احمدرضا احمدی

از ویکی‌ادبیات
نسخهٔ تاریخ ‏۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۰ توسط طراوت بارانی (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جست‌وجو
احمدرضا احمدی
Ahmad Reza.articulo.jpg
ساده می‌نویسم.[۱]
زمینهٔ کاری شعر، نویسندگی، تدریس، ویرایش، صداپیشگی و هنرپیشگی
زادروز ۳۰اردیبهشت۱۳۱۹[۲]
کرمان
محل زندگی تهران
پیشه شاعر، مدرس، نویسنده، داستان‌نویس، ویراستار، صداپیشه و بازیگر
سال‌های نویسندگی ۱۳۴۱ تا کنون
سبک نوشتاری شعر سپید، شعر موج نو و نثر
همسر(ها) شهره احمدی (حیدری)
فرزندان ماهور
آلن‌دلونِ عزت‌الله انتظامی[۳] [۴]
وقتی رویاها، واقعیت می‌یابند[۵]
تولدت مبارک هنرمند[۶]
احمدرضا احمدی و علاقه‌مندانش[۶]
کاروان شعر و موسیقی در نمایشگاه نقاشی[۷]
اهدای پُرتره احمدی به خودش در پایان نمایشگاهش[۸]
دیوارنوشتهٔ کیمایی بر دیوار منزل احمدی در کرمان[۹]

احمدرضا احمدی شاعر، نویسنده، منتقد هنری، دکلمه‌‌خوان و کارمند بازنشسته کانون پرورشی فکری کودکان‌ونوجوانان است.

* * * * *

احمدرضا احمدی در خانواده‌ای نسبتاً پرجمعیت، کوچک‌ترین فرزند بود و خانواده‌اش از اهالی کرمان که خیلی زود او را به تهران کوچ دادند. تهران، آن زمان آماج فعالیت‌های سیاسی و پویایی شعر نو بود و احمدی نیز مانند بسیاری دیگر از هم‌نسلانش، شعر نیمایی را برای رسیدن به خواست درونی خود در ساحت سرایش، به‌کار گرفت تا ضمن نگاهی دقیق و عمیق به ادبیات باستان، در شعر معاصر حرکتی نوین کند. حاصل یک عمر کوشش بی‌وقفه‌اش آثار متعدد منظوم و منثور است که بسیاری از آن‌ها به زبان‌های بسیاری ترجمه شد.[۲]
دوستی احمدی با اهالی موسیقی و سینما نیز از سنین دبیرستان آغاز و ادامه‌دار شد و نتیجه این دوستی در کانامهٔ وی نمونه‌های متعدد از دکلمه، صداپیشگی، حضور در نمایش و فیلم‌های مستند، سینمایی و پویانمایی است.
کسب جوایز متعدد داخلی و خارجی و نیز نامزدی او برای جایزه هانس کریستین اندرسن نمای دیگری از ظهور و پویایی احمدی است که نامش را نزدیک به هفت دهه در خاطر چندین نسل تثبیت کرده است.

محتویات

از میان یادها

گروه ادبی طُرفه

در سال۱۳۴۳ احمدرضا احمدی به‌همراه نادر ابراهیمی، اسماعیل نوری‌علاء، مهرداد صمدی، محمدعلی سپانلو، بهرام بیضایی، اکبر رادی، جعفر کوش‌آبادی، مریم جزایری و جمیله دبیری گروه ادبی طُرفه را با هدف دفاع از هنر موج نو تأسیس کردند. آرم این گروه یک خروس بود و اعضای آن را اغلب دانشجویانی تشکیل می‌دادند که سودای انقلابی ادبی را در سر داشتند و آثار یکدیگر را در نشست‌های ادبی نقد و بررسی می‌کردند. با سرمایهٔ گروه، شماری از آثار نسل جوان نیز به‌نشر رسید. رادی از ابراهیمی، در جایگاه محور گروه طرفه یاد می‌کند و او را وفادارترین فرد به حلقهٔ طرفه می‌داند.[۱۰]

جایزهٔ اندرسن

احمدرضا احمدی در مراسم بزرگداشت خود در کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان درباره‌‌ٔ دریافت جایزهٔ هانس کریستین اندرسن گفت: چه این جایزه را دریافت کند و چه نکند، همیشه احمدرضا احمدی خواهد ماند و امیدوار است.[۱۱]

پیش‌فروش کتاب: آب‌معدنی

تیزیِ ممیزی

کتاب «من حرفی دارم که فقط شما بچه‌ها باور می‌کنید.» در سال انتشار، به‌دلیل مضامین انتقادی‌اش از کتاب‌فروشی‌ها جمع شده بود و با دستور مسئولان رژیم سابق خمیر شده بود.[۱۳]


