محمدجعفر پوینده

From ویکی‌ادبیات
Jump to: navigation, search
محمدجعفر پوینده
Mohammad jafar poyandeh.jpg
هر فردی حق زندگی، آزادی و امنیت دارد.[۲]
زمینهٔ کاری ترجمه، نویسندگی و ویرایش
زادروز ١٧خرداد١٣٣٣[۳]
اشکذر یزد
پدر و مادر میرزاحسن پوینده
مرگ ١٨آذر١٣٧٧[۱]
بادامک شهریار[۴]
علت مرگ قتل با سیم مسی
جایگاه خاکسپاری اما‌م‌زاده طاهر کرج
پیشه مترجم، داستان‌نویس و ویراستار
همسر(ها) صدیقه (سیما) صاحبی
فرزندان نازنین
مدرک تحصیلی لیسانس حقوق
فوق‌لیسانس جامعه‌شناسی
دانشگاه دانشگاه تهران
دانشگاه سن‌ دوکل فرانسه
دلیل سرشناسی قتل‌های زنجیر‌ه‌ای١٣٧٧
Kodaki pouandeh.jpg
آزادی بیان فقط متعلق به شهروندان وفادار و موافق و معتقد به قانون اساسی نیست.[۵]
به‌همراه سیما صاحبی، همسرش
در کنار همسر و دخترش
به‌اتفاق جاهد جهانشاهی، درکه
همراه‌با بزرگ علوی در انجمن فرهنگی ایران‌اتریش
مراسم خاک‌سپاری، ٢۶آذر١٣٧٧
مادهٔ نوزدهمِ
اعلامیه جهانی حقوق بشر
سیمین بهبهانی به‌یاد مختاری و پوینده
وداع آخر در امام‌زاده طاهر کرج
پنج‌شنبه، ٢۶آذر١٣٧٧
خانهٔ ابدی برای ادیبی جوان در کرج
با جلوگیری از آگاه‌شدن مردم نمی‌توان آن‌ها را آگاه ساخت.[۵]
راهپیمایی برای درخواست آزادی[۶]
میرزاحسن پوینده در خاک‌سپاری پسرش
پوینده قبل از خاک‌سپاری
نازنین پوینده در سوگ پدرش
سیما صاحبی و خواهرش بر مزار جعفر
خداحافظی با جعفر دور از باور سیما
سردی خاک با سنگ قبر[۷]
بازتاب قتل‌های زنجیره‌ای[۸] در مطبوعات[۹]

محمدجعفر پوینده مترجم، نویسنده، روشن‌فکر، جامعه‌شناس، ویراستار، عضو کانون نویسندگان و از قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای در سال١٣٧٧ بود.

* * * * *

نوشتن از «محمدجعفر پوینده» یعنی نوشتن از دست‌کم سه چیز: آدمی که بود، کاری که کرد و مرگی که نصیبش شد.[۱۰]
پوینده در خانواده‌ای تهی‌دست در اشکذرِ یزد به‌دنیا آمد. در شش‌سالگی به دبستان رفت و از ده‌سالگی، برای کمک به امرارمعاش خانواده و خرید کتاب‌های دلخواهض کار می‌کرد. از دوران کودکی، دلبستهٔ کتاب شد و شیفتهٔ ادبیات. دانش‌آموز بود که در فعالیت‌های ادبی و هنری مدرسه شرکت کرد؛ از روزنامه‌نگاری و مقاله‌نویسی گرفته تا شعرسرایی. پس از اتمام دورهٔ دبیرستان در شمار رتبه‌های نخست پذیرفته‌شده در آزمون رشتهٔ حقوق دانشگاه تهران بود.[۳]
در دانشگاه از فعالان مبارزات دانشجویی علیه رژیم شاه بود. پس از دریافت لیسانس برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ جامعه‌شناسی به مدرسهٔ «مطالعات عالی علوم‌اجتماعی فرانسه» رفت و فوق‌لیسانس گرفت و همچنان در خارج از کشور، به مبارزاتش علیه حکومت پهلوی ادامه داد و با پیروزی انقلاب به ایران بازگشت.[۳]
ترجمه را از بیست‌وپنج‌سالگی و با کتاب «پیرْدختر» اثر بالزاک آغاز کرد و در فاصله‌ای حدود ١٠ سال، ٢٧ کتاب نسبتاً سنگین و دشوار را از فرانسه به فارسی ترجمه کرد. در نیمه‌های دههٔ شصت تحولی در کارش پیش آمد و سبب شد ترجمهٔ متن‌های ادبی را رها کند و مترجم اندیشه شود.[۱۰]
پوینده بیشتر به‌ ترجمهٔ آثار کسانی چون «لوکاچ»، «لوسین گلدمن» و «باختین» تمایل داشت که علاوه‌بر غالب‌بودن نوعی تفکر اجتماعی بر آن‌ها با مسائل ریشه‌‌ایی و رادیکالی برخورد می‌کردند؛ نه ظاهری و سطحی. او را نخستین کسی می‌دانند که در ایران به‌طور جدی دربارهٔ جامعه‌شناسی هنر کار کرده است و مهم‌ترین آثارش در این زمینه «جامعه‌شناسی ادبیات، جامعه، فرهنگ، ادبیات» و «جامعه‌شناسی رمان» است.[۱۱]
جعفر پوینده با طیف گسترده‌ای از نشریه‌ها همچون تکاپو، جامعه سالم، آدینه، نگاه نو، پیام یونسکو، کلک، زنان، فرهنگ و توسعه و ارغنون در زمینه‌های ترجمه، ویرایش و تألیف همکاری می‌کرد. در برخی از این نشریه‌ها، گفت‌وگوهایی با او دربارهٔ آزادی بیان، جامعهٔ مدنی و حقوق‌ بشر به‌چاپ رسیده است.[۱۲] پوینده در قلمرو صنفی اهلِ قلم فعال بود و از طرفداران تشکیلِ کانون نویسندگان و از بنیان‌گذاران دورهٔ سوم فعالیت این کانون.[۱۳]


Contents

از میان یادها

کتاب‌هایی برای بیداری

صفا پوینده، خواهر محمدجعفر پوینده، نخستین کتاب غیردرسی‌اش را از برادرش هدیه گرفت. آن کتاب، ماهی سیاه کوچولو بود. او از برادرش می‌گوید: «نوجوان بودم. شبی به اتاقش رفتم و گفتم: «جعفر امشب هر کاری می‌کنم خوابم نمی‌برد. کتابی به من بده.» گفت: «مگر کتابی که در دست داشتی تمام کردی؟» گفتم: «نه ولی کتابی می‌خواهم تا با خواندن آن خوابم ببرد.» گفت: «صفا جان! من اصلاً کتابی که کسی خوابش ببرد ندارم و همهٔ کتاب‌های من انسان را بیدار می‌کند.»[۱۴]

هفت نویسنده‌ای که بازجویی شدند

ایدهٔ احیای کانون نویسندگان در سال١٣۷۳ و ١٣۷۴ شکل گرفت. در آغاز، این جمع، ۸ تا ۱۰ نفر بیشتر نبودند و پوینده هم در میانشان بود؛ اما سال‌به‌سال افراد بیشتری به آن‌ها می‌پیوستند. طی این سال‌ها، مرتب به آنان تلفن می‌زدند و همواره تهدید و بعضی‌هایشان را دستگیر می‌کردند. مختاری بارها دستگیر شده بود و در ماشین افراد امنیتی بازجویی شده و دوباره رها شده بود. بقیه هم به‌طور دسته‌جمعی یا فردی فراخوانده می‌شدند و نصیحت و یا گاه تهدید می‌شدند. گاهی پیش از شروع جلساتِ جمع‌های مشورتی، مستقیماً افراد امنیتی حضور پیدا می‌کردند و اجازه نمی‌دادند که جلسات تشکیل شود. در این چند سال از ۷۳ تا ۷۷ پیش‌نویس منشور محل بحث بود و دربارهٔ تک‌‌تک مفادش گفت‌وگو شده بود. برای هر کدام از این بندها بحث‌های زیادی در جمع‌های مشورتی صورت ‌گرفته بود. در اوایل تابستان١٣٧٧ این جمع مشورتی برای تصویب پیش‌نویس کانون نویسندگان، تصمیم گرفت که مجمعی عمومی تشکیل دهد. پوینده، مختاری، درویشیان، کوشان، کردوانی، دولت‌آبادی و گلشیری به‌عضویت کمیتهٔ تدارک مجمع‌ عمومی کانون نویسندگان انتخاب شدند. این هفت نفر، همگی در مهر١٣۷۷ به دادستانی انقلاب فرا خوانده شدند و محل احضارشان، دادگاه انقلاب در خیابان معلم بود و هم به‌صورت تک‌به‌تک و هم به‌صورت جمعی بازجویی شدند.[۱۵]

بگذار به ما لیبرال و بورژوا بگویند

فریبرز رئیس‌ دانا خاطره‌ای از پوینده نقل می‌کند: «فردای روزی که خبرِ مرگ فروهر در شهر پخش شد، در اتاق پوینده نشسته بودم و تلفنی با خشم و ناراحتی با دوستی حرف می‌زدم، در آن میان گفته بودم، دیگر چه فایده دارد پژوهش و نقد و اظهارنظر و خود را به‌خطرانداختن در جامعه‌ای که همه‌چیزش به‌نفع غدارانِ سیطره‌دار تمام می‌شود و هرکجا به‌پسند نیایی معطلت می‌کنند؟ پوینده بلافاصله پس از مکالمهٔ تلفنی من، در را بست و گفت: «ببین آن‌ها نمی‌توانند همه را بکُشند. شاید غفار حسینی، من، تو و محمد مختاری (آن زمان محمد دستگیر و کشته نشده بود) را بکُشند؛ اما همه را نمی‌توانند در عوض کار دیگری می‌کنند. کِشاندن تو و خیلی‌های دیگر به همین مرحله‌ای که اکنون رسیده‌ای! کار فرهنگی مهم است دفاع از آزادی مهم است بگذار به ما لیبرال و بورژوا بگویند.»[۱۶]

