاره‌ای در اطراف خیابان روزولت====
 +
[[پرونده:HedayatWorkRoom.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''اتاق صادق هدايت در تهران، ميز و كمد او در موزهٔ رضا عباسی نگهداری می‌شود.'''</center>]]
 
خانوادهٔ هدایت از بهار۱۳۲۴ تا تابستان۱۳۲۵ در این خانه می‌زیسته‌اند. اعتصام‌الملک، پدر صادق هدایت، پس از فروش خانهٔ خیابان کوشک، قصد ساختن خانه‌ای را در خیابان ثریا (سمیه کنونی) کرده‌ بود که به‌علت کامل‌نشدن مراحل ساخت، مجبور به اجارهٔ خانه‌ای نزدیک به خیابان رسالت (مفتح کنونی) شد. خانواده‌ٔ هدایت بیش از یک‌ سال در خانهٔ اجاره‌ای زندگی کردند. در آن زمان اطراف خیابان روزولت هنوز به‌شکل یکدست ساخته نشده‌ بود و فقط سفارت آمریکا بود که در آن میان خودنمایی می‌کرد. خانهٔ اجاره‌ای اعتصام‌الملک، در خیابان شهیدبوربور کنونی، از بین رفته و جای آن خانه‌ای دیگر ساخته شده‌ است. گفته می‌شود هدایت داستان بلند «[[حاجی آقا]]» را در این خانه به‌پایان رسانده‌ است. در دورهٔ زندگی در همین خانه صادق هدایت به ازبکستان سفر کرده‌ است.<ref>{{پک|طاهر نوکنده|۱۳۹۶|ک= این شماره با تأخیر ۸|ص=۱۷۴تا۱۷۶}}</ref>
 
خانوادهٔ هدایت از بهار۱۳۲۴ تا تابستان۱۳۲۵ در این خانه می‌زیسته‌اند. اعتصام‌الملک، پدر صادق هدایت، پس از فروش خانهٔ خیابان کوشک، قصد ساختن خانه‌ای را در خیابان ثریا (سمیه کنونی) کرده‌ بود که به‌علت کامل‌نشدن مراحل ساخت، مجبور به اجارهٔ خانه‌ای نزدیک به خیابان رسالت (مفتح کنونی) شد. خانواده‌ٔ هدایت بیش از یک‌ سال در خانهٔ اجاره‌ای زندگی کردند. در آن زمان اطراف خیابان روزولت هنوز به‌شکل یکدست ساخته نشده‌ بود و فقط سفارت آمریکا بود که در آن میان خودنمایی می‌کرد. خانهٔ اجاره‌ای اعتصام‌الملک، در خیابان شهیدبوربور کنونی، از بین رفته و جای آن خانه‌ای دیگر ساخته شده‌ است. گفته می‌شود هدایت داستان بلند «[[حاجی آقا]]» را در این خانه به‌پایان رسانده‌ است. در دورهٔ زندگی در همین خانه صادق هدایت به ازبکستان سفر کرده‌ است.<ref>{{پک|طاهر نوکنده|۱۳۹۶|ک= این شماره با تأخیر ۸|ص=۱۷۴تا۱۷۶}}</ref>
 
====خانهٔ چهارم: خیابان ثریا====
 
====خانهٔ چهارم: خیابان ثریا====
 
تابستان۱۳۲۵ خانوادهٔ هدایت به خانهٔ دو طبقه‌ای در خیابان ثریا (سمیه کنونی)، اکنون نبش کوچهٔ فردوسی، شهید جلیل مژدهی، نقل مکان کرد. این خانه را اعتضاد‌الملک پس از فروش خانهٔ کوشک ساخته‌ بود. این خانه تا سال۱۳۲۸ برق نداشت. اتاق هدایت در طبقهٔ بالا، در ضلع شرقی ساختمان، کنار اتاق پدرش اعتضاد‌الملک و اتاق خواهرش اشرف‌الملوک قرار‌ داشت که از شوهرش جدا شده‌ بود و در آنجا زندگی می‌کرد. هدایت در این خانه، آرامش نداشت و ناگزیر بیشتر ساعت‌های روز را خارج از خانه در شهر و کافه می‌گذراند و فقط شب‌ها برای نوشتن و خواب به خانه می‌رفت. اتاق هدایت با دو پنجره رو به شرق و رو به جنوب، درست رو‌بروی پلهٔ ورودی بود. در اینجا هم طوری بود که او به‌راحتی می‌توانست دوستی را دور از دید دیگران به اتاق خود بپذیرد. یک میز بزرگ چوبی، چند صندلی، چراغ مطالعه، تخت‌خواب، گنجه معروف به «هزار بیشه» و مقداری کتاب، اثاثه‌ٔ او در اتاقش بود. تابلوی چهرهٔ هدایت، اثر حسین کاظمی هم به دیوار آویخته‌ بود. صادق هدایت، «[[پیام کافکا]]» و  «[[قضیه توپ مرواری]]» را در این خانه نوشته‌ است. این آخرین خانهٔ هدایت در ایران بود و پس از آن به پاریس رفت. این خانه هم‌اکنون از‌بین‌رفته و به جایش بنای دیگری ساخته شده‌ است.<ref>{{پک|طاهر نوکنده|۱۳۹۶|ک= این شماره با تأخیر ۸|ص= ۱۷۷و۱۷۸}}</ref>
 
تابستان۱۳۲۵ خانوادهٔ هدایت به خانهٔ دو طبقه‌ای در خیابان ثریا (سمیه کنونی)، اکنون نبش کوچهٔ فردوسی، شهید جلیل مژدهی، نقل مکان کرد. این خانه را اعتضاد‌الملک پس از فروش خانهٔ کوشک ساخته‌ بود. این خانه تا سال۱۳۲۸ برق نداشت. اتاق هدایت در طبقهٔ بالا، در ضلع شرقی ساختمان، کنار اتاق پدرش اعتضاد‌الملک و اتاق خواهرش اشرف‌الملوک قرار‌ داشت که از شوهرش جدا شده‌ بود و در آنجا زندگی می‌کرد. هدایت در این خانه، آرامش نداشت و ناگزیر بیشتر ساعت‌های روز را خارج از خانه در شهر و کافه می‌گذراند و فقط شب‌ها برای نوشتن و خواب به خانه می‌رفت. اتاق هدایت با دو پنجره رو به شرق و رو به جنوب، درست رو‌بروی پلهٔ ورودی بود. در اینجا هم طوری بود که او به‌راحتی می‌توانست دوستی را دور از دید دیگران به اتاق خود بپذیرد. یک میز بزرگ چوبی، چند صندلی، چراغ مطالعه، تخت‌خواب، گنجه معروف به «هزار بیشه» و مقداری کتاب، اثاثه‌ٔ او در اتاقش بود. تابلوی چهرهٔ هدایت، اثر حسین کاظمی هم به دیوار آویخته‌ بود. صادق هدایت، «[[پیام کافکا]]» و  «[[قضیه توپ مرواری]]» را در این خانه نوشته‌ است. این آخرین خانهٔ هدایت در ایران بود و پس از آن به پاریس رفت. این خانه هم‌اکنون از‌بین‌رفته و به جایش بنای دیگری ساخته شده‌ است.<ref>{{پک|طاهر نوکنده|۱۳۹۶|ک= این شماره با تأخیر ۸|ص= ۱۷۷و۱۷۸}}</ref>
 
+
[[پرونده:HedaayatPaintingByKazzemi.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''صادق هدایت به قلم حسین کاظمی'''</center>]]
 
===تاثیرپذیری‌ها===
 
===تاثیرپذیری‌ها===
 
====تأثیرپذیری اولیه از شوپنهاور====
 
====تأثیرپذیری اولیه از شوپنهاور====
سطر ۴۰۳: سطر ۴۱۳:
 
این برنامه به‌همت نشر هنوز و جهانگیر هدایت از سال۱۳۸۱ آغاز به‌کار کرد. شرکت‌کنندگان آثار ادبی خود را از اول خرداد تا آخر آبان‌ماه به دفتر این مراسم ارسال می‌کنند و جوایز نفرات برتر در روز ۲۸بهمن (سالروز تولد هدایت) اهدا می‌شود.<ref>{{یادکرد وب|نشانی=https://www.bbc.com/persian/arts/story/2008/03/080310_an-ek-hedayat.shtml|عنوان=گفتگو با جهانگیر هدایت درباره صادق هدایت}}</ref>
 
این برنامه به‌همت نشر هنوز و جهانگیر هدایت از سال۱۳۸۱ آغاز به‌کار کرد. شرکت‌کنندگان آثار ادبی خود را از اول خرداد تا آخر آبان‌ماه به دفتر این مراسم ارسال می‌کنند و جوایز نفرات برتر در روز ۲۸بهمن (سالروز تولد هدایت) اهدا می‌شود.<ref>{{یادکرد وب|نشانی=https://www.bbc.com/persian/arts/story/2008/03/080310_an-ek-hedayat.shtml|عنوان=گفتگو با جهانگیر هدایت درباره صادق هدایت}}</ref>
 
==مسائل هدایت==
 
==مسائل هدایت==
 +
[[پرونده:HedaytFirstTomb.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''اولین سنگ قبر صادق هدایت، گورستان پرلاشز'''</center>]]
 +
[[پرونده:HedayatCurrentTomb.jpg|220px|thumb|بندانگشتی|چپ|<center>'''سنگ قبر کنونی صادق هدایت، گورستان پرلاشز'''</center>]]
 
===روابط عاطفی===
 
===روابط عاطفی===
 
دربارهٔ روابط عاطفی هدایت و رویکرد هدایت به این مسئله، نظرات بسیار است. {{سخ}}
 
دربارهٔ روابط عاطفی هدایت و رویکرد هدایت به این مسئله، نظرات بسیار است. {{سخ}}

نسخهٔ ‏۲۶ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۴

صادق هدایت
Hedayat.s.jpg
زمینهٔ کاری نویسندگی، ایران‌پژوهی، نمایشنامه‌نویسی، نقدپردازی، نقاشی
زادروز ۲۸بهمن۱۲۸۱
تهران
پدر و مادر هدایت قلی‌خان اعتضاد‌الملک و زیور‌الملوک
مرگ ۱۹فروردین۱۳۳۰
پاریس
علت مرگ خودکشی
جایگاه خاکسپاری گورستان پرلاشز در پاریس
لقب صادق‌خان
پیشه نویسنده، ایران‌پژوه، نمایشنامه‌نویس، نقدپرداز، نقاش
کتاب‌ها بوف کور، سگ ولگرد و...
نوشتارها «مقالاتی از صادق هدایت دربارهٔ ایران و زبان فارسی» و...
نمایشنامه‌ها پروین دختر ساسان
شریک(های)
زندگی
ترز
دلیل سرشناسی از پایه‌گذران ادبیات داستانی نوین فارسی
اثرگذاشته بر صادق چوبک، محمود دولت‌آبادی و...
اثرپذیرفته از ژان پل سارتر، شوپنهاور، فرانتس کافکا و...
وب‌گاه رسمی http://sadegh-khan-hedayat.com/

صادق هدایت روشنفکر، داستان‌نویس، منتقد ادبی، مترجم و پژوهشگر زبان پهلوی و ادبیات فولکلور، روزنامه‌نگار و نمایشنامه‌نویس بود.

* * * * *

اهالی ادبیات، صادق هدایت را از بزرگ‌ترین نویسندگان معاصر ایران می‌دانند. [۱] او بیش از چهل عنوان داستان، سه نمایشنامه، مطالعاتی دربارهٔ خیام و کافکا، سه مقاله دربارهٔ فرهنگ توده(فولکلور) و مطالعاتی دربارهٔ زبان پهلوی و ترجه‌هایی از این زبان به فارسی، از خود به‌جا گذاشته‌است.[۲] از برجسته‌ترین آثار هدایت و مهم‌ترین آثار داستانی ادبیات ایران، «رمان بوف کور» است که به عنوان نخستین رمان فارسی نیز شناخته می‌شود. او در طول حیات خود با افراد سرشناس بسیاری در ارتباط بود، با آن‌ها رابطهٔ دوستی داشت و بر آن‌ها تأثیر گذاشت. از جملهٔ این افراد می‌توان از پرویز ناتل خانلری، بزرگ علوی، مجتبی مینوی، مسعود فرزاد، محمدضیاء هشترودی، حسن قائمیان، صادق چوبک و ابوالقاسم انجوی شیرازی نام برد.[۳] همچنین هدایت، به خاطر خودکشی‌اش نیز شناخته‌ شده‌است. او در فروردین ۱۳۳۰ در آپارتمانی اجاره‌ای در خیابان «شامپیونه»، با گاز به زندگی خودش پایان داد.[۴]

صادق هدایت در کنار برادرانش، عیسی و محمود

محتویات

از میان یادها

گرایش به گیاه‌خواری

هدایت دلیل گیاه‌خوارشدنش را چنین شرح داده‌‌است:

اولین مواجهه با ادبیات اروپا

خاطره‌ای از هدایت:

«ژان دو لاری ویر»

نقل از هدایت:

یاد برادر

به‌‌نقل از محمود هدایت:

مریدان احمق و ملت ریقو

به‌گفتهٔ اردشیر آوانسیان:

هدایتِ بذله‌گو

پرویز ناتل خانلری باور دارد که بذله‌گویی هدایت از دو خصلت اوست. یکی استعداد خانوادگی آن‌ها در بذله‌گویی و دیگری تربیت نیمه‌فرانسوی او. خانلری داستانی را از زبان هدایت در این باره نقل می‌کند:

هدایت، در سمت چپ او ترز، معشوقه‌اش و در راستش، مادر ترز

ترز: معشوقهٔ هدایت

ترز (therèse) معشوقهٔ هدایت در رنس، در زمان تحصیل هدایت در پاریس بوده‌ است. پدر او در جنگ بین‌الملل اول در جبههٔ «ماژینو» کشته‌ شده‌‌بود و مادرش آرزو داشت دخترش با مرد دلخواه خود ازدواج کند و خوشبخت شود. ترز در نامه‌ای به هدایت می‌نویسد:

نخستین اقدام

تصویری که پس از اولین خودکشی صادق هدایت از او گرفته‌ شده‌است.

صادق هدایت، در اوایل خرداد۱۳۰۷، برای نخستین‌بار اقدام به خودکشی کرد. به‌نقل از تقی رضوی:

رضوی پس از این ماجرا هدایت را می‌بیند. هدایت برای رضوی این ماجرا را این‌طور شرح می‌دهد:

عینک سیاه آقای نویسنده

عیسی هدایت، برادر صادق که در زمان تحصیل هدایت در فرانسه، در همان کشور درس نظامی می‌خواند، پس از خودکشی نخستین هدایت، از تلاش سفارت ایران برای درمان مشکلات روحی صادق، از طریق استخدام یک دکتر مغز و اعصاب، می‌گوید:

صادق هدایت در جشن بالماسکه، سال ۱۳۰۹، تهران

فحش‌های آبدار

به‌نقل‌از اردشیر آوانسیان:

هدایت بی‌حال و حوصله

محمد مقدم و صادق هدایت، در حال بازی تخته نرد

در دورانی که هدایت پس از انصراف از تحصیل به ایران بازگشته‌ بود، «آژانس پارس»، یک بنگاه مطبوعاتی دولتی وابسته به وزارت خارجه بود. سال‌ها بعد، این بنگاه به آژانس خبری غول‌پیکر پارس تبدیل شد که بعد از انقلاب اسلامی هم نام آن به ایرنا تغییر یافت. در این زمان، محمدعلی جمال‌زاده و محمد مقدم، هر دو هدایت را به نصرالله انتظام، رئیس این بنگاه معرفی کردند و او در آن‌جا مشغول به‌کار شد. اصلی‌ترین وظیفهٔ هدایت، ترجمهٔ مقالات مطبوعات خارجی بود؛ اما او فقط چند ماهی آنجا دوام آورد. مدتی پس از استعفای هدایت از آزانس پارس، وقتی جمال‌زاده، نصرالله انتظام را در ژنو دید، از او چگونگی و دلیل استعفای هدایت را جویا شد و انتظام توضیح داد:

در قلهک، سال ۱۳۰۹

توهین نژادپرستانه

در جریان برگزاری جشن هزاره‌ٔ فردوسی در سال۱۳۱۳ در تهران، علی مقدم و صادق هدایت جزوه‌ای منتشر کردند که‌ مجموعه‌ٔ آن، یعنی شعر مقدم و کاریکاتورهای هدایت، ریشخند و اهانتی بود به‌ یکی از مهمانان مراسم، «جمیل صدقی زهاوی» که‌ نماینده‌ٔ کشور عراق بود و در جشن حضور داشت و بر سر مزار فردوسی شعری به‌ فارسی در ستایش او خواند‌ه‌‌ بود. جزوه‌ٔ مزبور، اندکی پس از برگزاری مراسم هزاره‌ٔ فردوسی منتشر شد و عنوان آن بود «پیشکش‌آوردن اعرابی به‌ بارگاه‌ ایران» که از طنزی تلخ در تحقیر شخصیت شاعر و توهین به اعراب و به‌سخره‌‌گرفتن شعری که در ستایش فردوسی سروده‌ بود، مایه داشت. در مقدمه‌ٔ کتاب «وغ‌وغ ساهاب»، چاپ فرانسه، آمده‌‌ است:

در همان مقدمه‌، از قول عیسی هدایت، برادر هدایت آمده‌‌ است که‌:

آخرین روزهای ایران

بنابه گفتهٔ انجوی شیرازی هدایت قبل از آخرین سفرش به اروپا بی‌اندازه خسته‌ بود. سلسلهٔ اعصابش به‌کلی از هم در‌رفته‌ بود. محیط هم از هر جهت ناراحتی‌های او را تشدید می‌کرد. ناچار به فکر سفر اروپا افتاد و برای مرخصیِ چهار‌ماهه و استعلاجی راهی شد. هرچند نیت هدایت این بود که در اروپا کاری پیدا بکند که با آن کار، مدتی در اروپا بماند. فروختن کتابخانه‌اش، خالی‌کردن اتاقش، بخشیدن اشیا اتاق یا کتاب‌هایش به اشخاص، بالاخص همراه‌بردن دورهٔ آثارش که از هر نسخه یکی جلد کرده‌ داشت و در آن‌ها تجدیدنظر کرده‌ بود، همهٔ این‌ها نشان می‌داد که او به‌ شکل سفری طولانی یا لااقل بیشتر از چهار‌ماه رهسپار اروپا می‌شود. کتاب‌هایی که غالب آن‌ها و بلکه همگی حاشیه داشت و به خط دست او بود، به نازل‌ترین بها به‌فروش رفت. آن‌گاه به فکر تخلیهٔ اتاق و بیرون ریختن «احمال» و «اشقال» دیگر افتاد. آن‌چه به او تعلق داشت و در آن اتاق کذایی پدری بود، همه‌وهمه را بیرون ریخت و بیرون فرستاد. «حتی کاغذهای سفید و مداد پاک‌کن و مداد و این قبیل وسایل را.»[۱۷]

نان‌خوردن از نام هدایت و بررسی قانونی آن

نگاهی گذرا به آثاری که در دههٔ اخیر در‌بارهٔ صادق هدایت منتشر شده‌ است، مطالب زیادی را روشن می‌سازد. برخی باور دارند که از هر ده کتاب دربارهٔ هدایت، دست‌کم هفت کتاب به‌گونه‌ای است که از آن بوی سودجویی می‌آید. گروهی، با تکثیر غیر‌مجاز و غیر‌اخلاقی، از آثار صادق هدایت نان می‌خورند. این افراد آگاهانه و به‌عمد، هر روز عنوان یکی از نوشته‌های هدایت را بر جلد مجموعه‌ای از نوشته‌های او حک کرده و کتاب جدیدی جعل می‌کنند. این‌ کار، درمجموع نه به‌زیان هدایت که به‌ضرر ادبیات کشور است؛ چراکه با اعتماد و علاقهٔ خوانندگان آثار ادبی، برخورد غیرانسانی صورت می‌گیرد و نتیجهٔ آن، واخوردگی و سرخوردگی خوانندگان در درازمدت است. کسانی که به‌شیوهٔ فوق عمل می‌کنند، هر‌ بار عنوان یکی از داستان‌های صادق هدایت را برگزیده و روی جلد کتابی قرار می‌دهند. سپس به‌انتخاب خود، چند داستان و نوشته از هدایت را به‌ شکل کتابی مستقل چاپ می‌کنند. با این‌ کار و به‌ مرور زمان، تعداد کتاب‌های صادق هدایت به تعداد نوشته‌های وی خواهد‌ رسید. در‌حالی‌که نویسنده به‌شخصه و در زمان حیاتش آثار خود را تقسیم‌بندی، طبقه‌بندی و نام‌گذاری کرده‌‌است و اخلاق و قانون نیز حکم می‌کند که همان طبقه‌بندی‌ها، مجموعه‌ها و نام‌گذاری‌های مد‌نظر و تأیید هدایت، ملاک همیشگی باشد. پس از این گروه کسانی قرار دارند که با نام محقق و نویسنده به جان نام و حیثیت ادبی هدایت افتادند و از نام او نان می‌خورند. به‌گونه‌ای که قبح این کار چنان کم‌رنگ شده که برخی از افراد سرشناس و محقق عنوان‌دار نیز از انجام آن روی‌گردان نیستند.[۱۸]

زندگی و یادگار

سال‌شمار زندگی هدایت

  • ۱۲۸۱: تولد در شب سه‌شنبه ۲۸بهمن در تهران.
  • ۱۲۸۷: آغاز تحصیل در مدرسه علمیه.
  • ۱۳۰۰: اعزام به فرانسه.
  • ۱۳۰۳: نشر کتاب‌های «رباعیات عمر خیام» و «انسان و حیوان» و داستان کوتاه «زبان حال یک الاغ در وقت مرگ».
  • ۱۳۰۴: فارغ‌التحصیلی از مدرسه «سن لوئی».
  • ۱۳۰۵: اعزام به بلژیک در آبان‌ماه و نام‌نویسی در آموزشگاه عالی مهندسین در رشتهٔ راه و ساختمان.
  • ۱۳۰۶: چاپ کتاب «فوائد گیاه‌خواری» در برلن و زنده‌به‌گور در تهران.
  • ۱۳۰۷: نخستین اقدام به خودکشی.
  • ۱۳۰۹: بازگشت به ایران پیش از اتمام تحصیلات؛ آغاز خدمت در بانک ملی ایران و انتشار کتاب پروین دختر ساسان و «افسانهٔ آفرینش».
  • ۱۳۱۰: انتشار افسانه و «سایهٔ مغول»؛ استعفا از خدمت بانک ملی در مرداد‌ماه؛ چاپ اصفهان نصف‌جهان در تهران.
  • ۱۳۱۱: شروع به خدمت در اداره‌کل تجارت در شهریور‌ماه و چاپ مجموعهٔ داستان سه قطره خون.
  • ۱۳۱۲: انتشار سایه‌روشن، نیرنگستان، علویه خانم و مازیار.
  • ۱۳۱۳: تشکیل گروه چهار نفری رابعه. (هدایت، مجتبی مینوی، بزرگ علوی و مسعود فرزاد) انتشار ترانه‌های خیام. ورد به خدمت آژانس پارس در شانزدهم دی‌ماه؛ انتشار «وغ‌وغ ساهاب» با مسعود فرزاد در تهران.
  • ۱۳۱۴: استعفا از آژانس پارس.
  • ۱۳۱۵: استخدام در شرکت سهامی کل ساختمان؛ سفر به هندوستان؛ فراگیری زبان پهلوی؛ انتشار بوف کور با خط خود به‌صورت پلی‌کپی.
  • ۱۳۱۶: بار دیگر اشتغال در بانک ملی به‌سمت متصدی خرید و فروش ارز.
  • ۱۳۱۷: همکاری با مجلهٔ موسیقی به‌مدیریت سرگرد مین‌باشیان تا تعطیل‌شدن آن در سال۱۳۲۰؛ استعفا از بانک ملی.
  • ۱۳۱۸: انتشار «گجسته ابالیش»، ترجمه‌شده از متن پهلوی.
  • ۱۳۲۰: آغاز همکاری با دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران برای ترجمه.
  • ۱۳۲۱: انتشار مجموعهٔ داستان سگ ولگرد در تهران.
  • ۱۳۲۲: انتشار داستان آب زندگی. انتشار «گزارش گمان‌شکن» و «کارنامه اردشیر پاپکان»، ترجمه‌شده از متن پهلوی.
  • ۱۳۲۳: انتشار زند وهمن یسن، ترجمه از متن پهلوی؛ انتشار مجموعهٔ ولنگاری.
  • ۱۳۲۴: عضویت در انجمن روابط فرهنگی ایران با اتحاد جماهیر شوروی. پیوستن به هیئت تحریریهٔ مجلهٔ پیام نو؛ برگزاری مجلس بزرگداشت هدایت در انجمن روابط ایران و شوروی در آبان‌ماه؛ سفر به شوروی برای شرکت در جشن بیست‌و‌پنجمین سال تأسیس دانشگاه دولتی آسیای میانه در آذر به‌همراه هیئتی به‌اتفاق علی‌اکبر سیاسی.
  • ۱۳۲۵: تشکیل‌شدن کنگرهٔ نویسندگان و گویندگان ایران با شرکت هدایت.
  • ۱۳۲۷: انتشار «گروه محکومین» به‌‌اتفاق حسن قائمیان.
  • ۱۳۲۸: دعوت از هدایت برای شرکت در کنگره جهانی هواداران صلح و پاسخ منفی هدایت به این دعوت.
  • ۱۳۲۹: انتشار کتاب «مسخ» به‌همکاریِ حسن قائمیان؛ عزیمت به فرانسه.
  • ۱۳۳۰: خودکشی در نیمهٔ دوم فروردین در سن ۴۸سالگی، با گاز در پاریس؛ خاک‌سپاری در ۲۷فروردین در گورستان پرلاشز پاریس.