زندگی و یادگار

گردونهٔ عمر

  • ۱۳۱۹: ۳۰اردیبهشت، تولد در کرمان
  • ۱۳۲۵: آغاز دوران ابتدایی در مدرسه کاویان کرمان
  • ۱۳۲۶: کوچ خانوادگی به تهران و ادامه تحصیل در مدارس ادب و صفوی
  • ۱۳۴۳: تشکیل گروه طرفه به‌همراه نادر ابراهیمی، اسماعیل نوری‌علاء و...
  • ۱۳۴۳: چاپ اولین اثر با نام «طرح» توسط انتشارات طرفه
  • ۱۳۴۹: استخدام در کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان به سِمت مدیر تولید موسیقی برای صفحه و نوار
  • ۱۳۵۱: بازی در فیلم پستچی به‌کارگردانی داریوش مهرجویی
  • ۱۳۵۸: تغییر سمت در کانون و انتقال به بخش ویراستاری در بخش انتشارات
  • ۱۳۶۸: شعرخوانی در آلبوم (در شب سرد زمستانی) ساختهٔ فریبرز لاچینی و آواز محمد نوری
  • ۱۳۷۳: بازنشستگی در کانون پرورش فکری
  • ۱۳۷۸: بزرگداشت احمدرضا احمدی طی مراسمی با نام «خواب یک سیب» از سوی کانون پرورش فکری
  • ۱۳۷۸: برگزیدهٔ سومین جایزه شعر خبرنگاران
  • ۱۳۷۸: برندهٔ تندیس «مداد پرنده» توسط کانون پرورشی فکری
  • ۱۳۸۵: برگزیدهٔ پنجمین دورهٔ جایزه بیژن جلالی
  • ۱۳۸۸: نامزد جایزه هانس کریستین اندرسن
  • ۱۳۹۰: نامزد جایزهٔ جهانی آسترید لیندگرن[۱۴]

زندگی‌نامه

احمدرضا احمدی ۱۲ظهر دوشنبه ۳۰اردیبشهت۱۳۱۹ در کرمان متولد شد. پدر وی کارمند وزارت دارایی بود. احمدرضا کوچک‌ترین فرزند خانواده‌ای هفت‌نفره بود. جد پدری وی ثقةالاسلام کرمانی و جد مادری‌اش آقا شیخ‌محمود کرمانی است. احمدی سال اول دبستان را در مدرسهٔ کاویانی کرمان گذراند و در سال۱۳۲۶ با خانواده به تهران کوچ کرد. در دبستان ادب و صفوی تهران دوران ابتدایی را به‌پایان برد و دورهٔ دبیرستان را در دارالفنون گذراند.[۲]
روزهای پرهیاهوی تهران و سربرآوردن شعر نو از دل قالب‌های کلاسیک، هم‌زمان با اقامت احمدی در تهران بود. روزگاری که خاطره‌هایش برای او زنده است:

«روزهای خیلی وحشتناکی بود، سرما، غربت و غریبی. ۱۳۲۷ همان سالی که شاه تیر خورد، مدرسه‌ای که من در تهران می‌رفتم به اسم ادب، پشت مسجد سپهسالار بود. در آن زمان، هر روز در جلوی مجلس تظاهرات و بزن‌وبکوب بود. جلوی چشم ما ملت را می‌گرفتند و می‌بردند. تنها زیبایی‌اش این بود که کنار مدرسه ما کلاس سنتور ابراهیم سلمکی بود. ظهرها که از مدرسه مرخص می‌شدیم، می‌ایستادیم و از صدای ساز لذت می‌بردیم.»

دوستی او با افرادی مانند پرویز دوایی و مسعود کیمیایی و بعدها اسفندیار منفردزاده و فرامرز قریبیان به‌همان زمان برمی‌گردد.[۱۵] در سال۱۳۴۵ دورهٔ خدمت سربازی را در نهاد «سپاه‌ِدانش» در روستای ماهونک کرمان آموزگاری کرد. آشنایی عمیق او با شعر و ادبیات کهن ایران و شعر نیمایی دستمایه‌ای شد تا حرکتی کاملاً متفاوت در شعر معاصر آغاز کند. وی از بیست‌سالگی به‌طورجدی به سرودن پرداخت و نخستین مجموعهٔ شعری‌اش را به نام «طرح» در سال۱۳۴۱ منتشر کرد.[۲]
هنگامی که کانون پرورش فکری کودکان‌ونوجوانان پایه‌گذاری شد، فیروز شیروانلو و سپس سیروس طاهباز به نویسندگان و شاعران باتجربه و جوان کار سفارش می‌دادند. در این میان کاری نیز به احمدرضا احمدی سفارش داده شد. نتیجهٔ کار داستان «من حرفی دارم که فقط شما بچه‌ها باور می‌کنید.» بود که در سال۱۳۴۹ منتشر کرد.
احمدی در مهر۱۳۴۹ به استخدام کانون پرورش فکری درآمد و تا سال۱۳۵۸ در سمت مدیر تولید نشر آثار موسیقی برای کودکان و ازآن‌پس تا سال۱۳۷۳ یعنی موعد بازنشستگی در بخش انتشارات کانون با سِمت ویراستار فعالیت می‌کرد.[۱۶]

یادمان و بزرگداشت‌ها

بزرگداشت احمدرضا احمدی با نام مراسمی بود به نام «خواب یک سیب» با کوشش متولیان خانه‌ای که احمدی ربع قرن عمر خود را در آن برای کودکان دل سوزاند و جان گذاشت. کانون پرورشی فکری کودکان‌ونوجوانان سال۱۳۷۸ با گذشت ۵ سال از پیر خانه‌شان، گردهم آمدند تا یادی کنند و سپاسی بگذارند. [۱۷]