سیما صاحبی: حق‌الترجمه‌اش را نمی‌دادند

«همسرم منبع درآمدی جز ترجمه نداشت. جز چند کار جزئی مثل همکاری با مجلهٔ پیام یونسکو که به‌صورت موقت انجام می‌داد، درآمد دیگری نداشت؛ اما ناشران وقتی کتاب را منتشر می‌کردند حق‌الترجمه‌اش را پرداخت نمی‌کردند. برایش خیلی سخت بود تا ناشری پیدا کند که کتاب‌هایش را منتشر کند. کارهای ترجمه او کتاب‌های‌ سنگینی بودند. از نظر ناشران کتاب‌های پرفروشی نبودند. کتاب‌هایی بودند که اهل فلسفه واهل جامعه‌شناسی به آن‌ها اقبال نشان می‌دادند. برای همین در پیداکردن ناشر و پرداخت حق‌الترجمه مشکل داشت.»[۱۷]

هدایت؛ نویسنده‌ای جهانی

منوچهر بصیر: «یک‌ بار پوینده به من گفت: دوست ندارم فقط ترجمه کنم و به ماشین ترجمه تبدیل شوم! این تاحدی ناشی از مشکلات مادی زندگی است. دلم می‌خواست به کارهای پژوهشی می‌پرداختم. من پژوهشی دربارهٔ صادق هدایت را پیشنهاد کردم. خندید و گفت: این کار یک گروه کارشناسی است و حداقل پنج سال زمان می‌برد. نه‌اینکه هرکس به خود اجازه دهد و دربارهٔ تنها نویسندهٔ جهانی ایران اظهارنظر کند.»[۱۸]

دیدار با آقابزرگ

یوسف عزیزی بنی‌طرف: «من با اغلب فعالان کانون در تماس بودم و بیشتر از همه محمدجعفر پوینده را می‌دیدم که هر از گاهی در روزنامهٔ همشهری، نزد ما می‌آمد و مقاله‌ای یا مطلبی برای انتشار می‌داد. او گرچه فوق‌لیسانس حقوق داشت، هیچ‌گاه کار دولتی نگرفت و با اشتغال در سازمان‌های نشر خصوصی و فرهنگی زندگی ساده‌ای داشت و به همان هم قانع بود. او اعتقاد ژرفی به سوسیالیسم داشت و دیدگاه طبقاتی نیرومندی داشت. در سال۱۳۷۱ فرصتی پیش آمد تا به‌دیدار «بزرگ علوی» برویم که به‌دعوت علی‌اکبر ولایتی وزیر خارجهٔ ایران به تهران آمده بود. من بودم و پوینده. در راه، صحبت از عرب‌ستیزی صادق هدایت و بزرگ علوی رفت، پوینده این امر را برخاسته از ریشه‌های اشرافی آنان می‌دانست.[۱۹]

تقاضای کمک از رئیس‌جمهور

محمدجعفر پوینده، چهارشنبه ١٨آذر١٣٧٧، ساعت دوونیم بعدازظهر برای شرکت در جلسهٔ اتحادیهٔ ناشران از محل کار خود واقع در خیابان ایرانشهرشمالی بیرون رفت و پس از آن هیچ‌گاه به خانه بازنگشت.[۲۰] یک‌ روز پس از مفقودشدن پوینده، همسرش، نامه‌ای به رئیس‌جمهور نوشت و از او تقاضای کمک کرد: «جناب آقای خاتمی! با توجه به اینکه همسرم از مترجمان فعال و خستگی‌ناپذیر این کشور بوده و بیش از ٢٠ کتاب را از زبان فرانسه به فارسی ترجمه کرده و با توجه به وضعیت نگران‌کنندهٔ کنونی که شما بیش از من، از آن اطلاع دارید، طبعاً نگرانی عمیق من و فرزندش و همکارانش و اهل قلمِ مملکت را بیش‌ازپیش درک می‌کنید. از شما به‌عنوان رئیس قوهٔ مجریه و حامی قانون و اهل فرهنگ، تقاضا دارم از همهٔ امکانات خود، جهت یافتن همسرم استفاده کنید و از هر گونه اقدامی که به حفظ جان او کمک می‌کند دریغ نفرمایید...»[۲۱]

نامهٔ جمعی از نویسندگان

پس از مفقودشدن پوینده جمعی از نویسندگان مانند هوشنگ گلشیری، احمد شاملو، علی‌اشرف درویشیان، محمود دولت‌آبادی، خشایار دیهیمی... نامه‌ای سرگشاده‌ به رییس جمهور نوشتند: «چنانچه مستحضرید در روزهای اخیر در ادامهٔ قتل‌های دیگر، محمد مختاری به‌شکل فجیعی کشته شد و محمدجعفر پوینده نیز ربوده شده است که تاکنون از سرنوشت او اطلاعی نداریم. ما نویسندگان مصرانه از شما می‌خواهیم که به هر نحو به این وضعیت وهن‌آور خاتمه دهید. نویسندگان خواستار آن هستند که:

  • امنیت کامل آنان برای فعالیت عادی و فرهنگی فراهم شود.
  • شرایطی فراهم گردد تا نویسندگان بتوانند کانون نویسندگان را به‌عنوان سازمان صنفیِ خود، به‌صورت علنی تشکیل دهند.
  • عوامل قتل‌های اخیر هرچه سریع‌تر شناسایی و محاکمه شوند و به مجازات برسند.[۲۲]»

قتل با سیم مسی

عصر همان روزی که همسر پوینده پس از جست‌وجوی تمامی سردخانه‌های پزشکی قانونی تهران به منزل بازگشته بود، پلیس آگاهی تهران به او خبر می‌دهد که جسد همسرش در بادامک شهریار پیدا شده است. گزارش پزشکی قانونی حاکی از آن بود که پوینده را با «سیم مسی» خفه‌ کرده‌اند.[۴]

مرثیه‌ای برای پدر

نازنین پوینده در سوگ پدر شعری سرود:[۲۳]

این روان رودخانه
این دوان رودخانه
اینک می‌ایستد
عکس آسمان را دیروز بر آب می‌دیدیم و امروز بر کلوخ
رودخانه خالی است
دستان ما گره بر انگشتان باد
گره بر خاک
و بوی لاشهٔ گِل
و بوی مردهٔ ابر
که بارانش را خورشید برده است با خود
این دوان خاک
این روان ریگ در درد
و اینک هجوم شاهرگ زمین
و انتهای چشمانمان
که دیگر نمی‌اندیشد بر داغِ دستان گره‌شده
این آب سیمانی که عکس خویش را نیز
در خود حل کرده است
تن خاک را خراش می‌دهد
و تن ریگ را خراش می‌دهد
و خراش را خراش می‌دهد
کنار این نیلی سخت اقیانوس
به کلوخین حنجره‌هایمان
فریادی نگاه می‌کند

کتابی که روز خاکسپاری‌اش منتشر شد[۲۴]

پوینده مرداد سال١٣٧٧ تصمیم گرفت به‌مناسبت پنجاهمین سالگرد تصویب اعلامیهٔ حقوق بشر، کتابی تحت‌عنوان «اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر و تاریخچهٔ آن» را ترجمه و منتشر کند. ناشر موافقت کرد و پوینده شروع کرد به ترجمهٔ کتاب. همان ‌روزی که خبر کشته‌شدن پوینده را به همسرش دادند؛ یعنی در ۲۱آذر١٣۷۷، کتاب منتشر شد.[۱۵] دوستان و هواداران پوینده در مراسم خاک‌سپاری‌اش، بر پرچم‌ها و پلاکاردها، جملاتی از این کتاب را نوشتند:

  • مادهٔ سوم: هر فردی حق زندگی، آزادی و امنیت دارد.
  • مادهٔ پنجم: هیچ‌کس نباید شکنجه شود یا تحت‌مجازات یا رفتاری ظالمانه، ضدانسانی یا تحقیرآمیز قرار گیرد.
  • مادهٔ نوزدهم: هر فردی حق آزادی عقیده و بیان دارد و این حق، مستلزم آن است که کسی از داشتن عقاید خود، بیم و نگرانی نداشته باشد.

در سوگ دوست

شعر مهین خدیوی در سوگ پوینده:[۲۵]

جعفر
دیروز گم شدی
امروز
به خاکت می‌سپاریم
زیباترین رؤیا را
فراموش نمی‌کنم
نگاهی آبی
نگاهی سبز
نگاهی وهم‌زده
***
از کهکشان گذشته‌ای
یا از یک راه شیری
که پیدایت نمی‌کنم
پشت پلک بسته‌ام
آینه‌ای است که تو را
در رنگین‌کمانی
از فصل رؤیا
نشان می‌دهد

خاک‌‌سپاری پوینده

کاوه گوهرین از مراسم خاک‌سپاری پوینده نقل می‌کند: «مقابل مسجدالنبی هستیم و این‌بار آمده‌ایم تا پیکر محمدجعفر پوینده را بدرقه کنیم. قصد این است که این قربانی آزادی بیان، در کنار دوست و هم‌قلمش محمدمختاری و در امام‌زاده طاهر کرج به‌خاک سپرده شود. همه پریشان‌اند. سیدعلی صالحی، مدیا کاشیگر، سیمین بهبهانی، علی‌اشرف درویشیان، کاظم سادات‌اشکوری و... دختر پوینده برای پدرش شعری سروده است و می‌خواند. سیمین بهبهانی چون مادری مهربان، گِرد همه می‌چرخد و درویشیان از زندگی و کار پوینده می‌گوید از اینکه همین ماهِ پیش، سقف اتاقش فرو ریخت و میز کار و کتاب‌هایش را پوشاند.»[۲۶]

ما بسیاریم

سیما صاحبی در مراسم خاک‌سپاری، پس از خواندنِ شعری از نزار قبانی، گفت: «آنچه محمدجعفر پوینده را امروز در سینهٔ خاک نهاده، نه اشتباه سیاسی بلکه پافشاری و اعتقاد راسخ او بر آزادی بیان و اندیشه، آن هم بی‌هیچ، حدوحصر بوده است. تفکر جعفر بر مطلق‌بودن آزادی بیان و اندیشه در جریان مباحثات پرشور کانون نویسندگان اکنون به‌بار نشست. جعفر ای خدمت‌گزار آزادی و حقیقت! ببین ما و یارانت امروز از زادروزِ فرخنده‌ات آغازی می‌سازیم برای دفاع از آرمان پرشکوهت. ببین هر روز که می‌گذرد رهروان راهت پرشمارتر می‌شوند. خوب به‌یاد دارم که برایم از نرودا[۲۷] می‌خواندی که ما بسیاریم. جعفر! واقعاً ما بسیاریم.»[۲۸]