شرح‌حالی از هدایت

من همان‌قدر از شرح‌حال خودم رَم می‌کنم که در مقابل تبلیغات امریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولدم به‌درد چه‌ کسی می‌خورد؟ اگر برای استخراج زایچه‌ام است، این مطلب فقط باید طرف توجه خودم باشد. اگرچه از شما چه پنهان، بارها با منجمان مشورت کرده‌ام؛ اما پیش‌بینی‌ آن‌ها هیچ‌گاه حقیقت نداشته‌. اگر برای علاقهٔ خوانندگان است، باید اول مراجعه به آرای عمومی آن‌ها کرد... از این گذشته شرح‌حال من هیچ نکتهٔ برجسته‌ای دربرندارد. نه پیش‌آمد قابل‌ِتوجهی در آن رخ داده، نه عنوانی داشته‌ام، نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده‌ام؛ بلکه برعکس همیشه با عدم موفقیت روبه‌رو شده‌ام. در اداراتی که کار کرده‌ام، همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده‌ام و رؤسایم از من دل خونی داشته‌اند، به‌طوری‌که هر وقت استعفا داده‌ام با شادی هذیان‌آوری پذیرفته شده‌‌است. روی‌هم‌رفته، موجود وازدهٔ بی‌مصرف، قضاوت محیط دربارهٔ من می‌باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد. [۱۹]


خاندان هدایت

خاندان و خانوادهٔ هدایت

شجره‌نامهٔ خاندان هدایت
از راست: انتوان‌خان، محمدخان، اسدالله‌خان، حاجی‌مشیرخان، لطف‌الله‌خان، میرزاعبدالوهاب‌خان، رضا‌قلی‌خان (جد صادق هدایت)، شعاع‌السلطنه، محمدعلی‌خان فراش‌باشی

صادق هدایت روز ۲۸بهمن۱۲۸۱، دو سال پیش از جنبش مشروطهٔ ایران، در تهران، خیابان کوشک به‌دنیا آمد.[۲۰] پدربزرگش رضاقلی‌خان هدایت از رجال دورهٔ ناصری و پدرش رضا‌قلی اعتضادالملک، رئیس مدرسهٔ نظام بود. مادر او زیورالملک، دختر مخبرالسلطنه بود. [۲۱] دایی او نصرالملک هدایت بود که در دوران پهلوی ۱۴ بار وزیر و سناتور بود. مادر او، فردی تحصیل‌کرده بود و تمام روزنامه‌هایی را که منتشر می‌کردند، می‌خواند و مانند اکثر خانوادهٔ هدایت وابستهٔ به فرهنگ دورهٔ قاجار بود و از دوران پهلوی دل خوشی نداشت. همچنین گفته می‌شود که او از آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها نفرت داشت و همیشه می‌گفت: «آمریکا، آب زیر کاه.»[۲۰] به‌گفتهٔ بیژن جلالی، پسرخالهٔ صادق هدایت، هدایت «روحیهٔ طنز و تندیِ زبان و حدت ذهن و کج‌خلقی خود را از مادر به‌ارث برده‌ است.»[۲۲] نسبت صادق هدایت به رضاقلی‌خان هدایت، شاعر و مورخ قرن سیزدهم هجری قمری می‌رسد. مخبرالسلطنه، پدربزرگ مادری او نیز از همین خاندان بود. مخبرالسلطنهٔ هدایت، والی آذربایجان در هنگام قیام شیخ محمد خیابانی و شهادت او بود. او در سال‌های تحصیل صادق هدایت در فرانسه، نخست‌وزیر رضاشاه بود و بارها در اختلافات هدایت با سفارت ایران در فرانسه و مقامات فرهنگی از صادق، به‌ شکل غیرمستقیم حمایت می‌کرد.[۲۳]

از راست، عیسی هدایت، صادق هدایت، محمود هدایت

هرچند که خاندان هدایت، خاندانِ جاافتادهٔ قدیمی و در زمرهٔ اشراف آن زمان محسوب می‌شدند؛ اما پدر هدایت، از مقامات خیلی بالا و تمول چشمگیری بهره‌مند نبود.[۲۴] هدایت دو برادر و سه خواهر بزرگ‌تر از خود داشت.[۲۱] برادر بزرگ‌تر صادق، محمود، حقوق‌دان بود و سپس قاضی دیوان عالی کشور شد. او در زمان نخست‌وزیری سپهبد رزم‌آرا که شوهر‌خواهر هدایت بود؛ یعنی در سال‌های ۱۳۲۹تا۱۳۳۰، به‌ سمت معاونت نخست‌وزیر گماشته شد. برادر دیگر صادق، یعنی عیسی، به استخدام ارتش درآمد. او دورهٔ آموزش افسری توپخانه را در فرانسه گذراند.[۲۵]

زیورالملوک، مادر صادق هدایت

اوان کودکی

هدایت در شش‌سالگی به دبستان علمیه فرستاده شد و با پایان تحصیلات ابتدایی به مدرسهٔ دارالفنون رفت. او در سن ۱۵سالگی، چشم‌درد سختی گرفت و مجبور شد برای بهبود، شش ماه خواندن و نوشتن را کنار بگذارد. این امر باعث شد تا به‌مدت یک‌ سال از هم‌شاگردی‌هایش عقب افتد. در سال بعد یعنی ۱۲۹۸شمسی، هدایت به مدرسهٔ معتبر سن‌لویی فرستاده شد. در این مدرسه، درس‌ها هم به‌زبان فارسی و هم به‌فرانسوی تدریس می‌شد. هدایت در سال۱۳۰۴ از آن مدرسه فارغ‌التحصیل شد.[۲۶]

صادق هدایت و پدرش

از همان دوران مدرسه، متون ادبی فارسی و فرانسوی را با ولع می‌خواند و علاقهٔ خاصی نیز به «علوم خفیه» نشان می‌داد. ۱۵ یا۱۶‌ساله بود که مطالعهٔ کتاب‌های خاصی را آغاز کرد. هدایت با کتابخانه‌های مهم و معروف فرانسه مکاتبه می‌کرد و با هزینه‌های گزاف این کتاب‌ها را به‌دست می‌آورد. کتاب‌هایی که هدایت مطالعه می‌کرد، باعث حیرت خانواده می‌شد؛ زیرا همه این کتاب‌ها مربوط به علم جادوگری بود. او در ماه دو یا سه جلد از این کتاب‌ها را می‌گرفت و سپس گوشه‌ای می‌نشست و ساعت‌ها به مطالعهٔ آن‌ها می‌پرداخت. موضوعات این کتاب‌ها عموماً مسائلی در زمینه احضار روح، جادوگری، کیمیاگری، جفر، رمل، کف‌بینی و پیشگویی بود. هدایت گاه خود نیز کارهایی می‌کرد شبیه آن‌چه در کتاب خوانده بود. سرگرم این دست کتاب‌ها و کارها بود که ناگهان کتابی از پاریس به دستش رسید که او را از جا تکان داد. اسم این کتاب فرانسوی «شارلاتانیزم دو ووآله(charlatanisme de voile)» بود. این کتاب پرده از حقه‌بازی‌های جادوگران برداشته‌ بود و صادق را تحت‌تأثیر قرار داد و پس از آن، دست از مطالعهٔ کتاب‌های جادوگری برداشت.[۲۷]

صادق هدایت(ایستاده در راست تصویر)، در کنار برادران و پدرش

سال‌های نویسندگی

هدایت در مدت ۲۲ سال فعالیت ادبی، بیش از یک‌صد اثر ادبی از خود به‌جا گذاشت. آثارش را در دوره باید دید:

  • دورهٔ اول، از سال‌های ۱۳۰۲ تا ۱۳۲۰
  • دورهٔ دوم، پس از شهریور‌۱۳۲۰ تا پایان عمر.[۲۸]

هدایت نوشتن را از همان دوران مدرسه آغاز کرد و در آن زمان دو جزوهٔ «رباعیات خیام» و «انسان و حیوان» را منتشر کرد؛ رباعیات خیام را در ۱۸سالگی به‌سال ۱۳۰۲[۲۹] و رسالهٔ «انسان و حیوان» را که پیش‌نویس شد برای اثری دربارهٔ فواید گیاه‌خواری، پنج‌ سال بعد در اروپا. دامنهٔ موضوع رسالهٔ دوم، به‌نسبت رسالهٔ اول، وسیع‌تر است و پی‌پروایی در طرح و اندیشه‌ها و تازگی‌ آن‌ها شناخت روشن‌تری از از ارزش‌ها و احساسات مؤلف جوان را میسر می‌سازد.[۳۰]
هدایت نخستین داستانش را در اواخر سال۱۹۲۹میلادی، یعنی سال۱۳۰۹شمسی در پاریس نوشت و عنوان «زنده‌به‌گور» را بر آن گذارد. در سال۱۹۳۱میلادی، یعنی ۱۳۱۰شمسی، هدایت داستان «سایهٔ مغول» در مجموعهٔ «انیران» و یک سال بعد یعنی، ۱۳۱۱شمسی، مجموعهٔ سه قطره خون، شمال یازده داستان را منتشر می‌کند. در سال۱۹۳۳م برابر با ۱۳۱۲ش، هدایت داستان «علویه‌خانم» را که سرشار از توصیف‌ها و محاورهای محلی و معمولی است، چاپ می‌کند. در سال۱۹۳۴میلادی، مصادف با سال۱۳۱۳خورشیدی، در تهران، اثر نسبتاً‌ کوچکی با عنوان طنزآمیز «کتاب مستطاب وغ‌وغ ساهاب» منتشر شد که نویسنده نام خود را در آغاز آن ذکر نکرده‌ بود. باوجوداین، به‌زودی پی‌برده‌ شد که این هجو نیش‌دار دربارهٔ محققان، دانشمندان، مترجمان، هنرپیشگان، نویسندگان، ناشران و کتاب‌فروشان آن زمان، به‌قلم صادق هدایت و مسعود فرزاد بوده‌ است.[۳۱]

صادق هدایت و خسرو هدایت(پسردایی او)، در شهر گان در بلژیک

صادق هدایت، ظول مدت اقامت خود در بمبئی دو داستان به‌زبان فرانسوی با نام‌های Lunatique و Sampingue نوشته‌ است.[۳۱] وی در تهران، طرح اولیهٔ رمان بوف کور را پایه‌ریزی کرد و نوشتن آن را در همان‌جا آغاز کرد. این داستان را در سال۱۳۱۵ش در بمبئی تکمیل کرد و در همان‌جا، به‌صورت محدود، به‌چاپ رساند.[۳۲]
تمایلات رئالیستی در نثر صادق هدایت، در دورهٔ دوم فعالیت ادبی او استحکام و توسعه پذیرفت که در این خصوص، تغییر وضع ایران، پس از شهریور۱۳۲۰ و برکناری رضاشاه از سلطنت، هدایت را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. در این دوره او دامنهٔ موضوعات و زمینه‌های آثارش را بسط می‌دهد. مسائل حاد اجتماعی و مبارزات مربوط به میهن و مردم در ردیف داستان‌ رئالیستی جالب آن زمان قرار گرفته بوده‌ است. سه مجموعه‌داستان «سگ ولگرد»، «ولنگاری» و «آب زندگی» را در همین دوره نوشتت. در سال۱۳۲۴، هدایت داستان «حاجی‌آقا» را می‌نویسد که از حیث حجم، بزرگ‌ترین اثر اوست.[۳۳]

صادق هدایت و برادر بزرگ‌ترش عیسی، در فرانسه

زندگی در سفر

صادق هدایت و عده‌ای از دانشجو‌ها، در پاریس

۵شهریور۱۳۰۵خورشیدی، صادق هدایت از راه بندرپهلوی (انزلی) و سپس بندر بادکوبه (باکو)، عازم مسکو می‌شود. از مسکو با ترن، ابتدا به برلین و سرانجام به بروکسل در کشور بلژیک می‌رود. این سفر، از طرف وزارت فواید عامه و از طریق بورسیهٔ تحصیلی برای هدایت و ۱۱۰ نفر از دانشجویان ایرانی میسر می‌شود. هدایت قرار است در بندر «گان» در بلژیک، در رشتهٔ ریاضیات عالی تحصیل کند. سپس به پاریس منتقل می‌شود و چند بار رشتهٔ تحصیلی خود را عوض کرده و از معماری به دندان‌سازی، از دندان‌سازی به امور رفاهی و از امور رفاهی به ادبیات تغییر رشته می‌دهد. هدایت هیچ‌ علاقه‌ای به تحصیل آکادمیک نداشت و به‌جای مطالعهٔ دروس دانشگاهی خود، اکثر وقت خود را به نوشتن می‌گذراند. در این دوره، بازهٔ طولانی مشاجره با خانواده شروع می‌شود. از یک طرف خانواده با فشار بسیار، مجبورش می‌کنند که ادامهٔ تحصیل دهد؛ چراکه تحصیل در فرنگ را برای او امتیازی می‌دانستند که می‌تواند رفاه صادق را در آینده تضمین کند و برای او زن، خانه و شغل مناسب به‌ارمغان آورد، از طرفی صادق هیچ رغبتی به این آمال خانواده نشان نمی‌داد و تحصیل، برای او سرخوردگی به‌‌بار می‌آورد. این مشاجره‌ها در نامه‌نگاری‌های هدایت با خانواده مشهود است. سرانجام در سال۱۳۰۸ از تحصیل انصراف می‌دهد و در سال۱۳۰۹ به ایران بازمی‌گردد.[۳۴][۳۵]
در سال۱۳۱۴شمسی، شین.پرتو (علی شیرازپور)، از دوستان صادق هدایت از او دعوت می‌کند که باهم به هند بروند. صادق هدایت به‌علت اشتیاق به این سفر، از شرکت سهامی کل ساختمان استعفا داده و ۳دسامبر۱۹۳۶ راهی بمبئی می‌شود. او در بمبئی، در آپارتمان شین.پرتو اقامت می‌کند. در شهریور۱۳۱۶، هدایت به تهران مراجعت می‌کند.[۳۶]
هدایت در آذر۱۳۲۴خورشیدی، از جانب دانشگاه تاشکند در ازبکستان، همراه‌با چند شخصیت ایرانی دیگر مانند علی‌اکبر سیاسی، رئیس دانشگاه تهران و فریدون کشاورز، از رؤسای حزب توده، دعوت می‌شوند تا برای مدت ۱۵ روز، به‌مناسبت ۲۵ساله‌شدن دانشگاه آسیای میانه به آن دیار سفر کنند. مطابق با پاسپورت هدایت، او در ۱۶آذر۱۳۲۴ وارد ازبکستان شده و در تاریخ ۲۹آذر۱۳۲۴ به ایران بازمی‌گردد.[۳۶]

شغل‌ها

هدایت در کنار غلام‌حسین مین‌باشیان، سردبیر مجله موسیقی

هدایت پس از بازگشت از فرانسه به ایران، یعنی سال۱۳۰۹، در «بانک ملی ایران» مشغول به خدمت می‌شود. در این دوره بارقه‌هایی از امیدواری اولیه در هدایت پدیدار می‌شود، چرا که به‌قول خودش می‌توانست «پولی به جیب بزند.» هرچند این امیدها برای مستقل‌شدن در زندگی، دیرپا نیست و اندکی بعد، در مهرماه۱۳۱۰ از این کار استعفا می‌دهد. در این زمان او در نامه‌ای به دوستش، تقی رضوی نوشته‌ بود که قصد دارد پس از استعفا، به‌ شکل شراکتی با دو نفر از دوستانش، کتاب‌خانه‌ای دایر کنند. هرچند چنین نمی‌شود و در نامهٔ بعدی به تقی رضوی به‌تاریخ مهر۱۳۱۱، هدایت خود را کارمند ادارهٔ تجارت می‌نامد. هدایت از ۶شهریور۱۳۱۱ تا دی‌۱۳۱۳، در ادارهٔ کل تجارت مشغول به‌کار بود. سپس دوره‌ای، تا ۳۰اسفند۱۳۱۴ در وزارت امور خارجه مشغول به خدمت بود. در این دوره او در «آژانس خبری پارس» (پس از انقلاب ایرنا) استخدام شد که در آن‌جا وظیفهٔ انتخاب متن و ترجمه از مطبوعات خارجی را برعهده داشت. پس از آن نیز بازه‌ای در شرکت سهامی کل ساختمان گذراند. هدایت در سال۱۳۱۶، پس از بازگشت از سفر هندوستان به ایران، مجدداً در بانک ملی استخدام شد؛ اما بیش از یک‌ سال در آنجا نماند. پس از آن، او با چاپ مقاله در مجلات مختلف از جمله، «موسیقی» امورات می‌گذراند. آخرین شغلی که او در ایران پس از سفر بی‌بازگشتش برعهده داشت، مترجمی برای دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود.[۳۷]

خودکشی و پس از آن

صادق هدایت، برای اولین‌بار در اوایل خرداد سال۱۳۰۷، با انداختن خود در رودخانهٔ مارن اقدام به خودکشی کرد. هرچند این خودکشی ناموفق بود و هدایت زنده ماند.[۱۲]
اما در نهم‌آوریل۱۹۵۱ میلادی، مصادف با ۱۹فرروردین۱۳۳۰، هدایت در آپارتمان خود واقع در بولوار «سن میشل» به‌وسیلهٔ خودکشی با گشودن شیر گاز به زندگی خودش پایان داد. جسد او را در گورستان «پرلاشز» به خاک سپردند. پس از مرگ او، در مطبوعات و روزنامه‌های اروپای غربی مرثیه‌ها و مقاله‌های بسیاری راجع‌به او انتشار یافت.[۲۸]
«توپ مرواری»، اثری از هدایت است که پس از مرگ او منتشر شد. طبق مقاله‌های متعددی که در نشریه‌های تهران درج شده‌ است، هدایت پیش از مرگ خود، تعداد زیادی از نسخه‌‌های چاپ‌نشده‌ٔ خود را سوزانیده‌ است.[۳۳]

شخصیت و اندیشه

وجهات عام شخصیتی هدایت

به‌نقل از ونسان مونتی:

هدایت کمتر راز درونش را پیش کسی می‌گشود، مگر بعضی مواقع نادر که درددل می‌کرد و یا مواقعی که مطالعهٔ اثر تازهٔ نویسندهٔ دیگری اورا به‌وجد می‌آورد و تا دوستان خود را در شادی‌ای که از یافتن این اثر به او دست داده‌ بود سهیم نمی‌کرد، آرام نمی‌نشست. او دوستان بالنسبه زیادی داشت که قادر به فهمیدن او بودند. بسیار فروتن بود و تنفر داشت که کسی بی‌اجازهٔ او، نام او و یا نام آثار او را به‌کار ببرد. بذله‌گو بود، استعداد عجیبی داشت که برخی از صحنه‌های زندگی را مضحک جلوه دهد و نقطهٔ ضعف اشخاص را بیابد. ولی بیشتر وقت‌ها یک دورهٔ گرفتگی و نومیدی وصف ناپذیری را طی می‌کرد. باوجود ظاهر لا‌ابالی، بسیار منظم بود. اتاق خود را به‌دقت مرتب می‌کرد. همیشه به نامه‌ها پاسخ می‌داد و می‌دانست چگونه خرج خود را تنظیم کند. یکی از خصایص برجستهٔ او، دلسوزی نسبت به حیوانات بود. معتقد بود که هیچ‌کس حق ندارد آن‌ها را از زندگی محروم کند. شاید به‌همین‌سبب بود که گیاهخوار مانده‌ بود. به سگ که در سرزمین اسلامی نجس شمرده می‌شود، نان و ماست می‌داد و این حیوان را موضوع داستانی به نام «سگ ولگرد» قرار داده‌ است. گربه را بسیار دوست و گرامی می‌داشت و همیشه یک گربه به‌روی میزش بود. موسیقی را بسیار دوست می‌داشت. یکی از داستان‌های او به نام «لاله» به پرویز محمود در تهیهٔ یک سمفونی الهام بخشید.[۳۸]

رویکرد به ایران

دربارهٔ رویکرد هدایت به ایران، عمدهٔ نظرات در تأیید میهن‌دوستی اوست. به باور ونسان مونتی:

صادق هدایت یک ایرانی وطن‌پرست بود، شیفتهٔ این کشور بود و وطنش را بیشتر از هر چیزی دوست داشت. وطن‌پستی او هیچ ارتباطی با هیاهو و خودخواهی نداشت، وطن‌پرستی او به‌ معنای خاصی بود. وطن در نظر او فقط کوه و جنگ و دشت و بیابان و شهرها نبود. او اگر وطنش را دوست داشت، مردمان آن را دوست داشت، مردمی که در این سرزمین زندگی می‌کرد و بی‌گناه در فقر و مذلت و ستم‌کشی به‌سر می‌بردند. هدایت در آثار خود دلش با آن‌هاست و آن‌ها را می‌شناسد، شریک دردشان است و می‌کوشد دردها و کیف‌های آن‌ها را برای خوانندگان خود جلوه‌گر سازد. علاقهٔ او به گذشته نیز از همین نظر است.[۳۹]

هرچند به باور برخی، از جمله پرویز ناتل خانلری، گروهی از نویسندگان ایرانی آن دوره، به نوعی از وطن‌پرستی که افراطی و پر از تعصب بود، خو گرفته بودند که صادق هدایت نیز جزیی از آن دسته است:

من اسم وطن‌پرستی هدایت و امثال او را وطن‌پرستی منفی و احساساتی می‌گذارم. منفی از آن جهت که این نوع وطن‌پرستی هیچ‌گونه جهان‌بینی با خود نداشت و هیچ‌گونه طریقهٔ عملی برای پیشرفت این «وطن عزیز» در اندیشه‌های آنان ارائه نمی‌شد و احساساتی از آن‌روی که این دسته از نویسندگان هر آن‌چه را که مخالف اعتقادات شخصی خود بود، مطرود و غیرقابل قبول می‌پنداشتند و اعتقادات شخصی آن‌ها نسبت به وطن اگر مبالغه نکنیم، چیزی در ردیف تعصبات نژادی اروپاییان پس از جنگ جهانی اول بود، هدایت به شدت به وطنش عشق می‌ورزید و این آب و خاک را دوست می‌داشت، اما همچنان‌ که گفتم در این دوست‌داشتن‌ها منطق را کمتر ملاحظه می‌کرد و به احساس بیشتر توجه داشت.[۴۰]

اضطراب روحی و زیست خیامی

درخصوص اضطراب روحی هدایت و زیست خیامیِ او، باید به حرف خود نویسنده رجوع کرد که در کتاب «ترانه‌های خیام» می‌گوید:

راز آفرینش در زندگی از ازل، نوشته، گردش دوران، ذرات گردنده، هرچه باداباد هیچ است، دم را دریابیم.[۴۱]

همچنین او در کتاب «گروه محکومین و پیام کافکا» دربارهٔ کافکا چنین باور دارد:

کافکا بیش از دیگران احساس تندی از سردی دنیا دارد، ولیکن نه می‌تواند این سردی را از خود براند و نه به آن خو کند... او به‌جای این‌که از این فضای یخ‌زده بگریزد و در حرارت کانون خانوادگی پناهنده شود، به‌سوی سرمای فلج‌کننده، به‌سوی خاموشی جاودان و تهی بی‌پایان می‌رود و دلیرانه راه خود را می‌پیماید.[۴۲] هرگاه کافکا تن خود را به مرگ می‌سپارد برای این است که از فریب‌های زندگی گمراه نشود و به‌جز ستایش «پوچ» زیر بار چیز دیگر نمی‌رود. آیا چنین نتیجه‌ای می‌توان گرفت جزاینکه برای انسان هیچ راه در رو نیست و امیدی هم وجود ندارد؟[۴۳] انسان با جسم خود حس می‌کند که محدود و جداست و گاهی بدبخت. نه‌تنها باید با جسمی هم‌منزل شد؛ بلکه از همه بدتر یک جسم پست پلید است که پستی آن نسبی نیست، بلکه مطلق است و به ما چسپیده.[۴۴]