نگاه بر نگاه دیگران

شمس لنگرودی

مسعود کیمیایی

احمدی از همان ابتدای راه یک «آرتیست» و «دیوانه» بود. پریشانی دوست‌داشتنی و غیرقابل‌ِمهاری داشت و نگاهی به شاعران اطراف خودش نداشت هرچند آن‌ها را می‌خواند، جای دیگری اسبش را می‌تاخت. احمدی اصلاً با واژه، کار دیگری داشت. او شاعر سیاسی است؛ اما شاعر ایدئولوژیکی نیست. او فاعلِ فردی را به فاعل فوق‌فردی و اجتماعی تبدیل کرد.[۱۸]

احمد پوری

آخماتوا شاعری بود که به جریان شعر بعد از سمبلیست‌ها پیوست، جریانی که دیگر از نشان‌دادن سمبل هرچیز خسته شده بود و می‌خواست وقتی از چیزی سخنی بگوید معنای صریح آن به ذهن برسد. او تا آخر ایستاد و به راه خود ادامه داد؛ از این جهت احمدی شبیه آخماتواست. هرچند شعر این دو باهم فرق می‌کند نکته در وفاداری این دو به تلقی‌شان از شعر است. در دههٔ چهل و پنجاه که اوج تب‌وتاب‌ها بود، احمدی همچنان فضا و مضمون اشعار اولیه خود را دنبال می‌کند. اتاق و دنیای درون خود را پی‌می‌گیرد و بیرون از لابه‌لای شعر او پیداست در سال‌های جنگ هم او همچنان راه خود را می‌رود و از تنهایی‌اش می‌گوید. انگار کاری به هیاهوی بیرون ندارد و خودش است و شعرش.[۱۸]

یزدان سلحشور


تفسیر خود از آثارش

دیدگاه او دربارهٔ دیگران

فروغ فرخ‌زاد
نادر ابراهیمی

نادر ابراهیمی، مرا به‌شوق آورد که دوباره برای بچه‌ها بنویسم. نادر ابراهیمی شاید تنها کسی بوده که بعد از انقلاب، دست مرا گرفت تا بتوانم کارم را ادامه دهم.[۱۲]


احمدرضا احمدی و موسیقی و ترانه

آلبوم رباعیات خیام

.... یکی از روش‌های نوآورانه احمدی در ضبط صدای شاعر استفاده از موسیقی متناسب با فضای شعر شاعر بود. از این حیث او از آهنگ‌سازان بی‌شماری برای ساخت موسیقی بهره می‌گرفت. بسیاری از آهنگ‌سازان یا کار نخست خود را با این دست کارها آغاز کردند و اسم‌ورسمی یافتند یا اساساً با این دست‌ کارها شخصیت دیگری یافتند؛ مانند ضبط صدای اخوان ثالث که هنوز آن صدا و موسیقی در اذهان مانده. صدای فریدون مشیری و بهترین ضبط از آثار وی که شاخص آثارش بود، همچنان در این حوزه مرجع است. ضبط صدای شهریار و... ضبط این آثار در کانون به چهل سال پیش می‌گردد.
احمدی با هوشی سرشار از موسیقی و دقت فکری، در ضبط و تدوین این آثار عمل می‌کرد. برای تولید یک اثر که هم وجه موسیقی و هم وجه ادبیاتی داشته باشد کاوش و پویش فراوانی می‌کرد. نخست درصدد برآمد که بهترینِ رباعیات خیام را ضبط کند که باتوجه‌به ضبط اشعار مولوی و حافظ توسط شاملو، خوانش این رباعیات را با دقت فراوانی که هر دو داشتند، به ثمر رساند؛ اما بعدتر به این فکر افتاد که متناسب فضای هر رباعی، قطعه‌ای ساخته شود و فریدون شهبازیان را برای این کار انتخاب کرد. برخی رباعی‌ها، خواننده می‌طلبید که هر دو شجریان را انتخاب کردند. سبک شهبازیان در بخش‌های آوازی تلفیقی از موتیف‌های آوازی و ملودیک بود که شجریان با تکنیک هرچه‌تمام‌تر از پس این اجرا برآمد. [۲۲]

نگاه او به ترانه[۲۲]

فرید دهدزی در شماره۱۷ دوهفته‌نامهٔ آیت ماندگار مقاله‌ای دارد که بخش‌هایی از آن چنین است:

از ویژگی‌های منحصربه‌فرد احمدی، باور به اعجاز و ایجاز «ترانه» است. او معتقد است که ترانه یکی از ژانرهای مهم شعر معاصر محسوب می‌شود که برای شناخت ادبیات معاصر می‌تواند نشانهٔ خوبی باشد. ضمن‌اینکه آثار شاخصی در تاریخ ترانه عرضه شده که برای ادبیات معاصر، ایجاد تشخص کرده است. احمدی البته هیچ‌گاه ترانه‌ای نساخت؛ زیرا معتقد بود که ترانه تخصص و هنر خاصی می‌خواهد که هر شاعری نمی‌تواند به این عرصه گام بنهد؛ اما احاطه او به تاریخ ترانه و تصنیف شگفت‌آور است.
وی ترانه‌های مهدی خالدی با کلامی از اسماعیل نواب صفا، رهی معیری و برخی دیگر را با تنظیم و ارکستراسیون جدید توسط فرهاد فخرالدینی منتشر کرد. احمدی همچنین در آن دوران مشوق و ویراستار متون مرجع در قلمرو موسیقی بود. آثار مرجع موسیقی به تشویق احمدی در آن دوره ترجمه شد. علاقه وی به موضوع «ترانه» باعث شد حتی مشوق انتشار نُت آثار مهدی خالدی باشد.
به‌رغم تلاش‌های وزارت فرهنگ و هنر در عرصهٔ موسیقی، اما غیر از پخش موسیقی از رادیو و تلویزیون، یا نشر بسیار محدود، عملاً کار ارگانیکی انجام نمی‌داد. یکی از خدمات احمدی این بود که ارکستر سازهای سنتی به‌رهبری فرامرز پایور را به کانون آورد که آثار بی‌شماری را ضبط و منتشر کردند.

از نمونه کارهای ماندگار احمدی طرح و ضبط آثار محلی به‌فرم آواز کلاسیک بود که مینو جوان و پری‌زنگنه از خوانندگان آگاه به قواعد آواز کلاسیک بودند که برای این کار انتخاب شدند. واروژان، کامبیز روشن‌روان و فریدون شهبازیان نیز از آهنگسازان و تنظیم‌کنندگان آثار بودند.

نامه‌ها

فروغ فرخ‌زاد

سهراب سپهری


علت شهرت

حضور در فیلم[۲۴]

  • وقت خوب مصایب و بانو مرا دریاب ساخته ناصر صفاریان، دو مستند دربارهٔ احمدرضا احمدی
  • پستچی ساخته داریوش مهرجويی، فیلم سینمایی، بازیگر
  • شب شیدایی ساخته ناصر صفاریان، مستند بلند دربارهٔ تاریخ ترانه در ایران معاصر
  • تیله و فرفره و گل‌های شعمدانی ساخته نیما عباس‌پور
  • بانوی اردیبهشت به‌کارگردانی رخشان بنی‌اعتماد، ۱۳۷۶، گویندهٔ متن
  • نار و نی به‌کارگردانی سعید ابراهیمی‌فر، ۱۳۶۷، گویندهٔ متن
  • ملک خورشید به‌کارگردانی علی‌اکبر صادقی، ۱۳۵۴، نویسنده پویانما
  • پنجره به‌کارگردانی جلال مقدم، ۱۳۴۹، دستیار کارگردان

مکان‌هایی با نام شاعر

۲۵مرداد۱۳۹۶، شهرداری تهران بر سردر منزل احمدرضا احمدی که از سال۱۳۶۶ در آن سکونت دارد «کاشی ماندگار» نصب کرد.[۲۵]

کارنامه و فهرست آثار

برای بزرگسالان

منتشره در چلچله
  1. «جای پای عاشقان در برف مانده است شعر و نقاشی»
  2. «نمایشنامه‌های شاعر در چهار جلد»
  3. «بدون دریا از قایق می‌نویسم»
  4. «قطار از ریل خارج شد»
  5. «آوازخوان آوازش را در باران تا سپیده ادامه داد»
منتشره در ثالث
  1. «بر دیوار کافه»، ۱۳۹۴
  2. «از بارانی که دیر بارید»
  3. «یادگار عشق و حرمان مدام»، ۱۳۹۲
  4. «روزی برای تو خواهم گفت»، ۱۳۸۷
  5. «چای در غروب جمعه روی میز سرد می‌شود»، چ.اول ۱۳۸۶ و چ.دوم ۱۳۸۷
  6. «سفر» تصویرگر: ناهید کاظمی ۱۳۹۲
  7. «میوه‌ها طعم تکراری دارند» ۱۳۹۳
دفترهای واپسین منتشره در نیکا
  1. «هفتم، به‌رنگ آبی نیلی»
  2. «ششم، به‌رنگ آبی دریا»
  3. «پنجم، به‌رنگ آبی آسمان»
  4. «چهارم، به‌رنگ سبز»
  5. «سوم، به‌رنگ زرد»
  6. «دوم، به‌رنگ پرتقالی»
  7. «اول، به‌رنگ آبی»
منتشره در چشمه
دفترهای سال‌خوردگی
  1. «هفتم، می‌خواستم روزی گریه کنم: سیب سرخ»
  2. «دفتر ششم، روزی که ما سوار قطار شدیم: هوا ابری بود»
  3. «دفنر پنجم، در انتهای کوچه در باران شمع را روشن می‌کنیم: تنهایی»
  4. «دفتر چهارم، به درخت انار رسیدم انارها شکسته بودند: عشق»
  5. «دفتر سوم، پس از فراغت‌های مدام: نیستی»
  6. «دفتر دوم، چترهای کهنه در باران باز نمی‌شدند: حرمان»
  7. «دفتر یکم، در این کوچه‌ها گُلِ بنفشه می‌روید: باران»
سایر
  1. «هزار اقاقیا در چشمان تو هیچ بود» (چ.اول، نشر ماهریز)
  2. «همه شعرهای من»، ۱۳۸۸
  3. «ساعت۱۰ صبح بود»، چ.اول:۱۳۸۵، چ.دوم:۱۳۸۶ و چ.سوم: ۱۳۸۷
  4. «دیگر در خانه پسرک هفت صندلی بود»، تصویرگر: راشین خیریه، ۱۳۸۹