از شناسایی قاتلان تا صدور بیانیه[۲۹]

وزارت اطلاعات ایران، ۱۵دی۱۳۷۷ با صدور اطلاعیه‌ای پذیرفت که قتل تعدادی از منتقدان سیاسی و دگراندیشان ایرانی که در ماه‌های پیش از آن صورت گرفته بود، کار عوامل خودسر این وزارتخانه بوده است. متن این اطلاعیه به این شرح بود:
«وقوع‌ قتل‌های‏‎ نفرت‌انگیز اخیر در تهران نشان از فتنه‌ای دامن‌گیر و تهدیدی برای امنیت ملی داشته است. وزارت اطلاعات بنابر وظیفهٔ قانونی و به‌دنبال دستورات صریح مقام‌ معظم رهبری و ریأست محترم جمهوری، کشف و ریشه‌کنی این پدیدهٔ شوم را در اولویت‌ کار خود قرار داد و با همکاری کمیتهٔ ویژهٔ تحقیق رئیس‌جمهوری موفق گردید شبکهٔ مزبور را شناسایی، دستگیر و تحت‌تعقیب و پیگرد قانونی قرار دهد و با کمال تأسف، تعداد معدودی از همکاران مسئولیت ناشناس‏‎، ‏‎کج‌اندیش‌‏‎ و خودسر این وزارت که بی‌شک آلت‌دست عوامل پنهان قرار گرفته و در جهت منافع بیگانگان دست به این اعمال جنایت‌کارانه زده‌اند در میان آنان وجود دارند... وزارت اطلاعات، با تمام توان و امکانات خود بقایای باندهای منحرف و قانون‌ستیز را مورد هجوم قرار داده و سایر سرنخ‌های داخلی و خارجی این پرونده پیچیده را برای دست‌یابی به دیگر عوامل این فتنه دنبال خواهد کرد.»

گزارش یک قتل

اعترافات مهرداد علیخانی یکی از اعضای باند سعید امامی از عاملان قتل در دادگاه :« چهارشنبه١٨آذر۷۷، در خیابان انقلاب، مقابل لاله‌زار جلوی پوینده را گرفتیم. «خسرو» به‌سرعت دور زد و او کناردست رضا روشن و علی ناظری که برای دستگیری اقدام کرده بودند، قرار گرفت و دوسه جمله‌ای با پوینده صحبت کرد. او را سوار ماشین دوو کردند و پس از حرکت، من را هم کمی جلوتر سوار کردند. طبق برنامه قبلی بنا شد به‌سمت بهشت‌زهرا حرکت کنیم. پوینده حدود ساعت چهارونیم سوار ماشین شده بود. از شرق‌به‌غرب به‌سمت میدان انقلاب حرکت کردیم، وارد خیابان وحدت اسلامی شدیم، به‌طرف راه‌آهن و اتوبان حرکت کردیم و در پایان راه، خودمان را به بهشت زهرا رساندیم. همان محلی که قبلاً مختاری را برده بودیم. بین راه به صحبت با پوینده پرداختم؛ اما رغبتی نداشت و وقتی به بهشت‌زهرا رسیدیم، هوا روشن بود و باید منتظر تاریک‌شدن هوا می‌ماندیم. نیم‌ساعت پس از اذان مغرب روشن و ناظری به همان شکل قبلی (قتل مختاری) کار را تمام کردند. طناب را روشن به‌ گردن پوینده تنگ کرد و کشید. در پایان کار ناظری پیشنهاد کرد جهت احتیاط خوب است دقایقی او را آویزان کنیم تا از مرگ قطعی‌اش اطمینان حاصل شود. طناب بلندتری به گردن جسد پوینده انداختیم و آویزانش کردیم و سپس جسد را پایین آوردیم و در میان تیوپی که ناظری آماده کرده بود گذاشتیم و داخل صندوق‌عقب دوو قرار دادیم. من پیشنهاد کردم جسد را به‌حوالی شهریار ببریم. از کمربندی بهشت‌زهرا به جادهٔ اصلی شهریار وارد شدیم و زیر پل بادامک داخل جادهٔ فرعی شدیم. حدود ۱۰۰ متر دست‌راست پل، جسد را سریعاً پایین گذاشتیم، طوری‌که هرکسی رد می‌شود، ببیند. پس از جداشدن از افراد یادشده زنگ زدم و خبر دادم که کار پوینده تمام است.[۳۰]

اتوبوس مرگ

١۵مرداد١٣٧۵ جمعی از نویسندگان ایران به‌دعوت اتحادیه نویسندگان ارمنستان به آن کشور سفر کردند. از فهرست اولیه احمد شاملو، هوشنگ گلشیری و رضا براهنی از رفتن به سفر انصراف دادند و در نهایت ۲۱ نفر راهی شدند: محمدعلی سپانلو، علی باباچاهی، جواد مجابی، مسعود بهنود، امیرحسین چهلتن، بیژن نجدی، محمد محمدعلی، شهریار مندنی‌پور، فرج سرکوهی، فرشته ساری، مجید دانش‌آراسته و منصور کوشان...[۳۱]
رانندهٔ آن اتوبوس، «خسرو براتی»، همان کسی بود که دو سال بعد، نقش راننده تاکسی را در برنامهٔ ربایش مختاری و پوینده بر عهده داشت.[۳۲] در جریان این سفر برنامه‌ای تدارک دیده شده بود تا اتوبوس حامل آنان به دره سقوط کند و این سقوط طبیعی جلوه کند که با هوشیاری تعدادی از نویسندگان موفق به انجام این کار نشدند.[۳۳]

آرزو دارم که کتابم را بدون اجازه‌گرفتن از هیچ نهادی
منتشر کنم.[۳۴]

زندگی و یادگار

سال‌شمار زندگی

  • ١٣٣٣ تولد در اشکذر یزد
  • ١٣٣٩: ورود به دبستان
  • ١٣۴٣: کارکردن برای کمک به امرارمعاش خانواده
  • ١٣۴٨تا١٣۵١: شرکت در فعالیت‌های فرهنگی و هنری مدرسه نظیر مقاله‌نویسی، روزنامه‌نگاری و شعرسرایی
  • ١٣۵١: قبولی در رشتهٔ حقوق دانشگاه تهران
  • ١٣۵۴: مهاجرت به فرانسه برای ادامه‌تحصیل در رشتهٔ جامعه‌شناسی در دانشگاه مطالعات عالی علوم‌اجتماعی
  • ١٣۵٧: أخذ فوق‌لیسانس جامعه‌شناسی و بازگشت به ایران
  • ١٣۵٨: آغاز کار ترجمه؛ ازدواج با سیما صاحبی
  • ١٣۶٠: تولد دخترش نازنین
  • ١٣۶٧: انتشار ترجمهٔ «پیرْدختر» اثر بالزاک
  • ١٣۶٨: انتشار ترجمهٔ «گوبسک رباخوار» اثر بالزاک
  • ١٣٧٠: انتشار ترجمهٔ «راه زندگی، راهنمای آموزش پدران و مادران» و «آموزش تربیت کودکان» اثر ماکارنکو
  • ١٣٧١ انتشار ترجمهٔ «جامعه‌شناسی ادبیات» اثر لوسین گلدمن
  • ١٣٧٣ انتشار ترجمهٔ «سودای مکالمه، خنده، آزادی» اثر میخاییل باختین؛ امضای بیانهٔ «ما نویسنده‌ایم»
  • ١٣٧۴ انتشار ترجمهٔ «جامعه‌شناسی رمان؛ بالزاک، زولا و استاندل» اثر جورج لوکاچ
  • ١٣٧۶ انتشار ترجمه‌های «جامعه، فرهنگ ادبیات: لوسین گلدمن» اثر گلدمن؛ «سپیده‌دمان فلسفهٔ تاریخ بورژوایی» اثر ماکس؛ «پیکار با تبیعض جنسی» اثر آندره
  • ١٣٧٧ انتشار ترجمه‌های «اگر دختر دارید...جامعه‌شناسی و روان‌شناسی در شکل‌گیری شخصیت در دخترها» اثر بلوتی؛ «مکتب بوداپست» اثر لوکاچ؛ «درآمدی بر هگل» اثر ژاک؛ «سیاست ملی کتاب، راهنمای توسعهٔ کتاب وکتاب‌خوانی» اثر آلوارو؛ «درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات» اثر لوکاچ، گلدمن، باختین و دیگران؛ «پرسش و پاسخ دربارهٔ حقوق بشر» اثر لیا؛ «اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر» اثر گلمن؛ «تاریخ و آگاهی طبقاتی» اثر لوکاچ؛ «زنان از دید مردان» اثر بنوات؛ کشته‌شدن با سیم مسی در آذرماه

شرحی بر زندگی جوانی که پیر نشد

همزاد رنج و فقر

پوینده در اشکذر یزد در روستایی که کودکانش از شدت فقر، از بس میوه ندیده بودند، نارنگی را توپِ بازی می‌پنداشتند؛ به‌دنیا آمد.[۳۵] به گفته خواهرش، او را هرگز در بازی‌های کودکانه نمی‌دیدند چرا که برای کمک به امرار معاش خانواده، سخت کار می‌کرد. از دست‌فروشی گرفته تا آلاسکافروشی در روزهای تعطیل. در دوران دبستان، بعدازظهرها در یک کتاب‌فروشی مشغول شد و از همان جا دلبستهٔ کتاب شد و آتش خواندن و آموختن در او شعله کشید. [۱۴] بعدها نیز، فشار زندگی گاه او را به کار یدی وا می‌داشت. در تحصیل، دود چراغ‌ خورده و روی پای خود ایستاده بود و این رنج، از او انسانی پرکار و سخت‌کوش ساخته بود.[۳۵] اما عادت نداشت از سختی‌هایی که کشیده بود، حرفی بزند.[۳۶]