هدایت در نامه‌ای به محمدعلی جمال‌زاده در تاریخ ۲۳مهر۱۳۲۷، یعنی کمتر از سه‌ سال پیش از خودکشی‌، چنین می‌نویسد:

حرف سر این است که از هر کاری زده و خسته و بیزارم و اعصابم خرد شده. مثل یک محکوم و شاید بدتر از آن شب را به روز می‌آورم و حوصلهٔ همه‌چیز را از دست‌ داده‌ام. نه می‌توانم دیگر تشویق بشوم و نه دلداری پیدا کنم و نه خود را گول بزنم. وانگهی میان محیط و زندگی و مخلفات دیگر ما ورطهٔ وحشتناکی تولید شده که حرف یکدیگر را نمی‌توانیم بفهمیم.[۴۵]

به‌گفتهٔ ونسان مونتی، فکر مرگ همیشه در سر او بود. بیشتر داستان‌هایش با مرگ کسی ختم می‌کرد و در آن پایان غم‌انگیز داستان‌ها که پیش‌بینی هم نشد‌ه‌ است، درنظر خواننده امری اجتناب‌ناپذیر جلوه داده‌ می‌شود.[۴۶]

زمینهٔ فعالیت

داستان‌نویسی

بسیاری صادق هدایت را در میان داستان‌نویسان ایرانی، به‌اعتباری پدر داستان‌نویسی ایران یا دست‌کم بنیان‌گذار نگارش داستان کوتاه در ایران می‌دانند. سهم هدایت در ادبیات داستانی چنان است که بسیاری از نویسندگان معاصر، تحت تأثیر سبک و سیاق نگارش وی قرارگرفته‌اند.[۴۷] داستان‌های صادق هدایت را با درنظرگرقتن مضامینشان به پنج دسته تقسیم می‌کنند:

  1. داستان‌های واقع‌گرا
  2. داستان‌های طنزآمیز
  3. داستان‌های ملی‌گرایانه
  4. داستان‌های علمی تخیلی
  5. داستان‌های شخصی و یا ذهنی‌روانی
  • نمونه‌هایی از داستان‌های واقع‌گرایانهٔ صادق هدایت:
  1. «آبجی خانم»، «حاجی‌مراد»، «مرده‌خور‌ها» در کتاب زنده‌به‌گور
  2. «گرداب»، «داش‌آکل»، «طلب آمرزش»، «لاله»، «چنگال»، «محلل» در کتاب سه قطره خون
  3. «زنی که مردش را گم کرد»، «شب‌های ورامین» در کتاب سایه روشن
  4. «دون‌ژوان کرج» و «بن‌بست» در کتاب سگ ولگرد

هدایت در این داستان‌ها سعی دارد با استفاده از زبان و تکنیک‌های داستانی اخلاق، عادات، رفتارها، علایق، اعتقادات و مسائل مردم عامه را بازتاب دهد؛ اما معمولاً در این بازتاب‌ها، اثری از «دلسوزی و برای طبقات محروم اجتماع» در این آثار مشاهده نمی‌شود. به‌باور برخی، حتی می‌توان گفت اگر هدایت، عامه را در این داستان‌ها قضاوت کرده‌ باشد، این قضاوت منفی است؛ زیرا خیلی از شخصیت‌های این داستان‌ها، مردمانی دورو، دروغ‌گو، بی‌عفت، بی‌اخلاق، و در چند نمونه، دزد و آدم‌کش‌اند که البته از خصلت رئالیستی و انتقادی این داستان‌ها برمی‌خیزد. ضمن‌ آن‌که هدایت، در این داستان‌ها قضاوت مشهود و ملموسی نسبت به گفتار و کردار آن جماعت نمی‌کند.[۴۸]

  • مثال‌های داستان‌های طنزآمیز هدایت همان حکایت‌واره‌ها یا قضیه‌های کتاب «وغ‌وغ ساهاب» و داستان‌های «ولنگاری»، «آب زندگی»، «میهن‌پرست»، «حاجی‌آقا» و «قضیهٔ توپ مرواری» است. در این داستان‌ها هدایت برخلاف داستان‌های واقع‌گرایانه‌اش حضور و اندیشه‌های شخصی خود را کم‌وبیش آشکار باقی گذاشته‌ است. این آثار اغلب مضامینی کوبنده دارند و گفته می‌شود هدف آنان «تعیین تکلیف با هیئات حاکمهٔ ادبی و تسویه حساب با هیئات حاکمهٔ سیاسی است که اعضایشان اغلب یکی بودند.» مثلاً «قضیهٔ خر دجال» تمثیلی دربارهٔ سیدضیاالدین طباطبایی، کودتای سوم‌اسفند و دورهٔ بیست‌سالهٔ حاکمیت رضاشاه است. همچنین می‌توان از داستان «میهن‌پرست» یادکرد که در وصف دو تن از ادبای رسمی و بانفوذ دوران رضاشاه، یعنی سیدولی‌الله نصر و علی‌اصغر حکمت است. هدایت در این داستان آشکارا این دو تن را به‌سخره می‌گیرد و به آن‌ دو می‌تازد.[۴۹]
  • دستهٔ بعدی آثار هدایت، داستان‌های ملی‌گرایانهٔ اوست. داستان‌هایی مانند «سایهٔ مغول»، «آخرین لبخند» و نمایشنامه‌هایی مثل «پروین دختر ساسان» و «مازیار» از قبیل‌اند. در این داستان‌ها نیز حضور نظرات شخصی هدایت آشکار است و گاه کار به شعاردادن و ناسزاگویی می‌کشد. اندیشه‌های احساساتی ملی‌گرایانه پس از پایان جنگ جهانی اول به‌صورت ایدئولوژی قدرت حاکم در آن دوره تبدیل می‌شود و بر افکار و آثار بسیاری از روشن‌فکران و نویسندگان، حتی هدایت که میانه‌ای با قدرت حاکم نداشت، تأثیر گذاشت.[۵۰]
  • داستانی مانند «س.گ.ل.ل.»، داستانی است که در زمرهٔ داستان‌های علمی تخیلی هدایت به‌حساب می‌آید.[۵۰]
  • دیگر داستان‌های صادق هدایت، در گروه داستان‌های شخصی او جای می‌گیرند که از این گروه، می‌توان به داستان‌های «بوف کور»، «زنده‌به‌گور»، «سه قطره خون» و بسیاری دیگر نام برد. در این نوشته‌های حضور شخص نویسنده بسیار آشکار است و نمی‌توان بین داستان و عوالم نویسنده مرز قطعی‌ای قائل شد. حال‌وهوای این داستان‌ها بسیار به‌هم شبیه است و تمام آن‌ها با مرگ یا خودکشی قهرمان داستان پایان می‌یابند. مثلاً در سراسر داستان «بوف کور»، «گرد مرگ پاشیده است» یا داستان «زنده‌به‌گور» چنین به‌اتمام می‌رسد: «این یادداشت‌ها با یک دستهٔ ورق در کشو میز او بود؛ ولیکن خود او در تختخواب افتاده، نفس‌کشیدن از یادش رفته‌ بود.»[۵۱]

پژوهشگری

اهالی ادبیات صادق هدایت را به‌عنوان پژوهشگر ادبیات فولکلور نیز می‌شناسند واو را آغازگر جنبش گردآوری و تدوین علمی ترانه‌ها و قصه‌های عامیانه درنظر می‌گیرند. هدایت با این دید که تحقیق در فرهنگ مردم می‌تواند «برخی از نکات تاریک فلسفی و تاریخی را برای ما روشن» کند، ترانه‌ها و قصه‌هایی را که شنیده یا برایش فرستاده شده‌ بودند، بی‌هیچ دخل و تصرفی به‌چاپ می‌رساند. او برای جلب توجه افراد باسواد به اهمیت فرهنگ مردم و اشاعهٔ روش علمی جمع‌آوری آن، از زمان نگارش نخستین داستان‌هایش تا سال‌های پایانی عمر خود، مقالاتی نوشت: مقدمه بر «اوسانه»، «نیرنگستان»، مقالات «ترانه‌های عامیانه» در مجلهٔ موسیقی و «فلکلر یا فرهنگ توده». او همچنین برخی از قصه‌های عامیانه و ترانه‌های عامیانه را در مجلات موسیقی و سخن به چاپ رساند. هدایت از دیدگاه تخیلی یک داستان‌نویس آگاه با زبان و روح عامهٔ مردم، ترانه‌ها و افسانه‌های فولکوریک را «صدای درونی هر ملتی» می‌نامد. او گردآوری فولکلور، از طریق جست‌وجو در «ولایات و دهکده‌ها» را وظیفهٔ هر فرد وطن‌پرستی می‌دانست. کار گردآوری فرهنگ توده، با روشی علمی، پس از چاپ کتاب «نیرنگستان» آغاز شد. شاید بتوان توجه به اهمیت روایت‌های شفاهی در رشد ادبیات نوشتاری را برجسته‌ترین بخش نظریات فولکلورشناسی هدایت دانست. او پس از برشماری ارزش ادبی، فکر نیرومند و تازه و زبان ساده و طبیعی هنر و ادبیات توده آن‌ها را «مصالح اولیه بهترین شاهکارهای بشر» می‌داند و رد آن‌ را در برخی از متون کلاسیک ادبیات فارسی، مثل «ویس و رامین» دنبال می‌کند.[۵۲]
صادق هدایت آثاری نیز در مقدمه، شرح و ترجمهٔ متون پهلوی دارد. علاقه به ایران باستان و جلوه‌های مقاومت ایرانیان در برابر اقوام «غیرایرانی»، به‌شکل‌های گوناگون در داستان‌ها و نمایشنامه‌های هدایت بازتاب یافته‌ است. این علاقه در سال‌های اقامت او در هند، به‌صورت آموختن زبان پهلوی و ترجمهٔ چند متن باستانی به زبان فارسی، نمود بیشتری یافت. هدایت پس از بازگشت به ایران از هند، ضمن چاپ متونی که در هند ترجمه کرده‌ بود، متن‌های دیگری را نیز به فارسی برگرداند.از این جمله می‌توان از آثاری مانند «کارنامهٔ اردشیر پاپکان»، «گجسته ابالیش»، «شهرستان ایرانشهر»، «گزارش گمان‌شکن»، «فصولی از یادگار جاماسب»، «زند وهمن یسن» و «آمدن شاه بهرام ورجاوند» نام برد. همچنین هدایت بر این آثار مقدمه‌هایی می‌نوشت که به باور بسیاری نشان‌دهندهٔ جست‌وجوی کنجکاوانهٔ و درازمدت او در ادبیات پیش از دوران اسلام و آگاهی دین‌شناختی اوست. او در مقدمه‌های خود پس از معرفی رساله و ارائه اطلاعات نسخه‌شناسی، درون‌مایهٔ متن را شرح می‌دهد. هدایت مطالعات خود را دربارهٔ‌ متون پهلوی با مقالهٔ «خط پهلوی و الفبای صوتی» دنبال کرد. همچنین می‌توان از «مقالاتی از صادق هدایت دربارهٔ ایران و زبان فارسی» یادکرد که در پاسخ به سیدحسن تقی‌زاده و در اثبات غنای زبان و ادبیات پهلوی نوشت.[۵۲]

نقدنویسی

صادق هدایت به‌عنوان روشنفکری فعال، مسائل ادبی و فرهنگی دوران خود را از نظر دور نمی‌داشت. او در حوزه‌‌های متفاوتی، از جمله فرهنگ عامه، متون پهلوی، ادبیات کلاسیک ایران، ادبیات جهان و ادبیات معاصر ایران دست به نقد می‌زد. هدایت نقد را هم به‌ اندازهٔ داستان‌هایش جدی می‌گرفت، از همین رو فرمی به نام «قضیه» را ابداع کرد که با استفاده از آن فرم توانست نقد را از حد شرح و تفسیر یک اثر خارج کند و نقدهایش را به مرحلهٔ خلق یک اثر ادبی برساند.[۵۳]
هدایت فعالیت خود را در زمینهٔ نقد آثار کلاسیک با نوشتن یادداشت‌هایی بر ترجمهٔ «فرق‌الشیعه» و «رسالهٔ غفران» ابوالعلا معری نشان داد. نقدی که هدایت در این دو مقاله می‌نویسد لحنی جدی دارد. اما در نقدهای بعدی‌اش بر متون کلاسیک، مثل «در پیرامون لغت فرس اسدی» و «شیوهٔ نوین در تحقیق ادبی» (دربارهٔ خمسهٔ نظامی)، هرچند لحن مقالهٔ ظاهراً جدی است، اما با طنزی عمیق شیوهٔ اساتید دانشگاهی «گروه سبعه» در تصحیح و تحشیهٔ متون کهن را دست می‌اندازد.[۵۲]
همچنین هدایت نقدی وسیع بر «ویس و رامین» فخرالدین اسعد گرگانی دارد. هدایت در نقد خود، این اثر را یک رمان می‌داند و همچنین توانایی شاعر در توصیفات عاطفی و عاشقانه و اطلاعات وسیع او در اصطلاحات و لغات عامیانه و امثال را می‌ستاید.[۵۴]
اما به‌باور برخی، اصلی‌ترین کار پژوهشی‌انتقادی او نقد کامل او بر خیام که به‌صورت مقدمه در ابتدای کتاب «ترانه‌های خیام» منتشر شد، است. پرداختن به رباعیات خیام، سال‌ها مشغلهٔ ذهنی او بوده‌ است. هدایت این کار را نه به‌عنوان یک منتقد حرفه‌ای، بلکه برای دفاع از ارزش‌های ذهنی خود انجام داده‌ است. بسیاری باور دارند که آنچه هدایت دربارهٔ خیام نوشته‌ است، از شکل‌گیری افکار و روحیات خود هدایت، به‌نسبت اندیشه‌های خیام، بیشتر به خواننده اطلاع می‌دهد و درواقع این خود هدایت است که می‌کوشد تا شخصیت و اندیشه‌های خود را به‌شکل نقد خیام ارائه کند. باری، هدایت، در این مقدمه، اشاره‌ای به وقایع زندگی خیام ندارد و تنها به فلسفه و هنر شاعری او می‌پردازد. مقدمهٔ پنجاه صفحه‌ای هدایت بر «ترانه‌های خیام»، تلاش همه‌جانبهٔ او برای شناختن و شناساندن این فیلسوف و شاعر است.[۵۴]
صادق هدایت همچنین بر تعدادی از آثار ادبی جهان نیز نقد نوشت. هدایت آشانایی دقیقی با ادبیات جهان داشت و تا پایان عمر خود، اخبار کتاب‌های جدید را دنبال می‌کرد. او برای برخی از ترجمه‌های آثار مدرن ادبیات جهان مقدمه‌های انتقادی نوشتو بعضی را در مطبوعات معرفی کرد. یکی از نخستین مقدمه‌هایش را بر «دوشیزهٔ ارلئان» اثر شیلر و به ترجمهٔ دوستش، بزرگ علوی نوشت و در آن به بررسی زمینهٔ تاریخی درام پرداخت. همچنین مقدمهٔ او بر «خاموشی دریا»، اثر ورکور، ترجمهٔ حسن شهید نورایی، توضیحی دربارهٔ موضوع اثر و چند سطری در تشویق مترجم است. اما در مقدمهٔ «کارخانهٔ مطلق‌سازی»، نوشتهٔ کارل چاپک و ترجمهٔ حسن قائمیان، پس از معرفی نویسنده، از شگرد ادبی او سخن می‌گوید و از تلاش برای همخوانی لحن خاص قهرمانان با منش آن‌ها اضهار رضایت می‌کند. همچنین هدایت نقدی بر ترجمهٔ م.ع.شمیده از «بازرس» گوگول نوشت و ضمن مقایسه ترجمه با اصل و نشان‌دادن انحراف‌ها و کاستی‌ها، نتیجه گرفت که «در ترجمه ویا اقتباس، حذف و یا اضافه‌کردن جملات جایز نیست مگر تا حدی که لطمه به فکر نویسنده وارد نیاورد و یا مطلب را به زبان ترجمه‌نشده روشن‌تر بنمایاند. اما مهم‌ترین مقدمه‌اش، «پیام کافکا» را بر ترجمهٔ حسن قائمیان از «گروه محکومین» کافکا نوشت. هدایت که با کافکا احساس نزدیکی روحی و ذهنی داشت، با لحن صمیمانه، سرشار از احترام، به معرفی دنیای شگرف این نویسنده پرداخت و یکی از نخستین نمونه‌های نقد ادبی مدرن ایران را پدید آورد. او در این مقاله ضمن بازنمایی جهان‌بینی کافکا از ورای نوشته‌های او، مدرنیسم ادبی را به خوانندگان معرفی کرد. او با تحلیل دین‌شناختی آثار کافکا مرزبندی قاطعی دارد. همچنین از گرایش صرف اگزیستانسیالیستی می‌پرهیزد و می‌کوشد «تعابیر فلسفی را با گونه‌ای چاشنی اجتماعی همراه سازد، و اندیشه‌های انتزاعی را در پرتو شرایط مشخص تاریخی توضیح دهد.»[۵۵]
هدایت در زمینهٔ نقد ادبیات معاصر ایران نیز آثاری دارد. آنچه به کار هدایت، به‌عنوان یکی از نقاط عطف نقد ادبی ایران برجستگی می‌بخشد، مقالات طنزآمیزی است که درباره‌ ادبیات دوران خود می‌نویسد؛ و در آن‌ها موفق به ابداع شکل ادبی تازه‌ای برای انتقاد، به‌ نام «قضیه» می‌شود. هدایت در نقدهایش بر ادبیات معاصر ایران، برخوردی جدی با نظام ادبی مسلط بر زمانه دارد. او در کتاب خود، «وغ‌وغ ساهاب» که همراه با مسعود فرزاد منتشر کرد، به نظم ادبی مستقر هجوم می‌آورد. پرسشگری و تفکر، به‌عنوان خصلتی مدرن و موجد تخیل، اساس طنزهای انتقادی او در این اثر است. از این اثر به عنوان «تز گروه ربعه در مقابل کهنه‌پرستان گروه سبعه» یاد شد. در این اثر، هدایت خواننده را در تهران عصر رضاشاه می‌گرداند و ابتذال فرهنگی دوران، از سینما و تئاتر گرفته تا کتاب‌فروشی‌ها، کافه‌ها و روزنامه‌ها را پیش چشم خواننده می‌آورند. [۵۶]

نقاشی

صادق هدایت گاهاً نقاشی می‌کرده‌ است. بیشتر آثار او مربوط به دورهٔ تحصیلش در فرانسه می‌شود. پدرش به او گفته بود که به سراغ نقاشی برود، چرا که خاندان آن‌ها خیری از ادبیات ندیده‌اند. هدایت خود را «نقاش مرده‌ها» می‌دانسته‌ است.[۵۷] آثار مشهور او در این زمینه به‌شرح زیر است:[۵۸]

هدایت در زیر نقاشی آهو، این شعر از «ابوحفص سغدی» را به‌رقم درآورده‌ است:
آهوی کوهی در دشت چگونه بوذا
او ندارد یار، بی‌یار چگونه روذا
  • «آهوی تنها»: آهویی را نشان می‌دهد که سر به آسمان بلند کرده‌ است. این نقاشی به‌مناسبت چهل‌وششمین سالگرد درگذشت هدایت در سال۱۳۷۶ چاپ‌ شده‌ است.
نقاشی اهورامزدا با بال‌های شکسته
  • «اهورامزدا»: اهورامزدا را با بال‌های شکسته نشان می‌دهد که به‌گفتهٔ جهانگیر هدایت، نمادی از درماندگی نیکی در مقابل پلیدی است.
  • نقاشی روی جلد حاجی‌آقا، چاپ اول که درواقع گونه‌ای از تذهیب کتب قدیمی را تجلی می‌کند.
نقاشی آغازین بوف کور
  • «لکاته/اثیری»: هدایت در آغاز داستان بوف کور ترسیم‌ کرده‌ است.[۵۹]
پرونده:The last page of The Blind Owl.png
نقاشی بوف، در آخرین صفحه از کتاب «بوف کور»
  • «بوف»: هدایت در پایان کتاب بوف کور، چاپ بمبئی رسم کرده‌ است.[۶۰]

سیاست در زندگی هدایت

به‌گفتهٔ انور خامه‌ای، از اعضای حزب توده:

هدایت گرایشی به حزب توده در آن معنا که عضو حزب شود، نداشت. گرچه رهبران حزب توده اصرار زیادی داشتند که او به‌عضویت حزب دربیاید. هدایت اگر هم گرایشی داشت، عنوان نمی‌کرد؛ اما به‌طور کل در آن سال‌های ابتدایی دههٔ بیست، گرایش‌هایی نسبت به حزب توده یا کمونیسم پیدا کرده‌ بود و نسبت به فاشیسم یا نازیسم روی خوش نشان نمی‌داد و نوعی عناد با امپریالیسم و استعمار در او دیده می‌شد؛ اما در هر صورت اهل فعالیت سیاسی تا این حد که عضو حزبی سیاسی شود، نبود، اگرچه دیدگاه‌های سیاسی هم‌ داشت. جلسات سری اصلاح‌طلبان حزب توده در سال۱۳۲۲ در خانهٔ هدایت تشکیل می‌شد. هدایت نسبت به ما خوش‌بین بود و ما هم یک خوش‌بینی بی‌خودی نسبت به حزب توده داشتیم! البته هدایت در این جلسات سکوت می‌کرد و تنها میزبان ما بود. یعنی در بحث‌ها شرکت نمی‌کرد. امثال احسان طبری یا نورالدین کیانوری خیلی اصرار داشتند که خوش‌بینی هدایت نسبت به حزب توده حفظ شود و در این جهت از ما کمک می‌گرفتند... هدایت رابطهٔ مستقیم با حزب توده نداشت و هرگاه قصد داشت ارتباطی برقرار کند یا مطلبی برای چاپ بدهد، به‌واسطهٔ نوشین یا طبری یا من اقدام می‌کرد. ما هم در روزنامه‌هایمان می‌نوشتیم و هدایت هم در آن زمان اهل نوشتن بود.[۶۱]

یادمان و بزرگداشت‌ها

شرحی بر سفرهای هدایت

عکسی فانتزی از صادق هدایت، پاریس

صادق هدایت چهار مسافرت به خارج از کشور، به اروپا، هند و ازبکستان و پنج مسافرت در داخل ایران به اصفهان، شیراز، گیلان، آذربایجان، مازندران و چند گردش کوتاه به قلهک و شهریار داشته که اطلاعات مختصری دربارهٔ آن‌ها دردست‌است. به‌طور کلی مهم‌ترین سفر او همان سفر به اروپا و و اقامت چندساله در فرانسه می‌باشد که نحوهٔ تفکر و مطالعه و برقراری ارتباط و آگاهی از فرهنگ و تمدن غرب برای او بسیار مؤثر بوده‌ است. مسافرت به‌ هند نیز برای هدایت دستاورد پرمحتوایی داشته که آشنایی و مطالعهٔ فرهنگ هندی و بودایی و تکمیل «بوف کور» از آن جمله است. به‌جز سفری که صادق هدایت به اصفهان داشته و این مسافرت خود را در کتاب «اصفهان نصف جهان» به‌تفصیل آورده‌ است، دربارهٔ دیگر مسافرت‌های خود سفرنامه‌ای ندارد و در این باره بسیار مختصر در نامه‌هایی که به دوستان خود نوشته‌، این سفرها را مورد اشاره قرار داده‌ است و یا هم‌سفرهای او در یادداشت‌های خود، مسافرت با هدایت را شرح داده‌اند.[۳۴]

صادق هدایت در ساموا، پاریس

دستاوردهای سفر به اروپا

صادق هدایت در پاریس

هدایت در سفری که از سال۱۳۰۵تا۱۳۰۹ به اروپا داشت، از شهرهای بسیاری مانند هاور، دوویل، پواتیه، فونتن‌بلو، نیس و... بازدید کرد و درمجموع با فرهنگ و هنر اروپا در پاریس که آن زمان مرکز فرهنگ اروپایی بود، آشنا شد. تعداد قابل ملاحظه‌ای از داستان‌ها و گزارش‌های خود را در همین سفر می‌نویسد. او در این سفر با بسیاری از بزرگان و اساتید علمی و ادبی ارتباط برقرار می‌کند. این سفر اولین سفر هدایت به خارج از کشور است و در ساختن و پرداختن او اثرات زیادی داشته‌ است.[۳۴]