=برای کودکان

منتشره در نظر
  1. «احمدرضا احمدی از ایوان خانه‌شان فرار کرد»
  2. «مژدگانی به یابنده احمدرضا احمدی»
  3. «پسرکی به نام احمدرضا احمدی گم شده‌است»
  4. «در به در به دنبال احمدرضا احمدی»
  5. «ناگهان چراغ‌ها روشن شدند» با تصویرگری احسان عبداللهی
  6. «عروس و داماد زیر باران» با تصویرگری نگین احتسابیان
  7. ‌ «دخترک ماهی تنهایی»، تصویرگر: نازنین عباسی ۱۳۹۰
  8. پروانه روی بالش من به خواب رفته بود تصویرگر: لیدا طاهری ۱۳۹۰
  9. ‌ باران دیگر نمی‌بارید، تصویرگر: ماهی تذهیبی ۱۳۹۳
  10. «پسرک و دوازده ماه سال» ۱۳۹۵
  11. این‌همه بادکنک‌های رنگی
  12. ‌ «ناگهان چراغ‌ها روشن شدند»
منتشره در افکار
  1. «عزیز من»، چ.اول:۱۳۸۳و چ.سوم:۱۳۹۰
  2. «عاشقی بود که صبحگاه دیر به مسافرخانه آمده بود»، چ.دوم:۱۳۸۷ (چ.اول:۱۳۷۸، نشر: سالی)
  3. «قافیه در باد گم می‌شود»، چ.دوم:۱۳۸۶ (چ.اول:۱۳۶۹، نشر: پاژنگ )
منتشره در شباویز
  1. «باز هم نوشتم صبح، صبح شد» با نقاشی لیلا یوسفی، ۱۳۸۶
  2. ‌ «بهار بود» با نقاشی شراراه خسروانی
  3. «نوشتم باران، باران بارید» با نقاشی علی مفاخری ۱۳۸۵
منتشره در فانوس
  1. «هزار پله به دریا مانده‌است»، چ.اول:۱۳۶۴، نشر نقره و چ.دوم:۱۳۸۲
  2. «نثرهای یومیه»، چ.اول:۱۳۵۹، ناشر: احمدرضا احمدی و چ.دوم:۱۳۸۲،
منتشره در کانون پرورشی فکری کودکان‌و‌نوجوانان
  1. «شب روز اول و صبح روز هفتم»، با نقاشی محمدرضا لواسانی
  2. «من حرفی دارم که فقط شما بچه‌ها باور می‌کنید»، ۱۳۴۸
  3. ‌ «مزرعه گل‌های آفتابگردان»، ۱۳۹۴
  4. «مسافران هواپیمای سفید رنگ»، ۱۳۹۰
تک‌‌داستان‌هایی منتشره در مجموعهٔ «همهٔ آن سال‌ها»، ۱۳۷۱، در مرکز
  1. «ما روی زمین هستیم»، چ.اول:۱۳۵۲، انتشارات زمان
  2. «من فقط سفیدی اسب را گریستم»، چ.اول:۱۳۵۰، دفترهای زمانه
  3. «وقت خوب مصائب»، چ.اول:۱۳۴۷،انتشارات زمان
  4. «روزنامهٔ شیشه‌ای»، چ.اول:۱۳۴۳، انتشارات طرفه
  5. «طرح»، چ.اول:۱۳۴۱، ناشر: احمدرضا احمدی
دیگر آثار
  1. «به‌سوی تو می‌آیم»، سرزمین اهورایی، ۱۳۹۵
  2. «دری به‌سوی دریا»، کتاب‌سرای نیک، ۱۳۹۵
  3. «به‌خاطر غنای این اندوه دستان ما را بگیر»، نشر مشکی، ۱۳۹۳
  4. «می‌گویند بیرون از این اتاق برف می‌بارد»، نیماژ، ۱۳۹۲
  5. «پسرک دریا را نگاه کرد و گفت»، نشر نیستان ۱۳۸۹
  6. «قصه‌های پدربزرگ»، تصویرگر: عطیه مرکزی، افق ۱۳۸۹
  7. «در یک شب مهتابی که شب چهاردهم ماه بود» ۱۳۸۹
  8. «بهاریه»، حوض نقره، ۱۳۸۸
  9. «در باغ بزرگ باران می‌بارید»، افق ۱۳۸۷
  10. «پسرک تنها روی برف» با نقاشی مریم مبصری، فرهنگ گستر، ۱۳۸۵
  11. «برف هفت گل بنفشه را پوشاند» با نقاشی مریم مبصری، فرهنگ گستر، ۱۳۸۵
  12. «نشانی» با نقاشی شراره خسروانی، ۱۳۸۵
  13. «روزی که مه بی‌پایان بود» با نقاشی شراره خسروانی، ۱۳۸۵