از وکالتِ تهران تا جامعه‌شناسیِ پاریس

با رتبه‌ای ممتاز در دانشگاه حقوق دانشگاه تهران پذیرفته شد[۱۵] و در حلقهٔ شاگردان «حمید عنایت» از خرمنِ دانش، خوشه‌چینی کرد.[۳۷] و هم‌زمان از فعالان دانشجویی بود و علیه رژیم شاه، در دانشگاه مبارزه می‌کرد. سپس برای مقطع فوق‌لیسانس به فرانسه رفت و پاریس و پاریسی‌های دههٔ پنجاه را دید. در رشتهٔ «علوم اجتماعی» فوق‌لیسانس گرفت و به کنفدراسیون دانشجویان ملحق شد و برای آزادی و رهایی از استبداد در فرانسه هم مبارزه می‌کرد و در شهریور ١٣۵٧ به ایران بازگشت.[۱۵]

وکیلی که هرگز وکالت نکرد

پس از بازگشت به ایران، ازدواج کرد و در سال١٣۶٠ تنها فرزندش، نازنین به‌دنیا آمد. اکنون با داشتن خانواده، مسئلهٔ تأمین معاش و شغل مطرح بود. چون حقوق خوانده بود می‌توانست به‌عنوان وکیل کار کند؛ اما پوینده معتقد بود در جامعه‌ای که قوانین اسلامی اجرا می‌شوند نمی‌تواند وکالت کند. بااینکه وضع مالی خوبی نداشت به‌سبب باورهایی که داشت هرگز تمایلی نشان نداد که در زمینهٔ حقوق کار کند و از همان ابتدا به ترجمه روی ‌آورد. ترجمه در ابتدا برایش تأمین‌کنندهٔ هزینهٔ زندگی بود. کتاب‌هایی را ترجمه می‌کرد که امکان چاپ در ایران داشته باشند تا با پولی که از این کتاب‌ها درمی‌آورد هزینهٔ زندگی روزمره‌ را تأمین کند. بعد رفته‌رفته ترجمه‌هایش شکل دیگری پیدا کردند و خط‌وسو یافت. او پس از ترجمهٔ رمان به سمت ترجمهٔ کتاب‌های علوم اجتماعی، فلسفه و جامعه‌شناسی رمان که علاقه‌های شخصی خودش بودند، روآورد. برای اینکه ترجمهٔ کتابی را آغاز کند، مدت‌ها روی موضوع تحقیق می‌کرد. ترجمه‌های او در زمینه‌های فلسفه و جامعه‌شناسی، با پیش‌زمینهٔ مطالعاتی و تحقیقاتی زیادی انجام می‌شد و پشت‌سر آن‌ها ماه‌ها و گاه سال‌ها تحقیق و مطالعه خوابیده بود.[۱۵]

از گمشدگی تا مرگ

پوینده در دههٔ هفتاد از نویسندگانی بود که برای احیای کانون نویسندگان ایران می‌کوشید. از امضا در بیانهٔ «ما نویسنده‌ایم» تا آماده‌کردن پیش‌نویس برای احیای کانون و مصاحبه و گفت‌وگوهایی که در آن‌ها خواستار آزادی بیان و عقیده بود. پس از گم‌شدن محمد مختاری، همسرش مانع از خارج‌شدن او از خانه شده بود. اما او بیشتر از یک هفته نتوانست طاقت بیاورد و صبح ۱۸آذر از خانه بیرون رفت. بنا به گفته‌های همسرش، پوینده می‌دانست جانش در خطر است و می‌خواست که این خطر را از همسر و دخترش دور کند. او می‌دانست که بیرون از خانه‌اش همیشه ماشینی ایستاده است. می‌دانست که خانه‌اش تحت‌نظر است و حتی می‌دانست تلفن‌‌هایش شنود دارد و کنترل می‌شود. اما او سرنوشت فروهر‌ را دیده بود، و به این نقطه رسید و فکر ‌کرد اگر آن‌ها بخواهند او را بکُشند، می‌توانند داخل خانه بیایند، پس برای اینکه برای همسر و فرزندش خطری ایجاد نشود، از خانه در آمد و دیگر نتوانست هیچ‌گاه به خانه‌اش باز گردد. جسد او حوالی بادامک شهریار در حالی‌که با سیم سیمی بی‌جان شده بود؛ پیدا شد.[۱۵] نازنین پوینده پس از قتل پدرش در تهران، به‌دلیل شرایط اجتماعی و تصمیم خانواده عازم پاریس می‌شود و آن‌طور که خود می‌گوید با ارائهٔ چند کار از جمله یک کلاژ که «مرگ و خنده» موضوع اصلی آن بوده است، مورد توجه استادان «دانشکده بوزار» قرار می‌گیرد و در آنجا پذیرفته می‌شود. او نقاش است و نمایشگاه‌های متعددی برگزار می‌کند و جوایز مختلفی کسب کرده است.[۳۸]

شخصیت و اندیشه

پوینده مانند ماهی سیاهِ صمد راه دریا را نشان داد و به دریا رسید. مقایسهٔ صمد و پوینده چندان دور از ذهن و بی‌ربط نیست. هر دو از اعماق جامعه و از دل روستاهای کوچک برخاسته بودند و پایگاه طبقاتی آن‌ها یکی بود.[۳۹]
به‌عقیدهٔ علی صدیقی، ظلم‌ستیزی، پایداری آرمان‌خواهانه و امیدوارنهٔ انسان، درون‌مایهٔ تفکر پوینده بود. او روحیه‌ا­ی اکتیویستی و گرایش نیرومندی به کار عملی و تشکیلاتی داشت. فعالیت در کانون نویسندگان ایران در راستای همین گرایش بود. این گرایش جنبهٔ کاملاً آگاهانه و نظرمند داشت و او در این مورد به تز سوم از «تزهای مارکس دربارهٔ فویرباخ» استناد می‌کرد و تفکر ایدئولوژیکِ مسلط بر جامعه را نقد می‌کرد.[۴۰]
از معدود افرادی بود که از روش‌های محفلی و غیردموکراتیک کانون نویسندگان انتقاد می‌کرد و به روش‌های الیگارشیک و مریدپروری بسیاری از دوستان نویسنده‌‎اش نقد داشت. اعتقاد داشت کانون نویسندگان، محل تماس نویسندگان از هر نوع تفکر و سلیقهٔ سیاسی است. او فرهنگ را مستقل از سیاست می‌انگاشت.[۴۱]

زمینهٔ فعالیت

پوینده علاوه‌بر ترجمه به‌عنوان حرفهٔ اصلی، در عرصهٔ تحلیل مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، ذهنی تیز و نقاد داشت. او با طیف وسیعی از نشریات در زمینهٔ تألیف، ترجمه و ویرایش همکاری می‌کرد.[۴۲] آثار و نوشته‌ها و ترجمه‌های پوینده را می‌توان در دسته‌بندی شش‌گانه زیر قرار داد:[۴۳]

  1. روان‌شناسی و آموزش کودکان
  2. جامعه‌شناسی
  3. فلسفه
  4. رمان
  5. جامعه‌شناسی ادبیات
  6. مطالعات زنان

یادمان و بزرگداشت‌ها

پوینده و مختاری در فاصلهٔ چند روز ‌کشته شدند
پوستر کانون نویسندگان ایران
در دوازدهمین سالگرد قتل پوینده[۴۴]
یادبود پوینده در هانوفر آلمان[۴۵]
سیما صاحبی در مراسم یادبود همسرش در هانوفر آلمان
'
  • کانون نویسندگان ایران پنجشنبه١آذر١٣٩٧ اعلام کرد طی مراسمی در شامگاه سه‌شنبه گذشته «یادمان دادخواهانهٔ بیستمین سالگرد قتل سیاسی محمد مختاری و محمدجعفر پوینده» را در تهران برگزار کرده است. کانون نویسندگان در اطلاعیه‌ای که در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد؛ خبر داد مراسم یادبود مختاری و پوینده را در مکانی خصوصی برگزار کرده است. سخنرانی، شعرخوانی، موسیقی و خواندن و پخش پیام بعضی خانواده‌های جان‌باختگان، بخش‌های مختلف این مراسم بوده‌است و ده‌ها تن از اعضاء و مهمانان این کانون در مراسم شرکت داشته‌اند. کمیسیون فرهنگی کانون نویسندگان ایران برگزارکنندهٔ یادبود بوده است.[۴۶]
  • مراسمی تحت‌عنوان «یادبود قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای» در روزهای جمعه و شنبه، ۱۶و۱۷آذرماه١٣۹۷ (هفتم و هشتم دسامبر) در هانوفر آلمان، برگزار شد که تعدادی از بستگان قربانیان نیز در آن حضور داشتند. نخستین نمایش عمومی فیلم مستندی دربارهٔ قتل‌های سیاسی ١٣۷۷ و برگزاری نمایشگاهی از آثار سه نفر از بازماندگان نویسندگان، از جمله ویژگی‌های برنامهٔ یادمان در هانوفر بود.[۴۷]
  • کانون نویسندگان ایران مراسم گرامی‌داشت مختاری و پوینده را در آذر ١٣٩٨ لغو کرد. در اطلاعیهٔ روابط‌عمومی کانون آمده‌است مراسم که قرار بوده در امام‌زاده طاهر کرج برگزار شود؛ لغو شده است.[۴۸]

پوینده از نگاه دیگران

علی‌اشرف درویشیان

منوچهر بصیر

مدیا کاشیگر

محسن حکیمی

«واگویه‌های پوینده»
«... که ما همچنان می‌نویسیم
که ما همچنان در اینجا مانده‌ایم
مثل درخت که مانده است
مثل گرسنگی که این‌جا مانده است.
و مثل سنگ‌ها که مانده‌اند
مثل درد که مانده است
و مثل خاک که مانده است
مثل زخم
مثل شعر
مثل دوست‌داشتن
مثل پرنده
مثل فکر
مثل آرزوی آزادی
و مثل هر چیزی که از ما نشانه‌ای دارد...
[۵۲]»