دستاوردهای سفر به هندوستان

صادق هدایت در بمبئی، در نزد «بهرام گورانکل سریا»، در انستیتو «ک. آر. کاما شرقی»، به تکمیل زبان پهلوی می‌پردازد. همچنین توسط محمدعلی جمال‌زاده به سرمیرزااسماعیل، رییس وزرای ایالت میسور که ایرانی‌الاصل بوده معرفی می‌شود و به میسور مسافرت کرده و به‌قول خودش ۱۵ روز زندگی اعیانی و اشرافی می‌کند. در همین ایام است که هدایت متن بوف کور را تکمیل کرده و به‌صورت دست‌نوشته از طریق پلی‌کپی منتشر می‌سازد. هدایت اجازهٔ انتشار این کتاب را در ایران نمی‌دهد و فقط پنجاه نسخه از آن در هند منتشر می‌شود. او علاوه‌بر آموختن زبان پهلوی و انتشار بوف کور، با فرهنگ و فلسفهٔ و عرفان هندی از نزدیک آشنا شد.[۳۶]

دستاوردهای سفر به ازبکستان

صادق هدایت، در کنار علی‌اکبر سیاسی، فریدون کشاورز و دو تن از شخصیت‌های فرهنگی ازبکستان

در این مسافرت که از راه زمینی طی شد، هدایت در توس، آرامگاه فردوسی را می‌بیند و از مزار غزّالی بازدید می‌کند. در ازبکستان در شهر نیچرودک، به دیدار مزار و موزهٔ او می‌رود.[۳۶]
هدایت دربارهٔ این سفر به حسن شهیدنورایی می‌نویسد:

باری، جای شما خالی، به‌طور غلط‌انداز به‌همراهی آقایان دکتر سیاسی و دکتر کشاورز از طرف انجمن فرهنگی برای ۱۵ روز به مناسبت جشن ۲۵سالۀ دانشگاه تاشکند دعوت به آن صفحات شدیم. من هم دعوت را اجابت کردم و حالا دو هفته می‌گذرد که از مسافرت برگشته‌ام. برای اشخاص کنجکاو و پر از انرژی چیزهای دیدنی و مقایسه‌کردنی بسیار داشت و آئینۀ عبرت به‌شمار می‌رفت که در مدت ۲۵ سال کم‌وبیش یک ملت عقب‌مانده در تمام شئونات فرهنگی و اجتماعی چه ترقیاتی کرده بود. روی‌هم‌رفته بسیار خوش گذشت، اما چه فایده که به مصداق مثل «شیخ حسن کشکت را بساب» وقتی که از خواب پریدم باز جلو تغار کشک خودم را دیدم.[۶۲]

هدایت از چشم دیگران

نیما یوشیج

نیما یوشیج، در نامه‌ای به‌تاریخ زمستان۱۳۱۵، به هدایت چنین می‌نویسد:

Nima-asli231.jpg

دوست عزیز! چندتا کتابی را که توسط «بزرگ علوی» فرستاده‌ بودید، خواندم. شما فقط یک خطای بزرگ مرتکب شده‌اید. این قبیل کتاب‌ها، مثل «چمدان» و «وغ‌وغ ساهاب» به اندازهٔ فهم و شعور ملت ما نیست. این دوره که به ما می‌گویند ابنای آن هستیم، از خیلی جهات، که اساس آن مربوط به شرایط اقتصادی و مادی است، فاقد این مزیت است. شما با این نوول‌ها که انسان میل می‌کند تمام آن را بخواند، برای مرده‌ها، بی‌همه‌چیزها روی قبرشان چیزهایی راجع‌به زندگی و همه‌چیز ساخته‌اید. گربه را با زین طلا زین کرده‌اید، درصورتی که حیوان از این رَم می‌کند. بدین جهت اظهارنظر درخصوص نوول‌های شما نمی‌کنم. این‌ کار خیلی زود است. فقط برای خود ما می‌تواند بی‌معنی نباشد. به‌طور کلی و اساسی در نوول‌های شما انسان به‌ سلطهٔ قوی و احساسات و فانتزی‌های شخصی برمی‌خورد. فکری که انسان می‌کند در خصوص پیدایش و تحول آن‌هاست؛ ولی در شکل کامل و سایر موارد مختلف را می‌توان به‌طور دقیق‌تر در تحت‌‌نظر گذاشت.[۶۳]

همچنین نیما، در یادداشت‌های روزانه خود که در آن‌ها عموماً به شخصیت‌ها و وقایع مهم آن روزگار، مستقیماً و بی‌هیچ ابایی نقد وارد می‌کرده، تنها عدهٔ معدودی را می‌ستاید که صادق هدایت در شمار آن‌هاست:

هدایت را مداحانِ هدایت کشتند. برای من گفته بود. هدایت را دستجات چپ و راست کشتند. خودش هم دم نزد و من هم نزدم. برای این‌که افکار ملتش را دوست‌داشت...[۶۴]هدایت در صدر نویسندگان امروز ماست. زیرا هدایت انسانی غیر از انسان‌های امروز ماست. دوست و مرید او علوی این را نمی‌دانست؛ اما [هدایت] نواقصی هم دارد که من به او گفته‌ام.[۶۵] هدایت هم اخیراً همین‌طور رنج می‌برد. حتی رفقای نزدیک به او هم از رنج او خبر نداشتند. به من متصل تکرار می‌کرد که «هر انسانی در زندگی‌اش تنهاست.»[۶۶] نکته این است که هدایت بهترین نویسندهٔ ایران بود؛ ولی خامی‌هایی هم دارد. بعضی‌ها را به‌قول خودش که می‌گفت با کمال عجله نوشته و به مطبعه داده‌ بود... [۶۷] دوست‌داران حسابی ایران: بهروز، محمد مقدم، صادق هدایت مرحوم و... X نویسنده است و غول نویسنده است و شپش نویسنده است، جوان هوز نمی‌داند که نویسنده صادق هدایت است.[۶۸]

محمدعلی جمال‌زاده

جمال‌زاده در نامه‌ای به محمود کتیرانی می‌نویسد:

Jamalzad.jpg

این کندوکاو در جزییات زندگانی نویسندگان از عادات فرنگی‌هاست و در عادات و رسوم ما مشرق‌زمینی‌ها زیاد دیده نشده‌ است و شاید بهتر هم همین باشد. من معتقدم که آثار و کتاب‌های هدایت بهترین معرف او هستند و جوهر و چکیده روح او در کتاب‌هایش است و این همه جستجو در جزییات زندگی او زیاد معنی و لزومی ندارد. باید به‌گفته‌ پرداخت و زیاد در پی گوینده نبود.

من معتقدم اگر در آخرین ایام عمرش، صادق هدایت در پاریس با اشخاص بهتر و مرتب‌تری نشست‌وبرخاست پیدا کرده‌ بود که اهل خمر و دود و غیره نباشند، خودکشی نمی‌کرد(یا شاید نمی‌کرد.)[۶۹]

پرویز ناتل خانلری

پرویز ناتل‌ خانلری، شعر مشهور «عقاب» خود را به صادق هدایت تقدیم کرده‌ بود و اولین‌ بار نیز، پیش از آن‌که این شعر را برای کسی بخواند، برای هدایت خوانده‌ بود.[۷۰] همچنین او در جایی دیدگاه خود را در رابطه با هدایت چنین بیان می‌کند:

Parviz Khanlari.jpeg

صادق هدایت نویسنده‌ای است که بی‌شک از نام‌آورترین نویسندگان این سال‌های اخیر است و آن «شاهکار» آخرین او پرده‌ٔ ابهامی بر زندگانیش کشید که شاید اگر به‌ همین‌ منوال پیش برویم در فاصله‌ای دورتر، او جز افسانه‌ها قرار گیرد. نام صادق هدایت در پاره‌ای از نقاط گیتی به‌‌عنوان معرف شیوهٔ نوین داستان‌سرایی و قصه‌نویسی در ایران نزد همگان شناخته‌ شده‌ است.[۷۱]

دیدگاه مجتبی مینوی دررابطه با گروه ربعه و هدایت

صادق هدایت همراه با مجتبی مینوی، شاه‌عبدالعظیم، ۱۹۳۳میلادی
Hedayat.darbareh.minovi.jpg

بیست‌ سال پیش بود که آن دایره در وجود آمد، دایره‌ای که اسمش را ربعه گذاشتیم. این اسم یک نوع دهن کجی بود به آن جماعتی که ایشان را به اسم ادبای سبعه می‌شناختیم. هم آن‌ها از هفت نفر بیشتر بودند و هم ما از چهار نفر، اما آن‌ها هزار و هزار دل داشتند. درحالیکه ما یگانه بودیم، هریک از ما شخصیت خود را داشت و زیر بار رئیس نمی‌رفتیم؛ اما در حب و هنر هم‌رأی بودیم و در خیلی از جنبه‌ها اشتراک و شباهت داشتیم. اجتماع ما غالباً در قهوه‌خانه‌ها و رستوران اتفاق می‌افتاد و این را از مقولهٔ تجاهر به فسق نشمارید، ماهی مشروب‌های قوی‌تر از آب هم بی‌پرده‌پوشی می‌نوشیدیم... ما شاید آن روزگار گمان می‌کردیم که چون قدر مقام نویسندگی هدایت را می‌شناسیم، او را تشویق می‌کنیم؛ اما حقیقت مطلب این بود که او موجب تشویق ما بود و در هریک از ما لیاقتی می‌یافت، آن را به‌کار می‌انداخت.[۷۲]

بزرگ علوی

Bozorg5.jpg

پس از جمال‌زاده که در سال۱۳۲۹ه‍.ق.، کتاب «یکی بود یکی نبود» را منتشر کرد و در زبان فارسی راه نوینی در داستان‌نویسی باز کرد، صادق هدایت بزرگ‌ترین نویسنده‌ای است که توانست با کشف زبان مخصوص به خود که مستقیماً از زبان سادهٔ مردم و دردمندان ایران مایه گرفته‌ است، در داستان‌های کوتاه خود ادبیاتی در وصف زندگی مردم به‌وجودآورد.[۷۳]

غلام‌حسین یوسفی

Gholamhosin yosefi.jpg

داستان‌های هدایت را که می‌خوانیم، زندگی در نظرمان دگرگون می‌شود. از روزگار نوجوانی، برخی از ایام زندگانی من نیز مانند بسیاری از افراد نسل ما با خواندن آثار صادق هدایت و تأمل در آن‌ها بارور شده‌ است؛ ازاین‌رو له او بسیار به او مدیونیم که به ساعات زیادی از حیات ما روح و معنی بخشیده‌ است. اگر امروز برخی از جلوه‌های فریبندهٔ زندگی، برای کسانی از ما چندان جاذبه‌ای ندارد، شاید این حالت تاحدودی نتیجهٔ انس با هدایت است که از آن سال‌ها چشم ما را به افق وسیع اندیشه، آزادگی، انسان‌دوستی و همت بلند می‌گشود و به‌قدر استعداد خود از آثارش کسب فیض می‌کردیم.[۷۴]

جلال آل‌احمد

Jalal002.jpg

جامعه‌ای که هدایت و بوف کور را نفی می‌کند، ناچار در اثر هدایت نفی شده‌ است. هدایت نه‌تنها جایی در واقعیت‌ها ندارد؛ بلکه دنیای حقایق پر از ابتذال و پر از فقر و مسکنت نمی‌تواند جای او باشد. هدایت «بوف کور» بیگانه است. او ناچار به مرگ می‌گریزد، مرگی که دوسه‌ بار او را برای خودکشی به‌کوشش واداشته‌ است. هدایت اگرچه با بوف کور هوای حکومت پیش از شهریور۱۳۲۰ را ابدی کرده‌ است؛ اما انگار که با فرهنگ اسلامی بریده‌ است و حتی با آن کین می‌توزد. علویه خانم، محلل و انیران به‌جای خود؛ در هیچ‌جا از کار وسیع او اثری از دورهٔ اسلامی نمی‌بینیم. کوشش او گاهی در راهی است که به زردشتی بازی دورهٔ پیش از شهریور۱۳۲۰ مدد می‌دهد. و آیا به این دلیل نیست که خود او دست آخر همان سگ ولگرد را می‌ماند؟[۷۵]

احسان طبری

TabariOnHedayat.jpg

هدایت از کسانی است که در دوران تحول و تجدد کشور ما، در رشد ادبیات نوین و زبان فارسی نقش عمده‌ای را بازی کرده‌ و در روح زمان خود مؤثر بوده‌ است. بااینکه ابتکار به‌کاربردن زبان عامیانه در ادبیات را باید به دهخدا منسوب داشت؛ ولی کسی که این کار را با قدرت و صلاحیت و مهارت کامل انجام داده و با آثار خود زبان فارسی را دقیق‌تر و بیان‌کننده‌تر ساخته، هدایت است. درواقع هدایت زبان بی‌روح «روزنامه‌ای» را که پر از تعبیرات قالبی و اصطلاحات بخشنامه‌ای و ترکیبات خنک و تشبیهات تکرارشده و کسالت‌آور است، به‌کلی دور انداخته. زبان زنده و دقیق و نافذ مردم را برای بیان زندگی و احساسات آن‌ها انتخاب کرده‌ است.[۷۶]

احمد فردید

AhmadFardidOnHedayat.jpg

بر این باور هستم که صادق هدایت، روی‌هم‌رفته، نویسنده‌ای بود «نیست‌انگار» (احمد فردید). آدمی بود که مانند همهٔ هنرمندان و نویسندگان باخترزمین حوالت تاریخی او چنین آمده‌ بود که آنچه برای او اصالت داشته‌ باشد، همان «من» و «ما»ی انسانی باشد، نه حق و حقیقت به‌طور مطلق. هدایت بیش از هر چیز، قلندرمآب و عارف‌منش بود؛ اما قلندرمآب و عارف‌منش فرنگی‌مآب. او از دیدگاه من یک «صوفی فرنگی» بود... هدایت هیچ‌گاه به مارکسیسم نپیوست و گرایش او به روس از دلبستگی او به مارکسیسم و کمونیسم نبود؛ از تأثیر ژرفی بود که ادبیات و روح عرفانی روس در او بخشیده‌ بود. هدایت در آغاز جوانی چندی از «شوونیسم» بعضی از اشخاص که مد روز شده‌ بود، تأثیر گرفت، ولی به‌هرحال با دین اسلام از نظر اصولی کاری نداشت و در این زمینه چنین می‌اندیشید که درخت را از میوه‌اش باید شناخت و با این ترازو، اوضاع و احوال کشورهای اسلامی را می‌سنجید...[۷۷]

سیدعلی خامنه‌ای

LeaderOnHedayat.jpg

یک روز صادق هدایت در این کشور مُد بود، البته حالا این‌طور نیست؛ این مربوط به حدود بیست سال پیش است، هرکس می‌خواست راجع به قصه حرف بزند، حتماً باید اسم صادق هدایت را می‌آورد! البته صادق هدایت نقاط قوّتی دارد؛ اما نقاط ضعفی هم دارد. صادق هدایت که جزو نویسندگان بزرگ دنیا نیست. اگر شما صادق هدایت را با نویسنده‌های معروف دنیا مقایسه کنید، چه نویسنده‌های روسی، چه نویسنده‌های فرانسوی، چه نویسنده‌های انگلیسی؛ اینهایی که رمانهای معروف را خلق کردند و داستان‌های بزرگ را نوشتند، در مقابل آن‌ها بچه‌ٔ کوچکی است! البته او در ایران جایگاهی دارد؛ اما در همان حد باید او را تفخیم کرد، و نه بیشتر؛ آدم نباید اسیر مُد باشد.[۷۸]

یوسف اسحاق‌پور

YosufEshaghpourOnHedayat.jpg

«کسانی هستند که از بیست‌سالگی شروع به جان‌کندن می‌کنند.» این حرف صادق هدایت است، بزرگ‌ترین نویسندهٔ ایران نوین، کسی که درست شرح همین جان‌کندن را نوشته‌ است. همهٔ جادو و جنبلی که کرده‌اند تا مگر آفت هدایت به‌ جان کسی نزند و خودکشی‌اش یک امر شخصی تلقی شود، برای این‌ بوده که نخواسته‌اند همین نکته را ببینند: از زندگی بیزار بود، وجودش اشکال داشت، دیوانه بود، انحراف داشت، بازماندهٔ گروهی بود که دورانش به‌سر رسیده‌ بود. خوب، که چه؟ هر اثری همین است؛ هر اثری بازتاب طنین غیرشخصی‌ترین عناصر زندگی آدمی در قالب فردی‌ترین و مخفی‌ترین آن‌هاست. منتها هدایت زنده‌به‌گور فردی به‌معنای دقیق کلمه نبود.[۷۹]

سهیلا شهشهانی

SoheilashahshahaniOnhedayat.jpg

صادق هدایت پایه‌گذار رشتهٔ انسان‌شناسی در ایران بود. او به‌طور منظم شروع به گردآوری ترانه‌های عامیانه و قصه و لالایی و بازی بچه‌ها و عقاید عامیانه و بالاخره تهیه و نشر یک طرح برای گردآوری فولکلور و روش تحقیق کرد. این فعالیت‌ها را هدایت طی ۱۴ سال در سه نوشته‌ٔ مهم به رشتهٔ تحریر درآورد.[۸۰] در درون نوشته‌های هدایت اشاراتی می‌بینیم که نشانهٔ اطلاع او از برخی نوشته‌ها و مکاتب رشتهٔ انسان‌شناسی است. او مستقیماً از «ادوارد تایلر» انگلیسی (پایه‌گذار انسان‌شناسی و مکتب تحول‌گرا) یاد می‌کند و نقل‌قولی از کتاب «فرهنگ بدوی» او راجع‌به بازماندن آداب و رسوم «تمدن پست» در درون «تمدن عالی» می‌آورد.[۸۱]

نگاه هدایت به خود

غوره‌نشده، مویز شدیم

هدایت در نامه‌ای به تقی رضوی می‌نویسد:

دیروز تمام آن [کتابی که فرستاده‌ بودید] را خواندم و کارتی که در جوف آن بود دیدم. الحق که خوش‌سلیقه هستید و چهرهٔ دل‌آرامی را انتخاب کردید. امیدوارم از او کامیاب شوید؛ اما به‌درد بنده نمی‌خورد. چون که غوره نشده، تیرگی زندگی و بدی دوران مرا مویز کرده. اگر خواستید کارت بفرستید، تاریک، غمناک و مهیب باشد بیشتر دوست خواهم‌ داشت. باری، ایران و مافی‌ها را زود فراموش کردید. حق هم دارید. تا می‌توانید این خواب خوفناک، این کابوس جانگداز را به‌یاد نیاورید.[۸۲]

نارضایتی شخصی

هدایت در نامه‌ای مورخ ۱۲فوریه‌۱۹۳۷، به مجتبی مینوی از ناتوانی خود برای انجام کارهای عملی و کسب درآمد می‌نویسد:

... باوجود کبر سن برای زندگی به اندازهٔ طفل شیرخواری مسلح نیستم. حتی زبانی که حرف می‌زدم این‌جا کسی نمی‌فهمد و به‌قدر یک غاز برایم ارزش ندارد. باید از سر نو همه‌چیز را یادگرفت و وارد مبارزه شد.[۸۳]

نگاه هدایت به آثارش

موضع‌گیری‌های او دربارهٔ دیگران

مجتبی مینوی

متنی که هدایت در ابتدای بوف کور تقدیم‌شده به مجتبی مینوی نوشته‌ است.

از گوشت سگ حروم‌ترت. بمبئی ۱۸آوریل۳۷. ۱۰ ماه‌می واصل شد. لندن. مینوی.
Hedayat.darbareh.minovi.jpg

از منظر مصطفی فرزانه، در «گروه ربعه» که هدایت آن را همراه با مینوی، مسعود فرزاد و بزرگ علوی بنیان می‌نهد، مینوی ادیب‌تر و صاحب مطالعات بیشتر بوده‌‌، هدایت محبت و احترام خاصی برای او قائل بوده‌ و در زمینهٔ تحقیقات ادبی و فلسفی نظر او را جدی می‌گرفته‌ است. هدایت در نامه‌ای که به‌‌تاریخ ۱۲فوریه۱۹۳۷ از بمبئی برای مینوی به لندن می‌فرستد، گذشته از این‌که شرح مسافرت و دیده و شنیده‌های خود را با مفصلاً شرح می‌دهد(کاری که کمتر دیده‌ شده‌ است که هدایت انجام دهد)، به‌سبک و لحن خودمانی از او به هند دعوت می‌کند.[۸۴]

البته نظرات گاهی ضد و نقیض می‌شود:

همین دوست و آشنایی‌هایی که در لندن نشسته‌اند... تو بحبوحهٔ جنگ... آقای مینوی. آقای فرزاد. اول مینوی، بعد هم فرزاد... تو مخ لندن بست نشسته‌اند، معنی همکاری با انگلیسی‌ها را هم خوب می‌دانند و تازه سه‌قورت و نیم‌شان هم باقیست... آن‌وقت‌ها مینوی سنگ هیتلر را به سینه می‌زد. وقیحانه مجیز گوبلز را می‌گفت. حالا جیره‌خوار چرچیل شده‌ است و چطور توجیه بکنند که چرا تو گُه غلطیده‌اند؟[۸۵]

علی‌اصغر حکمت

HedayatOnHekmat.jpg

در سال۱۳۱۳، علی‌اصغر حکمت که آن زمان وزیر معارف بود، پس از انتشار جزوهٔ علی مقدم و صادق هدایت در رابطه با هزارهٔ فردوسی، بسیار خشمگین شد و شهربانی وارد ماجرا شد و از هدایت تعهد کتبی گرفت که تا اطلاع ثانوی، وی حق چاپ، نوشتن و کشیدن چیزی را ندارد. عمل علی‌اصغر حکمت که باعث شد هدایت ممنوع‌القلم و آثارش ممنوع‌الانتشار شود، منجر به عکس‌العملی ظریف از سمت هدایت گردید. به‌نقل از بزرگ علوی:

صادق هدایت آدم خوشمزه‌ای بود. یک شب آمد و به من گفت: «این حکمت می‌خواد نمایندهٔ مجلس بشه. ببین چی می‌گم، می‌دونی چی درست بکن، یک متن درست بکن که آقای علی‌اصغر حکمت، کاندید جامعهٔ یهودی‌ها، یعنی کاندید آن‌هاست.» آقا، این گرفت و من و چندنفر دیگر با کمک مالی مظفر فیروز در بحبوحهٔ انتخابات، آن را چاپ و در هوا پخش کردیم و با این‌کار علی‌اصغر حکمت ضربه خورد. چه ضربه‌ای.