  14. «رنگین‌کمانی که همیشه رخ نمی‌داد» با نقاشی محمدعلی بنی‌اسدی، ۱۳۸۵
  15. «در باغچه عروس و داماد روییده بود» با نقاشی مرجان وفاییان ۱۳۸۲
  16. «یک منظومهٔ دیریاب در برف و باران یافت شد»، نشر ماه‌ریز، ۱۳۸۱
  17. «اسب و سیب و بهار» با نقاشی کریم نصر، ۱۳۸۰
  18. «از نگاه تو زیر آسمان لاجوردی»، سازمان همگام، ۱۳۷۶
  19. «ویرانه‌های دل را به باد می‌سپارم»، نشر زلال، ۱۳۷۳
  20. «شب یلدا قصهٔ بلندترین شب سال»، با نقاشی فرح اصولی ۱۳۷۳
  21. «خواب یک سیب، سیب یک خواب» با نقاشی ابوالفضل همتی آهویی، ۱۳۷۳
  22. «لکه‌ای از عمر بر دیوار بود»، نوید شیراز، ۱۳۷۲
  23. «در بهار خرگوش سفیدم را یافتم» با نقاشی نفیسه ریاحی، ۱۳۷۰
  24. «حوض کوچک، قایق کوچک» با نقاشی نفیسه شهدادی، ۱۳۷۰
  25. «خرگوش سفیدم همیشه سفید بود» و «روزهای آخر پاییز بود» و «در بهار پرنده را صدا کردیم، جواب داد» با نقاشی فرح اصولی ۱۳۶۹
  26. «عکاس در حیاط خانه ما منتظر بود» با نقاشی نسرین خسروی، ۱۳۶۹
  27. «نوشتم باران، باران بارید» با نقاشی فردوس ابراهیمی‌فر، ۱۳۶۸
  28. «تو دیگر از این بوته هزار گل سرخ داری» با نقاشی فردوس ابراهیمی‌فر و مینا ضرابی، ۱۳۶۸
  29. «هفت روز هفته دارم» با نقاشی محمدرضا دادگر ۱۳۶۴
  30. «هفت کمان هفت‌رنگ» با نقاشی هوشنگ محمدیان ۱۳۶۴
  31. «کبوتر سفید کنار آینه» با تصویرگری علیرضا گلدوزیان و گرافیک کورش پارسا نژاد.
ترجمه آثار به دیگر زبان‌ها[۲۶]
  1. «پرندگان بی‌بال» به‌عربی مترجم: مریم حیدری ۱۳۹۰
  2. «موج‌های دریا یک بطری را به ساحل آوردند» به‌فرانسوی ۱۳۹۰
  3. «خرگوش سفیدم همیشه سفید بود» به‌ارمنی ۱۳۸۶
  4. تک‌شعری همراه‌با معرفی شاعر در ژورنال آ.ب به‌اسپانیولی، مترجم: کلارا خاننس با کمک محسن عمادی، ۱۳۸۶
  5. اشعاری به‌ارمنی، مترجم: گالوس خانست، چاپ در مجله (آلیک)، ۱۳۴۵
  6. تک‌شعری به‌آلمانی، مترجم: سیروس آتابای، چاپ در کتابی به نام «آوازهای فردا» در مونیخ
  7. آنتولوژی شهر معاصر ایران با نام (باد ما را با خود خواهد برد)، به‌آلمانی
  8. شعری به‌فرانسوی، مترجم: صدرالدین الهی، چاپ در روزنامه لوموند
  9. «ندانستی گل حقیقت گیاه است» به‌فرانسوی، مترجم: محمدعلی اسلامی ندوشن
  10. اشعاری به‌ژاپنی، مترجم: کیمیه ماندا
  11. اشعاری به‌ایتالیایی، مترجم: کامبیز تشیعی
  12. اشعاری به‌عربی، مترجم: موسی اسوار
  13. تک‌شعری به‌ترکی آذربایجانی، مترجم: ایلیاد موسوی
مجموعهٔ منثور احمدرضا احمدی[۲۷]
  1. حکایت آشنایی من (نثرهایی دربارهٔ فروغ فرخ‌زاد، سهراب سپهری، فیروز شیروانلو، مهدی اخوان ثالث، ابراهیم گلستان، مرتضی ممیز، مهدی خالدی، بیژن جلالی، آیدین آغداشلو، مسعود کیمیایی، سهراب شهیدثالث، کیومرث صابری و...) نشر ویدا، ۱۳۷۳
نمایشنامه
  1. فرودگاه پرواز ۷۰۷
  2. اتاق‌ها
  3. سردخانه
  4. ما از گذشته آمدیم
  5. سایه‌ها
  6. خواب
گفت‌وگوی صوتی