تفسیر پوینده از آثارش

بازخوانی از درد‌دل‌های پوینده

سانسور

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

بازار کتاب

اهل کتاب

جامعهٔ مدنی دینی

اهل قلم از منظر پوینده

علی شریعتی

فروغ فرخ‌زاد

جلال آل‌احمد

فرهاد غبرایی

همراهی‌های سیاسی

پوینده در زمان رژیم شاه، در جنبش‌های دانشجویی فعال بود. آن‌ دوران اتاق‌هایی تحت‌عنوان اتاق‌های کوه‌نوردی وجود داشتند و در آن گرو‌ه‌های مختلفی با گرایش‌های سیاسی مختلف در کنار هم فعالیت می‌کردند، و برنامه‌های کوه‌نوردی، سفرهای دانشجویی و تظاهرات صنفی را برنامه‌ریزی می‌کردند. پوینده به‌طور مشخص عضو حزب یا دسته‌ای نبود؛ اما با توجه به دیدگاه‌های فکری‌اش، به جریانات چپ دانشجویی نزدیک بود. او در زمان ادامه‌تحصیل در فرانسه، با مهم‌ترین تشکیلات دانشجویی که «کنفدراسیون دانشجویی» بود همکاری می‌کرد.[۱۵]

نامه‌‌ای به دادستانی

در سال١٣۷۳ که سعیدی‌سیرجانی را دستگیر کردند، عده‌ای از نویسندگان، نامه‌ای اعتراضی به دادستانی نوشتند. این نخستین حرکت پوینده و چند نویسنده و مترجم دیگر در آن زمان بود.[۱۵]

بیانیهٔ «ما نویسنده‌ایم»

«ما نویسنده‌ایم» عنوان نامه‌ای بود که پوینده به‌همراه جمعی از نویسندگان، شاعران، مترجمان و مؤلفان امضا کرده بود. این نامه که بعدها به «نامهٔ ١٣۴ نفر» معروف شد در ٢۵مهر١٣٧٣ منتشر اما در هیچ روزنامه‌‌ای فرصت چاپ نیافت. ازجمله امضاکنندگان این بیاینه هوشنگ گلشیری، محمد مختاری، علی‌اشرف درویشیان، خشایار دیهیمی، فرزانه طاهری، سیمین دانشور، احمد شاملو، غزاله علیزاده، محمود دولت‌آبادی و ...بودند.[۶۴] انتشار این نامه و تلاش‌های متعاقبِ آن برای احیای کانون نویسندگان، از دلایل اقدام به‌قتل روشن‌فکران پنداشته می‌شود.[۶۵]

«متن بیانیه»
ما نویسندگان ایران وظیفهٔ خود می‌دانیم برای رفع هرگونه شبهه و توهم، ماهیت کار فرهنگی و علت حضور جمعی خود را تبیین کنیم. ما نویسنده‌ایم، یعنی احساس و تخیل و اندیشه و تحقیق خود را به اشکال مختلف می‌نویسیم و منتشر می‌کنیم. حق طبیعی و اجتماعی و مدنی ماست که نوشته‌مان اعم از شعر یا داستان، نمایشنامه یا فیلم‌نامه، تحقیق یا نقد، و نیز ترجمهٔ آثار دیگر نویسندگان جهان، آزادانه و بی‌هیچ مانعی به دست مخاطبان برسد. ایجاد مانع در راه نشر این آثار، به هر بهانه‌ای، در صلاحیت هیچ‌کس یا هیچ نهادی نیست. اگرچه پس از نشر، راه قضاوت و نقد آزادانه‌ دربارهٔ آن‌ها بر همگان گشوده است. هنگامی که مقابله با موانع نوشتن و اندیشیدن از توان و امکان‌فردی ما فراتر می‌رود، ناچاریم به‌صورت جمعی‌صنفی با آن روبه‌رو شویم، یعنی برای تحقق آزادی اندیشه و بیان و نشر و مبارزه با سانسور، به‌شکل جمعی بکوشیم، به‌همین‌دلیل معتقدیم: حضور جمعی ما، با هدف تشکل صنفی نویسندگان ایران متضمن استقلال فردی ماست. زیرا نویسنده در چگونگی خلق اثر، نقد و تحلیل دیگران، و بیان اعتقادات خویش، باید آزاد باشد.[۶۴]»

سخنانی که به دادگاه احضارش کرد

نحوهٔ پوشش

بلندبالا و سبزه‌رو بود و اغلب پیراهنِ چینیِ بسیار تمیز و شلوار جین رنگ‌ورورفته‌ای می‌پوشید و پاییز و زمستان، کُتی سرمه‌ای با یقهٔ کوچک برگردان. لاغر و گردن‌افراز بود. گردنی که هنوز جای هیچ تسمه و زخمی بر آن نبود![۶۷]

تکیه‌کلام‌ها[۶۸]

در دوران دانشجویی‌اش همیشه اگر فرصتی می‌کرد، در فاصله لباس‌پوشیدن، کفش‌پوشیدن، دست‌وروشستن، زمزمه‌ای زیرلب داشت و می‌خواند:

آری، آری زندگی زیباستزندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست
گر بیافروزیش، رقص شعله‌اش در هر کران پیداستورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
مستند قتل‌های زنجیره‌ای[۶۹]
کاریکاتورهای سریالی «آقای کا»[۷۰]
کاریکاتورهایی درباره قتل‌های زنجیره‌ای[۷۰]
«آقای کا» اثر مانا نیستانی[۷۰]

خلقیات

پوینده، به‌ عقیدهٔ دوستانش،اصلاً اهل پیچیدگی نبود. زلال ِزلال بود. آرام و متین. خویشتن‌دار و به‌قاعده. پُر نمی‌گفت، سنجیده می‌گفت و عفت‌ کلام داشت.[۳۶] تجسم روشن و عریانِ فقر و غنا بود. تنگ‌دست اما گشاده‌دل و گشاده‌رو. در عین فقر، پُرسخاوت و گشاده‌دست. دواودرمان خواهری مبتلا به‌سرطان، سروسامان به‌ پدری پیر و تنها و ازکارافتاده و تلاش معاش و بیرون‌کشیدن نان از قلم که از سخت‌ترین کارهاست؛ همه را با هم به‌دوش می‌کشید.[۴۱] او در هیچ‌کاری و هیچ‌چیز، آسان‌پسند و آسان‌گیر نبود. هر گفت‌وگویی برایش امری جدی بود. آنقدر که گاه این مایهٔ سخت‌گیری حجابی می‌شد بر آن گرما و نرمای درون، برآن لطف و طنز و شیطنتِ بی‌پایانش.[۷۱]

دارایی

خانه کوچکش در چند قدمی میدان انقلاب بود و عبارت بود از یک‌اتاق‌ونصفی. با هالی کوچک و آشپزخانهٔ مینیاتوری و پستویی به‌ نام حمام‌ و دستشویی. این فضای پنجاه‌شصت متری برای خودش و همسرش و دخترش و برای چند هزار جلد کتاب فرانسه و فارسی و انبوهی از روزنامه‌ها و مجله‌ها کافی نبود. در گوشهٔ تاریک اتاقش، میزی کوچک بود و پُر از کتابِ لغت و دایرة‌المعارف با چراغ‌ مطالعه‌ای کهنه.[۷۲]

تأثیرپذیری‌ها

محمدجعفر پوینده دلبستهٔ گلدمن بود و به لوکاچ ارادتی فراوان داشت.[۳۷]

استادان پوینده

از استادان پوینده در دانشگاه تهران، می‌توان به عبدالحسین علی‌آبادی و سعید حکمت اشاره کرد و حمید عنایت. پوینده در حلقهٔ دوستان حمید عنایت بود و شیفتهٔ وسعت‌نظر و ژرفای دانش و بینش او. ارادتی که تا زنده بود با او ماند.[۳۷]

دلیل شهرت

پوینده مترجم کتاب‌های جامعه‌شناسی و فلسفه بود و برای عموم مردم ناشناخته بود، تنها افرادی که اهل مطالعه بودند او را می‌شناختند؛ اما پس از مرگش، به‌سبب کشته‌شدنش در قتل‌های زنجیره‌ای شهرت یافت.[۷۳]

مستند«گزارش چند قتل»

مستند «گزارش چند قتل» به‌کارگردانی «سیدمهدی دزفولی»، روایتی از قتل‌های دههٔ هفتاد موسوم به قتل‌های زنجیره‌ای است که در آن به قتل نویسندگانی چون محمدجعفر پوینده می‌پردازد. مستندی که درعین‌اختصار به وقایع عجیب آن ایام می‌پردازد. ماجرا با خبر روزنامهٔ کیهان در خرداد سال۱۳۷۸ آغاز می‌شود؛ مرگ سعید امامی، مرگی مشکوک که در مستند چندان به جزئیات آن اشاره نمی‌شود.[۷۴]

کاریکاتورهایی که درباره‌اش کشیده‌اند

مانا نیستانی «آقای کا» را با الهام‌ از ژوزف کا شخصیت اصلی داستان‌های قصر و محاکمهٔ کافکا، در سال١٣٧٨ و در هفته‌نامهٔ توانا آفرید. «کا» درگیر کابوسی وهم‌آلود بود که در آن اشباحی کلاه‌شاپویی‌ قصد جانش را داشتند و چند دوست نویسنده و روشن‌فکرش را کشته بودند.[۷۰]

گفت‌وگوها با پوینده

  • گفت‌وگویی تحت‌عنوان «فاعلِ راستین آفرینش فرهنگی، جمع است» با ماهنامهٔ «اندیشهٔ جامعه» در شماره٢، دی١٣٧٧[۷۵]
  • پرسش‌ و پاسخ دربارهٔ «جامعهٔ مدنی» در نشر قطرهٔ تهران، در سال١٣٧٧[۷۶]
  • مصاحبه‌ای با ماهنامهٔ «فرهنگ و توسعه» دربارهٔ «'''کانون نویسندگان ایران'''» در شمارهٔ ٣۵ و ٣۶، مرداد ١٣٧٧[۷۷]
Jameh shenasi.png
Agahi tabaghati.png
Agar dokhtar darid.png
Bakhtin.png

آثار و کتاب‌شناسی

کارنامه و فهرست آثار[۷۸][۷۹]