همچنین صادق چوبک نیز خاطره‌ای از این اتفاق به‌یاد دارد:

صادق هدایت و پشت سر او، صادق چوبک
صادق هدایت با فرزند صادق چوبک، روزبه چوبک

هنگام انتخابات بود که دیدم یک آگهی یا این مضمون، با امضای «خاخام موشی حق‌نظر» در روزنامهٔ اطلاعات بیرون آمد: «از هم‌کیشان کلیمی و دوستان عزیز خواهشمندمم جناب آقای علی‌اصغر حکمت را به‌عنوان نمایندهٔ کلیمیان انتخاب فرمایند.» که البته این کار هدایت بود.[۸۶]

سیمای صادق هدایت

کارت‌پستالی که هدایت برای برادش عیسی فرستاده‌است:
رشت، گیلان، ادارهٔ نظمیه
حضور حضرت بندگان... آقای میرزا عیسی‌خان هدایت دام اقباله مشرف گردد.
به‌تاریخ دوشنبه ۲۹ ج ۲ (۲۹اسفند۱۳۰۴) فرستنده صادق هدایت از طهران

آن‌طورکه در تصاویر مشاهده می‌شود، قامت صادق هدایت متوسط و اندامی بسیار باریک داشت. او عینک می‌زد و همیشه سیگاری بین انگشتانش بود. او حالت خون‌سرد، قیافهٔ تودار، ظاهر بی‌قید خود را همیشه حفظ می‌کرد، به‌طوری گفته می‌شود «هیچ چیزی که توجه ما را به خود جلب کند، در او نیست. مگر شاید در نظر دوستان صمیمیش که در او نوعی گیرندگی و زیبایی می‌دیدند.»[۸۷]
از نظر پرویز ناتل خانلری، روی‌هم‌رفته، قیافهٔ سمپاتیک و گیرایی داشت. از لحاظ لباس پوشیدن . آرایش ظاهری بدون این‌که هیچ تعمد خاصی در این کار داشته‌ باشد یا قیدی را بر خود تحمیل کند، مرد بسیار مرتب و پاکیزه‌‌ای بود. لباس‌هایی که می‌پوشید، لباس شیک نبود، اما لباس مرتبی بود. در لباس پوشیدن نظم و ترتیب خاصی را پیاده می‌کرد که از نظم و ترتیب کلی او در حرکاتش ناشی می‌شد.[۸۸]

خانه‌های محل زندگی صادق هدایت

هدایت از زمان تولد تا آخرین سفرش به مقصد پاریس، هرگز خانه‌ای از خود نداشت و تمام عمر به‌استثنای زمانی که در سفر بود، در خانه پدری در اتاقی زندگی می‌کرد.[۸۹]

خانهٔ اول: زادگاه صادق هدایت، خانهٔ جعفرقلی خان نیرالملک

خانهٔ پدری هدایت

هدایت از ۲۷بهمن۱۲۸۱ تا سال۱۲۸۶ در این خانه می‌زیست. در خیابان لاله‌زار نو (مخبرالدوله سابق) تهران، خانه و باغ وسیعی متعلق به جعفرقلی‌خان نیرالملک، پدربزرگ صادق هدایت بود که امروزه بخشی از بنای آن در ضلع غربی خیابان لاله‌زار نو باقی مانده و در قسمت بزرگی از زمین آن ساختمان‌های جدید ساخته شده‌ است. صادق هدایت در این خانه زاده‌ شد. نیرالملک تا حدود سال۱۲۸۶ که این خانه را به حسن پیرنیا (مؤتمن‌الملک) فروخت و به خیابان خاقانی (کوشک بعدی) تغییر منزل داد، با خانواده‌اش در آن زندگی می‌کرد. پنج سال از دوران کودکی صادق هدایت در خانه سپری شد.[۹۰]

خانهٔ دوم: خانهٔ پدری در خیابان کوشک

صادق هدایت(نفر سوم از راست با پیراهنی سفید)، برادرانش و دیگر فرزندان خاندان هدایت، خانهٔ پدری هدایت

این خانه را اعتضاد‌الملک، پدر صادق هدایت، حدود سال۱۲۸۶ خریده‌ بود و در جوار آن، خانهٔ دیگری متعلق به برادر بزرگ او رضا‌قلی هدایت بود. پدر آن‌ها، جعفرقلی خان نیر الملک نیز در همان‌جا با آن‌ها می‌زیست. این دو خانه در ضلع شمالی خیابان کوشک قرار داشت و عرض‌ آن‌ها از سفارت دانمارک تا خیابان سعدی بود. اتاق صادق هدایت در غرب حیاط خلوت، مستقل و دور از حیاط مرکزی و اهل خانه، نزدیک اتاق مادرش بود که از حیاط چند پله می‌خورد و بالا می‌رفت و پس از ایوان کوچکی به اتاق او می‌رسید. این اتاق دو پنجره داشت: یکی رو به حیاط خلوت و دیگری رو به خیابان باز می‌شد. پنجره‌ٔ رو به خیابان برای هدایت این امتیاز را داشت که وقتی دوستی پیش او می‌آمد، دور از دید اهل خانه تلنگری به پنجره می‌زد و هدایت در را به روی او می‌گشود. این اتاق یک پستو هم داشت. دور تا دور اتاق و پستوی آن، مانند اتاق های دیگر خانه، تا کمر با اشکال گل و بوته کاشی کاری شده‌ بود. اتاق او همیشه مرتب بود و هر چیزی در جای خود قرار داشت. یک میز بزرگ سنگین چوبی، چند صندلی، یک تخت‌خواب که روزها به‌صورت کاناپه درمی‌آمد، یک گرامافون، تندیسی از بودا، مقداری کتاب و گنجهٔ معروف به «هزار بیشه» که هدایت در آن پول، مشروب و یادداشت‌هایش را می‌گذاشت. گنجهٔ معروف به «هزار بیشه» اکنون در موزه رضا عباسی در تهران نگهداری می‌شود. بر دیوارهای اتاقش هم چند طرح و نقاشی به‌قلم خودش و «آندره سوریوگین» و یک طرح آهو آویخته بود. اعتضادالملک این خانه را در سال۱۳۲۴ به‌علت کمبود درآمد و نابسامانی وضع مالی، فروخت. دولت پهلوی این خانه را در سال۱۳۵۴ برای برپایی موزه‌ای به نام صادق هدایت خرید. پس از بازسازی آن پاره‌ای از لوازم شخصی هدایت را از بازماندگانش گرفتند تا در این موزه نگهداری کنند. ولی پیروزی انقلاب اسلامی با دگرگونی‌های به‌وجود‌آمده در سیاست‌های فرهنگی، این تلاش را بی‌فرجام گذاشت و خانهٔ هدایت در اختیار دانشگاه علوم پزشکی تهران قرار گرفت. نخست مهدکودک کارکنان بیمارستان امیراعلم(مهد کودک صادقیه) تبدیل شد و اکنون از آن به‌عنوان کتابخانه استفاده می‌شود. ولی بیشتر قسمت‌های آن انبار بیمارستان امیراعلم است. این بنا در تاریخ ۲۶آبان۱۳۷۸ به‌شماره۲۴۹۱ در فهرست آثار ملی ایران به‌ثبت رسیده‌ است.[۹۱]

خانهٔ سوم: خانهٔ اجاره‌ای در اطراف خیابان روزولت

اتاق صادق هدايت در تهران، ميز و كمد او در موزهٔ رضا عباسی نگهداری می‌شود.

خانوادهٔ هدایت از بهار۱۳۲۴ تا تابستان۱۳۲۵ در این خانه می‌زیسته‌اند. اعتصام‌الملک، پدر صادق هدایت، پس از فروش خانهٔ خیابان کوشک، قصد ساختن خانه‌ای را در خیابان ثریا (سمیه کنونی) کرده‌ بود که به‌علت کامل‌نشدن مراحل ساخت، مجبور به اجارهٔ خانه‌ای نزدیک به خیابان رسالت (مفتح کنونی) شد. خانواده‌ٔ هدایت بیش از یک‌ سال در خانهٔ اجاره‌ای زندگی کردند. در آن زمان اطراف خیابان روزولت هنوز به‌شکل یکدست ساخته نشده‌ بود و فقط سفارت آمریکا بود که در آن میان خودنمایی می‌کرد. خانهٔ اجاره‌ای اعتصام‌الملک، در خیابان شهیدبوربور کنونی، از بین رفته و جای آن خانه‌ای دیگر ساخته شده‌ است. گفته می‌شود هدایت داستان بلند «حاجی آقا» را در این خانه به‌پایان رسانده‌ است. در دورهٔ زندگی در همین خانه صادق هدایت به ازبکستان سفر کرده‌ است.[۹۲]

خانهٔ چهارم: خیابان ثریا

تابستان۱۳۲۵ خانوادهٔ هدایت به خانهٔ دو طبقه‌ای در خیابان ثریا (سمیه کنونی)، اکنون نبش کوچهٔ فردوسی، شهید جلیل مژدهی، نقل مکان کرد. این خانه را اعتضاد‌الملک پس از فروش خانهٔ کوشک ساخته‌ بود. این خانه تا سال۱۳۲۸ برق نداشت. اتاق هدایت در طبقهٔ بالا، در ضلع شرقی ساختمان، کنار اتاق پدرش اعتضاد‌الملک و اتاق خواهرش اشرف‌الملوک قرار‌ داشت که از شوهرش جدا شده‌ بود و در آنجا زندگی می‌کرد. هدایت در این خانه، آرامش نداشت و ناگزیر بیشتر ساعت‌های روز را خارج از خانه در شهر و کافه می‌گذراند و فقط شب‌ها برای نوشتن و خواب به خانه می‌رفت. اتاق هدایت با دو پنجره رو به شرق و رو به جنوب، درست رو‌بروی پلهٔ ورودی بود. در اینجا هم طوری بود که او به‌راحتی می‌توانست دوستی را دور از دید دیگران به اتاق خود بپذیرد. یک میز بزرگ چوبی، چند صندلی، چراغ مطالعه، تخت‌خواب، گنجه معروف به «هزار بیشه» و مقداری کتاب، اثاثه‌ٔ او در اتاقش بود. تابلوی چهرهٔ هدایت، اثر حسین کاظمی هم به دیوار آویخته‌ بود. صادق هدایت، «پیام کافکا» و «قضیه توپ مرواری» را در این خانه نوشته‌ است. این آخرین خانهٔ هدایت در ایران بود و پس از آن به پاریس رفت. این خانه هم‌اکنون از‌بین‌رفته و به جایش بنای دیگری ساخته شده‌ است.[۹۳]

صادق هدایت به قلم حسین کاظمی

تاثیرپذیری‌ها

تأثیرپذیری اولیه از شوپنهاور

هدایت در دورهٔ جوانی از شوپنهاور تأثیر گرفته‌ بود و تماس او با ادبیات عرفانی از این طریق بود. هدایت در اوایل جوانی کتاب «جهان خواهش و نیایش» را خوانده‌ بود و بدبینی آن فیلسوف، اعتباری که او به‌لحاظی به هنرمند می‌نهد، در هدایت اثری ژرف نهاده‌ بود.[۹۴]

مقایسهٔ هدایت و کافکا

شکل خاصی از پوچی زندگی که در شخصیت و آثار کافکا و هدایت نقش بسته‌، از خیلی جهات مشابه است. هر دو از خانواده‌هایی بودند که فشاری سنگین بر وجودشان فرود میآید و آن‌ها را در جهادی پیش می‌راند که ذاتاً نمی‌توانستند دنبال کنند. دربارهٔ کافکا این فشار از جانب پدر و چگونگی کمک‌های او بود، ولی در مورد هدایت این فشار از سنن و از رسوم دیرپای خانوادهٔ برجسته‌ای بود که از لحاظ خدمات اجتماعی اهمیت فراوان داشت. در زیر این فشار خانوادگی هر دو مطالعات و تحصیلات ناموفق و نامرتبی را دنبال کردند و بعد خود را در دام کارهای ناچیز و عادی اداری تحمل‌ناپذیری گرفتار دیدند. ناچیزی و مسخرگی کارشان این احساس که به‌‌نحوی از توقع‌هایی که از نفس خویش دارند باز‌مانده‌اند، احساسی از گناه و بی ارزشی در ضمیر آن‌ها به‌وجود آورد. همچنین در اثر اطمینان و اتکایی که به توانایی خود داشتند، نوعی دفاع در مقابل دنیای خارجی در آن‌ها پدید آمد و بالاخره مسئله مرگ، تاحدی آنان را به وسواس می‌انداخت و حتی به خودکشی ترغیبشان می‌کرد.[۹۵] هدایت در زندگی و کارهای کافکا، به وجود نیروهای متضادی پی‌برد که اساس زندگی خودش را تشکیل می‌دهد. هر دو از توانایی و نیروهای درونی خود آگاه و از افکار پست دیگران بیزار و متنفر بودند. اختلاف خود را با دیگران به‌خوبی می‌شناختند و از انزوا و تنهایی رنج می‌بردند و اگرچه جهات خاصی این تنهایی و انزوا را می‌ستودند، انگیزه‌های درونی آن‌ها را به یافتن مکان و مرتبه‌ای در جامعهٔ انسان‌ها و سازش و همکاری با دیگران و ادامهٔ زندگی خوش و عادی تحریک می‌کرد. بعضاً هر دوی آن‌ها مانند جانور داستان «کاوش‌های یک سگ» کافکا شک می‌کردند که وفاداری و جانب‌داری‌شان از حقیقت درونی، می‌تواند خیلی برایشان گران تمام شده‌ باشد. مانند سگ داستان کافکا، هر دو تمایل هر انسانی را در جست‌وجو و گفت‌وگو از حقیقت درونی درمی‌‌یافتند و تمایلی متضاد آنان را به خاموش‌کردن و خفه گردانیدن این حقیقت درونی وا می‌داشت و تاحدامکان به ادامهٔ زندگی بی‌دردسری تشویق می‌کرد.[۹۶]
هرچند این شباهت، تمام‌عیار نیست و تفاوت‌هایی میان هدایت و کافکا وجود دارد. هدایت در «پیام کافکا»، از طرفی انزوای کافکا را به صورت تنهایی و احساسی از ناسازگاری او با پوچی دنیای اطرافش تعبیر می‌کند و از طرف دیگر، رهایی او از توهم و توانایی او را در روبه‌رو شدن با پوچی زندگی، بدون پناه‌بردن به دلداری‌ها و تسلی‌های مذهبی، بررسی می‌کند. درنتیجه، با اصرار ماکس برود (دوست کافکا)، در خصوص ایمانی که کافکا در پایان زندگیش به مذهبی یهود یافته و به اینکه با نظر خوش‌بینانه و مثبت و مذهبی به جزئیات آدم هستی می‌نگرد به‌شدت مخالفت می‌ورزد.[۹۷] اختلاف دیگر این دو نویسنده، در بیان نیرومندانهٔ امید زندگی کافکا و یأس و بی‌پناهی هدایت در حالات زندگی اوست. به همین دلیل وضع تنهایی انسان در کارهای هدایت تاریک‌تر و دردناک‌تر جلوه‌گر می‌شود. همچنین هدایت در مقایسه با کافکا در شرایط سیاسی و موقعیت‌های اجتماعی که می‌زیست، با تجلی وحشتناک‌تری از پوچی روبه‌روست. در نظر کافکا، مفهوم سازمان اجتماعی، شخصیت نداشتن، حقارت، فساد و تشریفات بی‌معنی و بیخود جامعه بوده‌ است. ولی در نظر هدایت، مفهوم استبداد مقتدرانه بود که در سایه‌اش، آزادی بیان را ستمگرانه خفه کرده‌ بودند و صمیمانه‌ترین اجتماعات ادبی را تماماً زیر نظر داشتند و کوچک‌ترین مخالفت با گردانندگان اجتماع، جان انسان را به‌مخاطره می‌افکند.[۹۸]

آیا هدایت از محمدعلی جمال‌زاده تأثیر پذیرفته‌ بود؟

پیش از هدایت، جمال‌زاده، در کتاب «یکیبود یکی نبود» خود، نویسندگان را به‌کاربردن اصطلاحات عامیانه و نثر حکایتی توصیه کرده‌ بود؛ لذا این فکر در برخی از اهالی ادبیات به‌وجود آمد که صادق هدایت، که در آثارش از این موارد بهره‌ برده‌ بود، متأثر از جمال‌زاده است. این در حالی است که آثار هدایت مستقلاً محصول ذوق وابتکار شخصی، توجه او به زندگانی طبقهٔ پایین اجتماع، همدلی او با اکثریت محروم، علاقهٔ باطنی او به ایران و زبان و تمدن ایران باستان، شیفتگی او به زیبایی و سادگی زبان جاری و واکنش او بر ضد خرافات و کهنه‌پرستی اوست.ادب‌پژوهان نشان داده‌اند که هدایت هرگز بر آن نبود که به‌طور تصنعی خود را وارد شیوهٔ خاصی از نویسندگی، شیوه‌ای که توسط دیگران توصیه شده‌ باشد، کند. همچنین «هانری گریوزلا» صریحاً این فکر را که بین کار صادق هدایت و محمدعلی جمال‌زاده ارتباطی موجود باشد، رد می‌کند و باور دارد که «جمال‌زاده یک نمود کم‌وبیش مجزایی بوده‌ است.» سپس هدایت را بنیان‌گذار مکتب نوین داستان نویسی در ایران معرفی می‌کند و نفوذ او را به‌‌عنوان تنها عامل مؤثر در روش‌ داستان‌نویسی ایران مسلم می‌شناسد.[۹۹]

بنیان‌گذاری‌ گروه ربعه

پرونده:Hedayat-alavi.jpg
نشسته، صادق هدایت، مسعود فرزاد، پرتو علوی، در ردیف وسط، بزرگ علوی، یکی از دوستان، در بالا، لورتا

گروه ربعه شامل هدایت و سه‌نفر از دوستان نزدیکش یعنی مجتبی مینوی، بزرگ علوی و مسعود فرزاد می‌شد که خواستار تحول در ادبیات بودند. این گروه و هوادارنش به شدت در مقابل گروه سبعه، که به قوالب کهن ادبی پایبند بودند، قرار داشتند. گروه سبعه عبارت بودند از ملک‌الشعرای بهار، بدیع‌الزمان فروزان‌فر، جلال‌الدین همایی، عبدالعظیم قریب، رشید یاسمی، سعید نفیسی و نصرالله فلسفی[۱۰۰]
اسم این گروه، به‌تعبیر مینوی:

یک دهن‌کجی بود به آن جماعتی که ایشان را به اسم ادبای سبعه می‌شناختیم و هر مجله و کتاب و روزنامه‌ای که به فارسی منتشر می‌شد، از آثار قلم آن‌ها خالی نبود. هم آن‌ها از هفت‌نفر بیشتر بودند و هم ما از چهارنفر. اما آن‌ها هزار رو و هزار دل داشتند، درحالی‌که ما یگانه بودیم.[۱۰۱]

مسعود فرزاد، دیگر عضو این گروه در این‌باره می‌نویسد:

چهارتا جوان فرنگ‌رفته و زبان‌دان بودیم که در عین حال دست و بال ما در ادبیات فارسی نیز بند بود و چهارتا شوق کار در زمینهٔ ادبیات ایران داشتیم. مورد دیگر، ترکیب جالب گروه بود. هدایت فرانسه می‌دانست، بزرگ علوی آلمانی می‌دانست، من انگلیسی می‌دانستم و مینوی عربی. با این کیفیت هر یک از این گروه در مجموع می‌توانست با اکثر رویدادها و حوادث ادبی جهان آشنا باشد.[۱۰۲]

فرزاد دررابطه با نام این گروه چنین شرح می‌دهد:

شوخی ربعه‌شدن داستانی هم دارد. آن‌موقع ناشر فعالی در تهران بود به‌نام «آقای محمد رمضانی» که اغلب کتب فارسی را او چاپ می‌کرد. آن‌شب دوست من از قول آقای رمضانی گفت که ایشان معتقد هستند که در ایران هرچیز و هر مقالهٔ ادبی و غیره که نوشته می‌شود، متعلق به یک‌ تن از «گروه سبعه» است. من خندیدم و گفتم خوب، آن‌ها «سبعه» و ما هم از امشب می‌شویم «ربعه»!

البته این یک شوخی «وغ‌وغ ساهابی» بود. تعمداً اربعه را ربعه گفتم بودم که وزن سبعه را داشته‌ باشد و این ماجرا پس از آن شب برای هدایت و دو نفر از دوستانم تعریف کردم و همه خندیدیم و از آن شب این اسم، «ربعه»، ماندنی شد.[۱۰۳]

اما میان ادبای سبعه و ادبای ربعه، تفاوت چشمگیری بود. افراد گروه سبعه، پاسداران ادبیات کلاسیک ایران بودند، درحالی‌که هدایت و یارانش «چشم‌هایشان به ادبیات خارجی باز بود»، به‌نقل از فرزاد:

تحت هدایتِ «هدایت» به حقایق اصیل‌تری آشنا شده‌ بودیم که همهٔ تلاش ما این بود که سنت‌های پیچیده و مهجور و غامض و درعین‌حال توخالی زمان را شکسته و مفری به‌سوی ادبیات نوین باز کنیم.[۱۰۴]

همچنین بزرگ علوی در مقاله‌ای در رابطه با گروه ربعه چنین می‌گوید:

مسعود فرزاد در «سرگذشت خود» چنین آورده‌ است که «در حدود ۱۳۱۰ شمسی گروه ربعه به پیشوایی صادق هدایت تشکیل شد.» مسعود فروتنی کرده و نخواسته‌ است شخص خود را برجسته جلوه دهد. اصطلاح تشکیل‌شدن ربعه، دست‌کم از نظر من، صحیح نیست. اصلاً ربعه‌ای تشکیل نشد. صادق هدایت که از هر گونه گروه‌بندی و سازمان‌دهی بیزار بود و هرگز وارد هیچ گروه و حزبی و دسته‌بندی نشد، نمی‌توانست پیشوا باشد. این لغتی بود که دیگران به ما دادند.

ما سه‌نفر دیگر که هرکدام یک کتاب کوفتی چاپ و منتشر کرده، هنوز غوره نشده چه برسد به مویز، می‌خواستیم خودی نشان بدهیم، پایمان به‌وسیلهٔ مسعود فرزاد، برادر زن سعید نفیسی به این محفل ادبای سبعه باز شد. طبیعی است که حضرات صدرنشین ادبیات آثار ما را به‌خصوص سه قطره خون هدایت را به‌سخره می‌گرفتند. ما را هیچ‌جا راه نمی‌دادند؛ مگراینکه خود را به یکی از آن‌ها می‌چسپاندیم و خودی نشان می‌دادیم. شبی پس از برگشت از خانهٔ سعید نفیسی، در راه، فرزاد گفت: «خوب اگر آن‌ها ادبای سبعه هستند، ما هم ادبای ربعه هستیم.» گفتم: «آخر ربعه که معنی ندارد!» پاسخ داد: «ده! معنی نداشته باشد، عوضش قافیه که دارد.» [۱۰۵]

گروه ربعه اقماری مانند عبدالحسین نوشین، نیما یوشیج، غلام‌حسین مین‌باشیان، پرویز ناتل خانلری، محمد مقدم، شین پرتو، ذبیح بهروز، صادق چوبک، محمدضیاء هشترودی، محمدعلی جمال‌زاده، علی‌اصغر سروش نیز داشته‌ است؛ اما قطب گروه ربعه، چنان که مینوی گفته‌، صادق هدایت بوده‌ است.[۱۰۴]

سینمای افتباسی از هدایت

مستند اصفهان

اولین فیلمی که از نوشته‌های صادق هدایت وام گرفته، فیلم مستند «اصفهان»، ساختهٔ محمدقلی سیار، محصول سال۱۳۳۶ است.[۱۰۶]

بوف کور

در دههٔ پنجاه، تلاش برای اقتباس از آثار هدایت پررنگ‌تر شد. «بزرگمهر رفیعا» که در آن زمان در آمریکا به‌سرمی‌برد، برای جهانگیر هدایت، وکیل و برادرزادهٔ صادق هدایت نامه‌ای نوشت تا برای اقتباس از بوف کور اجازه بگیرد، اما جهانگیر هدایت موافقت نکرد. رفیعا فیلم «بوف کور» را در آمریکا ساخت و با توجه به پیگیری‌های جهانگیر هدایت، امکان نمایش آن در سینماهای ایران فراهم نشد.[۱۰۶]
در سال۱۳۵۴، کیومرث درم‌بخش نسخه‌ٔ دیگری از بوف کور را ساخت.[۱۰۶]

فیلم «داشآکل»

در سال۱۳۵۰، مسعود کیمیایی، براساس داستان «داش‌آکل»، در مجموعهٔ «سه قطره خون» هدایت، فیلمی با همین نام ساخت.[۱۰۶] در این فیلم بهروز وثوقی نقش‌آفرینی کرده‌ است.[۱۰۷]
برخی کار کیمیایی را دون شأن هدایت دانسته‌اند و برخی دیگر فیلم را اثری فاخر به‌شمار آورده‌اند که حتی داستان هدایت را بالا آورده‌ است.[۱۰۸]

ساحره

فیلم ساحره، به کارگردانی داوود میرباقری، که در سال ۱۳۷۶ ساخته شده‌است، اقتباسی از داستان «عروسک پشت پرده» نوشتهٔ صادق هدایت است. فیلم ساحره به ظاهر شباهت‌هایی با داستان اصلی دارد، ولی در نشان‌دادن محتوا، اصول بحث دیگری را بیان می‌کند.[۱۰۹]

گفت‌وگو با سایه

«فیلم گفت‌وگو در سایه»، فیلمی است که در سال۱۳۸۴ توسط خسرو سینایی ساخته‌ شد و در آن وجهه‌هایی از زندگی هدایت به‌نمایش درمی‌آید که کمتر به آن پرداخته شده‌ است.[۱۱۰]

تئاتر اقتباسی از هدایت

بوف نه‌چندان کور

«نمایش بوف نه‌چندان کور» نمایشی از محمدعلی سجادی با اقتباس از رمان «بوف کور» است. این نمایش در تیر و مرداد۱۳۹۶ روی صحنه رفت. به‌باور تحلیلگران، محمدعلی سجادی با نگاه خاص خود به بوف کور هدایت، امکان از بیرون نظاره‌کردن داستان و شخصیت‌ها و لاجرم تحلیل آن را برای مخاطبان فراهم آورده‌ است. این‌گونه موجب شده‌ است که روند داستان و هم‌ذات‌پنداری ناشی از آن مخاطب را درگیر خود نکرده تا بتواند به لایه‌های زیرین متن و تحلیل درست دست یابد و حداقل آنکه بتواند تا حدودی نمایش را فهمیده و درک کند. او شخصیتی ملموس‌تر را به داستان افزوده. شخصیتی که نقاش است و ناتوان از راه رفتن هرچند که هرازگاهی در مواقعی خاص از روی ویلچر بلند می‌شود و راه می‌رود.[۱۱۱]

جایزه‌ای ادبی به نام هدایت

این برنامه به‌همت نشر هنوز و جهانگیر هدایت از سال۱۳۸۱ آغاز به‌کار کرد. شرکت‌کنندگان آثار ادبی خود را از اول خرداد تا آخر آبان‌ماه به دفتر این مراسم ارسال می‌کنند و جوایز نفرات برتر در روز ۲۸بهمن (سالروز تولد هدایت) اهدا می‌شود.[۱۱۲]

مسائل هدایت

اولین سنگ قبر صادق هدایت، گورستان پرلاشز
سنگ قبر کنونی صادق هدایت، گورستان پرلاشز

روابط عاطفی

دربارهٔ روابط عاطفی هدایت و رویکرد هدایت به این مسئله، نظرات بسیار است.
هدایت خود در گفت‌وگویی با مصطفی فرزانه می‌گوید:

اگر منظورت این است که چرا خانم بازی نمی‌کنم، علت جای دیگر است. اوندش کو دختر تر و تمیز تودل‌برو که بخواهد با من مغازله بکند؟ نه ماشین سواری آمریکایی دارم، نه بر و رو و دم و دستگاه. اگر هم قرار باشد بروم با لگوری‌ها خاک‌توسری بکنم، نصیب نشود.