مهدی خالدی، پرویز یاحقی، مرتضی ممیز، آیدین آغداشلو، داریوش آشوری، بیژن جلالی، کیومرث صابری، محمدرضا شجریان، پری صابری، سیروس طاهباز و فریدون ناصری

گفت‌وگوهای صوتی‌تصویری در آبان۱۳۷۴[۲۸]

سبک و لحن و ویژگی آثار[۲۹][۳۰]

جوایز و افتخارات[۳۲]

سال۱۳۷۸ سومین جایزه شعر خبرنگاران با مراسمی متفاوت و خصوصی در خانه احمدرضا احمدی برگزار شد. همان سال کانون پرورش فکری کودکان‌و‌نوجوانان در مراسم بزرگداشت احمدرضا احمدی، تندیس مداد پرنده را به او اهدا کرد. در سال۱۳۸۵ احمدی به‌عنوان شاعر برگزیده، پنجمین دوره‌ اهدای جایزه‌ شعر بیژن جلالی برگزیده شد و در سال۱۳۸۸ نامزد دریافت جایزه هانس کریستین اندرسن شد. سال۱۳۹۱ نیز در جشنواره شعر فجر جایزه بهترین مجموعه‌شعری به وی اعطا شد.

  • برگزیده سومین جایزه شعر خبرنگاران
  • نامزد دریافت جایزهٔ جهانی آسترید لیندگرن

بررسی چند اثر

و شعر احمدی:

شفا به‌آسانی دانست که تدبیر نامت چیست
نامت
تحقیرشده‌ها
و له‌شده‌ای آوار خبرها را شفا داد
اکنون کسی به کوچه می‌آید که تو را به نام می‌خواند.[۳۳]

و باز دیالوگی که با یکی از اشعار فروغ در «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» دارد، شعر فروغ: آن شب اصفهان پر از طنین آبیِ کاشی بود
و سطر پایانی شعر «کمبود تجربه‌های مشترک»:

و تنها سؤال می‌کنم
آیا اصفهان هنوز بوی کاشی دارد؟[۳۴]

و پاسخ یا دیالوگی که با یکی از اشعار خودش در «وقت خوب مصائب» ایجاد می‌کند. با همان شعر آغاز در تدفین. با جایی در شعر «پدر فردای کوچه‌ها» که می‌گوید:

در فصل قتل بودیم
گفتند: بگوئید
پاسخ رسید که: انسان می‌گوید نه.[۳۵]

و اینجا به‌صراحت شاعر اعلام می‌کند که مقصودش از پرنده انسان است، انسانی تنها ایستاده در برابر شهری که فریاد می‌زند آری و کبوتری تنها که می‌گوید نه.
قسمتی از همان مقاله:

به‌نظر می‌رسد اگر دکتر براهنی در اواسط دهه چهل توانست ۱۹ سطر از ۱۹ شاعر انتخاب کند و تنها یک سطر از احمدی «در آن لحظه، در میان جاده‌های ابریشم/ تصادفاً صبح شد» را با آن‌ها برابر بداند و بگوید این سطر را با کل آن اشعار عوض نمی‌کند.[۳۶] حالا دیگر قادر به تفکیک یک سطر از میان انبوه سطرهای شبیه و گاه یکسان اشعار احمدی نباشد که خیلی خاص و ویژه باشد؛ چون احمدی چنان به‌تکرار مضامین و درون‌مایه‌های موردعلاقه‌اش همت گمارده که امکان تشخص شعرش را تاحد زیادی سلب کرده است.


به یکی از اشعار خوب احمدی از آغاز تا امروز، شعر «آغاز در تدفین» از دفتر «وقت خوب مصائب» (کتاب زمان، ۱۳۴۷) نگاه می‌کنیم، آغاز شعر از کوبنده‌ترین آغازهای شعر معاصر است. تقابلی سفت‌وسخت و بنیادین میان آری و نه. میان پذیرش و تن زدن. میان رفتن و ماندن. اینجا باید به صفت تصویری «تنها» توجه کنیم. شاعر خیلی راحت می‌توانست بگوید «کبوتری خسته» یا «کبوتری غمگین» (به‌سیاق شعر فروغ) ولی خسته و غمگین صفات توضیحی‌اند نه تصویری؛ یعنی کبوتری تنها از منظر دیداری برای هر بیننده‌ای یکسان است؛ اما خستگی و غمگینی صفاتی‌اند که اعتبارشان از این بیننده تا آن بیننده متغیر است و توافقی بر سر دریافتی که از حالت ظاهری آن مراد می‌کنند وجود ندارد.[۳۷]