  1. «پیرْدختر»؛ بالزاک
  2. «گوبسک رباخوار»؛ بالزاک
  3. «راه زندگی، راهنمای آموزش پدران و مادران»؛ ماکارنکو
  4. «آموزش تربیت کودکان»؛ ماکارنکو
  5. «جامعه‌شناسی ادبیات»؛ لوسین گلدمن
  6. «سودای مکالمه، خنده، آزادی»؛ میخاییل باختین
  7. «جامعه‌شناسی رمان؛ بالزاک، زولا و استاندل»؛ جورج لوکاچ
  8. «جامعه، فرهنگ ادبیات: لوسین گلدمن»؛ گلدمن
  9. «سپیده‌دمان فلسفهٔ تاریخ بورژوایی»؛ ماکس
  10. «پیکار با تبیعض جنسی» ؛ آندره
  11. «اگر دختر دارید... جامعه‌شناسی و روان‌شناسی در شکل‌گیری شخصیت در دخترها»؛ بلوتی
  12. «مکتب بوداپست»؛ لوکاچ
  13. «درآمدی بر هگل»؛ ژاک
  14. «سیاست ملی کتاب؛ راهنمای توسعهٔ کتاب وکتاب‌خوانی»؛ آلوارو
  15. «درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات»؛ لوکاچ، گلدمن، باختین و دیگران
  16. «پرسش و پاسخ دربارهٔ حقوق بشر»؛ لیا
  17. «اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر»؛ گلمن
  18. «تاریخ و آگاهی طبقاتی»؛ لوکاچ
  19. «زنان از دید مردان»؛ بنوات
  20. «هگل و اندیشه فلسفی در روسیه»؛ بونژور
  21. «نقدی بر فلسفه معاصر روسیه»؛ بونژور
  22. «آرزوهای بربادرفته»؛ بالزاک
  23. «کابوس اقتصادی»؛ فورستر
  24. «درآمدی بر جامعه‌شناسی آموزش و پرورش»
  25. «زبان‌شناسی اجتماعی»؛ کالوه
  26. «تحولات خانواده»؛ جمشید بهنام
  27. «در شناخت اندیشهٔ گلدمن»؛ میشل لووی
  28. «تحلیل ساختاری سرنوشت بشر»؛ لوسین گلدمن
  29. «لوکاچ، گلدمن و جامعه‌شناسی رمان»؛ فرانکو فراروتی
  30. «گزینش‌های اساسی باختین»؛ تزوتان تودوروف
  31. «بند چکمهٔ عینیت نهادی »؛ میشل لووی
  32. «روش‌های تجربی و دیالکتیکی در جامعه‌شناسی ادبیات»؛ پیرو. زیما
  33. «جامعه‌شناسی ادبیات و شاخه‌های گوناگون آن»؛ ژاک لنار
  34. «معیارهای نقد ادبی»؛ آنتونیو گرامشی
  35. «ما همه مهاجریم»؛ کارلوس فوئنتس
  36. «دیگرپذیری دگراندیشان»؛ آلتا گوکالپ
  37. «دختری دل‌خسته»؛ خورخه انریک آدوم
  38. «دربارهٔ پیروزی رئالیسم»؛ جورج لوکاچ
  39. «داستایوفسکی، آفرییندهٔ رمان چندآوایی»؛ میخاییل باختین
  40. «تاریک‌اندیشی جدید»؛ توماس مان
  41. «فراز و نشیب‌های زنان»؛ جمشید بهنام
  42. «مجادله پیرامون بهشت در روسیه»؛ ژان ژاک ماری
  43. «روسیه اهل کام و اهل نیاز»؛ الکساندر میخالویچ
  44. «چرا جنگ؟»؛ زیگموند فروید
  45. «اقلیت چیست؟»؛ دیردر مینتل
  46. «در ستایش مطبوعات آزاد»؛ کارل مارکس
  47. «ضرورت دموکراسی»؛ ایمن معلوف
  48. «دنیا به معبد می‌ماند»؛ هنریک اسکولیموفسکی
  49. «زیباشناسی بلینسکی و تأثیرپذیری از هگل»؛ بونژور
  50. «آب و تمدن»؛ فدریکومایور[۸۰]
  51. «آینده یا مشترک خواهد بود، یا اصلاً وجود نخواهد داشت»؛ فدریکومایور[۸۱]
  52. «اخلاق آینده»؛ فدریکومایور[۸۲]
  53. «سیروسلوک پاگشایانه»؛ موریس بژار[۸۳]
  54. «نوآفرینی انسان»؛ فدریکومایور[۸۴]

سبک و لحن و ویژگی آثار

از پوینده عمدتاً ترجمه باقی مانده است. سیر ترجمه‌های پوینده از رمان شروع می‌­شود و بعد به جامعه‌شناسی ادبیات می‌رسد و از آنجا هم به‌سوی فلسفه به معنای جزء نظریِ انتزاعی کشیده می‌شود. ترجمهٔ کتاب «دربارهٔ هگل» و حتی جزوه‌ای از «دفترهای فلسفی» لنین که به هگل مربوط می‌شود، نشان می‌­دهد که دغدغه‌های نظری او به چه سمتی رفته است. بنابراین در کار پوینده چرخشی وجود دارد. او در ابتدا به ترجمهٔ رمان­‌هایی از بالزاک مثل «پیرْدختر»، «گوبسک ِرباخوار»، «آرزوهای بربادرفته» و یا کارهایی از ماکارنکو چون «آموزش و پرورش کودکان» می‌پردازد اما در ادامه، مستقیماً وارد دو حوزه­ مشخص می­‌شود: «فلسفه‌ و فرهنگ» و «نقد ادبی». درواقع، پوینده مرزبندی سیاسی خود را با مارکسیسم مسلط و رایج آن زمان تعمیق بخشید و گام‌به‌گام از مبانی نظری این مارکسیسم فاصله گرفت و به نگرش‌های جدیدی رسید.[۴۰]
پوینده فرصت نکرد در عمر کوتاهش اندیشه‌ها و افکارش را مکتوب کند. او کولتورالیست‌های همچون گلدمن و لوکاچ را می‌شناخت و در راهِ شناساندن آن‌ها به جامعهٔ فرهنگی می‌کوشید. به آثار گرامشی عشق می‌ورزید و مکتب فرانفکورت و آثارشان را بادقت می‌خواند و ترجمه می‌کرد.[۴۱]او کارهای «هورکهایمر» و «گلدمن» را ترجمه می‌کرد تا بتواند جزم‌اندیشی چپ را بزداید و برای آزادی و عدالت چاره‌جویی کند.[۸۵]
ترجمه­‌های پوینده فقط شامل مسائل نظریِ ادبی و فلسفی نبود. پوینده جزو پیشگامان ترجمهٔ­ کتاب‌هایی است در مورد زنان. کتاب «پیکار با تبعیض جنسی» و «اگر فرزند دختر دارید: جامعه‌شناسی و روان‌شناسی شکل­‌گیری شخصیت در دخترها» نشان از دغدغهٔ او در این مسئله دارد. او با ترجمهٔ­ «اعلامیهٔ­ جهانی حقوق بشر و تاریخچهٔ­ آن» و «پرسش و پاسخ دربارهٔ­ حقوق بشر» نشان داد پرداختن به مسئلهٔ حقوق بشر برایش اهمیت دارد.[۴۰]
شیوهٔ فارسی‌نویسی او نیز توجه‌برانگیز است و ترجمه را به‌صورتِ جزئی از فرهنگ ملّی، تبدیل می‌کند که تا یکی‌دو نسل آینده هم می‌تواند از آن استفاده کند. نمونهٔ آن «تاریخ و آگاهی طبقاتی» اثر لوکاچ است؛ یکی‌دو فصل از آن، حتی خواندنش هم بسیار دشوار است، اما پوینده بامهارت توانسته است آن را به فارسی برگرداند.[۱۱]

جوایز و افتخارات

بررسی چند اثر

سودای مکالمه، خنده، آزادی[۸۶]

کتاب دو بخش دارد. در بخش اول علاوه‌بر نگاهی به زندگی و آثار باختین، نظرگاه‌های تنی چند از اندیشه‌گران بزرگ جهان دربارهٔ باختین آمده است. در گزینش مطالب این اندیشه‌گران صرف‌نظر از اهمیت خود آنان، نظریاتشان دربارهٔ جنبه‌های مختلف حیات فکری باختین بیشتر مورد نظر بوده است. مطالب این بزرگان که دیدگاه‌ها و تخصص‌های متفاوتی نیز دارند، نشان‌دهندهٔ فراگیری اندیشه‌های باختین و دامنهٔ گستره آنهاست. پوینده از ضرورت شناخت باختین در پیش‌گفتار کتاب چنین گفته است: «در پاسخ به پرسش درباب ضرورت شناخت اندیشهٔ باختین، نخست باید گفت که او بی‌تردید از ژرف‌اندیش‌ترین، تیزبین‌ترین و گیراترین چهر‌‌ه‌های فرهنگ اروپایی در قرن بیستم است و ما که واپسین سال‌های این قرن پرآشوب را پشت‌سر می‌گذاریم باید از اندیشه‌های آنان توشه برگیریم. اما شاید مهم‌ترین عامل گیرایی مجموعهٔ زندگی و آثار باختین برای من این باشد که می‌توان آن را در سه مقولهٔ روش، نگرش و منش خلاصه کرد.»
باختین در عرصهٔ روش، اسلوبی بسیار دیالکتیکی دارد و آثار او چه بسا از معدود کارهای فلسفی اصیل در روسیهٔ بعد از انقلاب است. در عرصهٔ نگرش، انسانی قرن نوزدهمی، جامع‌الاطراف، اهل تحقیق است. ساختمان نظرگاه باختین، زیربنای روش‌شناختی و فلسفی استواری دارد و نشان می‌دهد که برای کار جدی در عرصهٔ زیبایی‌شناسی و نقد و نظریهٔ ادبی، شناخت و نگرش فلسفی، ضرورتی حیاتی دارد. در منش باختین مهم‌ترین نکته، کار پی‌گیر و صبورانه، بی‌اعتنا به حشمت و جاه و نام و آوازه و تأکید بر استقلال اندیشه و هنر است. در پیشانی‌نوشت این اثر، پوینده نوشته است:

ما با نگاه ناباور
فاجعه را تاب آوردیم
تنهایی را تاب آورده‌ایم و خاموشی را
و در اعماق خاکستر
می‌تپیم.