پرویز ناتل خانلری، باور دارد که هدایت:

به‌علت حجب و کمرویی خاصش در مورد معاشرت با زنان بسیار «محتاط» و «حتی می‌توان گفت که ترسو بود. هیچ به‌یاد ندارم که صادق هدایت هنگام صحبت با زنی به چشم آن زن نگاه کرده‌ باشد. برای او صحبت‌کردن و معاشرت با زن‌ها یک‌ نوع ناراحتی شدید به‌وجود می‌آورد.[۱۱۳]

همچنین خانلری، دربارهٔ شایعاتی که آن زمان، دربارهٔ همجنس‌گرابودن هدایت بر سرزبان‌ها بود، توضیح می‌دهد که:

شایعاتی که پس از مرگ او دربارهٔ «سلیقهٔ مخصوصش» بر سر زبان‌ها انداختند، فقط یک شایعه بود که از دو علت ناشی می‌شد. یکی همان حجب دور از حد وی دربازهٔ زن‌ها و دیگری تظاهرات بی‌‌جایی‌ که در سال‌های آخر عمر به یاری تنی چند که دورش را گرفته‌ بودند، به راه انداخته‌ بود.[۱۱۳]

البته دیدگاه خود هدایت در رابطه مسئلهٔ همجنس‌گرایی چنین است:

از شکسپیر گرفته تا خواجه همه‌شان این‌کاره بوده‌اند. حیوانات هم این‌کاره‌اند. طبیعت این‌جوری است. مردها برای اینکه جلوی سر و همسر، مرد حساب بشوند، خودشان را میزنند به بچه‌بازی. برای مردهای این‌جا، بنداز مردی حساب می‌شود. نظربازی همیشه رواج داشته‌ است. زیبایی پسندیدن ربطی به زن و مرد بودن ندارد... خودشان هزار فسق و فجور دارند و جانماز آب می‌کشند. ولی وای به وقتی که بشنوند نوابغ هوموسکسوئل(همجنس‌گرا) بوده‌اند... همه‌شان می‌خواهند ادای «اسکار وایلد»، «ٰژان کوکتو» و «ژید» را دربیاورند. نه‌ خیر! همهٔ شعرا و نویسنده‌ها از زن بیزار نبوده‌اند. برعکس، خیلی هم عاشق زن بوده‌اند. آدمیزاد همه‌جوره هست. مثل حیوانات.[۱۱۴]

گعدهٔ هدایت

منزل مجتبی مینوی. از راست: یا ریپکا، مجتبی مینوی، غلام‌حسین مین‌باشیان،بزرگ علوی،
نشسته: آندره سوروگین و صادق هدایت
حومه تهران.
از چپ به راست: دکتر شین پرتو، مسعود فرزاد، عبدالحسین نوشین، بزرگ علوی پشت به تصویر، صادق هدایت، پرویز ناتل خانلری، بانو لرتا هایراپتیان(همسر عبدالحسین نوشین)، شناخته‌نشده، مجتبی مینوی و پرتو علوی

قسمتی از دوران اولیه زندگی صادق هدایت، در کافه «رزنوار(گل سیاه)»، واقع در خیابان لاله‌زار نو، که بعدها به «ژاله» تغییر نام داد، طی می‌شد. ولی در اواخر زندگی، روزها اوقات خود را در کافه «فردوس»، واقع در خیابان استامبول، و شب‌ها در کافه «ماسکوت»، در خیابان فردوسی سپری می‌کرد.[۱۱۵] در سال‌های پس از انتشار «زنده‌به‌گور» (۱۳۰۹)، هدایت با سه نفر از ادیبان جوان آشنا شد که عبات بودند از: بزرگ علوی، مسعود فرزاد و مجتبی مینوی. این چهار نفر که هرر شب در کافه «رزنوار» دور هم جمع می‌شدند، بعدها گروه «ربعه» را تشکیل دادند. سپس افراد دیگری به این جمع اضافه شدند. از جملهٔ این افراد: سرگرد مین‌باشیان و حسین سرشار که موسیقی‌دان بودند و عبدالحسین نوشین و همسرش لورتا که بازیگر بودند. یان ریپکا، ایران‌شناس چکسلواکیایی که برای آشنایی با ادبیات معاصر ایران، در تهران حضور داشت، با هدایت آشنا شد و او نیز پرویز ناتل خانلری را به هدایت معرفی کرد. از دیگر دوستان هدایت که بعضاً شب‌ها در کافه‌ای دور هم جمع می‌شدند، می‌توان از حسن قائمیان، محمد پروین گنابادی، محسن هشترودی، محمدضیاء هشترودی، صادق چوبک، ابوالقاسم انجوی شیرازی و آندری سِوروگین نام برد.[۱۱۶] اکثر دوستان هدایت، همه روشن‌فکران جوانی از خانواده‌هایی نسبتاً متجدد و مرفه بودند. به‌باور همایون کاتوزیان، آن‌ها یاغیانی اجتماعی و فکری، مهاجم، شیک و آلامد بودند و که هر دوی از این‌ها در اروپا تحصیل کرده یا حداقل به فرهنگ قسمتی از کشورهای اروپایی آشنایی داشتند.[۱۱۷]

خودکشی

پیش از خودکشی

هدایت پانزده‌سال پیش از دومین اقدام به خودکشی‌اش که موفقیت‌آمیز بود، به یکی از دوستانش چنین گفته‌ بود:

خودکشی با گاز آسان‌ترین نوع خودکشی‌هاست. تخیلات شیرین و کیفی که ایجاد می‌کند، اضطراب و وحشت مرگ را از آدم دور می‌کند.[۱۱۸]

در سه‌سال آخر عمر هدایت، نامه‌هایی از او به دوستش، حسن شهید نورایی موجود است که حالت پژمردگی و کلافگی، و بیگانگی و بیهودگی او را به‌خوبی تشریح می‌کنند. وی در یکی از این نامه‌ها می‌نویسد:

اما چیزی که هست حالا اصلاً حوصلهٔ چاق سلامتی ندارم... احتیاج به تسلیت هم ندارم. آینده هم خودم می‌دانم که برایم بن‌بست است. تقصیر کسی هم نیست...[۱۱۹]

و در نامهٔ دیگری می‌نویسد:

سرتاسر زندگی، ما یک bete Pourchasse (حیوان مناسب شکار) بوده‌ایم. حالا دیگر این جانور traquee شده(گیر افتاده) و حسابی از پا درآمده. فقط مقداری reflexes(واکنش) به‌طرز احمقانه‌ای کار خودشان را انجام می‌دهند. گناهمان هم همین بوده که زیادی به زندگی ادامه داده‌ایم، و جای دیگران را تنگ کرده‌ایم.[۱۲۰]

این قبیل نامه‌ها به افرادی مقل شهید نورایی، محمدعلی جمال‌زاده و دیگر دوستان هدایت،، که تعدادشان کم نیست، حالت مضطرب، عصبانی و افسردهٔ هدایت را به‌خوبی منعکس می‌کنند. لحن و مضمون این نامه‌ها حاکی از آن است که هدایت به‌احتمال زیاد از جوانی تا هنگام مرگ، با بیماری افسردگی دست به گریبان بوده‌ است.[۱۲۱]
همچنین هدایت نظر مثبتی به کافکا داشته‌ و «گروه محکومین» او را ترجمه کرده‌ است. در ابتدای کتاب، در بخشی به‌عنوان پیام کافکا می‌نویسد:

ای مرگ! تو از غم و اندوه و زندگی کاسته، بار سنگین آن را از دوش برمی‌داری... تو مانند مادر مهربانی هستی که بچه‌ٔ خود را پس از یک روز طوفانی در آغوش کشیده و نوازش می‌کند و می‌خواباند... تو پرتو درخشانی اما تاریکی‌ات می‌پندارند؛ تو سروش فرخندهٔ شادمانی هستی، اما در آستانهٔ تو شیون می‌کنند. تو فرستادهٔ سوگواری نیستی، تو درمان دل‌‌های پژمرده می‌باشی...[۱۲۲]

این نیز از هدایت شنیده‌ شده‌ بود که:

بعضی‌ها در همهٔ عمر خود مجذوب خودکشی هستند و مقاوت آن‌ها در برابر این کنش بیهوده است.[۱۱۸]

پس از خودکشی

آخرین یادداشت خودکشی هدایت
دیدار به قیامت، ما رفتیم و دل شما را شکستیم. همین.
خطا در ایجاد بندانگشتی:
جسد هدایت، در خانه‌اش در پاریس
جسد صادق هدایت پیش از خاک‌سپاری

جنازهٔ هدایت شب‌هنگام ۹آوریل۱۹۵۱، یعنی دوشنبه، ۱۹فروردین۱۳۳۰ کشف شد. او پس از مسدودکردن منافذ پنجره‌ها، شیر گاز اجاق آشپزی را باز کرده و روی زمین دراز کشیده‌ بود. کسانی که سبب کشف جنازه شدند، یک زن و مرد ارمنی ایرانی بودند. آن‌ها پیش از أن، صادق هدایت را می‌شناختند و هدایت چندبار در خانهٔ آن‌ها شام خورده‌ بود.این‌بار هدایت از آن‌ها دعوت کرده‌ بود که شام، مهمان او باشند. این زوح شب، پس از این‌که چندبار در می‌زنند و پاسخی نمی‌شنوند، متوجه بوی گاز می‌شوند و پلیس را خبر می‌کنند. [۱۲۳]
پس از مرگ هدایت بحث دربارهٔ این واقعه، بسیار مطرح شده‌ است. بعضی‌ها کوشیدند خودکشی هدایت را معلول عواملی غیرشخصی وانمود کنند. گروهی تصور می‌کردند که او بر اثر مرگ دوست خود، شهید نورایی تحت‌تأثیر و وحشت یک‌ بیماری درمان‌ناپذیر روحی قرار گرفت. عده‌ای می‌پنداشتند که وی از بازگشت تعصبات مذهبی که یکی از مثال‌های این امر، قتل شوهرخواهرش بود، بیمناک گشته‌ است. هرچند کسانی نیز بودند که باور داشتند او به‌ قصد اعتراض به نظام موجود اجتماعی دست به چنین عملی زد و نتیجتاً مرگ او جنبهٔ سیاسی دارد.[۱۲۴] اظهارات مبالغه‌آمیزی نیز عنوان شده‌اند. از قبیل اینکه هدایت پاریس را برای خودکشی انتخاب کرد، چرا که تهران را لایق این کار نمی‌دانست. یا این‌که این کار را در پاریس کرد، چرا که نمی‌خواست که میهن آریایی خود را به خون خود بیالاید. همچنین بعضی‌ها او را در مسلک شهدا به‌حساب آوردند.[۱۲۵]
پس از خودکشی هدایت، اکثر مطبوعات ایران، به ویژه دو مجلهٔ «سپید و سیاه» و «فردوسی»، به‌شکل چشمگیری به موضوع نویسندگی، نقد آثار و زندگی و مرگ او پرداختند. برادر بزرگ‌تر صادق هدایت، یعنی محمود، که تا مدت‌ها در بارهٔ برادرش و مرگ او سکوت کرده‌ بود، پس از انتشار مقاله‌ٔ «از خاطرات ادبی دکتر پرویز خانلری» به‌‌قلم صدرالدین الهی، که بخش زیادی از آن به صادق هدایت اختصاص داشت، سکوت خود را شکست و دربارهٔ زندگی برادرش و قدرنشناسی جامعه نسبت به او سخن گفت و انتقادات تندی بر اطرافیان هدایت، دوستان و هم‌مشربانش وارد آورد که آن‌ها را بسیار برآشفت. پس‌ازآن تا مدت‌ها خانوادهٔ هدایت، دوستان او را متهم به قدرنشناسی و یاران هدایت، خانواده‌اش را به درک‌نکردن نابغه‌ای که از درون آن جمع برخاسته بود، متهم می‌کردند.[۱۲۶]

آثار و منبع‌شناسی

سبک و لحن و ویژگی آثار

سبک نثر هدایت، ادامهٔ طبیعی تکوین نثر فارسی از لحن متون کهن به‌زبان عهد مشروطه و از زبان این دوره به‌زبان معاصر بود. سادگی و توجه به زبان عامیانه، ویژگی بارز و برجستهٔ آثار هدایت است. به‌‌باور سیروس شمیسا، در کار هدایت، عبارت‌پردازی و جمله‌سازی و هنرنمایی نیست. او به‌کسی اقتدا نمی‌کند، برای پروراندن مطلب، آیه و حدیث و شعر نمی‌آورد. نیک و بد هرچه هست، از خود اوست و آن‌چه را که به گفتن احتیاج دارد، ساده و روشن بیان می‌کند.[۱۲۷]
به باور پرویز ناتل خانلری، به‌‌دلیل همین توجه‌به‌ سادگی است که در نوشته‌های هدایت به‌ندرت با مترادف‌ها و مکررها برخورد می‌کنیم. نویسنده در کارهایش می‌کوشد که همان کلمهٔ لازم را پیدا کند و روی کاغذ بیاورد. او معتقد است که وجه تمایز هدایت از دیگر نویسندگان هم‌زمانش، این است که هدایت عبارت‌پرداز نیست.[۱۲۸]
دیگر ویژگی مهم نثر هدایت، تناسبی است که وی بین درون‌مایه و سبک نثر داستان رعایت می‌کند. به‌عنوان مثال، در داستان طنز «میهن‌پرست»، نخستین بندهای داستان که به معرفی «سیدنصرالله» اختصاص دارد، تدارکی حساب شده‌ است، برای لحنی که در سراسر داستان حفظ شده‌ است. این وحدت لحن که جنبهٔ روایی داستان را تقویت می‌کند، ذهن خواننده را به زمینه‌های اجتماعی داستان نیز معطوف می‌کند. در این بخش از داستان، هدایت با انتخاب تعابیر کنایی و ترفندهای لفظی و کاربرد مفردات و ترکیبات ادیبانه و عامیانه دربرابر خودنمایی زبان «سیدنصر‌الله» که لغات عربی را با مخرج صحیح و اصیل استعمال می‌کند، «شک و تردید از معلومات خود در ذهن مستمعین باقی نمی‌گذارد»، نوعی بدیل و نقیضه ساخته‌ است.[۱۲۸]
آثار صادق هدایت مملو از لطیفه‌های تند و شوخی‌های نیش‌دار است. در آثار او بیزاری از ابتذال و میل به ردکردن عقاید جاری دیده می‌شود. در آثار او می‌توان حملات کم‌وبیش سختی به مسائلی که عموماً در آن زمان مورد توجهٔ عامهٔ مردم است، استخراج کرد.[۱۲۹]
آثار ناسیونالیستی و رمانتیک هدایت بازتابی از موج آریایی‌گری، بیگانه‌ترسی و بیگانه‌زدایی‌اند که در دهه‌های نخستین قرن بیستم به‌سرعت در میان روشن‌فکران، تجددطلبان و درس‌خواندگان آن دوره رشد کرده‌ بود. هم‌ تأثیر محیط و هم تأثیر آراء شخص هدایت در آن دوران در آثار او مشهود است. به باور محمدعلی همایون کاتوزیان، این آثار هدایت، خوانشی‌ترین آثار او هستند. اما داستان‌های رئالیستی و انتقادی هدایت تا حد زیادی از شخص، شخصیت و عواطف او فاصله دارند. موضوغ این داستان‌های هدایت معمولاً زندگی مردم عادی است که اگر او از درون دربارهٔ آن‌ها نظری داشته‌ باشد، از بیرون نسبت به آن‌ها تعصبی نشان نمی‌دهد.[۱۳۰] به‌طورکلی ویژگی‌های نثر هدایت، چنین است:

  1. هدایت همچون نویسندگان معاصر دیگر، از زبان عامیانه استفاده کرده‌ است و به‌خصوص برخی واژگان عامیانه نثرش غرابتی خاص برای خواننده دارد.
  2. شخصیت‌های روشنفکر هدایت بیشتر به‌ زبانی شاعرانه که در آن واژگان فرنگی کم نیست و پر از ابهامات فلسفی و پوچی است، سخن می‌گویند.
  3. توصیفات نثر هدایت بیشتر بر شخصیت و فضاسازی متمرکز است و ویژگی اصلی هر دو تیرگی است.
  4. یکی از ویژگی‌های مهم فکری در نثر هدایت، کاربرد مؤلفه‌های ابهام‌زا است که نشان از تردید‌های ذهنی او دارد.
  5. در نثر هدایت همه‌گونه تکرار از حرف، واژه و جمله و به‌‌خصوص عدد به‌چشم می‌خورد.
  6. نحو نثر هدایت در مجموع ساده، اما نمونه‌های نسبتاً زیادی از نارسایی‌های زبانی به‌چشم می‌خورد.
  7. نثر هدایت، به‌‌خصوص در بوف کور، سه قطره خون و زنده‌به‌گور شاعرانه است. تشبیه، اسناد مجازی، استعاره‌های رمزی و نوعی متناقض‌نما، مهم‌ترین عناصر شاعرانهٔ نثر هدایت است.[۱۳۱]

آثار

آثار هدایت در یک قاب
حاجی‌آقا، چاپ اول

طرح روی جلد از خود هدایت است.

تألیف

  • «زبان حال یک الاغ در وقت مرگ»، مرداد و شهریور۱۳۰۳، مجلهٔ وفا، دورهٔ دوم
  • «فواید گیاه‌خواری»، برلن: چاپخانهٔ ایرانشهر، ۱۳۰۶
  • «زنده‌به‌گور»، تهران: چاپخانهٔ فردوسی، ۱۳۰۹
  • «پروین دختر ساسان»، تهران:کتابخانهٔ فردوسی، ۱۳۰۹
  • «اصفهان نصف جهان»، تهران: کتابخانهٔ خاور، چاپخانهٔ فردین و برادر، ۱۳۱۱
  • «سایه روشن»، تران: مطبعهٔ روشنایی، ۱۳۱۲
  • «علویه خانم و ولنگاری»، تهران: چاپخانهٔ فرهنگ، ۱۳۲۳
  • «نیرنگستان»، تهران:کتابخانه و مطبعهٔ دانش، ۱۳۱۲
  • «مازیار (با مجتبی مینوی)»، تهران: مطبعهٔ روشنایی، ۱۳۱۲
  • «وغ‌وغ ساهاب»، تهران: مطبعهٔ روشنایی، ۱۳۱۳
  • «ترانه‌های خیام»،تهران: مطبعهٔ روشنایی، ۱۳۱۳
  • «بوف کور»، بمبئی: بی‌نا، ۱۳۱۵
  • «سگ ولگرد»، تهران: انتشارات بازرگانی نجات، ۱۳۲۱
  • «حاجی‌آقا»، تهران: انتشارات سخن، ۱۳۲۴
  • «قضیهٔ توپ مرواری»، وین: انتشارات کارا،هانور:انتشارات کیوان، ۱۳۷۴
  • «نوشته‌های پراکنده»، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۳۴
  • «افسانهٔ آفرینش»، پاریس: انتشارات آدرین مزون نو، ۱۳۲۵
  • «البعثة الاسلامیه فی البلادالافرنجیه»، پاریس: انتشارات سازمان جنبش ناسیونالیستی دانشگاهیان و دانش‌پژوهان و روشن‌بینان ایران، ۱۳۶۱

ترجمه

  • «زند وهمن یسن (ترجمه از متن پهلوی)»، تهران: چاپخانهٔ فرهنگ، ۱۳۲۳
  • «کارنامهٔ اردشیر بابکان (ترجمه از متن پهلوی)»، تهران: چاپخانهٔ تابان، ۱۳۱۸
  • کافکا، فرانتس، «گروه محکومین(با حسن قائمیان)»، تهران: چاپخانهٔ تابش، ۱۳۲۷
  • کافکا، فرانتس، «مسخ»، تهران: انتشارات زوار، ۱۳۲۹
  • «گزارش گمان‌شکن (ترجمه از متن پهلوی)»، تهران: انتشارات دیبایه، ۱۳۸۷
  • «گزارش گمان‌شکن»، تهران: انتشارات دیبایه، ۱۳۸۷
  • کریستن‌سن، آرتور، «گورستان زنان خیانتکار»، بهمن و اسفند۱۳۲۲، مجلهٔ سخن، شمارهٔ هفتم و هشتم
  • چخوف، آنتوان، «مشاور مخصوص»، ۲۶تیرماه۱۳۱۰، مجلهٔ افسانه، شماره۲۸، سال سوم

مقالات

  • «ضحاک و فریدون»، اسفند۱۳۲۹، مجلهٔ ایران‌آباد، شمارهٔ ۱۲
  • «آمدن شاه بهرام ورجاوند»، تیر۱۳۲۴، مجلهٔ سخن، شمارهٔ هفتم، سال دوم
  • «مقالاتی از صادق هدایت دربارهٔ ایران و زبان فارسی(دفاع صادق هدایت از ایران و زبان فارسی)»، سال۱۳۴۷ و ۱۳۴۸، مجلهٔ سخن، دورهٔ هجدهم
  • «دربارهٔ شعر نو»، اسفند۱۳۳۲، روزنامهٔ پولاد، شمارهٔ۲۸۸، سال هشتم
  • «انتقاد بر ترجمهٔ رسالهٔ زعفران اثر ابو‌العلاء معری»، مرداد۱۳۲۴،مجلهٔ پیام نو، شمارهٔ نهم
  • «انتقاد بر فیلم ملانصرالدین در بخارا»، مرداد۱۳۲۳، مجلهٔ پیام نو، شمارهٔ اول، سال اول
  • «یادداشتی بر کتاب فرق‌الشیعه»، مهر۱۳۲۵،مجلهٔ پیام نو، شمارهٔ اول، سال سوم
  • «انتقاد بر ترجمهٔ کتاب بازرس اثر گوگول»، مرداد۱۳۲۳، مجلهٔ پیام نو، شمارهٔ اول، سال اول
  • «معرفی کتاب خاموشی دریا اثر ورکور»، اسفند۱۳۲۳، مجلهٔ سخن، شمارهٔ سوم، سال دوم
  • «توضیحی دربارهٔ قدمت قصهٔ بلبل سرگشته»، آذر و دی۱۳۲۵، مجلهٔ سخن، شمارهٔ هفتم، سال دوم
  • «شرح کوتاهی دربارهٔ گزیده‌ای از ترانه‌های کردی»، بهمن و اسفند۱۳۱۸، مجلهٔ موسیقی، شمارهٔ ۱۱و۱۲