منبع‌شناسی

  • مردی که شبیه شعر خود نیست (به‌کوشش ناصر صفاریان)، نشر ثالث


پانویس

  1. «ماندگاری سعدی به سادگی اوست!». 
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ «آشنایی با احمدرضا احمدی». 
  3. «آشنایی با زندگی و شخصیت احمدی». 
  4. «روزی و روزگاریِ احمدرضا احمدی». 
  5. «گزارش تحلیلی از آثار احمدی». 
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ «تولد احمدی به‌روایت تصویر». 
  7. «فروش تمامیِ آثار در نخستین ساعت افتتاح نمایشگاه». 
  8. «هواداران زیره به کرمان بردند.». 
  9. «کیمیایی در منزل پدری احمدی». 
  10. «تازه‌ترین شعر احمدرضا احمدی منتشر شد.». 
  11. «شعری برای از نو خواندن». 
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ «کیمیایی و آغداشلو زیر تابوتم باشند!». 
  13. ، مردی که شبیه شعر خود نیست، ۲۵۶.
  14. ، مردی که شبیه شعر خود نیست، ۲۷۳.
  15. «یادی از شاعر «بانو مرا دریاب!»». 
  16. «کانون هنوز داستان احمدی را منتشر نکرده است!». 
  17. ، مردی که شبیه شعر خود نیست، ۲۸۲.
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ ۱۸٫۲ ۱۸٫۳ «شاعری با ریشه‌های شمعدانی». 
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ «نامهٔ سهراب به احمدی». 
  20. «نگاه موسیقیایی یک شاعر». 
  21. «برایم نوشت مرا فراموش نکن!». 
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱ «احمدرضا احمدی خود یک نهاد است!». 
  23. «نامهٔ فروغ به احمدی». 
  24. ، مردی که شبیه شعر خود نیست، ۲۷۸.
  25. «دوازدهمین کاشی ماندگار به سردر خانهٔ احمدی تعلق گرفت.». 
  26. ، مردی که شبیه شعر خود نیست، ۲۸۱.
  27. مردی که شبیه شعر خود نیست. ص. ۲۷۵.
  28. مردی که شبیه شعر خود نیست. ص. ۲۷۸.
  29. ، وقت خوب مصائب، ۱۵۸.
  30. «بررسی اشعار موج نو احمدی و الهی». 
  31. ، طلا در مس، ۵۹۶.
  32. ، مردی که شبیه شعر خود نیست، ۲۸۲.
  33. ، وقت خوب مصائب، ۲۰.
  34. ، وقت خوب مصائب، ۹۶.
  35. ، وقت خوب مصائب، ۲۶.
  36. ، طلا در مس، ۶۱۱.
  37. «چشم‌اندازی از حیات شعری احمدی». 

منابع

  • مردی که شبیه شعر خود نیست. تهران.
  • براهنی، رضا (۱۳۴۷). طلا در مس. تهران. پارامتر |چاپ= اضافه است (کمک)
  • وقت خوب مصائب. تهران.

پیوند به بیرون

  1. «ماندگاری سعدی به‌سادگی اوست!». صدای ایران، ۹اردیبهشت۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۱۸فروردین۱۳۹۸. 
  2. «آشنایی با احمدرضا احمدی». سرپوش، ۲۱اردیبهشت۱۳۹۶. 
  3. «وقت خوب مصائب!». وبگاه IMV. بازبینی‌شده در ۱۸فروردین۱۳۹۸. 
  4. «کامنت توییتری». @HSetareh، ۲۹خرداد۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۱۸فروردین۱۳۹۸. 
  5. «گزارش تحلیلی از آثار احمدی». دوشنبه، ۲۶بهمن۱۳۹۵. بازبینی‌شده در ۱۸فروردین۱۳۹۸. 
  6. «تولد احمدی به‌روایت تصویر». رکنا، ۶خرداد۱۳۹۶. بازبینی‌شده در ۱۸فروردین۱۳۹۸. 
  7. «فروش تمامیِ آثار در نخستین ساعت افتتاح نمایشگاه». خبرگزاری شبستان، ۸اردیبهشت۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ۱۸فروردین۱۳۹۸. 
  8. «هوادران زیره به کرمان بردند.». Pinterest. بازبینی‌شده در ۱۸فروردین۱۳۹۸. 
  9. «کیمیایی در منزل پدری احمدی». سینماسینما، ۱۲مرداد۱۳۹۵. بازبینی‌شده در ۱۸فروردین۱۳۹۸. 
  10. «تازه‌ترین شعر احمدرضا احمدی منتشر شد.». ایبنا. 
  11. «شعری برای از نو خواندن». همشهری آنلاین. 
  12. «کیمیایی و آغداشلو زیر تابوتم باشند!». ایسنا. 
  13. «یادی از شاعر «بانو مرا دریاب!»». خبرگزاری فارس، ۳۰اردیبهشت۱۳۹۲. 
  14. «کانون هنوز داستان احمدی را منتشر نکرده است!». خبرگزاری مهر، ۱۱مرداد۱۳۹۳. 
  15. «شاعری با ریشه‌های شمعدانی!». وبگاه روزنامه ایران، ۴خرداد۱۳۹۶. 
  16. «بررسی اشعار موج نو احمدی و الهی». 
  17. «نامهٔ سهراب به احمدی». 
  18. «نگاه موسیقیایی یک شاعر». 
  19. «برایم نوشت مرا فراموش نکن!». 
  20. «احمدرضا احمدی خود یک نهاد است!». 
  21. «نامهٔ فروغ به احمدی». 
  22. «دوازدهمین کاشی ماندگار به سردر خانهٔ احمدی تعلق گرفت.». ایسنا، ۲۵مرداد۱۳۹۶.