گوبسک رباخوار[۸۷]

«گوبسگ رباخوار» داستانی روایت‌محور است و همهٔ ماجراهای آن از زبان وکیلی به‌نام «درویل» نقل می‌شود. شخصیت اصلی داستان پیرمردی رباخوار است و بالزاک با ترسیم چهرهٔ وی، پیچیده‌ترین و عظیم‌ترین رباخوار تاریخ ادبیات را آفریده است. جان‌مایهٔ داستان، درواقع بیش از هرچیز ادعانامهٔ بالزاک بر ضدفساد و گندیدگی اشراف و پیامدهای شوم حاکمیت بوژوازی است و لابه‌لای صفحات آن، نظام جدید و قرن نوزدهم به محاکمه کشیده می‌شود. گوبسگ شخصیتی دوگانه و متضاد دارد که چه‌بسا معلول دوگانگی ماهیت پول باشد که او مظهر آن است. این شخص مجموعه‌ای از وحدت اضداد است. بالزاک همراه با روایت سرگذشت زندگی شگفت گوبسک رباخوار، ما را به عمق فاجعه می‌برد و تناقض‌ها و مصائب نظام‌اجتماعیِ زادهٔ انقلاب را برملا می‌کند و نشان می‌دهد که انقلاب کبیر فرانسه، تنها در فتح زندان باستیل و آزادی از قیدوبندهای فئودالی خلاصه نمی‌شود، بلکه استقرار اربابان و شاهان جدید و قدرت‌یابی رباخوران زراندوزی امثال گوبسک را نیز به‌همراه دارد. بورژوازی بزدل، مردم‌ستیز و انقلاب‌گریز، جای اشرافِ کهن را می‌گیرد. سرنوشت و زندگی گوبسک سرنوشت یک نظام اجتماعی است که اشیای آفریدهٔ انسان را بر خود انسان حاکم می‌کند و زندگی آدمیان را به تباهی می‌کشاند، نظامی که فقر و نیاز را در اوج رفاه و ثروت در کنارهم جمع می‌کند. بالزاک در این کتاب نشان می‌دهد که میوه‌چینان انقلاب «شاهان جدید» چه بورژواها و پول‌پرستان فرومایه‌ای از کار درآمده‌اند و عمق ریا و سالوس و کذب شعارهای آزادی و برابری بورژوایی را افشا می‌کند. در پیشانی‌نوشت کتاب، پوینده این بیت از مولوی را نوشته است:

بشنوید ای دوستان این داستانخود حقیقت نقد حال ماست آن

ناشرانی که با او کار کرده‌اند

نشر اشاره، انتشارات سحر، انتشارات نگاه، نشر پیشرو، انتشارات هوش و ابتکار، نشر آرست، نشر تجربه، نشر چشمه، نشر نی، انتشارات فکر روز، نشر کارنامه، انتشارات نقش جهان، انتشارات جامی

تعداد چاپ‌ها و تجدیدچاپ‌های کتاب‌ها

به استناد خانهٔ کتاب:[۸۸]
YesYپرفروش‌ترین اثر پوینده، «اگر فرزند دختر دارید»، جزو معدود کتاب‌هایی است که در سال‌های اخیر و پس از مرگ پوینده تجدیدچاپ شده‌است. این کتاب را «نشر نی» تاکنون بیش از ٣٠ هزار نسخه چاپ کرده است.
YesY «سپیده‌دمان فلسفهٔ تاریخ بورژوایی» که تاکنون نشر نی آن را به چاپ ششم رسانده و در ١٣۵۴٠ نسخه چاپ کرده است و تا سال١٣٩۵ تجدیدچاپ شده است.
YesY «اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر و تاریخچهٔ آن»، آخرین کتابی است که پوینده ترجمه کرد و سه روز پس از مرگش در ویترین کتاب‌فروشی‌ها جای گرفت. این کتاب در طول یک سال به چاپ چهارم رسید و نشر نی آن را در ١٢١٠٠ نسخه چاپ کرده است که از این لحاظ رکوردی در آثار پوینده محسوب می‌شود. کتابی که متن‌های آن دست‌مایهٔ شعارهایی بود که در روز خاک‌سپاری پوینده بر پلاکاردها و پرچم‌ها نوشته شد. این کتاب، پس از سال١٣٧٨ هرگز تجدیدچاپ نشد.
YesY «پرسش و پاسخ دربارهٔ حقوق بشر با کاریکاتورهایی از پلانتو» را نشر قطره به چاپ چهارم رساند و در ٩٩٠٠ نسخه و تنها یک سال پس از مرگ پوینده تجدیدچاپ شد.
YesY «آرزوهای بربادرفته» به چاپ چهارم رسید و نشر نی در ٣٧۵٠ نسخه، تا سال١٣٩٨ تجدید چاپ شده کرده است.

قتلِ کتاب‌های پوینده در بازار کتاب[۸۹]

آنچه از مکتوباتِ پوینده برجا مانده چیزی قریب‌ به ۲۸ کتاب و صدها مقاله و پژوهش است که در راستای تفکر او و باورش به آگاهی‌بخشی اجتماعی هستند. جز مقالاتش، شمار اندکی از کتاب‌های او تا پیش از ۱۸آذر۱۳۷۷ یعنی تاریخِ کشته‌شدنِ پوینده به‌چاپ ‌رسید و بعد از مرگِ او برخی از آثارش بازنشر شدند. اوایلِ دههٔ هشتاد بود که آثاری دیگر از او در ۱۴ عنوان در قالب و فرمی یک‌دست به‌رنگ سبز در نشر چشمه منتشر شد. حکایت انتشار آثار پوینده اما به اینجا ختم نمی‌شود.
خشایار دیهیمی که دوست و وکیل پوینده بود با اشاره به آثار منتشر شده می‌گوید: «نشر چشمه شروع به انتشار آثار پوینده در تیراژی محدود کرد، هر جلد کتاب در ١٠٠٠ نسخه منتشر شد، براساس قرار داد تنظیم‌شده ۵٠٠ کتاب برای وزارت ارشاد و ۵٠٠ کتاب در اختیار نشر چشمه قرار می‌گرفت. قرار بر این بود کمک‌های مالی وزارت فرهنگ و ارشاد در چهار مرحله به ما داده شود؛ اما این کمک‌های مالی فقط در دو مرحله داده شد، و دیگر ادامه پیدا نکرد، به‌همین‌‌دلیل نشر چشمه فقط توانست ۱۴ اثر از محمدجعفر پوینده را منتشر کند.
در این میان برخی از انتشاراتی‌ها همچون نشر فردای اصفهان بدون پرداخت هیچ‌گونه حق بازنشری، آثاری از پوینده را بدون اجازه و با ایرادهای ویرایشی و غلط‌های دیکته‌ای بسیاری چاپ کرد، یا نشر مهناز که قرار بود اثری از پوینده را برای نخستین بار منتشر کند، اما به‌دلیل مشکلاتی نتوانست این کتاب را منتشر کند، و هنوز هم معلوم نیست به سر آن کتاب چه آمده است.
سالیانِ بعد، یعنی یک‌ دهه‌ خبری از چاپ و بازچاپ آثار پوینده به‌روال و قاعدهٔ معمول نیست. نشریهٔ اینترنتی «میدان» در گزارشی نشان می‌دهد جز ممیزی و سیاست‌های فرهنگی، آنچه آثار پوینده را سالیانی به پستوها و بساطِ کهنه‌فروشان کشانده، چیزی جز سلیقه و خواست ناشران نبوده و نیست. واقعیتی که پرده از وضعیت اخیر فرهنگی برمی‌دارد که بازار در آن حرف اول و آخر را می‌زند.

منبع‌شناسی

  • کشتار نویسندگان در ایران از صوراسرافیل تا پوینده و مختاری؛ محمود ستایش؛ نشر البرز؛ ١٣٧٨
  • تراژدی دموکراسی در ایران (بازخوانی قتل‌های زنجیره‌ای)؛ عمالدین باقی؛ نشر نی؛ ١٣٧٩
  • پیامدهای اعمال افراد خودسر و قتل‌های زنجیره‌ای؛ حسن ماکیانی؛ ١٣٨١