منابع‌شناسی

مقاله

  • بهارلو، محمد، «۵ نامهٔ منتشرنشده از صادق هدایت»، آدینه، ش ۱۱۴، آذر۱۳۷۵ ص ۳۸تا۴۱
  • منتجبی، اکبر، «خانه هست، اما دیگر نیست»، زمان، ش ۲۱، فروردین۱۳۷۷، ص ۴۷
  • چوبک، صادق، «سفر مازندران و چند یاد دیگر»، زمان، ش ۲۱، فروردین۱۳۷۷، ص ۳۶تا۴۳
  • فرودگاهی، مهدی، «نسل نورس من و هدایت»، جامعه، ۲۹فروردین۱۳۷۷، ص ۹
  • هدایت، جهانگیر، «نگاهی به زوایای ناشناخته زندگی هدایت»، گزارش، سال۸، ش ۸۹، تیر۱۳۷۷، ص ۷۶تا۷۹
  • هدایت، جهانگیر، «صادق هدایت نقاش»، گزارش، سال ۸، ش ۹۰، مرداد۱۳۷۷، ص ۷۳تا۷۵
  • هدایت، جهانگیر، «حکایت نان درآوردن صادق هدایت»، گزارش، ش ۹۲، مهر۱۳۷۷، ص ۱۵۵تا۱۵۶
  • کاویان‌راد، حجت، «من هدایت را دوست ندارم!»، آفرینش، ۲۰فروردین۱۳۷۹، ص ۱۰
  • گنجی، حمیدرضا، «هدایت، راوی لحظه‌های تلخ خفقان»، آفرینش، ۲۰فروردین۱۳۷۹، ص ۱۰
  • عابدی، احسان، «تولد پس از صد سال تنهایی»، همشهری، ۲اردیبهشت۱۳۸۱، ص ۲۸
  • هدایت، جهانگیر، «تلخ نه، شرم‌آور است»، آزما، ش ۱۹، دی۱۳۸۱، ص ۳۲تا۳۴
  • یزدانی، احمد، «اسطوره‌ٔ هدایت»، اعتماد، ۹تیر۱۳۸۲، ص ۹
  • ذوالفقاری، حسن، «صادق هدایت»، رشد آموزش زبان و ادب فارسی، ش ۶۶، ۱۳۸۲، ص ۳۰تا۳۹
  • امیری، کیمیا، «صادق هدایت، نسخه پیش از چاپ»، کتاب هفته، ش ۱۵۰، ۱آذر۱۳۸۲، ص ۱۳
  • بهارلو، محمد، «نامه‌های صادق هدایت»، دنیای سخن، ش ۶۴، خرداد و تیر۱۳۷۴، ص ۴۸تا۵۱
  • قره‌باغی، علی‌اصغر، «آن بی‌کاروان کولی»، گلستانه، ش ۴۷، اسفند ۱۳۸۱، ص ۴۴تا۴۷
  • جمشیدی، اسماعیل، «صادق، فرزانه، فرزانه صادق!»، کلک، ش ۶۰، اسفند۱۳۷۳، ص ۳۴۱تا۳۴۸
  • همتی، عسل، «هدایت در غبار»، فرهنگ آشتی، ۱۱بهمن۱۳۸۳، ص ۱۴
  • ایوری، پیتر، «که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را»، کلک، ش ۷۱ و ۷۲، بهمن و اسفند، ص ۴۰۹تا۴۱۲
  • گوهرین، کاوه، «جمع پریشان»، جهان کتاب، سال ۲، ش ۱۳و۱۴، تیر۱۳۷۶، ص ۱۳
  • بیروتی، منیرالدین، «کتابی که حرف جدیدی ندارد»، جامعه، ۲۱خرداد۱۳۷۷، ص ۸
  • عمادی، اسدالله، «صادق هدایت هنوز زنده»، کلک، ش ۱۵۰، دی۱۳۸۳، ص ۲۴تا۲۶
  • مهرجویی، داریوش، «هدایت و بوف کور»، شرق، ۳اسفند۱۳۸۴، ص ۲۰
  • تقوی، محمد، «بوف کور، غنای فرم و محتوا»، فصل‌نامهٔ زنده‌رود، سال اول، ش اول، پاییز۱۳۷۱، ص ۴۵تا۵۴
  • علی‌رضا، حافظی، «آب از سرچشمه گل‌آلود است»، ادبیات داستانی، سال ۱، ش ۱۱، شهریور۱۳۷۲، ص ۳۸تا۴۰
  • میرشکاک، یوسف‌علی، «نیست‌انگاری و صادق هدایت»، مشرق، ش ۵، مرداد ۱۳۷۴، ص ۵۸ تا ۶۱
  • غازیانی، مریم، «صادق هدایت و انتقادی‌ترین اثر او حاجی‌آقا»، کهکشان، سال ۵، ش ۴۳، شهریور۱۳۷۴، ص ۲۸تا۳۳
  • آزاد، پیمان، «هدایت و تکامل آگاهی»، آدینه، ش ۱۳۵، دی۱۳۷۷، ص ۶۸ و ۶۹
  • خراسانی، مریم، «بازخوانی داستان داش‌آکل»، کارنامه، ش ۷، شهریور و مهر۱۳۷۸، ص ۶۴تا۷۸
  • هدایت، جهانگیر، «بوف کور، چکیدهٔ همهٔ دانسته‌های هدایت»، آفتاب امروز، ۳۰بهمن۱۳۷۸، ص ۴
  • مدیحی، محمدرضا، «نگاهی به «فردا»ی هدایت»، پایاب، سال ۱، ش ۱، اسفند۱۳۷۷، ص ۶۵تا۷۴
  • معتقدی، محمود، «بوف کور نمادی برای عبور از خود!»، فرهنگ توسعه، ش ۴۲و۴۳، اسفند۱۳۷۸، ص ۱۵۸
  • جورکش، شاپور، «باز هم داش‌آکل»، کارنامه، دوره ۱، ش ۹، اسفند۱۳۷۸، ص ۸۰تا۸۳
  • اصغری، حسن، «بازخوانی حاجی‌مراد، داستانی از صادق هدایت»، گلستانه، ش ۳۶، بهمن۱۳۸۰، ص ۹۲
  • معتقدی، محمود، «هدایت و سرچشمه‌های متن»، ایران، ۱۵تیر۱۳۸۱، ص ۲۰
  • چهل‌تن، امیرحسن، «تاریک‌خانهٔ هدایت»، توسعه، ۲۰تیر۱۳۸۱، ص ۹
  • صنعتی، محمد، «اسطوره‌آفرینی و اسطوره‌کشی»، همشهری، ۲۳تیر۱۳۸۱، ص ۶
  • سمیعی، عنایت، «بوف کور استعاره همیشه زنده است»، نگاه نو، ش ۵۳، مرداد۱۳۸۱، ص ۴۸و۴۹
  • قاسم‌زاده، محمد، «ادبیات ایده تسلط کامل بر مفاهیم است»، اعتماد، ۳آذر۱۳۸۱، ص ۱ ویژه‌نامه
  • امرایی، امیلی، «از زندگی تا عشق به مرگ»، اعتماد، ۱۹آذر۱۳۸۱، ص ۸
  • امرایی، امیلی، «از عشق تا انزجار»، توسعه، ۳بهمن۱۳۸۱، ص ۸
  • معصومه، علی، «هدایت می‌خواست از خودش فراروی کند»، بایا، دورهٔ ۲، سال ۱، ش ۳ تا ۵، ۱۳۸۱، ص ۹۶تا۱۰۱
  • بلوکی، ابراهیم، «جایگاه صادق هدایت در داستان‌نویسی»، کتاب‌ماه ادبیات و فلسفه، ش ۶۴، بهمن۱۳۸۱، ص ۷۴تا۷۷
  • پرهام، بابک، «هدایت نمایشنامه‌نویس»، کارنامه، ش ۳۴، اردیبهشت۱۳۸۲، ص ۴۴و۴۵
  • فلکی، محمود، «تار خیالی هدایت»، کارنامه، ش ۳۴، اردیبهشت۱۳۸۲، ص ۳۴تا۳۷
  • چهل‌تن، امیرحسن، «تنهایی هدایت»، کارنامه، ش ۳۴، اردیبهشت۱۳۸۲، ص ۳۰تا۳۱
  • صفاریان، ناصر، «زندگی سگی»، فیلم، ش ۳۰۰، ۲۰ اردیبهشت۱۳۸۲، ص ۷۴
  • اصیل، حجت‌الله، «نگاه آرمان‌شهری هدایت، آب زندگی»، فرهنگ مردم، سال ۲، ش ۱، بهار۱۳۸۲، ص ۶۳تا۶۶
  • وقفی‌پور، شهریار، «پس از بابل»، کارنامه، ش ۳۴، اردیبهشت۱۳۸۲، ص۳۸تا۴۰
  • دهقانی، کبری، «شباهتی میان هیتلر و هدایت!»، ابرار، ۸خرداد۱۳۸۲، ص ۶
  • ضابطیان، مینو، «زندگی در دالان جهنم»، ایران، ۳اردیبهشت۱۳۸۳، ص ۹
  • پورحاجی‌زاده، پرارین، «هدایت و بوف کور»، مردم‌سالاری، ۱۲شهریور۱۳۸۳، ص ۱۵
  • سمیعی، عنایت، «غیاب زمان در بوف کور»، فرهنگ آشتی، ۲۹مرداد۱۳۸۴، ص ۱۴
  • شریعت‌زاده، محمودرضا، «درد خدایی هدایت و بوف کور»، ماهنامهٔ حافظ، ش ۲۰، آبان۱۳۸۴، ص ۵۲تا۵۴
  • سلیم‌جو، محمد، «هدایت و بوف کور»، اعتماد، ۲۸خرداد۱۳۸۵، ص ۵
  • دادخواه تهرانی، مهدی، «اتمسفر نوشتار و انگشت‌ سبابه هدایت، نوشتن مرهیوا»، اعتماد، ۱۶اسفند۱۳۸۴، ص ۷و۹

‌* جعفرزاده، ناصر، «روشنفکری کافه‌ای و گروه ربعه، عصر بخیر آقای هدایت»، اعتماد، ۱۶اسفند۱۳۸۴، ص ۷

  • صابری، رضوان، «خودکشی هدایت از نگاهی دیگر، و شبی ادامهٔ همان شب است»، اعتماد، ۱۶اسفند۱۳۸۴، ص ۱۰
  • معاصر، افشین، «آب زندگی»، کلک، ش ۷۶تا۷۹، تیر تا مهر۱۳۷۵
  • بهارلو، محمد، «گزنکرده پاره‌کردن»، جهان کتاب، سال ۲، ش ۱۵و۱۶، مرداد۱۳۷۶، ص ۸و۹
  • اخوت، احمد، «به هدایت»، جهان کتاب، ش ۱۲۱و۱۲۲، اردیبهشت۱۳۸۰، ۲۰تا۲۳
  • حبیبی، مجتبی، «راز شهرت صادق هدایت»، ادبیات داستانی، ش ۱۱۲، آبان و آذر۱۳۸۶، ص ۱۰۲و۱۰۴
  • اناری، علی، «سایه‌ها و خاک»، همشهری، ۲۵بهمن۱۳۸۴، ص ۲۲
  • نقوی، محمدحسن، «صادق هدایت، راوی درون»، مردم‌سالاری، ۲۷بهمن۱۳۸۴، ص ۵
  • خضرایی، فیروزه، «فوتوریسم و بحث‌های فلسفی در اثری از صادق هدایت»، جهان کتاب، ش ۱۹۹، آبان۱۳۸۴، ص ۲۴و۲۵
  • شهشهانی، سهیلا، «صادق هدایت پایه‌گذار انسان‌شناسی در ایران»، کلک، ش ۳۵ و ۳۶، بهمن و اسفند۱۳۷۲، ص ۱۶۵تا۱۷۱
  • میرافضلی، علی، «صادق هدایت و ترانه‌های خیام»، نشر دانش، سال ۱۷، ش ۱، بهار۱۳۷۸، ص ۲۷ تا ۳۹
  • سعیدوزیری، منوچهر، «اگر مرآت می‌گذاشت صادق هدایت دندان‌ساز قابلی از آب درمی‌آمد»، دنیای سخن، ش ۸۷، شهریور و مهر۱۳۷۸، ص ۷تا۷۲
  • دلشاد، فرشید، «دگرگونی زبان و نوشتار در بوف کور»، فصلنامهٔ هنر، دورهٔ جدید، ش ۳۷، پاییز۱۳۷۷، ص ۳۶تا۴۰
  • هدایت، جهانگیر، «هدایت به فرهنگ عامیانهٔ مردم ایران چهرهٔ دیگری داد»، عصر آزادگان، ۲۸بهمن۱۳۷۸، ص ۱۰
  • کراچی، روح‌انگیز، «شباهت‌های فکری هدایت و فروغ»، چیستا، سال ۱۵، ش ۴و۵، دی و بهمن۱۳۷۶، ص ۳۰۵تا۳۰۷
  • پارسی‌نژاد، ایرج، «صادق هدایت و پیام کافکا»، بخارا، ش ۹و۱۰، آذر و اسفند۱۳۷۸، ص ۲۹۹و۳۰۸
  • حیدری‌گوران، فرهاد، «بوف کور و بحران فرهنگ مخالف»، دوران امروز، ۱۹دی۱۳۷۹، ص ۹
  • وثوقی، ناصر، «جاودان، یادها»، بخارا، ش ۱۸، خرداد و تیر۱۳۸۰، ص ۳۷۰ و ۳۸۶
  • شهرجردی، پرهام، «قضایای صادق هدایت و وغ‌وغ ساهاب»، آزاد، ۴تیر۱۳۸۱، ص ۵
  • مجابی، جواد، «نگاه گستاخ کاشف تا ته قضیه»، توسعه، ۲۰تیر۱۳۸۱، ص ۹
  • محمدعلی، محمد، «شاید پرنده رهگذری خواب می‌دید»، همشهری، ۲۹تیر۱۳۸۱، ص ۱۶
  • هدایت، جهانگیر، «صادق هدایت و کارت پستال»، مردم‌سالاری، ۱۵مهر۱۳۸۱، ص ۶
  • میری، ناصر، «نگاهی توصیفی به شخصیت صادق هدایت»، همشهری، سال ۲، ش ۱۲۹، ۶آبان۱۳۸۱، ص ۲۶
  • عبداللهی، علی، «دیدن را می‌آموزم!»، کارنامه، ش ۳۲، دی۱۳۸۱، ص ۴۸ تا ۵۰
  • پورمحسن، مجتبی، «نویسنده‌ای که جهان به او نیاز داشت»، همبستگی، ۴اسفند۱۳۸۱
  • سلیمی، علی‌الله، «هدایت همه را سرکار گذاشت!»، جمهوری اسلامی، ۲۷اسفند۱۳۸۱، ص ۹
  • نجفی، محمدحسن، «سرو روان»، کارنامه، ش ۴۲، اردیبهشت۱۳۸۳، ص ۳۴و۳۵

کتاب

  • هدایت، جهانگیر، «شناخت‌نامهٔ صادق هدایت»، تهران: چشمه، ۱۳۸۷
  • وصاف، حمیدرضا، «پوسترهای صادق هدایت»، تهران: نازنین، ۱۳۸۱
  • هدایت، جهانگیر، «حسرتی، نگاهی و آهی! آلبوم عکس‌های صادق هدایت»، تهران: دید، ۱۳۷۹
  • Katouzian, Mohammad Ali, "Sadeq Hedayat: the life and literature of an Iranian Writer", London: I. B. Tauris, 1991
  • هدایت، جهانگیر، «نیمهٔ‌پنهان سرگذشت صادق هدایت»، تهران: ورجاوند، ۱۳۸۲
  • بهار، آنیتا، «زندگی صادق هدایت»، تهران: شرکت توسعه کتابخانه‌های ایران، ۱۳۸۲
  • حبیبی‌آزاد، ناهید، «کتاب‌شناسی صادق هدایت»، تهران: قطره، ۱۳۸۶
  • همایونی، صادق، «آن‌کس‌که با سایه‌اش حرف می‌زد»، شیراز: نوید شیراز، ۱۳۷۳
  • کامیار، حسن، «مرد اثیری: سیری در زندگانی»، تهران: نظر روزگار، ۱۳۸۰
  • هدایت، سیما، «زندگی با مرگ»، تهران: بدرقهٔ جاویدان، ۱۳۸۶
  • هدایت، عیسی، «سی‌وشش روز با صادق هدایت: یادداشت‌های روزانهٔ عیسی هدایت»، تهران: نشر سالی، ۱۳۸۱
  • جورکش، شاپور، «زندگی، عشق و مرگ از دیدگاه صادق هدایت: نگاهی نو به بوف کور»، تهران: آگاه، ۱۳۷۷
  • اسحاق‌پور، یوسف، «بر مزار صادق هدایت»، تهران: باغ آیینه، ۱۳۷۳
  • طاهباز، حسن، «یادبودنامه صادق هدایت: به‌مناسبت هشتادمین سال تولد او»، کلن: بیدار، ۱۹۸۳
  • گوشه، مریم‌السادات، «صادق هدایت از نگاه بوف کور»، تهران: روزنگار، ۱۳۸۲
  • قائمیان، حسن، «دربارهٔ صادق هدایت و هدایت از نگاه اروپاییان»، تهران: آزادمهر، ۱۳۸۴
  • قربانی، محمدرضا، «نقد و تفسیر آثار صادق هدایت»، تهران: نشر ژرف، ۱۳۷۲
  • شمیسا، سیروس، «داستان یک روح: شرح و متن بوف کور»، تهران: فردوس، ۱۳۷۲
  • جمشیدی، اسماعیل، «خودکشی صادق هدایت»، تهران: زرین، ۱۳۷۳
  • اعتمادزاده، زردشت، «روان ازهم‌گسیخته: بوف کور»، بی‌جا: بی‌نا، ۱۳۷۴
  • طایفی اردبیلی، موسی‌الرضا، «صادق هدایت در گذر زمان»، تهران: ایمان، ۱۳۷۲
  • کاتوزیان، محمدعلی، «بوف کور هدایت»، تهران: مرکز، ۱۳۷۳
  • رهگذر، رضا، «حقیقت «بوف کور» نقدی متفاوت بر بوف کور شاخص‌ترین اقر هدایت»، تهران: کانون اندیشهٔ جوان، ۱۳۸۷
  • گلبن، محمد، «کتابشناسی»، تهران: توس، ۱۳۵۶
  • قاسم‌زاده، محمد، «روی جاده نمناک»، تهران: کاروان، ۱۳۸۱
  • صنعتی، محمد، «صادق هدایت و هراس از مرگ»، تهران: مرکز، ۱۳۸۲
  • کتیرایی، محمود، «کتاب صادق هدایت»، تهران: اشرفی، ۱۳۵۰
  • طلوعی، محمود، «نابغه یا دیوانه؟!: ناگفته‌ها دربارهٔ صادق هدایت»، تهران: علمی، ۱۳۸۷
  • محمودزاده، محمدرضا، «بازخوانی تصویری بوف کور و بررسی چهار داستان دیگر»، ساری: شلفین، ۱۳۸۶
  • دست‌غیب، عبدالعلی، «نقد آثار هدایت»، تهران: سپهر، شیراز: کتابفروشی زند، ۱۳۵۷
  • هدایت، جهانگیر، «یک‌صدمین سال تولد صادق هدایت در ایران و جهان»، تهران: دنیای دانش: جاویدان، ۱۳۹۱
  • جان‌زاده، علی، «صادق هدایت»، تهران: بی‌نا، ۱۳۸۴
  • فردید، احمد، «نهیلیسم صادق هدایت»، تهران: رفیعه تفکر، ۱۳۷۷
  • داریوش، پرویز، «یاد بیدار: یادی از صادق هدایت و نقد آثارش»، تهران: نشر سالی، ۱۳۷۸
  • پارسای، کیومرث، «صادق هدایت»، تهران: اکباتان، ۱۳۷۹

بررسی چند اثر هدایت

بوف کور

  • خلاصهٔ اثر:
  • تحلیل و بررسی:

صادق هدایت، اولین‌ بار بوف کور را در بمبئی هندوستان، در سال۱۳۱۵، به‌شکل چاپ دستی، با خط خودش و به‌صورت پلی‌کپی منتشر می‌کند. نخستین نوبت چاپ این اثر در ایران، به انتشار بخش‌هایی از بوف کور به‌صورت پاورقی در روزنامهٔ «ایران»، به‌ سال۱۳۲۰ برمی‌گردد.[۱۳۴] در بوف کور، هدایت از تمام صنایع ممکن هنر و مخصوصاً هنر نویسندگی عصر خود استفاده می‌کند و از یک سرگذشت منطقی که از صافی «بین خواب و بیداری» گذشته باشد، آگاهانه‌ترین اثر زمان خود را می‌سازد. در این باره، کار او شبیه کاری است که ادگار آلن پو در شعر معروف «غراب» خود کرده‌ است. ادگار آلن پو این شعر را آگاهانه و به‌طورعمد، با دقت بسیار ساخته‌ است. در قسسمت دوم بوف کور، هدایت نیز همچون معماری هنرمند و ماهر، ساختمانی بنا می‌کند که هر جز آن حای از حرف‌ها، اندیشه‌ها و احساسات اوست. در این قسمت از بوف کور، هدایت این نوول را بسط می‌دهد و از آن رمان می‌سازد.[۱۳۵] مصطفی فرزانه انگیزه‌ هدایت از نوشتن بوف کور را چنین نقل می‌کند:

فقط می‌خواهم پیش‌ازاینکه بروم بمیرم، دردهایی که مرا خرده‌خرده مانند خوره یا سلعه، گوشهٔ این اتاق خورده‌ است، روی کاغذ بیاورم، چون به این وسیله بهتر می‌توانم خودم را مرتب و منظم کنم. آیا مقصودم نوشتن وصیت‌نامه است؟ هرگز. چون نه مال دارم که دیوان بخورند و نه دین دارم که شیطان ببرد.[۱۳۶]

در بوف کور صحنه‌ها عموماً مبهم، رؤیاانگیز، سربسته و مرموز است و محل وقوع این صحنه‌ها دنیایی بین دنیای خواب و بیداری است؛ یعنی دنیایی که انعکاسی از دنیای حقیقی است. موقع خواندن این کتاب، خواننده احساس تلخ‌ و ناگواری از سازگاری دنیا، دشواری رسیدن به مقصود، شکنجهٔ روحی، بیزاری از همه‌کس و همه‌چیز در خود می‌یابد. می‌بیند حتی آنچه مطلوب آدمی است، با همهٔ فریبندگی‌ها، زیبایی‌ها و عشوه‌گری‌ها همچون لاشهٔ مرده‌ای گندانیده شده‌ است. ایمان محکم به پوچ‌بودن، مجازی‌بودن، منفی‌بودن، ناپایدار‌بودن، مسخره‌بودن دنیا در لابه‌لای سطور رمان بوف کور محسوس است. دنیایی که در آن پناهگاهی جز عالم نیستی نمی‌توان یافت و زندگی نوعی کشمکش در درون وجود و نوعی دربه‌دری و آوارگی در نیای وجود است، دنیایی لغزنده و گریزان، دنیایی محکوم و مطرود، دنیایی محدود و پست، دنیایی پرآشوب و پردغدغه، دنیایی پر از بیم و هراس، دنیای رجاله‌ها، دنیایی که در آن آدمی پیوسته با نیروی معنوی مرده‌ای که تجزیه شده و لاشه‌اش گندیده‌‌ است و مگس و زنبورهای طلایی گرد آن در پروازند؛ ولی وزن این لاشه همچنان روی سینه را فشار می‌دهد.[۱۳۷] قسمت اول رمان بوف کور، چه از لحاظ ساختمان و چه از لحاظ لحن در شیوهٔ رمانتیک‌های قرن بیستم است و جنبهٔ تراژیک این مکتب را در مسئلهٔ مرگ‌واری حفظ کرده‌ است. معشوقه در قسمت اول بوف کور، خود مرگ است که به‌صورت یک دختر اثیری تجلی می‌کند و در قسمت دوم بوف کور، یک زن است که به شخصیت‌های گوناگون ظاهر می‌شود، نه این‌که زن‌های مختلفی باشند که به یک چهره درآیند. شالودهٔ بوف کور بر جریان عشق شکست‌خوردهٔ یک جوان که از زن فقط نگاه سرزنش‌آمیز دیده‌ است و در خود فرورفته و در تنهایی می‌سوزد و برای این از چنگ شیدایی و دلدادگی خود رها شود، داستان این عشق را روی کاغذ می‌آورد، بنا نهاده شده‌است. در قسمت اول بوف کور، راوی داستان عصارهٔ نظریهٔ خودش را دربارهٔ عشق و مرگ، در زمان محدود یک‌ روز، با اشخاصی معدود و لمس‌نشدنی و گذرا بیان می‌کند. اشخاص قسمت دوم بوف کور شبح‌وار نیستند. شخصیت‌های رمان‌اند و به این عنوان هریک به‌دقت وصف می‌شوند و هرچند اسم خاص ندارند و چهره‌شان به یکدیگر شبیه است؛ ولی مشخصاتشان طوری است که هریک نمونه‌ای از افراد کوچه و خیابان و به‌خصوص اطرافیان راوی را می‌سازند.[۱۳۸] به‌گفتهٔ حسن قائمیان، از دوستان نزدیک هدایت:

Hasan Ghaaemian On Bouf Kour.jpg

بوف کور مسلماً در همان حالتی نوشته‌ شده‌ که کافکا در آن حالت چیز می‌نوشته، یعنی در حالت خواب و بیداری، در عالم رؤیا، در عالم خلسه... در بوف کور فرار هدایت، از زندگی معمول و گریز او از حقیقت‌های این زندگی که سرشار از ابتذال و پستی است، کاملاً هویدا است.[۱۳۹]

از دههٔ بیست که بوف کور برای اولین‌بار انتشار یافت، مسئلهٔ منابع آن و نفوذ سایر آثار در آن موضوع بحث‌های بسیار بوده‌است. دیدگاه غالب در آن زمان ملهم از نظرات حزب توده بود که هنوز نیز، البته با قوت و مقبولیت بسیار کمتری رواج دارد و بر اساس این دیدگاه، بوف کور موقعیت سیاسی زمان رضاه‌شاه را منعکس می‌کند. احسان طبری در سال۱۳۲۶ طی مقاله‌ای، این تفسیر را برای نخستین‌بار رواج داد. او در صحبت از هدایت، ضمن آن‌که بوف کور را تراوشاتی از «تاریکی‌ها و تلخ‌کامی‌های روحش» و دون‌ شأن یک نویسندهٔ مترقی می‌داند، در عین حال ارزیابی‌‌اش از آن کتاب، «سند محکومیت جامعهٔ مبتذل عصر، مبین عظمت روح کسی است که در آن محیط خفقان‌آور رنج کشیده‌است.»[۱۴۰] هرچند پس از مرگ هدایت، دیگر افرادی که وابسته به حزب توده بودند، این تفسیر را گسترده کردند و گفتند:

با تشدید تسلط دیکتاتوری، هدایت بیشتر در تیرگی یأس و بدبینی فرومی‌رود. فشار دیکتاتوری برای تحکیم پایه‌های لرزان فروان‌رواییش به‌طور مدام افزایش می‌یابد. دستگاه تفتیش عقاید وحشیانه به کاوش وجدان‌ها می‌پردازد. در این موقعیت هدایت از دهان بوف کور سخن می‌گوید.[۱۴۱]

همچنین کاوش‌های بسیاری دربارهٔ تأثیرپذیری هدایت از آثار خارجی و دیگر منابع، در نوشتنن بوف‌ کور شده‌ است. نام کافکا، سارتر، خیام، ریلکه، ژرار دونروال، ادگار آلن‌پو و دیگران به‌عنوان نویسندگان تأثیرگذار بر ساخت رمان ذکر شده‌ است. مایکل بیرد در کتاب خود، «بوف کور به‌عنوان یک رمان غربی»، با استفاده از منابع ادبی غربی و نیز چند اثر دیگر هدایت، در بررسی خاستگاه غربی رمان توجه خود را روی دو فرآیند متمرکز می‌کند: «فرآیند نفوذی و فرآیند ارتباطی مابین فرهنگ‌ها.» گفته می‌شود که یافتن تأثیر متقدمان در کار نویسنده لزوماً از اعتبار و اصالت آن کم نمی‌کند. هر نویسنده‌ای بدون شک تحت نفوذ فرهنگ و ادبی قرار دارد که خود در آن نشو و نما کرده‌ است. هرچند نتیجهٔ آنکه رمان بوف کور، با دست‌وپنجه نرم‌کردن با یک مسئلهٔ جهانی، بدون اینکه از شرق و غرب تأثیرات چشمگیری در ساخت ادبی‌اش ببینیم، مرز‌ها را پشت سر می‌گذارد و تبدیل به اثری بین‌المللی می‌شود.[۱۴۲]

سه قطره خون

مجموعهٔ داستان سه قطره خون، برگزیده‌ای از داستان‌های کوتاه هدایت و شامل ده داستان است که یکی از آن‌ها، «طلب آمرزش»، توسط فرخ غفاری ترجمه شده‌است. در پایان این کتاب توضیحی دربارهٔ برخی از واژگان فارسی آمده‌است. برخی از معروف‌ترین داستان‌های هدایت در این مجموعه جا دارد. از جمله: سه ‌قطره خون، گرداب، داش‌آکل، محلل، آینهٔ شکسته، طلب آمرزش، گجسته دژ.[۱۴۳]

  • معرفی داستان کوتاه سه قطره خون، از مجموعه داستان سه قطره خون:

سگ ولگرد

سگ ولگرد، عنوان مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه هدایت است که در سال ۱۳۲۱ به چاپ رسید. می‌توان گفت که داستان کوتاه «سگ ولگرد» از همین مجموعه، اولین داستان کوتاه موفق هدایت است که از هنگام انتشار تا کنون با استقبال زیادی مواجه شده‌است. برخی از نویسندگان آن دوره، مانند جلال آل‌احمد این داستان را موفق‌ترین اثر هدایت دانسته‌اند. به باور آل‌احمد، منظور از سگ در این داستان، خود شخص هدایت است، زیرا در جامعه‌ای زندگی می‌کند که او را به‌خاطر عقاید و افکارش طرد کرده‌اند. داستان سگ ولگرد از همان سال‌های اول پس از انتشار، مورد استقبال نقادان، نویسندگان، هنرمندان، فیلم‌سازان و شعرا قرار گرفت. به‌باور برخی، داستان «انتری که لوطی‌اش مرد»، نوشتهٔ صاق چوبک، تقلیدی هنری از این داستان هدایت است.[۱۴۵]

  • خلاصخٔ داستان کوتاه «سگ ولگرد»، از مجموعهٔ داستان «سگ ولگرد»:

ناشرانی که با او کار کرده‌اند

تجدیدچاپ‌ها

با سانسور

تجدیدچاپ‌های فراوان

نگاه

پانویس

  1. صادق هدایت. 
  2. والری رادو، پاستور و قائمیان. صادق هدایت. ۳۵۱. 
  3. بازنویسی بوف کور. ۸. 
  4. طاهباز، بوف کور (دربارهٔ زندگی و هنر صادق هدایت)، ۳۶.
  5. اتحاد، پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت(ج.۶)، ۲۷۸و۲۷۹.
  6. اتحاد، پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت(ج.۶)، ۲۸۲.
  7. فرزانه، آشنایی با صادق هدایت، ۳۴و۳۵.
  8. بهارلو، نامه‌های صادق هدایت، ۲۸۵.
  9. دهباشی، یاد صادق هدایت، ۸۱۹و۸۲۰.
  10. دهباشی، یاد صادق هدایت، ۲۱۶و۲۱۷.
  11. بهارلو، نامه‌های صادق هدایت، ۲۸۴.
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ کاتوزیان، صادق هدایت از افسانه تا واقعیت، ۵۰و۵۱.
  13. اتحاد، پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت (ج.۶)، ۲۹۳و۲۹۴.
  14. دهباشی، یاد صادق هدایت، ۸۲۱.
  15. اتحاد، پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت(ج.۶)، ۳۰۸.
  16. «زمزمهٔ عقل‌های سلیم و ناسلیم». 
  17. اتحاد، پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت(ج.۶)، ۳۴۰.
  18. جایگاه صادق هدایت در داستان‌نویسی. ۷۴و۷۵. 
  19. دهباشی، یاد صادق هدایت، ۱۹.
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ طاهباز، بوف کور (دربارهٔ زندگی و هنر صادق هدایت)، ۲۵.
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ دهباشی، یاد صادق هدایت، ۷.
  22. طاهباز، بوف کور (دربارهٔ زندگی و هنر صادق هدایت)، ۲۵و۲۶.
  23. طاهباز، بوف کور (دربارهٔ زندگی و هنر صادق هدایت)، ۲۶.
  24. فرزانه، آشنایی با صادق هدایت، ۳۲۳.
  25. کاتوزیان، صادق هدایت از افسانه تا واقعیت، ۲۷.
  26. کاتوزیان، صادق هدایت از افسانه تا واقعیت، ۲۸.
  27. اتحاد، پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت(ج.۶)، ۲۸۰و۲۸۱.
  28. ۲۸٫۰ ۲۸٫۱ دهباشی، یاد صادق هدایت، ۳۱۴.
  29. کاتوزیان، صادق هدایت از افسانه تا واقعیت، ۳۱.
  30. کاتوزیان، صادق هدایت از افسانه تا واقعیت، ۳۵.
  31. ۳۱٫۰ ۳۱٫۱ دهباشی، یاد صادق هدایت، ۳۱۵.
  32. دهباشی، یاد صادق هدایت، ۳۱۸.
  33. ۳۳٫۰ ۳۳٫۱ دهباشی، یاد صادق هدایت، ۳۱۹.
  34. ۳۴٫۰ ۳۴٫۱ ۳۴٫۲ سفرنامهٔ صادق هدایت. ۲۳. 
  35. اتحاد، پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت(ج.۶)، ۲۹۵.
  36. ۳۶٫۰ ۳۶٫۱ ۳۶٫۲ ۳۶٫۳ سفرنامهٔ صادق هدایت. ۲۴. 
  37. اتحاد، پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت(ج.۶)، ۳۰۷، ۳۰۸، ۳۲۷ و ۳۴۳.
  38. مونتی، دربارهٔ صادق هدایت، نوشته‌ها و اندیشه‌های او، ۱۸تا۲۱.
  39. مونتی، دربارهٔ صادق هدایت، نوشته‌ها و اندیشه‌های او، ۴۰.
  40. دهباشی، یاد صادق هدایت، ۲۳۱ و ۲۳۲.
  41. مونتی، دربارهٔ صادق هدایت، نوشته‌ها و اندیشه‌های او، ۴۲.
  42. هدایت، گروه محکومین و پیام کافکا، ۳۳.
  43. هدایت، گروه محکومین و پیام کافکا، ۳۵.
  44. هدایت، گروه محکومین و پیام کافکا، ۳۹.
  45. بهارلو، نامه‌های صادق هدایت، ۲۴۰.
  46. مونتی، دربارهٔ صادق هدایت، نوشته‌ها و اندیشه‌های او، ۴۷.
  47. جایگاه صادق هدایت در داستان‌نویسی. ۷۴. 
  48. طاهباز، بوف کور (دربارهٔ زندگی و هنر صادق هدایت)، ۴۲و۴۳.
  49. طاهباز، بوف کور (دربارهٔ زندگی و هنر صادق هدایت)، ۴۴.
  50. ۵۰٫۰ ۵۰٫۱ طاهباز، بوف کور (دربارهٔ زندگی و هنر صادق هدایت)، ۴۶.
  51. طاهباز، بوف کور (دربارهٔ زندگی و هنر صادق هدایت)، ۴۷و۴۸.
  52. ۵۲٫۰ ۵۲٫۱ ۵۲٫۲ صادق هدایت، در جایگاه منتقد ادبی. ۳۶. 
  53. صادق هدایت، در جایگاه منتقد ادبی. ۳۵. 
  54. ۵۴٫۰ ۵۴٫۱ صادق هدایت، در جایگاه منتقد ادبی. ۳۷. 
  55. صادق هدایت، در جایگاه منتقد ادبی. ۳۸و۳۹. 
  56. صادق هدایت، در جایگاه منتقد ادبی. ۴۰. 
  57. بازشناسی مبانی نظری نگارگری ایرانی در رمان بوف کور. ۱۳۸. 
  58. صادق هدایت نقاش. ۷۴. 
  59. مونتی، دربارهٔ صادق هدایت، نوشته‌ها و اندیشه‌های او، ۱۳۳.
  60. مونتی، دربارهٔ صادق هدایت، نوشته‌ها و اندیشه‌های او، ۱۳۶.
  61. «حیات سیاسی نیما یوشیج و صادق هدایت در گفت‌و‌گویی منتشر نشده با زنده یاد دکتر انور خامه ای». 
  62. هدایت، هشتادودو نامه به حسن شهیدنورایی، ۵۱.
  63. طاهباز، بوف کور (دربارهٔ زندگی و هنر صادق هدایت)، ۲۲۳و۲۲۴.
  64. یوشیج، یادداشت‌های روزانهٔ نیما یوشیج، ۴۵.
  65. یوشیج، یادداشت‌های روزانهٔ نیما یوشیج، ۱۷۹.
  66. یوشیج، یادداشت‌های روزانهٔ نیما یوشیج، ۲۰۹.
  67. یوشیج، یادداشت‌های روزانهٔ نیما یوشیج، ۲۱۹.
  68. یوشیج، یادداشت‌های روزانهٔ نیما یوشیج، ۲۵۸.
  69. فرزانه، آشنایی با صادق هدایت، ۱۹و۲۰.
  70. شعر عقاب خانلری و صادق هدایت. 
  71. دهباشی، یاد صادق هدایت، ۲۱۱.
  72. دهباشی، یاد صادق هدایت، ۲۵۳و۲۵۴.
  73. دهباشی، یاد صادق هدایت، ۲۷۵.
  74. دهباشی، یاد صادق هدایت، ۱۶۳و۱۶۴.
  75. دهباشی، یاد صادق هدایت، ۶۴۲و۶۴۳.
  76. دهباشی، یاد صادق هدایت، ۲۶۵.
  77. دهباشی، یاد صادق هدایت، ۶۱۸ تا ۶۲۰.
  78. «بیانات در دیدار اعضای گروه ادب و هنر صدای جمهوری اسلامی ایران‌». 
  79. دهباشی، یاد صادق هدایت، ۱۰۱.
  80. دهباشی، یاد صادق هدایت، ۵۱.
  81. دهباشی، یاد صادق هدایت، ۵۵.
  82. بهارلو، نامه‌های صادق هدایت، ۱۵۲.
  83. فرزانه، آشنایی با صادق هدایت، ۵۷.
  84. فرزانه، آشنایی با صادق هدایت، ۳۴۰.
  85. فرزانه، آشنایی با صادق هدایت، ۲۴و۲۵.
  86. اتحاد، پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت(ج.۶)، ۳۲۴و۳۲۵.
  87. مونتی، دربارهٔ صادق هدایت، نوشته‌ها و اندیشه‌های او، ۱۸.
  88. دهباشی، یاد صادق هدایت، ۲۱۴.
  89. طاهر نوکنده، این شماره با تأخیر ۸، ۱۵۹.
  90. طاهر نوکنده، این شماره با تأخیر ۸، ۱۶۰و۱۶۱.
  91. طاهر نوکنده، این شماره با تأخیر ۸، ۱۶۷تا۱۷۰.
  92. طاهر نوکنده، این شماره با تأخیر ۸، ۱۷۴تا۱۷۶.
  93. طاهر نوکنده، این شماره با تأخیر ۸، ۱۷۷و۱۷۸.
  94. اتحاد، پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت(ج.۶)، ۷۲.
  95. اتحاد، پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت(ج.۶)، ۷۵و۷۵.
  96. اتحاد، پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت(ج.۶)، ۷۵.
  97. اتحاد، پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت(ج.۶)، ۷۵ و ۷۶.
  98. اتحاد، پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت(ج.۶)، ۷۶.
  99. مونتی، دربارهٔ صادق هدایت، نوشته‌ها و اندیشه‌های او، ۲۷.
  100. رضی. زمینه‌ها و عوامل نومیدی صادق هدایت. ۱۱۱. 
  101. بهارلو، نامه‌های صادق هدایت، ۲۹۹.
  102. بهارلو، نامه‌های صادق هدایت، ۳۰۰.
  103. بهارلو، نامه‌های صادق هدایت، ۳۰۰ و ۳۰۱.
  104. ۱۰۴٫۰ ۱۰۴٫۱ بهارلو، نامه‌های صادق هدایت، ۳۰۱.
  105. فرزاد؛ انسان رنجدیده و ستیزگر. ۱۷۴تا۱۷۶. 
  106. ۱۰۶٫۰ ۱۰۶٫۱ ۱۰۶٫۲ ۱۰۶٫۳ نقش رسانه در تقلید معنا؛ تحلیل تطبیقی داستان و فیلم داش‌آکل. ۲۰. 
  107. نقش رسانه در تقلید معنا؛ تحلیل تطبیقی داستان و فیلم داش‌آکل. ۲۱. 
  108. نقش رسانه در تقلید معنا؛ تحلیل تطبیقی داستان و فیلم داش‌آکل. ۲۳. 
  109. «سینمای ایرانبررسی تطبیقی فیلم ساحره به کارگردانی داوود میرباقری و داستان عروسک پشت پرده از صادق هدایت». 
  110. گزارش اقلیت. ۸۰. 
  111. «نمایش بوف نه چندان کور، روایت غیروفادار سجادی از بوف کور». 
  112. «گفتگو با جهانگیر هدایت درباره صادق هدایت». 
  113. ۱۱۳٫۰ ۱۱۳٫۱ دهباشی، یاد صادق هدایت، ۲۱۸.
  114. فرزانه، آشنایی با صادق هدایت، ۵۷.
  115. مونتی، دربارهٔ صادق هدایت، نوشته‌ها و اندیشه‌های او، ۸.
  116. اتحاد، پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت(ج.۶)، ۳۱۰و۳۱۱.
  117. اتحاد، پژوهشگران معاصر ایران: صادق هدایت(ج.۶)، ۳۱۴.
  118. ۱۱۸٫۰ ۱۱۸٫۱ مونتی، دربارهٔ صادق هدایت، نوشته‌ها و اندیشه‌های او، ۵۴.
  119. کاتوزیان، صادق هدایت و مرگ نویسنده، ۷۴.
  120. کاتوزیان، صادق هدایت و مرگ نویسنده، ۷۴ و ۷۵.
  121. کاتوزیان، صادق هدایت و مرگ نویسنده، ۷۷.
  122. کاتوزیان، صادق هدایت و مرگ نویسنده، ۷۸.
  123. کاتوزیان، صادق هدایت و مرگ نویسنده، ۱۸۵.
  124. مونتی، دربارهٔ صادق هدایت، نوشته‌ها و اندیشه‌های او، ۵۵.
  125. کاتوزیان، صادق هدایت و مرگ نویسنده، ۱۹.
  126. دهباشی، یاد صادق هدایت، ۸۲۶و۸۲۷.
  127. آتش‌سوداعنوان=سبک نثر داستانی هدایت. ۱۳و۱۴. 
  128. ۱۲۸٫۰ ۱۲۸٫۱ آتش‌سودا. سبک نثر داستانی هدایت. ۱۴. 
  129. مونتی، دربارهٔ صادق هدایت، نوشته‌ها و اندیشه‌های او، ۳۶.
  130. کاتوزیان، صادق هدایت و مرگ نویسنده، ۶۷.
  131. آتش‌سودا. سبک نثر داستانی هدایت. ۴۸. 
  132. هیلمن، مایکل. بوف کور هدایت. ۲۸۵تا۲۸۷. 
  133. هدایت، بوف کور، ۱تا۱۷۸.
  134. دهباشی، یاد صادق هدایت، ۱۳.
  135. فرزانه، آشنایی با صادق هدایت، ۳۸۹و۳۹۰.
  136. فرزانه، آشنایی با صادق هدایت، ۳۹۲و۳۹۳.
  137. مونتی، دربارهٔ صادق هدایت، نوشته‌ها و اندیشه‌های او، ۴۹و۵۰.
  138. فرزانه، آشنایی با صادق هدایت، ۳۹۴و۳۹۷.
  139. مونتی، دربارهٔ صادق هدایت، نوشته‌ها و اندیشه‌های او، ۴۸.
  140. کاتوزیان، صادق هدایت از افسانه تا واقعیت، ۱۶۷.
  141. کاتوزیان، صادق هدایت از افسانه تا واقعیت، ۱۶۸.
  142. کاتوزیان، صادق هدایت از افسانه تا واقعیت، ۱۶۸و۱۶۹.
  143. معرفی کتاب: سه قطره خون. ۱۸۴. 
  144. تحلیل سه قطره خون با رویکرد جامعه‌شناسی ساخت‌گرا. 
  145. بازتاب اسطوره در سگ ولگرد. ۲۳۴. 
  146. بازتاب اسطوره در سگ ولگرد. ۲۳۹. 

منابع

  1. فرزانه، مصطفی (۱۹۸۸). آشنایی با صادق هدایت. پاریس: بی‌نا. شابک ۲۹۵۰۱۷۴۴۳۴.
  2. فرزانه، مصطفی (۱۳۷۲). آشنایی با صادق هدایت. تهران: مرکز. شابک ۹۶۴۳۰۵۱۰۱۹ مقدار |شابک= را بررسی کنید: checksum (کمک).
  3. مونتی، ونسان (۱۳۳۱). دربارهٔ صادق هدایت، نوشته‌ها و اندیشه‌های او. تهران: دنیای امروز.
  4. همایون کاتوزیان، محمدعلی (۱۳۷۲). صادق هدایت: از افسانه تا واقعیت. تهران: طرح نو.
  5. همایون کاتوزیان، محمدعلی (۱۳۷۴). صادق هدایت و مرگ نویسنده. تهران: مرکز. شابک ۹۶۴۳۰۵۱۱۶۱.
  6. دهباشی، علی (۱۳۸۰). یاد صادق هدایت. تهران: ثالث. شابک ۹۶۴۷۲۳۰۶۰۵.
  7. اتحاد، هوشنگ (۱۳۸۲). پژوهشگران معاصر ایران(ج.۶). تهران: فرهنگ معاصر. شابک ۹۶۴۵۵۴۵۸۱۱.
  8. بهارلو، محمد (۱۳۴۲). نامه‌های صادق هدایت. تهران: اوجا.
  9. هدایت، صادق (۱۳۴۸). بوف کور. تهران: امیرکبیر.
  10. هدایت، صادق؛ قائمیان، حسن (۱۳۴۲). گروه محکومین و پیام کافکا. تهران: امیرکبیر.
  11. طاهرنوکنده، محسن (۱۳۹۶). این شماره با تأخیر ۸. تهران: نیلوفر. شابک ۹۷۸۹۶۴۴۴۸۷۱۴۹.
  12. طاهباز، سیروس (۱۳۷۶). بوف کور (دربارهٔ زندگی و هنر صادق هدایت). تهران: زریاب.
  13. یوشیج، نیما (۱۳۹۶). یادداشت‌های روزانهٔ نیما یوشیج. تهران: مروارید. شابک ۹۷۸۹۶۴۸۸۳۸۹۲۳.
  14. هدایت، صاق (۱۳۷۹). هشتادودو نامه به حسن شهیدنورایی. پاریس: چشم‌انداز.
  15. والری رادو، پاستور و حسن قائمیان. «صادق هدایت». سخن، ش. ۵ (اردیبهشت ۱۳۳۳): ۳۴۹ تا ۳۵۵. 
  16. آتش‌سودا، محمدعلی. «سبک نثر داستانی هدایت». پژوهش‌های نقد ادبی، ش. ۴ (پی‌درپی۳۰) (زمستان۱۳۹۶): ۱۱تا۴۸. 
  17. معزی مقدم، فریدون. «داش‌آکل هدایت و داش‌آکل کیمیایی». نگین، ش. ۷۶ (شهریور۱۳۵۰): ۱۴تا۱۷. 
  18. رضی، احمد و مسعود بهرامی. «زمینه‌ها و عوامل نومیدی صادق هدایت». پژوهش‌های ادبی، ش. ۱۱ (بهار۱۳۸۵): ۹۳تا۱۱۲. 
  19. هیلمن، مایکل. «بوف کور هدایت». ایران‌شناسی، ش. ۳۸ (تابستان ۱۳۷۷): ۲۸۵تا۲۹۶. 
  20. «سفرنامهٔ صادق هدایت». فردوسی، ش. ۶۹و۷۰ (مهر و آبان۱۳۸۷): ۲۲تا۲۶. 
  21. «فرزاد؛ انسان رنجدیده و ستیزگر». آینده، ش. ۵ (مرداد۱۳۶۱): ۱۲۳۷تا۲۴۱. 
  22. «صادق هدایت، در جایگاه منتقد ادبی». کتاب ماه ادبیات و فلسفه، ش. ۴۶ و ۴۷ (مرداد و شهریور۱۳۸۰): ۳۴تا۴۱. 
  23. «بازنویسی بوف کور». بایا، ش. ۱۰، ۱۱ و ۱۲ (فروردین، اردیبهشت و خرداد ۱۳۷۹): ۸ تا ۲۰. 
  24. «گزارش اقلیت». هفت، ش. ۲۷ (اسفند۱۳۸۴): ۷۶تا۸۰. 
  25. «صادق هدایت نقاش». گزارش، ش. ۹۰ (مرداد۱۳۷۷): ۷۴و۷۵. 
  26. «شعر عقاب خانلری و صادق هدایت». حافظ، ش. ۹ (آذر۱۳۸۳). 
  27. «جایگاه صادق هدایت در داستان‌نویسی». کتاب ماه ادبیات و فلسفه، ش. ۶۴ (بهمن۱۳۸۱): ۷۴تا۷۷. 
  28. «تحلیل سه قطره خون با رویکرد جامعه‌شناسی ساخت‌گرا». ادب‌پژوهی، ش. ۷ و ۸ (بهار و تابستان۱۳۸۸): ۱۷۱ تا ۱۸۸. 
  29. «صادق هدایت». کیان، سالنامهٔ ۱۳۸۸، ۱۴۸ تا ۱۶۱. 
  30. «بازتاب اسطوره در سگ ولگرد». ادب و زبان، ش. ۳۶ (پاییز و زمستان ۱۳۹۳): ۲۳۳ تا ۲۵۵. 
  31. «بازشناسی مبانی نظری نگارگری ایرانی در رمان بوف کور». پژوهش‌های ادبی، ش. ۵۴ (زمستان ۱۳۹۵): ۱۱۴تا۱۴۳. 
  32. «نقش رسانه در تقلید معنا؛ تحلیل تطبیقی داستان و فیلم داش‌آکل». ادبیات تطبیقی، ش. ۱۲ (پاییز و زمستان۱۳۹۴): ۱۱تا۴۵. 
  33. «معرفی کتاب: سه قطره خون». کلک، ش. ۳ (خرداد ۱۳۶۹): ۱۸۴ تا ۱۸۵. 

پیوند به بیرون