جستارهای وابسته

نوا، نما، نگاه


پانویس

  1. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ۵٠.
  2. جانسون، اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر و تاریخچهٔ آن، ۴۲.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ١٠۵.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ۵۵.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ پوینده، تا دام آخر، ۴٢.
  6. سیما پوینده، تا دام آخر، ۴۴.
  7. پوینده، تا دام آخر، ۵٨.
  8. «۴۴ روز تاریخی مطبوعات ایران». 
  9. «بازتاب قتل‌های زنجیره‌ای در روزنامه‌ها». 
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ ۱۰٫۲ پیام امروز. 
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ «سبک پوینده». 
  12. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ١٠۶.
  13. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ١٠٧.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ٢٣٩.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ ۱۵٫۲ ۱۵٫۳ ۱۵٫۴ ۱۵٫۵ ۱۵٫۶ ۱۵٫۷ «مصاحبه با سیما صاحبی». 
  16. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ٢٠١.
  17. «گفت‌وگو با همسر پوینده». 
  18. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ٢٣۶.
  19. «دیدار با بزرگ علوی». 
  20. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ۵٠.
  21. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ۵٣.
  22. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ۵۴.
  23. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ٢٨٨.
  24. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ١٧٢.
  25. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ٣٠٠.
  26. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ١٣٨.
  27. «نرودا». 
  28. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ٢٢١.
  29. «بیانیه وزارت اطلاعات». 
  30. «گزارش یک قتل». 
  31. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ٣٧.
  32. «اتوبوس مرگ». 
  33. «اتوبوس ارمنستان». 
  34. پوینده، تا دام آخر، ۵۶.
  35. ۳۵٫۰ ۳۵٫۱ پوینده، تا دام آخر، ٢.
  36. ۳۶٫۰ ۳۶٫۱ کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ١۵۶.
  37. ۳۷٫۰ ۳۷٫۱ ۳۷٫۲ کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ١۵٨.
  38. «نازنین پوینده». 
  39. ۳۹٫۰ ۳۹٫۱ کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ٢٣۴.
  40. ۴۰٫۰ ۴۰٫۱ ۴۰٫۲ ۴۰٫۳ ۴۰٫۴ «پوینده در پرتو آثارش». 
  41. ۴۱٫۰ ۴۱٫۱ ۴۱٫۲ کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ٢۵۵.
  42. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ١٠۵تا١٠۶.
  43. پوینده مرده است؟. ٧۴تا٧۵. 
  44. «پوستر یادبود». 
  45. «یادبود هانوفر». 
  46. «یادمان دادخواهانه». 
  47. «یادبود در هانوفر». 
  48. «لغو یادبود». 
  49. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ١۴۵.
  50. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ١۴۶.
  51. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ٢٣۶.
  52. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ٢١١.
  53. محمدی، هر اتاقی مرکز جهان است، ۵٧.
  54. لوکاچ، تاریخ و آگاهی طبقاتی، ١٠.
  55. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ١٢٧.
  56. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ١٢٩.
  57. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ١٣٢.
  58. پوینده، تا دام آخر، ۴۵.
  59. محمدی، هر اتاقی مرکز جهان است، ۵۵.
  60. محمدی، هر اتاقی مرکز جهان است، ۶٩.
  61. محمدی، هر اتاقی مرکز جهان است، ٧٠.
  62. پوینده، تا دام آخر، ١٠٧.
  63. پوینده، تا دام آخر، ١٠٨.
  64. ۶۴٫۰ ۶۴٫۱ «بیانهٔ ما نویسنده‌ایم». 
  65. «بیانیهٔ ۱۳۴نویسنده». 
  66. فرهنگ و توسعه. ١٠٧. 
  67. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ٢١٣.
  68. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ٢۴٠.
  69. «نقد مستند گزارش یک قتل». 
  70. ۷۰٫۰ ۷۰٫۱ ۷۰٫۲ ۷۰٫۳ «کاریکاتور». 
  71. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ١۵٨.
  72. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ١۵٩.
  73. «شهرت پوینده». 
  74. «مستند گزارش یک قتل». 
  75. پوینده، تا دام آخر، ١۶تا٢٩.
  76. پوینده، تا دام آخر، ٣٠تا۴٧.
  77. پوینده، تا دام آخر، ۴٨تا٧٣.
  78. پوینده، تا دام آخر، ١.
  79. کانون نویسندگان، صدای آواز، ١١٠تا١١٢.
  80. «مقالهٔ آب و تمدن». 
  81. «مقالهٔ آینده». 
  82. «مقالهٔ اخلاق». 
  83. «مقالهٔ سیروسلوک». 
  84. «مقالهٔ نوآفرینی انسان». 
  85. کانون نویسندگان ایران، صدای آواز، ٢٠٣.
  86. پوینده، تا دام آخر، ٨٩تا٩۴.
  87. پوینده، تا دام آخر، ٨٢تا٨٨.
  88. «خانهٔ کتاب». 
  89. «قتل کتاب‌های پوینده». 

منابع

  1. کانون نویسندگان ایران (۱۳٧٨). صدای آواز یادنامهٔ محمد مختاری و محمدجعفر پوینده. تهران: فصل سبز. شابک ۹۶۴-۹۲۴۳۰-۰-۳.
  2. پوینده، محمدجعفر (۱۳٧٨). تا دام آخر (گزیدهٔ گفت‌و‌گوها و مقاله‌ها با پوینده). تهران: چشمه. شابک ۹۶۴-۵۵۷۱-۳۵-۹.
  3. محمدی، سایر (۱۳٨٠). هر اتاقی مرکز جهان است (مجموعه گفت‌وگوهایی با اهل قلم). تهران: نگاه. شابک ۹۶۴-۶۷۳۶-۹۵-۵.
  4. لوکاچ، جورج (۱۳٧٧). تاریخ و آگاهی طبقاتی. تهران: تجربه. شابک ۹۶۴-۶۴۸۱-۳۱-۰.
  5. گلن، جانسون (۱۳٧٧). اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر و تاریخچهٔ آن. تهران: نی. شابک ۹۶۴-۳۱۲-۴۰۰-۲.
  6. فرهنگ و توسعه، ش. ٣۵ (مرداد۱۳٧٧). 
  7. «پوینده مترجم اندیشه». پیام نو، ش. ٢٧ (٢٧دی۱۳٧٧). 
  8. «پوینده مرده است؟». بایا، ش. ٣ (خرداد١٣٧٨). 

پیوند به بیرون

  1. «بازخوانی «نامهٔ ١٣۴نفر»؛ ما همچنان نویسنده‌ایم». ایسنا، ۱۴مرداد۱۳۸۴. بازبینی‌شده در ۵بهمن۱۳۹٨. 
  2. «بیانیهٔ ۱۳۴ نویسندهٔ ایرانی در سال۱۳۷۳». بی‌بی‌سی، ١٩دی۱۳٩٢. بازبینی‌شده در ۵بهمن۱۳۹٨. 
  3. «گفت‌وگو با سیما صاحبی، همسر محمدجعفر پوینده». شهروند، ۱۳٩۶. بازبینی‌شده در ٧بهمن۱۳۹٨. 
  4. «محمدجعفر پوینده در پرتو آثارش». دِرابا، ۱۳٩٣. بازبینی‌شده در ٧بهمن۱۳۹٨. 
  5. «دلیل منتشرنشدن آثار محمدجعفر پوینده در یک دههٔ گذشته چیست؟». میدان، ۲۱مهر۱۳۹۸. بازبینی‌شده در ٨بهمن۱۳۹٨. 
  6. «۴۴ روز تاریخی مطبوعات ایران؛ از اولین قتل تا بیانیهٔ وزارت اطلاعات». بی‌بی‌سی، ۲٩مهر۱۳۹٧. بازبینی‌شده در ١٣بهمن۱۳۹٨. 
  7. «بازتاب قتل‌های زنجیره‌ای در مطبوعات آن دوران». بی‌بی‌سی، ١٩مهر۱۳۹٢. بازبینی‌شده در ١٣بهمن۱۳۹٨. 
  8. «این قتل‌ها شخصی نبودند. پشت این جنایت‌هااندیشه‌ای وجود داشت». دماوند، ۱۲آذر۱۳۹۶. بازبینی‌شده در ١٣بهمن۱۳۹٨. 
  9. «پوینده و صیاحی، سخن سرخ و مرگ‌های زنجیره‌ای». شهروند، ۱۲آذر۱۳۹۶. بازبینی‌شده در ١٣بهمن۱۳۹٨. 
  10. «اطلاعیهٔ وزارت اطلاعات ایران دربارهٔ قتل‌های زنجیره‌ای». بی‌بی‌سی، ۱۵آذر۱۳۹٢. بازبینی‌شده در ١٣بهمن۱۳۹٨. 
  11. «ادامهٔ ناگفته‌های بلوری از افشای قتل‌های زنجیره‌ای». ایسنا، ۸آذر۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ١٣بهمن۱۳۹٨. 
  12. «مختاری، پوینده و مسئله‌ای به‌نام کانون نویسندگان». دویچه‌وله فارسی، ١٣٨۴آذر. بازبینی‌شده در ١٣بهمن۱۳۹٨. 
  13. «سالگرد سفر مرگ؛ اتوبوسی که دیگر حرکت نمی‌کند». بی‌بی‌سی، ۱۵مرداد١٣٩۴. بازبینی‌شده در ١٣بهمن۱۳۹٨. 
  14. «اطلاعیهٔ کانون نویسندگان ایران به‌مناسبت دوازدهمین سالگرد قتل محمد مختاری و محمدجعفر پوینده». عصر نو، ۱۶آذر۱۳۸۹. بازبینی‌شده در ١٣بهمن۱۳۹٨. 
  15. «بیستمین یادمان قتل‌های سیاسی پاییز١٣٧٧». همبستگی، ۱٨آذر١٣٩۶. بازبینی‌شده در ١٣بهمن۱۳۹٨. 
  16. «برگزاری یادمان دادخواهانهٔ قتل‌ مختاری و پوینده در تهران». دویچه‌وله فارسی، آذر١٣٩۶. بازبینی‌شده در ١٣بهمن۱۳۹٨. 
  17. «مراسم یادبود قتل‌های زنجیره‌ای را لغو کردیم». بی‌بی‌سی، ١۴آذر١٣٩٨. بازبینی‌شده در ١٣بهمن۱۳۹٨. 
  18. «نقد مستند قتل‌های زنجیره‌ای». سینما مارکت، ۳۱تیر۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ١٣بهمن۱۳۹٨. 
  19. «کابوس خونین آقای کا؛ ۱۵ سال پس از قتل‌های زنجیره‌ای». بی‌بی‌سی، ۱۵دی۱۳۹٢. بازبینی‌شده در ١٣بهمن۱۳۹٨. 
  20. «چرا زیباکلام را نکشتند؟». شرق، چهار‌شنبه۱۴آذر۱۳۹۷. بازبینی‌شده در ١٣بهمن۱۳۹٨. 
  21. «مستند قتل‌های زنجیره‌ای را ببینید». سینما مارکت، ۱۳۹۶. بازبینی‌شده در ١٣بهمن۱۳۹٨. 
  22. «فهرست آثار». خانهٔ کتاب. بازبینی‌شده در ١٣بهمن۱۳۹٨. 
  23. «جای خالی کتاب‌های پوینده در قفسه‌های انقلاب». میدان، ۸مهر۱۳۹۳. بازبینی‌شده در ١٧بهمن۱۳۹٨. 
  24. «نازنین پوینده در یک نگاه». درز. بازبینی‌شده در ١٧بهمن۱۳۹٨. 
  25. «دیدگاه فدریکومایور: آب و تمدن». نورمگز، خرداد١٣٧٧. بازبینی‌شده در ١٩بهمن۱۳۹٨. 
  26. «دیدگاه فدریکو مایور: آینده یا مشترک خواهد بود یا اصلاً وجود نخواهد داشت». نورمگز، خرداد١٣٧٧. بازبینی‌شده در ١٩بهمن۱۳۹٨. 
  27. «دیدگاه فدریکو مایور: اخلاق آینده». نورمگز، اردیبهشت١٣٧٧. بازبینی‌شده در ١٩بهمن۱۳۹٨. 
  28. «گفت‌وگو با موریس بژار؛ سیروسلوک پاگشایانه». نورمگز، دی١٣٧۴. بازبینی‌شده در ١٩بهمن۱۳۹٨. 
  29. «دیدگاه فدریکو مایور: نوآفرینی انسان». نورمگز، دی١٣٧۴. بازبینی‌شده در ١٩بهمن۱۳۹٨.